
تقديم به خلبان شهيد عباس دوران
سيد حكمت قاضي مير سعيد
بخش دوم
با ورود هواپيماهاي آنان صداي آژير وضعيت قرمز در بغداد به صدا درآمد و متعاقب آن رگبار گلوله هاي رسام توپ ناشي از
آتشبارهاي ضد هوايي دشمن كه به سمت هواپيما مي آمدند در هر رگبار مسلسل صدتا صدتا خمپاره با گلوله رسام به سويشان رها
مي شد اين گلوله ها بمانند دانه هاي تسبيح مي ماند كه از پي هم مي آمدند و او درست خرمني از خط سير گلوله هاي رسام را كه در آن
تاريكي آسمان را نقره كوب مي كردند شاهد بود دشمن سدي از آتش به سوي هواپيماهاي شكاري ساخته بود در آن صبح زود گلوله هاي
سرخ و گداخته اي كه به سمت هواپيما شليك مي شد در اطراف هواپيما چون گل مي شكفتند و فرومي افتادند و هيچيك به هواپيما
اصابت نمي كرد.
براساس توجيهات اوليه
با توجه به كشف و شناسايي هواپيماهاي ايراني
توسط دشمن
آنها مي بايست از ماموريت اصلي صرف
نظر كرده ومواضع فرعي ديگري رادر خاك دشمن مورد هدف قرار دهندوبه سمت پايگاه مورد نظر باز گردند امادراين شرايط خواست
ليدر فراتراز هر قاعده وقانوني است .
سروان باقري خلبان كابين عقب هواپيماي شماره 2 به سرهنگ اسكندري خلبان كابين جلو گفت . هواپيماها رهگيري شده آيا اهداف
ثانويه را در برنامه داريم وياماموريت را ادامه مي دهيم ! اسكندري در پاسخ گفت : تو كه دوران را مي شناسي حتما ادامه
مي دهد.
حساسيت موضوع از نظر ليدر دسته
به گونه اي بود كه نمي توانست از ماموريت اصلي صرف نظر كند لذا با تمام توان براي انجام
ماموريتي موفقيت آميز با همه مخاطراتي كه در پي داشت تلاشش را آغاز كرد.
اينك بيش از 14 دقيقه از زمان برخاستن آنان از زمين مي گذشت . و او همچنان با سرعت 550 نات حدود 1000 كيلومتر در ساعت
از ضلع جنوبي پايگاه هوايي الرشيد گذشت و ضمن انجام يك گردش تند در سمت چپ بر فراز شهر بغداد ظاهر شد به هنگام عبور در
زير پايش رود خانه دجله و فرات و پل هايي كه بر روي آن احداث شده بود به خوبي ديده مي شد و او همچنان به سمت هدف اصلي به
پيش مي رفت خيابانهاي شهر خلوت بود و هنوز جنب و جوش شهري آغاز نشده بود و ترددي در آن صبح زود مشاهده نمي شد پس از
دقايقي شهر را پشت سر گذاشت و به سمت هدف اصلي پالايشگاه الدوره بغداد
سرعت هواپيما را افزايش داد.
شكاري بمب افكن ها با سرعت صوت آسمان دشمن را شكافته و به سوي هدف از قبل تعيين شده
پيش مي رفتند تا آن لحظه
آنان
در سكوت كامل راديويي تنها با علايم قراردادي يكديگر را در جريان امور پرواز قرار مي دادند اما با كشف شدن آنان توسط دشمن و به
صدا در آمدن آژير وضعيت قرمز در بغداد لزومي نداشت ديگر خود را مخفي نمايند به همين جهت عباس دگمه راديو را فشرد و گفت :
شماره 2
اگه درست آمده باشيم تا دقايقي ديگر
برطبق نقطه نشان موجود بايد روي هدف باشيم .
