روزنامه جمهوري اسلامي 25/04/1386 صفحه عقيدتي
*****
از وابستگي تا وارستگي




  • « وابستگي » و « وارستگي » در اخلاق و عرفان اسلامي مفهومي خاص دارند كه بايد هر كدام از آن ها را يافت و شناخت تا بتوان در مسير خودسازي حركت نمود و به گسستن زنجيرهاي اسارت هاي دروني و بروني توفيق حاصل كرد و از جان و روح تارهاي تنيده شده از خصال و صفات مذموم را فروريخت و از « خودخواهي » ها رهاگرديد و به « خداخواهي » رسيد.
    در يافتن مفهوم و فلسفه اصلي طرد و نفي وابستگي هاي گوناگون و مجاهدت و تلاش براي كسب خصلت والاي وارستگي همچون همه موضوعات بايد از نگرش هاي ظاهري و سطحي عبور نمود و به عمق و ژرفا نظر گسترد و واقعيت را آن گونه كه هست دريافت نه آن گونه كه پندارها و تصورات ناصحيح و ظاهربين مي سازند و مي پرورند و به تثبيت مي رساند.
    در رويكرد عميق و درون نگر به موضوع « وابستگي » بسياري از رفتار واعمال را نمي توان وابستگي ناميد و نبايد به طرد و نفي آن ها پرداخت . همچنين با همين رويكرد ژرف به موضوع « وارستگي » بسي حالات و رفتار و كردارها كه به زعم و تصور برخي از افراد وارستگي نام مي گيرند و حال آن كه چنين نيست و ذهنيت و تصورات نادرست آنهاست كه باعث مي شود اينگونه درباره خود و حالات و رفتار و عملكردهايشان ارزيابي و قضاوت كنند.
    اگر نگرش ها و ارزيابي ها و محاسبه ها از سطح و ظاهر عبور كند و به ژرفا راه يابد و اگر ماهيت هر رفتار و عمل به تدقيق درآيد و چنانچه انسان قبل از آغازين تلاش ها و كوشايي ها براي خودسازي به « خودكاوي » بپردازد و به « خوديابي » برسد به عمق و ماهيت وابستگي وارستگي وقوف و آگاهي كسب مي كند و با اين معرفت و شناخت راه خودسازي و تهذيب نفس براي نيل به تقوا و تقرب الهي را با موفقيت طي مي نمايد. در چنين شرايطي است كه او نسبت به ماهيت « وابستگي » و انواع و اقسام آن بينش كسب كرده و به همين دليل به طرد و نفي و زدودن آنها از صحنه هاي زندگي فردي و اجتماعي خود توفيق حاصل مي نمايد. و نيز با اين بصيرت و آگاهي ماهيت « وارستگي » را درمي يابد و براي طي مراحل و كسب مراتب مختلف آن تلاش پيروزمندانه مي كند.
    برخي از آثار ارزشمند بينش يابي هاي ژرف و عميق نسبت به ماهيت اصلي « وابستگي و وارستگي » را اين گونه به مداقه و تعمق مي گذاريم :
    مي توان جهاني را داشت و وابسته نبود و مي توان اطاق و ميزي داشت و وابسته بود.
    مي توان غرق در قدرت بود و اسير و مي توان محروم از قدرت بود و امير.
    مي توان در شهرت وافر و كامل بود و بي نياز از آن و مي توان با نگاهي و شعاري و كف و هورايي و يا هر عمل شهرت برانگيز ديگر متزلزل گشت و مجذوب و از خود بي خود شد.
    مي توان به همه چيز رسيد و در همان حال از همه چيز رهيد و مي توان به هيچ چيز نرسيد و در عين حال از هيچ چيز نرهيد و همواره در هواي آن بود و دل و دين فداي آن نمود.
    آيا نديده ايد كسي را كه روي در نقاب خاك پيچيد در حالي كه هيچ چيز نداشت و به همه چيز دل باخت ! و آيا نديده ايد آن كسي را كه در دل خاك آرميد در حالي كه همه چيز داشت و به هيچ چيز دل نباخت !
    مي توان از نعمت هاي گوناگون ـ از زرق و زينت و زيور و وسايل آسايش و آرامش ـ بهره برد و اسير آنها نشد كه چنانچه اين بهره وري ها مشروع و معقول و متعادل باشد « وابستگي » نيست و نيز مانع رسيدن انسان به « وارستگي » نمي باشد.
    مي توان به رياست رسيد و رياست طلب نبود به مقام رسيد و مقام پرست نبود و اين حقيقت وقتي تحقق مي يابد كه رياست و جاه و مقام « ابزار » باشد براي خدمت و مديريت و تدبير و ساماندهي و رفع مشكلات و موانع راه و نه « هدف » براي اشباع تمايلات نفساني يا آلودگي به مفاسد و معاصي يا مطامع حزبي و سياسي
    مي توان در متن زندگي مادي به معراج معنوي رسيد و از خاك عبور نمود و به افلاك درآمد و از ماده گذشت و به معني نائل گشت .
