
نقش حياتي « مادران » در تربيت و پرورش « فرزندان » بر كسي پوشيده نيست و اين يك اصل پذيرفته است كه مادران
داراي جايگاهي خاص و مسئوليتي محوري و بنيادين براي پروردن انسان هاي سالم و سازنده مي باشند.
نقش آفريني مادران در تربيت و پرورش فرزندان از دو علت و عامل اساسي مايه مي گيرد كه با خلقت و آفرينش آنان
پيوند و ارتباط ويژه مي يابد.
عامل اول
فطري بودن نقش تربيت مادران است
كه خداوند قادر متعال هر مادري را با اين گرايش و تمايل خاص
سرشته است و او به طور طبيعي و به صورت نيازي دروني و آميخته باتمام ذرات وجودش اين جاذبه و اشتياق را براي
پروردن فرزند
در خويشتن مي يابد و نيرويي نامرئي و پنهان او را به اين مسئوليت با همه رنج ها و مرارت هاي آن
فرامي خواند و راغب و مشتاق مي سازد.
عامل دوم
عواطف و احساسات مادري است كه مجموعه آنها در وجود و نهاد مادران به وديعه گذاشته شده است و
بر اين مبنا و اساس
همه خصال و ارزش هاي عاطفي براي تربيت و پرورش فرزندان آماده و مهياست و مادران با به
فعليت درآوردن اين استعدادهاي بالقوه و دروني به پروردن كودكان و نوجوانان اهتمام مي ورزند.
ترديدي وجود ندارد كه اگر چه نقش تربيتي مادران
فطري و طبيعي مي باشد و نيز عواطف و احساسات دروني
ويژه اي براي پروردن فرزندان به صورت استعدادهاي سرشتي و خلقتي در وجود آنان تعبيه شده است
لكن مادران براي
تربيت صحيح و پاك و بالنده و مفيد فرزندان به وجود عنصر بسيار گرانبهاي ديگري نيازمند ميباشند كه آن « عفاف و
پاكدامني » است .
عفت و پاكدامني مادران نقشي حياتي در پرورش فرزندان دارد و بديهي است تا اين عنصر به صورت يك خصلت و
صفت و ملكه اخلاقي در وجود آنان به ظهور و بروز در نيايد
تربيت جامع و سالم و پاك كودكان و نوجوانان نيز به هيچ
وجه تحقق نخواهد يافت .
عفت و پاكدامني
يك خصلت « اكتسابي » مي باشد و حال آن كه نقش تربيتي مادران و نيز عواطف و احساسات
خاص آنان براي پروردن فرزندان
« طبيعي » است .
تفاوت اساسي صفات طبيعي و اكتسابي در اين است كه خصال و صفات طبيعي به طور فطري و از قبل در وجود
آدمي نهفته و آماده است و هر فرد صاحب اين نوع صفات
در عمق و ژرفاي وجود خويش همواره خويشتن را داراي آن
ويژگي ها مي يابد و به همين دليل هميشه اين خصال در حركات و رفتار و عملكردهايش سريان مي يابند
در صورتي كه
صفات اكتسابي را بايد با مراقبت و تلاش و پذيرش رنج خودسازي
به مرور زمان به دست آورد.
نكته ديگر اين است كه نقش تربيتي فطري مادران و عواطف و احساسات خاص مادري آنان همچون همه گرايشات
فطري و طبيعي در معرض آسيب قرار دارند و غفلت ها و قصورها و عوامل بازدارنده اي همچون شهوت و شهرت و
ثروت گاهي همچون پوششي تيره و سياه بر تمايلات فطري مي نشينند و افراد را به انديشه و راه و عمل ديگري سوق
مي دهند. اين خطر
حتي درباره فطرت خداشناسي انسان نيز وجود دارد و به همين دليل است كه اين گرايش فطري و
طبيعي و سرشتي كه بدون استثنا در تمام انسان ها وجود دارد
تحت تاثير عوامل ناسالم و تمايلات نفساني و معاصي
و گناهان
به خمودي و نسيان و فراموشي مي رسد و در مواقع خاصي باتكان و جرقه اي اين فطرت هاي خفته بيدار
مي شوند. رسالت و مسئوليت بزرگ انبياي الهي
بيدار كردن فطرت هاي خفته بشر و مقابله با عوامل بازدارنده تحقق
عيني و عملي رفتارها و كردارهاي مبتني بر فطرت خداجوي انسان ها ميباشد.