زمان به سرعت مي گذشت آنان به هيچ چيز جز هدف نمي انديشيدند قلب ها به شدت مي تپيد وهيجان به اوج خود رسيده بود
قلب ها انگار مي خواست از قفسه سينه بيرون بزند سرعت در نهايت اوج و ارتفاع از زمين بسيار اندك بود به طوري كه هر لحظه خطر
برخورد با زمين آنان را تهديد مي كرد واز درون كابين هواپيما دره هاي عميق كوه هاي توسري خورده و جنگل هاي پردرخت با سرعت برق
و باد از زير پايش فرار كردند دلش مي خواست هرچه زودتر مسير تمام شود و پالايشگاه دشمن را بمباران نمايد به دليل هيجانات بيش از
حد زبانش در دهان خشك شده بود.
در ماموريت هاي گذشته اش عباس نشان داده بود كه در هنگام ماموريت ترس برايش معنا ندارد. پس از عبور از مناطق كويري و
تپه هاي كوتاه در30 مايلي هدف ظاهر شد ضربان قلبش به سرعت مي زد و چنين احساس مي كرد سرعت قلبش زيادتر از سرعت
هواپيماست انگار مايل بود سينه را شكافته واز هواپيما بيرون رود تا زودتر به پالايشگاه الدوره برسد با در نظر گرفتن نقطه نشاني ها و
مطابقت آنها با نقشه همه چيز تا كنون درست پيش مي رفت محل زير پا يشان نشان مي داد تا هدف بيش از 3 مايل بيشتر فاصله نيست و
اين فرصت خوبي بود تا اشتباهات احتمالي را جهت بمباران پالايشگاه و انتخاب زاويه شيرجه جبران كند.
كليه دستگاه هاي هواپيما و سيستم ها را يك بار ديگر چك كرد و اشكالي به نظر نرسيد يك بار ديگر دگمه بمب ها را تنظيم و در
موقعيت بمباران قرار داد. منصور چند بارچپ راست و بالا و پايين و اطراف را به جهت يافتن هواپيماهاي دشمن بازرسي كرد هيچ خبر
از هواپيما نبود . يك پارچه انتقام شده بود 2 مايل ديگر با هدف فاصله بود . دكل هاي پالايشگاه الدوره عراق از دور نمايان شد . ليدر فرياد
زد.
شماره 2 پاپ .
ليدر مجددا فرياد زد .
شماره 2 صدايم را مي شنوي پاپ !
صداتو شنيدم
پاپ !
دكل هاي پالايشگاه رو مي بيني .
نه
هنوز تو زاويه ديد من نيست .
بيا جلوتر مي بيني درست روي هدف سردرآورديم .
هنوز پيام راديويي عباس به پايان نرسيده بود كه شماره 2 اعلام كرد .
ديدم
دكل هاي پالايشگاه رو حالا مي بينم !
با فرمان من پاپ كن هواپيمارابكش بالا در حالت صد در صد
سرعت را به حداكثر برسون و همين سرعت روحفظ كن
ما از روي
پالايشگاه رد مي شيم .
بله آماده ام .
در حين مراجعت بمب ها را رها و به سرعت خاك بغداد رو به سمت مرز ايران ترك مي كنيم .
شماره 2 اعلام كرد .
پيام در يافت شد .
اين كلمه هزاران معني داشت حساسترين لحظات زندگي بازي با مرگ زيرا در طرفته العيني از ليدر تبعيت كرده و تا ارتفاع نه هزار و
پانصد پايي بالا رفته و در بالاي پالايشگاه سردر آوردن بود در اين ارتفاع همه جاي پالايشگاه به وضوح نمايان بود اما خطر موشكها و
ضد هوايي وهواپيما به مراتب بيشترمي شد.
جنگنده ها از دو سمت پالايشگاه گذشته و پس از طي مسافتي
گردش به راست كرده و آماده براي فرو ريختن بمب ها شدند با اعلام
وضعيت قرمز دو فروند هواپيماي ميگ دشمن به تعقيب دو جنگنده ايراني پرداخته و از زمين و هوا بر آنان آتش مي باريد. محمود
لحظه اي تصميم به مقابل با هواپيماي دشمن گرفت اما با ياد آوري صحبت هاي ليدر در اطاق بريفينگ مبني بر اينكه اگر چنانچه در
نزديكي هدف با هواپيماهاي دشمن روبرو شويم اولويت در انهدام هدف اصلي است از اين فكر صرف نظر كرد.
