روزنامه جمهوري اسلامي 10/04/1386 صفحه جبهه و جنگ

  • جلوه تدبير و دانايي
  • خاطره
  • *****
    جلوه تدبير و دانايي




  • ترسيم و تبيين فضاي فرهنگي اجتماعي اسارتگاه هاي حزب بعث
    بخش دوم و پاياني
    اشاره : بخش نخست مقاله « جلوه تدبير و دانايي » كه ترسيمي بود از فضاي فرهنگي اجتماعي اسارتگاه هاي حزب بعث عراق را روز سه شنبه 86 4 5 در صفحه جبهه و جنگ مطالعه فرموديد آنچه در پي مي آيد بخش دوم و پاياني اين مقاله است كه از نظر شما مي گذرد.
    پرسش ديگر
    آيا آزادي نسبي و امكان تماس و تاثيرگذاري آن بزرگوار بر اسيران ايراني به معني محدود نبودن و نبود فشار برايشان بوده است
    وجود فضاي نسبتا مناسب براي فعاليت ابوترابي در اردوگاه هاي اسارت مرهون برخورد توام با متانت هوشياري معنويت توكل توسل تدبر و موقعيت شناسي ايشان بود. او در رسيدن به اهداف خود صبور بود و از تحمل هر گونه فشار و توهين و آزار دشمن ابا نداشت . در تاييد اين سخن خواننده را به حكايت زير توجه مي دهيم :
    ابوترابي رادر برابر چشم اسيران موصل دو (آسايشگاه يازده ) سخت شكنجه كردند اما جز صداي يا زهرا چيزي از او نشنيدند. آن گاه به خاطر صدمات وارده او را در درمانگاه كوچك اردوگاه بستري كردند.
    افسر ارشد عراقي كه به خاطر كرامات حاج آقا نوعي دلبستگي به او يافته بود. ناباورانه در چنين حالي با او ملاقات كرد ولي سيد علي رغم اصرار وي هرگز از ظلم زير دستانش لب به شكوه نگشود و بدين سان آن سربازان و درجه داران قسي القلب را شرمنده ي اخلاق كريمانه اش ساخت . تحمل و بردباري و هوشياري اين مرد باعث مي شد كه از هر حادثه اي به نفع اهداف خود استفاده كند.
    او چون عالمي آگاه و با تجربه و روانشناسي كارآزموده راه حل تمام معضلات روحي و اجتماعي اسارت را در ترويج معارف قرآني و پيگيري كلاس هاي نهج البلاغه و انجام عبادت هاي عاشقانه و خواندن دعاهاي ماثوره مي دانست . نمازهاي عاشقانه سجده هاي طولاني گريه هاي عارفانه در دعاي كميل ندبه هاي جانسوز در فراق امام عصر(عج ) صحنه هاي زيبا و جذاب شخصيت ابوترابي بود كه از او الگويي عملي براي اسيران ساخته بود و حتي ماموران دشمن را مجذوب و شرمنده مي كرد.
    توصيه به ورزش براي سلامت جسم حفظ حرمت افراد ترغيب به درس و مطالعه و بهره وري از امكانات محدود موجود در اسارت از روش هاي مستمر ايشان بود. او در يكي از پيام هاي خود به برادران اسير چنين فرمود :
    برادرانمان را به خواندن قرآن و نهج البلاغه و فرا گرفتن آن دو گنج گران بها وآموزش عربي و انگليسي تشويق كنيم كه سرگرمي به درس بهترين راه بهره برداري از فرصت فعلي است . مخصوصا براي دلگرمي افراد ضعيف در اين رابطه بايد نهايت سعي را داشته باشيم . افراد متعهد وظيفه دارند وقت خود را صرف تقويت روحيه ي افراد ضعيف كنند و به خاطر عدم تاثير احتمالي نبايد نگران باشيم چرا كه ما در پي اداي وظيفه ايم .
    اختلافات فردي و جمعي و تحمل نكردن يكديگر
    علاوه بر محدوديت هاي ذاتي محيط اسارت تركيب متنوع جمعيتي اسيران ايراني مي توانست عامل مهمي در بروز ناهنجاري ها و مشاجره ها در اردوگاه باشد. مشاجراني كه طبيعتا مقاومت اسيران را در هم مي شكست و قدرت تخريب فشارهاي دشمن را دو چندان مي ساخت .
