روزنامه جمهوري اسلامي 09/05/1386 صفحه سياسي

  • منافع ملي ايران در توافق انرژي ميان روسيه تركمنستان و قزاقستان
  • انقلاب مخملي يا كودتاي مخملي
  • *****
    منافع ملي ايران در توافق انرژي ميان روسيه تركمنستان و قزاقستان


  • محمد خاكي نهاد
    ديدار ولاديمير پوتين رئيس جمهور روسيه از دو كشور غني از منابع انرژي آسياي مركزي يعني تركمنستان و قزاقستان و امضاي قراردادهاي انرژيك و اقتصادي با اين دو كشور از اهميت بسزايي برخوردار است . تا جايي كه برخي كارشناسان انجام موفقيت آميز اين ديدارها را آغازگر فصل جديدي از مناسبات و رقابت هاي تنگاتنگ ميان قدرت هاي هاي جهاني و منطقه اي در اوراسيا دانسته اند كه تاثيرات محسوسي بر معادلات سياسي كشورهاي منطقه از جمله ايران مي گذارد. همزماني ديدار انرژيك پوتين از آسياي مركزي و اجلاس انرژيك كشورهاي جمهوري آذربايجان گرجستان اوكراين و ليتواني در لهستان كه به منظور توافق در ايجاد مسيري كه منجر به دورزدن روسيه از جريان انتقال انرژي صورت گرفته بود نشان از سخت و تنگاتنگ بودن رقابت انرژيك ميان روسيه و اتحاديه اروپاست .
    براساس اعلاميه مشتركي كه در تركمنستان از سوي سه كشور تركمنستان روسيه و قزاقستان به اطلاع رسيد از اين پس ذخائر انرژي تركمنستان و قزاقستان از طريق خاك روسيه براي فروش به بازارهاي انرژي منتقل خواهد شد و همچنين خط لوله جديدي براي انتقال گاز طبيعي از سوي سه كشور مذكور احداث خواهد شد. اين خط لوله از تركمنستان شروع شده و در امتداد ساحل شرقي درياي خزر به قزاقستان وارد مي شود و از آنجا وارد خاك روسيه خواهد شد. براساس برنامه اعلامي قرار است با تجهيز و مدرنيزه كردن آن در سالهاي بعدي ظرفيت اين خط لوله افزايش يابد تا حجم بيشتري از انرژي را بتوان از طريق آن منتقل كرد. اين خط لوله علاوه بر فروش انرژي كشورهاي تركمنستان و قزاقستان نيازهاي داخلي مناطق جنوبي روسيه به انرژي را نيز برطرف خواهد كرد چراكه مناطق جنوبي روسيه دور از منابع انرژيك اين كشور هستند و هزينه خريد انرژي از كشورهاي انرژي خيز جنوبي همچون تركمنستان براي روسيه به صرفه تر از انتقال انرژي از منابع دور افتاده روسيه به جنوب غرب اين كشور است .
    در دهه هاي پيش از اين نيز توافقاتي ميان دولت شوروي و دولت پادشاهي ايران در خصوص انتقال انرژي به مناطق جنوب غرب شوروي صورت گرفته بود. براساس آن توافقات ايران انرژي مناطق جنوب غربي شوروي كه شامل قفقاز مي شد را تامين مي كرد و در عوض شوروري انرژي درخواستي كشورهاي اروپايي از ايران را از طرف ايران تامين مي نمود و اروپا هزينه انرژي دريافتي از شوروري را به ايران مي پرداخت . در شرايط جديد از طريق اين خط لوله جديد علاوه بر تامين نيازهاي انرژيك مناطق جنوبي روسيه امكان فروش حجم بيشتري از توليدات انرژيك براي تركمنستان و قزاقستان نيز ميسر خواهد شد.
    از سوي ديگر اين توافق انرژيك تاثيرات قابل توجهي بر سياست هاي كشورمان در آسياي مركزي و قفقاز گذاشته و فرصتهاي جديدي براي تامين منافع ملي ايران در منطقه آسياي مركزي و قفقاز پيش روي مسئولين كشورمان قرار داده است . اين تاثيرات و فرصت هاي بوجود آمده براي جمهوري اسلامي ايران را مي توان خلاصه وار در چند بند زير ذكر كرد.
