
ديدگاه هاي امام خميني درباره ضرورت توجه به اصل خاستگاه مردمي در انتخاب مسئولان و خطر نفوذ
اشرافي گري و سرمايه داري در دولتمردان
در نظام سياسي اسلام
« دولت مردمي » داراي مشخصه ها و ويژگي هاي خاصي مي باشد كه با هيچ كدام از نظام هاي
سياسي وحكومتي دنيا قابل مقايسه و تطبيق نيست و وجه افتراق و انفكاك نظام سياسي اسلام با ساير نظام هاي سياسي
در همين مشخصه ها مشاهده مي شود. از ميان اين مشخصه ها
يكي از مهمترين را خاستگاه مردمي زمامداران و
دولتمردان مي يابيم .
در نگاه عميق نظام سياسي اسلام زمامداران و مسئولان حكومتي بايد از ميان مردم برخيزند و بر همين اصل و مبنا و
پس از رسيدن به قدرت و حكومت
در ميان مردم زندگي كنند و در غم و شادي
فقر و غنا
آسايش و سختي
و هر بود و
نبود آنها سهيم و شريك باشند.
دولتي خاستگاهش توده هاي ملت است كه از ميان قشر متوسط جامعه برخيزد و به طور كامل هيچ پيوندي با
سرمايه داري نداشته باشد
كه دولت شكل يافته از دولتمردان سرمايه دار هيچ سنخيت و سازگاري مشروع و معقولي با
نظام سياسي اسلام پيدا نمي كند و نه همراه با مردم
كه در مقابل مردم قرار دارد.
و نيز دولتي خاستگاهش مردمي است كه در « عمل » ـ و نه با شعارهاي زيبا و فريبنده اي كه در وراي آن مطامع
سياسي و حزبي و جناحي خاص نهفته است ـ حامي توده هاي مردم و ياري رسان در همه امور و رافع موانع رفاه متعادل
و نسبي و برطرف كننده مشكلات و تنگناهاي اقتصادي و معيشتي باشد.
در نقطه مقابل دولت هاي مردمي
دولت هاي غيرمردمي قرار دارند كه دولتمردانش سرمايه دار و اسير در حلقه هاي
اسارت ثروت و قدرت مي باشند و به همين دليل به آنچه نمي انديشند « مردم » است
و از اين بالاتر
تمام فكر و انرژي و
امكانات خود را براي به حاشيه راندن ملت و به استثمار و بردگي كشاندن توده هاي مردم به كار مي گيرند و اين تفكر را با
دو شيوه مستقيم و مرئي و غيرمستقيم و نامرئي به مرحله عمل در مي آورند. در روش مستقيم و نمايان
تهاجم و
سركوب و مقابله عيني با حقوق و خواسته هاي مشروع و قانوني
عامل تعيين كننده است . و در روش غيرمستقيم و
پنهان
شعارها و ظواهر و نمايش هاي طرفداري از مردم دولت غيرمردمي
دام هاي فريب و اغواگري مي گسترد وبه اين
وسيله هر حقي را باطل
و هر باطلي را حق جلوه مي دهد و به نام دموكراسي و حقوق بشر و اعطاي آزادي به
سرگرم سازي و جلوگيري از تنش و مخالفت مي پردازد.
قدرت هاي سيطره جوي جهاني همواره به عناصري در ميان حكومت ها و دولت ها طمع مي ورزند كه خاستگاه
مردمي نداشته باشند و رنج فقر و محروميت توده ها را لمس نكرده و خود از ميان قشرهاي متوسط جامعه به قدرت و
حكومت نرسيده باشند
كه گرايش دروني خاص اين افراد به « سرمايه »
عامل اصلي گريز از مردم و تمايل به قدرت هاي
بيگانه است . اينان براي فزوني بخشيدن به قدرت اقتصادي خود و تداوم سيطره خويش بر ملت و مردمي كه تكاثر و
زراندوزي و اشرافي گري را برنمي تابند و نظام حكومتي مبتني بر سرمايه داري را عامل اصلي مصائب و رنج هاي مكرر
خود مي دانند
به استعمارگران نزديك مي شوند.
