روزنامه جمهوري اسلامي 02/05/1386 صفحه عقيدتي
*****
انسان شناسي عرفاني امام خميني با رويكرد به كرامت عالي انسان




  • الهه هاديان رسناني
    دانشجوي دكتري رشته عرفان اسلامي و انديشه هاي امام خميني
    بخش سوم و پاياني
    5 ـ انسان كامل وجه باقي خداوند
    شايد بتوان گفت مهمترين دليل كرامت انسان وجود انسان كامل است . همه رازهاي ملك و ملكوت و اسرار جبروت و لاهوت بر انسان كامل آشكار است چون زبده موجودات و خلاصه هستي است . عرفا هر كدام به مقتضاي حال در اين باره سخن گفته و يا اشعاري سروده اند.
    حضرت امام خميني (ره ) حجم زيادي از آثار خود را به تبيين ويژگيها جايگاه و مقام انسان كامل از ديدگاه قرآن و روايات اختصاص ميدهد. انسان كامل امام از چنان عظمت و رفعتي برخوردار است كه وسعت فهم انسان از رسيدن به شاخه هاي آن عاجز است . درك اين بزرگي شان از راه نزديك شدن به انسان كامل امكان دارد.
    برخي ويژگيهايي كه ايشان براي انسان كامل بر مي شمارد از اين قرارند :
    1 ـ انسان كامل مظهر اسما و صفات خداوند است (37 )
    2 ـ نسبت بين عين ثابت انسان كامل و عين ثابت بقيه موجودات همانند نسبت اسم الله است در حضرت واحديت و بقيه اسما . (38 )
    3 ـ انسان كامل هيچ گاه مقام ثابت ندارد . امام خميني با اشاره به آيه (يا اهل يثرب لامقام لكم ) (39 ) مي نويسد :
    (اهل يثرب انسانيت و مدينه نبوت را مقام معين و محدودي نيست ) . (40 )
    بر اساس اين سخن سير صعودي انسان به جايي ختم نميشود و انسان به هيچ مقامي نبايد دل ببندد. دليل اينكه براي انسان حد و مقام مشخصي وجود ندارد اين است كه او با توجه به قوس نزول داراي مرتبه هيولايي است كه اين خود قابل تجلي رب است و بر اساس قوس صعود داراي افق اعلا و حضرت احديت ميباشد.
    حضرت امام با استناد به سخن شيخ اشراق كه ميگويد : (نفس انساني ماهيت ندارد) معتقد است كه هيچ ماهيت مشخص و ثابتي براي انسان وجود ندارد و ماهيت خودش را خود ميسازد. از نظر ايشان انسان كامل (مقام ) دارد اما مقام او به معناي منزلت و شان ميباشد نه به معناي حد و مرز.
    انسان كامل داراي شان است و شان او عبارت است از تجاوز ازحدود امكاني و مندك شدن در درياي وجوب وجود در نتيجه بايد گفت : انسان (رق منشوري است كه از هيولاي قابل تجلي گرفته و تا استهلاك در حضرت احديت گسترده است ) . (41 )
    4 ـ انسان كامل مظهر اسم متاثر خداست . (42 )
    5 ـ انسان كامل داراي مقام تدلي تدني و قاب قوسين است . (43 )
    و .....
    اگر بخواهيم بر اساس بيانات حضرت امام (ره ) مصاديق انسان كامل را برشماريم بايد به وجود نازنين پيغمبر گرامي اسلام (ص ) (44 ) وجود مبارك علوي (45 ) ائمه هدي و امام زمان (ع ) (46 ) اشاره كرد . گفتني است ايشان در جايي ديگر حضرت آدم (ع ) را مصداق انسان كامل به حساب مي آورد . (47 )
    در انسان كامل هدف خلقت تحقق يافته است : خدا به « گنج آشكار » (به تعبير حضرت امام خميني (ره ))به طور متمايز و به تفصيل علم مي يابد و كثرت به وحدت بازمي گردد. مولوي در اشاره بدين نكته ميگويد خدا فقط به واسطه انسان كامل در « جهان شش جهت » نظر مي كند :
    صاحب دل آيينه شش رو شود
    حق ازو درشش جهت ناظر بود
    هر كه اندر شش جهت دارد مقر
    نكندش بي واسطه او حق نظر(48 )
    ابن عربي نيز بيان مشابهي دارد : انسان كامل نزد حق به منزله مردمك چشم نسبت به چشم است به واسطه آن نظر كردن صورت مي پذيرد... به واسطه اوست كه خدا در مخلوقات خويش نظر مي كند و بر آنان رحمت مي آورد.