    احداث خط لوله ساحل خزر كه به امضاي سه كشور روسيه تركمنستان و قزاقستان رسيد سبب تضعيف شديد خط لوله ترانس خزر (مورد حمايت غرب ) شد كه قرار بود از اعماق درياي خزر به انتقال انرژي بپردازد. از اين منظر مي توان پيش بيني كرد كه به نفوذ آمريكا در معادلات درياي خزر ضربه وارد شده است فلذا امكان مداخلات آمريكا در تعيين وضعيت درياي خزر به عنوان كشوري ثالث كاهش قابل ملاحظه اي يافته است . اين امر يكي از بهره مندي هاي جمهوري اسلامي ايران از انعقاد اين قرارداد انرژيك سه جانبه است .
    به طبع از دور خارج شدن خط لوله ترانس خزر از اهميت ترانزيتي و ژئوپليتيكي جمهوري آذربايجان نيز كاسته خواهد شد. با توجه به اين كه جمهوري آذربايجان به عنوان كشوري همسو با سياست هاي آمريكا همواره در زمينه وارد كردن نيروهاي نظامي ناتو و آمريكا به درياي خزر با ايران كه خواستار عدم حضور نيروهاي بيگانه در منطقه است تعارض داشته و همچنين با در نظر گرفتن اين امر كه جمهوري آذربايجان همواره به سهم ايران از منابع انرژي درياي خزر چشم طمع داشته است تضعيف موقعيت ترانزيتي و ژئوپليتيكي جمهوري آذربايجان و به طبع آن تضعيف استراتژي آمريكا و ناتو براي حضور در درياي خزر مي تواند به نفع جمهوري اسلامي ايران باشد.
    افزايش اين احتمال كه پروژه ترانس خزر براي مدتي طولاني از دور خارج شده باشد و كاهش اين احتمال كه تحقق آن در آينده اي نزديك محتمل باشد به تقويت موقعيت گذرگاهي و ترانزيتي ايران منجر خواهد شد.اين امر نيز از منافع حاصله از همگرايي انرژيك روسيه تركمنستان و قزاقستان براي ايران است
    با توجه به تضعيف پروژه ترانس خزر و موقعيت ترانزيتي جمهوري آذربايجان كه قرار بود گاز تركمنستان از طريق آن ترانزيت شود تاثير ايران بر صادرات انرژي تركمنستان افزايش خواهد يافت . ايران كه يكي از گذرگاههاي ترانزيتي گاز تركمنستان است بعد از اين بر سياست هاي تركمنستان تاثير بيشتري خواهد داشت و امكان افزايش مقدار گاز دريافتي و ترانزيتي تركمنستان از مسير ايران را بدست خواهد آورد. مي توان گفت كه اهميت موقعيت گذرگاهي و ترانزيتي ايران نسبت به ديگر گذرگاهها و مسيرهاي ترانزيتي افزايش خواهد يافت و آينده بهتري براي آن قابل پيش بيني مي باشد.
    در اين ميان اشاره به اين امر ضروري مي نمايد كه قربان قلي بردي محمد اف رئيس جمهور تركمنستان در جريان اجلاس سه جانبه انرژيك در بندر تركمن باشي ايجاد كريدور روسيه ـ قزاقستان ـ تركمنستان ـ ايران را پيشنهاد داد. بردي محمد اف گفت : پيشنهاد مي كنم كه پروژه ساخت راه آهن يراليواـ تركمن باشي بررسي شود و در صورت وجود تمايل از سوي ايران اين راه آهن مي تواند تا ايران امتداد يابد و بدين ترتيب مي توان كريدور حمل و نقل روسيه ـ قزاقستان ـ تركمنستان ـ ايران را ايجاد نمود كه مي تواند از طريق ايران به تركيه و كشورهاي خليج فارس نيز راه يابد. به جاست كه مسئولين كشورمان اين پيشنهاد مهم بردي محمد اف را مورد بررسي دقيق قرار دهند چراكه مي تواند موقعيت گذرگاهي و استراتژيكي كشورمان را پراهميت تر كند.
