روزنامه جمهوري اسلامي 06/04/1386 صفحه گزارش
*****
آيت الله بهشتي با تحمل و صداقت بسياري از مخالفان را به راه آورد




  • اشاره
    حادثه حدود ساعت هشت و بيست تا سي دقيقه شب روي داد. خميرهاي انفجاري را به ديوارها زده بودند و زير تريبون شهيد بهشتي بمبي را جاسازي كرده بودند. آن شب ناظم جلسه رحمان استكي نماينده مردم شهركرد بود. آيت الله بهشتي دبيركل حزب بود و طبيعتا اگر مي خواست صحبت كند كسي اعتراض نمي كرد كه هيچ اسباب مسرت همه هم بود ولي نظم و انصاف او حكم مي كرد كه به ناظم جلسه بگويد كه اعلام كند او مي خواهد مطلب مهمي را به حضار در جلسه بگويد و اگر آنها رضايت دارند اين كار را خواهد كرد. بنابر اين قرار شد راي بگيرند و طبيعي است كه آيت الله بهشتي راي آورد. او پشت تريبون قرار گرفت ...
    چند لحظه بعد نور بنفش شديدي در هوا ديده شد و صداي رعد و برق هولناكي به گوش رسيد... زير آوار بوديم كه من حس كردم ...
    فردا هفتم تير ماه و مصادف است با سالگرد فاجعه خونين انفجار در دفتر حزب مركزي جمهوري اسلامي توسط دشمنان انقلاب اسلامي و شهادت آيت الله بهشتي و 72 تن از ياران انقلاب است . در فاجعه انفجار دفتر مركزي حزب جمهوري اسلامي علاوه بر دهها شهيد دهها مجروح و جانباز نيز در پي داشت .
    حجت الاسلام والمسلمين مسيح مهاجري مدير مسئول روزنامه جمهوري اسلامي از جمله جانبازان انفجار دفتر مركزي حزب جمهوري اسلامي است . به همين مناسبت مصاحبه اي با او انجام داده ايم . متن مصاحبه را با هم مي خوانيم :
    چه آسيب ها و زيان هايي از جانب عوام و عوام زدگان متوجه شخصيت شهيد آيت الله بهشتي در زمان حياتشان گرديد
    دشمن ميخواست آيت الله بهشتي در جامعه تاثير گذار نباشد. اين هدف را از راه عوام فريبي دنبال كرد. ريشه عوامي هم در جهل است . جهالت خيلي خطرناك است . به دليل اينكه باعث مي شود شايعات مورد قبول قرار بگيرد باعث مي شود تهمتها بدون تحقيق مورد قبول قرار بگيرد افترا خيلي راحت مورد قبول قرار بگيرد و ترور شخصيت موفق باشد. دشمن براي آينكه آقاي بهشتي نتواند در جامعه تاثيرگذار باشد و با شخصيت علمي و فكري خودش انقلاب را به سهم خودش پيش ببرد سعي كرد آقاي بهشتي را ترور شخصيت بكند. ابزارهاي ترور شخصيت هم دروغ شايعه تهمت افترا و امثال اينها بود. اينها در جامعه اي كه جهل نباشد كاربرد ندارد فقط جايي كاربرد دارد كه جهل غلبه كند بر جامعه و اينكه در قرآن كريم هم توصيه شده و لاتقف ما ليس لك به علم دنبال چيزي كه علم نداريد نرويد براي همين است كه جاهل هميشه خطرناك است . از روي جهل وقتي عمل مي كند همه چيز را مي پذيرد ولي اگر عالم باشد خود علم او را راهنمايي مي كند كه تحقيق كند بررسي كند و شايعات و دروغ ها و چيزهايي را كه دشمن از روي هوي و هوس و قصد و غرض براي ضربه زدن به افراد كارآمد مطرح مي كند نپذيرد. بنابراين اولين و مهم ترين و آخرين چيزي كه ضربه زد به آقاي بهشتي و دشمن را موفق كرد در برخورد با آقاي بهشتي و جلوگيري از كارآمدي آقاي بهشتي جهل بود. البته از آن طرف هم بايد اضافه كنم كه شهادت آقاي بهشتي و خون آقاي بهشتي همان طور كه امام فرمودند بيدارگري كرد خيلي از آن جهالتها را از بين برد خيلي ها را بيدار كرد روشن كرد و باعث شد كه نسبت به اينگونه مسايل بعد از آن حواسها مقداري جمع تر باشد اما بهرحال اين تاسف و تاثر هميشه باقي مي ماند كه حيف است بعد از شهادت و بعد از از ميان رفتن چنين شخصيت هايي مردم متوجه واقعيتها بشوند. واقعيت ها را بايد قبل از اينكه مردم اين عزيزان را از دست بدهند متوجه بشوند تا بتوانند از اين شخصيت ها استفاده بكنند. هر چند كه با گذشت زمان فراموش مي شود اين وقايع تاريخي و دوباره عوام زدگي و جهل جا باز مي كند در جامعه و باز افرادي ديگري همان طور كه آقاي بهشتي مظلوم واقع شد مظلوم واقع مي شوند و باز هم كار زيادي مي برد تا آدم بتواند روشنگري كند و جلوي نفوذ دشمنان را براي فريب دادن افكار عمومي و مردم بگيرد.
