
قسمت سوم
حجت الاسلام والمسلمين عليزاده
معاون رئيس قوه قضائيه
پيغمبر بزرگ اسلام مي فرمايند : « ... العباده سبعون جزا افضلها طلب الحلال ... »
جمعي از مردم تصور مي كردند و الان هم متاسفانه همين فكر كم و بيش در بين جامعه اسلامي مطرح است
به اينكه كسي متدين است و خدا را به نحو احسن شناخته كه دست از كسب و كار بردارد و بسراغ مسجد و
محراب و عبادت رفته و هيچ كار مفيدي براي جامعه انجام نداده و از دست رنج افراد جامعه ارتزاق كند و او
هميشه مشغول ذكر و دعا و تسبيح باشد.
تعليمات ديني و آموزشهائيكه پيشوايان ديني به مسلمانان داده اند برخلاف اين تفكر است براي همين پيامبر
اعظم اسلام (ص ) ميفرمايند : عبادت خداوند متعال هفتاد جز دارد و كسب روزي حلال كه يكي از آن هفتاد جز
ميباشد از بقيه برتر است
در جاي ديگر (روايت در اصول كافي است ) ميفرمايد خدا جوان بيكار را دشمن دار دو
شخص كارگر و پيشه ور را دوست ميدارد.
و نيز حضرت امام صادق (ع ) روزي حال يكي از دوستان را جويا شدند اصحاب گفتند : او دچار فقر شده
است . امام (ع ) پرسيدند : فعلا چكار ميكند گفتند : در خانه مشغول عبادت خداوند است امام (ع ) پرسيدند :
معاش و زندگي او از كجا فراهم ميشود گفتند توسط يكي از دوستانش . امام (ع ) فرمودند : بخدا قسم آنكس كه
معاش او را فراهم مي كند در عبادت كوشاتر و بهتر است . همچنين حضرت علي (ع ) در مقام توصيه در باره طبقه
كشاورز و بازرگان و خلاصه نسبت به طبقه مولد ثروت در دستور العمل حكومتي خطاب به مالك اشتر
سفارش اكيد نموده و توصيه مي فرمايند كه آنها را حمايت و مورد عنايت خودت قرار ده .
و اما بحث و توضيح درباره حق چهارم
يعني حق تساوي مردم در حقوق
صرف نظر از علم و جهل و غني
و فقر و رتبه و پست و مقام .
همانطوريكه از مندرجات فوق مستفاد است اسلام در اين باره هيچ امتياز
و تفاوتي ميان امير و مامور و
عالم و جاهل غني و فقير
رنگ و نژاد قائل نيست و تمام طبقات مردم را هم از جهت خلقت و هم از جهت
حقوق برابر و مساوي مي داند ذكر مختصري از وضعيت آنروز عربستان و اختلاف طبقات در عربستان و شبه
جزيره هندنشان دهنده شمه اي از شرايط و برخورد حاكمان و قلدران جامعه آنروز با طبقه مستضعف و انسانهاي
مظلوم آن زمان است .
بعنوان نمونه به آنچه در شبه جزيره هندوستان رواج داشته و تاكنون نيز مرسوم و رائج است توجه فرمائيد.
در هندوستان مستكبران و سردمداران
شرافت انسانيت را پايمال سخافت و غرور جاه طلبي و سودپرستي و
كامجويي هاي خود نموده بطوريكه اين نظام ظالمانه از طرف مقامات ديني تاييد شده و نيز از طرف
دستگاههاي ديني پذيرفته شده و بيش از هزار سال است كه بر دوش اكثريت مردم ستم ديده هند سنگيني مي كند
زيرا كه قانون مدني و سياسي هند در اواخر دوره « ويدي » طلائع نظام طبقاتي پديدار گشت و سيصد سال قبل از
ميلاد بعنوان قانون رسمي و مرجع ديني تلقي گشت كه فعلا بنام « منوشاستر » خوانده ميشود.
در اين قانون مردم بچهار طبقه متفاوت بشرح ذيل تقسيم شده اند :
1 ـ طبقه « براهمه » يا برهمنان . يعني طبقه كاهنان و رجال دين .
2 ـ طبقه « چتري » يا رجال سپاهي .
3 ـ طبقه « ويش » يا كشاورزان و بازرگانان و ارباب حرف و صنايع .
4 ـ طبقه « چودر » يا طبقه خدمتكار كه
باصطلاح مردم هند
نجسها خوانده ميشوند .
« منو » كه نويسنده اين قانون است چنين مي نويسد :
خداي تواناي مطلق طبقه براهمه را براي مصلحت جهان ازدهان
و طبقه چتري را از بازوان و طبقه ويش را از
رانها و طبقه چودر را از پاهاي خود بيافريده .