    پرورش هاي اخلاقي بايد نه در گوشه عزلت و بريده از اجتماع كه در ميادين و عرصه هاي فعاليت هاي مختلف اجتماعي سياسي اقتصادي علمي و فرهنگي صورت گيرد. هنر اين نيست كه در گوشه اي بخزي و زمينه هاي ابتلا به گناه و فسادي نيابي و دعوت و وسوسه به انجام خلافي نشوي و در عين حال خود را وارسته به شمار آوري . هنر اين است كه در متن اجتماع و در حالي كه همه زمينه هاي گرايش به هر تباهي و فسادي آماده و مهياست به گونه اي خويشتن را بپروري و از وابستگي ها به وارستگي برسي كه هيچ وسوسه اي در تو نفوذ نكند و رفتار و عمل و حركاتت را آلوده نسازد...
    اكنون كه دريافتي در صورتي به « وارستگي » مي رسي كه از همه چيز برهي و حال آن كه از همه چيز برخوردار هستي و در برابر قدرت مقهور نگردي در حالي كه اهرم هاي قدرت را در دست داري و در مقابل زرق و برق پول و ثروت مجذوب نگردي در حالي كه به اين نعمت دسترسي يافته اي و فريفته جاه و مقام و رياست نشوي در عين حالي كه به رياست و مقام رسيده اي و دربرابر نعمت ها و زيور و زينت ها متزلزل نگردي و در همان حال از اين نعمت ها برخوردار باشيم . و نيز اينك كه دريافتي حضورت در متن زندگي مادي و در صحنه هاي مختلف كار و تلاش و براي تامين معاش ضروري است و بايد در همان حال در معراج معنوي باشي و پيمودن راه تقرب و حضور در محفل انس حضرت محبوب و مشاهده انوار جميل جمال او عزم خويش جزم نما و به « خودسازي » بپرداز و پاك شو و مرغ جانت را به پرواز درآور كه هر كس باشي و در هر كجا و با هر موقعيت و مسئوليت اجتماعي و سياسي و اقتصادي و سياسي و علمي و فرهنگي « پرورش هاي اخلاقي » براي عبور از وابستگي و رسيدن به وارستگي بايد در متن زندگي مادي و دنيايي صورت گيرد و در حال بهره وري مشروع و معقول و متعادل و به دور از افراط و تفريط از نعمت ها كه بين خودسازي و درون پروري ها با اين برون گرايي ها و نيازهاي فطري و طبيعي كه مطابق با مقتضيات خلقت و به دست تواناي حضرت پروردگار با جان و روح انسان آميخته شده است هيچ تنافي و تعارضي وجود ندارد و به راستي مي توان همه چيز داشت و وابستگي نداشت و با همه چيز بود و وابسته نبود و در حالي در متن زندگي خاكي بود كه در اوج حيات افلاكي بود.
    مي توان جهاني را داشت و وابسته نبود و مي توان اطاق و ميزي داشت و وابسته بود.
    مي توان غرق در قدرت بود و اسير و مي توان محروم از قدرت بود و امير.
    مي توان در شهرت وافر و كامل بود و بي نياز از آن و مي توان با نگاهي و شعاري و كف و هورايي و يا هر عمل شهرت برانگيز ديگر متزلزل گشت و مجذوب و از خودبي خود شد.
    در رويكرد عميق و درون نگر به موضوع « وابستگي » بسياري از رفتار و اعمال را نمي توان وابستگي ناميد و نبايد به طرد و نفي آن ها پرداخت . همچنين با همين رويكرد ژرف به موضوع « وارستگي » بسي حالات و رفتار و كردارها كه به زعم و تصور برخي از افراد وارستگي نام مي گيرند و حالا آن كه چنين نيست و ذهنيت و تصورات نادرست آنهاست كه باعث مي شود اين گونه درباره خود و حالات و رفتار و عملكردهايشان ارزيابي و قضاوت كنند
    هنر اين نيست كه در گوشه اي بخزي و زمينه هاي ابتلا به گناه و فسادي نيابي و دعوت و وسوسه به انجام خلافي نشوي و در عين حال خود را وارسته به شمار آوري . هنر اين است كه در متن اجتماع و در حالي كه همه زمينه هاي گرايش به هر تباهي و فسادي آماده و مهياست به گونه اي خويشتن را بپروري و از وابستگي ها به وارستگي برسي كه هيچ وسوسه اي در تو نفوذ نكند و رفتار و عمل و حركاتت را آلوده نسازد