
الهه هاديان رسناني
دانشجوي دكتري رشته عرفان اسلامي و انديشه هاي امام خميني
بخش اول
و لقد كرمنا بني آدم و حملناهم في البر و البحر و رزقناهم من الطيبات و فضلناهم علي كثير ممن خلقنا
تفضيلا . » . (اسرا70
)
و به راستي ما فرزندان آدم را گرامي داشتيم و آنها را در خشكي و دريا سير داديم و از نعمت هاي پاكيزه
روزي بخشيديم و آنها را بر بسياري از مخلوقات خود برتري داديم
برتري كامل
(دست تربيت حق تعالي در تمام دار تحقق به تربيت انسان پرداخته است ) . (1 )
امام خميني (ره )
مقدمه
بحث درباب شناخت انسان و حقيقت انساني يكي از مهم ترين مباحث فلسفي است كه از گذشته بسيار
دور تاكنون مورد مداقه و مناقشه فلاسفه غرب و مسلمان بوده و مسائل و مطالب زيادي درباره آن گفته
شده است .
آنچه از مطالعه و تحقيق در اين باره به دست مي آيد اين است كه بحث « انسان شناسي » حول دو محور
دور مي زند : يكي شناخت و معرفت حقيقت انسان و ويژگي هاي او و ديگري غايت مقام و سير
استكمالي اش .
اين كه انسان چه موجودي است و تا چه حدي مي تواند سير صعودي داشته باشد عمده ترين موضوع
مورد بحث حكما و عرفا در كتب فلسفي و عرفاني است .
بين حكما و عرفاي مسلمان در خصوص اين دو موضوع
به ويژه درباب مقام و مرتبه حقيقت انسان
اختلاف است . مقام و مرتبه انسان كامل همان مرتبه عقل اول از ديدگاه فيلسوفان و مقام اتحاد با اسما و
صفات و استهلاك در آن و مظهر اسم الله شدن از منظر عارفان است .
البته هر يك از مكاتب عرفاني بر نگرشي خاص از هستي و انسان مبتني هستند و وجوه امتياز هر يك از
اين مكاتب را بايد در تفاوت نگرش آنها به هستي و انسان جستجو كرد. دانشمندان مسلمان
اعم از
فيلسوفان و عارفان و متكلمان و اخلاقيون
در مواضع گوناگوني آراي خويش درباره هستي و انسان را
ابراز داشته اند و همواره به سبب ايمان به اسلام كوشيده اند كه در نظريات خود از تعارض باآموزه هاي
قرآني و روايي بپرهيزند. اين انديشمندان
در عين پويش و كوشش عقلاني براي دستيابي به آرايي
استوار
از منبع وحي و متون ديني نيز الهام گرفته اند و بي شك
تعاليم ديني در بنيان و پيكره نظام انديشه
ايشان جايگاهي اساسي داشته است .
در ميان ديدگاههاي عالمان مسلمان مي توان آرايي كم و بيش مشابه و حتي يكسان را درباره جهان و
انسان سراغ گرفت . مبدا اين شباهت و هماهنگي
تفكر ديني و تاثيرپذيري قرآني ايشان است . البته گاه
آرايي متفاوت و تصاويري بكلي ناهمسان از هستي و انسان نيز در ميان اين آرا ديده مي شود. نكته
شايان توجه اين است كه اگر به تصويري كلي و جامع از نظامهاي فكري رايج ميان عالمان مسلمان نظر
كنيم
درخواهيم يافت كه بسياري از امور مشابه در حقيقت تفاوتي بنيادين با يكديگر دارند. اين تفاوت تا
بدان جاست كه حتي توحيد يعني سنگ بناي دين و دين باوري نيز در نزد ايشان تفسيري واحد ندارد
اگر چه همه موحدند. توحيد يك عارف با توحيد يك متكلم تفاوت بسيار دارد و حتي توحيد فيلسوفان
نيز با هم يكي نيست . فلاسفه مشايي و حكيمان متاله
به خدا
انسان و جهان يكسان نمي نگرند. اين
نكته درخور توجه
ما را به يك روش در شناخت آرا و تفكرات رهنمون مي سازد و آن نگاهي جامع به
نظريات انديشمندان مختلف است .
تلاش براي شناخت مكتب عرفاني امام خميني نيز اگر بخواهد قرين توفيق باشد
بايد از كاوش در مباني
انسان شناختي و جهان شناختي ايشان آغاز گردد زيرا بدون شك مي توان گفت
سنگ بناي همه افكار و
انديشه ها و رفتارهاي امام را بايد در انديشه عرفاني و خداشناسي شهودي او جست وجو كرد.
