فرزند كعبه وارث پيغمبر است علي
نقش نگين خاتم پيغمبر است علي
اول كسي است كه دين محمد قبول كرد
اسلام را سر است و همي پيكر است علي
در ليله المبيت به جاي نبي نشست
در ليله العروج به سرافسر است علي
سيراب باغ فيض خداوند اكبر است
مرعات حق و علم نبي را دراست علي
فانوس بحر ظلمت ناموس فخر دين
هم راه دار و مرشد و هم رهبر است علي
كوثر كه حق حضرت حق را عطا نمود
تاجي زةمردي به سر از كوثر است علي
دست علي دست خدا دست احمد است
هم صفدر و غضنفر و هم حيدر است علي
هرگز حديث ضربت خند شنيده اي
مالك به جنگ بدر و احد خيبر است علي
قوسين يار جلوه گه باراحمد است
بر سدره النهايت برگ و براست علي
در فتح مكه دوش نبي پاي بوس او
درحال سجده سر ز پي خنجر است علي
در حجه الوداع كه ولايت به او رسيد
تا نفخ صور سرمد و هم سرور است علي
نام علي ضمانت جان است صفاي روح
نعماني غم چه مي خوري در محشر است علي
صوم و صلاه و نان يتيمان به شب ببربد
مولاست و مقتدر است وفاپرور است علي

*****
اهداف فرهنگي حكومت اميرالمومنين (ع )
|

بخش سوم
محمد حسن نادم
اشاره : بخش اول و دوم مقاله « اهداف فرهنگي اميرالمومنين علي (ع ) » را در روزهاي يكشنبه 86
4
3 و
يكشنبه 86
4
10 در مين صفحه آفتاب هدايت مطالعه فرموديد
آنچه در پي مي آيد بخش سوم اين مقاله
است كه از نظر شما مي گذرد.
4 ـ دعوت به تعقل و فطرت
امام علي (ع ) با عهده داري رياست مسلمانان
همانند رسول خدا(ص ) تبليغ دين را آغاز ميكند. استاد شهيد مطهري
در اين باره مي نويسد :
ابلاغ يعني رساندن . اين ابلاغ به گوش و چشم افراد نيست . كار آنها ابلاغ مبين است . يعني بايد عقل و فكر بشر پيام
خدا را درك كند. به عقل رساندن از راه گوش و چشم هم مهم نيست
بايد عقل پذير باشد. يعني بايد همراه با برهان و به
تعبير قرآن حكمت باشد . (ادع الي سبيل ربك با لحكمه والموعظه الحسنه )(9 ) مردم را به سوي خدا با برهان و نصيحت
نيكو بخوانيد . (يا ايها النبي انا ارسلناك شاهدا و مبشرا و نذيرا و داعيا الي الله باذنه و سراجا منيرا)(10 ) : اي پيغمبر
ما تو
را فرستاديم تا شاهد بر مردم و بشارت دهنده و ترساننده آنها باشي و به اذن پروردگار ايشان را به سوي خدا فرابخواني و
چراغ فروزان باشي .
امام علي (ع ) در نهج البلاغه از همين روش الهي استفاده كرده است ... فقط رساندن به عقل هم نيست
بايد به دلها ابلاغ
شود. سخن حق پيام آور الهي
پيام رساني اش فقط به ابلاغ به عقل تمام نميشود
بلكه بايد دل ها را تسخير
كند...
خطبه هاي علي (ع ) با آن اوجي كه دارد همان كساني هم كه در مجلس نشسته بودند به اندازه ظرفيت خودشان از اين
سخنان استفاده مي كردند و مي فهميدند . (11 )
اينكه اميرمومنان علي (ع ) در گفتار خود به رمز
و فراتر از درك معاصرانش سخن مي گفته است
پنداري نادرست
است
زيرا آن حضرت نيز همانند رسول خدا(ص ) وظيفه دارد تا سخنش را در خور فهم مردم بيان كند. نه چيزي بگويد
كه درك نكنند و نه آنچه را درك مي كنند از گفتنش دريغ نمايد. بيان چيزي كه مردم در تشخيص مفهوم آن درمانده شوند يا
پيرامونش معناي حقيقي آن دچار اختلاف گردند
نه فقط كاري بيهوده
و ازشان امام به دور است
برخلاف شيوه قرآن و
مسئوليت رهبري امام نيز است .