    خالي از لطف نيست كه در اين جا به تعابير يكي ديگر از عرفا يعني سيد حيدر آملي نيز در مورد انسان كامل اشاره نماييم :
    (از منظر سيد حيدر در متن دين اسلام يعني قرآن دو چيز بيش تر نيامده است و آن دو عبارت است از : « خدا » و « انسان » . ساير معاني و معارف و حقايق هر چه هست يا درباره اسماي حسناي خداي سبحان و مظاهر اسما و صفات و افعال اوست و يا مربوط به افراد و مراتب انسان و درباره سير صعودي و يا نزولي او و يا از قبيل درجات و دركات انساني و ساير شوون و عوالم انسان . و آيات مربوط به انبيا(عليهم السلام ) و افراد شيطاني مقابل آنان و مباحث نبوت و ولايت و معاد و اخلاق و احكام همه مربوط به انسان است . و از آن جا كه انسان مظهر اسم جلال و جمال الهي است پس قرآن يك كلمه دارد و آن « حق تعالي » و مظاهر اوست . پس هو الاول و الاخر و الظاهر و الباطن . بنابراين همه عالم جميل و زيباست . پس عالم « نظام احسن » و قرآن « احسن الحديث » و انسان « احسن المخلوقين » و اين سه يك حقيقت بيش نيست ; چون قرآن صورت كتبي انسان و عالم است و عالم صورت تكويني انسان و قرآن و انسان صورت نفسي عالم و قرآن ; « الرحمن علم القرآن خلق الانسان . » پس در عالم و انسان و قرآن جز خدا را نبايد ديد و جز او نمي توان يافت و جز او را نبايد خواند; « يا هو يا من لا هو الا هو . » (49 )
    انسان امروز و راه رسيدن به كرامت
    انسان كامل به عنوان اصل همه مظاهر واسطه صدور فيض و رحمت خدا بر جهان است . از اين رو هماهنگي بيروني عالم بسته به آن است كه استعداد و توانايي بالقوه آدمي براي نيل به مقام انسان كامل تحقق يابد. انسان با رسيدن به اين مقام به « مجراي تفضل الهي » بر جهان بدل مي شود.
    اما به سبب هبوط و گمراهي اكثر آدميان نقش ومنزلت حقيقي خويش را از ياد برده اند. از اين روست كه جهان پيوسته از خدا « جدا مي ماند » و آشفته تر مي شود. از اين نقش ومنزلت اصلي انسان براي نيل به كمال معنوي و بدل شدن به مجرايي براي صدور فيض الهي بر جهان در قرآن به « امانت » تعبير شده است امانتي كه با خلقت انسان بر دوش وي نهاده شد.
    گفتني است در انسان شناسي امام خميني انسان ميدان جنگ دو نيرو است ; نيروهاي رحماني و عقلاني و نيروهاي شيطاني و جهلاني .
    نفس انسان از ابتداي ورود در اين عالم زير سلطه عالم طبيعت قرار ميگيرد و توجه آن به نشاه دنيوي بسيار زياد است . دقيقا به اين دليل است كه از منظر امام (وجهه نفس رو به فساد و منكوس است ). (50 )و آيه زير به همين حقيقت اشاره دارد :
    (و ما ابري نفسي ان النفس لاماره بالسو الا ما رحم ربي ان ربي غفور رحيم ) (51 )
    من خويشتن را بيگناه نميدانم زيرا نفس آدمي را به بدي فرمان ميدهد مگر پروردگار من ببخشايد زيرا پروردگار من آمرزنده و مهربان است .
