روزنامه جمهوري اسلامي 01/05/1386 صفحه عقيدتي
*****
انسان شناسي عرفاني امام خميني با رويكرد به كرامت عالي انسان




  • الهه هاديان رسناني
    دانشجوي دكتري رشته عرفان اسلامي و انديشه هاي امام خميني
    بخش دوم
    دلايل كرامت انسان بر ساير موجودات
    1 ـ انسان جانشين خداوند بر روي زمين
    انسان در ديدگاه اسلام خليفه و جانشين خداوند بر روي زمين است . نسبت به تمامي « اسما » علم و آگاهي دارد و مسجود جميع فرشتگان و « ملائكه الله » است :
    و اذ قال ربك للملائكه اني جاعل في الارض خليفه قالوا اتجعل فيها من يفسد فيها و يسفك الدمآ و نحن نسبح بحمدك و نقدس لك قال اني اعلم ما لا تعلمون و علـم آدم الاسمآ كلها ثم عرضهم علي الملائكه فقال انبئوني باسمآ هولا ان كنتم صادقين قالوا سبحانك لاعلم لنآ الا ماعلمتنا انك انت العليم الحكيم قال ياآدم انبئهم باسمآئهم فلمآ انباهم باسمآئهم قال الم اقـل لكم اني اعلم غيب السمو ات والارض و اعلم ما تـبدون و ما كنتم تكتمون و اذ قـلنا للملائكه اسجدوا لآدم فسجدوا . (9 )
    « و چون پروردگارت به فرشتگان گفت من گمارنده جانشيني در زمينم گفتند آيا كسي را در آن مي گماري كه در آن فساد مي كند و خون ها مي ريزد حال آنكه ما شاكرانه تو را نيايش مي كنيم و تو را به پاكي ياد مي كنيم ; فرمود من چيزي را مي دانم كه شما نمي دانيد. و همه نام ها را به آدم آموخت سپس آنها را بر فرشتگان عرضه داشت و گفت اگر راست مي گوييد به من از نامهاي ايشان خبر دهيد. گفتند پاكا كه تويي ما دانشي نداريم جز آنچه به ما آموخته اي تو داناي فرزانه اي . فرموداي آدم آنان را از نام هايشان خبر ده ; و چون از نام هايشان خبرشان داد فرمود آيا به شما نگفتم كه من ناپيداي آسمان ها و زمين را مي دانم و آنچه را آشكار مي داريد و آنچه را پنهان مي داشتيد مي دانم . و چنين بود كه به فرشتگان گفتيم بر آدم سجده بريد آنگاه همه سجده بردند » .
    مفهوم خليفه با وضوح هر چه تمامتر استقلال بشر و حريت و آزادي او را در دخل و تصرف بر روي زمين آشكارسازد. اما راه هاي ترسيم شده براي او و خطوط نوشته شده جهت هدايت و رشد وي در واقع نصايح و اندرزها و دلالت هايي است كه خداوند متعال براي خليفه و جانشين خود (در روي زمين ) مقرر داشته است . تعليم اسما به آدم ـاسمائي كه مرجع ضمير « هم » كه ويژه ذوي العقول است ـ مي باشد تاكيد ويژه ايست . پروردگار پس از اين كه فرشتگان به عجز خويش اعتراف كردند تاكيد مي فرمايد كه ذات مقدس الهي غيب و پنهاني هاي آسمان ها و زمين را مي داند. چنين « تعليم و تاكيدي » امكانات و قدرت متعالي انسان را منعكس مي كند; قدرت و توانايي انسان نسبت به شناخت تمامي موجودات و معرفت به فعل و انفعالات نيروها و انرژي هايي كه در دايره خلافت وي و تحت تصرف او در حيات ايدئولوژيكي و مكتبي اش قرار دارند.
    سجود ملائكه (به عنوان موجودات عالي و نخبه جهان ) تاكيد صريحي است بر خضوع و كرنش همه موجودات در برابر انسان و اطاعت و فرمانبرداري آنها از وي . چنين معني و مفهومي را با وضوح و روشني بيشتر به زودي بيان خواهيم كرد. پس استقلال در تصرف قدرت بهره مندي از امكانات گسترده و خضوع و خشوع موجودات در مقابل انسان صفات سه گانه اي است كه ما آنها را از آيات فوق و در قالب عباراتي در عاليترين درجه تكريم و احترام مي فهميم .