مستندات تاريخي نشان مي دهد كه قدرت هاي استعماري جهان با ترفند و حيله به دام انداختن عناصر سرمايه اندوز
و تاثيرپذير از جاذبه هاي مادي
توانسته اند بسياري از ملل را از حقوق طبيعي خود محروم كنند و منابع غني و سرشار
ثروت هاي ملي را به يغما برند و سال هاي طولاني توسط اين مهره چيني ها
منافع ضد انساني خود را در كشورهاي
مختلف محافظت نمايند و به اين ترتيب با دولت هاي غيرمردمي
مردم را سركوب و سرزمين آنها را از رشد و توسعه
محروم سازند.
در انديشه سياسي حضرت امام خميني مشخصه خاستگاه مردمي داشتن دولت و دولتمردان
مورد توجه و نظر
خاص قرار مي گيرد و بايد اذعان نمود كه اين مشخصه بخش مهمي از رهنمود و پيام ها وسخنان اين پيشواي الهي را به
خود اختصاص مي دهد.
حضرت امام خميني درباره اين مشخصه و ضرورت تجلي آن در دولت اسلامي و نيز طمع قدرت هاي سلطه جوي
جهاني به دولتمردان غيرمردمي چنين مي فرمايد :
« اساس ادامه يك پيروزي و ادامه يك انقلاب
در يك امري است كه به نظر مي آيد در راس امور واقع است و او اين
كه دولت
مجلس و كساني كه در ارتش هستند و سپاه و همه اين ها
از طبقه متوسط و مادون متوسط باشند.
اساس سلطه اي كه بر كشورها و بر كشور ما از طرف غير واقع شده است
افراد مرفه و كساني كه سرمايه هاي بزرگ
داشته اند يا قدرت براي حفظ خودش و حيثيت خودش در دست داشته است .
مادامي كه مجلس و ارگان هاي دولتي و همه اين ها و مردم از اين طبقه متوسط و مادون متوسط تشكيل بشود امكان
ندارد كه يك دولت بزرگي
يك قدرت بزرگي
به هم بزند اوضاع را. هميشه اين قدرت هاي بزرگ در هر كشوري يك نفر
را با او تفاهم مي كردند كه اين يك نفر براي خودش و براي قدرتمندي خودش و براي سرمايه خودش فعاليت مي كرد
او
را مي ديدند و ملت را مي چاپيدند و به اصطلاح كدخدا را مي ديدند و ده را مي چاپيدند.
هيچ وقت قدرت هاي بزرگ مواجه با ملت ها
اگر شدند نتوانستند كار خودشان را انجام بدهند و مواجه هم نشدند. هر
وقت كه مي خواستند يك دولتي را يا يك سلطنتي را يا يك رياست جمهوري را كه بر وفق مرام آنها عمل نمي كرده از
بين بردارند
در مقابل او يك قدرت ديگري مي تراشيدند و با آن قدرت
اين قدرت را از بين مي بردند. كار به دست ملت
نبوده است و كار به دست طبقه متوسط و مادون متوسط نبوده است . » (1 )
حضرت امام خميني در اين رهنمودهاي سياسي ـ كه در جمع مسئولين مملكتي و خطاب به آنان مطرح مي كنند ـ
اولا بقا و انقلاب اسلامي را وابسته به تحقق اين واقعيت مي دانند كه دولتمردان و مسئولان و كارگزاران نظام اسلامي كه
در سطح مديريت كلان سياسي به اداره جامعه و كشور اشتغال دارند از ميان قشر متوسط مردم انتخاب شوند و از متن
ملت برخيزند و با مشكلات و محروميت ها و تنگناها و برنامه ريزي هاي جامع براي مقابله با آن ها آشنا باشند و نه در
ذهن و فكر
كه در عين و عمل آنچه را كه در جامعه و در ميان انبوه توده هاي محروم و رنجديده مي گذرد
لمس نمايند و
دردمندانه احساس كنند و مسئولانه مرتفع نمايند.
