قسمت دوم
حجت الاسلام والمسلمين عليزاده
معاون رئيس قوه قضائيه
براي اينكه با دليل و مدارك علمي ثابت نمائيم آنچه كه موجب سعادت انسانها و آباداني بلاد و بوجود آورنده مدينه
فاضله است عدالت و اجراي دقيق قانون جامع مي باشد و اين معني در مكتب اسلام ناب محمدي (ص ) محقق و متبلور
ميشود و به همين جهت است كه دين مبين اسلام جهاني است و لذا با لساني لين و بليغ مردم جهان را به طرف خود
دعوت مي كند لازم و مفيد ميدانم قواعد و اصول ارزشمندي را كه همه دانشمندان و حكماي جهان بر آنها اتفاق نظر
دارند بيان نموده و مورد كنكاش قرار دهم و قضاوت را به خوانندگان محترم واگذار نمايم .
دانشمندان و مشرعين بزرگ جهان پيشرفته چهار اصل را بعنوان اصول اساسي و تغيير ناپذير جهت تحقق عدالت
معرفي نموده و آنها را حقوق طبيعي و از مسلمات دانسته و معتقدند هر قانون و ديني كه اين چهار اصل را بيشتر مورد
توجه و عنايت قرار دهد سهم بيشتري از عدالت را بخود اختصاص داده و سزاوار ستايش است .
چون حقوق طبيعي حقوقي هستند كه بنابه مقتضيات زمان قابل تغيير نبوده و به جهت اينكه با طبيعت عجين بوده و
نيز الهام گرفته از فطرت انسانها و مربوط به گوهر وجودي بشريت و نشات گرفته از ذات انسان است به اين دليل هر
شريعت و مجموعه قوانين كه واجد آن نباشد يقينا دو ويژگي را حائز خواهد بود.
الف ) ناقص است و نمي تواند جهان شمول باشد.
ب ) ظالم است و چنين شريعت و قوانيني محكوم به زوال و فنا خواهد بود.
حقوق طبيعي چهارگانه به شرح ذيل به عرض خوانندگان محترم مي رسد :
1 ـ نخستين حق طبيعي انسان
حق حياتست . بنابراين هيچ كسي حق ندارد حق طبيعي او را سلب كند حتي خود
انسان نيز حق ندارد به هيچ دليلي دست به انتحار بگشايد يا عضوي از اعضاي بدن خود را ناقص يا از كار بياندازد.
2 ـ دومين حق طبيعي انسان
حق زيستن به صورت موجودي داراي عقل و شعور است علهذا به مقتضاي اين حق
جامعه و افراد و حكومتها ملزم هستند هريك از افراد را در استعمال مواهب و استفاده از استعداد طبيعي و حريت
عقيده اش او را آزاد بگذارند.
3 ـ سومين حق طبيعي انسان
حق آزادي در انتخاب كار و پيشه و حق استفاده از زمين و مواليد و ساير مواهب
طبيعت است .
4 ـ چهارمين حق طبيعي انسان
حق تساوي هر فرد با ساير افراد در حقوق است . زيرا همانطوريكه همه انسانها در
آفرينش برابر و مساوي هستند بايد امير و مامور و عالم و جاهل و غني و فقير در برابر قانون و استفاده از آن مساوي
باشند و كليه امكانات و فرصتها و مواهب براي تمام افراد بگونه اي باشد كه به طور مساوي بتوانند از پلكان كمال و
سعادت و خوشبختي صعود نمايند.
اصول چهارگانه فوق اصولي هستند كه مورد اتفاق همه اديان و ملل و مذاهب جهان مي باشد. اجازه فرمائيد اصول
فوق را بطور جداگانه مورد بحث قرار داده و نظر اسلام حنيف را تا آنجا كه ممكن باشد و اين نوشتار اجازت دهد بيان كنم
و با آنچه كه الان در دنيا و ساير مذاهب از قبيل رعايت حقوق بشر سازمان ملل متحد و آزادي قلم و بيان و امثال آن
مطرح است مقايسه نموده و همه خوانندگان محترم را بنابه فرمايش قرآن كريم به « فيتبعون احسنه » دعوت كنم .
