
ابراهيم نوابي
در لغت به معناي تكثرگرايي و كثرت انگاري است و اين كثرت گرايي به معني پذيرش اين اصل ) Pluralism (اصطلاح پلوراليسم
مي باشد كه گروههاي مختلف در ابعاد و صور مختلف فرهنگي
سياسي و ديني و... به صورت صلح آميز در كنار هم زندگي كنند. پس با
اين تعريف پلوراليستها به كساني گفته مي شوند كه با نفي ورد انحصارگرايي به تكثر و تنوع در عرصه هاي مختلف اجتماعي و فرهنگي و
سياسي و مذهبي معتقدند.
واژه پلوراليسم محصول عصر جديد و حاصل تفكرات و تحولات جديد جامعه اروپايي است . براي درك و فهم پلوراليسم آنچه كه
مي بايست مطمح نظر قرار گيرد آشنايي باتاريخ انديشه و شناخت تحولات دروني جوامع اروپايي است .
درست زماني كه بشر در عصر جديد با اتكا به عقل خود بنياد عهده دار تصرف در امور عالم بشري شد و پس از تحولاتي كه از متن
جامعه اروپا برخاست پلوراليسم نيز به منظور رد تعصبات مذهبي و مبارزه با آن
به وجود آمد و كم كم به صورت يك ايده ولوژي
درآمد و در همه ابعاد زندگي بشر اعم از ديني
سياسي و فرهنگي
و... رخنه كرد و با تحمل اديان غير مسيحي وادبار از سنتهاي ديني و با
اتكا به عقلانيت ابزاري به طرح نظريه اي نو در باب دين و نسبت بين اديان پرداخت .
داشت كه به ) Reformation در واقع پلوراليسم ديني
ريشه در رشد انديشه ليبراليسم ديني و پروتستانتيسم (نهضت اصلاح دين
باورها و اصول و عقايد اديان غير مسيحي نيز تسري يافت .
مدعاي اصلي پلوراليسم ديني
پلوراليسم ديني به عنوان نهضتي در الهيات دين مسيح از سوي برخي از متفكران و نوانديشان غربي مطرح شد و با ارائه تفسير غير
سنتي از دين مسيح
در مورد مسائل عقيدتي و مسايل مربوط به نجات و رستگاري بشر
به مننظور ايجاد زندگي مسالمت آميز در كنار
گروهها و گرايشهاي مختلف ديني و سياسي
فرهنگي
اجتماعي
در صدد رفع پاره اي از اين مشكلات اجتماعي برآمدند.
با اين بيان كه نجات و رستگاري بشر منحصر در دين مسيح نيست و سعادت و رستگاري مي تواند از طريق راههاي ديگري غير از
دين مسيح نيز صورت پذيرد. طبق اين ديدگاه اديان گوناگون همگي مي توانند زمينه سعادت و رستگاري پيروان خويش را فراهم نمايند
تا آنها به رستگاري ابدي و سرمدي دست يابند. از منظر ايشان رستگاري از طريق اديان ديگر نيز امكان پذير است و انسانهاي ديندار آنچه
كه نزد خود حقيقت غايي مي پندارند
همه حقيقت نهايي نيست بلكه پرده و نمادي از آن است كه ممكن است اديان ديگر نيز همان
حقيقت را در دست داشته باشند. زيرا كه تمامي معارف و عقايد اديان گوناگون هر كدام جلوه هاي مختلف حق مطلق و غايي اند.
در كل مفاد پلوراليسم ديني را مي توان به اين شكل بيان كرد كه حقيقت مطلق و نجات و رستگاري بشر منحصر در يك دين و آئين
نيست و حق و حقيقت مطلق و غايي
مشترك ميان همه اديان است كه به طور يكسان به رسميت شناخته مي شوند و نبايد عقايد
حقه اي را منحصر در يك دين بدانيم چنانكه تاكيد برآن مستلزم ابطال ديگر اديان شود.
