روزنامه جمهوري اسلامي 19/04/1386 صفحه گزارش

  • مرگ مغزي بازگشتي ندارد اهدا عضو باقيات و الصالحات است
  • در مصاحبه اختصاصي با دكتر ولايتي مطرح شد
    طرح ايجاد كنسرسيوم مشترك هسته اي با كشورهاي اروپايي در خاك ايران
  • *****
    مرگ مغزي بازگشتي ندارد اهدا عضو باقيات و الصالحات است




  • مجيد زندي
    از كودكي اهل هيات اباعبدالله الحسين (ع ) بود و جوان 25 ساله اي هم كه شده بود عشقش روضه سيدالشهدا بود و پاي ثابت هيات محسوب مي شد. آخرين دوشنبه هم پس از نماز جماعت مغرب و عشا مهياي حضور در هيات بود كه آن حادثه ناگوارتصادف پيش آمد و بچه هاي هيات وقتي شنيدند مجتبي عبور پياده از عرض خيابان بااتوبوس تصادف كرده سراسيمه بالاي سرش آمدند و بااينكه خون از جمجمه گوش و بيني اش بيرون مي زد سريعا او را به بيمارستان رساندند و هيات هم بادعا براي سلامتي مجتبي بسيار زود تمام شد و دوستان تا صبح در بيمارستان ماندند.
    آن شب انگار سرنوشت براي جوان بسيجي مرحوم مجتبي برومند با آن هيكل ورزشي اش آخرين شب عمر محسوب مي شد اگر چه پزشكان توانستند دو سه روز او را بادستگاههاي مختلف به اصطلاح زنده نگهدارند اما چون مغز مرده بود زنده نگه داشتن بقيه اعضا بدن از جمله قلب و كليه ها و... فقط تا مدتي محدود امكان پذير بود و بزودي بقيه اعضا بدن هم به دليل ضعف اكسيژن و نارسائيهاي مختلف از بين مي رفت . در چنين شرايطي پزشكان پيشنهاد اهدا عضو را مطرح مي سازند و خانواده هم در اوج ايثار و انفاق مي پذيرند اعضا حياتي بدن فرزند رشيدشان عمر دوباره اي به بسياري از بيماران بدهد و...
    صبح بسيار زود پزشكاني از مركز پيوند اعضا بيمارستان امام خميني (ره ) تهران آزمايشهاي لازم را انجام دادند و عمل پيوند آغاز شد و قلب كبد كليه ها دو قرينه چشم رگ هاي گردن غضروف دنده هاي سينه استخوان و كشكك زانو و ... را كه 12 عضو و نسوج بدن بيمار مرگ مغزي بود به بيماران نيازمند پيوند زدند.
    اين جوان و يا هر فرد ديگري كه دچار مرگ مغزي شود ديگر بازگشتي به حيات دنيايي برايش مقدور نيست اما بسياري از اعضا حياتي اش مي تواند جان دوباره اي به بيماران نيازمند بدهد و اين اصلي ترين مساله اي است كه در كشورما تنها به خاطر برخي از باورهاي غلط كمتر مورد توجه قرار مي گيرد.
    به راستي مرگ مغزي چيست و اهدا عضو چه فايده اي دارد بر اساس گفته پزشكان متخصص مرگ مغزي هنگامي روي مي دهد كه بنا به هر دليلي از جمله تصادف يا ضربه شديد و خفگي به مغز انسان خون و اكسيژن به مغز نرسد دراين لحظه مرگ به عنوان مركز فرماندهي كل بدن فعاليت خود را از دست مي دهد و اگر چه در ساعات اوليه پس از مرگ مغزي هنوز ساير اعضا بدن سالم مانده اند و مي توان از اعضايي همانند قلب كليه ريه كبد و بسياري از اعضا و نسوج بدن انسان را به بيماران بستري در تخت بيمارستان كه دچار نارسايي مزمن قلب و كليه و كبد و... هستند پيوند زد و آنها را نجات داد.
    در اين فرصت كوتاه كه مرگ مغزي رخ داده چشم نمي بيند گوش نمي شنود و بجز قلب ساير اجزا بدن به فرمانهاي مغز پاسخ نمي دهند اما هنوز سالم هستند و اگر در اختيار مغز سالمي قرار گيرد مي تواند يك عمر كماكان فعال باشد.
    وقتي مي شنويم در گوشه و كنار اين مملكت افرادي كه به هر دليل دچار مرگ مغزي شده اند نگران مي شويم اما هنگامي مي بينيم اين افراد چه خود قبلا وصيت كرده بودند و يا با موافقت اوليا دم اعضا سالم بدنشان به بيماران بد حال اهدا مي شود به انسان بودن خود مي باليم و دقيقا در چنين لحظاتي است كه عنوان « احسن الخالقين » كه پروردگار بر آدمي نهاده مفهوم دقيق خود را آشكار مي سازد كه چگونه ممكن است انساني پس از مرگ نيز به فكر همنوعان خود باشد و خانواده اي رضايت دهند عضو جگر گوشه خود را به افرادي ديگر بدهند. و يا مي شنويم قلبي كه صاحبش سالها پيش فوت كرده اما هنوز در بدن بيمار دچار نارسايي قلبي عاملي براي حيات دوباره او شده است . در اين شرايط آن متوفي همان انساني مي شود كه چون فرد ديگري را حيات مي بخشد گويي به كل انسانيت حيات دوباره بخشيده است .
    آقاي حسين برومند پدر همان جوان بسيجي است كه به واسطه مرگ مغزي بسياري از اعضا بدنش به بيماران نيازمند اهدا شده است . او دراين كار فقط و فقط رضايت پروردگار را براي فرزندش طلب مي كند و در پاسخ به سئوال گزارشگر ما مي گويد : من دريافت كنندگان اعضا بدن فرزندم را نمي شناسم و آنها را هم نديده ام بلكه فقط رضاي خدا عامل شده كه به اهدا عضو جگر گوشه ام به ساير بيماران نيازمند رضايت بدهم .
    وي با ايماني راسخ مي افزايد : جوان من سه روز در كما بوده تا اينكه دكترها تشخيص دادند دچار مرگ مغزي شده است مصلحت اين بود كه مجتبي از پيش ما برود او به واسطه مرگ مغزي ديگر زنده نمي شد حالا چه تفاوتي مي كند ما نخواهيم با اهدا قلب او يك انسان را به زندگي عاي خود بازگردانيم . لحظه اي كه مي خواستم فرم را امضا كنم من جوان 25 ساله اي را از دست دادم كه آزارش به هيچكس نمي رسيد و خيررساني او به مردم حتي بعداز مرگش هم ادامه داشت .