اما نخستين حق طبيعي انسان از نظر اسلام (حق حيات ) مي باشد. بهترين و معظم ترين دليل و مدرك مسلمانها قرآن
كريم است ملاحظه كنيد قرآن با صراحت و تاكيد تمام در عصري كه دختران را زنده به گور مي كردند و مردمان
جزيره العرب از سفك دما و خونريزي ابائي نداشتند به جهانيان چنين اعلام مي كنند :
« من قتل نفسا يغير نفس او فساد في الارض فكانما قتل الناس جميعا » سوره مائده آيه 93
دين مبين اسلام
كشتن يك انسان را به مثابه همه انسانها دانسته است
در فراز ديگري مي فرمايد : « ولا تقتلواالنفس
التي حرم الله الا بالحق » سوره انعام آيه 151
حق نداريد انسان محترمي را بدون مجوز بكشيد.
پيامبر بزرگ اسلام (ص ) در اين باره مي فرمايند : « اول ما يقضي يوم القيامه الدما » (امالي شيخ صدوق ) نخستين
مسئله اي كه در روز رستاخيز در محكمه عدل الهي مورد بازخواست قرار مي گيرد موضوع خون ها مي باشد.
و نيز حضرت علي (ع ) در فرماني كه به مالك اشتر استاندار مصر صادر مي كند چنين دستور ميدهد :
« اياك و الدما و سفكها بغير حلها فانه ليس شي ادني لنقمه ولا اعظم لتبعه ولا احري بزوال نعمه و انقطاع مده من
سفك الدما
بغير حقهالله »
به پرهيز از خون بندگان خدا و زينهار از ريختن خون ايشان از راه ناشايسته
زيرا هيچ گناه و جرمي بانتقام نزديكتر و
از جهت سهل و آسان بوجود آوردن شر و ضرر بزرگتر
و بزوال و از بين رفتن نعمت و گسستن و قطع رشته عمر و زوال
دولت سزاوارتر از ريختن خون بنا حق نيست ... و در ادامه ميفرمايد : اي مالك و تو را در پيشگاه خداوند و نزد من درباره
قتل عمد هيچ گونه عذري مسموع نيست . همچنين پيامبر اعظم (ص ) شركت در قتل انسان را به هر نحو باشد منع نموده
و در مقام تهديد و تحذير از شركت در قتل چنين ميفرمايد :
« من اعان علي قتل مسلم و لوبشطر كلمه جا يوم القيامه و هوآيس من رحمه الله » كتاب مستدرك الوسائل
هر كس كه با گفتن نيم كلمه حرفي در كشتن مسلماني با قاتل همكاري كند در روز رستاخيز از رحمت خداوند متعال
مايوس خواهد شد.
و نيز در جهت تاكيد بر اين معني و تحذير اكيد در اين باره مي فرمايد :
« والذي نفسي بيده لواشترك في قتله اهل السماوات و الارض لاكبهم الله في النار » كتاب مستدرك الوسائل
... بخدائي كه جان من در قبضه قدرت او است اگر اهل آسمانها و مردم زمين در كشتن انسان بي گناهي شركت كنند
خداوند متعال همگان را به صورت در آتش جهنم خواهد انداخت .
مضمون اين عبارت اين است كه اي انسانها مبادا اگر ظالم و مجرمي قصد كشتن انساني را گرفت شما با او همكاري
كنيد زيرا يقينا " اين كار شما فعل نامطلوب و حرمت شرعي و قانوني دارد و خداوند از شما ناراضي است .