شهر يك پارچه با غرش توپ هاي دوربرد و ميان برد و موشك و خمپاره به صدا در آمده بود.
اينك هردوهواپيما در محدوده پالايشگاه قرار داشتند در همين لحظه ستوان يكم منصور كاظميان خلبان كابين عقب اعلام كرد.
جناب سرهنگ
در 3 مايلي اطراف هواپيماي شماره 2 يك فروند هواپيما دشمن ديده ميشه !
عباس بلافاصله دگمه راديو را فشرد و با لحن تندي گفت .
شماره 2
شماره 2
هواپيماي دشمن
يك مايلي پشت سرت در حركته
مواظب باش
فورا پس سوزها روشن .
فلپ ها به حالت مانور.
شيرجه به سمت هدف بمب ها رها .
و صعود به سمت بالا
هواپيما را سبك كن تا قدرت مانور داشته باشي !
خلبان شماره 2 ضمن به كار بستن توصيه ها در وضعيت مناسبي قرار گرفت و يكي از بمب هايش را به سمت يكي از مخازن فرعي
پالايشگاه رها كرد و هواپيماي دشمن براي مصون ماندن از اصابت آتشبارهاي خودي موقتا منطقه را ترك كرد.
دو هواپيماي شكاري پس از گردشهاي مختلف از دو سمت واز دو جهت برطبق هماهنگي هاي انجام شده به سوي پالايشگاه و
مخازن اصلي كه در طرح اصلي پيش بيني شده بود يورش بردند و اين در حالي بود كه دشمن سدي از آتش به روي هواپيماها ساخته بود
عقربه ارتفاع سنج بيش از 200 پا را نشان مي داد عباس بزرگترين مخازن سوخت پالايشگاه را در نشانه ياب خود قرار داد وبا تصحيح
زاويه 35 درجه بمب را به سوي مخزن اصلي شليك كرد با رها شدن بمب از مقر زير بدنه هواپيما
صداي مهيبي در زيربالهاي هواپيما
شنيده شد چيزي كه بيشتر به انفجار شبيه بود.
منصور بلافاصله به نشان دهنده ها چشم دوخت وبا اين تصور كه به طور حتم موشك دشمن به بدنه هواپيما اصابت كرده است براي
لحظه اي خود را در ميان جهنمي از دود و آتش يافت مخزن بزرگ پالايشگاه منفجر شده بود عباس پرسيد.
منصور شما
بر روي نشاندهنده هاي خود اشكالي مي بينيد.
منصور گفت : نه
پس اين صدا ناشي از چي بود .
راستش نمي دانم .

حتما ناشي از انفجار مخزن بود.
عباس سريعا هواپيما را تا ارتفاع مناسبي بالا كشيد. رگبار گلوله آتشبار هاي دشمن همچنان به سوي هواپيماها شليك مي شد و
منظره اي شبيه به آتش بازي و نور افشاني كه به مناسبت ها و رويدادهاي مهم جشن و اعياد انجام مي شود پديدار بود با اين تفاوت كه او
و همرزمانش در ميانه و وسط اين شعله هاي بازي با آتش قرار داشتند
ديگر از آتش توپ هاي ضد هوايي و موشك ها هراسي نداشت
ضربان قلبش به سرعت دقايقي قبل نمي زد و تنها به هدف مي انديشيد به اينكه از فاصله اي مناسب موضع مطلوبي را هدف قرار دهد تا
ميزان ضايعات را به صددرصد افزايش دهد.
عباس با يك چرخش سريع و شيرجه اي ديگر دومين بمب را به سمت فضاي باقيمانده از تجهيزات و قلب پالايشگاه شليك كرد
شراره هاي آتش دوچندان شد اينبار شليك موشكهاي ضد هوايي دشمن نيز متوقف شد كه به طور حتم
موج انفجار و تركش هاي ناشي
از بمباران بود كه باعث خاموش شدن پدافند موشكي دشمن مستقر در اطراف پالايشگاه شد. فرصت خوبي بدست آمده بود.