    من براي اينكه اين سوال را بيشتر باز كنم خدمتتان عرض مي كنم كه در آن زمان بخشي از جوسازيها عليه آيت الله بهشتي از جانب برخي از روشنفكران بود. اين دسته كه جاهل نيستند. چه پاسخي به اين سوال داريد كه متاسفانه برخي از روشنفكران تحت تاثير جوسازيهاي دشمن عليه شهيد آيت الله بهشتي قرار گرفتند.
    اينها مربوط به عوام زدگي نمي شود. اين اصلا عوام زدگي نيست . عوام زدگي و جهل با هم هم آغوش هستند. به اين دليل من بحث جهل را مطرح كردم . اينهايي كه شما مي گوئيد از روي جهل و عوام زدگي نبود. و لذا آن دسته از آدمها و روشنفكران وقتي كه با آقاي بهشتي مخالفت مي كردند يا همين اواخر با برخي از شخصيت ها مثل آقاي هاشمي رفسنجاني مخالفت كردند و عليه ايشان تبليغات كردند اينها روي اغراض سياسي عمل مي كنند براساس اغراض سياسي خيلي چيزها را تحريف مي كنند. با تحريف مي خواهند كار خودشان را پيش ببرند. البته بحث دروغ پردازي در اين بخش هم مي آيد. چون اينها تا دروغ نگويند نمي توانند موفق شوند. با دروغ گفتن آن هم به شكلي كه خيلي كلي باشد و ديگران در مقابل نتوانند پي ببرند كه اين چقدر درست است چقدر درست نيست با كلي گويي ها و حرفهاي خيلي درشت زدن . خيلي راحت مي توانند كسي را زير سوال ببرند شخصيتش را خرد بكنند و اهداف خودشان را پيش ببرند. آن كسي كه به صورت كلي حرف مي زند و اسمي هم نمي برد با آن كلي بافي ها بدون اينكه سندي هم ارائه بدهد مي خواهد كسي را مورد حمله قرار دهد درست است كه اينجا هم از جهل مخاطبان استفاده مي شود ولي بيشتر جنبه سياسي دارد. يعني مي خواهند با اين ابزار اهداف سياسي خودشان را پيش ببرند. آقاي بهشتي يك انسان روشن بين عميق بود با افكار بلند. دشمنان به دليل اينكه قدرت مقابله فكري با او را نداشتند به تهمت زدن متوسل شدند. مثلا ازجمله تهمتهايي كه آن روزها به آقاي بهشتي مي زدند اين بود كه آقاي بهشتي همسري دارد آلماني و بي حجاب . يا رفته در خانه مصادره شده علم وزير دربار شاه نشسته است كه طرف نياوران است . همه اينها دروغ بود. با اين دروغ ها و اين تهمتها برخي از مردم به جاي اينكه بيايند اطلاعات كسب كنند ببينند واقعا درست است يا نيست مي پذيرفتند. پذيريش اين شايعات توسط برخي از مردم جاي تعجب و شگفتي داشت . علتش هم اين بود كه آنهايي كه اين حرفها را مي زدند خيلي با شعار انقلابي مي آمدند ميدان . با شعار مردمداري و دلسوزانه مي آمدند ميدان . لذا خيلي ها را مي توانستند تحريك كنند. اما همين افراد هيچ گاه نتوانستند طلبه فاضل دانشجوي روشن دانشگاهي استاد دانشگاه آدم سابقه دار آدم مبارزه كرده آدم چيز فهم را نتوانستند از دوروبر آقاي بهشتي پراكنده كنند. آقاي بهشتي در ميان نخبگان حوزويان و دانشگاهيان هميشه محبوب بود. ولي عده اي از عوام الناس برخي از شايعات را