    با ابتكار ابوترابي عزيز. محبت و احسان و ساير كرامات اخلاقي چنان پررنگ شد كه همه ي آن ظواهر در مقابل زيبايي آن رنگ باخت . براي مثال او افراد سالخورده را ارج مي نهاد و شروع مراسم و حسن ختامش را به آنان مي سپرد. از آنان براي رفع كدورت ها و حل اختلافات بهره مي برد و بدين سان هم آرامش خاطر ايشان را فراهم مي ساخت و هم از دغدغه ي اجتماعي و فكري ديگران مي كاست .
    در مراسم هفته ي وحدت پيشگام بود و حتي احترام به صاحبان مذاهب غيراسلامي را سفارش مي كرد. و بدين سان از بروز اختلافات جلوگيري مي كرد.
    عيادت از افراد مريض و رسيدگي به نيازهاي آنان و تفقد از نيازمندان را در حد امكانات محدود اسارت هيچ وقت فراموش نمي كرد و ساير اسرا را نيز قولا و عملا به اين كار سفارش مي كرد.


    تمام افراد فارغ از رسته و دسته پايگاه اجتماعي و جايگاه علمي اي كه داشتند از مهر و محبت سرشارش طرفي مي بستند و بهره اي مي بردند. با ارشاد آن بزرگوار در صبح دم عيدهاي نوروز و فطر تمامي اسيران با يكديگر ديدار و مصافحه مي كردند. راستي كه سرور و هيجان و تبادل محبت و عشق دو سويه ي آزادگان حسادت عراقي ها را برمي انگيخت .
    اين سنت حسنه هم كينه ها را از سينه ها مي زدود و هم افقي روشن در فضاي تاريك اسارت براي زندگاني توام با اميد و آرامش مي گشود. در يك كلام منش الهي ابوترابي مخالفان را به موافق تبديل مي كرد و در بسياري از اوقات سربازان و نيروهاي به ظاهر مسلط دشمن را نيز اسير خويش مي ساخت . و همين نكته راه را براي پيشبرد تدابير مومنانه اش باز مي كرد. خالي از لطف نيست اگر بدانيم او چنان اين بنا را پي ريزي مي كرد كه حتي با انتقالش از اردوگاه پا برجا بود و اسرا وارثان خوبي براي استمرار مسيرش بودند.
    براي پي بردن به اوج انديشه ي آن عزيز سفر كرده يكي از پيام هاي او را به همسنگران اسيرش مرور مي كنيم :
    درود و رحمت پروردگار عالم بر شما برادران متعهد و وفادار به اسلام . اميد است همان گونه كه شما با نهايت از جان گذشتگي در راه بندگي خدا گام برداشته ايد در شمار رستگارترين بندگان شايسته و مخلص به حساب آييد. اميدوارم بانهايت آبرومندي در حرم مطهر پاكان از ائمه ي معصومين (ع ) در خدمت شما باشيم و آبرومندي ما در اين است كه درتمام زندگي انساني وظيفه شناس بوده باشيم و در هيچ شرايطي در انجام وظيفه كوتاهي ننماييم . هر چند در گذشته درست عمل كرده باشيم امروز نيز بايد از خط بندگي قدمي فراتر نگذاشته و كاملا به وظيفه ي فردي و اجتماعي خود توجه داشته باشيم . پاكي خود را حفظ كرده و با حفظ بندگي بر كمالات روحي و اخلاقي خود بيفزاييم و با ديگران آن چنان با اخلاق و محبت و احسان و گذشت زندگي كنيم كه انك لعلي خلق عظيم 1 ما را بدان دعوت مي نمايد كه رسول خدا(ص ) اين گونه بود. از هرگونه بي مهري نسبت به هم بايد دوري نماييم مخصوصا در اين شرايط كه روح انساني ممكن است باكمترين چيز بسيار آزرده شود و اين آزردگي عقده ها به بار آورد لذا از هر گونه برخوردي كه ممكن است باعث كمترين ناراحتي شود بايد دوري كرد.
