
درد دل شهيدان با واماندگان ديارغربت
امروز پنج شنبه است
بهتر است دنبال دسته اي از گلهاي لاله سرخ كه سابقات در پارك شقايق ها مي رويند بروم و اگر شد چندتاني را
بچينم و بر سر قبرم بگذارم . امسال از پارسال هم بدتر بود
نمي دانم چرا زمستانها هرسال طولاني تر مي شوندو همه چيز را در خود
خاموش مي كنند. اين زمستان مرا به ياد تپه ماهورهاي دهلران و دشت عباس مي اندازد
آنجا كه هنوز عده زيادي از بچه ها منزل گرفته اند
وآدرسشان را به اين بي خبرها و عاقلان دنيانمي دهند
هر چند هم بگردند پيدا نمي كنند.مگر الكي است آدرس سرزمين خوشبختي و
آسايش را نبايد به اين آدم هاي فراموشكار داد.تاز اگر هم آدرس بدهي ايرادبني اسرائيلي مي گيرند و دوباره يادشان مي رود كه چه ادعاهائي
ميكردند. حالا كه برفها تقريبا آب شده اند شايد بتوانم خودم را به گورستان برسانم و آنجا كه جسمم با همان لباس بسيجي و چفيه
خون آلود در دل خاك آرميده است
كمي آرام بگيرم . كاشكي من هم همانجا توشلمچه مثل احمد و خيلي هاي ديگر يه خونه درآن دشت
ويلائي گرفته بودم و به اين آپارتمان فسقلي نيامده بودم . مادرم هم بالاخره يه جوري آرام مي شد و به نبودنم عادت مي كرد. تازه مگه
بچه هاي شلمچه كه همانجا خونه گرفتند و زندگي كردند و آدرس به كسي ندادند ضرر كردند اونا لااقل چيزهائي كه من تو اين شهربي در
و پيكر مي بينم نمي بينند
گوششان راحت است و زندگي شان را مي كنند.
مجمسه سربازي كه تفنگ به دست در دامان مادرش آرميده است از مدتهاقبل نزديك قبر من ايستاده است . از زماني كه مرا به همراه
علي اصغر و عباس روي دست گرفتند و به اينجا آوردند اين مجسمه هم اينجا بوده است . هيچ تغييري هم نكرده است
نه در تابستان و نه
در زمستان فقط قطرات خوني كه از سينه سرباز جاري شده بود ديگر سرخي خودش را نداشت
بي رنگ شده بود انگار مات شده بود.
آن اولها كه فصل زمستانش خيلي كوتاه بود و مانند يك چشم بهم زدن مي گذشت
حتي فرصت نمي كرد گلهاي لاله روي سنگ مزارم
را پژمرده كند تا حالا كه اگر روزي 1000 شاخه گل هم مادرم روي قبرم بگذارديك شبه سرمازده مي شوند و از دست مي روند اين
مجسمه هيچ فرقي نكرده .
الان چند ماه است كه دنبال گلهاي لاله مي گردم ولي اين خزان لعنتي اجازه رويش به گلها را نمي دهد. او هميشه در كمين نشسته و تا
لاله ها مي خواهند جوانه بزنند با شمشير سهمگين بي غلافش سر آنها را مي برد. هر سال اين قساوت خزان بيشتر مي شود. امسال ديگر از
همه سالها بدتر بود.
سال گذشته به سختي توانستم يك شاخه گل لاله سرخ گير بياورم ولي تا به سرمزار رسيدم
اين خزان لعنتي پژمرده اش كرده
بود.طفلكي شاخه گل توي دستام مثل يخ خشك شده بود و اصلا ناي نداشت كه به من طراوت بدهد.
لايه سخت گلي كه در عمليات كربلاي 4 به پوتين هايم چسبيده است
هر چند 20 سال است ازش كار مي كشم و گاه و بي گاه به سراغ
دوستان و بچه ها مي روم ولي هنوز گلي است .
سالهاي اول كه اينجا منزل گرفته بودم خيلي خوش مي گذشت
شبي نبود كه مهماني نداشته باشيم . بازار مسكن اينجا رونقي بزرگ
داشت . همه دنبال به خونه مناسب هر چند كوچك بودند. بعضي ها از قبل نوبت مي گرفتند و عده اي هم سرزده جل و پلاسشان را
مي ريختند در خانه اي و آن را تصرف مي كردند. بيچاره مشاور املاكي اين محله كاملا گيج شده بود و نمي دانست چگونه اين همه فايل را
كنترل كند. اونوفت بچه ها اين دغدغه ها را نداشتند
گفتم كه زمستون خيلي كوتاه بود و آدم واسه يه شاخه گل لاله مجبور نمي شد سراسر
هفته و گاهي يك ماه تموم رو توي دود و دم اين شهر بي صاحب پرسه بزنه تازه اگر هم پيدابشه تا رسيدن به مزارش خشك بشه و
سرمازده گوشه اي بيفتد.