ثانيا خاستگاه دولت مردمي ـ كه متن زندگي توده هاي متوسط و مادون متوسط است ـ امري كوچك و سطحي به
شمار نمي رود كه بتوان به سهولت از آن گذشت و همچون توصيه و موعظه اي كه پشتوانه عملي ندارد به آن نگريست
كه
اين امر « در راس امور واقع است » و بايد عميق و جدي تلقي نمود و از ذهن و فكر به عمل و عينيت در آورد.
ثالثا قدرت هاي استكباري و سيطره جوي جهاني همواره براي حفظ منافع خود و بسط مستعمرات خويش در
كشورهاي ديگر
به عناصري از دولت هاي آنها طمع ورزيده اند كه خوي اشرافي گري داشته و در سرمايه و ثروت و ناز و
نعمت پرورش يافته و نه تنها از قشر متوسط جامعه بي اطلاع بوده اند و رنج تلخ فقر را احساس ننموده اند
كه با تهي
دستان و محرومان جامعه به عناد و ستيز برخاسته اند و به بهره كشي از آنها پرداخته اند و در مسير مقابله و سركوب و
نابودي اين قشر زحمتكش و بلاديده حركت و تلاش كرده اند.
رابعا در تفكر سران استعمار هيچ گاه مقابله آشكار و نمايان با ملت ها جايگاه مستحكمي نداشته است و آنها براي
چپاول ثروت هاي ملي و ذخائر ارزشمند و بسط استعمار فرهنگي و سياسي و اقتصادي خود در سطح جهان
راه مقابله
آشكار بمردم را ثمربخش ندانسته اند و همواره از روش هاي پنهان به وسيله روي كارآوردن مهره هاي متمايل به زراندوزي
و سرمايه داري و اشرافي گري به اهداف و مطامع خويش دست يافته اند.
حضرت امام خميني در ريشه يابي گرايش دولتمردان به « سرمايه » و گريز از تفكر مردم زيستي و مقابله بامشكلات و
تنگناهاي معيشتي آنان ـ كه در نظام هاي سياسي غيرالهي به عينيت در مي آيد و براي نظام اسلامي ما يك خطر و تهديد
بالقوه (2 ) محسوب مي شود ـ به خواهش ها و تمايلات نفساني و دروني انسان اشاره مي كند كه چنانچه مهار نگردند
فاجعه مي آفريند :
« اين كه اين عمل را آنها (دولتمردان سرمايه اندوز) انجام مي دادند
يك نكته روحي دارد و آن اين است كه انسان در
باطن خودش و فطرت خودش تناهي ندارد آمالش
آمالش غيرمتناهي است
وقوف نمي كند آمال انسان و وقتي كه اين
طور است
اگر انسان اسير همين آمال غيرمتوقف بشود و ببيند كه يك ابرقدرتي اين آمال او را و آن خواست هاي مادي او
را
و آن قدرت او را
و سلطه او را بر ملت خودش حفظ مي كند
او ديگر در بند اين نيست كه براي ملت كار بكند. براي
اين كه از طبقه مرفه است و از طبقه قدرتمند است
و قدرتمندي هم و همين طور حب مال و جاه هم حدي ندارد
مرزي
ندارد
آن براي حفظ قدرت خودش و پشتوانه اي كه دارد
براي اين حفظ قدرت
با ملت آن مي كند كه همه حيثيت ملت و
گنجينه هاي ملت را در دسترس او (قدرت خارجي ) قرار بدهد
يك سهم ناچيزي هم براي خودش بگيرد! »
(3 )
مي بينيم اصل مورد استناد حضرت امام خميني به سرمايه داري و اشرافي گري منحصر نمي شود و فقط يك حرص و
آز و طمع ورزي مالي و اقتصادي نيست كه روز به روز فزوني مي گيرد و انسان نامهذب را به دامان قدرت هاي استعماري
مي افكند
كه به حب جاه و مقام و رياست هم تعميم مي يابد و در واقع يك گرايش و تمايل نفساني است كه همه امور
مربوط به ثروت و قدرت و رياست و شهرت و شهوت را از « تعادل » خارج مي كند و به « افراط » متمايل مي سازد و از
حالت « ابزار » براي بهره وري صحيح و مشروع خارج مي نمايد و همه آنها را « هدف » قرار مي دهد.