عباس بار ديگر يكي از مخازن سوخت را در نشانه ياب هواپيماي خود قرار داد و در حالي كه زير لب زمزمه كرد : « و مارميت اذ رميت
ولاكن الله رمي » (اين تو نيستي كه تيرمي اندازي بلكه خدا انداخت وخدا كشت ) به سمت هدف شيرجه اي زد و آخرين بمب هايش را
نيز رها كرد.
اينك بخش عظيمي از پالايشگاه در شعله هاي ناشي از بمباران دو جنگنده مي سوخت .
شماره 2 هم به دنبال شماره يك
از سمتي ديگر شيرجه اي زد و باقيمانده بمب هايش را بر روي يكي ديگر از مخازن سوخت رها
كردبخشي ديگري از پالايشگاه به تلي از آتش ودود مبدل شد و دو جنگنده آنچنان در ميان دود و آتشي كه به آسمان زبانه مي كشيد
پنهان شده بودند كه بيم آن مي رفت خلبان شماره 2 در تركش انفجار ناشي از بمب شماره 1 قرار گيرد . اينك آسمان تمامي منطقه يك
پارچه دود و آتش شده بود بطوريكه از سراسر بغداد قابل رويت بود تمام اين لحظات بيشتر از دو دقيقه طول نكشيد
دو دقيقه اي كه
انگار ساعتهاي انتظار و يك دنيا حرف و حديث در آن بود دو دقيقه درميان آتش گلوله هاي بي امان دشمن
حالا هواپيما پس از رها كردن
بمب ها كاملاسبك شده بود خلاصي از ميان اين همه آتش اهداف بعدي عمليات بود.
عمليات متهورانه دو هواپيماي جنگنده
موجي از وحشت و هراس در دل حكامان بعثي و ساكنان بغداد افكنده بود صداي آژير قرمز
به همراه زوزه ماشين هاي آتش نشاني و آژير آمبولانس ها كه به سرعت به طرف منطقه بمباران شده در حركت بودند منظره بديعي را
بوجود آورده و خواب راحت را از چشمان حاكمان بعث عراق ربوده بود. بطوريكه بعد از اين عمليات رژيم بعث عراق قادر نشد بر اين
عمليات متهورانه سرپوش گذارد و ناگزير مجبور به اعتراف شد.همانگونه كه در طرح ريزي هاي عملياتي مشخص شده بود عمليات با
موفقيت خاتمه يافت و دوشكاري در حاليكه با حداكثر سرعت در حالت صد در صد بااستفاده از پس سوز در حال ترك فضاي شهر بغداد
بودند
دشمن بي مهابا و بيرحمانه از زمين و هوا به سمت دو جنگنده آتش گشوده بود
بر روي تمامي ساختمانها تله هاي انفجاري و
تيربار در حال اجراي آتش بودند.
عباس در شرايطي كه در حال ترك آسمان بغداد بود اقدام به شكستن ديوار صوتي نمود صدايي كه بيشتر به انفجار مهيبي شبيه بودبه
يكباره تمامي شيشه هاي ساختمانها فرو ريخت موجي از وحشت و هراس سراسر بغداد را فراگرفته بود.
هنوز مسافتي طي نشده بود موشكي از سوي هواپيماهاي دشمن كه به فاصله دور در تعقيب دو جنگنده ايراني بود به سمت
هواپيماي شماره 1 شليك شد .
ستوان منصور كاظميان خلبان كابين عقب فرياد زد.
جناب سرهنگ موشك
موشك ! و عباس با چالاكي خاصي به سمت زمين شيرجه زد و موشك از كنار هواپيما گذشت در اثر اين
شيرجه ناگهاني 9 جي به خلبانان هواپيما وارد شد كه باعث كشيدگي عضلات آنان گرديد در طول ماموريت هايش تابه آن روز هيچ وقت
چنين جهشي تندي به سمت زمين نداشته و در چنين ارتفاع كمي نسبت به زمين پرواز نكرده بود.
معمولا در چنين ارتفاعي هواپيما قابليت مانور خود را از دست دهد و حساس مي شود و همچون اسبي سركش هدايت هواپيما
به
سختي انجام مي گيرد در اثر اين شيرجه ناگهاني درد شديدي از ناحيه گردن و ستون فقرات به آنان وارد شد هر چند در اين كارزار درد
معنايي نداشت . هواپيما آنچنان در ارتفاع پايين پرواز ميكرد كه هر آن احتمال برخورد با دكل وكابل هاي فشار قوي و تيرهاي سيماني
چراغ هاي برق و ساختمانهاي بلند مي رفت .