با ملاحظه به مندرجات فوق معلوم ميشود كه خداوند متعال ارزش فوق العاده و حق مهمي براي حيات انسانها قائل
است اين ارزش و اعتباريكه خداوند متعال براي انسان قائل است مخصوص انسان بزرگ و زنده نيست بلكه خداوند
سبحان تمام مراحل پيدايش انسان را از همان زمان كه به رحم منتقل ميشود و بصورت علقه و مضغه و سپس تبديل به
استخوان و بدنبال آن گوشت بر آن روئيده براي تمام اين مراحل ارزش قائل شده و براي سقط كننده آن كيفر تعيين نموده
و در صورتيكه روح در آن حلول كرده باشد ديه كامل مقرر نموده است علاوه بر اينها قوانين كيفري اسلام براي اعضا
بدن كه هر كدام در نظم عمومي بدن انسان وظيفه اي را انجام ميدهند چنانچه كسي آنها را تباه نموده و يا از كار بياندازد يا
نقصاني در آنها بوجود آورد به نسبت ارزش و اهميت و تاثيري كه در انجام وظيفه بدن بعهده دارند كيفري مناسب و
ديه اي متناسب با آن تعيين نموده است .
جدا انسان وقتي نظر مي كند به عنايت اسلام نسبت به حق حيات آدمي خوب متوجه ميشود كه اسلام به اين حق
حيات توجه ويژه اي دارد همانطوريكه ملاحظه فرموديد نسبت به قتل عمد يا نقص اعضا و جوارح و قطع و آسيب
رساندن به آنها حتي از ابتداي تكون انسان تا ولوج روح و بدنيا آمدن انسان چه اهميتي قائل است .
همچنين در اسلام خودكشي نيز از گناهان كبيره و عظيم نامبرده شده و خداوند متعال آمرانه آنرا نهي نموده است قرآن
كريم در اين باره چنين بيان مي كند :
« ولا تقتلوا انفسكم ان الله بكم رحيما و من يفعل ذلك عدوانا و ظلما فسوف نصليه نارا » سوره نسا آيه
29
خويشتن را نكشيد همانا خداوند نسبت به شما مهربان است
هر كسي كه از سر تعدي و ستم دست باين گناه بيالايد
بزودي او را در دوزخ (آتش غضب خداوند) جاي خواهيم داد.
حضرت امام صادق (ع ) در اين مقوله ميفرمايند :
كسي كه عمدا خودكشي كند در دوزخ مخلد خواهد زيست . (وسائل الشيعه )
اين منطق اسلام است در حاليكه يكي از فلاسفه روم چنين ميگويد :
« من از كساني در تعجبم كه با گشوده بودن دروازه انتحار بمضايق و شدايد حيات تن در ميدهند » . و همين منطق است
كه اجازه ميدهد در سال 2005 كشور ژاپن فقط 3500 نفر خودكشي فقط از طريق خود را به زير قطار راه آهن انداختن در
صفحه امور جنايي او ضبط شود.
و اما در خصوص حق طبيعي دوم :
با مطالعه متون مسلم اسلام و تعليماتيكه از ناحيه زعما و آشنا با منطق واقعي اسلام حنيف به دست ما رسيده در
مي يابيم كه اسلام نخستين شريعتي است كه انسان را موجودي عاقل و متفكر و رشيد دانسته و بهمين جهت او را به تفكر
و تعقل دعوت نموده است .
« ان في خلق السموات و الارض و اختلاف الليل و النهار و الفلك التي تجري في البحر بما ينفع الناس و ما انزل الله
من السما و الارض لايات لقوم يعقلون » سوره بقره آيه .164
همانا در آفرينش آسمانها و زمين و تعاقب شب و روز و كشتي كه در دريا بنفع مردم حركت مي كند و آبهائيكه
خداوند از آسمان نازل مي كند پس از آن احيا مي كند زمين را پس از مرگش و همه گونه جانوران را پراكنده نموده و
همچنين گردش دادن بادها و ابرها كه در ميان آسمان و زمين مسخر هستند همانا آيات و نشانه هايي است براي گروهي كه
تعقل و تفكر و تدبر مي كنند.