خداشناسي
انسان شناسي
جهان شناسي و ديگر محصولات فكري ايشان نقطه برخورد روش عرفاني
فلسفي و ديني است و در اين ميان زيربناي همه آنها
قرآن مي باشد. از اين رو بايد گفت انسان شناسي
ايشان بر پايه قرآن و برگرفته از شهود و مويد به عقل است .
امام با خرق حجاب ضخيم سلوك علمي و برهاني
حقيقت ذل عبوديت و عز ربوبيت را در دل نگاشت
و در پرتو قرآن به مرتبت كامله ايمان و اطمينان قلبي دست يازيد.
شخصيت عرفاني امام از سويي و نوع نگاه او به قرآن و عرفان از ديگر سو سبب شده است كه انديشه و
افكار امام در تمامي عرصه ها آميزه اي باشد از آموزه هاي عرفاني قرآني
از خداشناسي
جهان شناختي
رابطه خدا و هستي
تا آداب و شيوه سير و سلوك .
حضرت امام خميني (ره ) با رسيدن به مقام مشاهده كه (نوري است الهي و تجلي است رحماني ) سر تا
پاي وجود او به نور شهودي روشن گشت و خويشتن را مستغرق در درياي بي كران ديد و در جمع
سالكان واصل به معراج حقيقي و لقا دوست نائل آمد و جز جمال دلرباي محبوب را هيچ انگاشت
وانگهي با رسالت هدايت خلايق به عالم ملك بازآمد
جز عشق تو نيست هيچ اندر دل ما
عشق تو سرشته گشته اندر دل ما
گر سالك او منازلي سير كند
خود مسلك نيستي بود منزل ما(2 )
رويكردي كه به تحرير مباني نظري عرفان در صحيفه هاي عرفاني چون شرح دعاي سحر (در سال
1347 هـ ق و در 27 سالگي ) تعليقه و حاشيه بر شرح حديث راس الجالوت
مصباح الهـدايـه الـي
الخـلافه و الـولايه (1349 هـ ق ) تعليقه بر فصوص الحكم و مصباح الانس (1355 هـ ق ) و اسرار الصلوه
(1358 هـ ق ) و نيز تبيين اخلاق
آداب و شيوه سير و سلوك عرفاني در آثاري چون آداب الصلوه و شرح
چهل حديث (1358 هـ ق ) منتهي گشت .
ضرورت طرح مباحث انسان شناسي
يا ايها الذين امنوا عليكم انفسكم لايضركم من ضل اذا اهتديتم الي الله مرجعكم جميعا فينبئكم بما
كنتم تعملون . (مائده 105
) .
« اي كساني كه ايمان آورده ايد ! مراقب خودتان باشيد
وقتي كه شما هدايت يافتيد
بيراهه رفتن ديگران
به شما زيان نمي رساند. بازگشت همه شما به سوي خداست و از آنچه مي كرده ايد آگاهتان مي سازد » .
رهايي از سرگشتگي و سرگرداني كه ويژگي مهم انسان جديد است از راه شناساندن تصويري درست و
كامل از وجود او ميسر ميگردد; بهره مندي از جهان طبيعت در صورتي كه انسان بداند براي چه آفريده
شده است و چه چيزهايي و چگونه براي سعادت او مفيدند
به نحو كامل صورت ميپذيرد. نظامهاي
سياسي و اجتماعي ارزش و قداست مييابند تا بتوانند نيازهاي اساسي و الهي انسان را برآورده سازند و
در صورت نداشتن يك انسان شناسي معتبر
اركان جامعه فرو خواهد ريخت .
همه معارف بشري آنجا كه مربوط به انسان هستند اعتبار خود را از طرز نگرش انسان به خودش دريافت
مي كنند
پذيرش طبيعت و سرشت مشترك براي انسان باعث ميشود كه
اولا : او معرفت درباره خود را
به سطح ديگر دانشها درباره طبيعت
حيوانات و اشيا پايين نياورد.
ثانيا : همواره در پي شناخت قوانين حاكم بر آن سرشت واحد برآيد. افزون بر اينكه وفاق
اتحاد و
همبستگي نوع انسان در گرو يافتن همين مشتركات فطري است .
