 اشاره شارح بزرگ « تحريرالوسيله » و مولف اثر گرانسنگ « تفصيل الشريعه في شرح تحريرالوسيله » حضرت آيت الله فاضل (قدس سره ) درحالي كه همزمان مشغول تدريس و تاليف مباحث حج بود; حادثه رحلت جانگداز استاد و مراد و مربي بزرگ او و رهبر و مقتداي ملت ; امام خميني (س ) اتفاق افتاد . ايشان درحالي كه مباحث مربوط به مسئله 39 از مسائل باب استطاعت حج را نوشته بودند; در صفحات 37 ـ 235 جلد اول از مجموعه ارزشمند پنج جلدي كتاب الحج ; درباره غم بزرگ ارتحال امام و نيز پيرامون شخصيت استاد بزرگوار خود و كار سترگ و تاريخي او مطالب ارزنده اي مرقوم داشتند كه ترجمه آن از نظر خوانندگان گرامي مي گذرد. اين زمان مصادف شد با فاجعه اي بزرگ و حادثه اي دردناك كه سزاوار است بخاطر آن به جاي اشك , سيل خون از ديدگان جاري نمود و آن همان مصيبت بزرگي است كه مسلمانان جهان بلكه همه مستضعفان بدان مبتلا شدند , و آن ارتحال استاد عاليقدر ما امام خميني (قدس سره الشريف ) است كه پس از يك دوره كوتاه از كسالت و بيماري منجر به عمل جراحي , اتفاق افتاد . اين حادثه شب يكشنبه آخر ماه شوال 1409 اتفاق افتاد .
 مردم پس از آنكه صبح يكشنبه از طريق راديو از اين فاجعه با خبر شدند , حيران و سرگردان شدند , به گونه اي كه انگار عزيزترين كسشان را از آنها گرفته اند و يا اينكه كسي را از دست داده اند كه برگردنشان حق حيات و حق هدايت دارد , كه واقعا همينطور است . چرا كه تحقيقا امام غل و زنجيرهايي كه به دست و پاي ملت بسته شده بود را از رويشان برداشت و آنها را از گمراهي نجات داد و اسلام و نظام اسلامي را به آنها باز گرداند و حكومت اسلامي حقيقي را برپايه مكتب تشيع ـ كه حقيقت اسلام است ـ بنيانگذاري نمود و مردم بدين وسيله از گمراهي اي كه آنها را از هر سو فرا گرفته بود خارج شدند. امام به مردم آزادي و استقلال را عطا كرد و دست قدرت هاي استكباري و كفار را از كشور (ايران ) كه از هر جهت آن را مستعمره خود كرده بودند , قطع كرد. آن قدرت ها كه در راسشان شيطان بزرگ آمريكا بود , با كشور ايران به گونه اي رفتار مي كردند كه انگار ملك شخصي آنها است و با مردم ايران به مانند بردگان و كنيزان رفتار مي كردند و سعي و تلاش آنها مخالفت با اسلام و ويران كردن اساس اسلام بود. آنها مي كوشيدند مظاهر اسلامي را از اين كشور بزدايند , تا آنجا كه تاريخ اسلامي كه مبدا آن هجرت نبي مكرم اسلام (ص ) است را به تاريخ شاهنشاهي و قومي تغيير دادند , تابوئي از اسلام و اثري از آن نماند. و اين امام خميني (قده ) بود كه با كفر مقابله نمود و با آن به مبارزه پرداخت تا اينكه حكومت شاه ـ آن نوكر و مزدور خبيث ـ را برانداخت و به جاي آن حكومت اسلامي مبتني بر قوانين اسلام تاسيس كرد. امام در اين مبارزات سختي ها و ناگواري هاي زيادي , اعم از زندان و تبعيد و انواع تهمت و افترا را تحمل كرد , بويژه از ناحيه كساني كه اهل علم و دين مي نمودند و از راه علم و دين ارتزاق مي كردند; اما در حقيقت بوئي از علم و دين بويژه از دين نبرده بودند! به هر حال , مردم پس از اينكه از ارتحال امام با خبر شدند , مغازه ها را بستند و دست از كسب و كار كشيدند و در سه روزي كه مراسم وداع و تشييع و تدفين انجام شد , بيش از ده ميليون نفر در پايتخت ـ تهران ـ جمع شدند و همچنين در ديگر شهرهاي ايران و خارج از ايران . و هر روز از اين روزها و روزهاي پس از آن تا اكنون ـ موقع نوشتن اين مطالب ـ كه روز پنجم پس از رحلت امام است , انگار روز عاشورائي است كه شهادت جدش امام حسين و فرزندان و ياران او (عليه و عليهم السلام ) واقع شده است ; محافل زيادي با حضور مردم براي برپايي عزا تشكيل شده است و تجمعات و تظاهرات خياباني كه مردم بر سر و سينه زنان گريه و شيون مي كنند و عجائبي از آنها بروز مي كند كه در تاريخ بي نظير است . بخاطر شدت ازدحام مردم و فزوني آنها , تدفين پيكر امام پس از ساعت ها تلاش و با تدابيري مخصوص و بكارگيري نيروي انتظامي امكان پذير شد. و اكنون پس از گذشت پنج روز از دفن پيكر امام , قبرش در حلقه مردم احاطه شده است و بيش از يكصد هزار نفر از مردم دائما آنجا جمعند. انگار مردم (عزادار و عاشق امام ) اهل و عيال (و خانه و زندگي ) خود را از ياد برده اند و حتي انگار خودشان را هم فراموش كرده اند و جز به از دست دادن امام نمي انديشند و جز رفتن همه آنچه به آنها تعلق داشت از دين و دنيا را , نمي بينند! و من اين مصيبت را به صاحب مصيبت بقيه الله الاعظم (روحي و ارواح العالمين لتراب مقدمه الفدا) تسليت مي گويم و از الطاف كريمانه و فضل و عنايت فراگيرش اميد دارم به اين قلوب مجروح و چشمان اشكبار نگاهي از سر توجه و مهرباني داشته باشند و به اين نظام (جمهوري اسلامي ) و انقلاب (اسلامي ) نگاه حمايتي داشته باشند. و سلام به امام زمان و پدران پاكش .

| بايسته هاي عزاداري از نگاه فقيه فاضل |
 محمد كاظم تقوي قيام الهي امام حسين (عليه السلام ) اسلام و قرآن را از پژمردگي نجات داد و دين رسول الله (صلي الله عليه و آله ) را از نابودي رهانيد و بقا و جاودانگي اسلام را مديون خود ساخت . بخاطر همين جايگاه ممتاز و بي نظير نهضت عاشورا , ائمه معصومين (ع ) خود با برپايي مجالس عزاي حسيني و نيز تشويق و ترغيب شيعيان و محبان به اقامه عزاي سيدالشهدا(ع ) پايه گذار سياستي الهي شدند كه براساس آن حيات اسلام و جاودانگي قرآن بيمه شد. همواره در طول تاريخ اسلام , شيعيان و اردتمندان اهل بيت در هر شرايطي , داغ بزرگ كربلا و مصائب جانگداز عاشورا را زنده نگه داشتند و علاوه بر نثار پاك ترين عواطف و احساسات خود به پيشگاه حسيني , از نهضت و مكتب هدايتگر آن حضرت درس ها گرفتند و روح ظلم ستيزي و عزت خواهي را در جوامع اسلامي زنده نگه داشتند كه تاثيرپذيري و درس گيري انقلاب اسلامي ملت حسيني ايران به رهبري امام خميني از انقلاب سيدالشهدا , خود بزرگ ترين و گوياترين دليل و شاهد براين مدعي است . سيره عالمان رباني كه شاگردان مكتب اهل بيت مي باشند , از يك سو اهتمام جدي به زنده نگه داشتن ذكر و ياد اهل بيت بويژه نام و نهضت حسيني است و اما در كنار آن دل نگران صحت و درستي مكتب حسيني و حفظ آن از دستبرد و منحرفان و تحريف گران هستند. شهيد بزرگوار آيت الله مطهري (قدس سره ) كه خود در مناسبت هاي عزاداري در پايان سخنراني هاي عالمانه و محققانه خود , مصائب كربلا را ذكر مي كرد و خود به همراه مستمعين مي گريست , بحث جدي و پردامنه اي در موضوع تحريفات عاشورا انجام داد و سعي بليغي نمود تا قيام امام حسين (ع ) را در چهره « حماسه حسيني » بنماياند تا زنده نگه داشتن آن و گريه بر آن عزت مندانه و كمال جويانه و نيز منبعي براي الهام و درس آموزي باشد. فقها و مراجع بزرگوار شيعه افتخار مي كردند كه خود در مجالس عزاي حسيني , شركت كنند ولي در همان حال دغدغه سلامت و راستي محتواي آن مجالس را هم داشتند , در اين ميان مرجع بزرگوار شيعه فقيه اهل بيت عصمت و طهارت حضرت آيت الله العظمي فاضل لنكراني (اعلي الله مقامه الشريف ) با دلدادگي شديدي كه به اهل بيت (ع ) و به برپايي مجالس عزاي آنها اهتمام فراواني داشت نگران برپايي درست و بي اشكال اين مجالس بود كه نگاهي به برخي از نظرات و فتاواي آن فقيه راحل بر هر دو مطلب دلالت دارد. « روضه خواني » بهتر است . مرجع فقيه شيعه در پاسخ استفتائي كه از جواز تعزيه و شبيه خواني بود , مرقوم داشتند : « اگر مشتمل بر حرام نباشد و موجب وهن مذهب نشود , مانعي ندارد. ولي بهتر است به جاي آن مجلس روضه خواني برپا كنند. » ايشان در ادامه , درباره فضيلت اقامه عزا براي اهل بيت (ع ) فرمودند : « بلكه عزاداري براي معصومين (عليهم السلام ) بويژه سيدالشهدا (عليه السلام ) و اصحاب آن بزرگوار از افضل قربات است . » روضه خواني چيست روضه خواني يك معناي تاريخي و لغوي دارد و آن اين است كه ذاكرين و مصيبت خوانان مصائب سيدالشهدا(ع ) و ياران آن حضرت را از روي كتاب براي عزاداران مي خواندند و بدين صورت عزاداري مي كردند. اما اندك اندك به مبلغان , واعظان و خطباي اسلامي كه غالبا در پايان سخنراني خود ذكر مصيبت سيدالشهدا(ع ) را مي نمايند , روضه خوان اطلاق شد. ناظر به همين معناي اصطلاحي , آيت الله العظمي فاضل لنكراني (قدس سره ) روضه خواني را بدين صورت معنا كردند : « روضه خواني و منبر در اصطلاح عبارت است از ياد دادن احكام و بيان مسائل حلال و حرام و امر به معروف و نهي از منكر و بيان مواعظ و نصايح از آيات و كلمات پيامبر (صلي الله عليه و آله ) و ائمه معصومين (عليهم السلام ) و ذكر فضائل و مناقب اهل بيت (عليهم السلام ) و ذكر مصائب وارده بر آنان , خصوصا مصايب حضرت سيدالشهدا(عليه السلام ) و اصحاب بزرگوار آن حضرت . اين مجالس علاوه بر ثواب عزاداري , ثواب بيان احكام و مواعظ را كه از اهداف عاليه آن بزرگواران بوده نيز خواهد داشت . البته به علت ثواب زياد عزاداري و علاقه متدينين معمولا در پايان منبر كه ذكر مصيبت و عزاداري هم مي شود كه ثواب آن مضاعف شود. » تعريف روضه خواني در اين سطح گسترده , در واقع تعيين وظايف مبلغين و تعريف تبليغ است . تبليغي كه وظيفه و رسالت بزرگ عالمان دين است و پرپيداست كه اين عمل با ارزش و اثرگذار از شبيه خواني و تعزيه بهتر و افضل مي باشد; زيرا در شبيه خواني ـ اگر درست باشد و كذب و خلافي در آن نباشد ـ تنها به بخشي از تاريخ زندگاني معصومين (ع ) مي پردازد , اما در روضه خواني با تعريفي كه ذكر شد , از مجموعه معارف , احكام و اخلاق اسلامي سخن به ميان مي آيد كه بخشي از آنها بررسي حيات پربركت و درس آموز معصومين (ع ) و مصائب وارده بر آنها و ايجاد ارتباط معرفتي و عاطفي با آن بزرگواران است .
 پرهيز از اعمال وهن آميز ائمه اطهار(ع ) شيعيان را نسبت به اصل عزاداري براي سيد مظلومان اباعبدالله الحسين (ع ) تشويق كردند. اما شكل و قالب عزاداري منصوص نمي باشد , بلكه به تناسب زمانها و مكانها و نيز فرهنگ ها و آداب و رسوم گوناگون و متنوع اقوام و ملل متعدد , مي تواند متنوع باشد كه همينطور است . اما لازم است اين اقسام متنوع عزاداري ها با موازين و ضوابط كلي اسلامي سازگار باشد و عملي برخلاف تعاليم كلي يا جزئي قرآن و سنت و نيز فهم و حكم عقل و رويه عقلا صورت نگيرد. با همين نگاه مسئله قمه زني طي ساليان اخير مورد بحث و مناقشه قرار گرفت و فقها و مراجع ديني به اظهارنظر پرداختند. حضرت آيت الله العظمي فاضل (طاب ثراه ) در اين مسئله فتوي دادند : « با توجه به گرايشي كه نسبت به اسلام و تشيع , بعد از پيروزي انقلاب اسلامي ايران در اكثر نقاط جهان پيدا شده و ايران اسلامي به عنوان ام القراي جهان اسلام شناخته مي شود و اعمال و رفتار ملت ايران به عنوان الگو و بيانگر اسلام مطرح است , لازم است در رابطه با مسائل سوگواري و عزاداري سالار شهيدان حضرت اباعبدالله الحسين (عليه السلام ) به گونه اي عمل شود كه موجب گرايش بيشتر و علاقه مندي شديدتر به آن حضرت و هدف مقدس وي گردد. پيداست در اين شرايط قمه زدن چنين نقشي ندارد و دشمنان اهل بيت (عليهم السلام ) از آن سواستفاده مي نمايند و آن را عليه مذهب به كار مي برند. لذا مناسب است شيعيان علاقه مند به مكتب امام حسين (عليه السلام ) از آن خودداري نمايند و چنانچه در اين مورد نذري وجود داشته باشد , نذر واجدشرايط صحت و انعقاد نيست . » نماز و عزاداري امام حسين (ع ) در كارزار بي مانند عاشورا , به هنگام ظهر نماز را اقامه كردند و به همگان نشان دادند كه قيام حسيني براي اقامه نماز و ديگر احكام سعادتبخش اسلام است . اما با تاسف شديد بايد اذعان كرد كه در ميان برخي از عزاداران كم اطلاع وضعيف الايمان , توجه جدي به وظايف ديني بخصوص نماز وجود ندارد. مرجع فقيه شيعه در پاسخ اين سئوال كه « در سوگواري معصومين (عليهم السلام ) نماز اول وقت مقدم است يا عزاداري , مرقوم فرمودند : « بهتر آن است كه نماز را مقدم بدارند , همان گونه كه امام حسين (عليه السلام ) در ظهر روز عاشورا نماز ظهر را اقامه كردند. » با توجه به عزاداري هاي طولاني و غير متعارف بعضي از هيئت ها تا پاسي از شب كه نماز صبح را تحت الشعاع قرار مي دهند , ايشان در پاسخي ديگر فرمودند : « بايد به نحوي برنامه ريزي شود كه فريضه نماز صبح در اثر اشتغال به امور مستحب ترك نشود. زيرا اين گونه مجالس بايد زمينه ساز عمل به واجبات و ترك محرمات باشد. » مرثيه سرايي و مرثيه سرايان بي ترديد توفيق ذكر مصائب اهل بيت (ع ) افتخاري است كه موجب سعادت و روسفيدي در دنيا و آخرت مي شود. اما اين عمل بسيار بسيار ارزشمند و افتخار آميز همواره در معرض بلكه دچار آفاتي بود كه متاسفانه بويژه در اين سال هاي اخير آفات ويرانگري دامنگير آن شده است . ورود افراد ناسالم و غير صالح به عرصه مداحي و مرثيه سرائي و خواندن اشعار و مراثي خلاف واقع و دون شان معصومين (ع ) و اصحاب و ياران آنها , اثرات تخريبي زيادي داشته است . در حالي كه لازم است نوحه خوان و مداح و منبري و روضه خوان هم از حسن فاعلي برخوردار باشد و هم از حسن فعلي بهره مند. كسي كه از تعهد و تدين بي بهره است نمي تواند و نبايستي در عرصه مداحي و روضه خواني كه حريم مقدس اهل بيت (ع ) است وارد شود و تازه اگر از حسن فاعلي برخوردار است , بايد هر آنچه پيرامون شخصيت معصومين (ع ) و ياران آنها بيان مي كنند متكي بر نقل درست و روايت معتبر باشد. و علاوه بر صحت روايت , نبايستي بدون درايت و دقت هر آنچه به ظاهر معتبر مي نماياند را بيان كند و يا روايات صحيح و معتبر را به هر نحوي بيان كند. در نوحه خواني و مرثيه سرائي بايد شان و شخصيت و منزلت اهل بيت (ع ) و ياران آنها مورد ملاحظه و مدافه باشد. مگر مي شود اموري را كه دور از عزت و كرامت مي باشند به آل الله نسبت داد ! مگر هر چه را مي شود به عنوان زبان حال پردازش كرد و به حريم معصومين (ع ) وارد كرد ! همان گونه كه در تعريف روضه خواني از ديدگاه مرجع فقيه شيعه گذشت , بايد در مجالس عزاداري معارف و احكام اسلامي محور و اصل باشد و در كنار آنها , حتما و حتما ذكر مصائب اهل بيت (ع ) هم انجام گيرد تا پيوند و علقه عاطفي محبان و شيعيان با معرفت و آگاهي عجين شود و با تركيب معرفت و محبت , ايمان والا بدست آيد. از آيت الله العظمي فاضل (طاب ثراه ) سئوال شد : « آيا دعوت از مرثيه سراياني كه در لابلاي اشعار خود بعضي از مطالب بي مدرك يا ضعيف السند را طرح مي كنند يا با غنا مي خوانند , صحيح است » پاسخ گفتند : « غنا حرام است , هر چند همراه خواندن قرآن يا عزاداري ائمه اطهار (عليهم السلام » باشد. و دعوت از افرادي كه غنا مي خوانند و شركت در مجالس آنها حرام است و لازم است از مرثيه سراياني استفاده شود كه مطالب صحيح و واقعي را بيان مي نمايند. » مجالس مذهبي زنانه از جمله چيزهايي كه در زمان ما مرسوم شده و يا بهتر است بگوئيم شيوع بيشتري يافت , مجالس مذهبي زنانه است كه البته اگر با رعايت ضوابط اسلامي باشد , سازنده و مفيد خواهد بود. اين مجالس در صورت درستي و ضابطه مندي , نه تنها براي خانم هايي كه در اين مجالس شركت مي كنند سازنده و مفيد است , كه از طريق آنها براي فرزندان و همسران آنها و محيط خانواده شان اثرات مثبت فراواني خواهد داشت . ولي در اين ميان نبايد از آفات اينگونه مجالس غافل بود بلكه دقت و مراقبت مستمر شرط سلامت اين مجالس مي باشد. آيت الله العظمي فاضل (قدس سره ) در اين باره پاسخ دادند : « ... خوب است كه مجالس زنانه بويژه مجالس مذهبي , طوري باشد كه كاملا مراعات عفت بشود. » نوآوري هاي ناپسند مناسبت هاي اعياد و وفيات معصومين (ع ) و بزرگان دين همان ايام اللهي است كه بايد متذكر آنها بود و با زنده نگه داشتن نام و ياد آنها مردم و اهدافشان را پيگيري كرد. ولي جاي انكار ندارد كه نحوه برگزاري اين مجالس در سال هاي اخير آفت زده و نامتعارف شده است . هم در مجالس عزا و هم در مجالس شادي , به گونه اي ابراز احساسات مي شود كه هيچكدام مناسب شان معصومين (ع ) و مجالس آنها و اماكن مذهبي نمي باشند. گريه گرفتن هاي حرفه اي و عجيب و غريب و بعضا تصنعي از مستمعين و از آن طرف شادي خواستن هاي سبك و دون شان معصومين (ع ) و مجالس آنها , از ارادتمندان و سوق دادن محبان اهل بيت بويژه جوانان به آن سمت و سو , انحرافي است كه لازم است جلوي آن گرفته شود و اعتدال و تناسب را در ايام الله و اماكن ديني رعايت نمود و در اين ميان رسانه ها بويژه رسانه ملي ـ صداوسيماـ نقش مثبت و منفي بي بديلي دارند و در گام نخست اين رسانه بزرگ و اثرگذار بايد شيوه هاي ناراست خود را بپيرايد. پخش سخنراني هاي سراسر احساسي و بي مايه و مداحي هاي بي محتوا كه بيشتر بازي با كلمات به همراه ادا و اطواري مي باشد , جدا دون شان اهل بيت و پيروان عزيز آنها مي باشد.

از فقيه اهل بيت آيت الله العظمي فاضل لنكراني (طاب ثراه ) سئوال شد « كف زدن در جشن هاي مذهبي چه حكمي دارد » ايشان جواب دادند : « هر چند كف زدن به خودي خود اشكال ندارد , ولي بر مومنين لازم است در مساجد و حسينيه ها و اماكن مقدسه , آن را ترك كنند و نيز در مجالس معصومين (عليهم السلام ) اگر عرفا هتك حرمت آن بزرگواران محسوب شود , لازم است از آن اجتناب شود و بر مومنين است كه به جاي آن از شعار هميشگي مسلمانان كه صلوات است استفاده كنند. » در پايان توصيه هاي آيت الله العظمي فاضل لنكراني (اعلي الله مقامه الشريف ) كه در عمر پربركت خود عشق به اهل بيت (ع ) را مايه افتخار خود و نيز سبب اصلي توفيقات خويش مي دانست ـ در رابطه با نحوه برگزاري مراسم مربوط به معصومين (ع ) و مجالس مذهبي را تقديم خوانندگان فرهيخته و فهيم مي نماييم به اين اميد كه روزبه روز بر رونق و پالايش و پيراستگي مجالس مذهبي ما افزوده شود : « به طور كلي در مراسم مربوط به معصومين (عليهم السلام ) و مجالس مذهبي امور ذيل بايد مراعات شود : 1 ـ از هر نوع عملي كه عرفا هتك حرمت شمرده مي شود , مثل كف زدن و سوت زدن و بكاربردن الفاظ و عبارات ركيك و امثال آن بايد اجتناب شود. 2 ـ از هر نوع عملي كه جنبه توجيه پذيري ندارد و مورد سواستفاده مغرضان و موجب وهن مذهب مي شود بايد اجتناب شود . 3 ـ از بكار بردن عبارات و جملاتي كه بوي شرك و كفر مي دهد بايد اجتناب شود . 4 ـ از هر نوع كاري كه موجب ضرر شديد به بدن يا ناقص شدن آن مي شود بايد اجتناب شود . 5 ـ اين گونه مراسم بايد بدور از ريا و خودنمايي و هرگونه اغراض دنيوي , به طور سنتي و معمول انجام شود تا انشاالله مقبول درگاه الهي قرار گيرد. » از ديدگاه مرجع عاليقدر شيعه حضرت آيت الله العظمي فاضل لنكراني بايد در مراسم مربوط به معصومين (ع ) و مجالس مذهبي اين امور با دقت تمام رعايت شود : 1 ـ از هر نوع عملي كه عرفا هتك حرمت شمرده مي شود , مثل كف زدن و سوت زدن و به كار بردن الفاظ و عبارات ركيك و امثال آن بايد اجتناب شود. 2 ـ از هرنوع عملي كه جنبه توجيه پذيري ندارد و مورد سواستفاده مغرضان و موجب وهن مذهب مي شود بايد اجتناب شود . 3 ـ از به كار بردن عبارات و جملاتي كه بوي شرك وكفر مي دهد بايد اجتناب شود . 4 ـ از هر نوع كاري كه موجب ضرر شديد به بدن يا ناقص شدن آن مي شود بايد اجتناب شود . 5 ـ اين گونه مراسم بايد به دور از ريا و خودنمايي و هرگونه اغراض دنيوي , به طور سنتي و معمول انجام شود تا انشاالله مقبول درگاه الهي قرار گيرد. آيت الله العظمي فاضل لنكراني در پاسخ به اين سئوال كه : « آيا از مرثيه سراياني كه در لابلاي اشعارخود بعضي از مطالب بي مدرك يا ضعيف السند را طرح مي كنند يا با غنا مي خوانند , صحيح است » , پاسخ دادند : « غنا حرام است , هر چند همراه خواندن قرآن يا عزاداري ائمه اطهار(ع ) باشد , و دعوت از افرادي كه غنا مي خوانند و شركت در مجالس آنها حرام است و لازم است از مرثيه سراياني استفاده شود كه مطالب صحيح و واقعي را بيان مي نمايند. »