پذيرفته بودند. متاسفانه در ميان عوام الناس آدمهايي هم بودند كه خيلي داراي تدين و تقوي بودند. منتهي تقوايشان تقوي متكي به علم نبود. خيلي سطحي بود. و اين كه ما هميشه تاكيد مي كنيم كه نبايد با اين نگرشهاي سطحي با دين برخورد كرد و هميشه بايد به عمق رفت و تعليمات ديني هم بايد عميق باشد. براي همين است كه افراد عميق دچار فريب نمي شوند. الان شما به محافل مذهبي نگاه كنيد همه اش شده عزاداري عزاداري بايد كرد اما عزاداري بايد به عنوان نمك غذا باشد. نمك غذا چقدر است به اندازه يك قاشق . در يك ديگ غذا. اصل اين است كه بايد سخنراني باشد بايد حديث باشد بايد تفسير قرآن باشد اينها اساس كار است . اين سخنرانيها انسانها را روشن و آگاه بار مي آورد ضمنا عزاداري هم در كنارش بايد باشد. الان بر عكس شده است . سطحي نگري در حال غلبه كردن است . سخنرانيهاي ديني عميق و روشنگرانه تقريبا دارد از بين مي رود. يا بعضي سخنرانيها شده عوامانه و جاهلانه . اينها را اين دليل نفي مي كنيم كه آدمهايي كه سطحي بار بيايند خيلي راحت تحت تاثير اين تبليغات قرار مي گيرند و ماجراي آقاي بهشتي تكرار مي شود ماجراي شيخ فضل الله نوري تكرار مي شود. ماجراي آيت الله كاشاني تكرار مي شود. همين آلان ما شاهد تكرار ماجرا در وجود آقاي هاشمي رفسنجاني هستيم . اگر همينطور ادامه پيدا كند اين باز هم در آينده تكرار مي شود. اما اگر مردم با مباني اسلامي آشنا شوند رشد بكنند در اين صورت فريبكاري تاثير نمي گذارد و عوام فريبي ها كاري نمي توانند بكنند. و شكست مي خورند.
    روشها و شيوه هاي آيت الله بهشتي در مبارزه با عوام زدگي چه بود
    عوام زدگي و تلاش براي عوام نگاه داشتن مردم هم قبل از انقلاب بود و هم بعد از انقلاب . آقاي بهشتي يك كار بيشتر در اين زمينه نمي كرد و آن آگاه كردن مردم بود به صورت مبنايي . در دوران قبل از انقلاب آقاي بهشتي جلسات تفسير داشت . جلسات بحثهاي سياسي روشنگرانه داشت . يكي در منزل خودش هر هفته چهارشنبه ها و يكي ديگر هم شبهاي جمعه و شبهاي يكشنبه در بعضي از مجموعه هايي كه در تهران تشكيل مي داد. قبل از آن هم در آلمان با دانشجويان و اقشار مختلف مردم داشت . در حوزه هم كه بود با فضلا و طلاب جلسات داشت . تاسيس مدرسه منتظريه قم و قبل از آن هم تاسيس مدرسه آيت الله گلپايگاني با مديريت و نظارت ايشان همه به اين دليل بود كه آقاي بهشتي مي خواست ريشه اي آدم بسازد. رشد بدهد افراد را بينش افراد را بالا ببرد و تقويت كند. از سطحي نگري هميشه پرهيز مي كرد و هميشه هشدار ميداد نسبت به سطحي نگري كارهاي قلمي هم كه انجام مي داد به همراه بعضي از فضلاي آن زمان مثل آقاي هاشمي رفسنجاني و شهيد باهنر براي مكتب تشيع . مقالات عميق و قوي براي روشن كردن جهان اسلام آنجا چاپ و منتشر مي شد. يا در تهران در آن سالهاي