    مادر مرحوم مجتبي برومند هم مي گويد : او هميشه به مسجد سيدالشهدا مي رفت و نماز جماعت را آنجا مي خواند جواني ورزشكار بود كه به باشگاههاي مختلف بدنسازي و بوكس مي رفت و بدني ورزشكار داشت وتنها دلخوشي من الان اين است كه قلب جوانم مسلمان ديگري را زنده نگه داشته تا او ذكر خدا بگويد و به ياد فرزندم هم باشد.
    در معرفي بيمار مرگ مغزي دكتر سيدمحمدجواد مرتضوي متخصص و جراح و سرپرست مركز تحقيقات و بانك فرآورده هاي پيوندي ايران در بيمارستان امام خميني (ره ) مي گويد : در بيماران مرگ مغزي فقط با دستگاه « ونتيلاتور » مي توان اكسيژن لازم را به قلب و كليه ها و ساير اعضا بدن رساند زيرا مغز قادر نيست به عضله ريه دستور در بافت و پالايش اكسيژن را بدهد به همين دليل اگرچه هنوز خون دريافت بدن مصدوم دچار مرگ مغزي جريان دارد اما هيچگونه احساس دردي ندارد.
    وي در باره احتمال بازگشت بيمار مرگ مغزي هم مي گويد : مرگ مغزي به هيچوجه بازگشتي ندارد و آنچه را كه برخي از افراد به اشتباه مي گيرند كما يا همان زندگي نباتي است كه ربطي به مرگ مغزي ندارد.
    وي ادامه مي دهد : با اينكه ايجاد اطاق عمل مجهز بسيار گران تمام مي شود و در بسياري از روزها هم فعال نيست ما در بيمارستان امام خميني (ره ) اين مركز مجهز را ايجاد كرديم تا بتوانيم به صورت اوژانس بيماران مرگ مغزي را پذيرش كنيم كه از بيمارستانهاي مختلف سطح شهر تهران به اينجا مي آورند . آخرين مورد مرگ مغزي پزشكان كشورمان 9 عضو مصدوم شامل 2 كليه كبد ريه قلب دو قرينه چشم و دو غضروف بين دنده ها را گرفته و به 9 بيمار نيازمند پيوند زدند .
    وي در باره راههاي تقويت فرهنگ اهدا اعضا در ميان خانواده افراد مرگ مغزي هم مي گويد : الان در دنيا اين مساله بسيار تبليغ مي شود كه به سمت بيماران مرگ مغزي بروند و اهدا زنده به شدت كاهش يافته و در بسياري موارد از جمله اهدا قلب و ريه و... ممكن نمي باشد. اما در باره اهدا عضو از مصدومان مرگ مغزي هم نياز به فرهنگ سازي است .
    وي ادامه مي دهد : هيچكس بابت اهدا عضو بيماران مرگ مغزي پولي دريافت نمي كند واين كار يك كار اخلاقي و انساندوستانه است . دريافت كنندگان هم فقط خرج عمل را پرداخت مي كنند كه آنهم اكثرا دراختيار بيمه هاست و ابهامي كه در برخي از مردم در باره دريافت وجه از سوي خانواده بيمار مرگ مغزي مبني بر دريافت وجه وجود دارد به شدت اشتباه است .
    دكتر مرتضوي اطلاع رساني دقيق درباره مرگ مغزي به عموم مردم را ضرورتي جدي در كشور معرفي مي كند و مي افزايد : اولين عمل پيوند عضو در سال 80 در مركز پيوند انجام شد ضمن آنكه علاوه بر عضو نسوج را هم از بيماران مرگ معزي مي گيريم خوشبختانه هم استقبال مردم خوب است و هم تعداد مراكز پيوند اعضا در كشور در حال افزايش است .
    وي ادامه مي دهد : دربخش فراوري اعضا آنچه مهم است اين است كه وقتي فردي دچار مرگ مغزي مي شود و اميدي به بازگشت او نيست مي توان حداكثر استفاده را از اعضايش براي نجات ديگر بيماران انجام داد.
    دكتر مرتضوي مي گويد : گاهي ما از يك فرد دچار مرگ مغزي فقط مي توانيم يك عضو و گاهي دو عضو و درنهايت چندين عضو و نسوج برداشت كنيم كه هر روز با توسعه علم و دانش اعضا جديدي قابل برداشت و پيوند است كه باكمك آن مي توان سلامتي بسياري از بيماران نيازمند را تضمين كرد.
    در اين زمينه دكتر سيدحسن امامي رضوي رئيس دانشكده پزشكي دانشگاه علوم پزشكي تهران و عضو بانك پيوند اعضا كشور هم در گفت وگو با گزارشگر ما مي گويد : مساله پيوند اعضا از سالها پيش در ايران مطرح بوده است و اولين پيوند هم در دهه پنجاه با پيوند قرنيه چشم آغاز شد اما بعد از پيروزي انقلاب اسلامي شكل بسيار جدي به خود گرفت و حتي بانك چشم ايجاد شد كه هنوز هم فعال است و حجم گسترده اي از پيوند در كشور انجام مي شود.
    وي ادامه مي دهد : دومين عمل پيوندي كه در ايران انجام شد پيوند كليه بود پيوند كليه ابتدا از اهداكننده زنده مطرح شد و هنوز هم بيشترين حجم از اهداكنندگان زنده مي باشند و اكنون در مراكز متعددي در تهران و ساير استانها پيوند كليه انجام مي شود.
    دكتر امامي رضوي مي افزايد : از سال 77 كه براساس قانون اجازه برداشت عضو از مرگ مغزي هم داده شد . پيوند از طريق اعضا مصدومان مرگ مغزي انجام مي شود كه پس از آن پيوند قلب انجام شد كه هيچكدام به اندازه پيوند كليه انجام نمي شود به دو دليل يكي اينكه گيرنده قلب به اندازه بيماران كليه نيست و دوم شرايط پيوند قلب و ساير اعضا به اندازه كليه آسان نيست زيرا پيوند قلب كار سختي است و افرادي كه شرايط آن را هم داشته باشند به آساني نمي توان شرايط زماني پيش آورد. پيوند ريه و كبد هم چنين وضعيتي دارد.
    رئيس دانشكده پزشكي دانشگاه تهران ادامه مي دهد : يكي از محدوديت هاي مهم پيوند در قلب ريه و كبد اين است كه پيوند از زنده بسيار سخت و در برخي موارد همانند قلب و ريه امكان ناپذير نيست و در كبد هم مي توان تنها بخشي از كبد را از فردي برداشت كه آن هم بسيار مشكل است و معمولا به دليل محدود بودن منبع و ضعيف بودن فرهنگ اهدا بيماران نيازمند دچار مشكلات حادي مي شوند و به دليل اينكه افرادي كه وصيت نكرده اند نمي توان از جسد گرفت و حتما بايد رضايت همه اوليا اخذ شود در حاليكه اگر وصيت فرد باشد عمل به وصيت كارها را تسهيل مي كند.