    آن چنان كه از سخنان ايشان بر ميآيد نفس انساني گوهري است واحد و يگانه اما كاركردهاي گوناگوني دارد; گاهي (اماره بالسو) زماني (لوامه ) و در پارهاي موارد (مطمئنه ) است . هر جا سخن از حب نفس به عنوان باز دارنده انسان از كمال مطرح ميشود و آن را مبدا همه گرفتاريها ميدانند (52 ) اشاره به همان كاركرد اوليه نفس است كه به دليل گرفتاري در چنبره حيات مادي و طبيعي از كاركرد حقيقي خويش باز مانده است . و اگر (اعدي عدوك نفسك التي بين جنبيك ) گفته اند آن نفسي مراد است كه مطيع شيطان شده باشد كه از آن حالت نفس تعبير به (انانيت ) شده است . و هجرت انساني در آيه (و من يخرج من بيته مهاجرا الي الله و رسوله ) (53 ) ممكن است از بيت نفس خود انسان باشد . (54 )
    از اينجا معلوم مي شود كه اگر در تعابير ديني نفي انانيت مورد تاكيد قرار گرفته است دعوت به رهايي نفس انسان است كه به اسارت نيروهاي عالم مادي در آمده نه آن گونه كه برخي دين ستيزان معتقدند دين به دنبال ستاندن فرديت انسان باشد. دين قرآن پيامبران و اساسا تمامي عالم هستي همه براي فرديت بخشيدن به انسان بوده و هنگامي داراي ارزش هستند كه در تحقق انسانيت انسان تاثيرگذار باشند. امام خميني (ره ) در اين باره ميفرمايد :
    (قرآن آمده است كه انسان را انسان كند و همه اينها وسيله است براي همان يك مطلب . تمام عبادات و تمام ادعيه وسيله است همه وسيلهاي براي اين است كه انسان اين لبابش ظاهر بشود انسان بالقوه بشود انسان بالفعل انسان طبيعي بشود يك انسان الهي كه همه چيزش الهي باشد) . (55 )
    در نتيجه انسان تنها از يك راه ميتواند به نجات برسد. نجاتي كه انسان امروز با اضطراب شديد آن را مي جويد و براي يافتن آن همواره در چنگال انديشه هايي قرار ميگيرد كه خود اسارتي ديگر براي او به ارمغان ميآورند تنها از طريق دين ميسر است . شروع حركت به سوي رستگاري و رهايي از اضطرابهاي وجودي انسان تنها به وسيله نفي آن كاركرد نفس است كه همه وجهه همت خود را مصروف عالم طبيعت كرده و از كاركردهاي ديگر آن غافل مانده است . خداوند متعال از امكاناتي سخن ميگويد كه همه ابنا بشر در اختيار دارند اما از آن استفاده نميكنند; اين غفلت از حقايق موجود در ذات انسان است كه خودي هستي و فردانيت انسان را به نفع امور بي ارزش مادي نفي ميكند.
    يكي از آن امكاناتي كه از آن سخن به ميان آمد (قلب ) است . همچنان كه ملاحظه شد امام مظهر نشاه غيبي نفس را (قلب ) ميداند. توجه به نشاه دنيوي نفس باعث مغفول ماندن (قلب ) ميشود. از اين رو خداوند در مورد برخي انسانها ميفرمايد : (لهم قلوب لايفقهون بها) (56 ) . از نظر قرآن هيچ راهي براي هدايت كساني كه احتجاب در نشاه طبيعت مانع بهرهمندي آنها از نيروهاي انسانيشان شده است وجود ندارد و قرآن و پيامبران نميتوانند آنان را از زنداني كه در آن محبوساند نجات دهند :
    (ان في ذلك لذكري لمن كان له قلب او القي السمع و هو شهيد) (57 )
    در اين سخن براي صاحبدلان يا آنان كه با حضور گوش فرا دارند اندرزي است .
    انساني كه به اين مرحله ميرسد نه تنها استفاده از امكانات هستي خود را مغفول مي نهد بلكه به تخريب بناي آن نيز اقدام ميورزد و از اجزاي آن وسيله اي براي فرار از انسانيت و فردانيت خويش ميسازد آن چنان كه در قرآن قلوب برخي از انسانها اين گونه معرفي شده است :
    (فهي كالحجاره او اشد قسوه ) (58 )
    قلبهايشان مثل سنگ است يا سختتر از سنگ
    حاصل سخن اينكه هرگونه فلسفه و علمي در باب انسان بايد برپايه شناخت تمام زواياي وجود انسان و كاركردهاي نفس او ساخته و پرداخته شود و چون هيچگونه ابزاري براي انسان شناسي غيرديني در اختيار بشر وجود نداشته و نخواهد داشت تا بتواند تمام زواياي پنهان وجود انسان را بكاود تلاشهايي كه انسان به وسيله دانشهاي تجربي براي شناخت حقيقت وجود خويش انجام ميدهد راه به جايي نخواهند برد . (59 )
    ديدگاه هاي سياسي و اجتماعي امام نيز همچون ديگرآرائشان تحت تاثير نگرش فلسفي و ديني ايشان است . اجتماع انساني و مناسبات و نظامهايي كه بر آن حاكم است در انديشه و عمل اعضاي خود تاثيرگذار است . مهمترين تاثيري كه اجتماع بر اعضاي خود مي گذارد تعيين نگرش او درباره غايت وجودي انسان است . اجتماع بر اساس ارزشهايي كه دارد آرزوهايي را در جان انسانها شكل مي دهد و عمل آنها را در جهت تحقق بخشيدن آن آرزوها مصروف مي دارد و به اين وسيله در سرنوشت سعادت و شقاوت آنان تاثير مي كند. دين از آنجا كه سعادت همه جانبه بشر را منظور دارد نظامات اجتماعي را نيز تحت هدايت خود قرار مي دهد و همزمان به مصالح فرد و اجتماع توجه مي كند و تامين همه نيازهاي او در تمام ابعاد را بر عهده مي گيرد در حالي كه مكاتب مادي تنها به بعد مادي حيات انسان مي پردازند.
