روزنامه جمهوري اسلامي 24/04/1386 صفحه مقالات

  • انتشار ملحقات نسخه اي از نهج البلاغه
  • كلامي از مولا
  • اهداف فرهنگي حكومت اميرالمومنين (ع )
  • آفتاب هدايت
    كليد پرواز
  • *****
    انتشار ملحقات نسخه اي از نهج البلاغه


  • ملحقات نسخه اي از نهج البلاغه مربوط به قرن ششم هجري قمري در چهاردهمين دفتر ميراث حديث شيعه منتشر شد.
    به گزارش واحد مركزي خبر ملحقات نهج البلاغه شامل چند خطبه و كلام منحصر از حضرت امام علي (ع ) و اثر ارزشمند شيعي احمدبن مسلي كوفي است .
    همچنين مباحثي شامل شرح نهج البلاغه اثر شيخ احمد بن محمد وبري شرح حديث النورانيه و نيز تبيان لغت در قرآن و صحيفه در پانزدهمين دفتر از ميراث حديث شيعه چاپ شده است .
    مركز تحقيقات دارالحديث افزون بر چاپ پانزده دفتر از ميراث حديث شيعه شرح فارسي ادبي و عرفاني دعاي سحر ماه رمضان و رساله الاسناد المصطفي الي المصطفي را نيز منتشر كرده است .

  • *****
    كلامي از مولا


  • آن مدعي كه ادعايش اساسي ندارد هلاكت در انتظار اوست .
    كسي كه افترا به واقعيات زند به استقبال نوميدي و سقوط مي شتابد.
    آن كس كه در برابر حق عرض اندام مي نمايد آينده اي جز نابودي ندارد.
    انساني كه به شناخت خويشتن نايل نگشته است در پست ترين تاريكي ناداني غوطه ور است .
    اصل ريشه اي كه بر تقوا روييده هلاك نمي شود و زراعت قومي كه در زمين تقوا كاشته شد از تشنگي نخواهد خشكيد.
    آشتي و الفت در ميان خود به وجود بياوريد.
    توبه و بازگشت به سوي خدا در دسترس شماست .
    هيچ ستايشگري جز پروردگار خود را نستايد و هيچ سرزنش كننده اي جز نفس خود را توبيخ ننمايد.
    خطبه 16 نهج البلاغه


  • *****
    اهداف فرهنگي حكومت اميرالمومنين (ع )