با اين همه
منظور آن نيست كه مخاطبان گفتارهاي امام علي (ع ) همگي از استعداد يكسان برخوردار بوده و تمامي
منظور سخن امام را مي دانسته اند
مهم آن است كه بي تريديد كساني استعداد درك گفتارهاي حضرت را دارا بوده اند.
افزون بر اين
شيوه استدلال هاي امام علي (ع ) طوري بوده است كه افراد نه با تكيه بر سواد و دانش فلسفه و حكمت
كه با
فطرت و وجدان بدان پي مي برده اند.
آدمي براي درك پديده ها و مفاهيم به دو نوع ابزار نيازمند است : حسي و غير حسي . زماني كه ابزارهاي حسي دچار
نقصان شوند
نوع دوم به مدد خواهد آمد. فطرت و عقل هر يك از ابزارهاي غير حسي اند
كه ساده انديش ترين افراد را در
فهم مسايل ياري ميرساند. علامه طباطبايي در اين باره مي نويسد :
اساس تفكر فلسفي
منطقي است كه انسان با نهاد خدادادي صحت آن را درك مي كند و افكارش را با آن مي سنجد.
انسان طبيعي با تطبيق نظريات خود با بديهيات
يعني ارائه مجهولات به معلومات
مجهول خود را به معلوم تبديل
ميكند
مانند آن كه بداند هر عددي كه به دو جز مساوي قسمت شود
زوج است . در ان صورت وقتي مشاهده كرد كه
عدد بيست نيز به دو قسمت مساوي تقسيم مي شود در مي يابد كه اين عدد هم زوج است . (12 )
هرگاه فردي در انتساب گفتارهاي نهج البلاغه به امام علي (ع ) ترديد و تشكيك روا بدارد بايد درباره آيات قرآن نيز
همين گونه بپندارد
زيرا انبوهي از آيات قرآن مجيد پيرامون مباحث عقلي و استدلالي است . اگر روا باشد كه بگوييم
معاصران امام علي (ع ) در سال 35 ـ 40 ق
سخنان آن حضرت را درك نمي كردند
بي ترديد بايد اعتراض كنيم كه اعراب
شبه جزيره در سالهاي پيش از هجرت نيز سخن قرآن را درك نمي كرده اند
حال آن كه هيچ كس چنين نظري اظهار نكرده
است .
استاد مطهري در اين باره از انشتاين جمله اي چنين نقل ميكند :
امام يك عقيده و مذهب ثالث و بدون استثنا در بين همه وجود دارد
گرچه خالص و يكدست در هيچ كدام يافت
نمي شود. من آن را احساس مذهبي آفرينش يا وجود مي دانم . او مي گويد : ابتداي اين مذهب و آثار شروع آن اوايل تمدن
بشري است . نوابغ مذهبي اعصار گذشته به وسيله اين نوع احساس مذهبي خدا را به همين عظمت و بزرگي درك
كرده اند . (13 ) بنابراين چنين احساسي در همه اعصار در بين بشر بوده و مسئله عقل و انديشه هم از بديهيات و مورد قبول
همه است . كتب آسماني هم با به كارگيري اين دو با پيروان خود سخن گفته اند. قرآن هم همين طور و اميرالمومنين
عليه السلام هم به پيروي از كتب آسماني در بحث هاي اعتقادي خود غير از اين راه نرفته است . او با به كارگيري همين ابزار
(عقل و فطرت ) به نيازهاي حال و آينده جامعه پاسخ داده است . محرك و الهام بخش علي عليه السلام در طرح مسايل
عقلي و فلسفي تنها تفسير قرآن مجيد است . اگر علي عليه السلام نبود شايد براي هميشه معارف عقلي قرآن بدون تفسير
مي ماند . (14 )
به سخنان دانشمند مسيحي جرج جرداق پيرامون نحوه بيان نهج البلاغه اشاره كنيم كه مي گويد :
نهج البلاغه
از فكر و خيال و عاطفه آياتي به دست مي دهد كه تا انسان هست و تا خيال و عاطفه و فكر انساني
وجود دارد
با ذوق بديع ادبي و هنري وي پيوند خواهد داشت . عبارات به هم پيوسته و متناسب
جوشان از حسي
عميق و ادراكي ژرف بيان شده