نمونه بسيار بارز و مشهود و نمايان عناصر متمايل به سرمايه اندوزي و اشرافي گري كه در نهايت به دام قدرت هاي
استعماري افتادند و در مقابل ملت قرار گرفتند و ثروت هاي عظيم ملي را به حلقوم سران استكبار ريختند و خود بهره اي
از آنها گرفتند
سردمداران رژيم فاسد و وابسته پهلوي مي باشند.
رضاخان و پس از او محمدرضا
از مهره هاي استعمار خارجي يعني انگليس و آمريكا بودند كه با دخالت آشكار آنها
روي كار آمدند و سال هاي طولاني بر سرنوشت ملت محروم ايران سيطره يافتند و ثروت هاي سرشار ملي را در معرض
غارت و چپاول قدرت هاي بيگانه قرار دادند و خود و عواملشان و نيز ساير وابستگان به استعمار خارجي همچون
« بهائيان » در تمام تار و پود مملكت رخنه كردند و همه چيز را به مصادره درآوردند
و اين در حالي بود كه علاوه بر آن كه
قدرت هاي بيگانه محمدرضا را به طور مستقيم بر اريكه قدرت نشاندند
وابستگان ديگر خود را نيز در دربار نفوذ داده و
به كار گماردند تا عملكردهاي شاه را به شدت زير نظر بگيرند و با ايجاد ارتباط مستمر و منظم با سرويس هاي
جاسوسي انگليس و آمريكا با هرگونه تخلف احتمالي و مانع تراشي بر سر راه بسط سيطره فرهنگي و سياسي و اقتصادي
خود بر ايران و غارت ثروت هاي بزرگ ملي
مقابله نمايند.
حضرت امام خميني پس از ريشه يابي دروني و نفساني ملت فروشي و استقلال ستيزي هاي عناصر سرمايه دار و
زراندوز و سرسپردگي آنان در برابر استعمار خارجي
اين گونه سران رژيم پهلوي را به عنوان مصاديق عيني و تحقق يافته
تاريخي
معرفي مي نمايد :
« شما ملاحظه وضع اين پنجاه سال
يك قدري بيشتر را هم بكنيد كه انتخاب كردند خارجي ها و بعد هم اين مطلب را
خودشان گفتند كه رضاخان را انتخاب كردند و به او قدرت دادند و قدرت آن طور دادند كه تمام اين ملت را به استضعاف
كشانيد و حكومت جبار خودش را بر اين ها قرار داد و مردم را از همه چيز ساقط كرد..... بعد از او هم محمدرضا را
گذاشتند با آن همه افرادي كه اطراف او بودند و همه شان از آنها بودند كه طبقه بسيار مرفه و خوشگذران و بالا و بالاها به
اصطلاح آنها . » (4 )
حضرت امام خميني پس از اين رهنمودهاي آگاهي بخش براي دولتمردان و مسئولان
خطاب به آنان و مردم جامعه
با صراحت تمام و به عنوان يك وظيفه و مسئوليت الهي كه بر دوش رهبري نهضت سنگيني مي كند و ابلاغ آن را واجب
و حياتي مي داند
چنين مي فرمايد :
« آن روزي كه هر يك از شماها را ملت ديد كه از مرتبه « متوسط » مي غلتيد به طرف « مرفه » و دنبال اين هستيد كه يا
« قدرت » پيدا بكنيد يا « تمكن » كنيد
مردم بايد توجه داشته باشند و اين طور افرادي كه به تدريج ممكن است يك وقتي
خداي نخواسته پيدا بشود
آنها را سر جاي خودشان بنشاند. اگر ملت مي خواهد كه اين پيروزي تا آخر برسد و به منتهاي