    تضعيف موقعيت آمريكا و اتحاديه اروپا در منطقه اوراسيا و مرزهاي شمالي ايران نيز مساله اي است كه مي تواند منافع و رضايت ايران را فراهم كند. با اين اوصاف مي توان ايران را اولين كشور بهره مند از توافق انرژيك ميان روسيه تركمنستان و قزاقستان دانست .
    اقدام اخير روسيه در توافق انرژيك با دو كشور آسياي مركزي به گونه اي بر معادلات اوراسيا تاثير گذاشته است كه تمامي طرفهاي دخيل در مسائل اوراسيا مجبور خواهند شد كه سياست هاي خود در قبال منطقه را مورد بازنگري قرار داده تا استراتژي هاي جديدي براي مواجهه با وضعيت جديد منطقه اوراسيا اتخاذ نمايند.
    در اين شرايط جديد موقعيت روسيه براي برخي كشورها نظيرامريكا اتحاديه اروپاوجمهوري آذربايجان به مثابه يك تهديد رو به گسترش قلمداد خواهد شد و در جهت مقابل براي برخي كشورهاي ديگر مانند ارمنستان و ايران به عنوان فرصتي براي استفاده از تعارضات ميان قدرت هاي جهاني در جهت منافع ملي مورد توجه قرار خواهد گرفت . اين وضعيت براي كشورمان جمهوري اسلامي ايران قابل بهره برداري خواهد بود. چراكه كفه ضعيف اين معارضه را آمريكا و اروپا و متحدان منطقه اي آنها مانند جمهوري آذربايجان به خود اختصاص داده اند. ايران مي تواند با آگاهي از ضعف اين كشورها(آمريكا اروپا و متحدان منطقه اي غرب نظير آذربايجان ) در مذاكرات خود با آنها از موضع اقتدار وارد شده و پيشبرد اهداف و خواسته خود را سرعت بخشد. به باور بسياري از كارشناسان تحولات اخير منطقه اوراسيا فرصتي مغتنم براي ايران محسوب مي شود.
    شايد در نظر برخي افراد فرصت بدست آمده اهميت بسيار بالايي نداشته باشد. اما بر فرض صحت اين موضوع نيز نبايد اين فرصت را حتي اگر خيلي هم كوچك باشد از دست داد. ما بايد تحولات جهاني و منطقه اي با دقت و ظرافت دنبال كنيم آن تحولات را مورد تحليل و بررسي قرار دهيم منافع و فرصت هائي راكه از اين تحولات متوجه كشورمان مي شود را شناسائي كنيم و در نهايت از كوچكترين فرصت ها بيشترين ميزان بهره را ببريم .
    منبع : سايت ايراس
    افزايش اين احتمال كه پروژه ترانس خزر براي مدتي طولاني از دور خارج شده باشد و كاهش اين احتمال كه تحقق آن در آينده اي نزديك محتمل باشد به تقويت موقعيت گذرگاهي و ترانزيتي ايران منجر خواهد شد.اين امر نيز از منافع حاصله از همگرايي انرژيك روسيه تركمنستان و قزاقستان براي ايران است
    تضعيف موقعيت آمريكا و اتحاديه اروپا در منطقه اوراسيا و مرزهاي شمالي ايران نيز مساله اي است كه مي تواند منافع و رضايت ايران را فراهم كند. با اين اوصاف مي توان ايران را اولين كشور بهره مند از توافق انرژيك ميان روسيه تركمنستان و قزاقستان دانست

  • *****
    انقلاب مخملي يا كودتاي مخملي


  • پس از رسوايي تهاجم نظامي ايالات متحده آمريكا به عراق و مخالفت هاي جهاني چندي است اين كشور در راستاي شعار مبارزه با تروريسم ولي با هدف تسخير كشورهاي اسلامي و تثبيت هژموني خود بر منطقه استراتژيك خاورميانه اهداف سياسي خود را در قالب انقلابهاي آرام و رنگين پيگيري مي كند كه اصطلاحا به انقلابهاي مخملين معروف شده است .