خداوند متعال در مقابل اجتماع با مشركين كه براي او شريك قائلند نيز آنها را بتفكر و تعقل هدايت و ارشاد نموده و
خطاب به آنها ميگويد :
« ا اله مع الله
قل هاتوا برها نكم ان كنتم صادقين »
... آيا الهي با خداوند سبحان است اي پيامبر بآنها بگو بياوريد برهان و دليل خودتانرا اگر در اين ادعا صادق هستيد.
نيز خداوند متعال به افراد يكه ادعا مي كردند بهشت مخصوص يهود و نصاري است چنين مي فرمايد :
« ... و قالوا لن يدخل الجنه الا من كان هودا او نصاري تلك اما نيهم قل هاتوا برهانكم ان كنتم صادقين »
... گفتند هرگز داخل بهشت نمي شود مگر كسيكه متدين بدين يهود و نصارا مي باشد اين ادعا آرزوي آنها است اي
پيامبر (چنين نيست ) به آنها بگو اگر در اين ادعا صادق هستيد دليل و بينه بياوريد.
خداوند متعال در كثيري از آيات قرآن انسان را به تفكر و تعقل دعوت نموده و با احترام ويژه اي او را مخاطب قرار
داده و به نحو مقتضي فطرت او را ارشاد و هدايت مي كند از قبيل « .. و هوالذي سخر البحر لتاكلوا منه لحما طريالله » سوره
نحل آيه .14
يا در جاي ديگري مي فرمايد : « و سخر لكم ما في السماوات و مافي الارض جميعالله » سوره جاثيه آيه .13
يعني آنچه در آسمانها و در زمين است به نفع انسانها و در تسخير او ميباشد.
و نيز به جهت اينكه انسان داراي شخصيتي والا و صاحب عقل و خرد ميباشد به پيامبرش كه عقل كل است و از خدا
دستور ميگيرد و هر چه ميگويد يا انجام مي دهد از ناحيه خداوند سبحان است و قاعدتا هيچ خطا و انحرافي در گفتار و
كردارش وجود ندارد « ما ينطق عن الهوي ان هوالا وحي يوحي » در عين حال در جهت تفخيم و احترام به شخصيت آنها
پيغمبرش را مامور ميكند كه در كارها با مردم و اصحاب خودش مشورت كند « و شاورهم في الامر » و در مقام ارشاد و
هدايت آنها نيز ميفرمايد : « وامر هم شوري بينهم » .
پيام اين آيات به نحو صريح اين است كه مردم صاحب عقل و خرد و قابل احترام هستند منطق قرآن منطق استدلال
و برهان است و استبداد و تقليد كور كورانه از ساحت مقدس دين حنيف اسلام بدور است و پيامبر اعظم اسلام (ص )
براي اينكه درس عملي به مسلمانها بدهد خودش در مقام عمل ملتزم به آن بود و اقدام مي فرمود از جمله در جنگ احد
دو نظر وجود داشت
يك نظر اين بو دكه مسلمانها در شهر بمانند و دفاع در داخل حصار مدينه باشد كه اين عقيده و نظر
آن حضرت (ص ) بود
نظر اكثر مسلمين اين بود كه از شهر بيرون روند و در دامنه كوه احد لشكر گاه بسازند در اين جا
چون اكثريت مسلمانها نظرشان بر خلاف نظر پيامبر اعظم (ص ) بود
پيامبر(ص ) نظر آنها را پذيرفتند و از نظر مبارك
خودشان صرف نظر نمودند.