انسان شناسي همچنين آن گاه كه درباره سير و حركت به سوي كمال بحث مي كند و زندگي جهان پس
ازمرگ را با حيات دنيوي در ارتباطي تنگاتنگ قرار ميدهد
باعث ميشود انسان براي خويش ارزشي
بسيار بالاتر و والاتر از ماندن در عالم ماده و غرق شدن در آن ببيند
و از همه مهمتر اينكه شناخت
خداوند از گذرگاه شناخت انسان ميگذرد. اگر بر همه اينها اين نكته را اضافه كنيم كه انسان امروز در قياس
با انسان قبل از دوره رنسانس
همواره از شناخت خويش به دليل سر برآوردن انبوهي از دانشها درباره
انسان كه حاوي نظرات ضد و نقيضي با يكديگرند محجوب شده است
توان نتيجه گرفت كه پرداختن به
انسان شناسي ديني و مبتني بر قرآن اساسي ترين وظيفه هر انسان مسلمان
آگاه و هوشمند است . و دقيقا
به همين دلايل بوده است كه امام خميني بيشتر هم خود را صرف اين مهم كرد.
انسان در منظر حضرت امام (ره ) يك موجود متعارف نيست كه در عرض ساير پديده ها و موجودات
باشد و شخصيت آدمي به امور مادي محدود و محصور نشده تا به واسطه علوم رواني و طبيعي بتوان
شخصيت وجودي او را مورد بررسي قرار داد
بلكه انسان از ديدگاه ايشان
مظهر تام اسماي الهي
آينه
تمام نماي ذات حق در نظام هستي
برترين شاهد و بزرگ ترين حجت بر وجود ذات باري
جامع جميع
حقايق هستي و صحيفه كامل وجود
نسخه كامل و عصاره نظام تكوين
مصداق تام كلمه آفاقي و داراي
طهارت فطري و قداست روحي است كه با دور نماندن از آن دايم در بهجت و سرور است و با فاصله از
آن هميشه در حال نزول .
آدمي براي عالم غيب و شهود است و واجد دو عين بصر و بصيرت براي رويت ملك و ملكوت .
انسان در دنيا و آخرت
داراي درجات و دركاتي است كه با عقيده و عمل خويش يا به سمت درجات
صعود مي كند و يا به طرف دركات در حال نزول است .
از ديدگاه ايشان و همه عرفا
معرفت به شخصيت انسان فقط از طريق وحي و ارشادات كلام وحياني
مقدور است و شناخت حق از همين مسير و علم به حقيقت انسان حاصل مي شود.
كرامت انسان
در كارگاه هستي و عرصه گاه خلقت و در ميان موجودات
انسان از موقعيتي خاص و موقفي كم نظير
برخوردار است . اين موقعيت و موقف به خاطر استعدادهاي فراواني است كه براي رسيدن انسان به لقا
حق و به دست آوردن رشد و كمال
در وجود آدمي نهاده شده است . اين استعدادها كه به صورت علل
ظاهري و باطني در گنجينه وجود انسان است همه و همه اسباب ظهور كرامت است .
گرچه بر اساس برخي از آيات قرآن كريم
ملائكه به دور از شهوت و ماديت و خالي از گناه و معصيت
دارنده عنوان كرامت اند :
هل اتاك حديث ضيف ابراهيم المكرمين : (3 ) : آيا داستان مهمانان با كرامت ابراهيم كه فرشتگان الهي
بودند به تو رسيده
و يا : بل عباد مكرمون : (4 ) : فرشتگان
بندگان با كرامت حضرت حقند . )
اما بر اساس بسياري از آيات
قرآن كريم از جمله آيات مربوط به افاضه روح الهي به انسان و مسجود فرشتگان بودن وي
مقام
انسانيت
مكرم تر از موجودات ديگر و في نفسه صاحب كرامت است كه بدان خواهيم پرداخت .
بنابراين كرامت حقيقتي است كه از ارتباط انسان با واقعيات هستي به دست مي آيد.
كرامت عنصري است كه با كمك معرفت به اصول الهي و انساني
چهره نشان مي دهد.
كرامت در سايه يك سلسله حقايق باطني و امور معنوي و حركات مثبت نصيب انسان مي شود.
كرامت مجموعه اي از عقايد صحيحه
اعمال صالحه
اخلاق پسنديده و حسنات الهيه است .
كرامت كليد گنج سعادت
علاج مرض شقاوت
راهبر انسان به سوي ارادت
نتيجه همت
زمينه حسن
نيت و راهبر عاشقان به سوي حريم حضرت رب العزه است .
نخستين گام در راه تربيت انسان و ارتقا انديشه وي در تمامي مراحل تكامل عبارت است از قرار دادن
انسان در مسيري كه كرامت خويش را درك كند و نسبت به بزرگي انسان و ارجمندي مقام خود اشعار و
درك درخور داشته باشد و به همه شئون خويشتن خويش اهتمامي شايسته ورزد. چون در غيراين
صورت چه بسا هيچ گاه براي اعتلاي انساني خود اهتمامي نورزد و جهت اصلاح وضع خويش هيچ
گونه كوششي مبذول ندارد. آنطور كه حال و آينده و گذشته اش عبث و بي معنا و پوچ نمايانده شود.
