روزنامه جمهوري اسلامي 18/04/1386 صفحه عقيدتي
*****
جمهوري اسلامي ايران حكومتي كه انسان را بسوي كمالات مادي و معنوي هدايت مي كند




  • قسمت اول
    حجت الاسلام والمسلمين عليزاده معاون رئيس قوه قضائيه
    چون انسان مدني الطبع است و خداوند متعال انسان را به دليل آيه كريمه « ولقد كرمنا بني آدم » مورد تكريم و توجه ويژه قرار داده طبيعي است كه انسانها داراي اميال و سلائق مختلفي مي باشند كه در بعضي امور اختلاف و اصطكاك بوجود مي آيد و چون مسير طبيعي جهان بر اساس نظم و قانون مي باشد حكما و عقلا براي تكامل انسانها و بوجود آوردن مدينه فاضله تحقق عدالت به معني واقعي كلمه را براي همه انسانها ضروري مي دانند و نيز قانون جامع كه مطابق با خواسته ها و تقاضاهاي اجتماع و افراد و منطبق با مقتضيات زمان و مكان مي باشد از ضروريات مي باشد.
    شايد آيه كريمه قرآن كه مي فرمايد :
    « لقد ارسلنا رسلنا بالبينات و انزلنا معهم الكتاب و الميزان ليقوم الناس بالقسط و انزلنا الحديد فيه باس شديد » اشاره به همين موضوع باشد در آيه شريفه قرآن خداوند سبحان در مرحله اول مطابق فطرت و سرشت انسان اقدام نموده فلسفه ارسال رسل و انزال كتب كه با بينه و ميزان همراه است اشاره به همين معني است .
    چون حقيقت انسان نشئت گرفته از عالم علوي است موحد و خداپرست است « فطره الله التي فطرالناس عليها لاتبديل لخلق الله » و از طرف ديگر همين انسان داراي نفس اماره و از عالم ماده است اگر انسان روح و معنويت را تقويت نمايد به مقامي مي رسد كه از ملائك هم برتر شود و اگر جنبه مادي و تمايلات نفساني را اهميت دهد سقوط نموده واز بهائم عقب تر ميشود.
    چون انسان در درون چنين استعدادهايي را حائز است خداوند متعال در مرحله اول بوسيله ارسال رسل و انزال كتب همراه با ميزان و برهان فروغ فروزاني در مسير طريق او روشن مي كند تا راه را از چاه و هدايت را از ضلالت تشخيص داده و انسان را به مقصد اصلي مطابق با فطرت الهي رهنمون نمايد.
    ولي اگر انسان به سو اختيار خودش مسير پرخوف و خطر و سقوط را انتخاب نمود چه بايد كرد بايد او را رها كرد تا همچون گرگ درنده به درندگي و ظلم ادامه دهد قطعا چنين نيست خداوند متعال در ذيل آيه فوق مي فرمايد : « و انزلنا الحديد فيه باس شديد » مفهوم اين جمله اين است كه اگر انسان با همه لطف و عنايتي كه به او مي شود از فروغ انبيا و انزال كتب استفاده ننمود و بجاي قيام به قسط به مسير پرخوف و خطر ظلم و ستم ادامه داد بايد با قوه قهريه و اعمال قدرت او را از انجام اعمال خلاف و دون شان انسانيت باز داشت تا جامعه انسانيت و بشريت لطمه نخورد « در اينجا حديد كنايه از اعمال قدرت است » .
    عليهذا از سطور فوق نتيجه مي گيريم كه عدالت تضمين كننده و ضامن بقاي حقوق اجتماع و افراد است .
    عدالت اينقدر قداست دارد كه براي او انسانهاي كثيري قرباني شده و حتي ظالمين براي توجيه اعمال ظالمانه شان از اسم و عنوان عدالت استفاده مي نمايند.