بعد از آن
وظائف هر يك از طبقات را توضيح ميدهد از جمله درباره برهمايان مي نويسد كه آنها برگزيدگان
خدا و ملوك خلقند و همگي ثروت جهان ملك مطلق آنها مي باشد.
و اما نظر نويسنده اين قانون را درباره طبقه « چودر » ملاحظه فرمائيد :
طبقه نجس « چودر » از بهائم پست تر و از سگ خوارترند
سعادت طبقه چودر در اين است كه بخدمت
برهمنان قيام كنند و هرگاه يكي از طبقه نجس
بقصد آزردن برهمني دست يا عصا حركت دهد بايد دستش قطع
شود و هرگاه از سر خشم
لگدي بر او بنوازد بايد پايش شكسته گردد و هرگاه فردي از اين طبقه بخواهد با
برهمني هم نشين شود پادشاه بايد تا نشيمنگاه او را داغ كند يا او را از مملكت براند و اگر دست بر بدن برهمني
بسايد يا او را دشنام گويد بايد زبانش قطع گردد و هرگاه ادعا كند كه برهمني را تعليم ميدهد كيفرش آن است كه
روغني در حال غليان باو خورانده شود و كفاره قتل سگ و گربه و قورباغه و وزغ و كلاغ و جغد با كفاره مردي از
طبقه نجس برابر است .
وضعيت ايرانيان نيز وضعيتي مشابه قانون « منو » بود انسان « كتاب تاريخ ايرانيان نوشته شاهين مكاريوس »
(و كتاب ايران در عهد ساسانيان ) را وقتي ميخواند واقعا از اين همه ظلم و ستم تعجب مي كند جملاتي كوتاه را
جهت تبيين مقصود بيان مي كنيم .
... دستگاه تجمل اكاسره چنان با شكوه و مجلل بوده كه وصف آن در حوصله تصور و قبول نمي گنجد
خسرو پرويز دوازده هزار زن و پنجاه هزار اسب و قصرهاي شامخ و مقدار غير قابل احصائي از آلات و ادوات
تجمل داشت و كاخ باعظمتش نمونه اي از شكوه و مخزني از ثروت بود.
در چنين شرايط ظالمانه
مردم مملكت بدو طبقه كاملا متمايز تقسيم بودند. از يكطرف ملوك و درباريان و
اميران و موبدان و خويشان و بستگان ايشان در آغوش كامراني و تجمل و در بحبوحه عيش و نوش ميزيستند و
حتي نعل اسبان خود را از زرناب مي ساختند و از طرف ديگر كشاورزان و صنعتگران و پيشه وران در منتهاي
بدبختي زير بار مشكلات زندگي و مالياتهاي كمرشكن و روز افزون جان ميكندند.
در خيلي از كتب و تواريخ مسطور است كه انوشيروان مشهور به دادگري است . بطوريكه وقتي از او نام
مي برند ميگويند انوشيروان عادل
انسان وقتي تاريخ را ورق مي زند و شرح حال و زندگي او را مطالعه مي كند
بخودش اجازه ميدهد كه او را در رديف ضحاك و حجاج از ستمكاران سنگدل تاريخ نام به برد
زيرا در يك واقعه
مبارزه با دشمن
فقط دوازده هزار مزدكي را با زشت ترين صورتي كه ممكن بود قتل عام كرد اين پادشاه كه به
دروغ لقب انوشيروان يعني (روح جاويد) بخود داده است نخست با دروغ و نيرنگ و وعده هاي مزورانه به
مزدكيان
همگي آنها را گرد آورد سپس دستور داد « همه را سر بشيب در چاه كنيد تا ناف و پايها در هوا و خاك چاه
گرداگرد ايشان فرو ريزيد و لگد بزنيد و مزدك را تا سينه درچاه كردند چنانكه سرش بر بالا بود و مردم ريش و
سبيلت مزدك را مي كندند تا بميرد.
دستور قتل عام انوشيروان نسبت به مردم يمن كه قسمتي از فرمان او چنين است « هر كه به يمن اندر است از
حبشه همه را بكش پير و جوان و مرد و زن و بزرگ و خرد و هر زني از حبشه كه بار دارد شكمش بشكاف و
فرزندان بيرون آور و بكش و هر كه اندر يمن موي بر سر او جعد است چنانكه از آن حبشيان بود و نداني كه او از
حبشيان و يا فرزندان ايشان است همه را بكش و هر كه داني كه اندر يمن هواي ايشان خواهد و بدان ميل دارد
همه را بكش تا به يمن اندر از حبشه كس نماند و نه از آنكسان كه ميل با ايشان كند (وحي و نبوت نوشته مرحوم
محمد تقي جعفري و نيز كتاب دو قرن سكوت نوشته آقاي زرين كوب ص 309 و تاريخ كامل ايران نوشته دكتر
عبدالدرازي ).