    وي مي گويد : جلب رضايت صاحبان متوفي تقريبا غيرممكن است و هنوز فرهنگ آن در كشور فراگير نشده و متاسفانه اين مساله را اهانت به متوفي محسوب مي كنند و مساله ديگر اين است كه شرايط نگهداري كساني كه دچار مرگ مغزي مي شوند شرايط خوبي نيست يعني فردي كه مي خواهد عضوي از بدنش اهدا شود بايد در شرايط مناسبي نگهداري شود يعني آي . سي . يو مناسب كنترل شرايط باليني مناسب و... فراهم شود تا آن اعضا براي برداشت و انجام پيوند در شرايط كاملا مناسبي باشد و چون اين شرايط هم در كشور به درستي انجام نمي شود تعداد فراواني از افرادي كه رضايت داده اند عمل برداشت و پيوند با موفقيت انجام نخواهد شد.
    دكتر امامي رضوي در پاسخ به اين سوال كه چه كاري مي توان كرد كه شرايط پيوند از مصدومان مرگ مغزي از هر جهت فراهم شود هم مي گويد : اگرچه فرهنگ سازي بسيار مهم است ولي بسياري از افراد در جامعه ما به ضرورت پيوند واقف هستند اما بيشتر دوست دارند دريافت كننده باشند در حاليكه تعداد معتنابهي نيازمند داريم و به تناسب آن اهدا كننده اعضا كم هستند و اكنون بيماران دياليزي يكي از در نوبت ماندگان اصلي دريافت كليه به حد كافي هستند اما يقينا كليه به حد كافي براي آنها وجود ندارد كه مجبور هستند درد و مشكلات دياليز را تحمل كنند.
    وي بيماري قلب و سكته هاي قلبي را همچنان يكي از عوامل اصلي مرگ و مير در كشور معرفي مي كند و مي افزايد : همه ما شاهد هستيم كه بسياري از نيروهاي جوان و فعال جامعه به واسطه نارسايي قلبي جان خود را از دست مي دهند ضمن آنكه عوامل نارسايي قلبي ازجمله بيماريهاي مادرزادي و كودكي و ويروسي و ميكروبي و بسياري عوامل ناشناخته است كه قلب را از كار مي اندازد.
    وي رواج بيماريهاي ويروسي كبد در كشور ازجمله انواع هپاتيت ها را نام مي برد و مي افزايد : كه متاسفانه اين بيماران به راحتي جان خود را از دست مي دهند كه اگر شرايط مناسبي براي پيوند اعضا فراهم شود سالانه جان دهها انسان در كشور حفظ خواهد شد ضمن آنكه مي دانيم منابع متعدد مرگ مغزي و لوازم و ابزار و امكانات و علم پيوند اعضا هم در كشور وجود دارد.
    دكتر امامي رضوي مي گويد : زماني بود كه پزشكان كشورمان توانمندي علمي لازم براي انواع پيوند را نداشتند و افرادي براي پيوند دهها و صدها برابر هزينه عمل پيوند در ايران در كشورهاي اروپايي هزينه مي كردند در حاليكه اكنون همه زمينه ها در كشور ما هست و مراكز متعددي هم براي عمل در سطح كشور ايجاد شده است .
    وي درباره تعداد مراكز پيوند مي گويد : مركز پيوند كليه در كشور فراوان است و پيوند كبد در تهران و شيراز وجود دارد پيوند قلب در سه مركز درماني در تهران و دو سه استان هم انجام شده است و امكاناتش فراهم است اما مشكل اهداكننده كماكان مشكل عمده در كشور ما محسوب مي شود كه نيازمند فرهنگ سازي است .
    رئيس دانشكده پزشكي دانشگاه علوم پزشكي تهران مي گويد : حركت جهشي در كشور لازم داريم زيرا عقب ماندگي فراواني احساس مي شود ضمن آنكه مادي كردن مساله اهدا از آفت ها محسوب مي شود كه متاسفانه براي كليه بوجود آمده بود كه به محض از بين رفتن نيازهاي مادي ميزان اهدا به شدت كاهش يافته است .
    وي مي افزايد : به همين دليل من فكر مي كنم چرخه قراردادن پول و ماديات براي اهدا عضو چرخه مريضي است زيرا عضو پيوندي را به هيچ قيمتي نمي توان خريد و حمايت دولت هم در گذشته به اين منظور بود. كه مساله را حل كند اما چون چرخه چرخه مادي محسوب مي شود. قابل دفاع نمي باشد زيرا قراردادن هر قيمت از طرف دولت هميشه قيمت پايه خواهد شد و هميشه دو برابر قيمتي كه دولت قرار مي دهد قيمت ها افزايش مي يابد كه هيچگاه به نقطه مطلوب نخواهد رسيد.
    دكتر امامي رضوي ادامه مي دهد : بايد كاري كرد كه افراد به دليل نياز وارد اين چرخه نشوند بلكه با انگيزه نجات يك انسان وارد اين وادي شوند آنگاه بيشتر به ابعاد معنوي اين مساله خواهيم رسيد و هر راه ديگري غير را فرهنگي و اعتقادي محكوم به شكست است .
    وي حل فقهي و شرعي اين مساله در كشور را گام بسيار مهمي در اهدا عضو از سوي افراد مرگ مغزي عنوان مي كند و مي افزايد : فقه شيعه آنقدر پويا هست كه به آساني توانست چنين مشكل بزرگي را كه در بسياري از كشورها لاينحل باقي مانده حل كنند زيرا كشورهاي مسلمان براي آن مجوز شرعي و بسياري از كشورهاي غربي هم كليساي كاتوليك دارند و علماي دين يهود هم اصلا اجازه نمي دهند.
    وي مي گويد : براي فرهنگ سازي ما به مدارس و مساجد و دانشگاهها نياز داريم و بر اين اساس بايد به متن جامعه رفت . هنرمندان سينما و كارگردانان در اين زمينه نقش بسياري موثري براي فرهنگ سازي دارند تا به نتيجه اي برسيم كه نجات جان يك بيمار در كشور ما يك ارزش تلقي شود.
    عضو تيم پيوند اعضا در زمينه مشكلات بيمه اي پيوند اعضا هم مي گويد : هنوز تعرفه هاي لازم براي برخي از پيوندها ديده نشده خصوصا هزينه هاي بسيار زياد پيوند كبد ريه و قلب و هزينه هاي نگهداري پس از عمل در حد نياز بيمار پرداخت نمي شود زيرا هزينه هاي نگهداري و توانبخشي دريافت كنندگان مادام العمر براي آنها حتي بيشتر از هزينه جراحي اوليه است زيرا داروهاي ايمني گرانقيمت است داروهاي تقويتي كه اين بيماران بايد مصرف كنند و بسياري از هزينه هاي ديگري كه براي هميشه همراه افراد پيوندي هست و به همين دلايل است كه بسياري از خانواده ها نمي توانند عمل موفق در مساله پيوند داشته باشند.