تمامي بغداد يكپارچه آتش شده بود .بوق اتومبيل و ماشين آتش نشاني و ماشين هاي آب پاش آرامش شهر را برهم زده بود
خبرنگاران خارجي مستقر در هتل بغداد كه هنوز در خواب راحت غنوده بودند با شكسته شدن ديوار صوتي دو هواپيماي جنگنده و
انفجار ناشي از پالايشگاه و صداي آتشبارها سراسيمه و وحشت زده از خواب برخاسته و از فراز پشت بامها و پنجره هاي هتل شاهد اين
حماسه سازي عباس دوران بودند همگي به تكاپو افتاده گروهي به دنبال پناهگاهي مي گشتند و گروهي هم با ثبت تصاوير زيبايي از اين
حماسه
ناگزير به انعكاس خبري اين عمليات متهورانه شدند.
خبر بر روي تلكس خبرگزاري هاي مشهور جهان نظير سي ان ان
بي بي سي و... خودنمايي ميكرد و بار ديگر ياوه گويي هاي روز
گذشته صدام كه در مصاحبه مطبوعاتي خود از امنيت بي نظير آسمان بغداد براي برگزاري اجلاس سران غير متعهدها خبر داده بود به
وضوح نقش بر آب مي شد.
خبرنگار تلويزيوني بي بي سي
در يكي از بخش هاي خبري خود گفت : امروز 30 تيرماه 1361 صدام حسين در جمع خبرنگاران
خارجي دريك مصاحبه مطبوعاتي و راديو تلويزيوني در پاسخ به پرسش خبرنگار راديو بي بي سي مبني براينكه خلبانان ايراني به
گونه اي نه چندان مشكل اكثر نقاط خاك عراق را مورد حمله هوايي قرار مي دهند شما چه گونه از منابع اقتصادي و نيروي هوايي و
همچنين امنيت فضاي آسمان بغداد براي برگزاري اجلاس سران غير متعهدها دفاع كنيد پرسيد.
صدام كه از طريق مترجم عرب زبان خود اين پرسش رادريافت كرد
ابتدا چهره در هم كشيد و سپس با لبخند تمسخر آميزي گفت : بياري
كشورهاي دوست و حامي خود اخيرا چنان دژ محكمي از پدافند هوايي در اطراف شهر و منابع اقتصادي
از جمله نيروگاه و پالايشگاه ها
خود برپاكرده ايم كه فرمانده دفاع هوايي ما اعلام كرده چنانچه هر خلبان ايراني بتواند وارد شعاع 50 مايلي حلقه هاي پدافندي شود وي
حقوق يكسال خود را به عنوان جايزه خواهد داد
اين خبرنگار در ادامه مي افزايد گرچه اين مصاحبه به طنزي بيشتر شبيه نبود اما
مصاحبه رياست جمهوري ساعت 17 و سي دقيقه به وقت محلي از شبكه سراسري عراق پخش شد ونيروگاه تموز بغداد در ساعت 18
بعد از ظهر بمباران شد خبرنگار بي بي سي در ادامه افزود من هنوز در حال تنظيم خبر مصاحبه رياست جمهوري بغداد بودم كه نيروي
هوايي ايران پالايشگاه الدوره عراق را در ساعت 7 و سي دقيقه بامداد 31 تير ماه 1361 بمباران كرد
شب گذشته جنوب بغداد در
خاموشي كامل بسر مي برد وهم اكنون كه اين گزارش را به وقت محلي براي شما تهيه مي كنم صف هاي طولاني در مقابل جايگاه هاي
سوخت جهت دريافت بنزين ايجاد شده است . اين خبرنگار بالحن تمسخر آميزي در پايان گفت : البته هنوز فرصتي نشده تا از پرزيدنت
صدام حسين جايزه خود را دريافت كنم .
اينك تمام جهان به نا امني بغداد پي برده است .