غربيها و مسيحيها نيز وضعيتي بهتر از امثال انوشيروان و شاهان نگون بخت ايران نداشتند.
براي نمونه جنگهاي صليبي كه مسيحيان با حمل صليب بر اثر تعصبات مذهبي بوجود آوردند آقاي محمد
تقي شريعتي از قول گوستا ولوبون كه خود مسيحي است و او نيز از قول ناقلان و مورخان نصارا كه بعضي
خودشان ناظر بوده اند مطالبي از درندگي
جنون
توحش
سنگدلي جنگجويان مسيحي مي آورد كه در يك
جمله بايد گفت : هر بدي و زشتي و پستي كه مي توان تصور نمود و تخيل كرد حد اعلي و اكملش را آنها تحقق
بخشيده و بوجود و شهود آوردند و نيز جان ديون پورت كه يك مورخ غربي است چنين مي نويسد... قواي
مهاجم هيچ ملتي در هيچ عصر و زماني
در هرزگي
شرارت
بيشرمي
شهوتراني و فسق و فجور
بيشتر از اين
دسته كه بنام جنگ مقدس رفته بودند نبوده است ... با همان شمشيري كه بدن مادران را سوراخ ميكردند كودكان را
با همان نابود مي كردند . « وحي و نبوت ص 339 »
در اين مقوله سخن به درازا كشيد قصد من اين همه تطويل و تصديع نبود اما اين چنين شد فكر كردم مطالب
خوبي است و به مقصود كمك مي كند حالا نوبت آن رسيده كه نظر اسلام و برخورد كريمانه پيغمبر بزرگ اسلام
را با توجه به مندرجات فوق متذكر شوم .
مورخان بالاتفاق نوشته اند و تمام نويسندگان مسلمان و غير مسلمان نيز معترف هستند كه كفار قريش چنان
زندگي را در مكه بر پيامبر بزرگ اسلام سخت گرفته بودند كه آن حضرت مجبور شدند از مكه فرار نمايند و حتي
وقتي در مدينه بودند كفار قريش بقصد كشتن آن حضرت و خاموش كردن نور اسلام به آنجا هم لشگر كشي
نموده و با آن حضرت و مسلمانان بجنگ و ستيز برخاستند يكي از سردسته هاي مخالف و دشمن درجه يك
پيامبر(ص ) ابوسفيان بود ملاحظه كنيد پيامبر اعظم (ص ) با لشگر عظيمي بقصد فتح مكه از مدينه حركت
نمودند و جريان طوري پيش آمد كه مكه بدون خونريزي و جنگ فتح شد وقتي لشگريان اسلام وارد مكه
مكرمه شد يكي از فرماندهان آن حضرت بنام سعدبن عباده كه رئيس قبيله خزرج بود هنگام ورود به مكه فرياد
زد اليوم يوم الملحمه
اليوم تستحل الحرمه
حضرت پيامبر رحمت از اين شعار ناراحت شدند و به حضرت
علي (ع ) دستور دادند كه پرچم را از او بگيرند و او را از فرماندهي عزل نموده و بجاي او پسرش فرماندهي را
بعهده گير دو فرمودند امروز روز رحمت است .
در همان شرائط پيامبر اعظم (ع ) با اينكه ابوسفيان در طول بيست سال بزرگترين ضربه ها را بر اسلام و
مسلمانان وارد ساخته بود با اين وصف پيامبر اعظم (ص ) جمله تاريخي خود را كه حاكي از يك جهان
بزرگي
روح است به اين صورت بيان فرمودند :
« ابوسفيان مي تواند به مردم اطمينان دهد كه هر كسي به محيط مسجدالحرام پناهنده شود و يا سلاح به زمين
بگذارد و بي طرفي خود را اعلام كند و يا در خانه اش را ببندد و يا به خانه ابوسفيان پناه ببرد از تعرض ارتش
اسلام محفوظ خواهد ماند » .