    عدالت اين كلمه قشنگ و زيبا تمام ظالمين دنيا از اين واژه مقدس بهره برده و انسانيت را خدشه دار نموده به هلاكت حرث و نسل اقدام كرده و حقوق بشر و جهانيان را ضايع و از بين برده ولي همچنان حرف از عدالت مي زنند. مانند انوشيروان كه در آينده درباره او بحث خواهيم نمود.
    و ما مي دانيم كه اسلام و به تبع آن نظام مقدس جمهوري اسلامي برپايه عدل استوار است بطوريكه اگر نظام جمهوري اسلامي بتواند عدالت را در تمام سطوح و براي همه افراد و جامعه به مرحله اجرا درآورد به همه مقصود خودش رسيده است .
    مناسب است كه واژه « عدالت » را مورد كنكاش و بررسي قرار دهيم .
    تعريف عدالت :
    عدالت را فقها چنين معرفي كرده اند :
    « العداله ملكه نفسانيه تمنع من فعل الكبائر والاصرار علي الصغائر و من خلاف المروه »
    برطبق اين تعريف عدالت نيروئي در درون انسان است (ملكه ) كه هميشه همراه انسان بوده و با او حرف مي زند اينقدر اين نيرو قوي است كه انسان هر موقع قصد انجام كار خلاف قانون داشته و خواسته باشد انجام دهد باو نهيب مي زند و نمي گذارد كه مرتكب خلاف شود بنابراين انسان عادل هيچ گناه كبيره و جرم صغيره اي را انجام نمي دهد و از انجام اموري كه در اجتماع پسنديده نيست اگرچه به مرحله منع نرسيده باشد ولي جامعه او را نمي پسندد (خلاف مروت ) پرهيز مي كند.
    واقعا اگر انسان به اين مرحله از تزكيه و خودسازي برسد كه هيچ وقت به حقوق افراد و حقوق جامعه تجاوز ننموده و به آنها احترام بگذارد از نظر معنوي خيلي پيشرفت نموده و آنگاه است كه شهر و اجتماعي كه چنين افرادي در اين زندگي مي كنند مدينه فاضله است .
    ارسطو حكيم يوناني معتقد است كه اعتدال در كارها به اين معني كه شامل تمام فضائل باشد و افراد به كار ناشايسته اي دست نزنند كه ميشود آنرا در يك جمله خلاصه نمود « بهركسي آنچه را كه حق اوست داده شود » عدالت گويند.
    اما بعضي از دانشمندان غربي مانند سيسرون عقيده دارند كه : « بايد به هركس آنچه را حق اوست داد النهايه به شرطي كه به منافع عمومي زيان نرسد » .
    عدالت در يك تقسيم اوليه بر دو قسم است :
    الف ) عدالت فردي
    ب ) عدالت اجتماعي
    عدالت در قسم اول مربوط به شخص است كه با توجه به مطالب فوق يعني خودسازي رعايت حقوق افراد و جامعه به شرطي كه حقوق ساير افراد را نيز محترم شمرده و موجب عسر و حرج و ضرر به ساير افراد نشود مسئله سمره بن جندب اشاره به همين موضوع است و قاعده لاضرر كه در فقه خيلي مورد توجه فقهاي عظام مي باشد نيز حاكي از اين مسئله مي باشد.
    عدالت اجتماعي دائره اش خيلي وسيع است توزيع همه امكانات به طور مساوي در جامعه و ايجاد شرائطي كه كليه افراد جامعه در صورت تمايل بتوانند بدون تبعيض از آنها استفاده نمايند مسئله بسيار مهمي است .