اونوقت ها مادرها كه سرمزار بچه هاشون مي اومدند
گل هاي لاله مصنوعي با خودشون نمي آوردند. تازه توي اون طبق بالاي سرمون
هم گل هاي مصنوعي نمي گذاشتندتااينكه مدتها بمونه و پژمرده هم نشه
ولي اينا نمي دونن گل مصنوعي كه به آدم طراوات نمي ده
اصلا من كه با گل مصنوعي حال نمي كنم .
راستش از وقتي مامان زمين گير شده و تورختخواب جم نمي خوره اصلا طعم گل واقعي رونچشيدم . خيلي بهش ميگم : مامان جون
واسه چي تو اين دنيا موندي اخه به چي دلتو خوش كردي بسه ديگه بيا اينجا حداقل مي تونيم باهم باشيم .
مي دوني !! خيلي دلم مي خواد بشينم كنارش
سرم روتو دامنش بذارم و براش درد دل كنم . مي خوام بهش بگم تو اين چند سالي كه
بهم سرنزده خزان چه بلائي سرمون آورده
بهش بگم چقدر دلم واسه يه شاخه گل لاله سرخ واقعي تنگ شده و خيلي چيزهاي ديگه .
اگر اين گلهاي لاله رو توي گلخانه نكاشته بودند و مثل بقيه گلها توي پارك در هواي آزاد رهاشون كرده بودند
هيچ كدامشون هرگز
رشد نمي كردند و اينطور دل آدمو نمي بردند. اون گل لاله سرخه كه معلومه داره دوره نوجوونيشو سپري مي كنه خيلي دل منو برده بايد
برم تو و بچينمش بايد تا گورستان بدوم . خوبه هنوز پوتين هام سالمند و بندهاش نپوسيدند و مي تونم درست مثل شب عمليات بدوم .
در را كاملا باز كردم
لولاهاي در غژغژ دلخراشي كردند و توده هاي غبار مانند توده اي از ابر سياه از لابلاي چارچوب در به زمين ريختند.
مكث كوتاهي كردم و آنگاه تا نيمه گلخانه پيش رفتم و با صداي آهسته صدا زدم . سلام لاله هاي سرخ . حالتون خوبه خدا نگهتون داره .
مي پنداشتم صداي مرا نمي شنوند. ناگهان برگهايشان راتكان دادندو همگي تبسم كردند و جواب سلام مرا دادند. از خوشحالي در پوست
خودم نمي گنجيدم . دلم مي خواست تك تك آنها را بغل كنم و محكم در آغوش بگيرم . دوست داشتم چفيه ام را پر از گلهاي لاله كنم و
مانند نان خشكهائي كه بين سنگرها تقسيم مي كردم آنها را روي دوشم بگذارم و ديوانه وار وسط شهر بروم و فرياد بزنم : نگاه كنيد!! نگاه
كنيد!! اين همه گل لاله
ببينيد همگي سرخ سرخ هستند! ديگه نگوئيد گل طبيعي نداريم ! بيا اين همه گل سرخ لاله ! ولي
حيف !
خزان همه جا پايگاه درست كرده و ايست و بازرسي تشكيل داده همه را به شدت تفتيش مي كنند واجازه نمي دهند كسي حتي يك
برگ تازه و سالم رو به درون شهر ببره
فقط گل مصنوعي آزاده
تا دلت بخواد تو شهر پيدامي شه .سر هر كوچه و برزن و داخل هرگل
فروشي هرچي دلت بخواهد عرضه مي كنند
حتي توصيه هم مي كنند كه از گل هاي طبيعي بهتره چون پژمرده نمي شه
تازه اگله هم اين
دود و دم شهر بي درو پيكر برگهاشو سياه و روغني كنه
مي توني راحت با آب و مايع ظرفشويي بشوريش و دوباره مثل اول نو و تازه
مي شه .