الف ـ نسبيت دين و فهم دين
مفاد نظريه پلوراليستي دين بر اين مبنا است كه هيچ ديني حقيقت را به تنهايي در انحصار خود ندارد و همه اديان از حقانيت يكساني
برخوردارند. در حقيقت پلوراليسم جرياني است كه در فرهنگ و تمدن جامعه غربي اتفاق افتاد
زماني كه دانش بشري مورد ترديد قرار
گرفت و در عرصه هاي مختلف اخلاقي
فرهنگي
فلسفي
عقيدتي ... نسبيت آغاز شد. مدعاي پلوراليسم به معناي رسميت شناختن
اديان مختلف وراي دادن به بهره مندي همه آنها از حقيقت به طور نسبي است . مدار فكري پلوراليست ها بر اين اساس استوار است كه
پيروان اديان و مذاهب همه از حقيقت نجات بهره مند و برخوردارند. اما نبايد از اين نكته غافل ماند كه مبناي انديشه پلوراليستي نسبيت
گرايي معرفتي است و ديدگاه عمومي اين است كه اديان هيچ كدام هيچ گونه اختلاف اساسي با هم ندارند و همه يك چيز را مي گويند و
اختلاف آنها در ظاهر قضيه است و حقيقت واحدي را با تعابير و اشكال گوناگون مطرح مي كنند به بياني ادعاي جزمي بر حقانيت يك
دين و يك نظام فكري خاص را رد مي كنند. از مهمترين بنيانگذاران اين مكتب كه ديدگاه الهياتي نويني بر خلاف ديدگاه انحصارگرايان
است . John Hick ارائه داد
جان هيك Inclusivism و شمولگرايان Exclusivism
انحصارگرايان براساس نگرش جزمي سنتي معتقدند تنها يك راه نجات وجود دارد و آن نيز منحصرا در پذيرفتن دين مسيح است و
رستگاري بشر تنها بستگي دارد به اعتقاد به ربوبيت حضرت مسيح و غيره از اين راهي نيست و فقط يك دين حق وجود دارد كه راه
نجات را به روي بشريت نهاده . و هدف نهايي از طريق همين دين خاص يعني دين مسيحيت بدست مي آيد و غير از اين راهي نيست و
دوزخ و عذاب ابدي متوجه غير مسيحيان است . از سوي اين ادعاي جزمي سنتي در مورد غير مسيحيان از طرف شمولگرايان معقول و
مقبول نيفتاده و آنها با تساهل و تسامح بيشتري معتقدند كه غير مسيحياني كه براساس موازين و مبادي مسيحيت زندگي صالح و نيكي
دارند
لذا لعن و عذاب ابدي براي اين افراد نيكوكار نادرست و ناعادلانه است و به گفته ايشان در حقيقت آنها مسيحي اند اگر چه خود
نمي دانند و از آنها تحت عنوان مسيحيان گمنام يا مسيحيان بي نام برده ميشود.
اما جان هيك اين ديدگاه را نيز نفي مي كند و آن را ترحم مسيحيان ميداند در مورد غير مسيحيان او معتقد است كه غير مسيحيان
نمي توانند به عنوان يك غير مسيحي نقش مستقل و مثبتي ايفا كنند و نجات يابند. به نظر او علي رغم اختلاف اديان گوناگون مفاهيم و
مضامين مشتركي از آموزه هاي ديني حاصل مي شود و همه اديان به نحوي بيان ها و تعابير يك حقيقتند و پيروان همه اديان به شرط
روگرداني از خود محوري (حقيقت خود) و توجه به نسبي بودن حقيقت نهايي مي توانند به سعادت و رستگاري دست يابند. وي مدعي
است تبديل از حالت خود محوري به حقيقت محوري و سازگاري در امر غايي بين همه اديان است كه به آنها صحت و اعتبار مي بخشد.
مدعيان افكار پلوراليستي چون وي مي كوشند دلايلي به نفع نسبيت دين ارائه دهند تا براساس آن تساوي بين عقايد ديني را اقامه
كنند. نسبيت دين و نسبيت فهم دين نكته اي است كه بانيان و مروجان اين مكتب برآن تاكيد مي كنند و با مطرح كردن نسبيت فهم دين
نتيجه مي گيرند كه دين هر كس فهم اوست و فهم بشر از معارف ديني قابل تشكيك و غير يقيني است زيرا فهمي كه ما از دين داريم دقيقا
و يقينا با واقعيت امر مطابقت ندارد و فهم بشر از دين و معارف ديني نسبي است .