| مباني نوين حضرت امام خميني در علم اصول |
 گفتگو با حضرت آيت الله فاضل لنكراني اشاره در بهار سال 1370 به مناسبت دومين سالگرد ارتحال ملكوتي حضرت امام خميني (رض ) مقدمات تهيه و تدوين ويژه نامه اي فراهم و تصميم بر آن شد كه به منظور انعكاس ابعاد گوناگون شخصيت آن بزرگوار به سراغ شاگردان برجسته آن بزرگوار رفته و امام را از زبان و قلم آنان معرفي نماييم . شناساندن مقام علمي امام در حوزه هاي علميه به ويژه براي طلاب جوان حوزه يك فريضه است . امامي كه چه بسا در كوران نهضت و دوران ده ساله اداره نظام جمهوري اسلامي مقام و منزلت علمي اش محجوب واقع شده بود. گرچه در آن سالها تنها توانستيم به برخي از ويژگي هاي شخصيت فقهي , اصولي و تفسيري و سياسي او بپردازيم . شخصيت اصولي امام بايد از زبان شخصيتي معرفي مي شد كه خود استاد و صاحبنظر در اين رشته باشد. طبعا نخستين فردي كه به ذهن خطور نمود , فقيه و اصولي وارسته , شاگرد برجسته مكتب فقهي و اصولي امام , حضرت آيت الله فاضل لنكراني بود كه در آن مقطع هنوز مسئوليت خطير مرجعيت برعهده ايشان نهاده نشده بود. او عالم وارسته اي بود كه ادب رادر محضر سلف صالح رعايت كرده و با حضور حضرات آيات عظام گلپايگاني و اراكي (رحمه الله عليها) در مسند مرجعيت حاضر به ورود به اين عرصه و انتشار رساله عمليه نشد و زماني قدم به اين عرصه گذاشت كه آن دو بزرگوار به رحمت ايزدي شتافتند و علماي بلاد , فضلاي حوزه هاي علميه , مردم متدين و انقلابي به سراغ او رفتند و اين رسالت الهي را برعهده اش نهادند. اما وارستگي او در اين مقطع نيز خود را نمايان ساخت . يكي از نزديكان معظم له نقل كرد كه ايشان به هنگام حضور مركز معجم فقهي ائمه اطهار (ع ) در نمايشگاه هاي بين المللي در خارج از كشور توصيه فرمود كه « رساله مرا در اين نمايشگاه مبريد. چون رهبر معظم انقلاب اين مسووليت را در خارج از كشورپذيرفتند و ما ديگر مسووليت نداريم , » باري , به منظور شناختن و شناساندن مباني حضرت امام در علم اصول به سراغ كسي رفتيم كه سالها در درس اصول امام شركت داشته و تقريرات اين درس را با قلم شيواي خود به رشته تحرير درآورده بود كه در سالهاي اخير از سوي موسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني با نام « معتهرالاصول » در دو جلد به زيور طبع آراسته شد. اينجانب در آن سال افتخار آن را داشتم كه براي اين منظور از محضرشان كسب اجاره نموده و به حضورشان برسم . در كتابخانه شان كه در زيرزمين دفترفعلي بود , پشت ميز كوچكي نشسته و مشغول مطالعه بودند. « سادگي وبي آلايشي معظم له همراه با معنويت و صميميت » عظمتي بود كه از نزديك مشاهده نمودم . يكي از برجسته ترين اساتيد حوزه كه محفل درس و بحثش محل اجتماع صدها تن از فضلاي حوزه بود , در اتاقي محقر به تحقيق , پژوهش , نگارش و مطالعه و تفكر مشغول بود.لطف و محبت استاد به طلبه اي كه چند سال افتخار حضور در درس اصولشان داشت و برخورد صميمي و بزرگوارانه ايشان موجب شد كه پرسش هاي متعددي را مطرح نمايم . استاد دراين گفتگوي علمي كوتاه مطالب بسيار مهم و ارزشمندي از ويژگي هاي حضرت امام خميني در درس اصول مطرح نمودند. اشاره به مباني و نظريات جديد ايشان دراين علم . اشاره به نقدهاي اساسي و ريشه اي حضرت امام برپهلوان علم اصول , محقق نائيني . اشاره به شيوه امام در طرح مسائل كه به ريشه يابي هر مساله اي از نظر تاريخي مي پرداختند. اشاره به جامعيت امام درعلوم مختلف از آن جمله فلسفه و تاكيد براينكه مرزبين علوم را مراعات مي كردند. اشاره به جايگاه علم اصول از ديدگاه حضرت امام . تبيين اجمالي چگونگي تاثير زمان و مكان در اجتهاد.
 اينك كه روزنامه وزين جمهوري اسلامي در اربعين درگذشت فقيه و اصولي وارسته حضرت آيت الله العظمي فاضل لنكراني تصميم به انتشار ويژه نامه اي گرفته , مناسب ديدم كه پس از گذشت شانزده سال بارديگر آن گفتگوي علمي با معظم له تقديم علاقمندان شود. با درود به روان تابناك آن مرجع بزرگوار و استاد و مرادش حضرت امام خميني (رحمه الله عليهما) سيدجواد ورعي س : حضرت امام خميني قدس سره چند سال و چند دوره . به تدريس خارج اصول اشتغال داشتند ج : بسم الله الرحمن الرحيم ـ بطوريكه بخاطر دارم يك دوره كامل بحث اصول از مباحث الفاظ تا آخر مباحث عقليه و اجتهاد و تقليد در طي هفت سال تدريس فرمودند كه شايد بهترين دوره درس اصول ايشان بود. در همين دوره بود كه شاگردان بسيار مبرز و محققي شركت ميكردند بطوريكه با وجود تعداد كم طلاب در حوزه در مقايسه با امروز , محل درس ايشان مملو از جمعيت ميشد و گروهي از طلاب در خارج از مسجد سلماسي در كوچه مي نشستند. اكثر فضلا و مدرسين از اين درس بهره بردند. من هم بحمداله توفيق پيدا كردم و همه اين دوره را از ابتدا تا انتها شركت كرده و قسمت عمده مباحث ايشان را بصورت تقريرات نوشتم . همين دوره بود كه برادر عزيزمان جناب آقاي سبحاني تقريرات اصول امام را نوشتند. و پس از ملاحظه حضرت امام و انجام اصلاحاتي بعنوان كتاب تهذيب الاصول منتشر شد و هم اكنون در اختيار طلاب و فضلا قرار دارد و مورد تحقيق و بررسي قرار ميگيرد. غير از اين دوره كامل كه مهمترين دوره بحث اصولي ايشان بود من تحقيقا اطلاع ندارم كه قبل از اين دوره هم , دوره ديگري داشته اند يا نه , ولي بنظرم ميرسد كه فقط مباحث عقليه اصول را براي افراد برجسته اي چون شهيد مطهري و ديگران تدريس فرموده بودند. و پس از اين دوره كامل , ايشان به بحث اصول ادامه ندادند و بخاطر مشاغل ديگري كه برايشان پيش آمد , به يك بحث فقه اكتفا كردند. س : بحثها و تحقيقات اصولي ايشان داراي چه ويژگيهائي است ج : بنظر من مهمترين ويژگي درس اصول امام اين بود كه با مباحث بصورت اساسي برخورد ميكردند. و در واقع ريشه و اساس مسائل را بررسي مي نمودند. اين مساله كه امروز باين صورت مطرح است , آيا از لحاظ ريشه و اساس مبناي صحيحي دارد يا از اساس قابل مناقشه است در خيلي از موارد در اساس و مبناي مساله با ديگران و علما برجسته مخالفت ميكردند. س : حضرت امام در مباحث اصولي حوزه به كداميك از اصوليين متاخر توجه بيشتري داشتند ج : توجه ايشان در مباحث اصولي بيشتر به مرحوم محقق نائيني قدس سره الشريف بود در آن زمان هم حوزه هاي علميه مخصوصا نجف و قم به نظرات مرحوم محقق نائيني توجه خاصي داشتند. چون اصول مرحوم نائيني از اهميت برخوردار بود و ايشان بعنوان شاخص مطرح بودند لذا امام بزرگوار هم به نظرات ايشان عنايت داشتند و بيش از همه ديدگاههاي ايشان را مورد مناقشه و انتقاد قرار ميدادند. و انتقادات هم بطور اساسي و ريشه اي بود. س : براي اينكه ويژگي مباحث و تحقيقات اصولي امام روشن شود , نمونه اي از نظريات ابتكاري و مباني جديد ايشان را در علم اصول اشاره فرمائيد. ج : يكي از ابتكارات كه ايشان ثمرات زيادي هم در رابطه با مسائل اصوليه و مسائل فقهيه دارد و ما در بحث حج خود در مواردي مسائلمان را از اين راه حل ميكنيم و مبناي بسيار پرارزشي هم هست , آنستكه معتقد بودند خطابات عمومي شارع مثل يا ايهاالناس و امثالهم منحل به خطابات شخصيه و عدد مكلفين نمي شود. اينطور نيست كه خطاب اقيموا الصلوه كه خطاب واحد و عامي است منحل و تجزيه وتحليل شود به تعداد مكلفين و ميلياردها خطاب پيدا كند تا نتيجه گرفته شود كه ما در برابر هر مكلفي شرائط خاص او را كه در رابطه با خطاب از اين خطاب كل و عام برميآيد , مشخص كنيم و بگوئيم آيا اين مكلف بخصوص قدرت انجام اين فعل را دارد يا نه آيا اين مامور به در رابطه با اين مكلف مزاحم اقوائي دارد يا نه اگر مكلف شك كند كه آيا قدرت انجام اين فعل را دارد يا نه , چه حكمي پيدا ميكند پس اگر ما خطابات عامه را منحل كنيم شرائط خاص هر مكلفي مطرح خواهد شد , اگر مكلفي قدرت نداشت خطاب به او متوجه نخواهد بود , اگر شك در قدرت يا شك در توجه خطاب داشت , مسئله مهم و مشكل ترتب پيش مي آيد. اما امام معتقد بودند كه بايد وضع نوع مكلفين ملاحظه شود مثل تعبيرات خودمان اگر در مسجدي كه گروهي از مردم براي اقامه نماز جمع شده اند , مورد خطاب قرار گيرند كه اي مردم يك فقيري در مجلس هست , همه به او كمك كنيد اين خطاب و تعبير چه نوع تعبيري است اگر كسي در ميان مردم قدرت كمك كردن نداشت , از خطاب عموم خارج است و گوينده از ابتدا او را مدنظر نداشته است يا نه , همينكه اكثريت مردم قدرت داشته باشند براي حجيت خطاب عموم كافي است و شخصي كه قدرت ندارد نمي گويد من مشمول اين خطاب نيستم بلكه ميگويد : من بدليل عدم توانائي معذورم . در حاليكه اگر مساله انحلال خطاب مطرح شود معنايش آنست كه شخصي كه قدرت ندارد گويا اصلا در مسجد نبوده است و در خطاب او مدنظر نبوده است . در حاليكه اين مساله اصلا عرفي نيست و عقلا با آن موافق نيستند. اين مبنا بسياري از مشكلات را حل ميكند ازجمله مساله ترتب را. كسي كه بواسطه مامور بودنش به ازاله كردن مسجد قدرت انجام نماز و اطاعت اقيموالصلوه را ندارد اگر خطاب عام را متوجه او نموديم مباحث سخت و دشوار ترتب پيش خواهد آمد ولي اگر مساله انحلال را مطرح نكرديم ميگوئيم : كسي كه مامور به او مزاحم اقوائي دارد , در مخالفت اقيمواالصلوه معذور است والا او هم مشمول خطاب عام هست . پس يكي از ثمرات اين مبنا حل مساله ترتب است . ثمره ديگرش اينست كه اگر مكلفي شك كند كه قدرت انجام مامور به را دارد يا نه مشهور قائل شده است كه حق ندارد به استناد شك در قدرت خود را كنار بكشد و بگويد تكليف مشروط به قدرت است و من هم شك در قدرت دارم و شك در شرط , شك در مشروط است پس من در اصل تكليف شك دارم و اصاله البرائه جاري ميكنم . اما وقتي خطاب عمومي شد چنين شخصي در واقع شك ميكند كه عذري در انجام تكليف دارد يا نه در اينصورت وجود عذر بايد ثابت شود , آيا با شك در قدرت ميتواند تكليف عام را از دوش خود بردارد آيا با شك در عجز و شك در وجود مانع ميتواند تكليفي را كه متوجه باوست با اصاله البرائه كنار بزند لذا بنظر من در اين مشكل كه چطور هنگام شك در قدرت بايد احتياط نمود , هيچ راه حلي غير از مبناي امام وجود ندارد. والا بنابر مباني ديگران هنگام شك در قدرت بايد اصاله البرائه جاري كرد نه اصاله الاحتياط ثمره ديگر اين مبنا درباره كفار است . ما قائليم كه همانطور كه مسلمانان در مسائل فرعيه مكلفند كفار هم مكلفند و اكثر محققين قائلند كه در تكاليف عرفيه فرقي بين كفار و مسلمين نيست . اگر كافري نماز بخواند ميگوئيم نمازش باطل است و اگر بگويد مسلمان شدم به مجرد مسلمان شدن ميگوئيم لازم نيست نمازهاي گذشته را بخواني الاسلام يحب ما قبله چطور مي گوئيم كفار مكلف به فروع هستند اما نه بعنوان كافر و نه بعنوان اينكه هر كافري عنوان خطاب دارد , بلكه از باب اينكه خطاب عام است . و او هم تحت خطاب ايهاالناس است حتي در تعبيراتي مانند ياايها الذين امنوا محققين مي گويند , گرچه « امنوا » تعبير شده است ولي در عنوان مخاطب « الذين امنوا » نقش ندارد و در حقيقت جايگزين « يا ايهاالناس » است , در برخي از مسائل فرعي خطاب به ناس شده است , ولله علي الناس حج البيت من استطاع اليه سبيلا كه به نحو عموم است پس در خطاب عام شرايط خاص بعضي از مكلفين نقش ندارد وانحلالي در كار نيست اين نمونه اي از نظرات ابتكاري حضرت امام بود كه آثار گرانقدري بر آن بار مي شود , و اصل مبنا هم يك مبناي عقلائي و عرفي است .

س : بنظر شما اطلاعات فلسفي حضرت امام در بحثهاي اصولي ايشان تاثير داشته است و آيا در حل مباحث اصولي كه معمولا اعتباري و عقلائي مي باشند از قوانين فلسفي كه ناظر به حقايقند مي توان استفاده كرد ج ـ حضرت امام از يك جامعيتي خاص برخوردار بودند , علاوه بر تبحر در مسائل اصولي در مسائل فلسفي و عرفاني هم متبحر بودند بطوريكه مقداري از عمر مباركشان را در مباحث فلسفي و عرفاني صرف كرده بودند , بين مسائل اصول و مباحث فلسفي در موارد زيادي ارتباط وجود دارد , و اين ارتباط را حتي با مراجعه به كتابهاي درسي دوره سطح در زمينه اصول هم مي توان ملاحظه كرد , در كتاب ارزشمند كفايه الاصول مرحوم محقق خراساني رضوان الله تعالي عليه اين ارتباط را مي بينيم , اگر انسان بطور كلي از مسائل فلسفي اجنبي باشد در مسائل اصولي مرتبط با آن آنطور كه بايد و شايد نمي تواند بفهمد و دقت و تحقيق داشته باشد , لذا آن بخش از اصول را ايشان خيلي روشنتر و جالبتر براي شاگردان مطرح مي كردند , مخصوصا بيان امام كه بسيار بيان روشن و جالبي بود بطوريكه همه ابعاد و جوانب مساله را بررسي و هيچ نقطه ابهامي باقي نمي گذاشتند من هنوز لذت خاطرات درس امام برايم وجود دارد , مسائل طوري تبيين مي شد كه مثل آفتاب در مقابل ديدگان انسان ظاهر مي گشت . متاسفانه مرحوم آخوند عليرغم طرح همان مباحث فلسفي , ولي بعلت عدم احاطه كامل به فلسفه عمق مطالب را دريافته و نتوانسته حق مطلب را ادا كند , ولي امام بعلت احاطه به فلسفه خوب از عهده طرح مسائل برآمده اند , و اين يكي از عوامل جذاب بودن درس امام بود كه انسان را مسحور ميكرد. س : بنظر حضرت امام , تا چه حد , به اين علم بايد ارزش داده شود , و آيا اصول آنگونه كه برخي اظهار ميدارند , بيش از حد نياز متورم شده است ج : همانطور كه اشاره كردم مهمترين دوره اصول ايشان هفت سال طول كشيد , و از اين بحث روشن مي شود كه امام نه مثل بعضي ها كه ده , دوازده سال و يا بيشتر به اصول مي پردازند , پرداخت و نه مثل برخي ديگر كه اعتقادي ندارند , اصول را كنار گذاشته بود , بلكه يك حساب متوسطي را براي اصول باز كرده بودند , بالاخره طلبه بايد يك دوره كامل اصول بخواند ولي لازم نيست كه وقت و عمر خود را به مباحث غير مفيد و كم فائده صرف نمايد , و بايد از افراط و تفريط در علم اصول پرهيز كرد. س : بنظر شما اطلاعات فلسفي حضرت امام در بحثهاي اصولي ايشان تاثير داشته است و آيا در حل مباحث اصولي كه معمولا اعتباري و عقلائي مي باشند. از قوانين فلسفي كه ناظر به حقائند مي توان استفاده كرد ج : خصوصيت ايشان اين بود كه در مواردي كه در اصول , مسائل فلسفي هم مطرح است با تخصصي كه در فلسفه داشتند , مباحث را خيلي روشن مي كردند , يكي از موارديكه در مواضع مختلف علم اصول مورد بحث قرار گرفته و مرحوم آخوند در كفايه هم مطرح كرده است آنست كه « الطبيعه من حيث هي هي ليست الا هي لا موجوده و لا معدومه , لا مطلوبه و لاغيرمطلوبه » مرحوم آخوند اين مطلب را دليل گرفته اند كه احكام به نفس طبائع نمي تواند تعلق بگيرد چون طبيعت و ماهيت در علم ماهيت نه عنوان مطلوبيت دارد و نه عنوان عدم مطلوبيت , و چيزي كه عنوان مطلوبيت ندارد , نمي تواند متعلق طلب واقع شود , پس مرحله طبيعت از مرحله تعلق حكم خارج است , اما همانطور كه حضرت امام توضيح مي فرمودند كه مرحوم آخوند در اين مطلب كه مورد استفاده قرار داده اند , مرتكب اشتباهي شده اند , و آن اينست كه اين قاعده در رابطه با حمل اولي است , وقتي كه ماهيت انسان ملاحظه مي شود بحمل اولي ذاتي , حتي وجود هم در رابطه با او مطرح نيست , چون ماهيت انسان عبارتست از حيوانيت و ناطقيت , و وجود نه داخل در جنس اوست و نه داخل در فصل او , اما پس از اينكه گفتيم الماهيه « موجوده اين وجود مگر عارض بر ماهيت نمي شود آيا بين ماهيت و وجود واسطه اي هست با اين وجود مستقيما بر ماهيت حمل مي شود اين وجود بدون واسطه بر ماهيت حمل مي شود معذلك از ماهيت است و باصطلاح علمي وجود بحمل اولي ذاتي خارج از ماهيت است , به حمل شايع صناعي خودش عنوان موجوديت دارد. در اينجا هم در مرحله تعلق طلب به طبيعت قضيه همين است يعني به حمل شايع صناعي طبيعت مطلوب است در مورد ماهيت صلوه هم همينطور است كسي نگفته كه طلب جز ماهيت صلوه است اما در عين حال مطلوب , نفس ماهيت است , مطلوب نفس صلوه است , نفس ماهيت است , مطلوب نفس صلوه است , پس بنابراين در واقع ايشان ارتباطي بين اصول و فلسفه قائل نبودند , ولي در مسائلي كه فلسفه هم دخالت داشت , بلحاظ تخصصشان در فلسفه مباحث را خوب تبيين مي فرمودند و روشن مي كردند. س : آنچه در اين سئوال مد نظر بوده آنست كه يكي از مسائل مورد بحث كه مرحوم علامه طباطبائي (رض ) هم در حاشيه خود بر كفايه مطرح فرموده اند , خلط بين مسائل حقيقي و اعتباري است , اصول از علوم اعتباريه و فلسفه از علوم حقيقيه است چطور مي توان در مباحث اعتباري از قواعد فلسفي مدد گرفت و به نتيجه رسيد ج : البته من مطلب مرحوم آقاي طباطبائي را ملاحظه نكرده ام , اما آنچه كه بطور اجمال به ذهن مي آيد آنست كه مسائل فلسفي در رابطه با حقائق بحث مي كند و مسائل اصولي و فقهي مسائل اعتباريه اند , چون نفس احكام تكليفيه و وضعيه مسائل اعتباريه اند و طبعا مباحثي كه در رابطه با آنهاست , اعتباري است ولي منافاتي ندارد كه برخي از اين مباحث با هم مرتبط باشند , بعنوان مثال بحثي كه اشاره شد « الطبيعه من حيث هي هلي ليست الاهي » بنابر قول به اصاله الوجود , موضوعش امري اعتباري است , و اصالت ندارد , مسائل فلسفي از حقائق بحث مي كند , و اعتباريت ماهيت هم خود امري واقعي است فلسفه فقط از وجود بحث نمي كند بلكه از حقيقت بحث مي كند , اگر گفتيم ماهيت امري اعتباري است و وجود از دائره ماهيت خارج است بحثي حقيقي است نه اعتباري , پس نبايد بين اصول و فلسفه تقابل قائل شويم و بگوئيم اين مسائلش حقيقي است و آن اعتباري برداشت خود من از مساله اينست البته بيان مرحوم علامه بزرگوار طباطبائي را نديده ام . س : نظريات اخير حضرت امام درباره اجتهاد , نقش زمان و مكان ومانند آن , تا چه حد در شيوه استنباط دخالت دارد و آيا تحقيق بيشتر در اينگونه مباحث , به گشودن فصل جديدي در علم اصول نياز ندارد ج : بنظر من اين مطلب , مطلب تازه اي نيست كه بگوئيم امام بدون مقدمه چنين مساله اي را عنوان كردند , اين مطلب از نظر فقهي براي ما روشن است , چون ما در فقه گاهي با استناد به عناوين ثانويه حكم موضوع را بعنوان اولي تغيير ميدهيم , قبل از عروض عنوان ثانوي , موضوع با عنوان اولي خود حكم اولي خود را داشته و با عوض شدن عنوان , حكم هم عوض مي شود , بهترين شاهد در تاريخ خودمان مساله حرمت تنباكوست كه فتوايش توسط ميرزاي شيرازي بزرگ صادر شد , حكم اولي تنباكو حرمت نيست , اما وقتي عنوان خاصي پيدا كرد , و راهي براي سلطه اجانب شد , حكمش تغيير كرد , بنظر من بيان امام بزرگوار كه دو عنصر زمان و مكان مهم در اجتهادند , در رابطه با زمانها و مكانهاست كه زمانها و مكانها عناوين موضوعات را عوض مي كنند , اگر از مرحوم ميرزاي شيرازي سئوال مي شد كه آيا استعمال تنباكو در هندوستان هم حرام است يا نه مي فرمودند : نه , چون شرايط خاص كشور اسلامي ايران اقتضا آن حكم را داشت . پس اين مساله سابقه داري بوده كه امام بزرگوار بدينصورت مطرح كردند. در مباحث اصولي بيشتر توجه امام خميني قدس سره الشريف به مرحوم محقق نائيني بود مهمترين ويژگي درس اصول امام (ره ) توجه به ريشه و اساس مسائل در مباحثات بود حضرت امام از يك جامعيتي خاص برخوردار بودند , علاوه بر تبحر در مسائل اصولي در مسائل فلسفي و عرفاني هم متبحر بودند