    همانگونه كه مطرح شد اهداي عضو همانند زنده كردن انساني مرده با اهميت است و از لحاظ شرعي و قانوني هم تاييد شده و مي تواند باقيات و الصالحات مطرح شود در اهدا عضو سن و سلامت افراد مهم نيست زيرا اين پزشكان متخصص هستند كه مي توانند تشخيص دهند امكان پيوند عضو وجود دارد يا خير و حتي استخوان پاي فردي را مي توان به فرد ديگر پيوند زد. آنهايي كه علاقمند هستند مي توانند با تماس به اولين مركز بيمارستاني محل سكونت خود عضو يكي از پايگاههاي پيوند اعضا در سراسر كشور شوند.
    مرگ مغزي را بازگشتي نيست اما مي توان با اهدا عضوي از بدن جان دوباره اي را به بيماري بخشيد كه هيچ راه درماني برايش وجود ندارد
    مرحوم مجتبي برومند جوان ورزشكار و بسيجي اي بود كه بيش از 10 عضو بدنش شامل قلب كليه ها رگ گردن كبد ريه و ... به چندين بيمار نيازمند حيات دوباره بخشيد
    دكتر مرتضوي سرپرست بانك فرآورده هاي پيوندي ايران : اهدا عضو كاري اخلاقي و انساندوستانه است و هيچكس هم بابت اهدا عضو مرگ مغزي عزيزان خود وجهي دريافت نمي كند. براي دريافت كنندگان هم هزينه اي ندارد زيرا بسياري از هزينه ها از سوي بيمه ها پذيرفته مي شود
    دكتر سيدحسن امامي رضوي رئيس دانشكده پزشكي دانشگاه علوم پزشكي تهران : جلب رضايت صاحب متوفايي كه دچار مرگ مغزي شده اند بسيار سخت است چون در كشور ما هنوز فرهنگ اهدا اعضا جا نيفتاده و اگر افراد تا در قيد حيات هستند عضو بانك هاي پيوند اعضا شوند كمك بسيار موثري به نجات جان ساير بيماران خواهند كرد

  • *****
    در مصاحبه اختصاصي با دكتر ولايتي مطرح شد
    طرح ايجاد كنسرسيوم مشترك هسته اي با كشورهاي اروپايي در خاك ايران




  • اشاره :
    بسيار با اقتدار و اميدوار صحبت مي كرد آنچنان كه گويي پيام صريح به « 1 +5 » مي داد و مي گفت : « تكنولوژي هسته اي ايران بومي شده است و كار از كار گذشته است » . شاهد بارز اين حرف خود را نيز اظهارات آقاي البرادعي مي دانست . او مي گفت : « همراه با ما آقاي البرادعي هم به اين نتيجه رسيده كه تكنولوژي هسته اي در ايران بومي شده است و به هيچ عنوان نمي توان ايرانيها را از پيشرفت در صحنه هسته اي جهان بازداشت .
    دكترولايتي اما در كنار اين بومي شدن تكنولوژي هسته اي اعلام كرد كه ما بايد در صحنه ديپلماسي فعال تر از گذشته عمل كنيم . او با توجه به تجربيات طولاني خود در صحنه سياست خارجي معتقد بود كه ما با ديپلماسي فعال به راحتي مي توانيم جلوي خواسته هاي نامشروع آمريكا را گرفته و ايستادگي كنيم ضمن اينكه او صحنه سياست جهاني را براي ايران مثبت قلمداد مي كرد و مي گفت : « نه روسها نه چيني ها و نه اروپايي ها مايل به همراهي و همگامي در سياستهاي محافظه كاران آمريكايي نيستند و به منافع ملي خودشان بيشتر از منافع مشترك با آمريكا بها مي دهند.
    مهم ترين نكته اي كه در اين مصاحبه از زبان دكترولايتي شنيديم خبر اميدواركننده اي بود مبني بر اينكه كنسرسيومي از كشورهاي صاحب تكنولوژي هسته اي در خاك ايران ايجاد خواهد شد و ايران با مشاركتهاي كشورهاي صاحب تكنولوژي مثل آلمان فرانسه و... از غني سازي صلح آميز هسته اي بهره برداري خواهد كرد.
    در يك كلام در مصاحبه اخيري كه با دكترولايتي داشتيم و شما متن آن را در زير مي خوانيد اميدواري براي ايران هسته اي موج مي زد. او به شدت اميدوار بود و در يك كلام مي گفت : « ما در تكنولوژي هسته اي بومي شده ايم . تكنولوژي هسته اي در مغزهاي دانشمندان ايراني محفوظ است و با هيچ حمله اي نابود شدني نيست ... انرژي هسته اي ما چمداني نيست كه قابل انهدام باشد بلكه ما به مرحله انرژي هسته اي بومي رسيده ايم و دنيا بايد با اين واقعيت كنار بيايد. »
    همزمان با بحث وسيع رسانه اي و ملي درباره سهميه بندي سوخت توافقاتي هم درباره برنامه هاي صلح آميز هسته اي صورت گرفته كه مردم كمتر از آن باخبر شدند تا حدي كه آقاي البرادعي مدير كل آژانس انرژي هسته اي و خاوير سولانا مسئول هماهنگ كننده سياست خارجي اتحاديه اروپا از توافقات خود بادكتر لاريجاني اظهار رضايت كردند. سئوال ما اين است چه توافقاتي انجام شده تا آنها از عملكرد خود راضي باشند آيا اين رضايت در كفه ترازوي هسته اي مربوط به جمهوري اسلامي هم محسوس بوده است
    بسم الله الرحمن الرحيم .
    همانطور كه شما فرموديد تغييري در اظهارات طرف مقابل ايجاد شده كه شروعش هم از آقاي البرادعي بود. شما مي دانيد كه آقاي البرادعي اعلام كرد كه بايد بپذيريم كه ايران هسته اي شده است . يعني ايران مرحله هسته اي شدن را پشت سر گذاشته است . آمريكائيها به البرادعي اعتراض كردند. اما البرادعي پاي حرف خودش ايستاد. البرادعي رئيس آژانس انرژي هسته اي است و آدم بسيار فني است . البته خيلي از كارهايش تحت تاثير امور سياسي است . چون آدمي است كه تا بحال هم اظهار نظر فني كرده هم ملاحظات سياسي را هم رعايت كرده بعيد است كه در اين قسمت كه رسيده بگوئيم كه ملاحظات سياسي نداشته است چون آمريكائيها به او اعتراض كردند به نظر مي رسد شايد بين مجموعه 1 +5 اتحاد و اتفاق نظر قبلي درمورد نوع برخورد با ايران وجود نداشته باشد . و علي رغم اعتراض آمريكائيها آقاي البرادعي از حرف خودش برنگشت . آقاي البرادعي هم كسي نيست كه تنها به ميدان مبارزه سياسي در سطح بين المللي برود. قاعدتا بايد از يك جاهايي خاطر جمعي هايي داشته باشد و پشتوانه هاي سياسي را حفظ كرده باشد كه دست به چنين اقدامي بزند و چنين حرفي را بيان كند. حتي درمقابل فشار تبليغاتي آمريكائيها ايستادگي كرد و حرفش را پس نگرفت .