پيروزي كه آمال همه است برسد
بايد مواظب آن هايي كه دولت را تشكيل مي دهند
آن كه رئيس جمهور است
آن كه
مجلس هست
مجلسي هست
همه اين ها را توجه بكنند كه مبادا يك وقتي از طبقه متوسط به طبقه بالا و به اصطلاح
خودشان مرفه
به آن طبقه برسد... آن روز كه ديديد و ديدند كه انحراف در مجلس پيدا شد
انحراف از حيث
« قدرت طلبي » و از حيث « مال طلبي »
در كشور
در وزيرها پيدا شد
در رئيس جمهور پيدا شد
آن روز بدانند كه علامت
اين كه شكست بخوريم
خودنمايي كرده
از آن وقت بايد جلويش را بگيرند . » (5 )
براساس رهنمودهاي ژرف سياسي حضرت امام خميني درباره موضوعي كه به مداقه گذاشتيم
نتايج ذيل حاصل
مي گردد :
1 ـ دولت اسلامي بايد خاستگاهي مردمي داشته باشد و از دل مردم برخيزد و نه متمايل و متعامل به زراندوزي و
اشرافي گري باشد و نه با سرمايه داران و اشراف پيوند و رابطه بر ضد ملت و مصالح ملي برقرار نمايد.
2 ـ خاستگاه مردمي دولت اسلامي
زمينه هاي مساعدي فراهم مي كند تا اصل و قانون بزرگ « مردم گرايي » در همه
ابعاد و جلوه هاي آن به ظهور و بروز درآيد و حكومت و دولت اسلامي به معناي واقعي
دولتي مردمي باشد.
3 ـ از ميان قشر متوسط مردم برخاستن و به چرخه حكومت و زمامداري امور جامعه درآمدن
امري كوچك و
سطحي نيست كه بتوان به سادگي بر آن چشم فرو خوابانيد
بلكه اين اصل و ارزش والا را بايد در راس امور قرار داد و به
حيطه عمل درآورد و به درستي يكي از مشخصه هاي بزرگ دولت اسلامي به شمار آورد.
4 ـ خاستگاه مردمي دولتمردان
براي آنان پايگاه مردمي ايجاد مي كند و به اين وسيله همه مسئولان و كارگزاران توان
و قدرت مي يابند تا از طرفي به رفع مضايق و تنگناهاي معيشتي مردم اهتمام ورزند و زمينه ساز تحقق رفاه نسبي و
متعادل در زندگيشان گردند
و از سويي ديگر با توطئه هاي دشمنان داخلي و خارجي مقابله و مبارزه كنند.
5 ـ روحيه اشرافي گري و گرايشات سرمايه داري عامل مهمي است براي طمع ورزي قدرت هاي استكباري غرب و
شرق تا به اين وسيله به عناصر متمايل به سرمايه داري در دولت اسلامي در هر عصر نزديك شوند و با تطميع آنان
منافع ضدانساني و نامشروع خويش را در كوتاه مدت و درازمدت تامين نمايند و منابع ثروت ملي را در معرض غارت
و چپاول قرار دهند.
6 ـ رشد اشرافي گري و سرمايه داري در دولتمردان عامل اصلي جداسازي دولت از ملت مي باشد و در چنين وضعيتي
است كه مسئولان و كارگزاران ـ اگرچه با شعار مردم گرايي و خدمت به اقشار محروم جامعه به قدرت و رياست رسيده و
در مصدر امور قرار گرفته باشند ـ نسبت به رنج و مشكلات ملت بي اعتنا مي گردند و هر كس به راه خود مي رود و به
مطامع « فردي » مي انديشد
نه منافع « عمومي » .