    و نكته مهم اين جا است كه با وجود خطر استقلال انسان در عمل و تصرف و توانايي و اراده وي در انجام شرور و زشتي و پليدي با اين وجود اين امر چيزي از مقام انسان و كرامت وي نمي كاهد بلكه اين خطر كردن را چونان شرطي بنيادين براي استقلال و حريت و آزادي او در عمل و تصرف بارز و برجسته مي سازد.
    داستان آدم (ع ) سرشار از رمز و رازهايي است كه گشودن آن رازها در پي ريزي انسان شناسي مبتني بر قرآن و شناخت كرامت وي سهم بسزايي دارد و با بررسي دقيق آن مي توان به پرسش هاي مهم انسان درباره خويش پاسخ مناسب داد. امام خميني با عنايت به اين مساله در پي تاويل و تفسير آيات مربوط به آدم (ع ) با روش عرفاني برآمدند. ايشان در خصوص خروج آدم (ع ) از بهشت اشاره مي كند كه خداوند در ازل اراده كرد تا ابواب بركت خود را بر نشاه دنيا و عالم طبيعت بگشايد و اين امر تحقق نمي يافت مگر از طريق خروج آدم (ع ) از بهشت قرب و ورود به عالم طبيعت . (10 )
    هبوط به زمين و تنزل از مقام قرب از اين منظر نه تنها باعث گرديد تا انسان در قوس صعود بيفتد و به كمال نائل آيد بلكه سبب ايجاد فيض و رحمت در عالم هستي هم گرديد . (11 )
    اساسا آدم (ع ) از همان ابتدا براي زندگي در زمين آفريده شده بود و تماميت يافتن او با هبوط در زمين ممكن گشت . خوردن از شجره ممنوعه بر اساس اين ديدگاه نه تنها خطا به شمار نميآيد بلكه چون كاري است در جهت تحقق آن برنامه اصلي و از پيش تعيين شده بايسته است و اولين اقدام آگاهانه اوست براي متكامل ساختن انسانيت اش و انجام اين كار در نظام اتم و احسن هستي كاري لازم و حتمي بوده است .
    (با آن كه در مذهب محبت و عشق اين خطيئه و خطا بود در طريقه عقل و سنت نظام اتم لازم و حتم بود) . (12 )
    نظر امام در اين خصوص با ديدگاه ديگر ايشان متفاوت است . ايشان در كتاب آداب نماز هنگام بحث درباره وضو و اجزاي آن با استفاده از حديثي كه پيش از اين نقل شد اين طهارت را عملي نمادين براي پاكي از گناه اوليه آدم (ع ) مي شناساند . (13 ) اما در جايي ديگر گناه او را ـ كه در واقع ترك استحباب بوده ـ منشا همه كمالات آدم و مايه بسط رحمت خداوند ميداند . (14 ) هر چند ميتوان همان گونه كه خود امام نيز اشاره دارد گناه بودن خطيئه آدم (ع ) را از منظر مذهب عشق دانست و گفت از ديدگاه مذهب عقل خطايي رخ نداده است . در اين صورت تنافي و تناقضي در سخنان ايشان نخواهد بود.
    حضرت امام خميني (ره ) در بخشي از انسان شناسي خويش به سيماي انسان در داستان آدم (ع ) در سوره بقره پرداخته و شرح و تفسير عرفاني خويش را در خصوص آيات مربوطه و نيز موضوعات مرتبط از جمله بحث فطرت و انواع آن و نيز كاركردهاي هر يك بيان مي نمايند . (15 )
    2 ـ انسان آفريدگار انسانيت خويشتن
    در انسان شناسي امام خميني توجه زيادي به مساله اختيار انسان و آزادي او در به وجود آوردن انسانيت خويش شده است . تنها خود اوست كه ميتواند خود را انسان و انسانيتر سازد يا حيوان و يا از حيوان پست تر گردد. بايد توجه داشت كه به نظر ايشان (فطرت انسان بر استقامت و نيكي و حب به خير سرشته شده است اما خود او حجابها و تارهايي را بر فطرت خويش مي تند) . (16 )
    امام خميني در شرح حديث جنود عقل و جهل چنين مي نويسد :
    (صفات كمال يا جنود عقل و رذايل اخلاقي يا جنود جهل مخمر در طينت انسان است اولي به صورت بالذات و دومي به صورت بالعرض انسان خود كاملا مختار است كه هر كدام را ميخواهد به فعليت برساند) . (17 ) .
    آيه (الذي خلق الموت و الحيوه ليبلوكم ايكم احسن عملا) . (18 ) : (آن كه خلق كرد مرگ و زندگي را تا بيازمايد شما را كه كدامتان بهتر عمل مي كنيد) به نظر ايشان از اختيار انسان براي به فعليت رساندن فطرت خبر مي دهد.