بوي عطر و طراوات گلهاي سرخ لاله مشامم را پركرده بود
انگار بعد از بيست سال دوباره زمان به عقب برگشته بود. مزه روز اول
اسباب كشي را داشتم دوباره مزمزه مي كردم حضور اين لاله ها كافي بود تا آنچه را خزان بي رحم ويران كرده بود دوباره به همان گونه ببينم
و جلو چشمهايم زنده شود. نمي دانم اين لاله ها از كي اينجا زندگي مي كنند و شب و روز با قدسيان به راز و نياز مي پردازند و هرگاه
غريبه اي آشنا مثل من به آنها پناه مي برد
باگرمي از او استقبال مي كنند و همگي با لحن يكنواخت مي گويند : « خسته نباشي
دلاور »
نمي دانم امكان دارد كه اين گلها را به سطح پارك ببريم و در جايجاي پارك بكاريم و با اسلحه هاي بجامانده از جنگ هشت ساله در
مقابل خزان بايستيم و نگذاريم خزان آنها را درو كند تامثل قبل دوباره سراسر پارك و اين شهر بي در و پيكر پوشيده از گلهاي سرخ لاله
طبيعي شوند
البته كه امكان دارد. وقتي خزان غفلت مي كند و حواسش به مايملكش پرت مي شه بايد اين كار را كرد. بايد تمايم بچه ها را صدابزنم
و به اين گلخانه بياورم
بايد دوباره حاجي را پيداكنم و گردان شهادت تشكيل دهيم . بايد آدرس بچه هائي كه در خوزستان و كردستان خانه
گرفته اند را پيداكنم و برايشان تلگراف و تلكس بزنيم بايد به آنها بگويم اينجاچه خبر است بايد دوباره كالك عمليات را پهن كنيم و اتاق
جنگ را مهيا كنيم . بايد به همه بچه ها خبر بدهم كه تنفگهاي كلاش را روغن كاري كنند
نارنجك هاي 40 تكه را از لابه لاي جيبهاي
نارنجك پوسيده بيرون بكشند و ضامن هايشان را ضدزنگ بزنند . بايد دوباره خدمه خمپاره 60 و آرپي جي هاي خط شكن را به صف
كنيم . بايد جلوي اين خزان را بگيريم .
آخه مگه ما چندبار بايد با اين خزان بجنگيم
مگه اين آقاياني كه در خواب خرگوشي بسر مي برند و احساس تكليف نمي كنند
مگه
اين واجب عيني نيست . فراموشي تاكي ببين خزون تا كجاپيش اومده
فقط همين گلخانه مونده و هيچ .
ث سرفراز عبداللهي
لايه سخت گلي كه در عمليات كربلاي 4 به پوتين هايم چسبيده است
هر چند 20 سال است از آن كار مي كشم و گاه
و بي گاه به سراغدوستان و بچه ها مي روم ولي هنوز گلي است
مجسمه سربازي كه تفنگ به دست در دامان مادرش آرميده است از مدت ها قبل نزديك قبر من ايستاده است . از
زماني كه مرا به همراه علي اصغر و عباس روي دست گرفتند و به اينجا آوردند اين مجسمه اينجا بوده است

*****
ايرانيان
مظلوم در دادگاه علي شيميايي
|

دكتر حسين علايي
اعلام خبر محكوم شدن « علي حسن المجيد « معروف به « علي شيميايي » به اعدام به چوبه دار
در 86
4
3 طبيعتا
باعث خوشحالي تمام كساني است كه در دوران حكومت صدام بر عراق
در معرض تهاجم سلاح هاي شيميايي از سوي
رژيم بعثي عراق قرار گرفته اند. ده ها هزار نفر از مردم عراق و ايران در دوران حاكميت بعثي ها
براثر سلاح هاي شيميايي
كشته يا مجروح شدند و به طوري كه هنوز هم بسياري از مردم ايران به صورت روزانه با افرادي كه از استنشاق گازهاي
شيميايي دچار بيماري هاي مزمن شده و درد يك رنج دائمي را تحمل نموده اند و بعضا به تدريج شهيد ميشوند
مواجه
هستند. تاكنون فقط اسامي پنجاه هزار جانباز شيميايي كه هنوز از جراحت هاي ناشي از دوران صدام رنج مي برند در ايران
به ثبت رسيده است واز پايان جنگ تحميلي تاكنون 158 نفر از آنها به شهادت رسيده اند .