| اسوه فقاهت و مرجعيت |
 گفت وگو با آيت الله محمدجواد فاضل لنكراني اشاره در آستانه اربعين ارتحال مرجع عاليقدر شيعيان , عالم مجاهد , فقيه محقق , اصولي بزرگ و استاد عالي مقام حوزه حضرت آيت الله العظمي فاضل لنكراني (اعلي الله مقامه ) براي آشنائي هرچه بيشتر جامعه ديندار و علاقه مند به عالمان وارسته و خدمت گزار , نسبت به مقام شامخ ايشان و به پاس يك عمر تلاش نستوهانه آن بزرگوار در عرصه تحقيق و پژوهش علوم آل محمد و دهها سال تدريس فقه و اصول و تربيت صدها فاضل و محقق و نيز گرامي داشت مجاهدت هاي يكي از استوارترين ياران و همراهان احياگر بزرگ اسلام امام خميني (س ); گفت وگوئي با فرزند بزرگوارشان , استاد محقق حوزه علميه قم , آيت الله محمودجواد فاضل لنكراني ترتيب داديم كه تقديم خوانندگان مي گردد : س : با عرض تسليت درگذشت مرجع بزرگوار آيت الله العظمي فاضل لنكراني خدمت شما; بفرماييد آن بزرگوار در چه محيط خانوادگي متولد و رشد يافتند ج : بسم الله الرحمن الرحيم من در ابتدا از مسئولين بزرگوار روزنامه بسيار وزين جمهوري اسلامي تشكر مي كنم اين روزنامه از روزنامه هاي بسيار خوبي است كه افكار و خط امام را به صورت كامل دنبال مي كند و روي همين مبنا نسبت به شاگردان امام و مراجعي كه در مسير انقلاب بوده و هستند اهميت و توجه وافري دارد. اين روزنامه در زمان حيات مرحوم والد ما (قدس سره ) انديشه ها و مواضع ايشان را با حريت كامل بسيار خوب منعكس مي كرد و من به سهم خودم تشكر مي كنم . انشاالله اجر مسئول محترم روزنامه و همكاران عزيز ايشان با خداوند تبارك و تعالي باشد. والد بزرگوار ما طبق شناسنامه در سال 1310 ش در شهر مقدس قم و در يك خانواده بسيار اصيل و مهم متولد شدند. مادرشان از سادات و از بيت مرحوم آيت الله قمي كه از بزرگان و مراجع زمان خودشان و از سادات مبرقع بودند. پدرشان از بزرگاني بودند كه بعد از روي كارآمدن كمونيست ها در روسيه به ايران هجرت كردند و سه سالي را در زنجان بودند و پس از آن سه سال در مشهد تحصيل كردند و بعد از مشهد مدتي در تهران اقامت داشتند كه پس از آنكه مرحوم آيت الله حائري به قم آمدند جد ما هم به قم آمدند و از شاگردان مرحوم حائري محسوب مي شدند. آن مرحوم از قوت اجتهاد بالايي برخوردار بود و از هم مباحثه هاي حضرت امام محسوب مي شد بر اصول و فقه , كتاب الصلاه , مرحوم حاج شيخ حواشي خوبي دارند حتي كتاب فتوايي نهايه الاحكام را هم داشتند كه اواخر عمرشان عده اي از مردم لنكران به ايشان مراجعه كردند. اما با اين مقام علمي , پس از رحلت آيت الله حائري از افراد موثر در مرجعيت عامه مرحوم آيت الله بروجردي بودند. چون تشخيص داده بود براي تقويت شيعه بايد مرجعيت آيت الله بروجردي را تائيد و حفظ مي كرد. مرحوم والد ما نقل مي كرد كه روزي امام به منزل ما تشريف آوردند و به پدرم گفتند ما آقاي بروجردي را به قم آورديم اما آن كسي كه مي تواند ايشان را حفظ كند و نگه دارد شما هستيد. يعني از جد ما خواسته بودند كه اين امر را دنبال كنند. اگر تاريخ مرجعيت آيت الله بروجردي ثبت شود , ملاحظه مي شود كه يكي از افرادي كه از اول تا آخر حضور فعال داشته جد ما بوده است . به هر حال مرحوم والد ما در چنين خانواده اي بدنيا آمدند و پس از سپري كردن دوران دبستان و اتمام سال ششم , با آن استعداد و نبوغي كه داشتند ـ كه در امتحان سال ششم ابتدائي در سطح قم اول شدند ـ و عشق وافري كه به علوم حوزوي داشتند وارد حوزه مقدسه قم شدند. ايشان در مدت شش سال سطح را به صورت كامل به پايان رساندند و در سن 19 سالگي با اينكه طلبه اي بسيار جوان بودند در درس مرحوم آيت الله بروجردي حاضر شدند . خودشان مي فرمودند كه شايد جوان ترين شاگرد كلاس من بود). مدت نه سال از فقه و اصول آن مرحوم استفاده كردند و همچنين مدت يازده سال از فقه و اصول حضرت امام استفاده كردند و خودشان مي فرمودند هرچه از فلسفه و تفسير خواندم در محضر علامه طباطبائي (ره ) بوده است . وقتي مباحث اصولي ايشان ملاحظه مي شود , پيداست كه هر جا مسائل و مباني فلسفي مطرح باشد , ايشان با يك تسلطي وارد بحث مي شوند. درس هاي آيت الله بروجردي را با نام « نهايه التقرير » نوشتند كه در سن 24 سالگي چاپ و منتشر گرديد . آن مرحوم به ايشان يك عنايت ويژه اي داشتند . پس از آنكه كتاب نوشته شد آيت الله بروجردي همه آن را ملاحظه كردند و با اينكه در ادبيات عرب هم زبانزد بودند , مرحوم والد مي فرمودند حتي يك اشكال ادبي هم نگرفتند و خيلي از اين كتاب راضي بودند. اين كتاب به عنوان يك كتاب مرجع در موضوع صلاه مي باشد و مورد مراجعه بزرگان و مراجع در درس هاي خارجشان است كه نظرات مرحوم آيت الله بروجردي را از روي آن نقل مي كنند. اين مطلب را حضرت آيت الله العظمي وحيد مي فرمود كه من نظرات آيت الله بروجردي را از روي همين نهايه التقرير نقل مي كردم و بعضي از شاگردان مي گفتند شايد اشكال ـ اشكالي كه مطرح شد ـ از مفرر باشد. كه من گفتم , من در حق اين مفرر احتمال اشتباه نمي دهم . اين عين تعبير آيت الله وحيد بود كه به من فرمود. مرحوم والد نقل مي كرد كه يك روز پدرم با ناراحتي وارد منزل شد وقتي علت ناراحتي را جويا شديم گفتند فلاني به من گفت توقع نداشتيم كتابي را خودت بنويسي اما به نام فرزندت چاپ كني ! جواب جد ما به آن شخص اين بود كه من حتي در يك كلمه اين كتاب نقش نداشتم و هرچه هست فرزندم نوشته است .
 اين كتاب همان وقت به نجف مي رسد و مورد توجه علما و بزرگان نجف قرار مي گيرد و حتي مرحوم آقا ميرزامحمدعلي بروجردي كه از استوانه هاي علمي و اخلاقي و تربيتي بزرگان نجف بود نامه اي به مرحوم آيت الله بروجردي مي نويسد و مي گويد شما بايد به نويسنده اين كتاب جايزه خوبي بدهيد! مرحوم والد همان طوري كه خودشان مي فرمودند از همان اوايل طلبگي در كنار تحصيل . تدريس را هم شروع كردند و درحالي كه همه جمعيت حوزه سه ـ چهار هزار نفر بودند , در درس شرح لمعه ايشان حدود هفتاد ـ هشتاد نفر حاضر مي شدند و جالب اينكه مي فرمودند كه تمام شاگردان سنشان از من كه استاد بودم بيشتر بود! ايشان شش دوره كفايه تدريس كردند و تقريبا دو دوره خارج اصول تدريس كردند و بيش از سي سال به تدريس خارج اشتغال داشتند و اين امر آغازش به پيش از تبعيدشان مي رسد. درس هاي حضرت امام را هم نوشتند و خود امام ـ طبق نقل يكي از شاگردانش مي فرمود آنچه آقاي فاضل از درس هاي من نوشته است از خود من بهتر و محكم تر نوشته است . دو جلد معتمد الاصول كه درس هاي اصول حضرت امام است به قلم مرحوم والد چاپ شد و يك جلد از مباحث كتاب الطهاره هم چاپ شد. ايشان واقعا جامعي بود بين مرحوم بروجردي و مرحوم امام و الان در حوزه ما اين معنا كمتر مصداق دارد. ايشان عميقا مرحوم آقاي بروجردي و حضرت امام را درك كرده بود و از جهت علمي همان روش فقهي اين دو بزرگوار را كاملا مسلط شده بود و به راحتي همان روش را دنبال مي كردند و امتياز ديگرشان اين بود كه از همان آغاز نسبت به مباني اصولي بزرگان نجف مثل مرحوم آيت الله خويي عنايت داشت و خودشان مي فرمود كه گرچه من توفيق نداشته درس مرحوم آقاي خويي بروم ولي مباني فقهي و اصولي ايشان را تماما ديدم . شاهد اين ادعا اينكه در درس ها و كتاب هاي ايشان هرجا مرحوم آقاي خوئي نظري و مبنايي داشتند مورد توجه قرار گرفت . با ضميمه اين حضوصيت ايشان يك شخصيت علمي منحصر به فرد بودند كه مباني آيت الله بروجرودي ومباني امام و مباني مرحوم آقا خوئي را كاملا تسلط و توجه داشته باشند. ايشان حتي در مباحث كتاب « مدخل التفسير » كه بحث هاي مقدمات تفسيري است , مباحث و نظرات آقاي خوئي را مراجعه و مورد مناقشه قرار مي دهد. بنابراين شخصيت علمي ايشان مرهون آيت الله بروجردي , حضرت امام , علامه طباطبائي و مرحوم آقاي خوئي است . و البته اين حاصل نشد مگر با تلاش دائمي و مستمر و خستگي ناپذير , سال هاي گذشته در همين تيرماه و تابستان بعدازظهرها هم ايشان بعد از يك نيم ساعت استراحت مشغول نوشتن و تحقيقات علمي مي شدند. وقتي من از خودشان پرسيدم كه چه شد كه دچار اين همه كسالت و بيماري شديد فرمودند من بيش از توان جسمي ام از خودم استفاده كردم و چند برابر ظرفيت خودم كار كردم . اين نكته را مكرر مي فرمودند كه وقتي درس آيت الله بروجردي و حضرت امام را مي رفتند. , شب درمنزل هر سه درس را مي نوشتند و اين درحالي بود كه حتي يادداشتي هم سر درس نمي نوشتند! به هرحال آن استعداد بسيار قوي در كنار تلاش علمي واقعا مستمر و خستگي ناپذير اين ثمرات را داشت . اين نكته را هم ذكر كنم كه ايشان از قول آيت الله بروجردي نقل مي كرد كه آن محروم مي گفتند آنچه از من باقي مي ماند و موجب بقاي من است همين كتابي است كه شما نوشتيد. ايشان در ميان معاصرين خود يكي از قوي ترين افرادي بود كه در فقه و اصول تلاش فوق العاده اي داشت . البته در زمينه فلسفه و تفسير و مباحث كلامي ـ اعتقادي هم كار كردند و آثاري هم دارند ولي عمده فعاليت ايشان در زمينه فقه و اصول بود . و من از معاصرين كسي را سراغ ندارم كه در اين حجم و سطح كار كرده باشد . حدود30 جلد شرح تحريرالوسيله نوشتند كه تماما فقه استدلالي است كه از اجتهاد و تقليد آغاز شد تا آخر و در هر بحثي تمامي مباني مطرح زمان خودشان را مورد بحث قرار دادند و گرچه آرزو داشتند اين شرح بزرگ به پايان برسد ولي متاسفانه بخش كمي از آن بدون شرح باقي مانده است . ايشان حدود شش ـ هفت سال پيش بود كه مي فرمود من هيچ ميلي به ماندن در دنيا ندارم و علاقه اي به حيات ندارم , فقط اگر خدا به من مهلتي بدهد دلم مي خواهد اين شرح تحرير امام را كامل بكنم و ديگر اينكه خدا را شاكرم كه از طريق من بخش كوچكي از معيشت طلبه ها تامين مي شود ـ شهريه طلبه ها ـ و اين افتخار بزرگي است كه خداوند مرا لايق اين معنا دانسته است . ايشان به تعبير خودشان مجمع الامراض بود و من در هر مريضي خدمتشان عرض مي كردم انشاالله خوب مي شويد و به كارهاي علمي ازجمله شرح تحرير ادامه مي دهيد. واقعا هم اينجور بود كه با كمي بهبودي شروع به كار مي كردند. اما بعد از اين بيماري اخير وقتي من همان حرف را زدم . ايشان بطور قطعي به من فرمودند كه من ديگر قدرت نوشتن ندارم و نمي توانم بنويسيم اما توصيه مي كنم كه تو اين كتاب را تكميل كني . اين كتاب , مخصوصا آن بخش هايي كه مربوط به دوران پيش از كسالت ايشان است مانند كتاب الحج كه پنج جلد است و مورد مراجعه بزرگان حوزه هاي مفصل تر مي باشد. اما پس از اين كسالت ها مختصرتر شرح مي كردند. س : اشاره كرديد كه كتاب الحج مورد توجه بزرگان است , نكات و خاطرات خاصي هم در اين موضوع داريد ج : بله بزرگان حوزه هاي علميه به اين كتاب عنايت دارند. يكي از مراجع بزرگوار مي فرمود كه من در بحث هاي حج به كتاب پدر شما مراجعه مي كنم . يكي از بزرگان مشهد كه خارج حج تدريس مي كنند دستور دادند براي شاگردان اين كتاب تهيه شود و يا استاد ما آيت الله سيدكاظم حائري كه مكه به ديدنشان رفتيم مي فرمود من قبل از سفر گفتم در قم يك دوره كتاب الحج پدر شما را تهيه كنند تا با خود به مكه بياورم و مي فرمود اين كتاب بهترين كتابي است كه تاكنون درباره مباحث حج نوشته شده است . با اينكه آقاي حائري شاگرد مرحوم آقاي خوئي , شاهرودي و شهيد صدر مي باشند و باز استاد بزرگوار ما حضرت آقاي وحيد مي فرمودند از شانس هاي بزرگ آقاي خميني اين است كه پدر شما شرح كتاب ايشان را نوشت . در حدود سيزده ـ چهارده سالي كه در ايام حج بعثه ايشان را اداره مي كرديم , در تمام اين مدت علماي شيعه و سني از كشورهاي مختلف به بعثه مراجعه مي كردند و كتاب الحج ايشانرا مطالبه مي كردند و حتي يكي از علماي بزرگ احسا و قطيف عربستان كه از تحصيل كردگان نجف بود گفته بود اين كتاب « بفوق علي المستمسك » توجه داريد كه ايشان در قفه بسيار مستقيم الراي بود و هيچ تزلزل و تلوئي نداشت و لذا از اول تا آخر فقه ايشان , يك اتقان و استحكام بالايي ديده مي شود. در كتاب هاي متعدد ايشان در مباني اجتهادي هيچ تفاوت و تهافقي ديده نمي شود و البته با مباني اصيل فقه سنتي و تسلط كامل بر آنها , به مسائل متحدثه هم بسيار توجه داشت كه فتاواي ايشان بخصوص فتاوايي كه در موضوع بانكداري و پزشكي داشتند شاهد اين مدعي است .

س : آيا امام نسبت به شرح تحريرالوسيله نظري داشتند ج : پس از پيروزي انقلاب وقتي امام به قم اندند. جامعه مدرسين مسئوليت هاي بيت امام را تقسيم كرد و مسائل فقهي و استفتائات را برعهده مرحوم والد ما و يكي دو نفر ديگر گذاشت . ايشان مي فرمودند كه من رفتم خدمت امام و عرض كردم كه من مشغول شرح كتاب شما هستم . اگر بخواهم هر روز براي پاسخ به استفتائات بيايم نمي توانم آن كتاب را شرح كنم . اما تعيين وظيفه را به عهده حضرتعالي مي گذارم و هر كدام را كه شما بفرماييد من انجام مي دهم . امام فرمودند شما مشغول همان شرح باشيد و كار استفتاعات را بگذاريد ديگران هم انجام مي دهند. و يا مرحوم حاج سيداحمد آقا ـ خدا رحمتشان كند ـ مي گفتند ما هر وقت اسم آقاي فاضل را براي مسئوليت هاي نظام مي نوشتيم و به امام پيشنهاد مي كرديم , امام مي فرمودند ايشان بايد در حوزه باشند. و البته اين فراست عجيبي بود كه امام نسبت به ايشان داشتند. اين خاطره را هم نقل بكنم كه مرحوم پدر ما با مرحوم حاج آقامصطفي از همان اول طلبگي هم درس و هم بحث بود و تا وقتي كه آقا مصطفي در ايران بود , عمده بحث هاي سطوح و خارج را با هم داشتند , وقتي در سال 56 شهادت حاج آقا مصطفي پيش آمد , مرحوم والد ما پيام تسليتي براي امام نوشتند كه امام در جواب مرقوم فرمودند : « اميد است ان شاالله تعالي موفق به خدمت به حوزه هاي اسلامي باشيد و افاضل از بركات شما بهره مند شوند. اين تعبير كه سي سال پيش نوشته شده بود نشان مي دهد امام نسبت به مراتب علمي ايشان واقف و معتقد بودند. نقل مي كنند حاج آقا مصطفي وقتي در نجف با بزرگاني بحث مي كرد , در بحث ها مي گفت ما كه در قم بوديم و با آقاي فاضل مباحثه داشتيم , آقاي فاضل ما از شما خيلي قوي تر است . س : در پاسخگوئي به مسائل نو پيدا , آيا ايشان ملاحظه خاصي هم داشتند ج : ايشان نسبت به بعضي از فتاوي و نظراتي كه صادر مي شد و هيچ توجيهي نداشت واقعا مضطرب مي شدند. يك وقت يكي از آقاياني كه ـ در قم نيست ـ در موضوع مسائل زنان مصاحبه اي كرد و نظراتي ابراز كرد و به اطلاع آقا رسيد , در ملاقاتي كه عده اي از بزرگان با ايشان داشتند , با ناراحتي زيادي پيغام بسيار تندي براي آن آقا فرستادند. وقتي به ايشان عرض شد كه آن آقا مروج اعلميت شما در امر تقليد است و شايد اين تندي رويگرداني درپي داشته باشد. ايشان فرمودند به جهنم ! من مرجعيت را براي دين مي خواهم . من اگر مرجع هستم بايد دفاع از دين بكنم و اگر ديدم جائي برخلاف دين حرف زده مي شود نمي توانم ساكت بمانم و اگر شخص گوينده آن مطلب خلاف مروج من هم باشد بايد با او برخورد شود. ايشان علي رغم آن تسلط روي مباني فقه سنتي و توجه به مسائل متحدثه , در مقابل انحراف هاي فقهي حساس بود و ناراحت مي شد. س : به عنوان فرزند و شاگرد برجسته ايشان , رمز موفقيت آن مرحوم را در چه مي دانيد ج : ايشان نسبت به تدريس بسيار اهميت قائل بود و در كنار آن نسبت به تربيت طلبه ها واقعا مجد بود. وقتي در درس ها شاگردان اشكالي مطرح مي كردند , اعتنا مي كرد و شاگردان را تشويق مي كرد و علاوه بر مجلس درس عمومي , هر روز در بيت خودشان حضور داشتند و فضلا مي آمدند و مباحثي مطرح مي شد. البته ايشان علاوه بر تربيت علمي شاگردان , سعي مي كرد مشكلات آنها را هم برطرف كند و معتقد بود اگر طلبه در زندگي خود مشكل داشته باشد اين مشكل سد راه پيشرفت او مي شود و نمي گذارد او رشد كند. به شاگردان توصيه مي كرد تدريس كنند. من خودم كه بيست سال در محفل علمي ايشان حضور داشتم , خيلي به من توصيه مي كردند كه تدريس كنم و حتي جزئيات امر تدريس را به به من گوش زد مي كرد به همين خاطر امروزه تعداد زيادي از شاگردان ايشان در حوزه هاي علميه به امر تدريس سطح و خارج مشغول مي باشند و بسياري از آنها در مناصب نظام جمهوري اسلامي به خدمت گزاري مشغول مي باشند. به هرحال اين شاگردپروري بدنبال همان تجربه خودش بود كه به امر تدريس بسيار اهميت مي داد و اين خود در كنار نبوغ و استعداد خدادادي يكي از رموز موفقيت ايشان بود. برخورداري از اساتيد برجسته اي كه واقعا از اساطين فقه و اصول بودند نيز از ديگر عوامل موفقيت ايشان بوده است . بهره گيري از محضر مرحوم آقاي بروجردي و مرحوم امام بسيار در شكل گيري شخصيت ايشان موثر بوده است . اساتيد ايشان خود صاحب مكتب بودند. توجه داريد كه هر صاحب نظري صاحب مكتب نيست بلكه آن عالمي كه بتواند با نظريات خود يك خلا تحقيقي را پر كند صاحب مكتب است . حضرت امام مبتني بر همان اجتهاد سنتي , مباني اصولي جديدي آورد كه اصلا قبل از او مطرح نبود كه بسياري از فروعات فقهي را در پرتو آن مي شود حل كرد. استادي كه صاحب مكتب باشد , اين براي شاگرد توفيق بزرگي مي آورد. عامل ديگري كه موفقيت مرحوم والد را بدنبال داشت , اخلاص بالايي بود كه ايشان از آن برخوردار بود. ايشان به هيچ وجه درس نخواند تا به منصب مرجعيت برسد. البته اين خود از افتخارات حوزه علميه قم و از افتخارات شاگردان امام است كه در زمان معاصر مرجع تقليد اول شيعه ايشان بود. يعني از نظر كميت مقلدين اينطور بود كه در بسياري از استانهاي كشور اكثريت مردم مقلد ايشان بودند . در آذربايجان كه دومين كشور شيعه دنيا است حدود 80 درصد مردم مقلد ايشان بودند. در مسكو و ديگر مناطق روسيه اكثر شيعيان مقلد ايشان بودند. در كشورهاي عربي هم ايشان مقلدين قابل توجهي داشتند. بنابراين از نظر كميت مقلدين واقعا ايشان در مرتبه اول بودند. سررسيدن به اين مرحله از خدمت گزاري اين بود كه ايشان واقعا هيچ وقت قدمي براي اين كار برنداشتند. اگر درس گفت و اگر كتاب نوشت و اگر تحقيق كرد , همه اينها را به عنوان وظيفه انجام مي داد. ما اين اخلاص را از نزديك در ايشان مي ديديم . حتي همين اواخر وقتي ديگران تلاش هاي فراوان ايشان و خدمات علمي شان را متذكر مي شدند , مي فرمودند چيزي نبود كه قابل ذكر باشد. اين اخلاص بزرگ ترين ويژگي ايشان در كسب موفقيت هاي علمي و سياسي و اجتماعي بود. در پرتو همين اخلاص ايشان توجه عميقي به مردم , به طلبه ها و به مستضعفين داشت و لذا زندگي خودشان در سطح بسيار بسيار ساده اي بود به گونه اي كه حتي منزل شخصي نداشت و منزل ساده اي كه در آن زندگي مي كرد , خانه اي بود كه جد مادري ما براي مادرمان تهيه كرد. به ياد دارم كه در همين دوران مرجعيت يك آقايي آمد و خواهش كرد كه با پول حلال خودش كه سهم امام هم نبود , يك خانه ـ به تعبير خودش ـ مناسبي براي آقاي تهيه كند تا با اين حال مريض در آن كمي راحت باشد. اما ايشان فرمودند شما مگر نمي خواهيد با اين كار مرا خوشحال كنيد , شما اجازه بده من اين پول را براي شهريه طلبه ها مصرف كنم و همين منزل برايم كافي است . و همين كار را هم كرد و آن پول را صرف شهريه طلبه ها كرد.