    در جامعه افراد و گروههائي هستند كه خودشان را از ساير افراد برتر مي دانند و براي خود امتيازهائي قائلند و معتقدند كه بايد سهم بيشتري از امكانات عمومي ببرند بايد ضعفا در خدمت متمكنين بوده و اوامر آنها را اطاعت نمايند موهبتهاي الهي را از آن خود مي دانند و در زير چتر آسايش و رفاه و استفاده از همه امكانات برخوردار باشد اگر فرد يا جامعه همچنان در حالت استضعاف در زير چرخ ماشين اقتصادي مرفهين بي درد خورد شد اشكال ندارد كه خوشبختانه تاريخ بعنوان يك معلم دلسوز وقتي شرح حال حكومتهاي طواغيت و اربابان و قدرتمندان بي انصاف را بيان مي كند واقعا انسان مي تواند به سادگي معني و مفهوم اين جمله را كه از معصوم (ع ) نقل شده درك نمايد :
    « الملك يبقي مع الكفر و لايبقي مع الظلم »
    به نظر شما چه روش و مكانيسم و برنامه اي ميتواند ضامن اجرا و گسترش عدل و قسط در جامعه براي همه افراد و جوامع باشد
    اديان آسماني كه بوسيله سفيران الهي به بشر ابلاغ شده « قانون » نام دارد حكما و عقلا و دانشمندان نيز مجموعه ضوابط و مقرراتي كه رعايت آنها سعادت و گسترش عدالت را در جامعه تضمين مي كند نيز قانون ميدانند حتي بعضي از دانشمندان معتقدند چون بشر امروز نسبت به انسانهاي ديروز فوق العاده از نظر علمي و دانش و فهم و درك بسياري از مجهولات پيشرفت نموده و عقول انسانها شكوفا شده و حسن و قبح را تشخيص ميدهد احتياج به پيامبر و وحي الهي ندارد(اين ادعاي غلط در جاي خودش قابل بحث بوده و فعلا از مقوله اين بحث خارج است )
    در هر صورت قانون براي همه جوامع بشري قابل فهم و قبول بوده و اگر قوانين مطابق نياز و مايحتاج جامعه و بطور جامع تدوين شود و در اختيار همه قرار گيرد و مجريان دلسوز و قدرتمندي كه بتوانند درباره همه افراد اجرا نموده و متجاوزين به حريم قانون را تاديب و تنبيه نمايند بطوريكه محيط براي قانون شكنان ناامن و براي ملتزمين و احترام كنندگان به قانون پناهگاه و بطانه و مظلومين و مستضعفين در سايه قانون با خيالي راحت و آسوده و با آرامش كامل به زندگي و كار و كسب و تحصيل و امثال آن ادامه دهند. آنگاه است كه جامعه طعم شيرين عدالت را در كام خود احساس نموده و بشارت مدينه فاضله را با لعيان احساس ميكند.
    بدليل اينكه سلسله مقررات حاكم بر جهان حكايت از اين دارد كه زيربناي حيات انسانها قانون است و علت سقوط حكومتهاي پيش اين بود كه طاغوتيان به آنچه وضع ميكردند خود را ملتزم نمي دانستند و يا قوانيني وضع مي كردند كه موجب ذلت و ننگ ملت بود « قانون كاپيتالاسيون در ايران و يا قانون منوچاستر در هندوستان » و يا هم اگر به نفع جامعه بود تا آنجا قابل قبول و عمل بود كه به منافع آنها و اربابانشان ضربه نزند.
    و امروز كه بحمدالله با نهضت كبير بنيان گذار جمهوري اسلامي حضرت آيت اله العظمي امام خميني (ره ) انقلاب اسلامي به پيروزي رسيده و برگزيدگان امت اسلامي مفاتيح امور را بدست گرفته و اتخاذ هرگونه تصميم گيري بدون كمترين دخالتي از ناحيه بيگانگان بعهده آنها مي باشد خداوند سبحان با ما حرف مي زند :
    « ثم جعلناكم خلائف في الارض من بعد هم لننظر كيف تعملون » سوره يونس آيه 14
    پس از اينكه ستمگران به هلاكت رسيدند شما را جانشين آنها در زمين قرار داديم تا ببينيم شما چه مي كنيد.
    چقدر زيبا قرآن سخن مي گويد وقتي انسان در مضمون اين آيه شريف دقت مي كند تصور مي كند كه اين آيه « گويا » درباره انقلاب ما و امت اسلامي امام خميني نازل شده است .
