سيد رضا تقوي
بخش اول
انسان موجودي اجتماعي
از زماني كه انسان پا به عرصه گيتي نهاد و زندگي خود را در اين كره خاكي آغاز كرد
اساس و بنيان زيست و زندگي را
برپايه جمع قرار داد
زيرا او موجودي اجتماعي و مدني الطبع است . بايد بخشي از توانائيها واستعدادهايش با كمك ديگران و
به عبارتي
در جمع وجامعه رشد نموده و شكوفا گردد. خالق هستي چنين مقرر داشته تا انسان
مسير زندگي و راه كمال خود
را با جمع و از ميان جمع بپيمايد و گرنه به نقطه مطلوب دست پيدا نخواهد كرد ومنقرض خواهد شد.
« زندگي انسان كه اجتماعي است به اين معناست كه « ماهيت اجتماعي » دارد. از طرفي نيازها
بهره هاو برخورداري ها
كارها و فعاليتها
ماهيت اجتماعي دارد و جز با تقسيم كارها و تقسيم بهره ها و تقسيم رفع نيازمندي ها در داخل يك سلسله
سنن و نظامات ميسر نيست ... و حيات جمعي صرفا يك تشبيه و تمثيل نيست
بلكه يك حقيقت است
همچان كه مرگ
جمعي نيز يك حقيقت است (1 ) .
« اصل اجتماعي بودن نوع انسان احتياج به بحث زياد ندارد
زيرا هر فردانساني
بالطبع اجتماعي است . به طوري كه تاريخ
و آثار مشهور نشان مي دهند
انسان پيوسته در حال اجتماع زندگي مي كرده است . اين آثار
حكايت از قديمي ترين عصري
دارد كه انسان در زمين زندگي و حكمراني داشته است . البته اين نكته را بايستي مدنظر داشت كه اجتماع انساني
به صورت
تام و كامل پديدار نگشته كه ديگر قابل رشد و نمو نباشد
بلكه همواره اجتماع انساني همه خواص روحي و هرچه در ارتباط
باانسان است را داراست ... ظاهرا اولين اجتماعي كه در بين انسانها پديد آمد
« اجتماع خانوادگي » بود كه براثر ازدواج پيدا
شده است (2 ) .
در مورد اينكه منشا و خاستگاه جامعه انساني چه بوده است
در ميان علماي علوم اجتماعي اختلاف نظرهاي فراواني
وجود دارد . برخي از جامعه شناسان
منشا تشكيل اجتماع را نيازهاي زيستي از قبيل خوراك
پوشاك
مسكن
ارضاي غرائز
جنسي
امنيت و ... مي دانند(3 )
و برخي
نظريه قرارداد اجتماعي را منشا زندگي اجتماعي دانسته اند
همانند متفكراني چون « هابز » و « اگوست كنت » كه
از طرفداران اين نظريه هستند ومعتقدند كه جامعه زائيده نياز انسان به اجتماع و احتياج وي به زندگي بر طبق مقررات خاص
است (4 ) .
گروهي عامل تشكيل اجتماع را مدني بالطبع بودن انسان دانسته اند كه افلاطون و ارسطو و بعضي از فلاسفه قديم بر اين
باورند كه زندگي اجتماعي در اثرميل طبيعي و فطري انسان به وجود آمده است (5 ) .
ازمتفكران و فلاسفه اين عصر
علامه طباطبايي و شهيد آيت الله مطهري بر نظريه فطرت تاكيد دارند و معتقدند كه
اجتماعي بودن انسان در متن خلقت و آفرينش او پي ريزي شده است (6 ) .
پس از بيان اين مقدمه
مبني بر اينكه انسان بايد در اجتماع و با اجتماع زندگي كند و به هيچ وجه او را اززندگي اجتماعي
گريزي نيست
و با توجه به اينكه انسانها از لحاظ طبع و سليقه و هوش يكسان نيستند و هر كدام به دنبال جذب و جلب
منفعت و دفع و رفع ضرر مي باشند
بايد ضوابط و مقرراتي برزندگي اجتماعي حاكم باشد تا انسانها با تصادم و تعارض روبرو
نشوندو يا درهر كجاكه تصادم وتعارضي پيش آمد با شيوه هاي مناسب و طبق ملاكهاي معين حل گردد.