با شور و شوق واقعيت و گرمي حقيقت
با ميل به شناخت ماوراي اين حقيقت و
واقعيت
زيبا و نغز
كه زيبايي موضوع و بيان در آن به هم آميخته ; تا آنجا كه تعبير با مدلول و شكل با معنا چنان يكي
مي شود و متحد مي گردد كه حرارت با آتش و نور خورشيد. و آدمي در برابر آن چيزي نيست مگر همانند مردي در برابر
سيل خروشان و درياي مواج و تندبادي كه مي وزد و تكان مي دهد.... يا مانند مردي در مقابل يك پديده طبيعي كه بايد
بالضروره و به حكم جبر جريان به آن نحوي باشد كه اكنون هست .... با يگانگي و وحدتي كه اگر در اجزاي آن تغييري داده
شود وجود آن از بين مي رود و تغيير ماهيت مي دهد. بياني كه اگر براي انتقاد سخن گويد گويي تندباد خروشاني است
اگر فساد و مفسدين را تهديد كند همچون آتشفشان هاي سهمناك و پرغرش زبانه مي كشد و اگر به استدلال منطقي
بپردازد عقل ها و احساسات و ادراكات بشري را مورد توجه قرار مي دهد و راه هر دليل و برهاني را مي بندد و عظمت
منطق و برهان خود را ثابت مي كند و اگر براي تفكر و دقت دعوت كند حس و عقل را در آدمي همراه مي سازد و به سوي
آنچه كه مي خواهد سوق مي دهد و آدمي را با جهان هستي پيوند مي دهد و نيروها و قواي انساني را آنچنان متحد و يگانه
مي سازد كه حقيقت را كشف مي كند....
و اگر پند و اندرز دهد
مهر و عاطفه پدري و راستي و وفاي انساني و گرمي محبت بي انتها در آن ديده مي شود و
آنگاه كه براي آدمي از ارزش هستي و زيبايي هاي خلقت و كمالات جهان آفرينش سخن مي گويد آنها را با قلمي از نور
ستارگان در دل و قلب مي نويسد و ترسيم مي كند.
بياني كه بلاغتي از بلاغت و قرآني از قرآن است . بياني كه در اسباب و اصول بيان عربي با آنچه كه بود
و خواهد بود
پيوند دارد
تا آنجا كه درباره آن گفته اند : گفتار او پايين تر از كلام خداوند و بالاتر از سخن مخلوقات است .
انشاي علي پس از قرآن عالي ترين نمونه بلاغت است ... و بلاغت او ادبيات علي هميشه در خدمت تمدن و بشريت
بوده و خواهد بود . (15 )
.5 با مسايل جديد در حوزه هاي مختلف ديني
مهم ترين مسايل عقلي و فلسفي كه از سوي اميرمومنان عليه السلام مطرح شده است پيرامون توحيد و الهيات است .
شايد يك علت اين امر آن باشد كه در عصر امام پيروان اديان مختلف يهود
نصارا و مجوس با افكار و عقايد مخصوص
در اين باره در كوفه مي زيستند . (16 ) و پس از اينكه شماري از ايشان مسلمان شدند همچنان عقايد گذشته آنان تا حدي
باقي مانده بود . (17 ) و مباحث توحيدي
صفات خداوند و موضوعات عقلي و برهاني نزدشان جايگاهي ويژه داشت و
گاه با حضرت به گفت و گوي طولاني مي پرداختند و امام عليه السلام با استدلال هاي منطقي و برپايه آيات قرآن
پاسخشان مي گفت .
ابن ابي الحديد مي نويسد :
بدون هيچ ترديد
مباحث توحيد
عدل و الهيات جز به وسيله اين مرد (علي بن ابي طالب عليه السلام ) شناخته نشد.
كلام ديگر اصحاب هيچ دربردارنده چنين مباحثي نيست و اگر ديگران چنين سخناني گفته اند
خوب است آن را ارائه
كنند . اين فضيلت نزد من از بزرگ ترين فضايل علي عليه السلام است . (18 )
واقعيت آن است كه بسياري از عقايد رايج متكلمان و فلاسفه قرون بعد ريشه در مباحث مطرح در دوران علوي
داشت و چه بسا پيدايش برخي از نحله ها در همين عصر است
مانند مرجئه و جبريه .....