ايشان به اداره حوزه و تامين طلبه ها خيلي توجه داشت و حتي آن ده سالي كه در زمان حيات امام مسئوليت حوزه را برعهده داشت برنامه هايي تدوين كردند كه به اعتراف بزرگان حوزه , در اين سال ها همان برنامه ها مانند راه اندازي رشته هاي تخصصي , اجرائي شد و حتي در همان دوره چند گروهش شكل گرفت . مسئله مهم ديگري كه بايد آنرا جز رموز موفقيت ايشان به حساب آوريم همان جنبه ولائي بودن ايشان است . همه ايشان را به عنوان يك مرجع ولائي مي دانستند , همه انقلابي ها و غير ديگران . و اين هم به تاسي از امام بود , امام هم در مسئله ولايت ـ كه ولايت فقيه يك شيعه اي از اعتقاد به ولايت اصلي است ـ بسيار راسخ بودند. در منزل مرحوم والد پيش از شصت سال در ايام فاطميه مراسم روضه خواني دائر بود روزهاي جمعه هم برنامه روضه خواني برقرار بود. مي فرمودند برخي از مشكلات علمي ام را با تشرف به حرم حضرت معصومه (س ) و استمداد از آن حضرت حل مي كردم . برنامه ديگري كه در اين رابطه انجام دادند مربوط به پنج سال اخير مي شود كه به مناسبت شهادت حضرت فاطمه (س ) پيام هاي بسيار مهمي صادر كردند. حدود چند سال پيش يك مقاله اي نوشته شد و نسبت به حضرت زهرا(س ) يك تنقيصي داشت , ايشان وقتي مطلع شد فرمود من احساس مي كنم يك خطري براي تضعيف مقام ائمه معصومين (عليهم السلام ) و حضرت زهرا(س ) در جريان است و بايد با آن مقابله كرد و بايد فاطميه را با عظمت برگزار كنيم و يك عاشوراي دومي بسازيم و لذا از پنج پيامي كه در اين سال ها نوشتند بسيار خوشحال بودند. مراجع بزرگ ديگر هم همزمان اقدامات موثري كردند. حتي ايشان مي فرمودند من تلاش علمي زيادي كردم , درس و بحث زيادي داشتم , اما آنچه راكه من براي قيامت به آن اميدوارم همين چند سالي است كه براي فاطمه زهرا (س ) فرياد زدم . ايشان معتقد بودكه اساس و حقيقت اسلام در مكتب اهل بيت است و با احياي ائمه (ع ) مكتب احيا مي شود و تلاش هاي ايشان مجرد يك امراحساسي نبود. س : شما از نزديك در جريان كارهاي حوزه مرجعيت ايشان بوديد , در اين موضوع مطالبي كه در خاطر داريد را بيان كنيد. ج : ايشان براي كارهاي اساسي و زيربنايي خيلي اهميت مي دادند. به همين خاطر گروههايي راپس از ديدن آموزش هاي لازم به مناطق محروم مانند سيستان و بلوچستان اعزام مي كرديم تا از عقائد و باورهاي مردم در برابر هجوم افكارانحرافي مانند وهابيت دفاع كنند. اين افراد اعزامي كه در مناسبت هاي ماه مبارك رمضان , محرم و فاطميه به آن مناطق مي رفتند وقتي خدمت ايشان مي رسيدند , ايشان مي فرمودند , شما به عنوان من نرويد و براي تبليغ من نرويد و اصلا حق نداريد اسم مرابه زبان بياوريد فقط براي حفظ مكتب شيعه برويد , وقتي مسئولين بعثه ايشان مي خواستند به حج بروند ايشان مي فرمودند , مردم نظر هر مرجع محترمي را از شما پرسيدند و بلد بوديد , شرعا بايد پاسخ دهيد. شما براي خدمت به حجاج و روحانيون مي رويد نه فقط براي اينكه نظرات مرا بيان كنيد اين خود نشانه اخلاص بالاي ايشان هم هست . اين خاطره به يادم آمد خوب است بيان كنم , بعد از اينكه در همين يكي دو ماهه به بيمارستان رفت و آمد داشتند , بعد از اينكه براي بار دوم بستري شدند , آيت الله اميني به ملاقات ايشان آمدند , ايشان به آقاي اميني گفتند آقاي اميني مثل اينكه خداوند هيچ راهي براي موحد كردن ما غير از اين كسالت ها و امراض سراغ ندارد. كسالتي كه ايشان پيدا مي كرد , من كاملا احساس مي كردم مقام معنوي و مرتبت معنوي ايشان فوق العاده مي شود. ايشان روزي به من فرمودند محمدجواد ببين مرجعيت چقدر تنزل كرده ! عرض كردم چرا فرمودنديك زماني آقاي بروجري برمسند مرجعيت مي نشست , امام بر اين مسند مي نشست , اما امروز كسي مثل من براين مسند نشسته است اين مطلب را خيلي جدي و با ناراحتي مي گفت : يعني معتقد به حرف خودش بود نه اينكه تعارف كرده باشند و يا شكسته نفسي كرده باشند . رساله ايشان در اين سال ها بيش از 150 نوبت چاپ شد و هر باري در تيراژ ده هزار و بيست هزارمنتشر مي شد و حتي انتشاراتي هايي از ما تقاضامي كردند كه ما موافقت نمي كرديم , اما ايشان در اين سال ها يك بار هم از ما سوال نكرد كه رساله من چقدر چاپ شده است و چه كسي از ما تبليغ مي كند. خيلي به اين امور بي توجه بود. حتي ايشان در دوران قبل از مرجعيت تابستان ها عباي خاشيه كه متعارف هم هست استفاده مي كردندولي دردوران مرجعيت به هيچ وجه از عباي خاشيه استفاده نمي كردند. يعني درآن دوران هم معمولا بر ايشان عباي خاشيه را هديه مي آوردند اما دردوران مرجعيت اول تابستان كه مي شد من مي رفتم يك عباي ماشيني مي خريدم به كمتر از ده هزار تومان و ايشان استفاده مي كردند. به ايشان عرض مي كردم ما كه پول نمي دهيم , براي شماهديه مي آورند , چرا استفاده نمي كنيد مي فرمودند نمي توانم تحمل كنم طلبه اي كه در ضروريات اوليه زندگي خودش و زن و بچه اش مانده و مشكل دارد بيايد مرا كه مسوول او بزرگ او هستم با عباي صدهزارتوماني ببيند. نمي گفت او مي رود اعتراض مي كند , بلكه مي فرمود من نمي توانم تحمل كنم . از مشكلات طلبه ها خيلي رنج مي برد. ايشان مي فرمود من اواخرعمر مرحوم آيت الله گلپايگاني خدمتتان رسيدم و عرض كردم شما الان مرجع اعلاي شيعه هستيد و بايد براي اساتيد حوزه يك امتيازي قائل شويد , اينها زحمت بيشتري مي كشند. آن مرحوم فرمود چه كنم والد ما فرمود يك شهريه مستقلي براي آقايان قرار دهيد. اما ديگر عمر آن مرحوم وفا نكردو آن خواسته عملي نشد. ولي ايشان از اول مرجعيت خودشان يكي از اموري كه مورد توجهشان بود اين بود كه يك توجه اجمالي به اساتيد حوزه داشته باشند كه چندين سال در حوزه قم و مشهدجريان داشت . البته بزرگان ديگري مانند رهبر معظم انقلاب همچنين برنامه هايي را داشتند كه ادامه دارد. ايشانم مي فرمود ما بايد دغدغه معيشتي اساتيد را برطرف كنيم تا با خاطري آسوده در خدمت تحقيق و تدريس حوزه باشند. س : والد معظم از اساتيد برجسته اي بودند كه وارد ميدان فعاليت اجتماعي ـ سياسي شدند و حضرت امام خميني را در نهضت اسلامي همراهي كردند. توضيحاتي هم براي اين بخش از عمر شريف ايشان بيان كنيد. ج : يكي از توفيقات ايشان ورود در عرصه مسائل سياسي بود. از همان آغازي كه حركت امام شروع شد , ايشان يكي از افرادي بود كه معتقد به راه امام و در خدمت امام بود. ايشان ولايت فقيه را به همان نحوي كه امام قائل بود , قائل بود و بعضي وقت ها كه من با ايشان در اين موضوع بحث فقهي مي كردم , مي فرمود اين از ضروريات فقه است و نياز به بحث و استدلال ندارد و چندين بار اين سخن را از ايشان شنيدم كه فرمودند من در حقانيت راه امام نه تنها يك لحظه ترديد نكردم بلكه هر آني كه مي گذردبه ضرورت كار امام اعتقادم بيشتر مي شود و لذا با هر قيمتي كه بود هميشه با امام بودند و راه و فكر او را پيگيري كردند و در تمامي اطلاعيه هاي دوران مبارزات امضاي ايشان ديده مي شود. پس از پيروزي انقلاب وقتي مسئله جنگ تحميلي پيش آمد , من هم توفيق داشتم كه به جبهه بروم , يكي از دفعاتي كه در جبهه بودم ايشان هم آمدند و حتي در نقطه اي بسيار خطرناك كه حاضر شدند كه فرماندهان بالاتر فرماندهان خط مقدم را توبيخ كردند كه چرا گذاشتيد ايشان در اين نقطه حاضر شوند. ايشان در درس هاي خودنسبت به حضور طلبه ها در جبهه ها تاكيد داشتند و آنها را تشويق مي كردند. بر پيكر شهدا نماز اقامه مي كردند و تا امام بودند حضور بسيار قوي اي در مسائل مهم داشتند. بعد از ارتحال امام هم حضورشان قوي تر شد و از افرادي بودند كه در شكل گيري و تحقق رهبري مقام معظم رهبري نقش اساسي داشتند. حتي خود رهبر بزرگوار به مناسبتي به ايشان كه در دور دوم خبرگان رهبري شركت نكردند , فرمودند اگر آن روز صحبت شما نبود من اين مسئووليت را نپذيرفته بودم . آقايان نقل مي كنند وقتي در آن جلسه تاريخي مجلس خبرگان ايشان از پذيرفتن مسووليت رهبري امتناع مي كردند مرحوم والد فرمودند امام شما را براي رهبري صالح دانستند و اين بزرگترين محبت براي ما است و شما هم ديگرامتناع نكنيد كه بالاخره ايشان پذيرفتند. وقتي نامه اي در تائيد اجتهاد و مقام معظم رهبري نوشتند كه بسيار موثر بود و بسياري از بزرگان گفتند بعد از نوشتن نامه توسط ايشان ما ديگر هيچ ترديدي نكرديم و خيالمان راحت شد. ايشان با آيت الله خامنه اي از قبل از انقلاب ارتباط داشتند و يا در ايام تبعيد در يزد كه ديدارهايي باهم داشتند و همديگر را مي شناختند. به هر حال اين مقطع يكي از نقاط برجسته زندگي سياسي ايشان مي باشد.

ايشان پس از ارتحال امام در حفظ مواضع محكم امام وانقلاب در حوزه و جامعه نقش برجسته اي داشتند .ايشان در همان ايام ارتحال امام در مدرسه فيضيه سخنراني داشتند و آنجا گفتند آنهايي كه ممكن است در اين انقلاب ترديد و يا تزلزلي داشته باشند , فكر نكنند با ارتحال امام صداي انقلاب در حوزه خاموش مي شود با شاگردان امام با قدرت و قوت راه امام را ادامه خواهند داد كه ادامه هم پيدا كرد. ايشان تا زماني كه زنده بود انقلاب و نظام جمهوري اسلامي برايشان يك اصل بسيار مهم بود و حتي در برخي از مواقع بعضي از بزرگان پيغام مي دادند كه ممكن است اين موضع گيري يا پيام مناسب شان مرجعيت نباشد و من هم به ايشان مطلب را منتقل مي كردم . ايشان مي فرمودند مرجعيتي كه به درد انقلاب نخورد ارزشي ندارد. اين مواضع ايشان يك بحث سياسي محض نبود بلكه معتقد بود تنها نظامي كه امروز شيعه متقوم به او است اين نظام جمهوري اسلامي ايران است و اگر خداي ناكرده اين نظام تزلزلي پيدا كند شيعه نمي تواند حياتي داشته باشد و حيات واقعي شيعه مرهون بقاي اين نظام است . البته گاهي اوقات اشكالاتي و انتقاداتي هم داشتند كه توسط خود من منتقل مي كردند و يا مسئوولين كه مي آمدند ايشان منتقل مي كردند و گاهي اوقات نامه مي نوشتند. ايشان معتقد بود بايد از نظام حمايت شود و روي مبناي ولايت فقيه هم خيلي مصر بود اما دركناي اين مسئله نسبت به استقلال حوزه بسيار تاكيد داشت و معتقد بود حوزه و بزرگان و مدرسين حوزه بايد مستقل از جريانات سياسي موجود باشند و بايد فوق جريانات سياسي باشند و حتي گاهي اوقات كه با جامعه مدرسين جلساتي داشتند اين مطلب را تذكر مي دادند كه جامعه مدرسين بايد فوق جريانات سياسي باشد و استقلال حوزه بايد حفظ شود. در آخرين جلسه اي كه شوراي عالي حوزه شايد يك سال پيش ـ خدمت ايشان داشتند , نكات بسيار مهمي را بيان فرمودند كه يكي از نكات اصلي آن مسئله حفظ استقلال حوزه بود. امام هر كدام از اين مسائل حدودش در فكر ايشان مشخص بود , استقلال حوزه سرجاي خودش و دفاع از نظام و انقلاب هم سرجاي خودش و همه اينها باهم مورد نظرشان بود. س : مقصودشان از استقلال حوزه چه بود ج : مقصودشان از استقلال حوزه اين معنا بود كه در مواردي كه مشاهده شد در ميان مسوولين حركت هاي غير صحيح انجام مي گيرد , حوزه بايد فرياد خودش را بزند , بدون اينكه هدفش از فرياد تضعيف نظام باشد. به عنوان نمونه در اوائل رياست جمهوري جناب حجت الاسلام والمسلمين آقاي خاتمي ايشان شنيد وزير خارجه وقت جناب آقاي خرازي باوزير خارجه انگليس ملاقاتي داشت و راجع به سلمان رشدي صحبتي شد كه وزير خارجه انگليس از همان جلسه به سلمان رشدي زنگ زد و تبريك گفت و به او خبر داد كه حكم امام در باره سلمان رشدي لغو شده است ! ايشان وقتي با خبر شدند خيلي ناراحت شد و پيامي داد مبني بر انيكه برخي توهم كردند حكم امام قابل لغو شدن است اما من اعلام مي كنم كه هيچ شخصيتي , هيچ قدرتي و هيچ كسي نمي تواند اين حكم را لغو بكند و اين حكم از احكام مسلمه است كه بايد اجرا شود و اگردولت جمهوري اسلامي به خاطر موازيني كه دارد نمي تواند اجرا كند , اما بايد در صف اول مدافعين اين فتوا باشد. آقاي خرازي نماينده اي خدمت ايشان فرستاد كه من آنچه آنجا مطرح كردم نظرشخصي خودم نبود بلكه نظر مراكز نظام بود. ايشان هم فرمودند من به وظيفه خودم عمل كردم و نمي بايست اينطوري برخورد مي شد كه اينها چنين توهمي بكنند. اما چند روزي گذشت و آقاي خرازي آمدند و جلسه اي كه من با ايشان داشتم به من گفتند اگر نبود موضع والد شما انگليسي ها كلاه بزرگي سر ما گذاشته بودند. اين مي شود استقلال حوزه . يعني مراجع و بزرگان حوزه آنجايي كه چيزي را به عنوان دين و مسلمات دين تشخيص مي دهند , آن را بيان كنند , حالا چه فلان مسئول دولتي خوشحال شود و بدحال شود. نمونه ديگر در دولت آقاي احمدي نژاد اتفاق افتاد كه تقريبا حدود نه ماه مراجع از پذيرفتن ايشان و وزرايشان خودداري كردند. بحث سياسي و يا جناحي كه مطرح نبود چون همين مراجعي كه وقتي آقاي احمدي نژاد روي كار آمد و به قم مسافرت كرد به او احترام گذاشتند و تبريك گفتند و آرزوي موفقيت او را در خدمت به كشور كردند. اما وقتي قضيه اي واقع شد و ايشان خواست يك مقدار مقاومت كند; بلافاصله اين عكس العمل از سوي مراجع انجام گرفت . وقتي ايشان به آقاي علي آبادي دستور داد كاري بكنند كه زنها هم در ورزشگاه حضور پيدا كنند. مرحوم والد فرمودند اين عمل باب وسيعي براي فساد خواهد شد كه ديگر قابل كنترل و جبران نخواهد بود و البته در اطلاعيه خود نوشتند كه ما مخالف ورزش بانوان نيستيم بلكه بايد براي آنان محيط هاي ورزشي مخصوص ايجاد كرد. البته آقاي احمدي نژاد هم آدم متديني است و نمي خواست باب فساد باز شود و فكر مي كرد اين به مصلحت جوانان است , ولي مراجع وقتي ديدند آنها تعلل مي كنند از پذيرش آنها خودداري كردند تا اينكه مكرر در مكرر تقاضا كردند تا اين اواخر كه ملاقاتي صورت گرفت . مقصود از استقلال حوزه اين معنا مي باشد. ايشان مي فرمود من از ارتزاق حوزه توسط وجوه دولتي مخالفم و اگر الان مسئولين در مقابل اين كمك هيچ توقعي نداشته باشند , در آينده مشكلاتي پيدا خواهد شد. البته ايشان نظر خود را به فرمايشات امام در اين موضوع مستند مي كرد. چون چنين نظري داشت , در مسائل سياسي به هر نظري كه مي رسيد آن را اعلان مي كرد مثلا شايد هنوز مخالفت رسمي دولت جمهوري اسلامي ايران با طالبان ابراز نشده بود كه ايشان در بيانيه اي كه رسانه ها آن را پخش كردند فرمودند طالبان مشروعيت ندارد و وليده نامشروع آمريكا است . لذا آقاي برهان الدين رباني وقتي به ايران آمد درقم به ملاقات آقا آمد و گفت آن بيانيه شما تحول عجيبي در ميان مجاهدين ما ايجاد كرد. بيانيه هاي ايشان هميشه به مقتضاي ضرورت زمان صادر مي شد. ايشان در قضيه فلسطين به امام جز مراجعي بود كه اجازه داد از سهم امام براي دفاع از فلسطين استفاده شود. به هر حال مواضع سياسي ايشان هم مانند نظرات و آرا فقهي ايشان خيلي محكم و بدون ترديد و تزلزل بود و كلا در زندگي خود رويه اي استوار و بدون تزلزل داشت , تا آخر روي نظرات و مباني خود بودجه در دفاع از فلسطين مثلا و چه در ساده زيستي . همان طوري كه در وصيت نامه ايشان ملاحظه فرموديد , از دنيا رفت بدون اينكه حتي يك استكان مال براي ورثه باقي گذاشته باشد. اين وضع مرجعي بود كه در ماه بيش از يك ميليارد و سيصد ميليون شهريه به طلاب در قم , مشهد. اصفهان و سيصد شهر مي داد و در قم . مشهد. افغانستان , سوريه و مالزي مركز فقهي دائر كرده بود. به صراحت فرمود هرچه از من مي ماند سهمين است كه يا صرف شهريه طلبه ها شود و يا در مركز فقهي هزينه گردد. س : از حالات ايشان در ماههاي آخر عمرشان خاطراتي ذكر كنيد. ج : در اين يكي دو ماهه آخر خيلي توخودش بود و حالاتش عجيب بود. خيلي كم صحبت مي كردند و اجازه نمي دادند در محضر ايشان شوخي صورت گيرد و در حداقل ضرورت با ما صحبت مي كردند و هر نيم ساعت چشم خود را باز مي كردند و مي گفتند : « صلي الله عليك يا فاطمه الزهرا » و يك توجه شديدي به حضرت داشتند. مي بينيم ارتحال و تشييع و مراسم خاك سپاري ايشان در ايام فاطميه واقع شد و روز شهادت حضرت صديقه (س ) مراسم تشييع و خاك سپاري ايشان انجام شد كه خود افتخاري براي ايشان و طبق آنچه مرسوم است , بر پيكر ايشان كه از مراجع طراز اول بودند , يكي از مراجع بزرگوار ـ حضرت آيت الله العظمي وحيد ـ نماز خواندند. وقتي از استاد بزرگوار آيت الله وحيد تقاضا كرديم برايشان نماز بخوانند , با استقبال فراوان فرمودند ايشان برگردن همه ما حق دارد. ما هم خوشحال شديم كه نماز ايشان را هم طبق معمول بزرگان , اين بزرگوار خواندند. س : در پايان اگر كمي درباره مركز فقهي ائمه اطهار(ع ) توضيح بدهيد ممنون مي شويم . ج : يكي از نقاط برجسته دوران مرجعيت ايشان تشكيل مركز فقهي ائمه اطهار (عليهم السلام ) است كه از سال 1376 تاسيس شد. هدف ايشان اين بود كه مي فرمودند ما بايد براي فضلاي جوان و بااستعداد كه استعداد فقهي خوبي دارند , امكانات بيشتر و درس هاي ويژه با يك برنامه مخصوص داشته باشيم . بحمدالله بخاطر نيت خالصي كه داشتند و با عنايات ائمه اطهار(ع ) اين مركز فضلا و اساتيد خوبي را جذب كرده و مشغول فعاليت است . ما در مركز قم كتابخانه تخصصي بي نظيري داريم و گروههاي متعدد فقهي دائر كرديم كه يكي از گروهها گروه مسائل متحدثه است و هر ساله تعداد كمي افراد با استعداد را جذب مي كنيم و توجه ما بيشتر روي كيفيت است نه كميت . در كنار كار آموزشي كه عمده فعاليت ما است كار پژوهش هم انجام مي دهيم كه موسوعه احكام الاطفال يك نمونه از آن است . راجع به حقوق زنان هم كارهاي مقدماتي انجام شد تا كار اصلي صورت گيرد. در موضوع قواعد فقهيه هم بنا داريم كار مستقلي انجام دهيم و موسوعه اي انتشار دهيم و يكي از كارهاي مركز نشر كتب مرحوم والد است تا با كيفيت خوب و استخراج منابع همان گونه كه ايشان توصيه كردند در اختيار فضلا و اساتيد قرار گيرد. البته ساختمان بزرگي براي مركز دردست احداث داريم كه تقريبا 60 % آن انجام شد و 40 % باقي مانده كه به همت مردم و خيرين ان شاالله به اتمام مي رسد چون تا اينجا كار همه از وجوهات شرعي و كمك هاي مردمي هزينه شده و ريالي از دولت و مقامات كمك دريافت نشد انشاالله مردم روي همان اعتقادي كه به كار والد بزرگوار ما (رضوان الله عليه ) داشته و دارند كمك مي كنند و اين بناي بزرگ تكميل مي شود. مرحوم آيت الله العظمي فاضل لنكراني مي فرمود : من مرجعيت را براي دين مي خواهم . من اگر مرجع هستم بايد دفاع از دين بكنم و اگر ديدم جايي برخلاف دين حرف زده مي شود نمي توانم ساكت بمانم يكي از مسائل مهمي كه بايد آن را جز رموز موفقيت مرحوم پدرم به حساب آوريم جنبه ولائي بودن ايشان است . همه ايشان را به عنوان يك مرجع ولائي مي دانستند , همه انقلابي ها و ديگران , و اين هم به تاسي از امام بود , امام هم در مساله ولايت بسيار راسخ بودند امروز تعداد زيادي از شاگردان آيت الله العظمي فاضل لنكراني در حوزه هاي علميه به امر تدريس سطح و خارج مشغول مي باشند و بسياري از آنها در مناصب نظام جمهوري اسلامي به خدمتگزاري مشغول هستند