اين اقدام و تصميم پيام مهمي دارد و آن اينكه مسلمانها انسان هستند و داراي تفكر و تعقل و تدبر و به اين حساب
آنها در نزد خداوند متعال محترم و عزيز مي باشند. تصور نشود كه فقط مسلمانها در جامعه عزيز و محترم ميباشند بلكه
بحث ما اين است كه اسلام به انسانيت مي انديشد البته حرف ما اين است كه چون اسلام دين برتر است از اين جهت
مسلمانها نسبت به ساير اديان و ملل بفلاح و رستگاري نزديكتر هستند اما قانون اسلام نسبت به اديان و اقوام و ملل
مختلف با ديدي كاملا عادلانه و انساني توجه نموده و بهمين جهت قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران در اصل
دوازدهم مقرر فرموده : « دين رسمي ايران
اسلام و مذهب جعفري اثني عشري است و اين اصل الي الابد غير قابل تغيير
است و مذاهب ديگر اسلامي اعم از حنفي
شافعي
مالكي
حنبلي و زيدي داراي احترام كامل مي باشند و پيروان اين
مذاهب در انجام مراسم مذهبي
طبق فقه خودشان آزادند و در تعليم و تربيت ديني و احوال شخصيه (ازدواج
طلاق
ارث
و وصيت ) و دعاوي مربوط به آن در دادگاه ها رسميت دارند و در هر منطقه اي كه پيروان هر يك از اين مذاهب
اكثريت داشته باشند
مقررات محلي در حدود اختيارات شوراها بر طبق آن مذهب خواهد بود
با حفظ حقوق پيروان
ساير مذاهب .
و نيز اصل 13 كه نسبت به غير مسلمانها در قانون اساسي اظهار نظر و اجراي آن را براي متوليان حكومت لازم
ميداند قابل توجه است لطفا عنايت فرمائيد :
اصل سيزدهم ـ ايرانيان زرتشتي
كليمي و مسيحي تنها اقليتهاي ديني شناخته ميشوند كه در حدود قانون در انجام
مراسم ديني خود آزادند و در احوال شخصيه و تعليمات ديني بر طبق آئين خود عمل مي كنند.
اصل چهاردهم قانون اساسي نيز در همين مقوله براي غير مسلمانها الزاماتي را براي دولت و مسلمانان مقرر نموده
كه نيز قابل توجه است ... دولت جمهوري اسلامي ايران و مسلمانان موظفند نسبت به افراد غير مسلمان با اخلاق حسنه
و قسط و عدل اسلامي عمل نمايند و حقوق انساني آنان را رعايت كنند...
اين نوشتار اجازه نمي دهد نظر اسلام و عملكرد پيشوايان ديني را به تفصيل متعرض شويم اما اجازه فرمائيد براي
نمونه و بعنوان افتخار يك واقعه تاريخي را بعرض شما خوانندگان محترم برسانم تا معلوم شود اسلام چگونه بحقوق
انسانها ارج مي نهد و حقوق بازنشستگي را در تاريخ بشريت درباره مردي نصراني و انساني كه پيرو ديني مخالف دين و
دولت اسلام است مقرر ميدارد.
اين داستان در كتاب شريف وسائل الشيعه كه از كتب معتبر اسلامي است چنين نقل شده :
در روزگاريكه حضرت علي (ع ) زمام حكومت اسلامي را بعهده داشتند از خيابان عبور ميكردند چشم مباركشان به
پير مردي نابينا و بينوا افتاد كه دست سئوال بسوي خلق دراز نموده و پيرمردي از ناچاري براي رفع احتياجات خود دست
نياز بسوي مردم گشوده است مشاهده اين وضع در كشور اسلامي كه عدالت اسلامي و اقتصادي و تامين ضرورتهاي
زندگي همگان جز برنامه هاي مسلم مي باشد و گدائي و ذلت سئوال از خلق از مسائل غير قابل قبول بوده و با تعليمات
ديني و اعتقادي مخالف است بشدت نظر حضرت را بخود جلب نمود از اصحاب خود پرسيدند كه وضعيت اين مردم
چيست و چرا اين پيرمرد چنين وضعيتي دارد.
