گاگيك هاروطونيان
دور سوم بررسي برنامه هسته اي ايران در شوراي امنيت سازمان ملل متحد
با توجه به تشديد مشكلات منطقه اي و جهاني
گواه آن است كه مناقشه
درازمدت آمريكا و ايران كه بيش از سي سال است ادامه دارد وارد مرحله
جديد يا شايد حساس ترين مرحله خود مي شود.
اخيراآمريكا ايران را مورد تهمت هاي دايمي خود در زمينه كمك و
سازماندهي تروريست ها در كشور عراق قرار مي دهد. چنين موضعي ايران را
مهم ترين دشمن ايالات متحده جلوه مي دهد و به گونه اي مسووليت عدم
موفقيت آمريكايي ها را بر عهده ايران مي گذارد. علاوه بر اين
بن لادن و
القاعده جذابيت سابق خود را از دست داده اند و صدام حسين نيز به درجه
اي نزديك به جايگاه شهيدان رنج ديده مسيحي نايل آمده است .
تروريست هاي فعال در عراق به سازمان هاي مختلف تعلق دارند و روز به روز
نيز به تعدادشان افزوده مي شود. در نتيجه مفهوم « دشمن » در عراق و حتي
در كل منطقه رنگ مي بازد. « دشمن » امروز ماهيت شخصي خود را از دست
داده است و از جنبه اطلاع رساني اين امر قصور و آن هم قصوري فاحش به
شمار مي آيد. به همين دليل از نقطه نظر عمليات ويژه تبليغاتي
دادن عنوان
« دشمن اصلي » به ايران
سياستي كاملا پيش بيني شدني است .
البته آن چه گفته شد
براي آن دسته از مردم آمريكا طراحي شده است كه
ظاهرا از شوك يازدهم سپتامبر خارج مي شوند و شروع به زدن ساز مخالف
با سياست هاي كاخ سفيد مي كنند. اما فشار رواني بر ايران اين گونه صورت
مي گيرد كه در رسانه هاي گروهي دايما اخباري راجع به برنامه آمريكا در
زمينه حمله هوايي به ايران در اوايل بهار سال جاري منتشر مي شود. البته آن
چه در « موضوع ايران » جلب توجه مي كند
مسايلي فراتر از فشار اطلاعاتي
است .
اخبار متعدد و نيز خود منطق سياسي گوياي آن است كه برنامه هاي آمريكا
در زمينه خاور نزديك و ميانه شامل براندازي « رژيم تهران » و در صورت
امكان
حتي تقسيم ايران به مناطق قومي است . بوي عمليات نظامي عليه
ايران بلافاصله بعد از تسخير عراق در هوا پيچيد
اما حمله بي درنگ به اين
كشور براي آمريكا ميسر نشد . در اوايل سال 2006 اين مساله باز مطرح شد
اما اين بار با وجوه تشابه و تفاوت هايي ميان وضعيت گذشته و كنوني .
وجوه شباهت بيش از هر چيز در وضعيت سياسي و مهلت جنگ احتمالي
مشاهده مي شود. وضعيت عراق در سال گذشته هيچ تفاوت اساسي با
وضعيت كنوني ندارد و شباهت زماني نيز بر پايه عوامل فني و جوي استوار
است
زيرا در اين منطقه فصل بهار مناسب ترين زمان براي به كارگيري
نيروي هوايي و موشك بالدار به شمار مي آيد . البته در سال 2006
رهبر
جمهوري خواهان با توجه به انتخابات آتي كنگره و اين گمان كه شكست
احتمالي در ايران مي تواند به معناي شكست انتخاباتي باشد
تصميم گرفت
خطر نكند. خانه سفيد به جاي « جنگ بزرگ » همراه با اسراييل جنگي منطقه
اي را عليه حزب الله آغاز كرد كه از نظر سياسي همانا ايران به شمار مي آيد.
هدف از جنگ اين بود كه عمليات جنگي كوتاه مدت و كوبنده به
اعتبارآمريكا و اسراييل بيفزايد و تاثيرگذاري سياست هاي خاور نزديك را به
نمايش بگذارد. اما عمليات درازمدت جنگي با نتيجه اي بحث برانگيز به
عنوان برگ جديدي از شكست هاي امريكايي ها رقم خورد. اين امر باعث
شكست جمهوري خواهان و اكثريت دموكرات ها در كنگره آمريكا شد.