| امتداد وجودي امام خميني |
 مسيح مهاجري پديده منحصر به فردي همچون وجود پرنفوذ و سراسر بركت امام خميني قدس سره الشريف در عصر حاضر , مجموعه اي از پنج ويژگي بود كه آنها را در كمتر كسي يكجا ميتوان يافت . اين پنج ويژگي عبارت بودند از علم , معنويت , جهان شناسي , مردمي بودن و جهاد. معمولا علماي بزرگ و مراجع تقليد , از علم و معنويت , بهره مند هستند , ولي اگر جامعيت علمي و اوج معنويت به مفهوم بي اعتنائي كامل به دنيا و توكل كامل بر خدا در وجود يك عالم يا مرجع جمع شوند او را به مقام ممتازي مي رسانند كه قطعا در عصر خود منشا اثري ماندگار خواهد شد. چنين عالمي اگر روشن بين و جهان شناس باشد و شرايط زمان خود را بفهمد , تاثير او عميق تر و ماندگارتر خواهد بود. كسي كه جهان شناس باشد , مردم شناس نيز هست و درد مردم را درك كردن نيز از ويژگيهاي اوست . اگر اين ويژگيهاي چهارگانه با جهاد همراه باشد , يعني علم و معنويت و جهان شناسي و مردمي بودن به فعليت درآيند و صاحب خود را وارد ميدان عمل براي ايجاد تحول در جامعه و زندگي مادي و معنوي مردم نمايند , وجود چنين فردي دگرگوني بزرگي در جامعه پديد خواهد آورد كه از محدوده مكاني و زماني فراتر رفته و ماندگارو منشا رويش خواهد شد. اينكه امام خميني توانست محبوب قلوب توده هاي بي انتهاي مردم شود , جهان را تحت تاثير قرار دهد , به اسلام حيات تازه ببخشد , ملت ايران را از استبداد و استعمار برهاند , ملت هاي آزاديخواه جهان را با راه و رسم مبارزه آشنا كند , آرامش را از سران قدرتهاي شيطاني جهان سلب كند و جهان را سقف بكشافد و طرحي نو در اندازد , به اين دليل بود كه از اين هر پنج ويژگي يكجا و در حد اعلا برخوردار بود. اين پديده , چون در اصل پديد آمدن بر ويژگيهاي رويشي متكي بود , همچنان درحال رويش باقي خواهد ماند و آنچه با رويش ملازم باشد , ماندگار خواهد بود : العلما باقون مابقي الدهر اعيانهم مفقوده و امثالهم في القلوب موجوده (نهج البلاغه حكمت 147 ) . امتداد وجودي امام خميني , با وجود علماي اهل معناي جهان شناس مردم دار مجاهد , تضمين مي شود. از امام خميني , خوشبختانه اين هر پنج چشمه جوشان باقي مانده است . اگر آن گوهر بي بديل دوران , به دليل آنكه در همه اين ويژگيها در اوج بود به تنهائي توانست كار بزرگ به ثمر رساندن انقلاب اسلامي و تاسيس نظام جمهوري اسلامي را به انجام برساند , سيراب شدگان از اين پنج چشمه جوشان , خواهند توانست ادامه راه را تضمين نمايند. پرورش مرجع , آنهم با ويژگيهاي علم , معنويت , جهان شناسي , مردمي بودن و جهاد , از كارهاي بزرگ امام خميني بود. نمونه بارز چنين مرجعي مرحوم آيت الله العظمي حاج شيخ محمد فاضل لنكراني رحمه الله عليه بود. اينجانب هنگامي كه در سال 1339 وارد حوزه علميه قم شدم , آيت الله فاضل لنكراني را از فضلاي نامي و از مدرسين تواناي آن روز حوزه قم يافتم كه در محضر مرجع بزرگ آيت الله العظمي بروجردي پرورش يافته و از درياي علم و معرفت امام خميني و علامه طباطبائي سيراب شده بود. آيت الله بروجردي در فروردين 1340 دعوت حق را لبيك گفت و نهضت امام خميني اندكي بعد از اين واقعه آغاز شد . در يكي از سالهاي دهه 40 مرحوم پدرم , آيت الله حاج شيخ علي محمد مهاجري رحمه الله عليه كه از شاگردان استاد بزرگ عصر خود حضرت آيت الله مرحوم آقاضيا عراقي در حوزه علميه نجف بوده و قبل از عزيمت به نجف اشرف در قم با مرحوم آيت الله حاج شيخ فاضل لنكراني رحمه الله عليه والد بزرگوار مرحوم آيت الله حاج شيخ محمد فاضل دوستي داشتند , به قم آمدند و اظهار تمايل كردند با دوست قديمي خود ديدار نمايند. در خدمت ايشان به بيت شريف آيت الله فاضل لنكراني رفتيم و در آنجا اينجانب با آقازاده عالم ايشان حضرت آيت الله حاج شيخ محمد فاضل از نزديك آشنا شدم . همين آشنائي مقدمه اي شد براي آنكه افتخار تلمذ دروس سطح عالي را نزد ايشان پيدا كنم .
 60 سال تدريس در حوزه علميه در بهار سال 1347 بعد از آنكه كفايتين را در محضر ايشان به پايان برديم , با جمعي از دوستان از استاد تقاضا كرديم از اول سال تحصيلي درس خارج شروع كنند و ايشان نيز پذيرفتند . در آن سال ايشان در سن 37 سالگي بودند و علاوه بر تاليفات فقهي , جايگاه ويژه اي در ميان علماي حوزه علميه قم داشتند. اواخر شهريور 1347 بود كه اولين جلسه درس خارج آيت الله فاضل در يكي از غرفه هاي صحن بزرگ حضرت معصومه عليهاسلام برگزار شد . اينجانب و جمعي از دوستان , كه اكنون تعدادي از آنها از فضلاي بنام و مجتهدان و ممتحنان حوزه علميه قم و تعدادي ديگر از علماي شهرستانها هستند , به عنوان كساني كه پايه گذار درس خارج ايشان بوديم با اشتياق فراوان از اولين روز , در درس خارج اين عالم محقق عاليقدر كه بسيار جامع و تحقيقي بود شركت كرديم . مبحث « اجتهاد و تقليد » از عروه الوثقي , موضوع بحث بود و ايشان نظرات علماي بزرگ گذشته و معاصر را مطرح و شاگردان خودرا با تازه ترين كتاب هاي فقهي كه بعضي از آنها از حوزه علميه نجف به دست ما مي رسيدند آشنا مي كردند. مطرح نمودن نظرات فقهي و اصولي امام خميني كه در آن سالها در نجف در تبعيد بسر مي بردند نيز از ويژگيهاي تدريس آيت الله فاضل لنكراني بود . اهتمام ايشان به نوشتن شرحي بر تحريرالوسيله امام خميني كه با عنوان « تفصيل الشريعه في شرح تحريرالوسيله » تاكنون بيش از 20 جلد آن منتشر شده , از تاثير عميقي ناشي مي شود كه اين عالم رباني از استاد خود گرفته بود. تدريس خارج فقه و اصول توسط مرحوم آيت الله العظمي فاضل لنكراني كه تا آخر عمر شريفشان ادامه داشت , با توجه به تاريخچه اي كه يادآور شدم به مدت 41 سال دوام يافت . اين , يكي از طولاني ترين تدريس هاي خارج است كه با توجه به سن اين مرجع بزرگ در تاريخ حوزه هاي علميه به ثبت رسيده است . اگر بر اين 41 سال , سالهاي تدريس مقدمات وسطح را هم كه از 17 سالگي شروع كرده بودند اضافه كنيم , مدت تدريس ايشان در حوزه علميه قم از 60 سال تجاوز مي كند . قرآن , حلقه مفقوده حوزه هاي علميه دوري از قرآن كريم , رنجي بود كه در سالهاي قبل از انقلاب اسلامي ناخودآگاه بر حوزه هاي علميه تحميل شده بود ولي براي اهل حوزه چندان محسوس و ملموس نبود. اين حلقه مفقوده را فقط معدودي از علما احساس مي كردند و از ميان همانها نيز كمتر كسي از اين رنج سخن مي گفت و يا براي برطرف كردن آن گامي برميداشت . در آن زمان , وجود علامه طباطبائي و تفسيرالميزان ايشان , تقريبا تنها نشانه حضور علوم قرآني در حوزه قم بود و البته شاگرداني كه ايشان تربيت كرده بودند. آيت الله العظمي فاضل لنكراني , اين هر دو ويژگي را داشتند. ايشان اولا از بي توجهي به علوم قرآني در حوزه هاي علميه بشدت گلايه مند بودند و ثانيا خود براي رفع اين كمبود اقدام كردند. دقيقا به ياد دارم كه در يكي از جلسات درس كفايه , كه در مدرس كتابخانه آيت الله مرعشي نجفي رحمه الله عليه كه غرفه بزرگي بود و پر از شاگردان ميشد و فضلاي زيادي در اين درس حضور داشتند , استاد دقايقي را به بيان نگراني خود از بي توجهي حوزه هاي علميه به علوم قرآني اختصاص دادند و بيان نافذ ايشان همه شاگردان را تحت تاثير قرار داد. در همان زمان عده اي از شاگردان , از استاد خواستيم خود ايشان درس تفسيري را شروع كنند و گامي در جهت رفع محروميت حوزه علميه قم از علوم قرآني بردارند. اين درخواست , عليرغم اشتغالات فراواني كه استاد داشتند , مورد قبول واقع شد ولي براي آنكه بتوانند به كارهاي دردست انجام سروساماني بدهند , مهلتي خواستند. سرانجام در زمستان 1348 درس تفسير آيت الله العظمي فاضل لنكراني نيز شروع شد و مورد استقبال فضلاي حوزه علميه قم قرار گرفت . اينجانب در نوشته هائي كه از درس تفسير استاد دارم تاريخ دقيق شروع درس تفسير ايشان را 4 ديماه و موضوع آنرا « تفسير سوره الفاتحه » يادداشت كرده ام . علوم قرآني به تدريج در حوزه علميه قم رواج يافت و پيدايش مدارس برنامه دار نيز سهم زيادي در اين امر داشتند. بعد از پيروزي انقلاب اسلامي , قرآن كريم از غربت خارج شد و حوزه هاي علميه نيز براي علوم قرآني جايگاه خاصي در نظر گرفتند.
حضور در صحنه هاي مبارزات سياسي موضوع بسيار مطرح دهه هاي 40 و 50 در حوزه علميه قم , نهضت امام خميني بود . طلاب جوان , فضلا و مدرسين درجه اول حوزه در آن زمان , با امام خميني همراه و همفكر بودند و در صف اول مبارزه عليه رژيم شاه قرار داشتند. آيت الله فاضل لنكراني , كه در آن زمان از مدرسين بزرگ و از طبقه بعدي مراجع بودند , در صف اول مبارزات قرار داشتند , قبل از ديگران اعلاميه هاي حمايت از امام خميني را امضا مي كردند , در شكل گيري جامعه مدرسين حوزه علميه قم نقش عمده ايفا كردند , بازداشت هاي مكرر و تبعيد به بندرلنگه و يزد را به جان خريدند و در تبيين ابعاد نهضت امام خميني در همه حال اعم از جلسات درس و بحث و درحال تبعيد و در مجالس و محافل مختلف و بياناتي كه به مناسبت هاي مختلف داشتند كوشا بودند. مديريت جامعه مدرسين حوزه علميه قم در شرايط سخت بعد از پيروزي انقلاب اسلامي كه با تصميم گيري هاي مهم و مواجهه با طوفانهاي سياسي سهمگين همراه بود , از جمله فرازهاي حضور آيت الله العظمي فاضل لنكراني در صحنه مبارزات سياسي و همراهي با امام بود. بعد از رحلت امام نيز , در ادامه خط فقهي و فكري امام در حوزه علميه و در مواجهه با تهاجمات سياسي سنگين , نقش اثرگذار آيت الله العظمي فاضل لنكراني بسيار برجسته بود. در اين زمان كه دوران مرجعيت ايشان بود , صدور اعلاميه مقابله با توطئه اي كه براي به فراموشي سپردن و لغو حكم تاريخي امام خميني درباره سلمان رشدي مرتد توسط دولت انگلسي دردست اجرا بود , از فرازهاي مهم اين مبارزه محسوب مي شود. ايشان در آن اعلاميه , به اصلي ترين نكته پرداختند و فرمودند : « اين فتوا بهيچوجه قابل نقض و يا تغيير نيست و اكنون نيز بر همه مسلمانان جهان , اجراي آن واجب است . و چنانچه دولت محترم جمهوري اسلامي ايران تصميم به مباشرت در اقدام به اجراي اين فتوا را نداشته باشد , ليكن بايد در رديف حاميان اين فتوا باشد و بدانند حوزه هاي علميه و امت ا نقلابي ايران كه صددرصد در رابطه با امام قلبشان مي تپد هرگز اجازه نخواهند داد اين فتوا دستخوش سياست هاي خارجي و روزمره گردد و نيز بدانند كتاب سلمان رشدي در واقع كتاب دولت انگليس است » . اينجانب كه به دليل مسئوليت روزنامه جمهوري اسلامي از عمق توطئه دولت انگليس و بعضي شيطنت هاي داخلي براي لغو حكم امام خميني مطلع بودم , آثار مهم انتشار اين اعلاميه برايم كاملا ملموس بود. اين اقدام پربركت علاوه بر آنكه شيطنت هاي داخلي را خنثي كرد , دولت انگليس را نيز وادار به عقب نشيني نمود بطوريكه بعد از آن تا امسال ياراي هيچ اقدامي را در جهت حمايت از سلمان رشدي مرتد نداشت . در خرداد ماه امسال كه ملكه انگليس به نويسنده مرتد كتاب « آيت شيطاني » نشان شواليه داد , اگر حضرت آيه الله العظمي فاضل لنكراني حيات داشتند قطعا عكس العمل قاطعي نشان ميداند كه دولت استعماري و دربار انگليس را پشيمان مي كردند. با توجه به اهميت موضعگيري عليه دولت انگليس و ادامه خط امام در مقابله با توطئه دشمنان اسلام بود كه آيت الله العظمي فاضل لنكراني در مطلبي كه به خط مبارك خود درباره مواضع و عملكردهاي خود و دفتر نوشتند و بعد از رحلت ايشان براي اولين بار در روزنامه جمهوري اسلامي (دوم تيرماه 86 ) منتشر شد , تصريح كردند كه به اين اعلاميه افتخار مي كنند . هركس از ميزان تاثير اين اعلاميه در خنثي كردن توطئه اي كه توسط دولت انگليس تدارك ديده شده بود مطلع باشد تصديق خواهد كرد كه صدور اين اعلاميه واقعا از افتخارات آيت الله العظمي فاضل لنكراني است و اطمينان پيدا خواهد كرد كه اين اقدام در نهايت اخلاص و با نيت صيانت از دين خدا و حريم رسول الله و قرآن كريم صادر و منتشر شده بود. ساده زيستي و دلسوزي براي مردم روز چهارشنبه 19 ارديبهشت 86 براي عيادت حضرت آيت الله العظمي فاضل لنكراني لنكراني به بيمارستان دي تهران رفتم . لحظاتي با ايشان خلوت كردم و ضمن احوالپرسي به اظهار نگراني ايشان از وضع معيشت مردم گوش فرا دادم . روزهاي آخر زندگي را سپري مي كردند و بنيه درستي نداشتند اما با تمام وجود از مشكلات مردم ميگفتند و اين جمله را كه دو سه بار تكرار كردند هنوز در ذهن دارم كه : فشار گراني ها بر مردم بسيار زياد است و من بقدري نگران زندگي مردم هستم كه خوابم نمي برد. در طول سالهاي متمادي دوران مرجعيت ايشان هروقت به زيارتشان ميرفتم و در منزل يا دفتر فرصتي براي صحبت از اوضاع جامعه پيش مي آمد , مهمترين مطلبي كه مكررا از ايشان مي شنيدم اظهار نگراني درباره معيشت مردم بود. ايشان از وضع مردم بگونه اي سخن ميگفتند كه پيدا بود همواره با طبقات مختلف مردم حشر و نشر دارند و از حال اقشار ضعيف با خبرند. در ديدارهائي كه دولتمردان دولت هاي مختلف با ايشان داشتند , سفارش مردم و توصيه به رسيدگي به حال ضعفا اولين و آخرين سخن ايشان به آنها بود. اين نگراني ها و توصيه ها در اعلاميه ها و سخنراني هائي كه در مناسبت هاي مختلف داشتند و حتي در جلسات درس نيز مطرح مي شد و هرگز از رسيدگي به معيشت مردم غفلت نداشتند. زندگي شخصي حضرت آيت الله العظمي فاضل لنكراني نيز نمونه بارز يك زندگي معمولي و مطابق باسطح زندگي مردم عادي بود. با توجه به انسي كه از 45 سال قبل تاكنون با ايشان داشتم خاطرات و نكات زيادي از ساده زيستي ايشان دارم كه خوبست اين خاطره را همينجا بياورم . كه يك شب كه براي زيارت ايشان عازم منزلشان بودم , اشتباها وارد خانه مجاور شدم . جالب بود كه هنگام ورود و تا رسيدن به اطاق پذيرائي آن خانه تا چشمم به مرد و زن صاحبخانه نيفتاده بود نتوانسته بودم متوجه شوم كه اشتباهي آمده ام . علت اين بود كه ميان آن خانه و خانه مرجع بزرگ تقليد كه در مجاورت آن قرار داشت , چه از نظر ساخت و ساز و چه از نظر ملزومات و امكانات موجود در آن , فرقي وجود نداشت . از قضا , صاحبخانه ها پدر و مادر شهيد بودند و منهم وقتي متوجه ماجرا شدم از فرصت استفاده كردم و لحظاتي در خدمت آنها ماندم و با آنها هم صحبت شدم و سپس به خانه مجاور براي زيارت حضرت آيت الله العظمي فاضل رفتم . اين صحنه و همساني اين دو خانه و عظمتي كه از معنويت و ساده زيستي اين مرجع بزرگ در آن واقعه در ذهنم نقش بست , هرگز محو نمي شود. راز و رمز مردمي بودن و براي مردم دلسوزي كردن توسط يك مرجع بزرگ ديني را نيز بايد در همين ساده زيستي جستجو كرد.

معتمد امام , حامي نظام بعد از پيروزي انقلاب اسلامي و قرار گرفتن روحانيت در راس نظام و حاكميت , زمينه براي برخورداري روحانيون سرشناس از امتيازات مادي فراهم شد. بعضي افراد نيز از اين امتيازات , البته نه براي شخص خود بلكه براي انجام كارهاي فرهنگي و خدمات حوزوي و يا عام المنفعه , استفاده كردند و افراد زيادي نيز از ورود به اين عرصه پرهيز نمودند. آيت الله العظمي فاضل لنكراني , نه تنها از اين امتيازات كوچكترين استفاده اي نكردند بلكه ديگران را نيز از چنين كاري برحذر ميداشتند. ايشان , برخورداري از اينگونه امتيازات را , با اينكه براي استفاده شخصي نبود و توجيهاتي از قبيل خدمت به فرهنگ و دين و جامعه داشت , آلوده شدن روحانيت به ماديات ميدانستند و با دورانديشي خاصي نسبت به عواقب آن هشدار ميداند. در ديدارهاي خصوصي كه در خدمت ايشان بودم , بارها مي شنيدم كه نگراني شديد خودرا بيان مي كردند و چون اينجانب را در اين امور با خود هم نظر ميدانستند به اينجانب توصيه مي كردند اين نگراني را به گوش مسئولان نظام برسانم و تا آنجا كه ممكن است در روزنامه جمهوري اسلامي مطرح نمايم . علاوه بر اين , ايشان برخورداري حوزه هاي علميه از بودجه هاي دولتي را نيز خطرناك ميدانستند و معتقد بودند اين كار موجب وابستگي حوزه به دولت ها و محروم شدن روحانيت از استقلال , كه سرمايه هميشگي و جاودانه روحانيت است , مي گردد. در زمستان 1383 روزي به محضر ايشان رسيدم و بعد از احوالپرسي عرض كردم چه خبر ايشان با نگراني خاصي گفتند امسال هم دولت بودجه اي براي حوزه در نظر گرفته و قرار است در لايحه بودجه قرار بدهند و من چند روز قبل كه آقايان اعضاي جامعه مدرسين پيش من آمده بودند به آنها گفتم اين كار , خطرناك است و شما بگوئيد ديگر ادامه پيدا نكنند و آنرا قطع كنند. استدلال ايشان اين بود كه روحانيت همواره با بودجه اي كه مردم مستقيما تامين مي كردند اداره شده و همين امر موجب تحكيم رابطه روحانيت با مردم بوده و بايد ادامه پيدا كند تا اين رابطه باقي بماند و اگر روحانيت از بودجه هاي دولتي استفاده كند از مردم جدا و به دولت وابسته مي شود و اين به صلاح نيست . چنين روح بلندي از لوازم مرجعيت است و مراجع شيعه در طول تاريخ همينگونه بودند و به همين دليل نيز در قلب مردم جا داشتند همانطور كه مرحوم آيت الله فاضل لنكراني محبوب قلوب مردم بود و مردم در مراسم تشييع ايشان اين واقعيت را نشان دادند. يكي از دلايل علاقه حضرت امام خميني به آيت الله فاضل لنكراني نيز همين بود. اينكه همه وجوه شرعيه و امور مربوط به مرجعيت امام , بعد از رحلت به آيت الله فاضل لنكراني واگذار شد تا ضمن رسيدگي به آن امور آن وجوه را نيز به عنوان شهريه به روحانيون حوزه ها پرداخت نمايند به دليل اين بود كه كه ايشان معتمد امام بودند. با برخورداري از همين روح بلند و آزادمنشي و سوابق مبارزاتي و همراهي باامام بود كه آيت الله العظمي فاضل لنكراني به انقلاب و نظام اسلامي عشق ميورزيدند و حمايت از نظام جمهوري اسلامي و شخس رهبري را واجب ميدانستند. در دوران مرجعيت ايشان و دوران رهبري حضرت آيت الله خامنه اي اينجانب بارها از ايشان شنيدم كه ميگفتند : حمايت از رهبري بر همه ما واجب است . ايشان به اين گفته و اعتقادشان پاي بندي عملي نيز نشان مي دادند و در شرايط حساس هر وقت احساس نياز ميشد بدون فوت وقت و باقاطعيت وارد صحنه شده و به هر شكل كه لازم بود از نظام و رهبري حمايت مي كردند. در سال 1377 در آستانه انتخابات مجلس خبرگان رهبري , به دليل اينكه عده اي از مسئولين اجرائي درصدد بودند با كارشكني هاي سازماندهي شده ميزان مشاركت مردم در اين انتخابات را پائين بياورند , اركان نظام براي مقابله با اين ترفند تلاش برنامه ريزي شده اي را آغاز كردند و خوشبختانه موفق شدند آن توطئه را درهم بشكنند. يكي از تلاش ها اين بود كه روزي آيت الله هاشمي رفسنجاني از اينجانب خواستند به قم بروم و حضرت آيت الله العظمي فاضل لنكراني را در جريان توطئه اي كه در راه است قرار دهم و از ايشان بخواهم اعلاميه اي بدهند و مردم را به شركت در انتخابات دعوت نمايند. ضمنا گفتند به ايشان عرض كنم هرچه زودتر اعلاميه بدهند بهتر است . فرداي آن روز به قم رفتم و حدود ظهر بود كه در منزل حضرت آيت الله العظمي فاضل لنكراني با ايشان در اين زمينه صحبت كردم و تاكيد آقاي هاشمي رفسنجاني در زمينه تسريع در صدور اعلاميه را هم به اطلاع ايشان رساندم . جالب است بدانيد اين مرجع انقلابي , بدون اينكه اخبار اين جريان را قبلا شنيده باشند , از قرائن به توطئه اي كه در كار بود پي برده بودند و لذا استقبال خوبي از پيشنهادي كه به ايشان عرض شد كردند و به من قول دادند اعلاميه را سريعا منتشر نمايند و همين كار را هم كردند بطوريكه بعد از ظهر همان روز هنگامي كه به تهران برگشتم و به دفتر روزنامه رفتم اعلاميه ايشان را , كه به روزنامه فاكس شده بود , روي ميز كارم ديدم , اعلاميه اي كه از مردم ميخواست در انتخابات خبرگان رهبري به عنوان يك واجب شركت كنند و دشمنان انقلاب را ناكام نمايند. از آيت الله العظمي فاضل لنكراني خاطرات زيادي كه مربوط به دوران مبارزات قبل از پيروزي انقلاب اسلامي و همينطور بعد از پيروزي انقلاب و دوران مرجعيت ايشان است دارم كه آوردن آنها در اين مجال ميسر نيست و اگر خدا بخواهد در وقت مقتضي آنها را مطرح خواهم كرد , اما خوبست از باب « ختامه مسك » نكته اي را كه دو سال قبل از ايشان شنيده ام و پاكي منبت و طهارت خاندان رفيع فاضل لنكراني و معنويت بزرگاني كه از اين خاندان علم و تقوا برخاسته اند را نشان ميدهد در اينجا نقل كنم و به اين مقال خاتمه دهم . در يكي از روزهاي سال 1384 كه به قم مشرف شده بعد از زيارت حضرت معصومه سلام الله عليها خدمت آيت الله العظمي فاضل لنكراني رسيده بودم , به مناسبت بعضي مسائل معنوي كه در آن محضر شريف مطرح شد , ايشان فرمودند : شش سال بعد از رحلت مرحوم والد (مرحوم آيت الله حاج شيخ فاضل لنكراني ) يك روز درحاليكه از خيابان عبور مي كردم و به طرف حرم ميرفتم , يكي از خطباي قم (نام اين خطيب دردفتر خاطرات اينجانب محفوظ است ) كه در طرف ديگر خيابان در جهت مخالف مسير حركت من حركت مي كرد از عرض خيابان عبور كرد و بطرف من آمد و با حالت پرجوش و خروشي به من گفت : ديروز جنازه اي را در قبرستان شيخان (جوار ميدان آستانه قم ) مجاور قبر مرحوم والد شما دفن مي كرديم كه ناگهان ديوار قبر مرحوم والد شما شكافته شد و من بدن ايشان را ديدم كه مثل روز اول دفن , سالم بود. اين جمله را حضرت آيت الله العظمي فاضل لنكراني سه چهاربار تكرار كردند و از مراتب معنويت و تهجد و تقواي مرحوم والدشان گفتند و به رواياتي اشاره كردند كه راه هاي رسيدن به چنين مقامي را بيان مي كنند. به راستي كه موهبت بزرگ مرجعيت , به بركت چنين پشتوانه معنوي عظيم است كه به خاندان علم و ايمان هديه مي شود و استوانه هاي فقاهت , جهاد , وارستگي و خدمت به مردم همچون آيت الله العظمي فاضل لنكراني را به امت اسلامي عرضه مي نمايد. عاش سعيدا و مات سعيدا و حشره الله مع اوليائه المعصومين صلوات الله عليهم اجمعين .

