روزنامه جمهوري اسلامي 28/04/1386 صفحه سياسي
*****
دولت « سنيوره » مجري اهداف اسرائيل در جنگ 33 روزه !




  • توفان سياسي عظيمي كه شكست اسرائيل در جنگ 33 روزه برپا كرده مرزهاي جغرافيائي منطقه را هم پشت سر گذاشته و به يك بحران جهاني براي اسرائيل و حاميانش تبديل شده است . صهيونيست ها اميدوار بودند با انجام حملات برق آسا عليه سكوهاي موشكي حزب الله در جنوب لبنان و تخريب زيرساختهاي اقتصادي ـ صنعتي از جمله نيروگاهها پلها فرودگاه ها و شبكه خدمات مخابراتي لبنان سه هدف عمده را بطور همزمان بدست آورند.
    1 ـ آزادي 2 نظامي اسير اسرائيلي
    2 ـ نابودي حزب الله لبنان
    3 ـ فاصله انداختن ميان مردم و نيروهاي مقاومت اسلامي و بلكه رو در رو قرار دادن آنها عليه يكديگر .
    اگر چه رژيم صهيونيستي در نخستين روزهاي پس از شروع تهاجم نظامي مدعي بود كه گويا اين عمليات براي آزادي 2 نظامي اسرائيلي صورت مي گيرد لكن بعدا اعتراف كرد كه ماهها براي انجام اين عمليات سنگين تهاجمي برنامه ريزي كرده بود. اين رژيم در اين جنگ افروزي جنايتكارانه نه تنها با ممانعتي حتي در صحنه بين المللي مواجه نشد بلكه از حمايت همه جانبه آمريكا و انگليس هم برخوردار بود ولي در ميدان عمل هيچ يك از اهداف برنامه ريزي شده صهيونيست ها محقق نشد و نهايتا دهها شهرك صهيونيست نشين آسيب ديد دستكم يك ميليون تن از ساكنان شهركهاي صهيونيست نشين آواره شدند اقتصاد و صنعت و تجارت در اسرائيل متوقف گرديد و 10 ميليارد دلار خسارت مستقيم به صهيونيست ها وارد شد.
    علاوه بر اين اعتبار نظامي ارتش اسرائيل به كلي از ميان رفت و افسانه شكست ناپذيري ماشين جنگي صهيونيست ها باطل شد. همچنين تانكهاي « مركاوا » كه بعنوان تانكهاي نفوذناپذير و روئين تن مشهور شده بودند يكي پس از ديگري هدف موشكهاي حزب الله قرار گرفته و منهدم شدند. اگر چه رژيم صهيونيستي هيچگاه حاضر نشد تلفات خود را اعلام كند لكن گفته مي شود اين جنگ يكهزار كشته و سه هزار زخمي بر روي دست اشغالگران گذاشته است .
    اسرائيل با تشكيل كميته تحقيقات دولتي « وينوگراد » درصدد ارزيابي رسمي علل و عوامل موثردر اين شكست تاريخي بر آمد و نهايتا « ايهود اولمرت » نخست وزير « عمير پرتز » وزير جنگ و ژنرال « دان حالوتس » را عامل اصلي اين شكست عظيم و غيرمنتظره معرفي كرد كه با ندانم كاري دستورات نامتناسب تصميمات شتابزده يا دير هنگام و همچنين اقدامات ناآگاهانه و غيركارشناسانه زمينه هاي اين بحران عظيم را براي اسرائيل فراهم كردند. اگر چه تمامي نكات مندرج در گزارش « وينوگراد » براي افكار عمومي بازگو نشده است لكن كاملا بعيد به نظر مي رسد كه كارشناسان زبده و كارآزموده اي كه مسئول تنظيم اين گزارش بوده اند سنگيني بار شكست ها و ناكامي ها را فقط متوجه 3 نفر كرده و به « شكنندگي » وآسيب پذيري روزافزون ساختار رژيم صهيونيستي اشاره اي نكرده باشند.
    ناگفته پيداست كه قدرت تصميم گيري قابليت ها و مهارت فردي در مديريت بحران و همچنين اشراف عملياتي در پيروزي و شكست ارتش ها نقش به سزائي دارند لكن هرگز نمي توان پديده اي همچون شكست يك ارتش تا بن دندان مسلح را فقط به اشتباه و ندانم كاري يك يا چند نفر آنهم در سيستم مديريت جمعي اسرائيل مرتبط دانست و مسئوليت آنرا فقط بر عهده همين چند نفر گذاشت .