    تنظيم شايسته مناسبات انساني زماني به وقوع مي پيوندد كه ارزشها و امتيازات اجتماع به گونه اي باشد كه انسانها بر اساس تقوا و پاكي ارزيابي شوند و جامعه از امتيازات پوچ و بي اساس خالي باشد. در جامعه اي كه با مفاسد و مظالم مبارزه مي شود انسانها از آلوده شدن و انحراف فطرت خداجوي خود مصون مي مانند. و زمينه براي تحقق هدف آفرينش از خلقت انسان فراهم مي شود. در جامعه اسلامي مناسبات افراد جامعه با يكديگر بر اساس عدالت استوار است و مبارزه با ظلم و جور و اقامه عدالت اجتماعي فريضه اي است بر گردن مسلمين و عبادتي ارجمند است . افزون بر رعايت عدالت در خصوص روابط داخلي جامعه رابطه جامعه اسلامي با ديگر جوامع نيز بايد به گونه اي باشد كه با اهداف خلقت و مقاصد شريعت سازگار باشد.
    (حاصل سخن اين كه همان گونه كه شهيد آويني مي نويسد) (60 ) :
    حضرت امام امت (ره ) انساني از زمره ديگر انسان ها نبود و در ميان بزرگان تاريخ نيز افرادي چون او بسيار نيستند ; اما تاريخ آن سان كه امروزيها نگاشته اند نمي تواند قدر بزرگ مرداني چون حضرت امام (ره ) را دريابد.
    تاريخ تمدن آن سان كه غربي ها نگاشته اند « تاريخ غلبه انسان ها بر طبيعت است درجهت تمتعي مسرفانه . » آنان به مقتضاي همين روح عصيانگري كه در بشر امروز دميده شده است انگاشته اند كه پيشينيان نيز غايتي جز اين نداشته اند و لذا از حقيقت وجود انسان بر كره خاك غفلت كرده اند.
    حيات انسان در اين سياره كوچك كه سفينه اي آسماني بر پهنه اقيانوس بيكران فضاي اثيري است تاريخ ديگري نيز دارد كه « تاريخ باطني » اوست ; « تاريخ تمدن تاريخ حيات ظاهري انسان و « تاريخ انبيا » تاريخ حيات باطني او.
    انسان ظاهري دارد و باطني جسمي دارد و روحي ..... و آنان كه روح را انكار دارند عجب نيست اگر تاريخ زندگي بشر را منحصر به تاريخ تمدن بنگارند و تاريخ تمدن را نيز از نظرگاه « تكامل تاريخي ابزار » بنگرد.. ... و به تبع آن امروز عنوان « بزرگان تاريخ » فقط به كساني اطلاق شود كه راه تصرف مسرفانه و بي محاباي انسان را در طبيعت همواره داشته اند.
    آنان انسان را معده اي بزرگ مي بينند كه در طول تاريخ ابزارهاي مناسبي براي سير و پرخوردن و تمتع هر چه بيشتر از لذات حيواني يافته است . وقتي تعريف انسان اين باشد تاريخ نيز منحصر خواهد شد در تاريخ تمدن و آن هم از اين نظر گاه خاص . آنچه كه در اين روزگار به نام « تاريخ تمدن » خوانده ميشود يك صورت وهمي و بدون واقعيت است كه بشر جديد آن را بر گذشته خويش نيز اطلاق بخشيده است و لذا از انبيا و اسباط ايشان در آن نشاني نيست .
    تاريخ سلاطين نيز تاريخ قدرت طلبي ها و تعارض هايي است كه بر خود بيني و خود پرستي و استكبار انسان ها بنا گشته است و اين تاريخ نيز از آنجا كه متعرض حيات باطني انسان ها نمي گردد نمي تواند مو جوديت انبيا و او صيا و اسباط ايشان و معماران خانه حقيقت را معنا كند و بنابراين هرگز نبايد توقع داشت كه در تاريخ تمدن و يا تاريخ ها ي مدون رسمي شان و قدر بزرگاني چون حضرت امام (ره ) كه معماران خانه حقيقت وجود بشر بوده اند شناخته گردد.