عمليات نظامي نه چندان موفق عليه حزب الله بعضي كارشناسان را بر آن
داشت كه اين جنگ را جنگي « ميان مرحله اي » بدانند و آينده را عرصه جنگ
» در خاور نزديك و ميانه who is who " بزرگ " براي پاسخ دادن به سوال «
بدانند. احتمال دارد كه اگر اسراييل (امريكا) حزب الله (ايران ) را قاطعانه
شكست مي داد
آمريكايي ها « آبروي خود را از دست نمي دادند » و احتمال
وقوع « جنگ بزرگ » كاهش مي يافت .
وضعيت در سال 2007 به گونه ديگري است
زيرا رهبر جمهوري خواهان
از مشكلات انتخاباتي فارغ است و از همين رو سال جاري براي انجام
عمليات گسترده بسيار مناسب جلوه مي كند. طبق سنت سياسي آمريكا
رييس جمهور در آخرين سال رياست جمهوري اش
يعني در سال 2008
دست به اقدامات برگشت ناپذيري كه مانع اجراي برنامه هاي رييس جمهور
جديد (چه دموكرات
چه جمهوري خواه ) باشد نمي زند. بعضي ناظران
حتي ابراز عقيده مي كنند كه تنها شانس پيروزي جمهوري خواهان در
انتخابات رياست جمهوري
پيروزي آمريكا در جنگ خاور نزديك و ميانه
است
همانگونه كه در سال 2003 شاهد بوديم و جنگ با عراق يك سال قبل
از انتخابات رياست جمهوري باعث پيروزي مجدد بوش شد.
البته در اين جا مساله اصلي
پيروزي حزب يا فرد خاص در انتخابات
نيست . انتظارات بسيار جدي تر است زيرا مساله سلطه جهاني آمريكا مطرح
است كه از قرار معلوم بايد در خاور نزديك و ميانه حل شود.
مشكل ايران امروزه جدي تر از هر زمان ديگر شده است . اين كشور كه به
عنوان « ابرقدرت منطقه » شناخته شده است
با پيروزي در جنگ « ميان
مرحله اي » قدرت خود را در خاور نزديك و ميانه دايما افزايش مي دهد و
برنامه هسته اي خود را پيش مي برد. با توجه به ارتباط همه گير و جامع در
سطح جهاني
اين امر مي تواند به ضررآمريكا و به تغيير توازن قدرت جهاني
بينجامد.
اين در حالي است كه از نظر منافع امريكا
توسعه در اين منطقه مي تواند
بهانه اي براي تفسيرهاي دوگانه باشد. ايالات متحده با تسخير عراق و
تقسيم كردن اين كشور
كه از اراده سياسي مثال زدني برخوردار است
ظاهرا
به هدف راهبردي خود رسيد. اما با حل اين مشكل اهداف ديگري قد علم
كردند
بدين ترتيب كه وقايعي مشخص در كردستان عراق روابط ايالات
متحده و اسراييل با تركيه را كه پيش تر شريك راهبردي امريكا به شمار
مي آمد
تيره كرد. در عين حال دستيابي كردستان به استقلالي عيني را
نمي توان يك پيروزي واقعي به شمار آورد. حمايت از كردها
بي ترديد
موفقيت بزرگ آمريكايي ها به شمار مي آيد. با اين حال عنصر كرد هميشه در
خود بذر وضعيت و رشدي نامشخص را در آينده دور نهان دارد كه مي تواند
براي نامطلوب باشد.
تقسيم كردن عراق يك مشكل مهم تر ديگر را نيز به همراه داشت . به قدرت
رسيدن شيعيان نقش ايران را در اين كشور تقويت كرد و از همين رو بسيار
سخت مي توان قضاوت كرد كه عراق بحران زده و تحت سلطه سني ها براي
آمريكا و اسراييل سودمندتر است يا عراق تقسيم شده و تحت تاثير ايران
آن هم با خودمختاري عيني شيعيان .