    سئوال مقدر كه در درون سئوال شما نهفته اين است كه چرا البرادعي اين حرف را زد به نظر مي رسد بيش از هر چيز بر مي گردد به توانمندي ايران و يا توانمندتر شدن ايران در حوزه هسته اي مي دانيد كه كاشف خصوصيت انرژي هسته اي « هنري كوپرني » ايتاليايي بود. وي كسي بود كه تئوري تبديل ماده به انرژي در مسئله راديو اكتيو را از قوه به فعل درآورد و برنده جايزه نوبل شد. در بحبوحه جنگ جهاني دوم او را بردند به سوئد و در آنجا و كنسول آمريكا يك چك سفيد به او داد و گفت : هر مبلغي مي خواهي بنويس و بيا آمريكا و او رفت به آمريكا.
    در آمريكا اين ادعايش را مطرح كرد و عده اي بااو مخالفت كردند. او هم تمام فيزيكدانهاي هسته اي آمريكا را در يك جا جمع كرد. رآكتور كوچكي را كه درست كرده بود امتحان كرد ميله هاي حاوي سوخت اورانيوم شكاف پذير را در محفظه گذاشت . بعد از يك مدتي آنهايي كه در اتاق بودند احساس گرما كردند. وعملا به آن ها نشان داد كه مي شود بااين روش انرژي و گرما ايجاد كرد. بالاخره آمريكائيها آقاي هنري كوپرني را به كار گرفتند و آمريكائيها براي اولين بار انرژي هسته اي را به شكلي كه انحرافات اساسي هم در آن بود استفاده كردند كه مهمترينش ساختن بمب بود و انفجار آن در هيروشيما.
    بنابراين استفاده از انرژي هسته اي به عنوان يك انرژي كه مي تواند در زندگي بشر چه به صورت صلح آميز و چه به صورت خصمانه كاربرد داشته باشد خلاصه تاريخش بود.
    بخش دوم مطلب اين است كه يك بار من با وزير انرژي روسيه ملاقاتي داشتم گفت سال 1945 استالين مسئولين ما را خواست و گفت بايد برويد و انرژي هسته اي توليد كنيد . مسئولين روسيه رفتند و ظرف 4 سال به انرژي هسته اي دسترسي پيدا كردند . هم آمريكائيها كارشان را مخفي انجام دادند و هم روسها. بعد هم كشورهاي ديگر وارد عمل شدند. البته كشورها متفاوت هستند.
    برخي كشورها دنبال سلاح هسته اي رفتند ولي كشورهايي مثل ايران دنبال سلاح هسته اي نبودند. كارشان را شروع كردند و به انرژي صلح آميز هسته اي رسيدن . مثل برزيل .
    برزيل بمب هسته اي ندارد اما رآكتور اتمي دارد. مثل آفريقاي جنوبي كه بمب هسته اي ندارد اما از رآكتور هسته اي استفاده مي كند.آلمان و ژاپن هم همين طور. ايران هم مثل همين ها دنبال انرژي صلح آميز هسته اي بوده و هست . در حقيقت اگر بخواهيم تعريف دقيقي از كاري كه ايران مي كند بدهيم اين است كه دنبال غني سازي هسته اي براي مقاصد صلح آميز است .
    آقاي البرادعي روي اين هم تكيه كرده و گفته است كه ايران درهاي خود را به روي ناظرين بين المللي باز كرده است . آقاي البرادعي هميشه تاكيد داشته و دارد كه تاكنون هيچ نشانه اي مبني بر انحراف ايران از مقاصد صلح آميز هسته اي به مقاصد نظامي ديده نشده است . كه حق مي دهد به كشورها كه در چارچوب قوانين از انرژي هسته اي مي توانند استفاده صلح آميز بكنند برخي كشورها N.P.T برخلاف مي خواهند مانع از دستيابي ايران به انرژي صلح آميز هسته اي شوند.
    انرژي هسته اي ما « چمداني » نيست « بومي » است
    ايران علي رغم فشارها پيشروي خودش را انجام داده است . چرا آقاي البرادعي ايران هسته اي را پذيرفت براي اينكه اگر ما يك تكنولوژي هسته اي را به عاريت مي گرفتيم و در يك جاي مشخص آن را به كار مي گرفتيم مثل ليبي و عراق كه در دوره صدام در نيروگاه تموز كه اسرائيلي ها سال 1980 آن را بمباران كردند پس از بمباران نيروگاه هسته اي تموز ديگر براي عراقي ها امكانات هسته اي نماند . در ليبي هم نماند. ليبي هم امكانات هسته اي خود را تحويل داد.انرژي هسته اي ليبي انرژي هسته اي چمداني بود. همين طور عراق . اما انرژي هسته اي در ايران بر خلاف ليبي و عراق چمداني نيست . بومي است . ايران براي بومي كردن انرژي هسته اي زحمات فراوان و فشارهاي زيادي را متحمل شده است . اما بالاخره اين قدر اين كار را پيگيري كردند تا به نتيجه رسيدند. تا رسيدند به اين نقطه كه ايران دارد2 5 تا 5 در صد دارد غني سازي اورانيوم مي كند .
    انرژي هسته اي در ايران بومي است در مغز دانشمندان ايراني محفوظ است و با هيچ زد و خورد و احيانا حمله اي تكنولوژي هسته اي ايران از بين رفتني نيست . تكنولوژي هسته اي در ايران از بين نمي رود.
    در ايران كار براي انرژي هسته اي از سالهاي اوليه انقلاب آغاز شد. بدون اينكه روي آن تبليغ شود. در يك كلمه انرژي هسته اي در ايران بومي شده است .
    علم و فناوري هسته اي در مغز دانشمندان ايراني است . تمام اجزاي سانتريفيوژها در داخل ايران ساخته مي شود. هر گوشه اي از ايران يك قطعه از سانتريفيوژها ساخته مي شود بعد مي آيند يك جايي جمع مي كنند به اصطلاح اسمبل مي كنند مي شود سانتريفيوژ. حالا بيايند برفرض محال نقطه اي كه تعدادي سانتريفيوژ هست اينها را از بين ببرند. اصلش كه از بين نمي رود. به اين دليل است كه مي گويم انرژي هسته اي در ايران بومي شده است و به اين دليل است كه آقاي البرادعي ايران هسته اي را به رسميت شناخته است .