    حضرت علي (ع ) پس از اينكه زمام امور را بدست مي گيرند دستورالعمل حكومتي براي مالك اشتر استاندار مصر صادر مي فرمايند كه فرازي از آن چنين است :
    « فانظر في ذلك نظرا بليغا. فان هذاالدين قد كان اسيرا في ايدي الاشرار يعمل فيه بالهوي و تطلب به الدنيا » .
    اي مالك با دقت بنگر اين دين در دست اشرار اسير بوده و بازيچه هوا و هوسهاي آنها بوده كه بجاي « خدمت به مردم » دنبال دنيا و منافع مادي آنها بوده است .
    اين جمله حضرت علي (ع ) خيلي پيام دارد كه به بداهت آن اكتفا شده و بيش از اين تصديع نمي دهم بهرحال الان حضرت علي (ع ) با ما حرف مي زند و گسترش عدل و اجراي قانون الهي را از ما مطالبه مي نمايند. فعلا مختصري درباره قانون توضيح مي دهم انشاالله در مباحث بعد به تفصيل تا آنجا كه ممكن باشد درباره عدالت و قانون توضيحات بيشتري ارائه خواهد شد.
    قانون بر دو قسم است
    قانون اساسي قانون عادي
    قانون عادي بر چند قسم تقسيم ميشود.
    قانون آمر قانون مانع قانون تخييري قانون عام قانون خاص قانون محلي قانون ناسخ قانون معدل قانون مفسر قانون اموال شخصي قانون اموال عيني قانون شكل قانون موضوع قانون اداري قانون دول عام قانون دول خاص .
    قانون اساسي كه ريشه تمام قوانين است متضمن كيفيت نوع حكومت و روش حكومت داري مي باشد چون سرچشمه همه قوانين كه اجراي آن در تمام ابعادش تحقق عدالت و احقاق حقوق را به جامعه نويد مي دهد. قانون اساسي جمهوري اسلامي كه مترقي ترين قانون اساسي به شمار مي آيد شايسته است كه جهت تنوير افكار به قسمتهائي از آن تا آن مقدار كه اين وجيزه اقتضا نمايد بعرض برسانم .
    در اصل نوزدهم قانون اساسي چنين مقرر شده :
    مردم ايران از هر قوم و قبيله كه باشند از حقوق مساوي برخوردارند و رنگ نژاد زبان و مانند اينها سبب امتياز نخواهد بود.
    اصل بيستم چنين امر نموده است :
    همه افراد ملت اعم از زن و مرد يكسان در حمايت قانون قرار دارند و از همه حقوق انساني سياسي اقتصادي اجتماعي و فرهنگي با رعايت موازين اسلام برخوردارند.
    اصول 21 و 22 و 23 و 24 و 26 و 28 به صراحت در مقام بيان ارج نهادن به حيثيت جان مال حقوق و موظف نمودن دولت نسبت به تحقيق زنان و داشتن شغل مناسب و امثال اينها است مي باشد.
    اصل 61 قوه قضائيه را موظف نموده كه بايد طبق موازين اسلامي به حل و فصل دعاوي و حفظ حقوق عمومي و گسترش و اجراي عدالت و اقامه حدود الهي بپردازد.
    و نيز در بند 2 اصل 156 نيز قوه قضائيه را موظف به احياي حقوق عامه و گسترش عدل و آزاديهاي مشروع نموده .