    در بررسي اين تحولات اين سوال اساسي مطرح است كه آيا دراين تحولات آمريكا نقش بلامنازعه و فعال مايشا برخوردار است يا اينكه شرايط دروني اين كشورها موجد و زمينه ساز اين قبيل تحولات مي باشد
    پس از رسوايي تهاجم نظامي ايالات متحده آمريكا به عراق و مخالفت هاي جهاني چندي است اين كشور در راستاي شعار مبارزه با تروريسم ولي با هدف تسخير كشورهاي اسلامي و تثبيت هژموني خود بر منطقه استراتژيك خاورميانه اهداف سياسي خود را در قالب انقلابهاي آرام و رنگين پيگيري مي كند كه اصطلاحا به انقلابهاي مخملين معروف شده است . تاكنون حمايت هاي مالي وپشتيباني هاي عملياتي آمريكا از مخالفين حكومتهاي گرجستان اوكراين و قرقيزستان موجب شده است كه طرفداران غرب و آمريكا به آرامي و بدور از خشونت معمول انقلابها زمام امور را دراين كشورها بدست گيرند. بسياري از تحليلگران سياسي معتقدند انقلابهايي ازاين دست كه البته براي آمريكا نيز هزينه كمتري دارد در ديگر كشورهاي آسياي مركزي و كشورهاي اسلامي منطقه مثل لبنان سوريه مصر و ايران نيز درحال پيگيري و كليدخوردن است .
    در صدد هستيم با تعريف انقلاب مخملين عوامل موجده و سناريوي انقلاب مخملين و موانع تحقق آن در ايران را مورد كنكاش قرار دهد
    تعريف انقلاب مخملي يا رنگين :
    انقلاب مخملين نوعي دگرگوني بدون خونريزي است كه آن را براي اولين بار « واسلاوهاول » رئيس جمهور سابق چك كه در آن زمان رهبر مخالفان اين كشور بود بر سر زبان ها انداخت . بعدها در گرجستان از آن به عنوان يك نماد مهم جهت اعتراض به حكومت « شو آردنادزه » استفاده شد. دراين كشور علاوه بر نماد فوق از گل سرخ نيز استفاده شد كه بعدها « انقلاب سرخ » نيز ناميدند. زيرا « ميخائيل ساكاش ويلي » درحالي كه شاخه گل سرخ ساقه بلندي در دست داشت موفق شد وارد مجلس شود و ازآنجا حكومت شواردنادزه را سرنگون نمايد.
    تحولات در اوكراين نيز نام هاي مختلفي چون انقلاب نارنجي انقلاب شاه بلوطي يا انقلاب سرخ به خود گرفت . زيرا هزاران نفر از مخالفان شال كلاه و روسري نارنجي به تن كرده بودند و رسانه هاي خارجي از اين حركت به « انقلاب نارنجي » ياد كردند. اما خود اوكرايني ها نام انقلاب « شاه بلوطي » بر آن گذاشتند به خاطراينكه درخت خيابان هاي « كي يف » پايتخت اوكراين شاه بلوط است و برگ هاي آن به نوعي نماد ملي اين كشور محسوب مي شود. اما از آن جايي كه « يوشچنكو » رهبر مخالفان اوكراين در اعتراضات اوكرايني ها براي اداي دين به انقلاب گل هاي سرخ در گرجستان از طرفدارانش خواست تا يك شاخه گل قرمز نيز به دست گيرند به اين انقلاب نيز سرخ لقب دادند و اما در قرقيزستان نيز به پيروي از تحولات فوق « گل لاله » را به مناسبت همزماني اين تحولات با فصل بهار وبه عنوان نماد اعتراضات خود انتخاب كردند. از آنجايي كه انقلابهاي مخملين با تحريك و حمايت قدرتهاي بين المللي و بويژه امريكا صورت مي گيرد برخي تحليل گران معتقدند كه اين تحولات به جاي اينكه نام انقلاب به خود گيرند بيشتر شبيه « كودتاي مخملين » مي باشند
    عوامل موجده
    عوامل موجده انقلابهاي مخملين را مي توان به دودسته عوامل خارجي و عوامل داخلي تقسيم بندي نمود;
    1 ـ عوامل خارجي :
    از جمله وجوه مشترك تحولات گرجستان اوكراين و قرقيزستان دخالت خارجي و بويژه نقش قابل توجه آمريكا است . پس از تحولات در گرجستان و اوكراين رسانه هاي آمريكايي و برخي مقامات اين كشور اعتراف كردند كه حمايت هاي مالي ومعنوي از مخالفان نموده اند. مصاحبه « استفن يانگ » سفير آمريكا در قرقيزستان و همچنين واكنش رايس وزيرخارجه آمريكا به تحولات اين كشور نشان دهنده نقش سفارت آمريكا در اجراي سناريوي آمريكايي انقلابهاي رنگين مي باشد. به عنوان نمونه مي توان به نقش حمايتي اشخاصي مثل « جورج سورس » ميلياردر يهودي آمريكايي اشاره كرد كه درزمينه انقلابهاي مخملين درمنطقه فعاليت هاي گسترده اي انجام داده است . وي 20 ميليون دلار جهت كمك به اپوزيسيون و گروههاي حامل دمكراسي در پنج كشور آسياي مركزي در نظر گرفته است . نقش حمايتي آمريكا به لحاظ كمك هاي مالي سياسي و تبليغاتي وحتي سازماندهي و كارگرداني عملياتي در انقلابهاي مخملي به قدري زياد است كه در مواردي اصطلاح كودتاي مخملي به واقعيت نزديكتر است تا انقلاب مخملي !