    آقاي البرادعي پيشنهاد كرده است كه تا اينجا كه ايران پيش آمده ايران را در مسئله هسته اي به رسميت بشناسيم . يعني قبول كنيم كه ايران صاحب تكنولوژي هسته اي است براي اينكه غربي ها چاره ديگري ندارند. و اين وضعيتي است كه در جاهاي ديگر دنيا تكرار شده است و اين اولين بار نيست . يعني اگر كشوري در حوزه هسته اي پيشرفتي داشته و اين پيشرفت بومي شده اين را نتوانسته اند از آن كشور بگيرند. مي خواهند چه بگويند ! بگويند تكنولوژي هسته اي را از مغز ايراني ها بيرون كنيد! نمي شود. هر نوع سياستي كه مي خواهند اعمال كنند بايد براساس واقعيت هاي موجود تصميم گيري كنند.
    « ديپلماسي هسته اي » در كنار « تكنولوژي هسته اي »
    آقاي دكتر « تعليق » يا « تاخير » يعني چه ايران هم جواب منفي داده است . جواب منفي را چگونه ارزيابي مي كنيد
    ايران جواب منفي داده و گفته است كه ما به كارمان ادامه مي دهيم . اما غربي ها در عين حال باب مذاكره را نبسته اند. اين دفعه اگر دقت كرده باشيد هر بار كه مذاكره مي كنند نوبت بعدي مذاكره را مشخص مي كنند. اخيرا هم هيئت مذاكره كننده ما آقاي دكترلاريجاني و همكارانشان جهت مذاكره با آقاي سولانا كار را ادامه مي دهند و خود اين نشان مي دهد كه بالاخره آنها يك حرفي زده اند. آنها يك حرفي زده اند و ما جواب داده ايم . و يا مثلا ايران نپذيرفته است . اين طور نبوده كه بگويند حالا كه نپذيرفته ايد پرونده برود شوراي امنيت . نه فضا را باز گذاشته اند براي مذاكره . ديپلماسي هسته اي در كنار تكنولوژي هسته اي بايد پيش برود. آن گروهي كه دارند كار فني را مي كنند كه خوب بايد كار فني بكنند. آن گروهي كه مذاكره مي كنند كار مذاكره شان را بايد پيش ببرند و حتما ديپلماسي بايد به كمك پيشرفت تكنولوژي صلح آميز هسته اي بشتابد و هر روز قوي تر از گذشته بايد پيش برود. و البته اين هم بستگي دارد به هنر ديپلماسي ايران . ديپلماتهاي ما هم خوشبختانه امروزه از پختگي و كارداني بالايي برخوردارند. ديپلماتهاي ما امروز داراي تجربه هاي فراواني هستند.
    پس اين فرصت 60 روزه براي چيست
    خيلي خوب همين فرصت 60 روزه تاييد حرف بنده است . يعني اگر قرار باشد كه فضا تند بشود و پرونده ايران را ببرند شوراي امنيت و تصميمات تندتري بگيرند ديگر چه جايي براي مذاكره مي ماند مذاكره براي اين است كه يك پيشنهادي آن طرف مي كند طرف ايراني هم پيشنهاداتي مي كند. اينها از هم فاصله دارد. هنر ديپلماتها اين است كه سعي بكنند كه نظرات دوطرف را به هم نزديك كنند تا به يك تفاهمي برسند. گاهي هم مذاكرات طولاني مي شود. مثل مذاكرات ايران و عراق كه مدتهاي طولاني به درازا كشيد تا به جايي رسيد. اين هم بايد ما با متانت و درايت و با اميدواري كار مذاكرات ديپلماتيك را پيش ببريم . و اصلا براي ديپلماسي هسته اي يك جاي جدي و اساسي باز كنيم و همه مثل دوره جنگ و دوره بعد از جنگ و حكومت تمام توان خودش را براي پيروز شدن به ميدان آورد. در مسئله هسته اي هم جمهوري اسلامي ايران بايد تمام توان خود را به كار گيرد و وارد ميدان هسته اي بشود. حالا هم در مورد هسته اي بايد همه بخشها كمك كنند تا در حوزه ديپلماتيك ما بتوانيم آنچه كه در حوزه فني به دست آورده ايم تثبيت بكنيم .
    موضع همه كشورهاي عضو 1 +5 يكسان نيست
    آقاي دكتر همزمان با مذاكره ما غربي ها هم سيستم قطعنامه را پيش مي برند. قطعنامه اخير ممنوعيت عبور و مرور كشتي ها را مطرح كرده اند. يك سري ديگر از دارايي هاي بانكهاي ما را در خارج مسدود مي كنند همزمان اينها هم اهرم هاي قدرتمند ديگري را به پيش مي برند. تا كجا ما مي توانيم در اين نبرد پيش برويم
    اگر اين را فرض بگيريد كه همه آنهايي كه در مقابل ما هستند همه يكپارچه با هم متحد هستند و مواضع يكسان دارند و منافع مشترك دارند و هيچ اختلاف نظري بين خودشان ندارند اين نشان مي دهد كه ما در تحليل هايمان داريم اشتباه مي كنيم . اصلا اين طور نيست كه منافع آمريكا و فرانسه و آلمان و انگليس و روسيه و چين همگي يكي باشد.
    اين طور نيست موقعي كه يكي از اين كشورها كه ممكن است مواضع تند و راديكالي داشته باشد چيزي را اعلام مي كند اين تصور به وجود بيايد كه بقيه هم از او تبعيت مي كنند. اين قطعنامه به اين سادگي صادر نمي شود.
    بالاخره اين قطعنامه در چه مراحلي است . ما هم فرض كنيم كه فرض محال محال نيست . آيا اين قطعنامه عليه ما صادر مي شود
    اينكه ما در چه مرحله اي هستيم بايد از مذاكره كنندگان بپرسيد. من عرض مي كنم اگر فرضي كه مي گيريم فرض غيرواقعي و نادرست باشد حتما به نتيجه درستي نمي رسيم . بنده عرض مي كنم منافع روسيه و چين و آلمان و فرانسه و آمريكا و... همه با هم يكي نيست . هنر ديپلماسي ما و ديپلماتهاي ما بايد اين باشد كه با هر كدام اينها متناسب با نوع رابطه اي كه ما با اينها داريم و مي توانيم داشته باشيم كار را پيش ببريم . دليلي ندارد كه ما اينها را يكي ببينيم . پس بنابراين اگر اين طور باشد بايد هم با جمعي اينها كار بكنيم و هم با تك تك اينها و اين طور نيست كه اگر اينها بروند چيزهايي را عليه ما تصويب كنند فقط دست ما را بسته اند نخير دست خودشان را هم بسته اند. يعني به عبارت ديگر كشورهايي كه با ايران منافع متقابل دارند اروپايي ها روس ها و چيني ها براي چي بيايند به واسطه فشار تبليغاتي و رواني آمريكائيها منافع مادي خودشان را زيرپا بگذارند و مصالح درازمدت خودشان را در رابط با ايران تخريب كنند ! بالاخره فرض بر اين است كه در سيستم هاي حكومتي اينها يك عقلانيتي حاكم است . مردم هر كشوري توقع دارند كه ديپلماتهايشان و حكامشان براساس منافع ملي شان حركت كنند.