    به عبارت روشن تر حتي اگر آنچه به عنوان خلاصه اي از گزارش « وينوگراد » معرفي شده واقعا ديدگاه قطعي وينوگراد باشد اين اقدام اسرائيل نيز يك حركت حساب شده در جهت سرپوش گذاشتن بر علل اصلي آسيب پذيري و شكنندگي ساختار رژيم صهيونيستي محسوب مي گردد. با اينهمه به نظر مي رسد گزارشگران اسرائيل براي انحراف افكار عمومي و كم اهميت جلوه دادن علل ساختاري منجر به شكست ارتش صهيونيستي اين سه تن را قرباني كرده اند تا بر حقيقت بزرگتري سرپوش بگذارند كه همانا به بن بست رسيدن اسرائيل است . در واقع اسرائيل به « خط پايان » خود نزديك شده و اين نكته را تمامي كسانيكه روند تحولات سالهاي اخير را از نزديك زير نظر داشته اند گواهي مي دهند كه مشكل امروز اسرائيل . ناشي از ندانم كاريهاي ايهود اولمرت عمير پرتز و ژنرال « دان حالوتس » نبوده است چرا كه تصميمات كليدي ارتش و سرويسهاي امنيتي اسرائيل هميشه توسط حلقه بسته اي از عناصر كار كشته و كار آزموده اتخاذ مي شده و مي شود و متهم كردن آنها به ندانم كاري صرفا يك شگرد سياسي ـ تبليغاتي در مقياس كلان اسرائيل بوده است .
    اكنون به بررسي اين نكته بپردازيم كه بر ملا شدن مشكلات ساختاري اسرائيل چه پيامدهائي مي تواند داشته باشد
    الف ـ اسرائيل يك رژيم داراي شناسنامه و اعتبار تاريخي نيست بلكه موجوديت آن تصنعي و جعلي است كه به توافقات پشت پرده در لندن باز مي گردد كه امروزه بعنوان « وعده لرد بالفور » وزير خارجه انگليس در سال 1296 شمسي (1917 ميلادي ) براي تشكيل رژيم صهيونيستي در سرزمين اسلامي فلسطين باز مي گردد . توافقات سياسي از اين دست تابع شرايط سياسي جهانند و هر لحظه ممكن است بر اثر فعل و انفعالات قدرت دچار تغييراتي شوند وپس از گذشت چندين دهه دستخوش تحولات جديدي گردند.
    فروپاشي بلوك شرق فروپاشي اتحاد شوروي فروپاشي ديوار برلين كه منجر به الحاق دو بخش آلمان شد يكپارچه شدن يمن الحاق هنگ كنگ به چين پس از 150 سال جدائي جمهوريهاي آسياي ميانه و قفقاز از شوروي سابق تجزيه يوگسلاوي به 7 كشور تجزيه چكسلواكي به 2 كشور چك و اسلواكي و ... نمونه هاي بارزي از تحولات غيرمنتظره در جهان معاصرند كه نشان مي دهند موجوديت رژيم صهيونيستي هم مي تواند چنين سرنوشتي داشته باشد و به پايان تاريخ مصرف خود نزديك شده است .
    اين بلاتكليفي و روند منتهي به فروپاشي اسرائيل اگر چه از خارج مجموعه نيز قابل ارزيابي است لكن آثار و علائم نشانگر فروپاشي از درون ساختار اسرائيل بهتر قابل تشخيص و شناسايي است . آنچه اين روزها تحت عنوان شيوع بيماريهاي رواني در ميان نظاميان اسرائيلي مطرح است و حتي در صفحات مطبوعات صهيونيستي منعكس مي شود يك نمونه از همين علائم فروپاشي است . ابعاد ديگر اين پديده به شيوع فساد مالي ـ اداري و جنسي در اركان حاكميت اسرائيل مربوط مي شود كه بركناري « موشه كاتساو » رئيس رژيم صهيونيستي بخاطر چندين فقره فساد جنسي نمونه اي ديگر است . در واقع درست در زماني كه نظاميان اسرائيلي براي تامين اهداف جنون آميز سردمداران رژيم صهيونيستي به آب و آتش مي زدند سردمداران در دفاتر خود سرگرم فساد جنسي بوده اند. افشاي اين مسائل بويژه براي رژيمي كه فاقد پايگاه مردمي است و بر مبناي فريب و نيرنگ بنا شده بسيار مخاطره آميز و مرگبار است .