در پاسخ گفتند : كه اين مرد نصراني است در دوران جواني و بينائي جز عمال حكومت بوده و در دوائر حكومت
خدمت مي كرده و حالا چون پير و نابينا شده قادر بكار كردن نيست . اميرالمومنين (ع ) از وضعيت آن پيرمرد و آن استدلال
سخت پريشان و متاثر شده و فرمودند وقتيكه اين مرد
جوان و بينا بود او را بكار گماشتيد و حالا كه پير و از كار افتاده او
را از حق خويش محروم نموديد
همانجا خازن بيت المال را احضار فرموده و امر كردند تا امور معيشت او را از صندوق
بيت المال مادام العمر تامين و پرداخت نمايد.
ملاحظه اين نكته در 1400 سال قبل كه در هيچ كجاي دنيا چنين برخوردي با انسانها نداشتند مخصوصا محيط شبه
جزيره عربستان امام و پيشواي مذهبي و رئيس حكومت اسلامي در رابطه با چنين واقعه اي برخوردي كاملا انساني و
اسلامي نموده كه جدا از مفاخر مكتب اسلام مي باشد.
و اما بحث درباره اصل سوم از اصول چهارگانه حقوق طبيعي انسانها
براي آشنايان بتعاليم مكتب اسلام ثابت و روشن است كه اسلام نسبت به بهره برداري از زمين و متعلقات آن و سعي
و تلاش در كشاورزي و بازرگاني و توليد صنايع تاكيد و تشويق فراوان نموده و آنهائيكه نسبت به اين امر مهم بي توجهي
از خود نشان داده و ميدهند مورد نكوهش قرار داده است . قرآن كريم در سوره اعراف آيه 10 چنين مي فرمايد :
« ولقد مكناكم في الارض و جعلنا لكم فيها معايش ... »
يعني ... ما شما را متمكن و قدرتمند در روي زمين قرار داديم و براي شما مايحتاج و معيشت زندگي در آن فراهم آورديم .
آيه دوم در سوره حجر آيه 19 :
« والارض مددناها و القينا فيها رواسي و انبتنا فيها من كل شي موزون و جعلنا لكم فيها معايش و من لسنم له
برازقين ... »
يعني : ما زمين را بسط و گسترش داديم و كوههاي گران و استوار بر قرار كرديم و رويانديم در زمين گياهان و درختاني
را با نظم و حساب دقيق و معيشت و امور مورد نيازتانرا و افرادي كه شما متكفل روزي آنها نيستيد (از قبيل حيوانات و
جانوران ) در خوان گسترده زمين قرار داديم .
آيه سوم : سوره ملك آيه 15
« هوالذي جعل لكم الارض ذلولا فامشوافي مناكبها و كلوا من رزقه » .
يعني اوست خدائيكه زمين را براي شما رام ساخت (تا هرچه اراده نمائيد حرث و غرس نمائيد) پس در اقطار و
اكناف و دره هاي كوهستانهايش روان شويد و بخوريد از رزق زمين (از نعمتهاي روي زمين استفاده نموده و روزي تانرا
تحصيل كنيد و بخوريد).
چندين آيه در قرآن كريم نسبت به استفاده از زمين و كشت و زرع و امثال آن وجود دارد كه ما صرف نظر نموده و
جهت تبيين موضوع بحث به سراغ پيشوايان ديني مي رويم تا از آن بحر عميق نيز قطره اي بياشاميم .
نخستين حق طبيعي انسان
حق « حيات » است . هيچ كس نبايد اين حق طبيعي انسان را از او سلب كند. حتي خود
انسان نيز حق ندارد دست به انتحار بگشايد يا عضوي از اعضاي بدن خود را ناقص يا از كار بيندازد
حقوق طبيعي حقوقي هستند كه با طبيعت انسان عجين بوده و الهام گرفته از فطرت او و مرتبط با گوهر وجودي
بشريت و نشات گرفته از ذات انسان مي باشند

|