    بنابراين عشق به كمال مطلق در فطرت تمامي انسانها وجود دارد اما به واسطه احتجاب به طبيعت و دلبستگيهاي ضعيف يا شديد به دنيا انسان در تشخيص كمال مطلق دچار اشتباه شده و فكر مي كند كمال در لذايذ دنيا است و چون جمال دنيا در چشم آنان زينت مي يابد به طور فطري متوجه آن ميشوند. اما گروهي نيز كمال را در مقامات و درجات آخرت مي بينند بنابراين بين انسان ها اختلاف پديد مي آيد . (19 ) .
    انسان از اين نگاه تنها موجودي است كه در فرآيند آفرينش خويش موثر است و تنها موجودي است كه با اراده آزاد ماهيت خويش را تعيين مي بخشد. به همين دليل است كه امام از زبان برخي مشايخ خود (عزم ) را جوهره انسانيت و ويژگي جداكننده انسان از حيوانات و بلكه همه موجودات ميداند . (20 ) و آگاهي و يقظه را مقدمه اي ميداند براي اينكه (عزم ) به فعليت برسد و عمل بر اساس عزم و اراده شكل يابد . (21 ) تعبيري كه ايشان از اين آگاهي و عزم براي حركت به سوي مقصد اصلي به كار ميبرد (ولادت ثانويه ) است . پس در ولادت اول حيوان محض متولد ميشود و در ولادت دوم انسان (ميزان در عالم انسانيت و ملكوت كه شيئيت اشيا به آن است ولايت ملكوتيه است ) . (22 )
    يعني همان ولادت ثانويه . اساس تعبير ولادت ثانويه حديثي است از حضرت عيسي (ع ) كه فرموده است : لن يلج ملكوت السما من لم يولد مرتين . (23 ) .
    هدف اصلي امام خميني از طرح مباحث مربوط به نفس روح آزادي و اختيار و... تنها نشان دادن حقيقت وجود انسان به اوست تا با رجوع به خويشتن خويش و خودشناسي ژرف بتواند مقصد واقعي خود را بشناسد و از امكانات و بهره هاي خداداد استفاده برد و به سعادت ابدي برسد.
    حضرت امام در كتاب آداب الصلوه تصريح ميكند كه راه سعادت را به اكراه و اجبار نميتوان پيمود :
    و اگر ممكن بود اكراه مردم را به سعادت برسانند ميرسانند لكن هيهات ! راه آخرت راهي است كه جز با قدم اختيار نميتوان آن را پيمود سعادت با زور حاصل نشود فضيلت و عمل صالح بدون اختيار فضيلت نيست و عمل صالح نميباشد و شايد معني آيه شريفه لااكراه في الدين نيز همين باشد »
    اما عبارات بعدي تناقض ظاهري اين گفته را با آنچه در متن آمده برطرف ميسازد :
    « بلي آنچه در آن اعمال اكراه و اجبار ميتوان نمود صورت دين الهي است نه حقيقت آن . انبيا (ع ) مامور بودند كه صورت را با هر طور ممكن است تحميل مردم كنند تا صورت عالم صورت عدل الهي شود و مردم را ارشاد به باطن نمايند تا مردم به قدم خود آن را بپيمايند و به سعادت برسند . » (24 )
    3 ـ قوس نزول و صعود انسان
    يكي از ويژگي هاي خاص انسان بر ساير موجودات سير نزول و صعود اوست . بر اساس آيه (ولقد خلقنا الانسان في احسن تقويم . ثم رددناه اسفل سافلين ) (25 ) انسان داراي قوس نزول است . اين تنزل ابتدا از حضرت احديت و عين ثابت در علم الهي آغاز ميشود و انسان به عالم مشيت تنزل مي يابد سپس از عالم مشيت به عالم عقول و روحانيان (ملائكه ) بعد از آن به عالم ملكوت عليا (نفوس كليه ) و از آن به عالم برزخها و عالم مثال و سپس به عالم طبيعت تنزل پيدا ميكند.