| | گزارشي از معاونت فرهنگي و مراكز فقهي ائمه اطهار(ع ) |
 بيت مرجعيت حضرت آيت الله العظمي فاضل لنكراني (طاب ثراه ) در عرصه هاي مختلف علمي ـ اجتماعي فعال بود. در اين مجال به گزارش گوشه اي از فعاليت هاي انجام شده در عرصه فرهنگي و نيز تاسيس مراكز فقهي ائمه اطهار در كشورهاي گوناگون مي پردازيم . حجت الاسلام والمسلمين حبيبي تبار مسئول فرهنگي دفتر آن مرجع فقيد اظهار داشت : به دليل مشكلات فرهنگي و ايجاد شبهات گسترده اعتقادي در زمينه هاي مختلف خصوصا در مناطق آسيب پذير كشور آيت الله العظمي فاضل لنكراني (قدس سره ) در سال 1378 دستور فرمودند بخشي با عنوان بخش فرهنگي تاسيس شود تا بتوان با برنامه اي منسجم با شبهات روز كه عليه اسلام و تشيع در بيشتر شبكه هاي جهاني پخش مي شود و در دسترس همه بويژه جوانان قرار دارد , رو به رو شده پاسخ مناسب داد. پس از تاسيس اين معاونت , ما در گام نخست به جذب و آموزش مبلغين اقدام كرديم تا آنان با بهره مندي از علم و تجربه براي اعزام به مناطق آسيب پذير آماده شوند. آقاي حبيبي تبار در ادامه اظهار داشت : ما سعي كرديم اقدامات كاربردي تر انجام دهيم لذا با آموزش و سازماندهي مبلغين شبهات مطرح را جمع آوري كرديم و در مرحله بعد جلسات آموزشي براي مبلغين تشكيل داديم كه با حضور اساتيد به پاسخگويي آن شبهات پرداختند و پس از آن مبلغين براي اعزام آماده شدند و به مناطق محروم و آسيب پذير اعزام شدند و در مناسبت هاي محرم , صفر , ماه رمضان و ايام فاطميه به صورت مستمر و در قالب طرحي به نام « اعزام 45 روزه » در مناطق تبليغي مستقر مي شدند. همچنين در اين خلال به شناسايي طلاب با انگيزه براي چنين اعزام ها و خدماتي , اقدام كرديم . چنانكه تدوين جزوات آموزشي كار ديگر ما بود. كار ديگر اين معاونت و روحانيون اعزامي ايجاد ارتباط نزديك باعلماي مناطق حساس كشور بودو در اين بين باعلماي اهل سنت براي تحكيم وحدت ميان شيعه و سني ارتباط خوبي داشتيم . اقدام ديگر ما حمايت و تقويت حوزه هاي علميه مناطق محروم بود كه خدماتي مانند تجهيز كتابخانه هاي آنها را انجام مي داديم . و يا اساتيد مناسب را براي آنها تامين مي كرديم و مساعدت هايي نيز براي طلاب عزيز داشتيم . احداث ساختمان هاي فرهنگي و كمك هاي عمراني در روستاها و شهرهاي محروم از ديگر كارهاي ما بود. در امر احداث و تكميل مراكز آموزشي و در زمينه فقرزدايي در قالب توزيع اقلام مصرفي به خانواده هاي نيازمند هم فعال بوديم . همچنين از روحانيون مستقر و بومي منطقه و ائمه جمعه آن مناطق بدون در نظر گرفتن مبدا اعزام آنها , پشتيباني مي كرديم . برگزاري اردوهاي زيارتي و سياحتي به مشهد مقدس , تجهيز كتابخانه هاي بسيج و كانون هاي فرهنگي و... از ديگر تلاش هاي معاونت فرهنگي بوده است . حجت الاسلام والمسلمين حبيبي تبار درباره كارهاي خاص اين معاونت براي جوانان و نوجوانان , با اشاره به ضعف تبليغات سازنده از يك سو و هجوم همه جانبه دستگاههاي تبليغي گمراه كننده گفت : تبليغات منفي دستگاههاي استكباري سبب شد تا نسل سوم انقلاب كمي از ارزش هاي ديني و انقلابي فاصله بگيرند , به همين خاطر بخش فرهنگي دفتر سعي كرد از راههاي جذاب براي ايام فراغت جوانان برنامه اي تحت عنوان « مسابقه كتابخواني » ترتيب دهد و در اين راستا كتبي را به استادان فن سفارش داد كه يكي از آنها كتابي با عنوان « هفت آسمان جواني » است كه مشتمل بر موضوعات معرفتي و احكام ديني مي باشد. در بخش مباحث معرفتي به مجموعه مسائل معرفتي كه يك جوان مسلمان به آن نياز دارد مانند مباحث توحيد , عدل , جبر و اختيار. هدف آفرينش , نبوت , امامت , مهدويت و... پرداخته شده است . و تاكنون 200,000, جلد از اين سري كتابها چپ و در اختيار جوانان قرار گرفته و مجامع مختلف مذهبي و فرهنگي نيز از آن استقبال كرده اند , البته اين كتاب به صورت شماره هاي پياپي و متعدد و مناسب با نيازهاي روز انتشار خواهد يافت . مسئول فرهنگي دفتر مرحوم آيت الله العظمي فاضل درباره آموزش مبلغين اعزامي از دفتر اظهار داشت : درجهت آموزش مبلغين با موسسه آموزشي مذاهب اسلامي همكاري داريم . اين موسسه در آغاز كار ما يك دوره مقدماتي براي مبلغين ما ترتيب دادند كه به نوبه خود سهم به سزايي در بالا بردن معلومات مبلغين ايفا كرد. اما به دليل هجوم شبهاتي كه تقريبا هر روزه وارد مي شود , ما به فكر تشكيل يك دوره تكميلي افتاديم تا به صورت هفتگي در روزهاي تحصيلي حوزه و در كنار دروس حوزوي , مبلغين را در يك دوره آموزشي با مطالب روز آشناتر نمائيم و از جمله اقدامات ما در اين آموزش ها , تشكيل مناظره هاي مجازي در حضور اساتيد بزرگوار بوده است . آقاي حبيبي تبار درباره عملكرد روحانيون اعزامي از سوي دفتر حضرت آيت الله العظمي فاضل (قدس سره ) بيان داشت : مبلغين ما نوعا موفق بوده اند و نشانه توفيق برخي از آنها مستبصرشدن برخي از پيروان مذاهب ديگر مي باشد. البته تبليغ در مناطق آسيب پذير و محروم با تبليغ در جاهاي ديگر تفاوت دارد , اين گونه نيست كه با فضايي مناسب و جوي آماده تنها بايك موعظه و منبر رفتن هدف بدست نمي آيد. بلكه بايد مبلغ در صحنه هاي مختلف اجتماعي حضور يابد و شانه به شاه ديگران به فعاليت بپردازد كه همين امر , وظيفه سنگين اين مبلغين را آشكار مي كند اما مي شود گفت ما در مجموع مبلغين خوبي داشته ايم . ايشان در پايان , در زمينه منابع علمي مورد استفاده در پاسخ دهي به شبهات اظهار داشت : مادر پاسخ به شبهاتي كه عامه القا مي كنند , از منابع خود آنها استفاده مي كنيم اما اين بدان معنا نيست كه مشكل ما آنها هستند , عمده مشكل ما وهابيون هستند. حجت الاسلام حيدري مسئول مسابقات بخش فرهنگي دفتر حضرت آيت الله العظمي فاضل (طاب ثراه ) درباره شيوه برگزاري مسابقات گفت : هدف از برگزاري اين مسابقات , آشنا شدن جوانان با معارف و احكام اسلامي است و ما از سال 1378 كه بخش فرهنگي دفتر تاسيس شد , تاكنون 6 مسابقه در موضوعات احكام جوانان و نوجوانان , اصول عقائد , 110 مسئله ويژه ماه مبارك رمضان , 25 موضوع از حادثه كربلا و احكام , 70 مسئله ويژه تابستان سال 82 و هفت آسمان جواني برگزار نموديم . وي در ادامه اظهار داشت : اين مسابقات در ايام تبليغي سال (ماه رمضان ) محرم , صفر و فاطميه , با درخواست واعلان نياز از سوي سازمان تبليغات اسلامي , دفتر تبليغات حوزه علميه قم , دفاتر ائمه جمعه , ائمه جماعات مساجد , كانون هاي فرهنگي , هيات هاي مذهبي , بسيج كارگري و دانشجويي , حوزه هاي علميه و مبلغين طرح هجرت برگزار مي شود. و از زمان برگزاري مسابقات تا زمان اهدا جوايز سه ماه طول مي كشد و ما براي هر مركز برگزار كننده به نام مبارك چهارده معصوم , چهارده جايزه اهدا مي كنيم . البته خود مراكز هم به افراد برتر جائزه اي اهدا مي كنند و در امر اهدا جايزه , افراد خير و نمايندگان ما در شهرستانها موثر هستند و كمك هايي از طرف آنها ضميمه جوايز بخش فرهنگي دفتر مي شود. وي در ادامه گفت : در سال 1385 با توجه به نام گذاري سال به سال پيامبر اعظم (ص ) براي حوزه هاي علميه سراسر كشور از كتاب خاتميت و سيري در سيره نبوي استاد شهيد مطهري , در قم , مشهد , تهران , اصفهان , اهواز و جامعه الزهرا مسابقه براي هفت هزار طلبه برگزار شد . و در سطح عموم نيز جزوه شماره 2 هفت آسمان جواني ويژه سال پيامبر اعظم (ص ) در سراسر كشور مسابقه برگزار شد كه بيش از يكصد هزار نفر شركت كردند . براي سال 1386 نيز جزوه شماره 3 هفت آسمان جواني با موضوع اخلاق و تربيت در سيره پيامبر(ص ) تعيين شده كه مسابقات آن در حال برگزاري است . دفتر مرجع عاليقدر تقليد مرحوم آيت الله العظمي فاضل لنكراني (اعلي الله مقامه ) در داخل و خارج كشور شعبه ها و نمايندگي هاي فراوان و فعالي داشت كه در اين گزارش اجمالي از فعاليت برخي از نمايندگي هاي خارج از كشور به اطلاع خوانندگان مي رسد. حجت الاسلام يوسف پور مسئول دفتر نمايندگي مسكو در باره فعاليت هاي اين دفتر اظهار داشت : رئوس فعاليت هاي دفتر مسكو به قرار زير مي باشد : 1 ـ تاسيس مركز اسلامي در بهترين نقطه شهر مسكو كه خود پناهگاه فرهنگي و فكري براي بيست ميليون مسلمان روسيه و بويژه شيعيان آن مناطق مي باشد. 2 ـ بكارگيري نيروهاي تبليغي مسلط به زبان روسي . 3 ـ اعزام و تجهيز مبلغين ايراني , آذري و روسي به شهرهاي دور و نزديك روسيه براي ارشاد و هدايت مردم . 4 ـ چاپ و پخش كتاب هاي مورد نياز آن مناطق به زبان هاي مختلف . 5 ـ تشكيل جلسات فرهنگي , ديني در مساجد و هتل ها و مراكز علمي ـ فرهنگي 6 ـ تدريس مطالب مورد نياز براي مبلغين محلي توسط نماينده دفتر .
 7 ـ برگزاري جلسات تفسير قرآن , دعاي كميل , دعاي توسل از طرف مبلغين اعزامي از سوي دفتر . 8 ـ ارتباط باجمهوري هاي مسلمان نشين توسط دفتر نمايندگي . 9 ـ اعزام كاروان هاي شيعي در موسم حج و نيز اعزام كاروان هايي براي عتبات . 10 ـ تشكيل جلسات و برگزاري مراسم در اعياد و وفيات . اقدام بسيار لازم و دورانديشانه حضرت آيت الله العظمي فاضل (رضوان الله تعالي عليه ) تاسيس مركز فقهي ائمه اطهار بود كه دفتر مركزي آن در قم از سال 1376 به فعاليت پرداخته است . علاوه بر دفتر قم كه هم زمان به كار آموزش و پژوهش در عرصه هاي متنوع فقهي همت گمارده است , دفاتري ـ مرتبط و مستقل ـ در شهرها و كشورهاي ديگر هم دائر گرديده است . اين دفاتر از يك نظر همه مرتبط به دفتر مركزي و قم و دفتر معظم له و تحت اشراف آيت الله محمدجواد فاضل لنكراني مي باشند و از سوي ديگر چون كم و كيف فعاليت هاي آنها به اقتضاي امكانات و احتياجات محيط مي باشد مستقل و متفاوت با مركز مي نمايند. علاوه بر شيعه مركز فقهي در مشهد , در كشورهاي سوريه , افغانستان . پاكستان و مالزي نيز شعبات آن فعال مي باشد. دفتر مالزي با اعزام هياتي از سوي دفتر معظم له در خرداد 86 به آنجا فعاليت خود را آغاز كرده است همچنانكه حسب علاقه و وصيت آن مرجع بزرگوار و دورانديش در آينده شعبه مركز در شهر لندن انگلستان تاسيس خواهد شد. حجت الاسلام مظفري درباره فعاليت هاي مركز فقهي افغانستان اظهار داشت : با توجه به اينكه مدارس و حوزه هاي علميه افغانستان در اثر جنگ طولاني مدت تحميلي بر كشورمان از ميان رفتند و در اين زمينه احتياج مبرمي به بازسازي و ساماندهي احساس مي شد و از آنجا كه فقها و مراجع عظيم الشان همواره پيگير خدمت به اسلام و مسلمين ـ در هر نقطه اي كه باشند ـ هستند , به دستور مرجع عاليقدر حضرت آيت الله العظمي فاضل لنكراني (قدس سره ) مركز فقهي ائمه اطهار(ع ) در بهمن ماه 1383 در كابل تاسيس شد . اهداف اين اقدام بايسته به قرار ذيل است : الف ) حراست و پاسداري از دين حيات بخش اسلام و فرهنگ و مكتب اهل بيت (ع ) ب ) آموزش علوم اسلامي و تربيت طلاب و فضلاي كارآمد و تاثيرگذار براي جامعه اسلامي ج ) آشنايي مردم با فرهنگ اسلامي از طريق چاپ و توزيع كتاب هاي ديني و برگزاري مسابقات كتابخواني در زمينه هاي اخلاق و سيره پيامبراكرم (ص ) , شخصيت حضرت اميرالمومنين (ع ) , قيام حضرت اباعبدالله (ع ) , مهدويت , نماز , حجاب و... اين مركز از آغاز تاسيس تاكنون فعاليت هاي گسترده اي داشته كه به گوشه هايي از آن اشاره مي گردد : 1 ـ پذيرش طلاب مستعد , مركز فقهي كابل از سال 1383 تاكنون در سه نوبت آزمون ورودي برگزار نمود و از ميان صدها نفر مشتاق شركت در برنامه هاي آموزشي مركز , حدود 70 نفر طلبه را در دو سطح : اصول فقه و شرح لمعه و رسائل ومكاسب پذيرش كرده است . طلاب مركز تحت ضوابط و آيين نامه آموزشي ويژه اي مشغول تحصيل هستند. حضور و غياب مرتب , امتحان شفاهي روزانه , فعاليت هاي كلاسي , مباحثه و تحقيق و ارائه خلاصه دروس روز گذشته و آزمون ماهانه , سه ماهه و سالانه بخشي از ضوابط آموزشي اين مركز است . وي در ادامه گزارش خود افزود : در مركز فقهي ائمه اطهار كابل علاوه بر تدريس فقه و اصول , درس هاي تفسير قرآن , احكام , فلسفه و منطق , تاريخ , آشنايي با نهج البلاغه , كامپيوتر , زبان وديگر علوم و موضوعات مورد نياز جز واحدهاي الزامي مي باشد. مركز فقهي كابل با بهره مندي از اساتيد مجرب و توانا , برنامه هاي درسي متنوع و كارآمد و به روز , ضوابط و آيين نامه آموزشي نسبتا سخت گيرانه و برخورد اسلامي , متواضعانه و دلسوزانه مسئولين آن , در ميان مدارس 15 گانه كابل جايگاه ممتازي دارد و براساس نظرسنجي انجام گرفته از طرف مدرسه علميه رسالت كابل , مدرسه مركز فقهي رتبه اول را كسب و لوح تقدير دريافت نمود. وي افزود : برنامه ديگر مركز پرداخت شهريه مرتب و مناسب به طلاب مركز فقهي و مساعدت به ائمه جماعات مساجد كابل و نيز طلاب مدارس كابل , مزار , هرات و برخي از مناطق هزار جات مي باشد. برگزاري مراسم ديني و مذهبي در اعياد اسلامي و وفيات مذهبي همچون محرم , صفر , ماه رمضان , فاطميه , نيمه شعبان و... و دعوت از علما و شخصيت هاي برجسته از ديگر برنامه هاي مركز مي باشد. برگزاري مسابقات فرهنگي در سطح جوانان توزيع كتاب هاي مذهبي به صورت هديه و رايگان و تاسيس كتابخانه از ديگر اقدامات مركز فقهي ائمه اطهار كابل مي باشد. خبر اهدا جوايز مسابقه كتابخواني جلوه هاي عاشورا كه ميان هزاران تن از نوجوانان و جوانان كابل برگزار شده بود در شماره 132 روزنامه بهار انعكاس يافته است . مركز فقهي ائمه اطهار در سوريه نيز در دو سطح (لمعه و اصول ) و (مكاسب و رسائل ) به جذب و تربيت طلاب مشغول است . در اين مركز علاوه بر بررسي هاي فقه و اصول درس هاي رجال و عقائد اسلامي طبق فرهنگ اهل بيت نيز به طلاب تعليم داده مي شود. همچنين در مرحله رسائل و مكاسب علاوه بر فقه و اصول عالي , مسائل خلدفيه محور آموزش و پژوهش قرار مي گيرد وعلاوه بر اين درس ها درس تفسير قرآن كريم نيز براي طلاب دائر مي گردد. درس هاي تفسير مركز سوريه توسط حضرت حجت الاسلام والمسلمين شيخ محمدجعفر طبسي ارائه مي گردد. ايشان نماينده مرجع راحل آيت الله العظمي فاضل (طاب ثراه ) در سوريه بودند. براي طلاب سطوح عالي درس هاي عقائد اسلامي ـ ناظر به مباحث اختلافي بين شيعه و اهل سنت و درس قواعد فقهيه و نيز نشست ها و جلسات علمي برگزار مي گردد. ايجاد كتابخانه جامع , نوارخانه و برنامه هاي تبليغي از ديگر فعاليت هاي مركز فقهي ائمه اطهار سوريه مي باشد كه همه اين تلاش ها در جوار مرقد مطهر پيام رسان نهضت حسيني عقيله بني هاشم حضرت زينب (سلام الله عليها) مي باشد. گزارش بخش امور بين الملل دفتر حضرت آيت الله العظمي فاضل لنكراني (قدس سره ) حجت الاسلام سيدجواد نور موسوي درباره فعاليت امور بين الملل دفتر حضرت آيت الله العظمي فاضل اظهار داشت : علاوه بر تشكيل دفاتر در بعض كشورها و راه اندازي سايت به 26 زبان دنيا جهت سهولت در ارتباط مسلمانان دنيا با دفتر معظم له , حضور در نمايشگاه هاي بين المللي كتاب جهت گسترش فرهنگ و معارف تشيع با اهداف مشخص از جمله ديدگاه هاي حضرت استاد معظم حاج آقا محمدجواد فاضل لنكراني (دام ظله ) بوده .

اهداف : 1 ـ گسترش فرهنگ تشيع و اهل بيت عليهم السلام 2 ـ ارائه ديدگاه هاي مقدس فقه تشيع و اهل بيت عليهم السلام 3 ـ پاسخگويي به نياز مسلمانان در خصوص امور شرعي و ديني 4 ـ ترويج فرهنگ كتاب و كتابخواني 5 ـ ايجاد اميد , سرور و نشاط در شيعيان دنيا 6 ـ بررسي وضعيت شيعيان دنيا 7 ـ ارتباط بيشتر و صميمي با ديگر ملتها گزارش اجمالي در اين نمايشگاه ها آثار ارزشمند مرجع جهان تشيع حضرت آيت الله العظمي حاج شيخ محمدفاضل لنكراني در غرفه اي به نام مركز فقهي ائمه اطهار كه تحت اشراف معظم له بود به نمايش گذاشته مي شد. حضور مركز فقهي در نمايشگاه ها باعث روحيه مضاعف و سرور و شادماني شيعيان مي شد كه بعضا حضور گسترده آحاد مردم , خصوصا علما و جوانان , فضاي موجود را تحت شعاع قرار مي داده زيرا 95 درصد مراكز و ناشران شركت كننده در اين نمايشگاه ها از اهل سنت مي باشند. لذا حضور يك مركز با نام شيعه و وابسته به بيت مرجعيت باعث روحيه مضاعف و شادماني شيعيان مي شد. از بركات شركت در اين نمايشگاه ها سهولت در دسترسي علما اهل سنت خاصه جوانان به منابع و نظرات و ديدگاه هاي مرجع ديني شيعه بوده است و با كنجكاوي در زمينه نظرات فقهي مرجع شيعه , اظهار مي داشتند : آنچه در مورد فقه شيعه به ما مي گفتند با مطالعه اين كتابها بسيار متفاوت ديديم . و ديدگاه هاي ما نسبت به شيعه تغيير پيدا كرده است . جوانان بسيار زيادي همانند بزرگسالان در غرفه هاي مركز حضور پيدا مي كردند تمثال مبارك آقا كه در غرفه نصب بود مي بوسيدند و فيلمبرداري و عكس يادگاري مي گرفتند و بر ما تكليف مي كردند كه وقتي محضر مبارك آقا شرفياب شديم به نيابت دست ايشان را ببوسيم و براي آنان درخواست دعا كنيم . مراجعه شيعيان در بعضي از كشورها مانند بحرين , عمان , سوريه و... غرفه مركز فقهي اينقدر زياد بود كه به يك ستاد فعال شيعيان تبديل مي شد. عشق و علاقه شيعيان نسبت به مرجع عاليقدر غيرقابل توصيف بود وقتي كه از آن بزرگوار سخن مي گفتند گويا از امام معصوم سخن مي رانند. ادب در كلام و نگاه آنها هويدا بود. از آثار و بركات شركت در نمايشگاه هاي بين المللي اين بود كه كتابهاي تفصيل الشريعه آقا كه تاكنون بيش از 30 جلد به چاپ رسيده در دانشگاه هاي شريعت كشورهاي عربي مورد استفاده اساتيد و دانشجويان قرار گيرد و به عنوان يك منبع و مرجع مورد بهره برداري گيرد. نام مبارك حضرت آيت الله فاضل لنكراني (قدس سره ) و تاليفات گران سنگ معظم له براي اهل تسنن و شيعيان بسيار آشنا است . 21 مرتبه در نمايشگاه هاي بين المللي كتاب كشورهاي عمان , كويت , بحرين , شارجه , ابوظبي , عربستان سعودي , قطر , لبنان , يمن , تونس شركت فعال و گسترده اي داشته ايم . آيت الله فاضل لنكراني (قدس سره ) يكي از حاميان و پشتيبانان قوي براي امام خميني (ره ) بود پس از ارتحال بنيان گزار جمهوري اسلامي , نسبت به مقام معظم رهبري احترام خاصي قائل بودند. در سال 1381 چند روز قبل از سفر به عمان جهت شركت در نمايشگاه بين المللي كتاب محضر بزرگ مرجع جهان تشيع حضرت آيت الله العظمي فاضل لنكراني (قدس سره ) شرفياب شدم . گزارش مفصلي از ابعاد مختلف سفر به امارات را محضر شريف ايشان عرض كردم . سپس مطالبي فرمودند كه در اين سفر محور فعاليتم قرار داد و همچون چراغ راهنما عنداللزوم هدايتم مي نمود. ديدار با ايشان آرامش خاصي به انسان مي داد و حضور خدا را مي شد حس كرد او يك آيت الله بود آيت الله يعني وقتي كسي او را زيارت مي كرد خلق و خوي خدا را در او مشاهده مي كرد. از جمله نقطه نظرات آقا اين بود. كه علما به مردم نزديكتر شوند و انس بيشتري داشته باشند زيرا زندگي ما از زندگي مردم جدا نيست و ما براي مردم هستيم . اگر با آنان دوست نشويم به دنبال دوست ديگري مي روند طبيعي است انسانهاي غيرمتعهد هيچگونه تعهد در هدايت افراد ندارند در اين صورت رنگ معنويت و روحانيت و دين كم مي شود. ديگر اينكه معلومات را در علوم مختلف زياد كنيم و آگاه به زبان باشيم تا بتوانيم پاسخگويي نياز نسل امروز و فردا باشيم . ارتباط عميقي با رهبر معظم انقلاب داشت . پس از ارتحال حضرت امام و انتخاب حضرت آيت الله خامنه اي (مدظله العالي ) به عنوان رهبر نظام اسلامي , حضرت آيت الله العظمي فاضل لنكراني (ره ) همواره خود را مكلف به تقويت ايشان مي ديدند در سال 1380 عازم يكي از كشورهاي عربي بودم , محضر مباركشان شرفياب شدم . چند توصيه به حقير داشتند از جمله اينكه فرمودند : رساله عمليه من را با خود نبريد و از مرجعيت من در اين سفر سخن نگوئيد. عرض كردم علت چيست فرمودند رهبر انقلاب اخلاق را رعايت كردند و به احترام مراجع تقليد ايران دستور دادند كه رساله ايشان در ايران پخش نشود و ما هم بايد اخلاق را رعايت كنيم در اين كشورها رساله خود را پخش نكنيم .