برپايه عقايد مرجئه
با وجود ايمان به خدا
انجام گناه باعث ورود به جهنم نمي شود. بنابراين
پيشوايان ستمگر به
خاطر انجام هيچ گناهي به جهنم نمي روند. در واقع اين عقيده انحرافي را بيشتر بني اميه براي مشروعيت بخشيدن به
كارهاي خود گسترش دادند; چنانكه عقيده به جبر نيز بيشتر از سوي سران يهود ترويج يافت و بني اميه بدان بها دادند.
گويند عقيده به جبر را جهم بن صفوان از جعد و او از ابان بن سمعان و ابان از طالوت بن اعصم يهودي فراگرفته
است . ابوزهره مي گويد :
بذر جبر را فقط يهوديان افشاندند و در ميان فارس ها هم اين عقيده وجود داشته است و مي گويند مردي از ايرانيان به
خدمت پيامبر آمد و گفت : ديدم مردم فارس با دختران و خواهران خود ازدواج مي كنند. وقتي به آنها مي گوييم چرا چنين
مي كنيد
مي گويند : اين قضا و قدر الهي است . حضرت فرمود : زود است كه در امت من هم كساني بيايند كه همين گونه
بگويند و اينها همان مجوسيان امت من هستند . (19 )
« مرجئه » در اواخر خلافت عثمان در عراق بنيان گذاري شد . (20 ) و پيشينه « قدريه » را عصر خلفا و پايگاه آن را بصره
(عراق ) و اولين پديدآورنده اش را فردي نصراني از اهل عراق دانسته اند
كه معبد جهني و غيلان دمشقي از آنها
هستند . (21 )
به اعتقاد بسياري از انديشمندان غرب افكار قدريه برگرفته از فلسفه يونان و نصرانيت است ; مانند سيل (22 )
كارل
بروكلمان (23 )
گارديه (24 )
واوليري (25 )
فيليپ حتي (26 )
اسد رستم (27 )
قدريه بازتاب افكار يوحناي دمشقي و
مشهورترين كتاب ايشان ينبوع المعرفه (28 )
است . او از نزديكان سرجون بن منصور رومي (مسئول امور مالي خليفه و
از موالي معاويه ) است . (29 )
پاورقي :
9 ـ نحل
آيه 152
10 ـ احزاب
آيه 45
11 ـ اقتباس از مجموعه آثار
ج 16
ص 142 ـ 149
12 ـ شيعه
ص 118
13 ـ مجموعه آثار
ج 4
ص 51
14 ـ همان
ج 16
ص .394
15 ـ ر . ك : الامام علي صوت العداله الاسلاميه
ج 2
ص 184 ـ 194 ; كتاب پنجگام
ص 220 ـ.222
16 ـ مصادر نهج البلاغه
ص .73
17 ـ زهدي جارالله
المعتزله
ص .29
18 ـ شرح نهج البلاغه
ج 6
ص 346 ; شيعه در اسلام
ص .131
19 ـ تاريخ المذاهب الاسلاميه
ص .100
20 ـ همان
ص .113
21 ـ همان
ص .106
22 ـ الحياه العلميه في الشام
ص .15
23 ـ تاريخ الادب العربي
ج 1
ص .256
24 ـ فلسفه الفكر الديني بين الاسلام و المسيحيه
ج 1
ص 60 و .61
25 ـ علوم اليونان و سبل انتقالها الي العرب
ص 194 و .195
26 ـ به نقل از تاريخ سوريا و لبنان و فلسطين
ج 2
ص .115
27 ـ كنيسه مدينه الله انطاكيه العظمي
ج 2
ص .69
28 ـ ينبوع المعرفه كتابي بوده پيرامون مسايل توحيدي از نگاه مسيحيت همراه با پاسخ هايي به اشكالات
مسلمان ها . (همان
ص .76 )
29 ـ درباره وي
ر . ك : كتاب المعتزله
زهدي جارالله
ص 40 ; كتاب المعتزله
سليمان سليم علم الدين
ص 115 ;
كنيسه مدينه الله الانطاكيه العظمي
ج 2
ص 64 ـ 78 ; تاريخ طبري
ج 5
ص 331 و ج 6
ص .180

| |