    ب ـ اساس موجوديت اسرائيل بر مبناي « تروريسم » و ايجاد رعب و وحشت براي « غير صهيونيست ها » استوار است . اسرائيل براي چندين دهه چنين وانمود كرده است كه « شكست ناپذير » بوده و هميشه در هر صحنه اي پيروز است . در هم شكستن اين افسانه مي تواند سرآغاز شكست اسرائيل باشد. چرا كه از يكطرف ملتهاي مسلمان منطقه با خودباوري به استعدادهاي خود براي مقابله با اشغالگران پي مي برند و از طرف ديگر ساكنان يهودي فلسطين اشغالي در مي يابند كه حتي آنها هم فريب خورده اند و اگر بنا بر جنگ و مقاومت باشد آنها هم شكست مي خورند و ممكن است جان خود را از دست بدهند.
    براي كسانيكه اعتقادي ندارند و فقط براي منافع شخصي به يك مجموعه به ظاهر « امن » آورده شده اند شروع ناامني پايان همه چيز و پايان روياهائي است كه بر مبناي شكست ناپذيري اسرائيل بنا شده و همين پديده بزرگترين عامل درهم شكستن روحيه صهيونيست ها از درون است .
    تصادفي نيست كه بلافاصله پس از شكست اسرائيل در جنگ 33 روزه موج مهاجرت به فلسطين اشغالي متوقف و روند معكوس بازگشت مهاجرين از اسرائيل به ساير كشورها آغاز شد و زنگ خطر براي موجوديت اسرائيل را به صدا در آورد. حتي آندسته از روحاني نماهاي يهودي كه مدعي بودند اسرائيل همان « ارض موعود » است در برابر اين سئوال پاسخي نداشتند كه اگر اين « ارض موعود » است . پس تكليف موشكهاي حزب الله چه مي شود كه ارض موعود را به قربانگاه صهيونيست هاي مهاجر مبدل كرده است .


    مسئله كاملا روشن است . اگر قرار باشد مردم منطقه كه براي قرنها در اين سرزمين زندگي كرده اند آرامش و امنيت نداشته باشند طبعا صهيونيست هاي مهاجر نيز با جنايت عليه صاحبان اصلي اين سرزمين ها نمي توانند از ديگران قرباني بگيرند ولي خودشان احساس امنيت كنند.
    ج ـ قدرتهاي استعماري و استكباري كه در شكل دادن به غده سرطاني اسرائيل نقش داشته اند يا بر تداوم اين بازي بدفرجام اصرار دارند حتي آنها نيز نمي توانند از آثار و تبعات جنايات اسرائيل در امان باشند. اخيرا « كانداليزا رايس » وزير خارجه آمريكا اعتراف كرد كه عليرغم همكاري نزديك رژيم كمپ ديويدي قاهره با آمريكا و رژيم صهيونيستي مردم مصر به شدت عليه آمريكا و اسرائيل موضع دارند و با رژيم مفلوك مبارك در اين زمينه هم عقيده نيستند.
    البته ممكن است آمريكا و صهيونيست ها با اعطاي امتيازات شخصي به دربارهاي بي افتخار عرب و حتي با همراه كردن برخي رهبران فلسطيني موافقت آنها را با سياستهاي ضدانساني خود جلب نمايند ولي هرگز نمي توان يك و نيم ميليارد مسلمان را كه از موجوديت اشغالگران صهيونيست به ستوه آمده اند باخود همراه كرد.
    جدي ترين نمونه از اين دست بده ـ بستانهاي پشت پرده با دولت « فواد سنيوره » نخست وزير لبنان و طيف « 14 مارس » است كه عملا در خدمت اهداف آمريكا و اسرائيل در آمده اند و به « خبرچين » و مجري طرحهاي « موساد » و « سيا » تبديل شده اند.
    اين براي دولت « سنيوره » ننگ بزرگي است كه براي انجام اهدافي ماموريت دارد كه حتي اسرائيل در جنگ 33 روزه هم قادر به تامين آنها نشده است . سنيوره و طيف مزدوران آمريكا و اسرائيل در لبنان سعي دارند زمينه هاي مورد انتظار اشغالگران براي خلع سلاح مقاومت اسلامي و نابودي حزب الله را فراهم سازند. آنها مامورند با جوسازي عليه مقاومت اسلامي به حزب الله ضربه بزنند وآنرا مانع امنيت وآرامش لبنان معرفي كنند حال آنكه در اوج حملات اسرائيل به لبنان با گرا دادن به اشغالگران آنها را براي ايجاد حملات وحشيانه تر هدايت مي كرده اند.