پس از صدور اين فرمان شخص پيامبر اعظم (ص ) وارد مسجدالحرام شدند سكوت تامي بر مسجدالحرام و
بيرون آن حكمفرما بود نفسها در سينه حبس و تصورات مختلفي بر مغز و عقل مردم حكومت مي كرد مردم مكه
در اين لحظه به ياد آن همه ظلم و ستم و بيدادگري هاي خود افتاده به يكديگر مي گفتند : لابد همه ما را از دم تيغ
خواهد گذراند
يا گروهي را كشته
و گروهي را بازداشت خواهد نمود و زنان و اطفال ما را به اسارت خواهد
كشيد.
كه ناگهان پيامبر (ص ) آنها را متوجه خود نموده و چنين فرمودند : ماذا تقولون ! و ماذا تظنون ! همگي با
صداي لرزان و شكسته روي سوابق عواطف بزرگي كه از پيامبر داشتند گفتند : ما جز خوبي و نيكي درباره تو
نمي انديشيم در آن شرائط حساس پيامبر اعظم (ص ) وقتي با جمله هاي عاطفي و تحريك آميز آنان روبرو گرديد
چنين فرمود :
من نيز همان جمله اي كه برادرم يوسف به برادران ستمگر خود گفت بشما مي گويم ...
لاتثريب عليكم اليوم يغفر الله الكم و هوارحم الراحمين
يعني امروز بر شما ملامتي نيست خدا گناهان شما
را مي آمرزد او ارحم الراحمين است (فرازهائي از تاريخ پيامبر اسلام . نوشته استاد جعفر
سبحاني ).
صيقلي ترين آئينه اي كه مي تواند منظور اسلام را در اين مقوله نشان دهد قرآن كريم است . ملاحظه كنيد در
سوره حجرات آيه 13 چنين آمده :
« يا ايهاالناس
انا خلقنا كم من ذكر و انثي و جعلنا كم شعوبا و قبائل لتعارفوا ان اكرمكم عندالله اتقيكم . »
قرآن كريم خط بطلان بر كسانيكه برتري را به نژاد دانسته يا به تقسيم انسانها به چهار طبقه مذكورو يا بقوم و قبيله
و حسب و نسب يا به جنسيت و امثال اينها ميدانند كشيده و ميگويد انسان محترم است از هر قبيله و قوم و از
هر طايفه و حزب و رنگ و جنسيت باشد دفن كنيد افكار خرافي و باطل را همه انسانها در مقابل قانون يكسان
وداراي ارج و كرامت انساني هستند ارج و منزلتي كه وجود دارد فقط تقوي و پيروي از قوانين الهي كه مطابق
سرشت و فطرت انساني است مي باشد.
مناسب است كه در اين مقوله به قوانين جهان نيز اشاره اي داشته باشيم .
رو سو به كتاب قرارداد اجتماعي كه بر طبق دكترين حقوق طبيعي انسان اظهار نظر نموده چنين مي نويسد.
« انسان آزاد زاده شده ليكن همه جا در اسارت است »
ماده اول اعلاميه حقوق بشر و شهروندي فرانسه (26 اوت سال 1789 ) چنين بيان ميدارد « انسان ها آزاد زاده
مي شوند و آزاد زندگي مي كنند و در حق برابرند
ماده چهار اعلاميه فوق فقط قانون را كه مي تواند حد و حدود
آزاديها را تثبيت و مشخص كند قبول دارد وماده 12 و 16 اعلاميه ضمانت اجراي رعايت و احترام به حقوق
انسانها را قدرت عمومي و حكومتها مي داند.اين مطلب هم خيلي جالب است متفكرين جهان
تاكيد دارند كه
شكنجه
سورفتار
مجازاتهاي ظالمانه رفتارهاي غيرانساني
مجازاتهاي غيرانساني رفتارها و مجازاتهاي
تحقيرآميز ممنوع است . به دنبال آن بحث مفصلي صورت گرفته كه شكنجه چيست سرانجام موجب اعلاميه
مجمع عمومي سازمان ملل متحد مصوب 5 دسامبر 1975 كه به اتفاق آرا طي قطعنامه شماره 3452 به
تصويب رسيد شكنجه را چنين تعريف مي كند. « شكنجه يعني هر عمل كه به جهت آن درد يا رنج شديد
خواه
جسمي يا روحي
بطور عمدي توسط يا به اشاره مقامات رسمي برفردي اعمال شود
براي مقاصدي از قبيل
كسب اطلاعات از وي يا از شخص ثالث يا اعتراف يا تنبيه به خاطر عمل ارتكابي يا تهديد و ارعاب وي يا افراد
ديگر
اين امر نيز شامل درد و رنج ناشي از مجازاتهاي قانوني به ميزاني كه مطابق با قواعد حداقل استانداردهاي
رفتار با زندانيان است
نمي باشد » بر طبق ماده 10 دسامبر 1984 سازمان ملل متحد تحقق شكنجه رالله منوط بر
اينكه چنين دردها و رنجهايي به دست ماموران دولت با هر شخص ديگري كه در سمت رسمي مامور بودن است
يا به ترغيب يا رضايت صريح يا ضمني وي تحميل شده باشد مي داند.