ارتش صدام هشت ماه قبل از آن كه شهر حلبچه عراق را با سلاح هاي شيميايي مورد تهاجم قرار دهد
در بعد از ظهر
روز هشتم تير ماه سال 1366
شهر سردشت ايران را با سلاح هاي شيميايي مورد حمله قرار داد
به طوري كه ده ها نفر اين
شهر به شهادت رسيده و هزاران نفر نيز مجروح گرديدند . هم اكنون اسم 1324 جانباز شيميايي فقط از شهر سردشت در
بنياد شهيد به ثبت رسيده است .
ارتش صدام علاوه بر اين روستاهاي زيادي را در اطراف شهرهاي مريوان
كرمانشاه
بانه
ايلام و آبادان نيز با
سلاحهاي شيميايي مورد حمله قرار داد و افراد زيادي را در روستاهاي نژمار
زرده و آلوت كه همگي از مناطق مسكوني
و دور از اماكن نظامي بودند
دچار آسيب ها و جراحت هاي ناشي از استفاده از جنگ افزارهاي شيميايي نمود.
آنچه هم اكنون باعث ناخرسندي قربانيان سلاحهاي شيميايي مي باشد
اين است كه چرا دادگاه محاكمه صدام و
دست يارانش از جمله « علي حسن المجيد » كه مسئوليت امور حزب بعث در شمال عراق را برعهده داشت و جنايات
بسيار را انجام داد
تبديل به فرصتي براي روشن شدن ابعاد جنايات بعثي ها در همه حوزه ها و به ويژه در موضوع به
كارگيري سلاحهاي شيميايي عليه مردم عراق و ايران نشده است .
گرچه در دادگاه علي شيميايي به موضوع حمله صدام در سال 1988 به حدود دو هزار روستاي كردنشين در شمال
عراق كه گفته ميشود در جريان آن حدود 180 هزار نفر از مردم عراق كشته شده و صدها هزار نفر ديگر از خانه و زندگي
خود آواره شده اند
رسيدگي شد
ولي جاي اين سوال باقي است كه چرا در جريان محاكمه مرد شيميايي عراق
موضوع
حمله ارتش بعثي به مردم بي گناه شهر سردشت در غرب ايران و قتل حدود 90 نفر از آنها با صلاح هاي شيميايي مطرح
نشده است چرا ابعاد جنايات صدام در به كارگيري سلاحهاي شيميايي در دوران جنگ تحميلي عليه رزمندگان اسلام
مورد رسيدگي قرار نگرفته است
چرا ارتش صدام از سال 1362 و حداقل به مدت شش سال در دوران جنگ تحميلي به طور مرتب از جنگ
افزارهاي شيميايي در جبهه هاي جنگ استفاده مي كرده است چرا در اين دوران طولاني
قدرتهاي عضو شوراي امنيت
سازمان ملل و كشورهاي مرتجع عرب
يك بار هم صدام را محكوم نكردند و اقدامي براي جلوگيري از به كارگيري اين
سلاح هاي ممنوعه از سوي دوست و هم پيمانشان يعني صدام حسين انجام ندادند
براي بسياري از مردم جهان اين سئوال مطرح است كه صدام چگونه به فناوري توليد سلاح هاي شيميايي بسيار
و گاز سارين
دسترسي پيدا كرد نقش دولت هاي اروپايي در GB خطرناك از جمله گازهاي خردل
سيانور
گاز اعصاب
مجهز كردن ارتش صدام به اين سلاح ها چه بوده است هزينه هاي بدست آوردن اين سلاحها را كدام يك از كشورهاي
سرمايه دار عربي در اختيار صدام حسين مي گذاشتند
اين دادگاه مي توانست فرصتي براي طرح اين سئوالات و پرسش هاي ديگر باشد تا به روشن شدن بخشي از تاريخ
جنايات ديكتاتوران
در خاورميانه كمك نمايد. ولي متاسفانه « علي حسن المجيد »
پسر عموي صدام
در شرايطي
محكوم به اعدام مي گردد كه ديگر توانايي براي انجام جنايات بيشتر ندارد و در نتيجه
اين فرصت مردم جهان براي
دانستن بيشتر درباره جنايات او و هم دستانش از بين مي رود.
آنچه هم اكنون باعث ناخرسندي قربانيان سلاح هاي شميايي مي باشد
اين است كه چرا دادگاه محاكمه
صدام و يارانش از جمله « علي حسن المجيد » كه مسئوليت امور حزب بعث در شمال عراق را برعهده داشت و
جنايات بسيار انجام داد
تبديل به فرصتي براي روشن شدن ابعاد جنايات بعثي ها در همه حوزه ها و به ويژه در
موضوع به كارگيري سلاح هاي شيميايي عليه مردم عراق و ايران نشده است

| |