    رسانه هاي بيگانه و تبليغات اغواگرانه آنها يكي ديگر از عوامل مهم ايجاد كننده انقلابهاي رنگين است . اين رسانه ها با حمايت از جنبش هاي دموكراسي خواهانه و اصلاح طلبانه كه در لفافه هزاران ترفند وحيله تبليغاتي رواني انجام مي شود به راحتي زمينه هاي شكل گيري انقلابهايي از اين دست را فراهم مي كنند. كمك وحمايت مالي آمريكا از راه اندازي شبكه هاي ماهواره اي و تلويزيوني محلي در كشورهاي مشترك المنافع و فعاليت هاي رسانه اي اپوزيسيون حكومتهاي ناآرام از نظر آمريكا درهمين راستا قابل تحليل است .
    البته در بررسي اين تحولات اين سوال اساسي مطرح است كه آيا دراين تحولات آمريكا نقش بلامنازعه و فعال مايشا برخوردار است يا اينكه شرايط دروني اين كشورها موجد و زمينه ساز اين قبيل تحولات مي باشد برخي تحليل گران معتقدند كه آمريكا بيش از آنكه نقش اساسي داشته باشد درصدد است اين تحولات را به نام خود تمام كرده تا با ايجاد جو رواني در منطقه اهداف كلان منطقه اي خود را پيش ببرد
    2 ـ عوامل داخلي :
    نيروهاي طرفدار غرب ; يكي از عوامل عمده داخلي انقلابهاي مخملي كه بعد از پايان جنگ سرد اتفاق افتاده اند ازلحاظ سياسي روي كار آمدن حكومت هايي ضبا گرايش ليبرالي يا نئوليبرالي طرفدار آمريكا يا مستعد نزديكي به آن است تا حاكماني را كه به هر دليل مانع سلطه سرمايه داري غربي و قرارگرفتن در مدار آمريكا مي شوند كنار بگذارند.
    ها كه از نظارتهاي عمومي شركتهاي دولتي بيرون هستند مكانهاي بسيار مناسبي براي سرمايه NGO ها; NGO سازمانهاي غيردولتي يا فعاليت NGO گذاري و جذب و هدايت افكارعمومي براي بسترسازي اين انقلابها مي باشند . به طور مثال در قرقيزستان حدود 50 داشتند.
    وضعيت اقتصادي ; انقلابهاي رنگي در آسياي مركزي بيش از آنكه نتيجه بازيهاي ژئوپلتيك باشد نتيجه چگونگي روند نوسازي در اين كشورهاست . توسعه اقتصادي ضعيف و شكننده اين كشورها بستر مناسبي را دراختيار طراحان اين قبيل انقلابها مي گذارد تا ضمن پوشاندن مقاصد اصلي سياسي اقتصادي خود در لفافه دفاع از دموكراسي و حقوق بشر و حل مشكلات اقتصادي دليل واقعي درافتادن با حكومت را پنهان نمايند.
    وجوه مشترك انقلابهاي بوقوع پيوسته ;
    1 ـ بسترهاي واحد ; لازمه وقوع انقلاب مخملي تدارك و سازماندهي دستاويزي (تاكتيكي ) براي كانوني كردن فشار برروي حكومت و واداشتن آن به گردن نهادن به خواست اپوزيسيون است . اين فشار مي تواند براي انتخابات پارلماني چند حزبي يا براي برگزاري رفراندوم يا انتخابات آزاد براي پذيرش كانديداي مستقل رياست جمهوري و... باشد.