7 ـ ملت بايد به افكار و رفتار و اعمال دولتمردان نظارت كند و شرايط و اوضاع كشور را از جنبه هاي مختلف به ويژه
اقتصادي مورد دقت ويژه قرار دهد و سيره و روش و عملكردهاي مسئولان و كارگزاران را با مشخصه هاي گوناگون
« دولت اسلامي » تطبيق نمايد و در صورت مشاهده هرگونه كژانديشي و ناراستي و كناره گيري از وظايف و
مسئوليت هاي تعريف شده و مشخص در نظام سياسي و حكومتي اسلام براي زمامداران و كارگزاران در قواي سه گانه
مقننه و قضايي و اجرايي
از راه هاي شرعي و قانوني به تذكر و انتقاد سازنده و سالم اهتمام ورزد
كه اين يكي از وظايف
و مسئوليت هاي قطعي و مسلم مردم و از جلوه هاي بارز مشاركت آنان در حكومت و دولت اسلامي به شمار مي رود و
حقي است كه نظام سياسي اسلام براي اقشار مختلف ملت ملحوظ داشته است .
ــــــــــــــــــــــــــــ
پاورقي :
1 ـ سخنان حضرت امام در جمع روساي قوه مقننه و مجريه و ساير مسئولان نظام و دولتمردان اسلامي
صحيفه
امام
ج 16
ص 19 و 20
2 ـ خطر و تهديد بالقوه در گرايش به سرمايه داري و اشرافي گري دولتمردان و آثار و پي آمدهاي زيانبار آن
به وسيله
مجاهدت ها و مراقبت هاي اخلاقي
و نيز با قانون و نظارت و حسابرسي هاي حكومتي مهار مي شود و بالفعل نمي گردد.
آنچه در نظام سياسي اسلام تحت عناوين اخلاق مديريت
اخلاق سياسي
اخلاق كارگزاران و تقواي سياسي مطرح
است
دولتمردان را به مجاهدت ها و مراقبت هاي ويژه و مستمر اخلاقي براي مهار گرايشات ناسالم از جمله گرايش به
سرمايه داري و اشرافي گري فرامي خواند. و آنچه در نظام سياسي اسلام و در تشكيلات حكومتي با بنيان نهادن
سازمان هاي پي گيري و تحقيق و نظارت و بازرسي مطرح مي باشد
مشكل مزبور را از راه هاي قانوني و عملي مرتفع
مي نمايد.
3 ـ صحيفه امام
جلد 16
ص 20
4 ـ همان مدرك
ص 21
5 ـ همان مدرك
ص 21 و 23
دولتي خاستگاهش مردمي است كه در « عمل » ـ و نه با شعارهاي زيبا و فريبنده اي كه در وراي آن مطامع سياسي و
حزبي و جناحي نهفته است ـ حامي توده هاي مردم و ياري رسان در همه امور و رافع موانع رفاه متعادل و نسبي و
برطرف كننده مشكلات و تنگناهاي اقتصادي و معيشتي باشد
براساس رهنمودهاي سياسي امام خميني مسئولان نظام اسلامي كه در سطح مديريت كلان سياسي به اداره جامعه و
كشور اشتغال مي ورزند بايد از ميان قشر متوسط مردم انتخاب شوند و با محروميت ها و تنگناها و برنامه ريزي هاي
جامع براي مقابله با آنها آشنا باشند
رشد اشرافي گري و سرمايه داري در دولتمردان عامل اصلي جداسازي دولت از ملت مي باشد و در چنين وضعيتي
است كه مسئولان و كارگزاران نسبت به رنج و مشكلات مردم بي اعتنا مي شوند و هر كس به راه خود مي رود و به مطامع
« فردي » مي انديشد
نه منافع « عمومي »

|