لحظاتي از بمباران اهداف از پيش تعيين شده نمي گذشت
كه عباس دكمه راديو را فشرد و شماره 2 را صدا زد واز موقعيتش جويا
شد ! شماره 2 درحاليكه فرياد مي زد
ما موفق شديم
ما موفق شديم الله اكبر! شماره 2 در پاسخ به سئوال عباس مدام الله اكبر مي گفت و
در پوست خود نمي گنجيد.
درحاليكه دو فروند هواپيما با سرعت هرچه تمامتر خاك دشمن را ترك مي كردند صدايي كه ناشي از اصابت و برخورد موشك به
بخشي از بال راست هواپيماي ليدر بود عباس را به خود آورد ! دراثر برخورد موشك
هواپيما ناگهان در حدود ده متربه سمت بالاپرتاب
شد .منصور خلبان كابين عقب فرياد زد.
ما مورد هدف قرار گرفتيم !
عباس گفت : كوچكترين تغيير در نشاندهنده ها را به من گزارش كن . و هر چه مي گم عمل كن
چشم قربان .
منصور در حال گزارش چگونگي سيستم ها بود و هنوز مسافت چنداني طي نشده بود كه بخشي از دم هواپيما بار ديگر مورد اصابت
موشك ديگري قرار گرفت .
منصور فرياد زد
بار ديگر مورد اصابت قرار گرفتيم تمام نشان دهنده ها از وضعيت بد هواپيما خبر مي ده
فشار به پايين ترين حد خود
رسيده روغن هيدروليك .
منصور نگاهي به بال هواپيما كرد گفت .
بخشي از بال هواپيما آتش گرفته چه دستوري مي ديد قربان .
) ميذارم شايد بتونه مار و تاجايي بروسونه . AB عباس گفت : در حالت صددرصد (
عباس با استفاده از پس سوز بر سرعت هواپيما افزود اما ثمري نداشت هواپيما در گرد باد شعله آتش مي چرخيد بخش ديگري از دم
هواپيما نيز در حال سوختن بود بوي سوختن آلات دقيق هواي نامطبوعي را در درون كابين ايجاد كرده بود كه تنفس را براي آنان مشكل
ساخته بود.
منصور گفت :
قربان
هواپيما تعادل خودش از دست داده چه دستوري مي ديد .
عباس گفت :
مي توني ايجكت كني ! .
شما چي قربان .
من قبلا هم بهت گفتم
نمي خوام تن به اسارت بدم .
پس منم در كنارتان مي مونم .
نه
اين كارونكن ! شانس نجات تو به مراتب بيشتر از منه
در صورت اسارت باتو كاري ندارند.
ولي قربان من حاضر نيستم هواپيما را ترك كنم ! .
گفتم
وقت تعارف كردن نيست
آماده باش .
و عباس پس از اينكه از آمادگي كامل همكار خلبانش جهت پريدن از هواپيما
مطلع شد اعلام كرد.
ـ آماده .
آماده ام قربان .
حالا دسته انفرادي را روبكش .
منصور كه از قبل حالت پرش به خود گرفته بود به طور خودكار آماده خروج از كابين بودبه يك باره دراثر انفجار كپسول هاي زير
صندلي پران
كاناپي هواپيما با صداي خشكي كه ناشي از عمل كردن راكت هاي زير صندلي هواپيما
از درون كابين بود
منصور كاظميان
را با سرعت سرسام آوري به بيرون هواپيما پرتاب كرد.
منصور بلافاصله به نشان دهنده ها چشم دوخت و با اين تصور كه به طور حتم موشك دشمن به بدنه هواپيما اصابت كرده است براي لحظه اي خود را در ميان جهنمي از
دود و آتش يافت . مخزن بزرگ پالايشگاه منفجر شده بود
خبر بر روي تلكس خبرگزاريهاي مشهور جهان نظير سي ان ان
بي بي سي و... خودنمايي مي كرد و بار ديگر ياوه گويي هاي روز صدام كه در مصاحبه مطبوعاتي خود
از امنيت بي نظير آسمان بغداد براي برگزاري اجلاس سران غيرمتعهدها خبر داده بود به وضوح نقش بر آب مي شد

|