    اگر خداوند انسان را زيان كار معرفي ميكند (ان الانسان لفي خسر) (26 ) به جهت فرو غلتيدن او در اين سير نزولي است . وسيله حركت در اين سير نزولي همچنان كه در مورد سير صعودي انسان نيز صادق است فطرت ميباشد چنان كه امام ميفرمايد :
    (خسران و حسرت بلكه تعجب و حيرت است كه همان فطرتي كه براق سير اوليا است به معراج قرب حضرت باري جل وعلا و سرمايه وصول آنهاست به كمال مطلق همان انسان سر خود را به نهايت شقاوت و بعد از ساحت قدس كبريا ميرساند) . (27 )
    از اين جهت ميتوان گفت (انسان محجوب ترين موجودات ازحق تعالي است ) . (28 )
    اما در قوس صعود : بررسي روند تولد ثانويه انسان و عروج و ترقي او به مراتب انسانيت از زبان و كلام امام خميني رازهاي بي شماري را از هويت انسان بر ملا ميسازد و ميتواند انسان سرگشته ازخود بيگانه و مضطرب امروز را كه در گردابي از بي معنايي و بي هويتي غرق شده است به سعادت برساند و انسانيت آنان را شكوفا سازد.
    بر اساس ديدگاه ايشان راه ورود به مسير انسانيت به وسيله سالم نگاه داشتن قواي انساني (شهوت غضب واهمه و عقل ) از تصرفات شيطان ميسر مي گردد. به ميزان سلامتي به دست آمده از ظلمتي نجات مي يابد و قهرا نور خداوند در قلب او تجلي ميكند و اين كار تا زماني ادامه پيدا ميكند كه فرد از تمامي ظلمات طبيعت و سپس ازظلمات عالم كثرت با تمام شوون آن خالص ميشود اينجاست كه نور مطلق الهي در قلبش تجلي ميكند و به طريق مستقيم انسانيت كه از اين مرحله يعني پس از ظلمتهاي عالم كثرت شروع ميشود هدايت ميشود. چنان كه حضرت امام در آداب نماز به آن اشاره ميكنند :
    (اگر از جميع انواع ظلمات كه اول آن ظلمات عالم طبيعت است به جميع شوون آن و آخر آن ضلالت توجه به كثرت است به تمام شوون آن خالص شد نور مطلق در قلبش تجلي كند و به طريق مستقيم انسانيت كه در اين مقام طريق رب است انسان را هدايت كند. (ان ربي علي صراط مستقيم ) (هود56 )) . (29 )
    ايشان اين سير صعودي را به گونه اي ديگر نيز ترسيم مينمايد كه بر اساس آن انسان از عالم طبيعت به عالم مثال و ملكوت سپس به عالم ارواح مقدسه و بعد از آن به عالم مشيت مطلقه (30 ) سير مي كند و در اين عالم همه چيز را در عين مشيت مستهلك و فاني ميبيند. اين مرحله در نظر ايشان مقام (تدلي ) است كه در آيه (دني فتدلي )(31 ) به آن اشاره شده است . انساني كه به اين مقام ميرسد نفس خويش را به كلي از دست ميدهد و ديگر ذاتي وجود ندارد كه تدلي بر آن عارض شود . (32 ) .
    تعابير ديگر اين مقام فقر مطلق مشيت مطلقه فيض مقدس رحمت واسعه اسم اعظم و ولايت مطلقه محمديه يا مقام علوي است . (33 ) در انتهاي اين طيف انسانيت شخص مظهر و مجلي و صورت اسم اعظم الهي مي شود و تمام اسما و صفات الهي در او نمودار ميگردد.
    4 ـ انسان امانت دار خداوند
    در ميان موجودات خداوند براي انسان امتيازي انحصاري قائل شده است و آن اين است كه به وي قابليت داده است تا بتواند به اخلاق خداوندي متخلق شود. برهمين اساس انسان را آزاد آفريده تا امكان يابد در مسير كسب علم و معرفت گام نهد. اسلام در موارد بي شماري از كتاب و سنت انسان را بر اين قابليت ها آگاه كرده است . تا معنويات خود را ارتقا دهد و به مقام مكرم بزرگ و گرامي خويش اشعار پيدا كند و بداند كه بر بسياري از مخلوقات فضيلت و برتري دارد. اين امتياز در برخي از آيات قرآني آمده و حديث معروف « تخلقوا باخلاق الله » نيز بر آن گواه است . چنان كه در آيه 70 سوره اسرا فرموده :
    و لقد كرمنا بني آدم و حملناهم في البر و البحر و رزقناهم من الطيبات و فضلناهم علي كثير ممن خلقنا تفضيلا.
    و به يقين ما فرزندان آدم را گرامي داشتيم وآنها را در خشكي و دريا بر نشانديم و از پاكيزه ها روزيشان داديم و آنها را برتري داديم برتري دادني .