بحث پيرامون معضلات ونابسامانيهاي اجتماعي وهمچنين ارائه راه و رسم برخورد طبيبانه با پديده هاي مخرب
اجتماعي
از ضروريات زندگي اجتماعي بشمار مي آيد
زيرا براي پاسداري از سلامت وسعادت جامعه
بايد نسبت به
آسيبها و آسيب شناسي اجتماعي حساسيت لازم به وجود آورد
چون گاهي جامعه نيز مانند افراد
مبتلا به بيماريهايي مي
شود كه بايد توسط طبيبان حاذق و پزشكان بصير
معاينه شود و پس از آگاهي وشناخت آن نارسائيها
طي نسخه اي داروهاي
مناسب ارائه گردد تا با استفاده از آن داروها
بيماريها شفا
و دردها درمان پيدا كند.
بايد توجه داشت كه كشف اسرار و شناخت پنهانيهاو پيچيدگيهاي زندگي اجتماعي چيزي نيست كه به سادگي بتوان به آنها
دست پيدا كرد
مطالعات اجتماعي عميق وگسترده اي مي خواهد و همچنين فكر بلند و هوش بالايي لازم است تا بتوان به
بخشي از آنهمه اسرار پي برد.
انسان از دوران قديم
به اين نكته توجه داشته است كه زندگي جمعي
شرايط ولوازم خاص خود را دارد واو براي تسهيل
در امور جمعي
ذهنش معطوف به مسائل و پديده هاي گوناگون اجتماعي بوده است و لذا براي مهار و هدايت هر كدام از آنها
راه حلهايي را طراحي و ارائه نموده است .
تعريف پديده
« پديده » از ريشه يوناني
به معناي « امر ظاهر و قابل رويت » گرفته شده است . يك پديده به طور كلي هر آن چيزي است
كه خود رانشان دهد و با وضوح كافي جهت ادراك در برابر حواس يا وجدان
ظاهر شود.پس يك پديده چيزي فراتر از يك
امر ظاهري است
چه
واقعيتي ملموس يا مدرك رامي رساند. »
« در زبان جامعه شناسي
كلمه پديده به يك واقعيت اجتماعي به هر شكل و صورت كه باشد و صرفا با توجه به مسلم
بودنش براي همگان
عيني بودن و ترديد ناپذيريش
اطلاق مي شود.پديده اجتماعي
از واژه « امر اجتماعي » از اين نظر كه با
آن اكثر توجه به سلسله اي از رويدادها وامور پيوسته وگاه درهم معطوف مي شود
تمايز مي پذيرد
پديده هاي اجتماعي
موضوع دانشهاي اجتماعي را فراهم مي سازند. »
« جامعه شناسان ازديدگاههايي نايكسان و متمايز به واقعيت پديده نظر كرده اند و از اينجاست كه در دانشهاي اجتماعي به
سختي مي توان به وحدت دست يافت (7 ) » .
بعبارتي ديگر
پديده اجتماعي واقعيتي است كه پندار
گفتار و رفتار بخشهاي مهم جامعه را به شكل يك جريان
وبگونه اي فراگير
تحت تاثير قرار مي دهد و در سبك وسياق زندگي جمعي انسانها دگرگوني ايجاد مي كند. البته پديده از
مقولات قابل تشكيك است كه داراي شدت و ضعف
گستردگي ومحدوديت مي باشد. بر اين اساس برخي از پديده ها جنبه
قومي دارند و برخي جنبه ملي
و برخي ديگر فراملي وجنبه جهاني پيدا مي كنند.
طبقه بندي پديده ها
پديده هاي اجتماعي را به گونه هاي مختلف تقسيم و طبقه بندي مي كنند تا با تعيين حدود وثغور و شناخت نقاط اشتراك
وافتراق
روش تحقيق آسانتر و دستيابي به نتيجه سريعتر انجام پذيرد
و ما در اينجا به نوعي از اين دسته بندي اشاره
مي كنيم .
1 ـ تغيير اجتماعي : به پديده اي كه درمدت زمان كوتاهي درجامعه اتفاق مي افتد و قابل رويت و بررسي است تغيير اجتماعي
مي گويند.
2 ـ تحول اجتماعي : پديده اي كه خود مشتمل برتغييرات متنوع اجتماعي مي باشد و در يك دوره طولاني ودست كم طي يك
يا چند نسل در يك جامع رخ مي دهد را « تحول اجتماعي » مي نامند.
3 ـ رويداد : رويداد به تمام وقايع و حوادثي كه به گونه روزمره در زندگي اسنان به وقوع مي پيوندد گفته مي شود
البته
رويدادها متفاوت هستند برخي محرك تغييرات اجتماعي و يا همراه با تغيير مي باشند و برخي چنين آثاري را بدنبال ندارند.
از نظر متفكران علوم اجتماعي آن رويدادهايي مورد مطالعه قرار مي گيرند كه محرك و يا همراه تغيير اجتماعي
باشند.