آخري كه بودند وارد آموزش و پرورش شدند كتابهاي درسي ديني را مي نوشتند به كمك آقاي شهيد باهنر و برخي از دوستانشان . ما مي پرسيديم شما چرا رفته ايد وقتتان را در تاليف كتابهاي درس صرف مي كنيد. شما يك عالم عالي رتبه مجتهد فيلسوف فقيه . اصولي مفسر قرآن تاريخ دان هستيد و همه اين خصوصيات را داريد چرا اين كارها را مي كنيد مي گفتند به دليل اينكه من معتقدم بايد نسل جوان را از مدرسه با مباني اسلام آشنا بكنيم و بعد در دانشگاه با آنها كار كنيم تا اينها در مقابل همه خطرها بيمه شوند. در سطح بالاتر در دانشگاه هم موفق عمل مي كرد. آقاي بهشتي با دانشگاهيان جلسات مرتبي داشت . در دوره رژيم پهلوي اجازه نمي دادند امثال آقاي بهشتي در دانشگاه ها كاري انجام بدهند. اما آقاي بهشتي در خارج از دانشگاه ها با دانشگاهيان مرتبط بودند جلساتي داشتند. برايشان سخنراني مي كردند. استقبال هم خيلي زياد بود. به دليل اينكه آقاي بهشتي عنصر عالم و روشن بين و آگاه به زمان خودش بود استقبال خيلي خوبي از طرف دانشگاهيان مي شد. اينها روشنگري هاي قبل از انقلاب بود. البته در مبارزات انقلابي هم حضورداشتند. يار و همراه امام خميني بودند. بعد از پيروزي انقلاب اسلامي آقاي بهشتي تلاش زيادي براي آگاه كردن مردم كردند. در عين حال كه خيلي گرفتار بودند در شوراي انقلاب گرفتار بودند در قوه قضائيه گرفتار بودند در حزب جمهوري اسلامي گرفتار بودند كارهاي زيادي به عهده ايشان بود. با اين حال از روشنگري دست برنمي داشتند. سخنراني دعوت مي شدند مي رفتند صحبت مي كردند. گاهي وقتها هم كه تهاجم هايي وجود داشت عليه ايشان اين تهاجم ها را ايشان جواب مقابله به مثل نمي دادند. من خودم در يك مورد به ايشان عرض كردم شما چرا چيزي عليه مخالفان خودتان نمي گوئيد با امام خميني صحبت كنيد. يا حرفي بزنيد عليه شايعات و شايعه پراكنان و دروغ پراكنان . بويژه نظرم نسبت به بني صدر و منافقين و شايعه پراكني هاي آنها عليه آقاي بهشتي بود. آقاي بهشتي در جواب من گفتند : آقاي مهاجري بگذاريد اعمال ما مردم را روشن كند و بفهماند كه ما چه كاره هستيم . در اين صورت مردم روشن مي شوند و متوجه دروغ گويي ها و عوام فريبي هاي اينها مي شوند. بنابراين جواب اين سوال را من اين طور مي دهم تنها كاري كه آقاي بهشتي انجام مي دادند روشنگري بود چه قبل از انقلاب و چه بعد از انقلاب ساختن آدمها بود با مبنا آشنا كردن مردم بود عالم تربيت كردن بود.
    تحجر و جمود كه جلوه اي از تفكر عوام گرايي و عوام زدگي است چگونه به حوزه هاي علميه راه يافت و آيت الله بهشتي چه تدبيري براي جلوگيري از آن به كار مي بردند
    آفتي كه هميشه در حوزه هاي علميه بود و الان هم حوزه هاي علميه را تهديد مي كند اين است كه عده اي مردمي بودن را با تحت تاثير عوام بودن اشتباه مي گيرند.