    حقيقتا انسان وقتي اصول قانون اساسي جمهوري اسلامي را با دقت مطالعه مي كند به آساني اين معني را كه پيغمبر بزرگ اسلام (ص ) در 1400 سال قبل حجه الوداع فرمود با تمام وجود درك مي كند كه جهت و هدف قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران عزت و كرامت انسانها در تمام ابعاد بوده و اين حقيقت و واقعيت را فقط در سايه تقوي دانسته و هيچ يك از خصوصيات كه در ميان اقوام و قبائل حسب مورد ارزش و منزلت دانسته ميشود را قبول ندارد بلكه آنها را مانع وصول انسان به مدينه فاضله كه شايسته انسانهاي شريف باشد مي داند لطفا ملاحظه فرمائيد :
    « ايهاالناس ان ربكم واحد . وان اباكم واحد كلكم لادم و آدم من تراب . اكرمكم عندالله اتقاكم و ليس لعربي علي عجمي و لا لعجمي علي عربي ولا لاحمر علي الابيض ولا لابيض علي الا حمر فضل الا بالتقوي »
    اين است منشور جهاني پيامبر بزرگ اسلام مي گويد من به انسانيت مي انديشم اين انسان سياه پوست باشد يا سرخ پوست اين انسان عربي باشد يا عجمي من تمام خصوصيات را القا مي كنم و به انسان بعنوان خليفه الله نظر دارم پس اين دين جهاني است .
    « و ما ارسلناك الا كافه للناس » به همين جهت پيغمبر اعظم (ص ) در نخستين مراحل دعوت ياران خود را از نژادهاي مختلف برگزيد و صهيب رومي و بلال حبشي و سلمان فارسي و زيدبن حارثه را در عداد ياران خود قرار داد و با افراد بارزي كه از خاندانهاي قريش و ساير اشراف عرب به اسلام گرويده بودند برابر نهاد و برادر خواند.
    به همين دليل بوده كه دانشمندان جهان از قبيل فيلسوف شهير غربي برتراند راسل در كتاب ثقافت و نظام اجتماعي مي نويسد « بيگمان اسلام ديني سياسي و راهنمائي اجتماعي است كه مانند جان در همگي مفاصل و پيوندهاي حيات فرد و اجتماع نفوذ و تاثيري بسزا دارد.
    و نيز فيلسوف معروف آلماني « اشپلنگر » در كتاب خود بنام « غروب غرب » با بياني قوي درباره سخافت تمدن مادي غرب و قدرت نيروي روحي اسلام مي نويسد « در تمدن اروپائي عوامل مادي بر جنبه هاي روحي طغيان و تجاوز كرده و همين واژگوني اوضاع اين تمدن را علي رغم تقدم فريبنده عمراني و ماديش به مرحله احتضار لحظات بازپسين فرد كشيده است و در ادامه چنين بيان مي كند ظواهر فريبنده اي كه ما در جهان غرب مي نگريم جز گردابي سهمگين نيست كه قعر و افلاس روحي خود را با تظاهرات گمراه كننده اش مستور ميدارد و از اين رو با گامهاي سريعي راه فناي محتوم و سرنوشت تمدنهاي پيشين را مي پيمايد و اين سنت وجود و مقتضاي خالق است و هيچ نيرو را ياراي جلوگيري از فرمان خدا نيست .
    عنايت فرمائيد اين دانشمند به اينجا كه مي رسد مي افزايد :
    « تمدنهاي بشري همگي پيرو دوره هاي فلكي مخصوصي هستند كه يكي از آنها در اينجا غروب ميكند تا ديگري در آنجا طالع شود و اكنون هنگام آن فرا رسيده است كه تمدني در پر شكوه ترين مظهر خود طلوع كند و آن تمدن طالع همان تمدن اسلام است كه امروز نيرومندترين روحانيت مطهر جهاني را در بردارد. » عدالت و قضا در اسلام ص .36
    براساس اصل بيستم قانون اساسي همه افراد ملت اعم از زن و مرد يكسان در حمايت قانون قرار دارند و از همه حقوق انساني سياسي اقتصادي اجتماعي و فرهنگي با رعايت موازين اسلام برخوردارند
    عدالت تضمين كننده و ضامن بقاي حقوق افراد اجتماع است
    اگر نظام جمهوري اسلامي بتواند عدالت را در تمام سطوح و براي همه افراد جامعه به مرحله اجرا درآورد به همه مقصود خودش رسيده است