در ميان « مادران » بوده و هستند كساني كه اگر چه داراي نقش تربيتي فطري و عواطف و احساسات طبيعي مادري
بوده اند
لكن در اثر غفلت ها و تزلزلها و سقوط در دام هاي فريب و نيرنگي كه بر سرراه آنان گسترده اند
فرزندان خويش را
رها كرده و به منجلاب هاي فساد و تباهي افتاده اند و غوطه وري در فسق و فجور را بر باقي ماندن در كانون خانواده و
تداوم نقش تربيتي خويش رجحان و برتري داده اند.
مشاهده مي كنيم كه اين گروه از مادران
اگر چه از جايگاه و نقش خاص فطري در تربيت فرزندان برخوردار بوده اند و
اگر چه همه عواطف و احساسات لازم را به طور طبيعي در نهاد و سرشت خويش مهيا داشته اند
در اثر عوامل مخرب
غفلت زا و تاثير گذار بر گرايشات فطري
به بيراهه هاي معاصي و گناهان افتاده اند و از مسئوليت بزرگ پرورش فرزندان
سالم باز مانده اند.
اين گروه از مادران
از گوهر گرانبهاي عفاف و پاكدامني بي بهره بوده اند و تلاش و مراقبت و كوششي براي به دست
آوردن صفت اكتسابي « عفت » مبذول نداشته اند و با اين ضعف و كمبود بزرگ به دامان معصيت و فساد سقوط كرده اند.
اين جاست كه جايگاه و نقش بنيادي و حياتي عفت و پاكدامني مادران در پرورش فرزندان پاك و سالم و شريف
آشكار ميشود و اين خصلت بزرگ و صفت و عنصر تحول زا اهميت ويژه خود را در تربيت پايدار و بالنده كودكان و
نوجوانان مي نماياند.
و اين جاست كه اين رهنمود ژرف و عميق حضرت امام جعفر صادق (ع ) به خوبي فهم و درك مي گردد كه فرمود :
« نيكو و سعادتمند كسي است كه مادرش داراي گوهر گرانبهاي عفت و پاكدامني باشد. »
اين رهنمود آگاهي بخش و بينش زا
در دل خود به همه آثار ارزشمند و بزرگ و عظيم عفاف و پاكدامني اشاره دارد و
به صراحت
همه فرزندان پرورش يافته در دامان مادران عفيف را سالم و شريف ميداند و براي جامعه انساني سازنده و
راهگشا و عامل رشد و بالندگي و پيشرفت معرفي مي كند.
و نيز اين رهنمود عميق
نقش فطري تربيتي مادران و عواطف و احساسات طبيعي آنان را براي پرورش سالم
فرزندان كافي نمي داند و در كنار اين صفات « طبيعي »
عفت و پاكدامني را كه صفتي « اكتسابي » است
لازم و ضروري و
حياتي مي داند و همه « مادران » در همه اعصار را به مجاهدات اخلاقي براي كسب اين خصلت و صفت بزرگ و بسيار
حياتي و محوري در تربيت و پرورش سالم فرزندان ترغيب و دعوت مي نمايد.
اگرچه نقش تربيتي مادران
فطري و طبيعي مي باشد و نيز عواطف و احساسات دروني ويژه اي براي پروردن فرزندان
به صورت استعدادهاي سرشتي و خلقتي در وجود آنان تعبيه شده است
لكن مادران براي تربيت صحيح و پاك و بالنده
و مفيد فرزندان به وجود عنصر بسيار گرانبهاي ديگري نيازمند مي باشند كه آن « عفاف و پاكدامني » است
تفاوت صفات طبيعي و اكتسابي در اين است كه خصال و صفات طبيعي به طور فطري و از قبل در وجود آدمي نهفته
و آماده است و هر فرد صاحب اين صفات
در عمق و ژرفاي وجود خويش همواره خويشتن را داراي آن ويژگي ها
مي يابد
در صورتي كه صفات اكتسابي را بايد با مراقبت و پذيرش رنج خودسازي
به مرور زمان به دست آورد

*****
در بزرگداشت مقام « زن » و « مادر »
اكرام زنان
شيوه كريمان
|

« زن » موجودي است كه همچون « مرد » از يك سرشت در خلقت برخوردار است و حضرت پروردگار در اوج رحمت
و موهبت و با فيض و مهري واحد و جايگاه رفيع انساني همسان با مرد به او نگريسته و خمير مايه و شاكله و ساختار
وجودش را به آفرينش شگرف و زيبا و جامع و كامل درآورده است .