    از قديم هم اين جور بود. الان هم اين جور هست . البته همه اين جور نيستند. يك عده اين طور هستند. شايد كساني هم باشند به دليل ضعفي كه خودشان دارند سعي مي كنند كه جلب توجه بكنند. امام هم دربياناتشان اين را دارند و اين خطر بزرگي است و باعث مي شود هم تحجر رشد بكند عوام زدگي رشد بكند و عده اي براي اينكه نظر عوام را جلب بكنند خودشان را بانظر عوام تطبيق مي دادند. هميشه اين جور بود. الان هم هست . بزرگان حوزه هم هميشه از اين جور افراد رنج مي بردند. و اينها هميشه وصله هاي ناجوري بودند براي حوزه هاي علميه كه بر اساس تعليمات اسلام و تعاليم پيامبر اكرم (ص ) و قرآن كريم و ائمه اطهار عمل مي كنند و آنها هميشه وجود مقدسشان بري بود دور بود از اين جور مسايل خيلي وقتها عوام وقتي مي رفتند خدمت پيامبر (ص ) يا ائمه (ع ) و مطلبي را كه بوي عوامي مي داد مطرح مي كردند مواجه مي شدند با اعتراض و مقابله معصومين (ع ). آنها سعي مي كردند عوامي و عوام زدگي را تخطئه بكنند و مردم را روشن كنند. هرگز دنبال مريد پروري و اين جور چيزها نبودند. ولي عده اي به دليل ضعف نفس خودشان يا اشتباهي كه مي كنند بين مردمي بودن و تحت تاثير مردم بودن اين مشكل را به وجود مي آورند.
    در حالي كه خط صحيح درحوزه هاي علميه بايد اين باشد كه هميشه علما با علمشان و با معرفتشان و با معارف ديني شان عوام الناس را تربيت كنند و از راههاي انحرافي آنها را دور كنند و به راه صحيح بكشانند. غير از اين هرچه اتفاق بيفتد اين تحت تاثير عوام قرارگرفتن و انحراف از مسير رسالت علماي ديني است . بنابر اين آقاي بهشتي هم خودشان گرفتار اين مشكل بودند به اين معنا وقتي كه حرف روشن مي زدند به عنوان يك انسان آگاه و روشن بين و روشن فكر ديني مسايل ديني را مطرح مي كردند با اعتراض آدمهاي متحجر مواجه مي شدندو هم اينكه وقتي مي خواستند با اين تحجر مبارزه كنند مورد اعتراض قرار مي گرفتند و دچار مشكلات زيادي مي شدند. اين را ما در حوزه علميه ديديم كه آقاي بهشتي واقعا گاهي وقتها غريب بودند. من يادم هست كه وقتي ايشان مدرسه دين و دانش را اداره مي كردند خيلي ها به ايشان بد مي گفتند. به ايشان مي گفتند چرا شما به اين وادي ها مي رويد. آقاي بهشتي به انگليسي تسلط داشتند تدريس زبان انگليسي مي كردند به خاطر اينكه مي گفتند من نمي خواهم از تدريس علوم ديني ارتزاق بكنم .
    آن زمان زبان انگليسي يادگرفتن و تدريس كردن آن هم در حوزه علميه قم يك چيز عجيبي بود براي عده اي و لذا مورد تهاجم قرار مي گرفت اما ايشان در مقابل اين تهاجم مي ايستاد. از همان زمان آقاي بهشتي با دانشگاه ها سر و كار داشت . بنابر اين از همان زمان هم صبغه روشنفكري آقاي بهشتي روشن بود و همه اين صفات مخالف داشت . آقاي بهشتي با همه اين مشكلات مبارزه مي كرد. بعد از انقلاب هم توقعي كه يك عده از ايشان داشتند چه در حوزه و چه در بعضي جاهاي ديگر اين بود كه با همان حالتهاي مورد قبول بعضي از متحجرين ادامه بدهند ولي ايشان با روشن بيني با مسايل برخورد كردند و حاضر نبودن زير بار عوام و عوام فريبي بروند به اين دليل بازهم عده اي با ايشان مخالفت مي كردند و بازهم مبارزه مي كردند و بازهم مورد تهاجم بودند.