بعضي از متفكران
مانند « پارسونز » از دو نوع تغيير سخن به ميان آورده اند و پديده هاي اجتماعي را در حوزه تغيير
اجتماعي تقسيم كرده اند . پارسونز تغيير را به دو نوع تقسيم مي كند. تغيير تعادل و تغيير ساخت .
به نظر « پارسونز » تغيير و دگرگوني در تعادل
پديده اي است عادي و دايمي كه در جهت ادامه حيات وكاركرد نظام هاي
اجتماعي صورت مي گيرد.اما تغيير ودگرگوني در ساخت
مترادف باانقلاب است
زيرا منجر به دگرگوني بنيادها مي شود
بر
اين مبنا
اگر تغيير تنها در ساخت سياسي انجام پذيرد
انقلاب سياسي پديد مي آيد
و چنانچه تغيير در تمامي ساختارهاي
اجتماعي اعم از فرهنگي
سياسي
اقتصادي و نظامي تحقق يابد. سبب پيدايش انقلاب اجتماعي و به تعبير ديگر « انقلاب
كبير » مي شود.
« اگوست كنت »
نخستين انديشمندي است كه از دو نوع جامعه شناسي سخن گفته است : جامعه شناسي « استاتيك » يا
« ايستا » و جامعه شناسي « ديناميك » يا « پويا »
موضوع مورد مطالعه جامعه شناسي ايستا « نظم » و موضوع مورد مطالعه جامعه
شناسي « پويا » « تغيير » است و از آن پس دو نوع جامعه شناسي و به تبع آن دو دسته جامعه شناس
در عرصه مطالعات
جامعه شناسي پديدار شدند.
از مشهورترين جامعه شناسان طرفدار نظريه جامعه شناسي تغيير
مي توان از « ماركس » صاحب نظريه مبارزه طبقاتي
«
هربرت اسپنسر » صاحب نظريه قانون تحول عمومي
« دوركيم » صاحب نظريه تقسيم كار
« سيمل » صاحب نظريه مطالعه در
مورد تضادها
« پاره تو » صاحب نظريه گردش نخبگان
« ماركس وبر » صاحب نظريه آثار بنيادي تاريخي
« ابن خلدون »
صاحب نظريه عصبيت و « سيدمحمدباقر صدر » و « استاد مطهري » صاحب نظريه قرآني تغيير در محتواي باطني انسان نام
برد(8 )
پديده هاي موثر در تحولات اجتماعي
چنانكه پيش از اين هم اشاره شد
پديده هاي اجتماعي را نمي توان بر مبناي عامل واحدي توجيه وتفسير كرد
زيرا به
همان اندازه كه فرد انسان
پيچيدگي دارد و روان و جانش مملو از راز و رمزهاي كشف ناشدني است
اجتماع انساني نيز چنين
وضعيتي را دارا مي باشد و لذا جامعه شناسان تمام كوشش خود را بر اين امر متمركز مي سازند تا عوامل اصلي و موثر
و يا
سلسله عللي را كه به تغييرات و تحولات اجتماعي كمك كرده اند شناسايي كنند و بدست آورند كه چه عواملي فرهنگ و نظام
اجتماعي را دستخوش دگرگوني قرار داده اند . آيا اين عوامل مادي بوده اند يا فرهنگي بيروني و دروني و ...
جامعه شناسان معاصر
عوامل موثر چندي را كه نقش اصلي در تحولات اجتماعي دارند برشمرده اند كه به عمده ترين
آنها اشاره مي شود :
1 ـ محيط طبيعي : يكي از عوامل مهم تحولات اجتماعي
محيط طبيعي و شرايط اقليمي است زيرا جوامع بشري هميشه
سعي كرده اند روابط اجتماعي و سبك زندگي خويش را با مقتضيات محيط طبيعي اطراف خود هماهنگ سازند. به عنوان
مثال پديده هايي چون سيل
زلزله
طوفان
خشكسالي
افزايش دما و يا برودت هوا
فقدان و يا وفور منابع طبيعي ... هركدام
در تعيين وتغيير نوع زندگي انسانها نقش موثري دارند.
2 ـ جمعيت : كارشناسان برجسته علوم اجتماعي عامل جمعيت را در تغييرات اجتماعي
از عوامل مهم به شمار آورده اند .