بدين ترتيب
نتايج استراتژي آمريكا در خاور نزديك وميانه كه يكي از پايه
هايش آتش افروزي بين گروه ها و سازمان هاي قومي و ديني است (دكترين
لوييس )
ارزيابي دوگانه اي خواهد داشت . آمريكايي ها در برخي مسايل به
موفقيت هايي انكارناپذير دست يافته اند امروزه در جهان شاهد مناقشات
دايمي قومي و ديني هستيم
مناقشاتي كه به دلايلي نامشخص در مطبوعات
مناقشات مدني ناميده مي شود. بي ترديد
اين جنگ ها پايه هاي خاور
نزديك و ميانه را سست و منابع انساني
سياسي و اقتصادي آن را پراكنده
مي كند و اين منطقه مهم ژئوپليتيكي و ژئواكونوميكي را به منطقه اي قابل
كنترل براي آمريكا مبدل مي سازد. البته همين فرايندها مشكلاتي جدي را هم
بوجود مي آورد كه حل آنها نيازمند منابعي به همان ميزان قابل ملاحظه و
عظيم است . جالب توجه است كه همزمان با روند فروپاشي مي توان روند
تركيب و تحكيم را نيز در منطقه مشاهده كرد. به عنوان مثال اتحاد جهان
اسلام پيرامون ايران
اگرچه فعلا ضعيف است
اما انكارپذير نيست . به ويژه
كه روندهاي كنوني در خاور نزديك و ميانه
« نيمه دوم جهان »
يعني
كشورهايي مثل چين
روسيه
دول اروپايي و غيره را نيز عليه آمريكا متحد
مي كند.
در تمام جريانات خاور نزديك مساله اي كه بيش از همه مهم و قابل تامل
است
اين است كه آيا منابع براي پيروزي در جنگ جديد كافي خواهد بود يا
خير. در « بازي بزرگ » ژئوپليتيك
آن چه كارت برنده آمريكا به شمار مي آيد
توانايي اين كشور در اجراي سياست هاي جامع و قدرت انكارناپذير نظامي ـ
فني آن است . اگر هم بتوان در خصوص مورد اول ترديدي به دل راه داد
در
زمينه نظامي امريكا ظاهرا هيچ كمبودي احساس نمي كند.
گواه اين مدعا آن كه آمريكا تصميم گرفت 21500 نظامي ديگر به عراق
روانه سازد و ناو هواپيمابر « جان استنيتس » را با 5 كشتي همراه (علاوه بر ناو
هواپيمابر « ايزنهاور » كه با 70 هواپيما بر عرشه در منطقه قراول مي دهد)
عازم خليج فارس كند. مضاف بر اين
زيردريايي هاي اتمي و ساير تجهيزات
نظامي و دريايي نيز راهي اين منطقه هستند. همچنين بسيار مهم جلوه مي كند
كه اين تداركات نظامي در زمينه منابع انساني نيز صورت مي گيرد.
همان گونه كه مطلع هستيد
مسووليت عمليات نظامي در جنگ عراق و
افغانستان بر عهده فرماندهي متحد مركزي نيروهاي مسلح آمريكا است .
چندي پيش رياست فرماندهي متحد مركزي از جان ابي زيد لبناني تبار
سلب
و به ويليام فالن
كه عقايد ضدايراني اش زبانزد همگان است
واگذار
شد. همچنين قابل توجه است كه انتخاب رابرت گيتس به عنوان وزير جديد
دفاع ايالات متحده
تعويض « شاهين » رامسفلد با شخصي كه طرفدار مذاكره
با ايران است
تلقي مي شد. البته اين جابه جايي مي تواند تعبيري متفاوت
داشته باشد.
گيتس پيش تر رياست سازمان جاسوسي آمريكا را بر عهده داشت و آشنايي
كامل با امور خاور نزديك و ميانه از وظايف مستقيم وي به شمار مي آمد. از
همين رو وظيفه گيتس كه به شكلي حرفه اي با جزييات مشرق زمين
آشناست
مي تواند استفاده مناسب از ماشين عظيم نظامي امريكا طبق
شرايط منطقه باشد. علاوه بر اين
اظهارات اخير گيتس درباره روسيه
چين
و ايران نشان مي دهد كه رييس جديد پنتاگن علاقه خاصي به زندگي صلح
آميز ندارد.