  • محمدحسن نارم
    بخش چهارم
    اشاره : بخش هاي اول دوم و سوم مقاله « اهداف فرهنگي حكومت اميرالمومنين علي (ع ) را روزهاي يكشنبه 86 4 3 يكشنبه 86 4 10 يكشنبه 86 4 17 در همين صفحه آفتاب هدايت مطالعه فرموديد . آنچه در پي مي آيد بخش چهارم اين مقاله است كه از نظر شما خوانندگان گرامي مي گذرد :
    در هر صورت طوايف يهود و نصارا بيشترين كساني بودند كه بذر شبهات اعتقادي مي پراكندند و سبب ترديد تازه مسلمانان مي شدند. ورود فلسفه يونان به سرزمين هاي اسلامي نيز اين ضايعه را پيچيده تر مي كرد. افزون بر اين وجودآيات متشابه قرآن زمينه خوبي براي اين گروه بيمار دل فراهم كرده بود. قرآن خود در اين باره مي فرمايد : هوالذي انزل عليك الكتاب منه آيات محكمات و هن ام الكتاب و اخر متشابهات فاما الذين في قلوبهم زيغ فيبعون ما تشابه منه ابتغا الفتنه و ابتغا تاويله و ما يعلم تاويله الاالله والراسخون في العلم يقولون آمنا به كل من عندربنا و ما يذكر الا است . آنها]صريح و روشن [ را بر تو فرستاد. پاره اي از آن آيات محكم ]قرآن [اولواالالباب : اوست كسي كه اين كتاب به [ ديگر متشابهند. اما كساني كه در دلهايشان انحراف است براي فتنه جويي و تاويل آن ]پاره اي [اساس كتاب اند و ]آنان كه [ از متشابه آن پيروي مي كنند با آنكه تاويلش را جز خدا و ريشه داران در دانش كسي نمي داند. ]دلخواه خود از جانب پروردگار ماست » و جز خردمندان كسي متذكر]محكم و متشابه آن [مي گويند « ما بدان ايمان آورديم همه نمي شود. »
    نمونه اين آيات را مسلمانان سالها قرائت مي كردند و همگي خوب مي دانستند كه براي درك مفهوم آيات متشابه بايد به سفارش قرآن به رادمردان عرصه علم روكرد و تاويل و تفسير آيات رااز ايشان پرسيد30.
    با آغاز حكومت امام علي (ع ) هر چند حضرت پيوسته به جنگهاي ناخواسته مشغول شد تبيين آيات قرآن و رفع شبهات و دفع بدعت ها از نظر دور نماند. در اين زمان افزون بر مسلمانان ديگر طوايف غيرمسلمان نيز مجال يافتند كه شبهات خود را مطرح كنندو خواهان پاسخ باشند.
    امام علي (ع ) آشناترين فرد با قرآن و سنت رسول خدا(ص ) بود. آن حضرت پيوسته بارسول خدا(ص ) همگام بود و از دانش او سود مي جست . همين امر سبب شد كه در عصر خلفا نيز چون آنان در حل مشكلي درمانده مي شدند و ناچار از حل آن بودند به وي رو مي كردند و حل مشكل را از او خواستار مي شدند.
    در اين دوره يكي از مسائل قابل توجه امام (ع ) در ارائه مباحث اعتقادي گوناگوني افكار پرسش كنندگان و شبهه پراكنان بود. افزون بر گروه هاي متفاوت يهودي و مسيحي و پيروان اديان ايراني و هندي و عقايد عرب جاهلي شماري به عقايدي پايبند بودند كه در عصر اسلام پديد آمده بود مانند قدريه جبريه مرجئه معتزله و خوارج .
    در ميان پيروان اين عقايد و افكار گوناگون توحيد مهم ترين اصل مشترك و داراي سابقه طولاني به درازاي عمر بشر بود و از مسايل روز به شمار مي آمد و قرآن نيز مهم ترين مجادلات يهود را در همين باره ياد مي كند. و قولوا آمنا بالذي بگوييد « به آنچه به سوي ما نازل شده و]به اهل كتاب [انزل الينا و انزل اليكم و الهنا و الهكم واحد ونحن له مسلمون . به سوي شما نازل گرديده ايمان آورديم و خداي ما و خداي شما يكي است و ما تسليم اوييم . » 31 ]آنچه [