    سپس قرآن كريم اعلام مي كند كه آنچه در زمين و اطراف آن وجود دارد براي انسان آفريده شده است و در تسخير او قرار دارد.
    خلق لكم ما في الارض جميعا . (34 )
    تمام آنچه را كه در روي زمين است براي شما آفريد...
    در آيات قرآني انسان به سبب آن كه قدرت شناخت آفريدگار و سازمان خلقت و عظمت آن ذات مقدس را دارد معادل جهان هستي و كل آفرينش قرار دارد. پس وي به تنهايي برابر همه آفاق است . همچنين در برخي از احاديث انسان به عنوان عالم اكبر معرفي شده است .
    سنريهم آياتنا في الافاق و في انفسهم حتي يتبين لهم انه الحق . (35 )
    زودا كه آيات خود را در آفاق و در وجود خودشان به آنها نشان خواهيم داد تا برايشان آشكار شود كه او حق است .
    و بار امانتي كه تمامي كائنات از حمل آن عاجز و ناتوان ماندند انسان قدرت يافت تا بر دوش بگيرد :
    انا عرضنا الامانه علي السموات و الارض و الجبال فابين ان يحملنها و اشفقن منها و حملها الانسان انه كان ظلوما جهولا ليعذب الله المنافقين و المنافقات و المشركات و يتوب الله علي المومنين و المومنات و كان الله غفورا رحيما (36 )
    ما امانت را بر آسمان ها و زمين و كوه ها عرضه كرديم و آنها از حمل آن سرباز زدند و از آن بترسيدند و انسان بار آن را به دوش گرفت . بي گمان وي ستمكار نادان است تا آخر كار خدا مردان منافق و زنان منافق و مردان مشرك و زنان مشرك را عذاب كند و توبه مردان مومن را بپذيرد و خدا آمرزگار مهربان است .
    تفسير و تحليل امانت در اين آيه شريفه هر چه باشد از مقوله دين باشد يا شناخت و معرفت ولايت يا شرافت مسووليت اختصاص پذيرش آن به انسان اشاره اي است به مقام بزرگ بشر و كرامت بي نظير وي در پهنه جهان هستي .
    پي نوشتها :
    9 ـ بقره 30 ـ 34
    10 ـ نك : سر الصلوه امام خميني (ره ) ص 47 و 46
    11 ـ شرح چهل حديث امام خميني (ره ) ص 123
    12 ـ سر الصلوه ص 43
    13 ـ نك : آداب نماز ص 72 70
    14 ـ شرح حديث جنود عقل و جهل ص 42
    15 ـ نك : تبيان موضوعي : انسان شناسي در انديشه امام خميني (ره ) . (در اين كتاب مباحث نظري حضرت امام (ره ) پيرامون انسان و آفرينش و تواناييها و تربيت پذيري وي آورده شده است
    16 ـ صحيفه نور 346 22 و 345
    17 ـ شرح حديث جنود عقل و جهل ص 68
    18 ـ ملك 3
    19 ـ چهل حديث ص 127 و 126
    20 ـ همان ص 7
    21 ـ همان ص 174
    22 ـ شرح حديث جنود عقل و جهل ص 66 ; چهل حديث ص 169 168
    23 ـ شرح اصول كافي صدر الدين شيرازي ج 1 ص 361 و 417
    24 ـ آداب نماز ص 37
    25 ـ تين 5 و 4
    26 ـ عصر2
    27 ـ شرح حديث جنود عقل و جهل ص 85
    28 ـ آداب نماز ص 289
    29 ـ آداب نماز ص 204
    30 ـ نك : شرح دعاي سحر امام خميني (ره ) ترجمه سيداحمد فهري ص 163
    31 ـ نجم 8
    32 ـ دعاي سحر ص 55
    33 ـ نك : چهل حديث ص 292
    34 ـ بقره 29
    35 ـ فصلت : 53
    36 ـ احزاب : 72 ـ73
    در انسان شناسي امام خميني توجه زيادي به مساله اختيار انسان و آزادي او در به وجود آوردن انسانيت خويش شده است . تنها خود اوست كه مي تواند خود را انسان و انساني تر سازد يا حيوان و يا از حيوان پست تر گردد
    هدف اصلي امام خميني از طرح مباحث مربوط به نفس روح آزادي و اختيار نشان دادن حقيقت وجود انسان به اوست تا با رجوع به خويشتن خويش و خودشناسي ژرف بتواند مقصد واقعي خود را بشناسد و از امكانات و بهره هاي خداداد استفاده برد و به سعادت ابدي برسد