| تحقيقي ارزشمند و ماندگار موسوعه احكام الاطفال و ادلتها |
 مركز فقهي ائمه اطهار (عليهم السلام ) با اهتمام و آينده نگري فقيه بزرگ و اصولي سترگ مرحوم آيت الله فاضل لنكراني (اعلي الله مقامه الشريف ) تاسيس گرديد. اين مركز علمي علاوه بر كار جدي آموزش طلاب و فضلاي مستعد در عرصه فقه غني شيعي , تحقيق و پژوهش را نيز از نظر دور نگه نداشت و در كنار كارهاي پژوهشي محصلين و پژوهشگران مركز كه به موازات تحصيل انجام مي دهند , كارهاي اصلي و زيربنايي را وجهه همت قرار داد كه « موسوعه احكام الاطفال و ادلتها » نخستين مجموعه مفصل تحقيقي آن مي باشد. اين مجموعه بنابر اظهارات مسئولين و دست اندركاران آن در نهايت به هشت جلد مي رسد و تاكنون سه جلد از آن چاپ و منتشر گرديد و جلدهاي چهارم و پنجم آن در مرحله حروف چيني مي باشد. عناوين و سرفصل هاي جلدهاي منتشر شده را به اطلاع خوانندگان گرامي مي رسانيم : جلد اول : مدخل , كه در تعريف علم فقه و بيان شان فقها است و ادوار فقه را به بررسي نشسته است . الباب الاول : در بيان وظائف والدين پيش از ازدواج , زمان بارداري و پس از تولد نوزاد. مباحث اين باب در ده فصل و هر فصل در مبحث هايي سامان داده شده است . الباب الثاني : درباره حضانت مي باشد , كه بحث هاي آن در قالب شش مبحث آورده شده است . الباب الثالث : درباره مخارج و هزينه اداره و نگهداري كودكان مي باشد. مباحث اين باب در سه فصل و هر فصلي در ضمن مباحثي تنظيم گرديده است . الباب الرابع : در ولايت و سرپرستي كودكان است و در ده فصل و هر فصلي در مباحثي سامان داده شده است پنج فصل آن در جلد اول و پنج فصل باقي مانده در جلد دوم آورده شده است . جلد دوم : الباب الخامس : در بيان موارد تصرف اوليا و سرپرستان كودكان مي باشد كه در پنج فصل و هر فصلي در قالب مبحث ها و برخي از مبحث ها ضمن مطلب ها سامان دهي شده است .
 جلد سوم : الباب السادس : درباره مشخص كردن نسب كودكان و احكام مربوط به كودكان و نوزادان پيدا شده و مجهول النسب مي باشد. مطالب اين باب در چهار فصل و هر فصلي در قالب مبحث هايي مرتب شده است . الباب السابع : درباره آموزش و تربيت كودكان و بيان موارد و روش هاي موثر در تربيت و تعليم آنها مي باشد. اين باب در قالب پنج فصل و هر فصلي در قالب مبحث هايي سامان گرفته است . بايد يادآور شد كه اين موسوعه و دائره المعارف فقهي زيرنظر و با اشراف استاد محقق حوزه آيت الله محمدجواد فاضل لنكراني (دامت بركاته ) و نيز حواشي ايشان بر برخي از آرا و نظرات انجام مي گيرد و يك ويژگي قابل توجه در آن ذكر آرا و نظرات ديگر مذاهب فقهي است و به اصطلاح فقه مقازن در اين اثر عرضه مي گردد. مدير و تدوين كننده گروهي كه در فراهم آوري اين اثر ارزنده تلاش مي كنند , حجت الاسلام والمسلمين قدرت الله انصاري مي باشد و شش نفر از فضلا و محققين با ايشان همكاري دارند آقايان و حجج اسلام : 1 ـ شيخ محمدجواد انصاري 2 ـ شيخ ابراهيم بهشتي 3 ـ شيخ عباس پيوندي 4 ـ شيخ عبدالحسين الجمالي 5 ـ شيخ علي سعيدي 6 ـ شيخ علي اكبر طباطبايي با آرزوي توفيقات روزافزون براي محققين اين دائره المعارف فقهي و همچنين مركز فقهي ائمه اطهار(ع ) , اميد مي رود ديگر مجلدات اين مجموعه هر چه زودتر در دسترس اهل تحقيق و پژوهش قرار گيرد و در آينده ديگر كارهاي تحقيقي را از مركز و گروه شاهد باشيم .