زنان به دليل همين سرشت واحد و يكسان با مردان
شايسته اكرام و بزرگداشت مي باشند و بر مبناي تعاليم و قوانين
اسلام هيچ گونه حرمت شكني و تحقير و اهانتي در باره آنان روا وجايز نمي باشد و هيچ كس در هر مكان و زمان و با هر
موقعيت و شرايط نبايد به اين عمل ناشايست و متضاد و متعارض با اصل خلقت و جايگاه رفيع انساني اين موجود
مبادرت ورزد.
آنچه در فرهنگ عمومي جامعه به صورت شيوه هاي تحقير زنان و تضييع حقوق انساني آنان مشاهده مي شود
برخاسته از تفكر « مرد سالاري » مي باشد كه با آموزه هاي اسلامي منافات دارد
همچنان كه نفوذ تفكر « زن سالاري » در
فرهنگ عمومي جامعه براي تحقير مردان و هموارسازي راه سلطه زنان بر آنان
با آموزه هاي ديني متضاد مي باشد و اين
دو تفكر
سرچشمه اصلي بسياري از مشكلات و موانع موجود بر سر راه تحقق حيات سالم و بالنده زنان و مردان و رشد
و كمال يابي و اعتلاي كانون هاي خانواده است .
در كلامي ژرف از پيامبر اعظم (ص ) چنين آمده است :
« بهترين شما كسي است كه براي كسان خود بهتراست . من از همه شما براي كسان خود بهترم
مردان كريم و بزرگ
زنان را
گرامي مي دارند
و مردان لئيم و حقير
زنان را خوار و ذليل مي كنند. »
دراين رهنمود آگاهي بخش تامل و تعمق مي ورزيم :
1 ـ يكي از مهم ترين مشخصه هاي « انسان برتر » را بايد مواجهه و تعامل نيك و پسنديده او با همسر خويش دانست . اين
مشخصه كه در كانون خانواده و در پيوند و ارتباط طراوت زا و آميخته با اكرام و احترام خاص شوهر با همسرش متجلي
مي گردد
علاوه بر آن كه زن و مرد را به آرامش و سعادت مي رساند و روابط آنان را سرشار از مهر و محبت و اشتياق
مي سازد
در ساير اعضاي خانواده يعني فرزندان نيز تسري مي يابد و موجب ايجاد فضاي بسيار نشاط انگيز و سرشار از
شفقت و مودت مي گردد و آرامش روحي و بهداشت رواني آنان را در عالي ترين مراتب به ظهور و بروز درمي آورد و
همين عامل باعث ايجاد زمينه هاي مساعد براي رشد و بالندگي و پيشرفت در تمام امور فردي
اجتماعي
علمي
مادي
و معنوي مي گردد.
ترديدي وجود ندارد كه با توجه به اين واقعيت كه اولين مدرسه كودك
خانواده است
و نيز با توجه به جايگاه و
نقش خاص زنان در تعليم و تربيت و پرورش فرزندان
اكرام آنان توسط شوهران ضرورت خاص و نقش حياتي خود را
مي نماياند و هيچ مردي نبايد در انجام اين وظيفه حساس و مهم ـ كه فراهم آورنده شرايط لازم براي تحقق نقش تعليمي
و تربيتي زن مي گردد ـ قصور و تسامح روا دارد.
2 ـ پيامبر اكرم (ص ) پس از معرفي اين مشخصه مهم در انسان برتر
به صراحت مي فرمايد « من از همه شما براي كسان
خود بهترم . »
رسول گرامي اسلام (ص ) با اين سخن
دو هدف بزرگ را دنبال مي نمايد. هدف اول
انتقال اين معرفت و شناخت به
مردم جامعه است كه رسالت و پيامبري مسئوليتي جدا و منفك از امور دنيايي از جمله امور خانواده و تعامل صحيح با
همسر نمي باشد و از همين رو من كه به رسالت از جانب خداوند متعال مبعوث شده ام
بايد همانند همه مردم با همسر
خويش با اكرام و بزرگداشت و مهر و محبت مواجه شوم و علاوه بر آن
در مقايسه با ديگران
اين وظيفه مهم را بهتر و
كامل تر به مرحله عمل درآورم .