ما نسبت به اين واژه هاي قشنگ و خوب حرفي نداريم بلكه خيلي مناسب و شايسته دانسته و مي گويم
كسانيكه زحمت كشيده و چنين قوانين حقوق بشري را مطرح و تصويب نموده اند شايسته تكريم و تقدير
هستند
ولي حرف ما اين است كه آيا سازمان ملل متحد و شوراي امنيت كه مجري و مدافع اصلي اين قوانين
هستند چقدر عمل كرده و مي نمايند.
سازمان ملل و شوراي امنيت
در برابر ستمهائيكه بوسيله صربها بر مسلمانان بوسني نمود چكار كردند
صربها چقدر از انسانهاي بي گناه بوسني و هرزگوين را زنده بگور نموده بناموس آنها تجاوز نموده اماكن و منازل
آن ها را روي سرشان خراب كرده و چقدر اطفال
انسانهاي معمر و مسن زن و مرد و مريض و معلول زخمي را
بدون اينكه توان كوچكترين دفاعي از خود داشته باشند و يا در جبهه و جنگ شركت داشته باشند
كشتند
تجاوز نمودند. سوزاندن
ويران كردن
يا آنچه را كه آمريكاي جهانخوار بطور رسمي و علني در زندان ابوغريب و
(ناخوانا) بر انسانها بخاطر مظنون به تروريست بودند آورند
يا آنچه را كه همين سازمان ملل و به اصطلاح
كشورهاي پيشرفته جهان از قبيل آمريكا و انگليس و صهيونيستها بر سر مسلمانان فلسطين آوردند
آنها را از شهر
و ديار و خانه و كاشانه و املاك و مزارع بيرون كردند و به اردوگاهها در لبنان و بعضي از كشورهاي ديگر بردند كه
بيش از نيم قرن هنوز هم در اردوگاه ها زندگي نموده و به اميد رفتن به خانه و كاشانه خود شب را روز و روز را
شب مي كنند و سياستمداران دنيا و شوراي امنيت فقط تماشا مي كنند و اسرائيل گستاخانه به فلسطين هاي
بي پناه حمله نموده خانه ها و مزارع و بازارشان را ويران نموده و اين همه افراد بيگناه را هر روز شهيد نموده و
انسانهاي سرشناس و كسانيكه مي توانند حرف بزنند و از خود و مملكت و قوم و قبيله دفاع نمايند رسما ترور
نموده كه داد همه كشورهاي اسلامي بلند شده و در اين شرايط امنيت قطعنامه عليه اسرائيل صادر نموده اينقدر
اسرائيل اينها را شوخي دانسته كه به هيچ كدام از آنها توجه ننموده و از طرف ديگر پدر بزرگ اسرائيل يعني
آمريكا فورا « وتو » مي نمايد اين است وضع دنيائي كه ما در آن زندگي مي كنيم و انسانهائيكه قانون وضع ميكنند
و از آزاديهاي انسان دفاع مي كنند.
خوانندگان محترم اين چهار اصلي است كه تمام جوامع بشري بر آن اتفاق نظر دارند مطالبي كه در اين زمينه
نقل شد براي تشحيذ ذهن شماعزيزان است وجدانهاي پاك شما خوانندگان محترم بهترين محكمه است اگر ادعا
ميكنيم كه دين اسلام جامع ترين اديان الهي است برداشت ما از مجموعه مطالعات در تمام زمينه هائيكه در اين
باره مطرح است مي باشد و حال اين شما و اين هم مختصري از مطالب فوق درباره موضوعات مطرح شده و
اينجانب متشكر خواهم شد اگر خوانندگان محترم بنده رااز نظرات خودشان بهر صورتيكه صلاح بدانند مطلع
نمايند.
براساس تعاليم و آموزش هاي ديني پيشوايان اسلام
عبادت هفتاد جز دارد كه كسب روزي حلال
يكي از آنها و برتر از همه آنهاست
از ديدگاه نظام حقوقي اسلام « انسان » از هر نژاد و رنگ و قوم و مليت و طايفه و جنسيت كه باشد
محترم است و در مقابل قانون يكسان مي باشد و ملاك برتري فقط تقوا و پيروي از قوانين الهي است كه
مطابق با سرشت و فطرت انساني است

|