يكي از جامعه شناساني كه بر عامل جمعيت در تحولات اجتماعي بيش از ديگران تكيه مي كند « اميل دوركيم » است . او مي
گويد :
« در حالتي كه در يك جامعه
جمعيت افزايش يافته و در عين حال متراكم تر گردد
ادامه حيات گروهها ممكن نخواهد
بود
مگر با انجام تقسيم كار در امور مختلف و با توسعه تخصص و افزايش وظايف
تراكم جمعيتي در واقع باعث پديد امدن
تراكم اخلاقي مي گردد. بدين ترتيب كه انسانها با نزديكتر شدن به يكديگر
روابطشان افزايش يافته
تنوع مي يابد و تشديد
مي گردد و در نتيجه باعث به وجود آمدن تحرك عمومي شده كه خود منتج به خلاقيت و در نهايت پيشرفت سطح تمدن
جامعه خواهد شد(9 ) » .
3 ـ تكنولوژي : از عوامل بسيار موثري كه دگرگونيهاي وسيع و عميقي را در جامعه بشري ايجاد نموده
تكنولوژي است . البته
پديده تكنولوژي رانمي توان از ساير جنبه هاي زندگي اجتماعي مجزا و منفك فرض كرد
زيرا در ايجاد و رشد پديده
تكنولوژي عوامل سياسي
اقتصادي و فرهنگي نيز دخالت دارند.
استفاده گسترده از تكنولوژي ارتباطي و رسانه اي
به ويژه تلويزيون در چند دهه اخير
روابط خانوادگي و مناسبات
اجتماعي را به صورت چشمگيري تغيير داده است .
4 ـ ايدئولوژي : عامل ديگري كه در طول تاريخ
نقش گسترده و موثري در تحولات اجتماعي ايفا نموده و مي توان آن را به
عنوان يكي از نيرومندترين محرك دگرگونيها برشمرد
عامل « ايدئولوژي » است .
عاملي كه به تعبير شهيد مطهري « امروز ديگر جاي ترديد نيست كه مكتب و « ايدئولوژي » از ضروريات حيات اجتماعي
است . (10 ) بنابر اين « در هر جامعه
يك ايدئولوژي بنيادي وجود دارد كه از مجموعه اي از باورها وارزشها به وجود آمده
است . ايدئولوژيها ممكن است در خدمت حفظ وضع موجودباشند
اما اگر اين باورها و ارزشها
ديگر با نيازهاي جامعه
سازگار نباشد
خود نيروي محرك دگرگوني مي شوند. »
نظامهاي كمونيستي و سوسياليستي در بسياري ازكشورها تنها زماني به موفقيت رسيدند كه ايدئولوژيهاي سياسي پيشين
ديگر نمي توانستند نيازهاي ملت را در آن كشورها برآورده سازند. همچنين اين نظامها در همان كشورها به اين علت شكست
خوردند كه دگير نيازهاي ملت ها را برآورده نمي ساختند(11 ) » .
« ماكس وبر » جامعه شناس آلماني مي گويد : « مي توان گفت كه براي جامعه شناسي معاصر ايدئولوژي هم قادر است
آگاهي حقيقي را به وجود آورد وهم آگاهي كاذب
ولي از آن جايي كه ايدئولوژي در به وجود آوردن آگاهي واقعي موثر است
آن را به عنوان عامل دگرگوني اجتماعي مورد مطالعه قرار مي دهند واخيرا جامعه شناسان بدان توجه زيادي مبذول مي
دارند. »
5 ـ رهبري : از ديگر عواملي كه در به وجود آوردن تحولات اجتماعي نقش موثر داشته است
رهبران و نوابغ بوده اند . اينگونه
افراد كه از توانائيها و استعدادهاي برجسته اي برخوردارند باهنر رهبري خويش افراد بيشماري را تحت تاثيرقرار داده و آنها را
به راه و آرمانهاي خود جلب مي كنند و از همين طريق موجبات دگرگوني اجتماعي را فراهم مي سازند.
پيامبران بزرگ الهي و يا شخصيتهاي برجسته تاريخي مانند بودا
مهاتماگاندي
مارتين لوتركينگ و در دوران ما شخصيت
گرانسنگي چون امام خميني (قدس سره الشريف ) بودندكه رهبري جنبشهاي بزرگي را برعهده گرفتند و تحولات عظيمي را
در جامعه به وجود آوردند.
از جامعه شناسان معروف غرب
در دوران اخير « كارلايل » نويسنده مشهور انگليسي است كه به عنوان پرچمدار اين نظريه
شناخته شده است . او معتقد است كه مردان بزرگ موتور حركت جوامع بشري بوده اند.