    به هر صورت ممكن بايد آرامش بخش روحيه ي ديگران باشيم مخصوصا اگر طرف ضعيف باشد كمترين بي اعتنايي به او درست نيست . اگر راهي براي اصلاح و تقويت او باشد در اين شرايط فقط و فقط محبت و برادري است و به شخصيت آنها بي نهايت احترام گذاشتن كه اگر احساس كردند افراد به آنها بي اعتنا هستند براي هميشه آنها را از دست خواهيم داد. با افراد آن چنان محبت داشته باشيم كه حتي ضعيف ترين افراد ناراحتي ها و ضعف هاي عقيدتي خودشان را براي ما بيان كنند و ما هم به تدريج در اصلاح آنها قدم برداريم . نگهداري و خدمت بي دريغ به آنها مهم ترين وظيفه ي ماست حتي اگر به ظاهر در وظايف بندگي و اخلاقي خود كوتاهي نمايند. اگر ما مي توانيم با صحبت و حرف و شخصيت دادن به آنها روحيه آنها را حفظ كنيم خدمت بزرگي است و مسلما از اين طريق ضعف هاي آنها كمتر خواهد شد. به برادران و دوستان توصيه مي شود كه از هر گونه بحثي كه موجب ناراحتي افراد مي گردد خودداري نمايند هر چند كه بر حق باشند. نيز از هرگونه درگيري با ديگران خودداري نمايند و اين توصيه ي رسول گرامي اسلام حضرت محمد مصطفي (ص ) است . اين گفته ها براي تمام كساني است كه آن جا مي باشند.
    ابوترابي خود از چهره هاي روحاني بود كه در مبارزه با رژيم طاغوت و سلطه ي اجانب بر كشور شركت فعال داشت وي در نجف اشرف با راه و مرام امام خميني (ره ) آشنا شده بود و در ترويج انديشه هاي ايشان از جمله چاپ و توزيع سخنراني ها و اعلاميه هاي امام (ره ) فعال بود دوستان صميمي و مبارز ايشان مردان استوار و خوش عاقبتي چون شهيد رجايي شهيد اندرزگو و.. بودند در رسيدگي به خانواده هاي زندانيان سياسي فعال و در انجام اقدامات خطير بسيار شجاع بود و مدتي را نيز در كنار برخي عالمان بزرگ انقلابي در زندان قصر گذرانده بود.
    ابوترابي در تمام دوران محنت بار و طاقت فرساي اسارت كه به لحاظ شناخته شده بودن بر ايشان فشار دو چنداني مي آورد به عهد خويش با اسلام و امام وفادار ماند. در مقام يك روحاني هرگز از تبليغ احكام و دستورات شرع كوتاهي ننمود. در مقام يك مبارز سياسي فهيم نسبت به حوادث و مناسبت هاي اسلامي و انقلابي بهترين معارف و تحليل ها را در محيط بسته ي اسارت به اسيران هديه مي كرد و در مقام يك رزمنده ي سلحشور و بينش مند وقايع و حوادث جنگ تحميلي و كر و فرهاي آن را به زيبايي تحليل مي نمود. بيشتر اسيران به اقتضاي شرايط سني يا شرايط اجتماعي خويش آگاهي زيادي از ابعاد مختلف وجودي امام و چگونگي شروع قيام و عوامل پيروزي انقلاب اسلامي نداشتند و اين آگاهي ها را مرهون روشنگري هاي آن عالم وارسته بودند.
    فريادهاي يا مهدي و يا زهراي آن يار وفادار امام (ره ) در اردوگاه موصل دو به هنگام تحمل شكنجه هاي طاقت فرساي از خدا بي خبران بعثي هرگز از يادها نمي رود و اين در حالي است كه دشمن از او تقاضاي برائت از امام (ره ) را داشت . او مي فرمود : اين خواسته ي دشمن مبني بر انجام مصاحبه و نوشتن مقاله در اعتراض به استمرار جنگ و نقد موضع نظام اسلامي بارها از سوي مقامات ارشد نظامي عراق طرح شد و او شجاعانه و هوشمندانه به آنان پاسخ منفي داد.
    آن عزيز سفر كرده شعار را با شعور در آميخته بود و در عين پافشاري بر اصول و ارزش هاي ديني و ملي از هر فرصتي براي فراهم ساختن زمينه آرامش و حفظ سلامت روح و جسم اسيران بهره مي جست . در همين راستا رفتار كريمانه ي ايشان با ماموران سازمان جهاني صليب سرخ منشا بسياري از بركات و ارائه ي خدمات آموزشي بهداشتي رفاهي ورزشي علمي و... به اسيران بود و اين نكته را از پيام تسليت معاون اين سازمان در زمان ارتحال ايشان به راحتي مي شود فهميد.
    آزاده : غلامعلي قاسمي (2 ) ستاره ي سپهر شيدايي
    تهيه و تنظيم : موسسه فرهنگي پيام آزادگان
    ــــــــــــــ
    .1 سوره ي قلم آيه ي .4
    .3 عضو هيات علمي دانشگاه آزاد اسلامي قم مدت اسارت 7 5 سال .