    مسئله اينست كه اگر واقعا قرار باشد تحقيقي درباره جنگ 33 روزه انجام شود و نقش دولت مفلوك سنيوره و برخي مقامات دولت وي در « خبرچيني » وجاسوسي بنفع صهيونيست ها بر ملا شود و اگر قرار باشد خيانتكاران به ملت لبنان محاكمه و مجازات شوند شايد از رهبران طيف 14 مارس كسي باقي نمي ماند كه به همدستي و همراهي با اسرائيل و آمريكا افتخار كند!
    اين روزها « وليدجنبلاط » يك عضو بي اعتبار طيف 14 مارس و رئيس حزب سوسياليست دروزي لبنان افتخار مي كند كه با سفير آمريكا و از طريق آن با صهيونيست ها در تماس است و آنها به وي اعتماد دارند. اما ظاهرا فراموش كرده است كه بخاطر خبرچيني و جاسوسي براي دشمنان ملت لبنان هيچكس حاضر نيست به وي اعتماد كند و اگر قرار باشد روزي به پرونده هاي ناتمام خيانتكاران رسيدگي شود او يقينا پرونده اي سنگين و شرم آور خواهد داشت . طبعا اگر برخي ابعاد خيانت جناح 14 مارس آشكار و افشا گردد ديگر حتي نيازي به محاكمه نيست و آنها با خزيدن در سوراخها به جاي امني پناه مي برند تا از عقوبت خيانت خود در امان باشند.
    در واقع طيف 14 مارس ماموريت دارند اهداف اسرائيل و آمريكا از جنگ 33 روزه را با الگوهاي جنگ سرد در لبنان پيگيري كنند اما مسئله اينست كه شانس آنها از اربابان آمريكايي و اسرائيلي بيشتر نيست و هر چه بيشتر تلاش مي كنند كمتر نتيجه مي گيرند.
    بحران كنوني لبنان با افشاي نقش خيانتكاران و خبرچينان داخلي در جريان جنگ 33 روزه آغاز شد و كاملا بعيد بنظر مي رسد ملت لبنان كه پوزه اسرائيل را به خاك ماليد از ناكام ساختن و شكست دادن مزدوران داخلي اسرائيل هراسي داشته باشد. نگراني آمريكا و اسرائيل هم از اينست كه مزدوران آنها سرنوشتي بهتر از خود آنها ندارند.
    هيچ يك از اهداف صهيونيست ها در جنگ 33 روزه محقق نشد . شهركهاي صهيونيست نشين در معرض حملات موشكي حزب الله قرار گرفتند و دستكم يك ميليون تن از ساكنان آنها آواره شدند
    مطابق ارقام موجود حدود 10 ميليارد دلار خسارت مستقيم به اقتصاد رژيم صهيونيستي وارد شد
    اگر چه كميته تحقيقات دولتي اسرائيل « وينوگراد » « اولمرت » « عمير پرتز » و ژنرال « دان حالوتس » را عامل شكست اسرائيل معرفي كرد ولي هرگز نمي توان پديده اي همچون شكست ارتش فوق مدرن اسرائيل را فقط به اشتباه و ندانم كاري چند نفر در سيستم مديريت جمعي اسرائيل مرتبط دانست
    حتي گزارش « وينوگراد » هم اقدام حساب شده رژيم صهيونيستي در جهت سرپوش گذاشتن بر علل اصلي آسيب پذيري و شكنندگي ساختار رژيم صهيونيستي محسوب مي گردد
    اسرائيل براي انحراف افكار عمومي و كم اهميت جلوه دادن علل ساختاري و ضعف بنيه دفاعي منجر به شكست ارتش اسرائيل اين 3 تن را قرباني كرده است تا بر حقيقت بزرگتري سرپوش بگذارد كه همانا به بن بست رسيدن اسرائيل است
    در واقع اسرائيل به « خط پايان » نزديك شده و موجوديت اسرائيل هم مي تواند سرنوشتي مشابه تحولاتي داشته باشد كه تاريخ مصرف آنها تمام شده است
    بحرانهاي داخلي اسرائيل شيوع فساد مالي ـ اداري و جنسي در اركان حاكميت صهيونيست ها و افشاي آن چشم انداز پايان اسرائيل است
    تصادفي نيست كه پس از شكست اسرائيل در جنگ 33 روزه مهاجرت معكوس از اسرائيل آغاز شد و تشديد گرديد
    دولت سنيوره و طيف 14 مارس ماموريت دارند اهداف آمريكا و اسرائيل در جنگ 33 روزه را با الگوهاي جنگ سرد در لبنان پيگيري كنند ولي مزدوران اسرائيل سرنوشتي بهتر از خود آنها نخواهند داشت