    2 ـ بهره گيري از نمادهاي تحريك ساز; انتخاب اسامي تحريك كننده و جذاب براي اعتراضات گروهي از وجوه مشترك بارز تحولات در كشورهاي آسياي مركزي است كه مجموعا به انقلابهاي مخملين و رنگين معروف شده اند.
    3 ـ سازمان يافته ; ازجمله وجوه مشترك اين انقلابها سازمان يافته بودن آنهاست . به هر اندازه كه مبارزه متشكل و سازمان يافته باشد و اقدامات مردمي تحت كنترل اپوزيسيون و رهبران آنها باشد آنها با حمايت خارجي سريع تر حكومت را به زير مي كشند.
    4 ـ مسالمت جويانه ; انقلابهاي مخملي با اين اعتبار به اين اسم ناميده شده اند كه براي بركناري حكومت از توده هاي مردم هيچ حركت مستقل و كنترل نشده اي سرنزند و آنان نارضائي خود را با آرامش و تحت فرمان رهبري اپوزيسيون به نمايش بگذارند. به تعبير تحليلگر سياسي روسيه دوبانوف « انقلابهاي مخملي در كريدورهاي قدرت صورت گرفته اند نه در خيابان » حالا اگر هم تحميل تماشاگري و انفعال به مردم ممكن نبود مبارزات و حركات آنها بايستي در راستاي اهداف رهبري اپوزيسيون جهت داده شوند. اين امر ضروري است تا در جريان تغيير حكومت ابتكار عمل به دست مردم نيافتد.
    ايران و سناريوي انقلاب مخملين ;
    1 ـ برنامه هاي آمريكا;
    ايالات متحده آمريكا در راستاي طرح خاورميانه بزرگتر خاورميانه جديد كه بزرگترين مانع خود را براي تحقق آن ايران اسلامي مي داند تلاش مي كند با كمك اپوزيسيون حكومت اسلامي در داخل و خارج كشور سناريوي انقلابهاي مخملين را براي كشور ما نيز به منصه اجرا و ظهور دربياورد . برهمين اساس در سالهاي اخير شاهد اختصاص بودجه هاي چندين ميليون دلاري ازطريق كنگره آمريكا براي حمايت از گروههاي دموكراسي خواه و آزادي خواه كه برنامه هايشان براي مبارزه و تغيير رژيم يا حداقل تغيير رفتار جمهوري اسلامي ايران مطابق با برنامه هاي آمريكائي باشد هستيم . البته اين حمايت هاي مالي از سال ها پيش درحال اجراست به طوري كه آخرين مورد آن اختصاص 75 ميليون دلار بود . همچنين حمايت از شبكه ماهواره اي ضدانقلاب خارج نشين تقويت و حمايت از راديو فردا و راديو آزادي نيز از جمله برنامه هاي آمريكا در راستاي زمينه سازي چنين سناريويي در ايران است .
    2 ـ برنامه هاي ضدانقلاب و مخالفان نظام ;
    تلاش براي اجراي راهبردها و تاكتيك هاي آمريكا به عنوان پياده نظام آن كشور.
    ايجاد افتراق در صفوف طرفداران نظام .
    ايجاد شكاف بين مردم و مسئولين نظام .
    تاسيس شبكه هاي اينترنتي ماهواره اي و پخش برنامه هاي ضدنظام .
    دامن زدن به اختلافات قومي و مذهبي
    4 ـ موانع تحقق توطئه مخملين
    انقلاب مخملي در فضاي سياسي منطقه اي و بين المللي در عصر كنوني و در كشوري متفاوت چون ايران و با توجه به ويژگيهاي منحصربه فرد آن هيچ شانسي ندارد; زيرا با موانع اساسي مواجه است كه برخي ازاين موانع عبارتند از;
    همبستگي ملي ; مردم ايران در طول 28 سال از انقلاب اسلامي در همه صحنه هاي دفاع از اسلام انقلاب و رهبري نظام آماده جانفشاني بوده و در اين راستا از اتحاد و انسجامي مثال زدني برخوردارند.