پي نوشت ها :
1 ـ استاد شهيد مطهري
جامعه و تاريخ
ص 30
2 ـ علامه محمدحسين طباطبايي
مجموعه رسائل ص 291
3 ـ سيف الله سيف اللهي
مباني جامعه شناسي
ص 208
4 ـ حميد عنايت
بنياد فلسفه سياسي غرب
ص 396
ساموئيل كينك
جامعه شناسي
ترجمه مشفق همداني . ص 52
5 ـ مبادي و اصول جامعه شناسي
حشمت الله طيبي . ص 83
6 ـ روابط اجتماعي
علامه طباطبايي
ص 4 ـ جامعه و تاريخ
شهيد مطهري
ص 34 ـ سيري در انديشه هاي شهيد آيت الله مطهري
علي
باقي نصرآبادي
ص 123
7 ـ فرهنگ علوم اجتماعي
آلن بيرو
ترجمه دكتر باقر ساروخاني
ص 266
8 ـ راهبرد
نشريه مركز تحقيقات استراتژيك
شماره 19
ص 70
مقاله انقلاب و تحولات اجتماعي
9 ـ تغييرات اجتماعي
گي روشه
ترجمه وثوقي
ص 43
10 ـ مجموعه آثار
ج 2
مقدمه اي بر جهان بيني اسلامي
ص 56
بحث پيرامون معضلات و نابساماني هاي اجتماعي و ارائه راه و روش برخورد طبيبانه با پديده هاي مخرب
از ضرورت
بزرگ زندگي اجتماعي به شمار مي آيند

*****
ابناي روزگار
|
در خطبه 128 نهج البلاغه
اميرالمومنين حضرت علي عليه السلام
ابناي روزگار خود را مورد انتقاد قرار مي دهد و از درستكاران و پاكاني
كه از جهان رفتند ياد مي نمايد و آنهايي را كه نهي از منكر مي كنند و
خود همان منكر را بجا مي آورند لعن مي نمايد.
اي بندگان خدا
بدانيد كه آمال و آرزوهاي شما در اين دنيا
هر چه
باشد
شما در اين جهان چون ميهماناني هستيد كه مدت ميهماني آنها
محدود است و وامداراني هستيد كه طلبكاران در راس مدت طلب خود
را از شما مي خواهند.
بسيار از مرداني كه در كار خود جديت دارند و براي جمع آوري مال
كوشش مي كنند اما نتيجه كارشان تباهي مي باشد
براي اين كه در فكر
آخرت نيستند.
اي مردم
شما در روزگاري بسر مي بريد كه امور خير به شما پشت
مي كند و امور شر
روي خود را به شما مي نماياند و در اين دوره وسايل
شيطان براي فريب دادن مردم افزايش يافته
و مي تواند بيشتر مردم را
فريب بدهد.
دوره اي است كه اگر نظري به اطراف بيندازي غير از فقيراني كه از
تهي دستي خود رنج مي برند يا اغنيايي كه كفران نعمت خداوند را
مي كنند يا متمكني كه از بذل قسمتي از اموال خود به محتاجان بخل
مي ورزد يا متمردي كه گوشش به هيچ وجه آماده شنيدن اندرزهاي
خداوند نيست نمي بيني .
كجا رفتند آن افراد پاك و صالح كجا رفتند آزادگان و پرهيزكاران و
آن سوداگراني كه آنهمه در سوداگري دقيق و امين بودند و آنها كه آنهمه
به مذهب خود علاقه داشتند آيا جز اين است كه همه آن افراد پاك به
اين دنياي دني پشت كردند و رفتند و جاي آنها را كساني گرفته اند كه
دريغ از لبهاي انسان كه براي مذمت كردن آنان به هم بخورد. در عزاي
پاكان و پرهيزكاراني كه رفتند بايد گفت انالله و انااليه راجعون (ما از
خداييم و به سوي او باز مي گرديم )
فساد
طوري آشكار شده كه نه كسي هست كه آن را تغيير بدهد و نه
كسي كه از آن جلوگيري نمايد.
اي مردم آيا شما كه اين گونه دل به دنياي فاني بسته ايد با همين
بضاعت مي خواهيد خود را به جوار خداوند برسانيد و از دوستان خدا
محسوب بشويد
هيهات كه بهشت خداوند را نمي توان با خدعه دريافت و براي
تحصيل رضايت خداوند بايستي طاعتش را بجا آورد.
لعنت خداوند بر آن دسته از امر كنندگان به معروف باد كه خود ترك
معروف مي كنند و لعنت خداوند بر آن دسته از نهي كنندگان از منكرها كه
خود مبادرت به ارتكاب منكر مي نمايند.
از كتاب شريف نهج البلاغه
خطبه 28
صفحه 632 و 633
سيدجلال متقي موسوي

| |