    شيخ الانبيا حضرت ابراهيم نيز معمار خانه حقيقت در كره ارض بوده است و تا دنيا دنياست و انسان بر اين سياره خاكي باقي است اين خانه حصن حصيني است كه بشر را از اغواي شياطين و هبوط به اسفل دركات بهيميت دور مي دارد اما كجا در تاريخ تمدن نامي و يادي از او مي توان يافت تاريخ حيات باطني انسان مكه را « ام القري » و مركز زمين مي داند. اما تاريخ تمدن اگر هم نيم نگاهي بدين واقعه عظيم كند از آن قبيله ياد مي كند كه در جست وجوي آب زمزم را يافتند و در اطراف آن سكنا گزيدند و اولين اجتماع مدني را بنيان نهادند و....
    چرا اين ظاهربيني بر بشر امروز غلبه يافته است و او را تا بدين حد به سراب انديشي و تنگ نظر ي كشانده هر چه هست انسان امروز اگر چه هنوز مبدا شمارش روزها و سالها را بر هجرت اين رسول و تولد آن ديگري نهاده است اما ديگر قدرت انبيا را نمي شناسد و تا اين جهل باقي است قدر حضرت امام را نيز نخواهد يافت چرا كه او نيز از احيا گران حيات باطني انسان و بنيانگذاران خانه حقيقت است و انقلاب اسلامي ام القراي اين عصر است .
    حضرت امام (ره ) اگر چه ظاهر و باطن را شكست و با انقلاب اسلامي خانه حقيقتي را بنيان نهاد كه كعبه دل هاي ناس است ام القري است بيت عتيق است و اسوه قيام ناس كه نه شرقي است و نه غربي .
    و بالاخره اگر چه تاريخ تمدن و تاريخ سلاطين معماران خانه حقيقت و احياگران حيات باطني بشر را فراموش كرده اند اما « تاريخ حيات باطني انسان » از ظاهر غفلت نكرده است . ظاهر جلوه باطن است و حجاب او و اهل نظردانند كه اگر روزي حتي قرار شود كه تاريخ حقيقي حيات ظاهري بشر را نيز بنويسند بايد آن را بر اساس تحو لات باطني انسان در طول تاريخ يعني تاريخ دين و يا تاريخ انبيا معنا كنند. بايد تاريخ جهان را از نو نگاشت تا انسان بداند كه حقيقتا بر او چه گذشته است .
    پاورقي :
    37 ـ نك : مصباح الهدايه ص 82
    38 ـ نك : تعليقه بر شرح فصوص ص 293 ; چهل حديث ص 338
    39 ـ احزاب 13
    40 ـ دعاي سحر 215
    41 ـ تعليقات علي شرح فصوص الحكم امام خميني (ره ) ص 78 و 121
    42 ـ نك : تعليقه علي شرح فصوص ص 26
    43 ـ نك : دعاي سحر 55
    44 ـ نك : شرح دعاي سحر ص 77 ; صحيفه امام ج 16 ص 234
    45 ـ نك : آداب نماز ص 298
    46 ـ نك : صحيفه امام ج 12 ص 423
    47 ـ نك : چهل حديث ص 534
    48 ـ مثنوي
    49 ـ سيدميرحيدر آملي محيط الاعظم ج 1 ص 136
    50 ـ شرح چهل حديث ص 208 207
    51 ـ يوسف 53
    52 ـ تفسير سوره حمد امام خميني (ره ) ص 11
    53 ـ نسا100
    54 ـ تفسير سوره حمد 121
    55 ـ همان 174
    56 ـ اعراف 179
    57 ـ ق 37
    58 ـ بقره 74
    59 ـ نك : مجله پژوهشهاي قرآني ش 19 و 20
    www . aviny . com 60 ـ شهيد آويني مقاله : (امام (ره ) و حيات باطني انسان ) به نقل از پايگاه اينترنتي
    در انسان شناسي امام خميني انسان ميدان جنگ دو نيرو مي باشد نيروهاي رحماني و عقلاني و نيروهاي شيطاني و جهلاني
    انسان كامل به عنوان اصل همه مظاهر واسطه صدور فيض و رحمت خدا بر جهان است . از اين رو هماهنگي بيروني عالم بستگي به آن دارد كه استعداد و توانايي بالقوه آدمي براي نيل به مقام انسان كامل تحقق يابد. انسان با رسيدن به اين مقام به « مجراي تفضل الهي » بر جهان بدل مي شود
    از ديدگاه امام خميني « حب نفس » بازدارنده انسان از كمال و مبدا همه گرفتاري هاست