    عدم رهبري واحد درميان اپوزيسيون ; جريانات و گروههاي رنگارنگ مخالف و معاند جمهوري اسلامي ايران آنقدر با هم اختلاف در مرام و عقيده و روش اجرائي و.... دارند كه نمي توانند حول يك شخصيت و آلترناتيو براي رهبري انقلاب مخملين عليه حكومت تجمع نمايند. البته برخي گروههاي سياسي فرصت انتخابات نهم رياست جمهوري را مغتنم شمرده و مي خواهند كانديداي مشتركي را معرفي نمايند كه نقش رهبري اپوزيسيون را هم داشته باشد.
    اقتدار رهبري در نظام جمهوري اسلامي ; امروز رهبري كه يكي از سه ستون (مردم مكتب ورهبري ) خيمه انقلاب است از اقتدار و قدرتي در نظام اسلامي ايران و حتي كشورهاي جهان اسلام برخوردار است كه دشمن نيز به آن اعتراف دارد. زيرا رهبر معظم انقلاب داراي قدرت بسيج كنندگي بسيار بالايي مي باشد.
    مردمي بودن نظام و وجود مردم سالاري ديني ; يكي از وجوه مشترك انقلابهاي رنگين در كشورهاي منطقه نبود حكومت هاي مردمي در اين كشورها است درحالي كه نظام جمهوري اسلامي مبتني بر راي مردم مي باشد.
    وجود نيروهاي امنيتي ; نيروهاي نظامي انتظامي و امنيتي مكتبي و مومن به آرمانهاي امام (ره ) و رهبري به دقت مراقب رفتارسياسي گروهها و جريانات سياسي فعال در داخل وخارج كشور هستند و با چشماني تيز از كيان نظام حفاظت مي نمايند. بر همين اساس عليرغم حمايتهاي مالي آمريكا و تلاشهاي مستمر گروههاي اپوزيسيون ايران شبيه هيچكدام از كشورهاي آسياي مركزي نيست كه به راحتي بتوان با چنين انقلابهاي بي رنگي رنگ الهي انقلاب اسلامي ايران را تغيير داد.
    منبع : سايت بصيرت
    از آنجايي كه انقلابهاي مخملين با تحريك و حمايت قدرتهاي بين المللي و بويژه امريكا صورت مي گيرد برخي تحليل گران معتقدند كه اين تحولات به جاي اينكه نام انقلاب به خود گيرند بيشتر شبيه « كودتاي مخملين » مي باشند.
    رسانه ها با حمايت از جنبش هاي دموكراسي خواهانه و اصلاح طلبانه كه در لفافه هزاران ترفند وحيله تبليغاتي ـ رواني انجام مي شود به راحتي زمينه هاي شكل گيري انقلابهايي از اين دست را فراهم مي كنند. كمك وحمايت مالي آمريكا از راه اندازي شبكه هاي ماهواره اي و تلويزيوني محلي در كشورهاي مشترك المنافع و فعاليت هاي رسانه اي اپوزيسيون حكومتهاي ناآرام از نظر آمريكا درهمين راستا قابل تحليل است
    ايالات متحده آمريكا در راستاي طرح خاورميانه بزرگتر خاورميانه جديد كه بزرگترين مانع خود را براي تحقق آن ايران اسلامي مي داند تلاش مي كند با كمك اپوزيسيون حكومت اسلامي در داخل و خارج كشور سناريوي انقلابهاي مخملين را براي كشور ما نيز به منصه اجرا و ظهور دربياورد . برهمين اساس در سالهاي اخير شاهد اختصاص بودجه هاي چندين ميليون دلاري ازطريق كنگره آمريكا براي حمايت از گروههاي دموكراسي خواه و آزادي خواه كه برنامه هايشان براي مبارزه و تغيير رژيم يا حداقل تغيير رفتار جمهوري اسلامي ايران مطابق با برنامه هاي آمريكائي باشد هستيم
    عليرغم حمايتهاي مالي آمريكا و تلاشهاي مستمر گروههاي اپوزيسيون ايران شبيه هيچكدام از كشورهاي آسياي مركزي نيست كه به راحتي بتوان با چنين انقلابهاي بي رنگي رنگ الهي انقلاب اسلامي ايران را تغيير داد