    همه كشورهاي 1 +5 به يك اردوگاه تعلق ندارند . اروپايي ها دنبال منافع خودشان هستند لذا اتحاديه اروپا را درست كردند . اتحاديه اروپا ـ امريكا درست نكردند و لذا خيلي از جاها هست كه اروپا يك سياستي دارد آمريكا يك سياست ديگري . اگر چنين مصاديقي در تاريخ سياسي معاصر داريم پس معلوم است كه مي شود فرض بكنيم كه منافع و مصالح اروپايي ها يكي نيست . كه بنده تصورم اين است . بخصوص بعد از شكستهايي كه آمريكايي ها در سياستهايشان در خاورميانه خوردند. در عراق در لبنان در فلسطين در افغانستان در كشورهاي اسلامي خوردند. آمريكائيها اگر توفيقاتي مي داشتند طبيعي بود از يك موضع ديگري با اروپايي ها تعامل مي كردند. ولي حالا آمريكايي ها در طي حكومت افراطيون محافظه كار جمهوريخواه هرچه بافتند به تدريج دارد پنبه مي شود و در هيچ يك از سياستهاي خودشان حداقل با كشورهاي اسلامي و خاورميانه موفق نبوده اند. اگر شما نمونه اي سراغ داريد بگوئيد.
    در اظهارات مسئولين سياسي اروپايي ديده مي شود كه دارند سرنوشت و خرج خودشان را از آمريكائيها جدا مي كنند. يعني در رابطه با عراق هم بالاخره آقاي « بلر » كه تعهدات اخلاقي و... به آقاي بوش داشت مي رود كنار و يك فرد ديگري مي آيد كه آن تعهدات را ندارد. اولين حرفهايي كه مي زند مي گويد ما بايد كم كم نيروهايمان را از عراق بيرون بكشيم . چرا براي اينكه مردم انگليس مخالف هستند با اينكه سربازان انگليسي به خاطر مصالحي كه آمريكائيها تشخيص مي دهند بروند عراق كشته شوند و معلوم هم نباشد آخرش چه بشود.
    آغاز سياست دوري كشورها از آمريكا
    امروز كمتر از گذشته كشورهاي صاحب نفوذ در دنيا از جمله كشورهاي اروپايي سرنوشت سياست خارجي شان را به آمريكا وصل كنند. يك زماني بهار روابط آمريكا و روسيه بود. در دوره آقاي يلتسين . در اوايل حكومت آقاي پوتين هم ماه عسلي بود ولي از زمان اجلاس مونيخ به بعد حسابي آقاي پوتين در مقابل آمريكائيها ايستاده است و در قضيه سپر موشكي هم آقاي پوتين به تقابلش با آمريكائيها ادامه داده است و هرچه آقاي بوش سعي كرده او را قانع كند قانع نشده و حتي بوش از پوتين دعوت كرد در آمريكا و در يك جلسه دوستانه با هم شركت كردند جلسه كه تمام شد خود رسانه هاي آمريكايي گفتند كه آمريكا و روسيه به تفاهم نرسيده اند.
    در مورد فرانسه بگويم . آقاي ساركوزي يك آدم مصمم و قوي است . با راي خوب آمد و به نوعي در مجلس فرانسه هم برنده شد. الان بعد از سالها يك آدم مقتدر در فرانسه روي كار آمده است . هر وقت در فرانسه يك آدم مقتدر روي كار مي آيد بيش از اينكه به فكر منافع جمعي غرب باشد به فكر منافع ملي فرانسه است . اگر آقاي ساركوزي و دولتش و مجلسش فكر منافع ملي فرانسه باشند نه در مورد ايران بلكه در مورد لبنان عراق و كشورهاي اسلامي ديگر باشند سرنوشت خودشان را به تصميم گيريهاي كاخ سفيد گره نمي زنند.
    حرفهاي شما اميدواركننده است اما بالاخره آيا قطعنامه سوم عليه ما صادر مي شود
    بستگي دارد به اين كه ما چقدر كار بكنيم . من عرض كردم يك فضاي جدي بايد در صحنه ديپلماتيك داشته باشيم و اين طور كه من از تلاشهاي مسئولين كشور دريافتم اين است كه اين عزم الان جدي تر از گذشته وجود دارد كه در حوزه ديپلماسي تلاشهاي جدي تر را صورت دهند. هرچه در زمينه ديپلماسي تدبير و قوت بيشتري به كار برده شود مي توانيم بيشتر اميدوار باشيم كه ما آمريكائيها را در تصويب يك قطعنامه عليه ايران ناكام بكنيم .
    قانع نشدم . ولي اميدوارم ...
    اين مطالبي را كه به شما مي گويم تجربه طولاني من در كار ديپلماسي است . ما در زمان هايي كه به كل نااميد بوديم و يا احتمال اميدواري نمي داديم و اميد كمي وجود داشت هدفي را مشخص مي كرديم تلاش مي كرديم و موفق مي شديم . چند مثال عرض مي كنم كه كاملا گوياي اين حرف است . در سال 1370 شمسي ما رفتيم سنگال اجلاس ششم كنفرانس اسلامي . ما تصميم گرفتيم كه اجلاس سران بعدي در تهران برگزار شود. موقعي كه اين موضوع را مطرح كرديم تعدادي از نزديكترين دوستان و كارشناسان عالي رتبه ما در وزارت خارجه به اين امر اميد نداشتند. ما مطرح كرديم . عربستاني ها با ما مخالفت كردند. نشستيم با عربستاني ها تفاهم كرديم . تفاهم كرديم كه اجلاس هفتم در عربستان باشد و اجلاس هشتم در ايران .
    براي اولين بار در تاريخ كنفرانس اسلامي محل اجلاس سران در دو نوبت در يك مجلس تصويب شد. عربستاني ها بعدها نوبتشان را دادند به مراكش . باز اين وسط ها كشورهايي آمدند موش كشي كردند. ما تلاش خود را شروع كرديم براي اينكه اجلاس در تهران تشكيل شود. بنده رفتم بنگلادش تا دعوت كنم از بنگلادشي ها براي اجلاس سران . قائم مقام وزارت خارجه بنگلادش به من گفت كه بيا با هم قدم بزنيم . رفتيم قدم زديم . بعد گفت كه من اخيرا در آمريكا بودم . با معاون وزارت خارجه آمريكا ملاقات داشتم . به ما گفته اند كه نبايد اجلاس كنفرانس اسلامي در تهران برگزار شود زيرا اگر اين طور شود مسير كنفرانس اسلامي به سمت راديكالي پيش مي رود.