    بنابراين مهم ترين دغدغه اي كه ذهنيت آگاهان و حق جويان آن روزگار را به خود مشغول كرده بود مسايل توحيدي بود و بيشترين سئوالهايي كه از اميرالمومنين (ع ) مي شد پيرامون همين مسايل بود. پس بوده اند كساني كه در جست وجوي رفع شبهات فكري خود به سر مي برده اند و اميرالمومنين (ع ) نيز در مقام پاسخ به آنان مطابق با فهم و دركشان سخن مي گفته است . از آن نمونه مي توان به اين رويداد اشاره كرد : زماني اميرمومنان علي (ع ) بر فراز منبر مسجد كوفه سخن مي گفت كه مردي به نام ذعلب يماني از آن حضرت پرسشهايي كرد. امام صادق (ع ) مي فرمايد :
    وي سخنوري زبردست بود32. پرسيد : اي اميرمومنان آيا پروردگارت را ديده اي امام فرمود : واي بر تو اي ذعلب ! من هرگز پروردگاري را كه نديده ام عبادت نكنم . عرض كرد : او را چگونه ديده اي فرمود : واي بر تو! ديدگان او را به نگاه چشم نبينند بلكه دلها او را با ايمان حقيقي دريابند. واي بر تو اي ذعلب ! پروردگار من لطافتش لطيف است اما نه لطافت جسماني . او عظمت دارد نه مانند اشياي بزرگ جسماني . او بزرگ است نه آن گونه كه انسان بزرگوار است . او داراي جلالت است اما نه به غلظت و فربهي . بر هر چيز مقدم است بدون اينكه چيزي بر او پيشي داشته باشد. بعد از همه چيز است . بدون اينكه او را بعد گويند. خواسته هاي او بدون نياز به انديشه ورزي بوده است . خوب درك مي كند بدون اينكه نيرنگ و حيله داشته باشد. در همه چيز است بدون آميختگي با آنها و بركنار از آنها پيداست اما نه به صورتي كه بشود با او تماس گرفت . تجلي دارد ولي نيازي به اينكه براي ديدنش به دنبال او بگردند نيست . دور است بدون بعد مسافت . نزديك است بدون همجواري . لطيف است بدون لطافت جسماني . موجود است اما نه پس ازنيستي . فاعل است نه به ناچاري . اندازه گير است اما بدون جنبش . اراده مي كند و اوصافش محدود نيست . خواب او را فرا نمي گيرد. بودنش قبل از پديد آمدن وقت بوده و وجودش بر عدم پيشي دارد. او آفريدگار قواي عقلاني است ولي خود براي درك چيزها به ابزار نياز ندارد و از آفريدن جوهر دانسته شد كه خود جوهري ندارد و از پديد آوردن اضداد معلوم گرديد كه خود ضد ندارد. از آفريدن همسان و قرين معلوم گرديد كه خود قريني ندارد. او روشني را ضد تاريكي خشكي را ضدتري درشتي را ضد نرمي و سردي را ضد گرمي آفريد. ناهمسانان را هماهنگ و هماهنگ ها را از هم جدا ساخت تا جدايي شان دليل بر جدا كننده و هماهنگي شان دليل بر هماهنگ كننده باشد. همين است معناي گفتار آفريديم . شايد پند گيريد33. » بين پيش و پس جدايي انداخت تا دانسته شود او را]جفت [خداوند كه : « از هر چيز دو تا پيش و پسي نيست و تا آفريدگان به غرايز خود گواهي دهند كه آفريدگارشان را غرايزي نيست و به زمانمندي خود گزارش از بي وقت بودن زمان بخشي خود مي دهند ميان بعضي با بعض ديگر پرده قرار داد تا معلوم شود بين او و مخلوقاتش پرده اي نيست . او پروردگار بود آنگاه كه پروريده اي و بنده اي وجود نداشت . دانا بود و هنوز دانسته اي نبود. شنوا بود آنگاه كه شنيدني اي نبود34.
    اين گفتار باعظمت كه شرح آن خود كتابي مفصل است نمونه اي از گفتار توحيدي آن حضرت است بي ترديد اگر ذعلب از درك اين جملات و اوصاف ناتوان بود حضرت به منظور مراعات حال او و ديگر حاضران گفتارش را آسانتر و در خور فهم ايشان بيان مي فرمود.
    ــــــــــــ
    .30 سوره آل عمران آيه .7
    .31 عنكبوت آيه 48
    .32 ملاصالح مازندراني اين جمله امام صادق را اين گونه معنا كرده است : او در همه امور با هوش و فهميده و متفكر بود . (ملامحمد صالح مازندراني شرح اصول كافي ج .4 ص 215 ) .
    .33 سوره روم آيه .49
    .34 نهج السعاده ج 1 ص 474 اصول كافي باب .23 كتاب التوحيد ج 1 ص 138 شيعه در اسلام ص .137 شرح ملاصالح مازندراني اصول كافي ج .4 ص .214