هدف دوم از بيان عبارت مزبور اين است كه نبي اكرم (ص ) به اين وسيله مردم را به پيروي از اين شيوه مواجهه با
همسر تشويق و ترغيب نمايد. به اين ترتيب مردم كه در همه امور سعي در تبعيت از پيامبراعظم دارندو اين اسوه حسنه
را الگوي رفتار و عمل خويش قرار مي دهند
در اكرام و بزرگداشت همسر خود نيز به تبعيت از سيره و روش رسول
خدا(ص ) اهتمام خواهند ورزيد و كانون خانواده را از آثار و ثمرات ارزشمند آن بهره مند خواهند كرد.
3 ـ « كريمان » داراي فضايل و خصال بزرگ اخلاقي و رفتاري مي باشند و در صحنه هاي مختلف زندگي و حيات دنيايي و
در پيوند و تعاملات گوناگون همواره به بزرگواري و شرافت ظاهر مي شوند و گرمي بخش روابط اجتماعي مي باشند.
بديهي است مهم ترين عرصه بروز فضايل و صفات انسان هاي كريم و بزرگوار
محيط خانواده و به ويژه در مواجهه و
رفتار و سلوك با همسر خود مي باشد.
كريمان هرگز به تحقير زن نمي پردازند و در نگاه و سخن و رفتار و عمل
با بزرگواري مواجه مي گردند و همواره اكرام
همسر را از وظايف مهم و هميشگي خويش مي دانند و در عمل به آن مراقب و كوشا مي باشند.
در نقطه مقابل
« لئيمان » قراردارند كه به شدت از عمل به فرامين خداوند متعال مي گريزند و به دليل فرو رفتن در
مطامع و خواهش ها و تمايلات نفساني و آلودگي به رذايل اخلاقي
و نيز به دليل وابستگي افراطي و نامتعادل به حيات
دنيا و انتخاب زندگي دم غنيمتي
هميشه به تحقير زن مي پردازند و در برخوردها
او را خوار و ذليل مي دارند و با
قيافه هاي حق به جانب و افكار جاهلانه و تعصب هاي كور و پايبندي به خرافه هاي به هم بافته در باره ضرورت
مواجهات خشونت بار و خواسته هاي خلاف شرع و عقل
همچون « بردگان » با « زنان » رفتار و برخورد
مي نمايند.
پيامبر اعظم (ص ) اين نوع تفكر را باطل و منحط مي داند و رفتار و عملكردهاي ظالمانه ناشي از آن را به شدت نفي
و محكوم مي نمايد و براي اين كه بر هرگونه برداشت غلط از دين مبين حق و سيره و روش پيشوايان ديني خط بطلان
بكشد و همه راه هاي توجيه هاي ناصواب و نادرست را مسدود سازد
با صراحت اعلام مي كند من كه پيامبر خدا هستم
با همسرم به اكرام و احترام ويژه مواجه مي شوم و درعمل به اين وظيفه الهي از همه شما بيشتر مراقبت روا مي دارم .
اين شيوه والاي نبوي
اصلاح كننده افكار موهوم وجاهلانه و تعصب آميزي است كه در فرهنگ عمومي و توسط
گروه هايي از مردم در گوشه و كنار جامعه به ظهور و بروز در مي آيد و خانواده ها را با مشكل و رنج و تلخي و ناگواري
مواجه مي سازد.
آنچه در فرهنگ عمومي جامعه به صورت شيوه هاي تحقير زنان و تضييع حقوق انساني آنان مشاهده مي شود
برخاسته از تفكر « مردسالاري » مي باشد كه با آموزه هاي اسلامي منافات دارد
همچنان كه نفوذ تفكر « زن سالاري » در
فرهنگ عمومي براي تحقير مردان و هموارسازي راه سلطه زنان بر آنان
با تعاليم اسلام متضاد مي باشد و اين دو تفكر
سرچشمه بسياري از مشكلات و موانع موجود بر سر راه تحقق حيات سالم و بالنده زنان و مردان و رشد و كمال يابي و
اعتلاي كانون هاي خانواده است

| |