    چاپلوسي و چاپلوس پروري چه ارتباط و پيوندي با عوام گرايي و عوام زدگي دارد. و سيره شهيد بهشتي با اين پديده چگونه بود
    آقاي بهشتي مظهر صداقت بودند. صداقت هم با چاپلوسي منافات داردو كساني كه دنبال عوام فريبي هستند يا خودشان عوام زده هستند ممكن است آدمهاي صادقي هم باشند اما چون سعي مي كنند همان آدم عامي باقي بمانند اينها گاهي وقتها نمي توانند صداقت داشته باشند. آقاي بهشتي در اين صداقتي كه داشت هم از عوام زدگي فاصله داشت هم از عوام فريبي فاصله داشت و بارها هم در تعبيراتشان داشتند كه شيريني برخورد صادقانه لذتي دارد كه بر امتيازات برخورد منافقانه ترجيح دارد و هيچ وقت خودشان در عمل برخوردهاي رياكارانه منافقانه و غيرصادقانه را نه مي پسنديدند و نه براي ديگران دوست داشتند بلكه هميشه توصيه مي كردند كه نبايد اين طور باشدو خودشان هم خيلي صادقانه برخورد مي كردند.
    من بارها ديدم كه جاهايي با بعضي از اين گروههاي سياسي ايشان مسايلي داشتند كه مي خواستند مطرح كنند. ما به عنوان مشورت به ايشان مي گفتيم كه نكنيد اين كار را. چون اينها آدمهايي نيستند كه حرف حق را بپذيرند آدمهايي نيستند كه شما شانتان باشد با اينها صحبت كنيد ولي آقاي بهشتي مي گفتند من روحا نمي توانم اين جور چيزها را بپذيرم . من بايد با هركس كه از من درخواست صحبت مي كند صحبت كنم . نظري دارم نظرم را به او بگويم با كنار كشيدن احساس مي كنم غيرصادقانه با افراد برخورد مي كنم . من بايد صادق باشم و صداقتم هم در اين است كه حرفم را مستقيم و پوست كنده با افراد بزنم و هيچ چيز را هم پوشيده نگه ندارم و هرگز هم از رويارويي و مواجهه با افراد چه افرادي كه قبولشان دارم و چه افرادي كه قبولشان ندارم هرگز اجتناب نكنم . اينها برجسته گي هاي مهمي بود در وجود آقاي بهشتي كه نه با عوام زدگي هم مرز است نه با تحجر هم مرز است نه با هيچ يك از ويژگي هاي منفي افراد عوام زده با هيچ كدام از اينها هم مرز نيست و نشانه كامل صداقت آقاي بهشتي است و آقاي بهشتي صداقت را اولين ويژگي يك مسلمان مي دانست و لذا هر وقت جمعي را هم مي خواست تشكيل دهد به همه مي گفت كساني را براي اين جمع دعوت كنيد كه اول همه صداقت داشته باشند. يعني خصوصيات ديگر را بعد از صداقت جستجو مي كرد. مي گفت اولين خصوصيت بايد صداقت باشد. اگر كسي داراي صداقت نباشد هيچ يك از خصوصياتش قابل قبول نيست .
    عوام زدگان هيچ گاه انتقاد را برنمي تابند و هرگز انتقاد رانمي پذيرند. شهيد آيت الله بهشتي با اين موضوع چه برخوردي داشت و چگونه در مسير تحقق اين اصل كوشش مي كرد
    تحمل . آقاي بهشتي آدم بسيار باتحملي بود و هرجا با ايشان برخورد غيرصادقانه اي مي شد هرجا افرادي از روي عوامي و جهل با ايشان برخوردي مي كردند ايشان از كوره در نمي رفتند و تحمل مي كردند.و موارد زيادي در همين سالهاي آخر زندگي ايشان اتفاق افتاد كه افرادي از منافقين و ياكساني كه تحت تاثير منافقين قرار گرفته بودند در بعضي از مسافرتها و در بعضي از سخنرانيها به طرف ايشان هجوم آورند اهانت كردند شعار ضدايشان و شعارهاي غيراخلاقي دادند برخوردهاي نامناسب كردند كه نه تنها با يك شخصيت روحاني بلكه با يك آدم معمولي هم اين برخوردها درست نبود. اما آقاي بهشتي اصلا به روي خود نمي آوردند. جاهايي هم كه ديگران مي خواستند اعتراض كنند جلوي اعتراض را مي گرفتند.