از منظر پلوراليستها علت اختلاف و ناسازگاري اديان در اين است كه پيروان اديان مختلف هر كدام آموزه هاي عقيدتي خود را باز
نمودن واقعيت مي دانند و به علت محدوديت معرفت بشري در شناخت خدا
اعتقادات هر كدام از اديان
در واقع تصور واقع نمايي
رئاليستي آن آموزه هاست در نگاه به واقعيت غايي . و بنابراين ديدگاه
زماني اين اختلافات محو ميشود كه اعتقادات را آئينه واقعيت
ندانيم بلكه استعاراتي بدانيم در نگاه به واقعيت غايي . در نهايت ايشان به اين نتيجه مي رسند كه حقيقت غايي نسبي است كه در چهار
چوب اديان گوناگون به نحوي متفاوت تصور مي شود و به نحو متفاوتي به آن واكنش نشان داده مي شود و با رد اينكه حق مطلق منحصرا
در اختيار يك دين است
مدعي ميشوند كه اديان مختلف هر كدام حاوي حقايقي هستند كه به انحاي مختلف فهم و دريافت نسبي از
حقيقت غايي رانشان ميدهند.
ب ـ ناخالص بودن حق و باطل اديان
دعوي ناخالص بودن حق و باطل در اديان پذيرفتني نيست و نمي توان گفت كه حق از باطل غير قابل تفكيك است و نمي شود در
حق و باطل بودن اديان داوري كرد. ذكر اين مطلب علي الاصول پذيرفتني نيست و اختلاف اديان ناشي از شناخت ناپذيري آنها نيست .
برفرض مثال در باب توحيد در دين اسلام (اعتقاد به خداي يگانه ) و در باب تثليت در دين مسيحيت (اعتقاد به خدا هم يكتا وهم سه گانه )
چنان نيست كه نشود حق را از باطل باز شناخت . ميبايست هر عقيده اي غيراز حق اصلاح شود و براساس اصول و مبناي صحيحي
استوار گردد
چرا كه تكثر و تعدد در حق عقلا و نقلا مردود و نامعقول است و در مورد همه اديان نيز حق از يكي از آنها بيرون نيست و
يك دين يا حق است يا باطل
و نمي شود هم حق بود و هم باطل و يا به تعبيري نه حق باشد و نه باطل . در كل اديان
حق و باطل از يكي
از آنها بيرون نيست . در غيراينصورت اين قضيه مستلزم جمع و رفع نقيضين است و عقلا محال است . و با اين تفسير دعوي ناخالص
بودن حق و باطل اديان پذيرفتني نيست .
ج ـ وحدت اديان
قدر مسلم اين است كه در قلمرو اديان اعتقادات ديني متنوع و متكثري وجود دارد و همه اديان بسته به شعاير ديني و اعمال خود بر
صوابند و سواي اينكه صاحبان انديشه هاي گوناگون هر يك آرا خود را حق مي انگارد
پلوراليسم ديني با ادعاي اينكه حقانيت محض
يك دين
مستلزم بطلان ديگري است
با به رسميت شناختن تنوع اديان
رستگاري در گرو يك دين واحد را مطلقا نفي مي كند و بر آن
است كه اديان گوناگون مي توانند مايه نجات و رستگاري پيروان خود شوند. به طور كلي آنچه از جوهره اين مطلب مستفاد مي شود اين
است كه حقيقت مطلق ونجات و رستگاري در انحصار يك دين وآئين نيست بلكه مشترك ميان اديان است و اديان جلوه هاي گوناگون
حقيقت غايي اند.