    آمريكائيها براي بنگلادشي ها مثالي زده و گفته بودند كه اجلاس عدم تعهد تا قبل از اينكه در كوبا تشكيل شود مسير متعادلي داشت به كوبا كه رفت يك دفعه به سمت چپ رفت .
    من خاطرم هست هر جا مي رفتم از سران كشورها دعوت كنم اين فرد آمريكايي مي آمد در همان كشور براي خنثي كردن تلاش ما. اجلاس هفتم در مراكش تشكيل شد. بعضي ها آمدند پاكستان را در مقابل ما بتراشند. پاكستان بشود ميزبان به جاي ما. مجموعه فعاليتهايي كه كرديم براي برگزاري اجلاس سران در تهران يك كتاب مي شود. ما قدم به قدم تلاش كرديم . حتي بنده براي اينكه رئيس جمهور اوگاندا را به اجلاس دعوت كنم رفتم به ميدان جنگ . آقاي موسوويني در شمال اوگاندا در جنگلهاي اوگاندا با شورشيان در حال جنگ بود. خودش رفته بود به ميدان جنگ . من رفتم كامپالا ديدم آقاي موسوويني نيست . گفتم : كجاست گفتند : منطقه جنگي است . يك هلي كوپتر براي ما آوردند. سوار شديم رفتيم در قلب جنگلهاي شمال اوگاندا آقاي موسوويني چكمه پوش و با لباس جنگي آمد در يك آلاچيق و در آنجا ما پيام دعوت آقاي موسوويني را كه آقاي هاشمي رفسنجاني امضا كرده بودند داديم به او و آنجا ايشان اعلام كرد كه ما مي آئيم و در كنفرانس شركت مي كنيم .
    در ابتداي كار در سال 70 ما 5 درصد هم اميد به برگزاري اجلاس نداشتيم ولي تلاش كرديم و شد .
    ما دوبار موفق شديم كه نگذاريم اجلاس هفتم و هشتم غيرمتعهدها در بغداد تشكيل شود. آن روزي كه ما شروع به مبارزه كرديم موضوع تصويب شده بود. صدام حسين داشت محل كنفرانس را مي ساخت . سالنش را مي ساخت . محل اقامت سران را مي ساخت . ما جلويش را گرفتيم . با چي . با تلاش ديپلماتيك . اينها را بنده عرض مي كنم تا ببينيد كه مي شود با كار ديپلماتيك بسياري از مسيرها را در آن جهتي كه مي خواهيم شكل بدهيم و اصلاح كنيم . بنابراين اميدواري بسيار است . بستگي به تلاش ما دارد و بنده مي دانم كه مسئولين ما در حوزه هاي مختلف چه دبيرخانه شوراي امنيت ملي و چه وزارت خارجه مصمم هستند و دستورالعمل از جانب نظام دارند كه حداكثر تلاش ديپلماتيك شان را بكنند.
    خشم مردم از بدقولي هاي روسيه
    مردم از بدقولي هاي روسيه در قبال نيروگاه بوشهر عصباني هستند. چطور ايران هيچ اقدام قاطعي در ارتباط با بدقولي هاي روسيه انجام نمي دهد
    اقدام قاطع اين است كه بالاخره ما با دولت روسيه با صراحت و روشني مذاكره كرديم و به آنها هشدارهاي لازم را داده ايم . بعضي قرائن حاكي است كه روسها جدي تر از گذشته براي پيگيري هستند. البته شايد پس از اينكه موضوع تشكيل يك كنسرسيوم با شركت يك دولت اروپايي مثل فرانسه يا آلمان تحت نظارت آژانس در ايران ارائه شد و اينها كار مشترك را آغاز بكنند براي غني سازي اورانيوم جهت مقاصد صلح آميز خود اين موثر بوده تا اينكه روسها اخيرا جدي تر شده اند. به نظر مي رسد كه حالا كه فضا طوري شده كه بعضي از كشورهاي صاحب تكنولوژي هسته اي حاضرند با ايران بنشينند و درباره كنسرسيوم كه در خاك ايران باشد مذاكره كنند.
    پيشنهاد تشكيل كنسرسيوم هسته اي در ايران
    ايران چرا در اين زمينه جدي نيست
    ايران جدي است و استقبال هم كرده . موضوع بايد مراحل سياسي و ديپلماتيك خود را طي كند. ايران مايل است كه اين كنسرسيوم تشكيل بشود. قبلا روسها مطرح كرده بودند كه اين كنسرسيوم در خاك روسيه تشكيل بشود. ايران به شدت مخالفت كرد. همان زمان ايران اعلام كرد كه اين كنسرسيوم در خاك ايران باشد. حالا قرائن و شواهد نشان مي دهد كه برخي كشورها غير از روسيه حاضرند در خاك ايران كنسرسيوم تشكيل بدهند و آماده مذاكره هستند زيرا نظر آژانس براي غني سازي اورانيوم با تكنولوژي مدرن با ما همكاري كنند.
    تا آنجايي كه من از سياست هاي جمهوري اسلامي استنباط مي كنم اين است كه ايران آماده است زير نظر آژانس با كشورهاي دوست و صاحب تكنولوژي هسته اي در قالب تاسيس كنسرسيوم مشترك در خاك ايران همكاري و مذاكره كند.
    چون ايران مصمم به ايجاد كنسرسيوم در داخل خاك خود است فكر مي كنم روسها در مواضعشان نسبت به نيروگاه اتمي بوشهر بهتر از گذشته گام بردارند. ما خواهان حق استفاده صلح آميز از غني سازي هستيم و در اين راه از هيچ تلاشي فروگذار نخواهيم كرد.
    اظهارات آقاي البرادعي در باره ايران نشان از توانمندي ايران در حوزه هسته اي است
    چرا آقاي البرادعي ايران هسته اي را پذيرفت براي اينكه تكنولوژي هسته اي ايران مثل ليبي و عراق تكنولوژي چنداني نيست تكنولوژي هسته اي ايران بومي شده است
    انرژي هسته اي در ايران بومي است در مغز دانشمندان ايراني محفوظ است و با هيچ زد و خورد و احيانا حمله نظامي تكنولوژي هسته اي ايران از بين رفتني نيست
    در ايران كار براي انرژي هسته اي از سالهاي اوليه انقلاب آغاز شد بدون اينكه روي آن تبليغ شود
    علم و فناوري هسته اي در مغز دانشمندان ايراني است . تمام اجزاي سانتريفيوژها در داخل ايران ساخته مي شود. هرگوشه اي از ايران يك قطعه از سانتريفيوژها ساخته مي شود بعد مي آيند يك جايي جمع مي كنند و مي شود سانتريفيوژ