  • *****
    آفتاب هدايت
    كليد پرواز




  • حسن لطيفي
    خورشيد نور خود را از چشمان علي (ع ) رهن كرده و از فروغ او وام گرفته است . در آسمان تنها روي علي (ع ) حساب مي كنند. براي صاحب شماره حساب شدن تنها ضمانت علي را قبول مي كنند و تنها با حروف الفباي « نهج البلاغه » دسته چك صادر مي كنند.
    ياعلي تو كيستي كه « هيماليا » هم از تجسم بلندي مژگانت در هاله اي از وهم مي ماند اقيانوس آرام در قطره اي از تلاطم نگاهت گم مي شود.هر سنگي هم كه مجذوب استواري قلبت شود در سوز و گداز رسيدن ذوب مي شود. حيف كه خورشيد كليشه اي شده و گرنه مي گفتم خورشيد فقط خال لب توست .
    ميان انگشتانت وسيع ترين قفسه كتب نانوشته و اسرار ناگفته اي است كه به زودي عيان خواهد شد. گاهي وقت ها گيج مي شوم كه تو ديگر چرا پاسوز اشتهاي آدم و حوا شدي تو كه اصلا در قالب زمين نمي گنجيدي و اصلا به خاك نمي خوردي چه شد كه چوب هبوط ما را خوردي
    من يقين دارم وقتي آسمان مي خواهد از تو سخن بگويد ابتدا مي گريد بعد با لكنت صاعقه هايش با زمين ما درد دل مي كند درد دلي سرخ و بلند ميان طوفان اشكهايش .
    من خيلي وقت ها مي بينم كه در كتابخانه ام نماز جماعت است رو به قبله نجف .
    در قفسه كتابهاي شيعه ام آزادانه تكبير مي گويند و اقتدا مي كنند به امام جمعشان حضرت « نهج البلاغه » مطمئن هستم ذكريا راضي است اگر بگويم تو شيعي اشك را تجزيه و تحليل كردي آن هم در آزمايشگاه نخلستانها.
    راستي مولا ما هشت سال بغض بيست و ساله گلويت را بر دشمنانت فرياد زديم . رمز عمليات معراجمان « ياعلي » بود.
    هر نارنجكي كه به بلوغ نارنج هاي باغ ايمان مي آورد با ذكر « يا ذوالفقار » منفجر مي شد.
    امروز وقتي قلم انگشتانم را اصطلاك مي دهد حس مي كنم ذوالفقارت دارد صيقل مي يابد. تو خيلي بلندي من مي دانم دماوند هم هر چقدر بكوشد و روي انگشتان خود بايستد و توهم هر چقدر خم شوي هرگز به كاسه زانوان عظمتت نخواهد رسيد حتي اگر كاسه صبر و استقامتش لبريز شود. تمام آبشارها يك نبض از جريان خون تو را هم نمي نوازند. همه شاعران زمين را روي هم بگذارند و تمام ناموس هاي هستي را به دستشان بدهند بازهم نمي توانند براي شعر خلقت قافيه اي بر وزن علي بياورند.
    من مي دانم غرض طاووس از اين همه خودنمايي اين است كه بگويد : به پاهايم نگاه كنيد پاي من به پرم نمي خورد درست مثل جلوه علي كه اصلا به زمين كريه شما نمي آمد.
    اما حتي ذكر « ياعلي » براي اين خاكهاي فرسوده در چشم عرش پرستيژ مي آورد اگر چه آبروي تمام موسيقي هاي جاري در زمين را مي برد و همه تازگي ها و طراوتهاي زمين را به رسوب رسوايي مي كشاند.
    من فكر مي كنم مركز نيروي گرانشي آسمان تو هستي . با اين حال هيچ دستي به پاي تو نمي رسد تا آنكه با نيروي عاشق ربايي تو براده هاي روحش را در قلب مثبت خود جمع كند و اين همان نيروي مرموزي است كه هيچ ارشميدسي را جرات غوطه خوردن در محيطش نيست .
    تو يك ماه كاملي كه دلهاي دريايي زمين همواره در جزر و مد تو سير و سلوك مي كند. من اكنون مي فهمم كه خيلي خوشبخت هستم و خوشحالم از اينكه مرا نيز در ميدان جاذبه خود قراردادي و در سفينه خيالي شطح تا خودت و تا كهكشان وسيعت آوردي .
    من خيلي سرم درد مي كند براي سيري دوباره . اما نمي دانم اجازه ام مي دهي يانه
    مولي ! مي خواهم از كهكشانت براي زمين سوغات ببرم . سوغات اينجا چيست جز صنايع دستي « قنوت » و شيريني ذكر « ياعلي » و آثار باستاني « عشق » !
    من مي خواهم با تو عكس يادگاري بگيرم ولي افسوس كه هيچ دوربيني نمي تواند از گوشه ابروانت هم عكسي بگيرد. تو در هيچ تباني نمي گنجي . من چگونه قادر خواهم بود تو را در آلبوم زمين نگه دارم يا برديوار آسمان قالب بگيرم از اين گذشته هيچ دوربيني نمي تواند در مقابل خورشيد فلاش بزند مولي جانم حالا كه نمي شود نگذار دست خالي برگردم براي مردم خسته خاك هديه اي بفرست و چه هديه اي بهتر از يك جرعه « دعا » و چه دعايي بالاتر از ظهور يادگار غربتت
    آقا مردم چشم براهند. نزديك صبح است مرا به سياره اصلي ام برگردان اما سوغات مردم يادت نرود.
    براساس تعاليم و آموزش هاي ديني پيشوايان اسلام عبادت هفتاد جز دارد كه كسب روزي حلال يكي از آنها و برتر از همه آنهاست .
    از ديدگاه نظام حقوقي اسلام « انسان » از هر نژاد و رنگ و قوم و مليت و طايفه و جنسيت كه باشد محترم است و در مقابل قانون يكسان مي باشد و ملاك برتري فقط تقوا و پيروي از قوانين الهي است كه مطابق با سرشت و فطرت انساني است .