بر خلاف ديدگاه پلوراليستي ديني
انديشمندان و متفكران اسلامي با قائل بودن به اصل كثرت در عين وحدت
دركنار كثرت به
نوعي از وحدت دست مي يابند و نشان ميدهند كه باوجود تصورات و برداشتهاي متعدد
حقيقت امر يكي است و اين تعدد و تكثر
نشات گرفت از يك حقيقت واحد است چنانكه مولوي علي رغم اشاره به اينكه :
هر كسي از ظن خود شد يار من
از درون من نجست اسرار من
در داستان فيل و تاريكي ذكر مي كند كه :
در كف هر يك اگر شمعي بدي
اختلاف از گفتشان بيرون شدي
اما در عالم پلوراليستي تكثر و اصالت دادن به كثرت فرض اصلي است و اين تكثر و تنوع بر حق و در عالم واقع در عرض هم قرار
دارند و بااصالت دادن به اصل تكثر
وحدت را در كثرت جستجو مي كند و با اين اصل در نظر ايشان هيچ وحدتي از همان ابتدا وجود
ندارد و تكثر را ريشه در يك حقيقت واحد نمي دانند. در حالي كه بر خلاف اين مكتب فلسفي كه نشات گرفته از انديشه هاي متعددي
است
اديان الهي همه ريشه در ذات اقدس احديت دارند و خداوند نه تنها دين حضرت محمد(ص ) بلكه دين پيامبران پيشين را از آدم تا
خاتم
دين اسلام نام نهاده و اين دين را يك جريان پيوسته و دائم معرفي كرده و از نظر قرآن كريم آنچه بوده دين بوده نه اديان و برخلاف
پيش فرض پلوراليسم كه اصالت را به تكثر اديان و وحدت آنها مي دهد. در حقيقت آنچه هست دين ووحدت دين مي باشد و قرآن كريم
هرگز كلمه دين را به صورت اديان به كار نبرده . و دين اسلام به معناي عام كلمه به موازات تكامل بشر در زمانها و مكانهاي مختلف به
صورت اشكال مختلف يك حقيقت مطرح شده است و پيامبران خدا همگي از سوي خدا براي يك هدف آمده اند و پيامبران بسته به
موقعيت زماني و مكاني به سوي يك هدف غايي هدايت مي كردند و راه انبيا يك راه بيشتر نبوده و همه آنها از سوي خدا براي يك هدف
و در يك جهت آمده اند. ولي اين به اين معنا نيست كه در هر زمان چندين دين حق وجود دارد بلكه دين حق در هر زمان يكي بيش
نيست . حقانيت همه اديان از سوي پلوراليست ها با قائل بودن به اصل كثرت
حقانيت كثرت گرايي را زير سئوال مي برد چون غلط است
كه بگوييم دين خدا در هر زماني متعدد است .
د ـ كثرت عرضي اديان
مدعيان و پيشگامان پلوراليسم ديني مفاهيم ديني اديان را از هم متمايز و زاييده محيط فرهنگي يا بسته به وضعيت تاريخي و
اجتماعي خاص جوامع مختلف مي دانند و معتقدند هر كدام تعلقات فرهنگي و تاريخي و اجتماعي خاص خويش را به دنبال دارند و به
اين خاطر است كه تلقي و برداشت هر كدام از مفاهيم و واژه هاي مشترك ديني متفاوت و مختلف است وجوامع با توجه به فضايي
خاص اجتماعي خويش
دريافتهاي مختلفي را ارائه داده اند و اين مفاهيم بي ارتباط با مقتضيات فرهنگي و جغرافيايي و اجتماعي
جوامعي كه در آن پديد آمده و رشد يافته اند نيست . پس ارائه اين مفاهيم مختلف از سوي آنها دليل بر رجحانيت يكي بر ديگري نمي شود
و همه مفاهيم و واژه هاي ديني در اصل برابر و مساوي و در يك نگاه برون ديني همه اديان در عرض هم قرار گرفته اند و به اين شكل
پلوراليسم ديني به كثرت عرضي اديان اشاره دارد.
اما حقيقت وراي اين مساله است . با اذعان داشتن به اينكه همه اديان از يك منبع و فيض الهي سرچشمه دارند و در يك مسير قدم
گذاشته اند
نبايد فراموش كرد كه اديان در يك مسير تكاملي براي هدايت بشر فرستاده شده اند و هر كدام نسبت به هم رابطه طولي دارند و
با ارسال شرايع كامل تر شرايع كهن منسوخ شده . البته نبايد تصور شود كه اديان گذشته ناقص بوده اند. در اينجا به نظر لازم مي نمايد كه
گفته شود همه اديان مشتمل بر معارف بنيادين و در راستاي سعادت بشري از سوي خدا بوده اند. و بحث از ماهيت مختلف اديان با
براهين عقلي و فلسفي نامعقول و توجيه ناپذير است و گرنه در آن صورت اين مطلب مستلزم اين است كه خداوند اديان پيشين را ناقص
فرستاده و آنها فاقد محتواي لازم براي هدايت بشر به سوي رستگاري بوده اند. در اينجا روشن مي شود كه اسلام بااعتقاد به سير تكاملي
در روند نزول اديان الهي
پلوراليسم را به معناي در عرض دانستن اديان بر نمي تابد.