بدين ترتيب
شواهد زيادي گواهي مي دهد كه ارتش آمريكا در حال حاضر در
سطح بالايي از آمادگي نظامي به سر مي برد. البته همين ادعا در خصوص
ايران نيز كه دايما اقدام به برگزاري رزمايش با استفاده از تسليحات جديد
مي كند مصداق دارد. در شرايط ايجادشده
چند سناريو براي ادامه اوضاع
امكان پذير است كه از بين آن ها به موارد زير اشاره مي كنيم :
1 ـ ايالات متحده بر اساس اصل " تهديد از اجرا قوي تر است " عمل مي كند و
هدفش عقب نشيني ايران از طريق فشار نظامي ـ سياسي و اطلاعاتي ـ رواني
است . اين روش به آمريكا اجازه مي دهد ضمن حفظ اعتبار خود
براي مدتي
هم كه شده مشكلات منطقه را حل كند (اين بهترين سناريوي ممكن است
زيرا از ميزان تنش در منطقه مي كاهد).
2 ـ ايران عقب نشيني نمي كند و مقامات آمريكا به دليل فشارهاي داخلي
(فشار دموكرات ها و مردم )
خارجي (واكنش مجامع بين المللي ) و سرانجام
نظامي (قدرت سامانه پدافند هوايي ايران و احتمال پاسخ متقابل و حتي
هسته اي ) دست به عمليات نظامي نمي زند (اين
نزديك ترين گزينه به
واقعيت هاي سياسي روز است
اما باعث سستي مواضع ايالات متحده
مي شود وآمريكا به سختي مي تواند با چنين وضعي كنار بيايد).
3 ـ آمريكا بدون هشدار قبلي چند ضربه هوايي به ايران وارد مي كند . چنين
عملياتي باعث زبانه كشيدن آتش هرج و مرج در كشور نمي شود اماآمريكا را
به هدفش در از بين بردن سامانه هاي زيرساختي نظامي و هسته اي ايران
مي رساند (سناريوي مذكور به آمريكا اين امكان را مي دهد كه با حفظ نسبي
اعتبار و ژستي شاهانه « در را محكم بكوبد » و از منطقه خارج شود).
4 ـ آمريكا همان « سياست يوگسلاوي » را پياده مي كند و حملات هوايي تا
زماني كه ايران اولتيماتومش را قبول كند
ادامه خواهد داشت . ضربات
درازمدت هوايي همراه با عمليات ويژه مي تواند باعث جنگ هاي قومي و
همانند اوضاع عراق
سبب فروپاشي ايران شود كه اگر به طور نظري مساله
را بررسي كنيم
مستثنا هم نيست (چنين روندي دست كم درون منطقه هرج
و مرج ايجاد مي كند و ارزيابي عواقب آن نيز كاري بس دشوار است ).
گاگيك هاروطونيان ـ رئيس بنياد نوراونك ارمنستان
برگردان : بابك شهاب
مشكل ايران امروزه جدي تر از هر زمان ديگر شده است . اين كشور كه به
عنوان « ابرقدرت منطقه » شناخته شده است
با پيروزي در جنگ « ميان
مرحله اي » قدرت خود را در خاور نزديك و ميانه دايما افزايش مي دهد و
برنامه هسته اي خود را پيش مي برد. با توجه به ارتباط همه گير و جامع در
سطح جهاني
اين امر مي تواند به ضررآمريكا و به تغيير توازن قدرت جهاني
بينجامد
جالب توجه است كه همزمان با روند فروپاشي مي توان روند تركيب و
تحكيم را نيز در منطقه مشاهده كرد. به عنوان مثال اتحاد جهان اسلام
پيرامون ايران
اگرچه فعلا ضعيف است
اما انكارپذير نيست
مسووليت عمليات نظامي در جنگ عراق و افغانستان بر عهده فرماندهي
متحد مركزي نيروهاي مسلح آمريكا است . چندي پيش رياست فرماندهي
متحد مركزي از جان ابي زيد لبناني تبار سلب
و به ويليام فالن
كه عقايد
ضد ايراني اش زبانزد همگان است
واگذار شد

|