    مرحوم ابوترابي در تمام دوران محنت بار و طاقت فرساي اسارت كه به لحاظ شناخته شده بودن برايشان فشار دوچندان مي آورد به عه خويش با اسلام و امام وفادار ماند
    توصيه به ورزش براي سلامت جسم حفظ حرمت افراد ترغيب به درس و مطالعه و بهره وري از امكانات معدود موجد در اسارت از روش هاي مستمر ايشان بود

  • *****
    خاطره


  • لهجه ي شرجي خليج
    گلابتون باميان
    تشت زرين خورشيد در كمين فلق نشسته بود. صداي باد در گوش همهمه ي وحشي شهر مي پيچيد و غروب در سكوت مبهم خود در انتظار فرياد سكوت كرده بود. دريا با پهناي گيتي گستر خود مي غريد و با خود خروشي ابدي را تحفه مي آورد!
    گويي ندايي از اعماق زمان آن جا كه قلب ها از تپش فرو مي افتاد و ادراك راه اخلاص را سير مي كرد دردها رنگ مي باخت و ايمان جلوه گري مي كرد به گوش مي رسيد.
    صدايي پرطنين از پس اعماق برمي خواست و سبز قامتان سپيد پوش را به سوي خود فرا مي خواند. گويي مادر زمين دريا را به عظمت واپسين روزهاي خلقتش فرا مي خواند و نشانه هاي آخرين سرور و افتخارش را به پاي آنها مي ريخت !
    و آنان به راه افتادند حريف قدر بود و حجم كوچك ! مرداني كه دل به آسمان داشتند و چشم به دريا. نگاهشان به غروب نيلوفرهاي عاشق مي ماند و قامت شان چون سرو برافراخته ! قلب هاي شان به وسعت آب هاي نيلگون خليج فارس بود و آبي آسمان را بالاي سرشان پاشيده بودند.
    سينه ي دشت پر از ستاره بود و چشمان اقيانوس به سمت جاده هاي غربت دوخته شده بود.
    كسي چه مي داند شايد دريا تنها به خاطر شكوه و عظمت سپيدپوشان سروقامتي كه در سينه ي خود به امانت گرفته است به طغيان برنخواست وگرنه تمام ساحل را به آبي دريايي اش مي پوشاند.
    و كسي چه مي داند ... و كسي ندانست كه مرواريدهاي دريا با كدامين شاخه ي گل تزيين شدند و شقايق هاي دريايي تا چند هزار قرن بالاي سرشان سرود آسمان را به لهجه ي شرجي خليج زمزمه خواهند كرد!
    دستهاي بريده
    غروب يك روز زمستاني كه سربازان مسئول دسته همراه قاطر جهت بردن خواروبار به پاسگاه گروهان آمده بودند پس از اخذ خواروبار سوار بر قاطر راهي دسته ها شدند. در بين راه تبادل آتش دشمن شروع و با خمپاره اندازها و توپخانه تيراندازي مي نمود . 2 نفر سرباز همراه قاطر در بين راه مورد اصابت گلوله توپخانه دشمن قرار مي گيرند كه بر اثر تركش و موج انفجار قاطر دوتكه مي شود و به ته دره پرتاب مي گردد و 2 نفر از سربازان به درجه رفيع شهادت نائل مي گردند كه يك نفر از اين عزيزان بزرگوار بر اثر اصابت تركش به بدنش و همچنين موج انفجار گلوله دو دستش از بدنش قطع گرديده بود. بعد از اينكه آتش كم و خاموش شد به اتفاق همكارانم سريعا به محل رفتم كه متاسفانه از دو جنازه فقط يك جنازه نسبتا سالم و ديگري تكه تكه شده بود. بچه ها بسيج شدند و دنبال قطعات و تكه هاي بدن آن بزرگوار مي گشتند حدود يك ساعت بعد از فاصله 70 متري دو دست قطع شده آن سردار رشيد و سرباز اسلام را پيدا كردند وقتي دستهايش را جمع آوري و كنار بدنش گذاشتند. صحنه آب آوردن حضرت ابوالفضل (ع ) و قطع شدن دستهايش براي همه ما تداعي شد. بقدري اين صحنه غم انگيز و دلخراش بود كه همگي چندين ساعت گريستند و مي گفتند اگر قمربني هاشم در كربلا به يار برادرش شتافت و دشمنان دستهايش را از بدنش جدا نمودند امروز در كربلاي ايران نيز شاهد بزرگان و سرداراني كه رهرو راه مكتب حضرت امام حسين (ع ) و برادر بزرگوارش حضرت ابوالفضل العباس (ع ) هستند مي باشيم .
    آذرماه 64 مريوان (پنجوين عراق )
    سروان پياده غلامحسين زرگر