2 ـ پلوراليسم ديني ازمنظر اسلام
بنابر استدلالات پلوراليستها
به علت محدوديت معرفت بشري
ذات ربوبي خداوند در انديشه محدود آدمي نمي گنجد و چون
واقعيت غايي در دسترس فهم بشري نيست آموزه هاي اعتقادي را امري نسبي قلمداد كرده اند. هر چند با توجه به نقش معرفت بخشي
وحي مي شود در پناه آموزه هاي وحياني شناخت درست و مطابق با واقع از خالق خود بدست آورد
نكته اي كه پلوراليست ها آن را از نظر
دور داشته اند و از آن غافل مانده اند. حقيقت امر اين است كه پيامبران در دعوت خود اديان پيشين رانفي كرده و جهت گيري ديني آنان و
دعوت همگان از سوي آنها به پيروان از آنان
نبايد به معناي انحصار حق در يك دين با نفي اديان ديگر منجر شود. اصولا آموزه هاي هيچ
ديني در تعارض با دين ديگر نمي باشد و در غيراين صورت آن آموزه ها يا ناشي از سوتفاهم دين بوده و يا برخاسته از تحريف آموزه هاي
ديني . چرا كه دين اسلام از آدم تا خاتم يكي بوده و همه پيامبران از يك قانون الهي الهام گرفته اند. از منظر درون بيني دين اسلام
اسلام هر
گونه تفاوت واقعي بين اديان را انكار كرده است و در قرآن اسلام به معناي عام آن به همه اديان اطلاق شده است . ان الدين عندالله الاسلام
(آل عمران
19 ) با اين اعتقاد كه اديان الهي پيشين همه داراي نور حقيقت و پيروان آن ها بهره مند از آن و همه در زمان خود مشتمل بر
معارف بنياد ديني در راستاي سعادت بشر به سوي نجات و رستگاري بوده اند. اما در موقعيت فعلي اسلام به معناي خاص آن تنها دين
الهي محسوب مي شود. و با اعتقاد به اينكه اديان داراي سلسله مراتب طولي هستند و با گذر زمان و تغيير نيازهاي بشر احكام نيز در سير
تكامل خويش متكامل شده اند
ديني كه خداوند به آخرين پيامبرش وحي كرده كامل ترين دين و مكمل اديان پيشين نيز هست . البته نه
به معناي آنكه اديان پيشين و تعاليم آنها با اسلام سازگاري ندارد يا اينكه ارزش خود را از دست داده اند بلكه به اين معنا كه اديان از حقيقت
الهي برخوردار وبراي هدايت مردم خود بهترين دين نجات بوده اند اما با توجه به رسالت الهي كه اصولا يك فرايند تكاملي داشته اسلام
مدعي سلطه خود بر ديگر اديان الهي پيش مي باشد و خداوند نيز در قرآن به اين مطلب اشاره دارد كه « امروز دين شما را برايتان كامل و
نعمت را بر شما تمام گردانيدم » (سوره مائده ) لذا با اين ديد امكان وجود هيچگونه جايگاهي براي پلوراليسم ديني در اسلام نيست . ولي
همزيستي مسالمت آميز بين اديان مختلف در جامعه اسلامي پذيرفته شده چنانكه در زمان پيامبر اسلام نيز چنين بود و در مدينه پيروان
اديان گوناگون چون يهوديان و مسيحيان و زرتشتيان زندگي مي كردند.
اديان در يك مسير تكاملي براي هدايت بشر فرستاده شده اند و هر كدام نسبت به هم رابطه طولي دارند و با ارسال شرايع كامل تر
شرايع كهن منسوخ شده اند
با وجود اين آيه شريفه قرآن كه مي فرمايد : « امروز دين شما را برايتان كامل و نعمت را بر شما تمام گردانيدم »
امكان وجود هيچ گونه
جايگاهي براي پلوراليسم ديني در اسلام نيست

|