    مثلا در سفرشان از مشهد به سمت تهران به يكي از اين شهرها كه رسيدند قرار بود استقبالي بشود سخنراني هم بكنند يك عده از منافقين قبل از مردم شهر آمدند جلوتر و شعار عليه آيت الله بهشتي دادند ايشان اصلا به روي خودشان نياوردند با كمال متانت با آنها سلام و عليك كردند و دست دادند. در ورامين هم در سخنراني كه در مسجد جامع ورامين داشتند اين اتفاق افتاد. به سمت آيت الله بهشتي گوجه فرنگي پرت كردند تخم مرغ پرت كردند شعار مرگ بر بهشتي دادند. خيلي چيزهاي ديگر گفتند. لقب ديكتاتور به ايشان دادند. نيروهاي انقلابي و حزب اللهي سعي مي كردند با آنها درگير شوند اما آقاي بهشتي مانع مي شدند. صبر مي كردند. مجلسي كه ساكت مي شد باز به سخنراني ادامه مي دادند. اين تحمل است . آقاي بهشتي با تحمل خيلي ها را از مسير باطل بازگرداندند. جلوي خيلي از عوام زدگي ها را گرفتند. خيلي ها را متوجه كردند. تحمل آقاي بهشتي حربه بسيار كارآمدي بود كه خيلي توانست روشنگري كند و خيلي ها را از انحرافات نجات دهد و از تحت تاثير منافقين قرار گرفتن بيرون بياورد.به طوري كه در روزهاي آخر عمرشان بسياري از افراد متوجه اشتباهات خود شدند هر چند كه خيلي دير بود و اينكه دشمنان ايشان را به شهادت رساندند به همين دليل بود. به اين نتيجه رسيده بودند كه ايشان دارد غلبه مي كند با اخلاق خودش با تحمل خودش با روشنگري هاي خودش دارد غلبه مي كند و ترور شخصيت ديگر بيش از اين نتيجه ندارد و بايد شخص را ترور كنند و لذا رفتند سراغ كشتن ايشان و ايشان را به شهادت رساندند.
    اولين آفتي كه هميشه در ميان عوام وجود دارد جهل است
    جهالت خيلي خطرناك است . به دليل اينكه باعث مي شود شايعات مورد قبول قرار بگيرد تهمتها بدون تحقيق قبول شود و ترور شخصيت ها موفق باشد
    دروغ شايعه تهمت و افترا در جامعه اي كه جهل نباشد كاربرد ندارد
    شهيد آيت الله بهشتي از سطحي نگري پرهيز مي كرد و هميشه نسبت به خطر سطحي نگري ها هشدار مي داد.
    آيت الله بهشتي مي گفت نسل جوان را از مدرسه بايد با مباني اسلام آشنا كرد
    خط صحيح در حوزه هاي علميه بايد اين باشد كه هميشه علما با علمشان با معرفتشان و با معارف ديني مردم را تربيت كنند و از راههاي انحرافي آنها را دور كنند
    آيت الله بهشتي با صداقتي كه داشت هم از عوام زدگي فاصله داشت و هم از عوام فريبي
    سخنرانيهاي ديني عميق و روشنگرانه تقريبا دارد از بين مي رود. حتي بعضي سخنرانيها شده عوامانه و جاهلانه . اينها را ما به اين دليل نفي مي كنيم كه آدمهايي كه اين جور بار بيايند خيلي راحت تحت تاثير تبليغات عوام فريبانه قرار مي گيرند و ماجراي آقاي بهشتي تكرار مي شود
    همين آلان ما شاهد تكرار ماجرا در وجود آقاي هاشمي رفسنجاني هستيم . ايشان مظلوم واقع شده اند. اين باز هم در آينده تكرار مي شود
    يك آفتي كه هميشه در حوزه هاي علميه بود و آلان هم حوزه را تهديد مي كند اين است كه عده اي مردمي بودن را با تحت تاثيرعوام بودن اشتباه مي گيرند