| فقه استوار در سايه مباني استوار |
 نگاهي به برخي مباني فقهي حضرت آيت الله العظمي فاضل لنكراني سيد ضيا مرتضوي مقدمه 1 ـ حضرت آيت الله العظمي محمد فاضل لنكراني قدس سره فقيهي نستوه و مجتهدي جامع خصايل و فضايل مرجعيت بود كه با بهره مندي از خوش ذوقي و استعداد بالا و روحيه خستگي ناپذير و سختكوشي خود در سايه عنايت الهي , اين توفيق بزرگ را يافت كه در دو حوزه فقهي و اصولي مهم و شناخته شده نيم قرن اخير حوزه علميه قم , يكي درس و كتب فقهي حضرت آيت الله العظمي بروجردي « قده » و ديگري درس و مكتب فقهي حضرت آيت الله العظمي امام خميني « قده » به صورتي فعال و پربار حضور يابد و توجه اين دو استاد بزرگ و فقيه برجسته شيعه را به خود جلب كند و از بركات فقاهت و ويژگي هاي فقهي و وارستگي هاي عملي هر دو شخصيت بويژه حضرت امام خميني بهره مند گردد. 2 ـ بررسي شخصيت فقهي واصولي حضرت آيت الله فاضل و ارزيابي مباني و ديدگاه هاي فقهي اصولي ايشان , همچون هر فقيه صاحب مسلك و مبناي ديگر , براي علاقه مندان به فقه اسلامي و فقاهت شيعي و كساني كه در پي آشنايي با مباني و روش هاي مختلف و استنباط احكام هستند مفيد و گاه راهگشاست . پرداختن به همه ويژگي هاي فقهي و مباني اجتهادي آن مرحوم , چنان كه پيداست نيازمند فرصت هاي ديگر و فراغت بيشتر است و اينك مجال آن نيست . اما گذري بر برخي مباني فقهي و موازين اجتهادي ايشان مي تواند خواننده علاقه مند را به فضاي شخصيت فقهي و اجتهادي آن فقيه وارسته وارد كند و نشانه اي از قدرشناسي از تلاش هاي فقيهانه عالمي برجسته در بيش از نيم قرن جهاد علمي و فقهي باشد و چه بسا دستمايه پژوهش هاي عميق تر و گسترده درباره مباني فقهي اصولي ايشان گردد. 3 ـ كتاب « تفصيل الشريعه في شرح تحريرالوسيله » به عنوان عمده ترين شرح اجتهادي بر متن كتاب تحريرالوسيله حضرت امام , هر چند شرح تمام ابواب كتاب را شامل نمي شود و حدود يك چهارم از آن باقي مانده و رحلت تاسف بار و تاثرآميز ايشان مانع تكميل شرح شد و اما يك منبع فقهي ارزشمند در مطالعات فقهي و اجتهادي بويژه در تبيين و ارزيابي ديدگاه هاي فقهي چند نفر از فقهاي برجسته معاصر از جمله آيات عظام حضرت امام خميني و مرحوم آقاي بروجردي و مرحوم آقاي حكيم و مرحوم آقاي خويي « قدس سرهم » به شمار مي رود. و از اين نظر , آيت الله فاضل را نه تنها بايد شارح و مروج مباني و ديدگاه هاي فقهي حضرت امام خميني شمرد بلكه وي خدمت ارزنده و چشمگيري نيز به تبيين مباني و ديدگاه هاي فقهاي ياد شده بويژه مرحوم آيت الله خويي « قده » كرده است . 4 ـ اميد مي رود بلكه انتظار دارد , چنان كه اينجانب حضورا نيز از فرزند فرهيخته و فاضل آن مرحوم , جناب حجه الاسلام والمسلمين آقاي محمد جواد فاضل (دام عزه ) , خواسته و بر آن تاكيد كرده , ايشان كار ارزنده والد معظم و مكرم خويش را در نگارش « تفصيل الشريعه » كامل كنند و همان گونه كه علامه حلي « قده » در وصيت نامه خويش در پايان كتاب « قواعد الاحكام » از فرزند نام آور خود كه بعدها به درستي به « فخرالمحققين » ملقب شد , مي خواهد كه كتابهاي ناتمام وي را به پايان ببرد , اين برادر ارجمند و شايسته نيز كار والد مرحوم خويش را پي بگيرند و اين اثر ماندگار را كامل كنند. 5 ـ آنچه پيش روي داريد تنها گزارش و تحليل هفت نمونه از مباني فقهي و اصولي حضرت آيت الله فاضل « قده » است كه عمدتا براساس بخش حج از كتاب « تفصيل الشريعه » فراهم آمده است . و در دو بخش ارائه مي شود. بخش اول شامل سه مبناي فقه الحديثي , فقهي و اصولي ايشان است , و بخش دوم با عنوان « همراهي با مباني حضرت امام « قده » چهار نمونه از اين مباني بازگو و تحليل شده است . اميد مي رود سيره علمي و سلوك عملي اين فقيه برجسته و مرجع وارسته اسوه اي پردوام براي مردان فقاهت و شايستگان مرجعيت باشد و سال هاي سال حوزه هاي علميه از سرمايه علمي و معنوي ايشان بهره ببرند. بخش يكم : نمونه هايي از مباني كلي هر فقيهي , قهرا برپايه اصول و مباني پذيرفته خود به اجتهاد و استنباط مي پردازد. فقها لزوما در تمام يا بيشتر مباني با يكديگر اختلاف ندارند , اما همان اختلاف اندك , تاثير آشكاري در استنباط آنان خواهد داشت . ذكر سه نمونه از مباني حضرت آيت الله فاضل گوياي اين امر است . الف ) اتحاد روايات قرآن كريم نخستين منبع استنباط به شمار مي رود اما همه آشنايان به فقه اسلامي مي دانند كه بخش اصلي در اجتهاد را سنت پيامبراكرم (ص ) و ائمه معصومين عليهم السلام تشكيل ميدهد و فقيهان بيشترين ممارست و مراجعه را در استنباط احكام نسبت به « سنت » دارند . سنتي كه همه توسط راويان نقل شده است . و « نقل » و روايت با همه ويژگي ها و خصلت هايش , تنها مستند دستيابي به « سنت » ميباشد و به همان اندازه كه بتوان به « نقل » و حديث اعتماد كرد مي توان در بخش سنت از دليل برخوردار بود. كساني كه بامنابع حديث سروكار دارند بويژه فقها , به خوبي مي دانند يكي از مسائل مشهود و مشكل ساز نقل ها و حديث هاي « متعدد » و نيز « مختلف » است كه در يك « موضوع » وجود دارد. و پرواضح است « تعداد » و بويژه « اختلاف » حديث در استنباط احكام نقشي آشكار و گسترده دارد , هم در اصل حكم و هم در قيود و محدوده آن . يكي از ويژگي هاي قابل توجه و پرثمر در فقاهت و شيوه استنباط فقيه وارسته , مرحوم آيت الله العظمي فاضل لنكراني « قده » كه ميتوان آن را به عنوان يك مبناي فقه الحديثي ايشان نام برد , مساله جمع ميان روايات متعدد و مختلف به شيوه « اتحاد روايات » است . به اين معنا كه دو يا چند روايت هر چند به صورت مستقل و جداي از هم آمده و در منابع روايي به عنوان چند حديث به شمار رفته است و متن آنها نيز يكسان نيست اما در واقع يك حديث مي باشد كه « نقل » هاي مختلف پيدا كرده است . مساله اتحاد روايات هر چند در پاره اي موارد امري آشكار است و فقهاي ديگر نيز اجمالا در مواردي سراغ آن رفته اند اما آن فقيه حديث شناس به فراواني از آن سخن گفته و گاه سه و حتي چهار روايت را نيز يكي شمرده و بر آن شاهد آورده است و براساس آن در استنباط خود بهره گرفته , هم در چگونگي جمع ميان روايات مختلف , و قيود حكم و هم در مساله تعارض و ترجيح كه تعداد روايت , خود يك ملاك است . بايد توجه كرد كه اگر اصلي ترين توانايي فقيه در بخش سنت مساله جمع ميان روايات نباشد دست كم يكي از عمده ترين ملاك هاي زبردستي و چيرگي فقهي وي همين است . چنان كه شيخ طوسي « قده » اين خبرگي را در « تهذيب » و « استبصار » به خوبي نشان داده است . آيت الله فاضل « قده » به درستي , به واقعيت اتحاد روايات توجه كرده اند و اين امر راحتي به موارد يكه اتحاد « راوي » و مروي عنه » وجود ندارد نيز گسترش داده اند و دست كم به صورت احتمال مطرح ساخته و بهره هاي فقهي متعددي نيز از اين رهگذر برده اند. واقعيتي كه به رغم انضباط و دقت راويان , مساله نقل به معنا و دست به دست شدن روايات , آن را طبيعي مي نمايد واز سوي ديگر تعدد نقل را به رغم وحدت « راوي » و « مروي عنه » و شباهت محتوا بعيد مي سازد. صرف نظر از مهارت و خبرگي فقيهي چون حضرت آيت الله فاضل « قده » در شناخت موارد وحدت و تعدد روايات , اينكه چه ملاك و معياري مي توان براي شناخت اين موارد ارائه كرد و ايشان بر چه اساسي و با كدام شواهد , بارها و بارها , آن را به صورت « قطعي » يا « استظهار » يا دست كم « احتمال » مطرح كرده اند , پرسشي است كه جداگانه و در جاي ديگر بايد به آن پرداخت . كما اينكه فرصت بر شماري موارد متعددي كه ايشان مساله اتحاد روايت را مطرح كرده اند هم نمي باشد. اما ذكر يك مورد , به عنوان نمونه , خالي از فايده نيست . نمونه تاثير مبنا اگر كسي با آگاهي و عمد در حج از ميقات عبور كند و احرام نبندد و امكان برگشتن به آن را نداشته باشد و ميقاتي ديگر نيز در پيش نباشد , آيا احرام و حج او باطل است اكثر فقها قايل به بطلان شده اند و برخي نه , دسته اول استدلالي روشن دارند كه شرط به عمد و آگاهانه ترك شده است . دسته دوم از جمله به روايت صحيحي از « حلبي » استناد كرده اند كه درباره مردي كه « ترك » احرام كرده تا وارد حرم شده پرسيد. فقها در تلاش براي تقويت گفته اكثريت به بررسي و تحليل مساله پرداخته اند. حضرت آيت الله فاضل « قده » ضمن ورود فقيهانه به تحليل و ارزيابي اجتهادي مساله و استدلال فقها , در پايان افزوده اند : « آنچه ريشه اين اشكال را از بيخ در مي آورد اين است كه « صاحب وسائل » روايت ديگري را از حلبي نقل كرده كه با اين روايت متحد است و اختلاف كمي در متن دارد. چرا كه در سئوال اين روايت , به جاي « ترك احرام » , نسيان احرام , آمده است . » و پس از نقل روايت مي افزايند : « با وجود اين روايت كه در وحدت آن با روايت اول نبايد شبهه كرد , جايي براي دلالت صحيحه حلبي بر صحت حج باقي نمي ماند . » (1 ) و به اين طريق مستند دسته دوم از فقها را اساسا منتفي مي دانند . براي آگاهي از نمونه هاي بيشتر , علاقه مندان مي توانند تنها در محدوده كتاب الحج به اين موارد مراجعه كنند : جلد يك , صفحات 77 و 342 و 355 , جلد 2 , صفحات 258 و 269 و 354 , جلد 3 , صفحات 125 و 362 و 390 , جلد 4 , صفحات 62 و 91 و 168 و 271 و294 و 303 و 389 , و جلد 5 , صفحات 103 و 328 در مباحث ديگر نيز موارد فراوان است . ب ) خطابات شارع يكي از موضوعاتي كه در اصول فقه مسائل چندي را به خود اختصاص داده چگونگي توجه و تعلق خطابات و بيانات شارع مقدس به مكلفان است . يكي از مسائل آن چگونگي تعلق خطاب به افرادي است كه به خاطر جهل يا غفلت يا عامل ديگر قدرت بر انجام تكليف ندارند. از يك سو مي دانيم كه علم و جهل مكلف در اصل صدور و تعلق تكليف دخالتي ندارد و از اين نظر همه مكلفان يكسان هستند و تكاليف متعلق به همه است و اساسا ـ چنان كه اصوليان گفته اند ـ اخذ قيد مثل علم در موضوع تكليف استحاله عقلي دارد. و به هر حال احكام شرعي مقيد به قدرت نيستند , هر چند عقل تنها در صورت قدرت حكم به اطاعت و عصيان مي كند. از سوي ديگر عقل , مكلف ساختن افرادي كه قدرت بر انجام تكليف ندارند را نمي پذيرد. از اين رو اساسا توجه خطاب به فرد جاهل و غافل و مانند آن را منتفي مي داند. آن وقت اين پرسش مطرح شده است كه پس دستورات شارع مقدس چگونه شامل حال افراد معذور ميگردد براي حل اين مشكل و پاسخ به اين پرسش , اصوليان راههايي را پيش روي گذاشته اند. اما حضرت امام خميني اين راه ها را نپذيرفته و مشكل را به شكل اساسي , براساس مبنايي كه تبيين كرده اند مرتفع ساخته اند. اين مبنا هم در جاهايي از مسائل علم اصول به كار آمده است وهم طبعا در فقه كارآيي داشته و دارد. مشكل از آنجا ناشي مي شود كه طبق مبناي پذيرفته شده ديگران , وقتي خطابي از ناحيه شارع صادر ميشود , گويا به تعداد مكلفان خطاب صادر شده و شارع به تك تك آنان خطاب كرده است . دسته اي از اين مكلفان نيز همان افراد معذور هستند , آن وقت , مشكل توجه خطاب به فردي كه قدرت ندارد , پيش مي آيد. مبنايي كه حضرت امام خميني « قده » ارائه كرده اند اين است كه در خطابات شخصي , اگر دستوري متوجه شخص خاص شود كه قدرت ندارد عقل آن را نمي پذيرد. امام در خطاب هاي جمعي و عمومي كه فرد خاصي مورد نظر نيست , شارع مقدس نيز همانند ديگر قانونگذاران عرفي و عقلايي عمل كرده است . عقلا در روش قانونگذاري خود , قانون را در خلا نمي نويسند , بلكه براي پياده شدن و عمل به آن مي نويسند , اما نه اينكه قانونيت و اجرايي شدن آن را منوط به آگاهي و قدرت همه افراد بدانند بلكه به همين اندازه كه بخشي از جامعه توان اجراي آن را داشته باشند به گونه اي كه امر قانونگذاري رنگ بيهودگي و لغويت به خود نگيرد , آن را در اقدام به تصويب قانون كافي مي دانند. و از آن پس , قانون متعلق به همه است هر چند به آن آگاهي نداشته باشند. حضرت امام شيوه شارع در صدور خطابات و احكام شرعي عام را همان شيوه ساير قانونگذاران مي دانند و اساسا مساله انحلال يك خطاب به تعداد مكلفان را نادرست مي شمارند و ميزان در درستي خطاب كلي و عام را همان امكان عمل جمعي از مخاطبان مي دانند نه تك تك آنان . (2 ) با اين حساب مشكل ياد شده نيز خود به خود حل خواهد شد . اينكه استدلال حضرت امام بر اين امر چيست و ضعف سخن ديگران در كجاست و چرا گرفتار آن سخن شده اند , خارج از حوصله اين بحث است اما اين ديدگاه مبنايي ايشان در اصول در مسائلي مانند مبحث « ضد » و « جواز امر با علم به نبود شرط آن » به كار آمده و هم در موارد متعددي از فقه به كار خواهد آمد. مرحوم آيت الله العظمي فاضل « قده » كه از برجسته ترين شاگردان مكتب فقهي حضرت امام خميني « قده » مي باشند و در سطح مرجعيت , ايشان را بايد نخستن و شناخته شده ترين پرچمدار مباني اصولي و فقهي آن يگانه دوران شمرد , اين مبناي متين و راهگشاي استاد خويش را در اصول پذيرفته و بارها در فقه از آن بهره جسته اند و از اين نظر به نظر مي رسد حتي از استاد بزرگوار خويش پيشي گرفته اند. نمونه تاثير مبنا به عنوان نمونه در بحث قضاي نماز , همه قبول دارند كه كافر هر چند مكلف به نماز است اما پس از مسلمان شدن نسبت به نمازهاي قبلي وظيفه قضا ندارد. صاحب مدارك پس از بيان اين مساله افزوده است كه معلوم مي شود اساسا وظيفه قضاي نماز در صورت فوت آن , متوجه « كافر » نيست , زيرا در حال كفر كه نمي تواند به جا آورد و پس از مسلمان شدن هم كه قضا ساقط است . (3 ) اين سخن به موضوع حج نيز كشيده شده است كه كافري كه در زمان كفرش مستطيع بوده و قهرا حج بر او واجب بوده هر چند از او پذيرفته نبوده , آيا پس از مسلماني به اعتبار استطاعت ندارد يا نه آن سخن صاحب مدارك با عنوان « اشكال معروف » در اينجا نيز مطرح شده است و براي پاسخ به آن تحليل هاي چندي از سوي فقها ارائه گشته است . حضرت آيت الله فاضل « قده » پس از بيان اين پاسخ ها و نقدهايي كه به آنها دارد , حل مشكل را بهره گيري از همين مبناي اصولي حضرت امام دانسته و با اشاره به آن گفته است كه امتناع و استحاله اي كه مرحوم صاحب مدارك به آن تكيه كرده در صورتي است كه خطاب متوجه خصوص كافر باشد اما اگر دستور به نماز و حج و يا قضاي آن , متوجه عموم باشد , بدون فرق ميان مسلمان و كافر , ديگر نيازي نيست كه خطاب نسبت به تك تك مخاطبان صحيح باشد و نتيجه مي گيرد كه : « تكليف به وجوب قضا امري عام است كه شامل مسلمان و كافر مي شود , و اينكه كافر به خاطر كفرش نمي تواند آن را به جا آورد , مشكلي در اصل ثبوت خطاب و تكليف عام پديد نمي آورد. منتها در صورت مخالفت بايد عذري بياورد و معلوم است كه كفر چون امري اختياري است نمي تواند مايه عذرخواهي باشد . » (4 ) براي ملاحظه نمونه هاي ديگر مي توان به اين موارد از كتاب « تفصيل الشريعه » مراجعه كرد : كتاب الحج , ج 1 , صفحات 156 و 264 و 308 و .419 كتاب الصلاه , ص .673 كتاب النجاسات و احكامها , ص .393 كتاب الاجاره , ص .472 كتاب غسل الجنابه , التيمم , المطهرات , ص .384 ج ) وجوب حفظ چهره تشيع و اولياي آن يكي از رويكردهاي قابل توجه در سيره فقهي و امر فقاهت حضرت آيت الله فاضل « قده » كه مي توان از آن به عنوان يك اصل نام برد لزوم حفظ وجهه مذهب و چهره تشيع و اولياي عظيم الشان آن ـ صلوات الله عليهم ـ است . اين امر نه فقط در مقام عمل و سلوك شيعيان بايد مورد توجه و اهتمام كامل باشد بلكه نقش آن در مقام اجتهاد و استنباط احكام شرعي نيز مساله مهمي است كه غفلت از آن مي تواند خسارات زيادي را متوجه جايگاه مذهب فقه و چهره تشيع كند , چنان كه متاسفانه گاه شاهد آن هستيم . حضرت آيت الله فاضل « قده » كه به راستي يكي از مدافعان مذهب و ولايت بودند و خدمات زيادي به تشيع و شيعيان و تحكيم مرزهاي اعتقادي و ارزش هاي حاكم بر آن , در داخل و خارج كشور كردند , و بالاترين مصداق آن را بايد در همراهي و همفكري با حضرت امام خميني و انقلاب اسلامي شمرد , يك شرط ترويج و گسترش مذهب حق و دفاع از مباني آن را فاصله گرفتن از برخي پيرايه هاي ناروا بر چهره پاك و نوراني مذهب حق و ارزش هاي آن مي دانستند و همواره اهتمام داشتند كه كاري به نام مذهب و ارزش هاي شيعي , برخلاف جايگاه متين و پسنديده آن , صورت نگيرد و مذهب اهل بيت (ع ) از رهگذر برخي انحرافات عوامانه يا كج سليقگي ها و ناداني ها كه به نام دين و مذهب و دوستي خاندان پيامبر(ص ) صورت مي گيرد , دچار وهن نگردد و مقام والاي اولياي دين هتك نشود. ايشان اگر در فتاواي خويش بر اين امر تاكيد دارند كه مجالس و محافل جشن و عزاي اولياي دين بايد منزه شود از هر نوع عملي كه جنبه توجيه پذيري ندارد و مورد سواستفاده مغرضان و موجب وهن مذهب مي شود » و يا درباره تعزيه خواني مي نويسند « اگر مشتمل بر حرام نباشد و موجب وهن مذهب نشود مانعي ندارد » ناشي از همين مبناست . چنان كه مرحوم آيت الله معرفت ـ رحمه الله عليه ـ در تاكيد بر اينكه شعائر حسيني بايد با تصويب خاص علماي شناخته شده باشد , آيت الله فاضل را به عنوان مثال ذكر مي كند كه نوع عزاداري بايد با تاييد و اجازه ايشان باشد (5 ) نيز ناشي از جايگاه استوار اين فقيه در دفاع عالمانه و حكيمانه از مرزهاي تشيع و دور داشتن جامعه از برخي حركات و كارهاست كه مايه وهن و هتك مذهب حق و اولياي آن است .
 آن فقيه عالي مقام كه از يك سو سوگند مي خورد آماده سازي شيخ شلتوت , رئيس دانشگاه « الازهر » مصر توسط آيت الله العظمي بروجردي « قده » براي فتواي جواز رجوع به فقهاي شيعه , خدمتي بزرگ به تشيع و گامي مهم در ترويج و تاييد آن بود (6 ) در بحث فرض عدم ثبوت هلال ماه ذي الحجه , در ايام حج , پس از بيان اينكه اگر ترس و تقيه اي در ميان نباشد , لازم است طبق مذهب حق در اثبات هلال عمل شود و روز مورد شك به مقتضاي استصحاب جز ذي الحجه قرار نگيرد , هر چند قضات عامه بر خلاف آن حكم كرده باشند چنان كه حضرت امام « قده » نيز همين را فرموده است ـ تذكري بجا و قابل توجه مي دهند و آن اينكه : « بايد دانست كه چه بسا نگراني شخصي در ميان نباشد و خطري جاني يا غير آن متوجه شخص خاص نباشد , بلكه مساله هتك حرمت شيعه و پايين آمدن جايگاه و شان آنان و در معرض تهمت و بدگماني قرار گرفتن , در ميان باشد. مثل اينكه در حج و وقوف همانند اين دوران , همه مجتمع باشند. در اين صورت بايد مقام و منزلت خويش را حفظ كنند تا در معرض اتهام قرار نگيرند و ديگران به چشم دور بودن اينان از اسلام و عدم پاي بندي به شوون اسلام , به آنان ننگرند. بنابراين مخالفت با عامه در وقوف و مانند آن جايز نيست هر چند اساسا تقيه و ترسي در ميان نباشد : فلا يجوذ التخلف عنهم في الوقوف و نحوه و ان لم يكن تقيه و لا خوف في البين اصلا . » (7 ) ايشان همين موضوع مهم را به عنوان يك اصل , به تبع از حضرت امام خميني « قده » در بحث ابتداي طواف از حجرالاسود نيز آورده اند و كاري را كه برخي از افراد وسواسي يا نادان , هنگام آغاز و پايان طواف مي كنند و موجب وهن بر مذهب حق مي شوند را نه تنها واجب نمي دانند بلكه صحت طواف را داراي اشكال مي شمارند . (8 ) چنان كه در مساله وجوب قرار دادن خانه كعبه به طرف شانه چپ , هنگام طواف نيز به پيروي از امام « قده » متذكر همين امر مي شوند و ضمن تاكيد بر اينكه منظور از اين شرط فقط اين است كه طواف كننده , خانه كعبه را در طرف راست يا مقابل يا پشت سر خود قرار ندهد , خاطرنشان مي كنند : « آنچه را برخي نادانان و عوام انجام مي دهند كه موجب وهن مذهب حق و عيب جويي بر امامان معصوم ما ـ عليهم السلام ـ مي شوند , از هيچ فرد شيعي كه بايد زينت امامان باشد نه ننگ آنان , سزاوار نيست صادر گردد . (9 ) بخش دوم : همراهي با مباني حضرت امام « قده » حضرت آيت الله فاضل « قده » را بي شك بايد دست كم يكي از برجسته ترين شاگردان حوزه فقاهت حضرت امام خميني « قده » شمرد. اين برجستگي فقط در كسب دانش فقه و پيمودن مراتب عالي اجتهاد و استنباط و تبديل شدن به يكي از سرآمدان حوزه فقه و اصول نيست . بلكه در همراهي با حضرت امام در مباني فقهي و اصولي و نيز ديدگاه هاي سياسي و اجتماعي و انقلابي و ترويج مباني فكري و فقهي پاي بندي به خطا علمي و عملي آن بزرگوار در حوزه و جامعه و انقلاب نيز به خوبي آشكار است . وقتي مشرب فكري و فقهي و سلوك عملي يك فرد با استاد والا مقامي چون حضرت امام خميني گره بخورد و شخص , خود را در منظومه بينشي وي درآورد و با همه وجود به استاد و مراد خود تعلق خاطر پيدا كند , جاي شگفتي نخواهد بود كه شاگرد به زعم دستيابي به مرتبه اجتهاد مطلق , در همان اوان و استقلال و استنباط , چنان كه از سراسر مباحث اصولي و فقهي ايشان پيداست , و نيز چنان كه از ثبات قدم و عدم تزلزل ايشان در مراحل مختلف مبارزه و انقلاب و دوران پيروزي پيداست , در بسياري از مباني , راه استاد خود را پي بگيرد و « مجموع روش فقهي و سيره حوزوي استاد معظم خود را نمايندگي كند. و نه تنها از هر فرصتي براي معرفي و ترويج منظومه فكري و شخصيتي وي بهره بگيرد بلكه خود در عمل و از جمله در اتخاذ مباني , بيشترين نزديكي را با امام و مراد خود داشته باشد. هر چند به عنوان مثال انتخاب تحريرالوسيله به عنوان متن تدريس و يا شرح نويسي بر آن , در نگاه علاقه مندان به شخصيت علمي و فقهي و حوزوي حضرت امام « قده » يك امتياز به شمار مي رود اما به روشني پيداست آنچه امتياز اصلي و عمده است و ملاك تمايز با ديگران است تقارب فكري و مبنايي ميان شخصيتي چون حضرت آيت الله فاضل , و استاد ارجمندش حضرت امام خميني « قده » و ثبات و پاي بندي به آن است . از اين منظر به نظر اينجانب , آنچه علاوه بر ارزش هاي فقهي و اجتهادي در مثل « تفصيل الشريعه في شرح تحريرالوسيله » يك اصل و نقطه عطف به شمار مي رود همين ويژگي است كه آن مرحوم فقط شارح اجتهادي تحريرالوسيله و ديدگاه هاي فقهي استاد خود نيست بلكه اساسا خود وي در عين استقلال اجتهادي و فكري و در عين اينكه يك استوانه فقهي در حوزه بوده است , از نظر مباني و افكار در منظومه اي قرار دارد كه خورشيد تابان آن , همان استاد يگانه اي است كه آن همه نقش را رقم زد و آن انقلاب بزرگ و اين نظام اسلامي را بر محور « ولايت فقيه » پديد آورد. و نقطه عطف روشن و ماندگاري در تاريخ اسلام بويژه تشيع شد. كساني مي توانند نماينده مكتب فقهي و حوزوي حضرت امام خميني « قده » باشند كه خود بيش از همه پذيراي اين مكتب و مدافع مباني آن باشند و « وضع موجود » و شرايط حاكم كه در بسياري موارد نيز اموري مقطعي است , نتواند برمباني اصلي آنان و تقارب فكري شان با حضرت امام « قده » تاثير بگذارد و آن را به سوي مباني و محافلي سوق دهد كه با شخصيت فكري و مباني حضرت امام « قده » سازگاري ندارد. از اين رو حضرت آيت الله فاضل « قده » نه تنها مروج شخصيت و تفكر فقهي و انقلابي حضرت امام « قده » در حوزه بودند بلكه گزافه نيست كه آن فقيه نستوه را نماينده مكتب فقهي امام « قده » در حوزه هاي علميه بشماريم و بويژه ثبات قدمي كه در اين راه نشان دادند الگوي خوبي براي ديگران است . آن مرحوم كه شرح تحريرالوسيله را همانند استادشان در تاليف خود تحريرالوسيله , در تبعيد آغاز كرده اند , در جاي جاي آن مراتب تعلق خاطر و تقارب فكري و مبنايي خود را با امام « قده » نشان داده اند , هم در تجليل و احترامي كه هنگام نام بردن و اشاره به ايشان دارند , و هم در يادآوري برخي مسائل انقلاب و رهبري آن در كتاب , چنان كه در پايان « كتاب الطهاره » به حوادث داخلي انقلاب از جمله آتش زدن مسجد جامع كرمان به دست عوامل شاه و نيز هجرت حضرت امام « قده » به فرانسه اشاره كرده اند و در « كتاب الحج » در ميانه بحث , رحلت امام « قده » ايشان را به سوگ مي نشاند و در پنجمين روز رحلت , درتجليل از شخصيت امام « قده » و انقلاب اسلامي و سوگواري مردم همانند روز عاشورا , دو صفحه مي نگارند . (10 ) نيز در همين كتاب به ابعاد سياسي حج مي پردازند و به حادثه خونين مكه نيز اشاره مي كنند . (11 ) علاوه بارها با اشاره به مباني اصولي و فقهي حضرت امام , خود را در بسياري از مباني پيرو ايشان شمرده و بر آن اساس به تحليل فقهي و ارزيابي مساله و يا ديدگاه ديگران مي پردازند. در اينجا به عنوان نمونه تنها به چهار مورد اشاره مي كنيم , چهار موردي كه هر يك خود , يك مباني فقهي يا اصولي به شمار مي رود. يك مورد نيز همان بحث خطابات بود كه جداگانه مطرح شد. الف ) قاعده لاضرر , حكمي ولايي و حكومتي يكي از قواعد معروف در فقه كه در موارد بسياري به آن استناد شده قاعده « نفي ضرر » است كه مستند اصلي آن همان جمله معروف « لاضرر و لاضرار » پيامبر اكرم (ص ) در جريان سماجت سمره بن جندب بر مزاحمت براي فرد انصاري است . در شرح اين حديث , اقوال چندي وجود دارد كه معروف ترين آن همان نفي شرعي حكم ضرري در اسلام مي باشد. حضرت امام « قده » در رساله اي كه ويژه اين قاعده نوشته اند ضمن تبيين و ارزيابي سه احتمال و قول اصلي در معناي حديث , معناي چهارمي را خود ارائه كرده به تقويت آن و تضعيف و رد ديگر احتمالات مي پردازند. حضرت امام « قده » با برشماري شوون مختلف پيامبر اكرم (ص ) از جمله مقام رياست و سياست و حكومت , دستور پيامبر(ص ) به كندن درخت سمره و بيان جمله « لاضررو لاضرار » را از اين مقام و منصب مي دانند و نه بيان احكام شرعي كه مربوط به شان تبليغي و رسالت حضرت (ص ) برمي گردد. پس حديث از مقام حكومت و ولايت سياسي پيامبر(ص ) صادر شده است . از اين رو نمي توان از آن حكم كلي شرعي را استخراج كرد. نهي پيامبر(ص ) از « ضرر » و « ضرار » به اعتبار رياست امت و حاكميت وي بر مسلمانان است نه نهي الهي كه پيامبر(ص ) از آن خبر داده با شد. با اين حساب استناد به اين قاعده در موارد مختلف احكام ضرري وجهي نخواهد داشت چرا كه ربطي به باب فقه ندارد. حضرت آيت الله فاضل « قده » اين مبنا را با تصريح به پيروي از حضرت امام « قده » پذيرفته و در موارد مختلف به آن ملتزم شده اند. از جمله در بحث هزينه سفر حج در صورتي كه شخص مجبور باشد كرايه دو چندان بدهد و عرفا متحمل ضرر گردد , هر چند برايش , پرداخت آن وجه دشوار نباشد , آيا واجب است چنين كرايه اي پرداخت كند برخي به استناد حديث « نفي ضرر » آن را واجب ندانسته اند. اما ايشان استناد به اين حديث را نابجا مي شمارد و در نهايت قائل به وجوب پرداخت چنين كرايه اي مي شود و تنها در صورت كشيده شدن به « حرج » آن را واجب نمي داند . (12 ) ب ) اصل عدم ركنيت جز در موضوعاتي كه مركب از چند جز است مانند نماز , اگر درباره يك جز شك وجود داشته باشد كه از اجزا ركني است يا غير ركني , چه بايد كرد اهميت اين امر از آنجاست كه ركن بودن جز , اساسا به خاطر حكم خاصي است كه اركان عمل ندادند. در اينجا اختلاف در نظر گرفته كه « اصل » همان ركن بودن است يا ركن نبودن مرحومان ميرزاي نائيني و آقا ضيا عراقي قائل به اصاله ركنيت شده اند. در نتيجه اگر نسبت به آن جز اخلال سهوي نيز صورت گيرد عمل باطل خواهد شد. اما حضرت آيت الله فاضل « قده » به تبعيت از استاد خويش حضرت امام خميني « قده » قائل شده اند كه قاعده , اقتضاي عدم ركن بودن دارد و در صورت فقدان دليل بر ركن بودن يك جز , اصل آن است كه آن جز مشكوك , ركن نيست . (13 ) ج ) جايگاه قاعده قرعه يكي از قواعد معروف كه آثار زيادي در فقه بر آن بار مي شود قاعده قرعه است . اين قاعده كه هم مبنايي قرآني دارد و هم روشي عقلايي است كه پيش از اسلام نيز به شهادت قرآن وجود داشته و هم روايات فراواني درباره آن وارد شده , از نظر اصل ثبوت و مشروعيت مشكلي ندارد و مورد اتفاق نظر و اجماع فقها مي باشد. آنچه پرسش اصلي در اين قاعده است مقدار مشروعيت و محدوده جريان آن است . آيا چنان كه معروف شده قرعه براي هر امر مشكل و مجهولي كاربرد دارد روايات از اين نظر وضع يكساني ندارد. چنان كه آيت الله فاضل « قده » آنها را در سه گروه دسته بندي كرده اند. از اين رو قاعده قرعه هر چند مباحث چندي را به خود اختصاص داده است اما نقطه محوري در بحث اين فقيه والامقام , تعيين محدوده جريان آن و چگونگي جمع ميان روايات مختلف مربوط به آن است . ايشان قدر مشترك ميان تمام روايات را مساله « تزاحم حقوق » و نبود مرجح براي يك طرف شمرده و با بررسي آنها تاكيد كرده است كه در ساير موارد نمي توان به قرعه استناد كرد. حتي در قضيه گوسفندان « موطوئه » نيز آن را از باب تزاحم حقوق مي شمارد و يك شاهد آن را رويه مرسوم در زمان هاي گذشته و حال مي گيرد كه غالبا گله گوسفند مربوط به يك نفر نبوده و افراد مختلف گوسفندان خود را دريك گله گرد آورده و به چوپان مي سپردند . (14 ) مراجعه به بحث قرعه در سخن استاد ايشان امام خميني نشان مي دهد كه آن مرحوم , اين مدعا را از استاد خود گرفته اند. حضرت امام « قده » در مقام حل اين مشكل كه برخي فقها به عذر تخصيص زياد در قاعده قرعه , آن را به صورت قاعده و كلي , قابل استناد ندانسته اند , به شكلي عالمانه به رفع آن مي پردازد و نشان ميدهد كه مساله قرعه امري عقلايي و عرفي بوده است و شخص پژوهشگر با مراجعه به روايات و سخنان فقهاي گذشته قطع پيدا مي كند كه قاعده قرعه در شرع , چيزي جز همان روش عقلا در اين زمينه نيست و مجراي آن نيز چنان كه رويه و سيره عقلا هست چيزي جز تزاحم حقوق و تنازع در آن نمي باشد. حتي قضيه گوسفند « موطوئه » نيز از همين باب است . و به اين وسيله , شبهه تخصيص ناروا را كه گويا نخستين بار شيخ حر عاملي مطرح ساخته و ديگران دنبال آن را گرفته اند , مرتفع مي سازد. (15 ) اين پاسخ ابتكاري و دقيق و عميق را آيت الله فاضل « قده » پذيرفته و آن را همراهي كرده است . چنان كه در جاي ديگر , تصريح به تبعيت خويش در اين مبنا از استاد علامه خود حضرت امام خميني , فرموده است . (16 ) د) ارسال جزمي , مايه حجيت و اعتماد ارزيابي احاديث از نظر اعتبار سندي , طبق تعريفي كه علامه حلي « قده » ارائه كرده به چهار دسته صحيح , موثق , حسن و ضعيف مي انجامد. احاديث ضعيف اقسام چندي دارد كه يك قسم و در واقع يك عامل آن , « ارسال » در سند يعني رها كردن ذكر سند به صورت روشن و كامل است . چنين احاديثي را « مرسل » مي خوانند كه حجم زيادي از روايات را شامل مي شود. اما همه احاديث مرسل , ضعيف نيستند و از درجه اعتبار ساقط نمي باشند. چرا كه علاوه بر اطمينان و اعتمادي كه به خاطر وجود برخي قراين و شواهد بيروني ممكن است مايه اعتماد به روايت مرسل شود , برخي عناوين كلي نيز در دانش رجال و درايه وجود دارد كه با تكيه بر آن مي توان برخي از روايات مرسل را در حكم « مسند » شمرد و به آن اعتماد كرد و براساس آن فتوا داد. يكي از آن تكيه گاه ها مبنايي است كه حضرت امام خميني « قده » در اعتماد به حديث مرسل و حجيت آن ارائه كرده و مورد تاكيد قرار داده اند. ايشان مرسلات محدثان بزرگي چون شيخ صدوق را دو گونه مي شمارند : يك دسته آنهايي است كه با تعابيري چون « روايت شده » , « نقل شده » و « گفته شده » آمده است كه نسبت روايت به صاحب سخن غير جزمي است و دسته ديگر آنهايي است كه مستقيما و به صورت جزمي و قطعي به پيامبر(ص ) يا امام (ع ) نسبت داده شده است . مثل تعبير « پيامبر(ص ) فرمود » حضرت امام « قده » « ارسال » به صورت دوم را مايه ضعف روايت نمي دانند و رواياتي از اين دست را در رديف مستندات و احاديث صحيح مي شمارند و به هر حال ناديده گرفتن آن را مشكل و دشوار مي دانند . (17 ) و بارها به اين امر استناد جسته اند . (18 ) مرحوم آيت الله فاضل « قده » نيز اين مبناي راهگشا را از حضرت امام گرفته و بارها و بارها به آن استناد كرده اند. چنان كه به عنوان مثال در « كتاب الحدود » از جمله در صفحات 11 و 31 و 103 و 222 و 422 و 459 و 564 و 612 از اين مبنا بهره برده اند . و يا در « كتاب الحج » در جلد يك صفحه 229 , و جلد 2 , صفحات 47 و 219 و 358 , و جلد 3 , صفحات 22 و 38 و 339 و 450 و جلد 4 صفحه 170 به آن استناد كرده و بارها نيز به شرح آن پرداخته اند . چنان كه خود نيز تصريح كرده اند كه استاد علامه اشان حضرت امام خميني بارها در مباحث فقهي خود خاطر نشان مي كردند كه اين گونه ارسال حجت است و قابل اعتماد . (19 ) به روح ملكوتي آن فقيه وارسته و راحل و نيز به روح پرفتوح و ملكوتي استاد والامقامش حضرت امام خميني درود مي فرستيم و از درگاه خداوند تعالي علو درجات و همنشيني با اولياي عظيم الشان اسلام ـ صلوات الله عليهم ـ را براي آن استاد و اين شاگرد , مسالت مي كنيم . پاورقي ها : 1 ـ تفصيل الشريعه , كتاب الحج , ج 3 , ص 112 2 ـ نك , از جمله به : تهذيب الاصول , ج 1 , ص 437 ـ439 , كتاب الطهاره , (المياه و الوضو) , ص 149 ـ152 3 ـ مدارك الاحكام , ج 4 , ص 289 4 ـ تفصيل الشريعه , كتاب الحج , ج 1 , ص 308 5 ـ عاشورا , عزاداري , تحريفات , چاپ دوم , ص 530 6 ـ نك : تفصيل الشريعه , كتاب الحج , ج 1 , ص 318 7 ـ همان , ج 5 , ص 104 8 ـ همان , ج 4 , ص 356 ـ357 9 ـ همان , ص 360 10 ـ همان , ج 1 , ص 235 ـ237 11 ـ همان , ص 4 ـ5 12 ـ همان , ص 105 13 ـ همان , ج 4 , ص 281 14 ـ نك : القواعد الفقهيه , ص 429 ـ434 15 ـ نك : الاستصحاب , ص 391 ـ399 16 ـ تفصيل الشريعه , كتاب الاجاره , ص 499 17 ـ نك : الرسائل , ج 2 , ص 112 18 ـ از جمله نك : كتاب الطهاره , ج 1 , ص 81 , و ج 2 , ص 154 و كتاب الطهاره (تقريرات ) ص 289 , و مكاسب محرمه , ج 2 , ص 32 و 41 19 ـ نك : القواعد الفقهيه , ص 88 مشرب فكري و فقهي و سلوك عملي آيت الله العظمي فاضل لنكراني با استاد والا مقام خود حضرت امام خميني گره خورده بود و او خويشتن را در منظومه بينشي وي درآورده بود و در مجموع روش فقهي و سيره حوزوي استاد معظم خود را نمايندگي مي نمود شرح آيت الله العظمي بر تحريرالوسيله حضرت امام خميني به عنوان عمده ترين شرح اجتهادي و يك منبع فقهي ارزشمند در مطالعات فقهي و اجتهادي به شمار مي رود يكي از ويژگي هاي پرثمر در فقاهت و شيوه استنباط فقيه وارسته آيت الله العظمي فاضل لنكراني كه مي توان آن را به عنوان يك مبناي فقه الحديثي ايشان نام برد , مساله جمع ميان روايات متعدد و مختلف به شيوه « اتحاد روايات » است

|
پيام رهبر معظم انقلاب در پي ارتحال حضرت آيت الله العظمي فاضل لنکراني
|

درپي ارتحال فقيه مجاهد مرحوم مغفور حضرت آيت الله آقاي فاضل لنكراني رضوان الله تعالي عليه حضرت آيت الله خامنه اي رهبر معظم انقلاب اسلامي پيام تسليتي صادر فرمودند. متن پيام به اين شرح است : بسم الله الرحمن الرحيم انالله و انااليه راجعون با تاسف و تاثر فراوان از ارتحال فقيه مجاهد مرحوم مغفور حضرت آيت الله آقاي فاضل لنكراني رضوان الله تعالي عليه
اطلاع يافتم
. اين ضايعه اي سنگين براي حوزه علميه و ملت شريف ايران است . حوزه علميه يكي از استوانه هاي علمي و تحقيقي و يكي از استادان برجسته خود , و ملت ايران يكي از مراجع تقليد انقلابي و بيدار و پرتحرك خود را از دست داد. ايشان در سالهاي طولاني دوران اختناق در شمار برجستگاني از حوزه علميه قم بودند كه در ميدانهاي گوناگون مبارزات حضور داشته و رنج تبعيد را به جان خريدند , و پس از پيروزي انقلاب از جمله روحانيون نامداري بودند كه نقشهاي مهمي در همه موارد حساس ايفا نمودند. رحمت خدا بر ايشان باد. اينجانب اين مصيبت بزرگ را به حضرت بقيه الله ارواحنافداه و به مراجع عظام و علماي اعلام و فضلا وطلاب حوزه مباركه و به عموم ملت ايران تسليت ميگويم . همچنين به خانواده مكرم و آقازادگان ارجمند و ديگر بازماندگان و منسوبان ايشان عرض تسليت كرده , تسلا و صبر آنان را از خداوند متعال مسالت مينمايم . والسلام علي عبادالله الصالحين سيدعلي خامنه اي 26 خرداد 1386 
|
|
|
|
|
|
|
|