طبيعتا در چنين حالتي امكان اقناع و اشباع وجدان خويش را از طريق كار و كوشش از دست مي دهد و نيز
تلاش براي دعوت وي به سوي بهبودي امور و اوضاع زندگي اش و تحرك او به جانب حياتي بهتر و برتر
بي تاثير مي گردد.
در نتيجه به صورت موجودي سست
بي تحرك
لاابالي
بي حاصل و دلخوش نسبت به وضع موجود
خود و مخالف هرگونه تغيير و تحرك و سعي و كوشش باقي مي ماند.
آنچه علامه طباطبائي رحمه الله در الميزان به آن اشاره كرده است در رابطه با علت كرامت و گرامي
داشتن انسان بر ساير مخلوقين عبارتند از :
.1 قوه نطق داشتن .
.2 تعديل القامه بودن .
.3 انگشتان دست انسان جوري است كه قادر است خيلي كارها را انجام دهد .
.4 با دست غذا خوردن .
.5 خط نوشتن .
.6 حسن صورت .
.7 تسلط بر بسياري از مخلوقين و مسخر كردن .
.8 آفرينش ابوالبشر به دست خداوند .
.9 قرار دادن محمد صلي الله عليه و آله و سلم از انسانها
بعضي از اين اوصاف نه گانه متفرع بر عقل هستند مانند :
(الف ) نطق وحرف زدن
ب ) خط نوشتن
ج ) تسلط بر غير پيدا كردن . (5 )
بنابر اين
عقل هم به عنوان دهمين عامل برتري شمرده ميشود; زيرا همانطور كه علامه رحمه الله بيان
فرموده اند
بخشي از اين صفات به عقل برميگردند.
« آيت الله جوادي آملي در ذيل آيه « ثم انشاناه خلقا آخر فتبارك الله احسن الخالقين » (6 ) « پس خلقتي
ديگر انشا نموديم آفرين بر قدرت كامل بهترين آفريننده » ميفرمايد : خداي كه خود را خالق كل شي
معرفي ميكرد فرمود : « الله خالق كل شي »
چه مجردات مثل فرشتگان و چه مادي درباره هيچكدام نفرموده « تبارك الله احسن الخالقين » فقط در
مورد انسان آن هم بعد از افاضه ي روح و خلق جديد فرمود : « ثم انشاناه خلقا آخر فتبارك الله ... » يعني
مبارك بودن خدا
آيا براي آن است كه نطفه را به صورت علقه درآورد
آيا براي آن است كه علقه را به صورت مضغه درآورد
آيا براي آن است كه مضغه را به صورت جنين درآورد
آيا براي آن است كه ماده جامد را به مرحله ي نفس نباتي و سپس به مرحله ي نفس حيواني رسانيد
(اين طور نيست چون اين تحولات در بسياري از حيوانات ديگر هم وجود دارد. حيوانات ديگر هم
همينطورند; از اين آيه معلوم ميشود مبارك بودن خدا از جهت افاضه ي جسم انسان يا نشئه ي نباتي او
نيست و همچنين مربوط به نشئه ي حيواني او هم نيست بلكه مربوط به مقام انسانيت اوست و اين مقام
انسانيت است كه مسجود فرشتگان است و مكرمتر از موجودات ديگر و في نفسه گرامي است . باز آيه
« فاذا سويته ونفخت فيه من روحي فقعوا له ساجدين » . (7 ) كه روح انسان را به خودش نسبت داده است
و همين افاضه روح الهي مايه ي مسجود شدن او بود . (8 )
پي نوشتها :
1 ـ آداب نماز
امام خميني (ره )
262
2 ـ ديوان اشعار امام خميني (ره )
تهران
موسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني
3 ـ ذاريات 24
4 ـ انبيا26
5 ـ تفسير الميزان
ذيل آيه 70 سوره اسرا
6 ـ مومنون 14
7 ـ حجر29
8 ـ كرامت در قرآن
ص 98 99
سنگ بناي همه افكار و انديشه ها و رفتارهاي امام خميني را بايد در انديشه عرفاني و خداشناسي شهودي او جستجو
كرد
كرامت
عنصري است كه با كمك معرفت به اصول الهي و انساني
چهره نشان مي دهد
شناخت مكتب عرفاني امام خميني اگر بخواهد قرين توفيق باشد
بايد از كاوش در مباني انسان شناختي و جهان
شناختي ايشان آغاز گردد

|