در ريشه يابي « عوام زدگي » . به علل و عوامل و خاستگاه هاي مختلف مي رسيم كه يكي از آن ها « صوفي گري » مي باشد.
صوفي گري تفكري است كه هيچ اساس و بنيان و آبشخور زلالي ندارد و از اعتقادات
آداب
سنن و رفتار و سلوكي
مايه مي گيرد كه به هيچ وجه سنخيتي با اسلام و تطابقي با ارزش هاي معنوي والهي و سيره و روش پيامبر اكرم (ص ) و
ائمه دين (ع ) پيدا نمي كند و هرچه هست يافته هاي به هم بافته اي است كه سرچشمه آن « نفسانيت » است كه جنبه « فردي »
دارد و هم در ابعاد و جلوه هاي « اجتماعي » و « سياسي » و مطابق با مطامع و منافع قدرت هاي سيطره جوي جهاني به
ظهور و بروز درمي آيد.
هميشه بازار مصرف متاع هاي تفكر صوفي گري
توسط « عوام » گرم و پر حرارت مي شود و رونق خاص مي يابد
كه
آن چه به صورت « انديشه » و « عمل » و به نام عرفان صوفيانه ـ و نه عرفان اصيل و ناب اسلامي ـ تبليغ و ترويج مي گردد
مطابق با هوا و هوس ها و خوشايندهاي عوام الناس مي باشد و از همين رو بسيار سريع جذب اين افكار و اعمال
مي شوند و به نام « دين » و « عرفان »
از دين مبين حق و عرفان اصيل اسلامي مي گريزند و در بيراهه هاي جهل و گمراهي
شتاب مي گيرند.
تاثير تفكر صوفي گري در شكل گيري افكار عوامانه بسيار شگفت انگيز مي باشد و از اين شگفت انگيزتر نضبح و رشد
تفكر « عوام زدگي » و در ارتباط همگون و متقابل آن با گرايشات صوفيانه است .
هم در حوزه هاي علميه و هم در جامعه و در ميان مردم متدين
مي يابيم كساني را كه به صورت ناخودآگاه
تحت
تاثير افكار و اعمال عوام قرار گرفته و بدون آن كه خود بدانند به بيماري خطرناك عوام زدگي مبتلا شده اند. اينان به شدت
غافل و بي خبرند كه برخي از اعتقادات و پايبندي هاي اخلاقي و گرايش هاي عرفاني آنان
از تفكر عوام گرايي برخاسته
است و اين تفكر نيز مايه ها و يافته هاي خود در موضوع اخلاق و عرفان را از تفكر صوفي گري اخذ كرده است و در وراي
اين تفكر نيز همه چيز هست جز اسلام و تعاليم و ارزش هاي ناب و اصيل عرفاني آن .
عوام زدگي هاي سرچشمه يافته از تفكر صوفي گري در موضوعات گوناگوني قابل فحص و بررسي مي باشد كه يكي از
مهم ترين آنها گرايشات اجتماعي براي بهره وري از مواهب طبيعي و تفريحات سالم و نشاط انگيز و مباح و حلال
مي باشد.
عوام زدگان
يعني هم آنان كه بسياري از افكار و ديدگاه ها و نظرات خود را نه از اسلام ناب و زلال
كه از عقايد و
سلايق عوام مي گيرند
با هر نوع گرايشات اجتماعي مبتني بر بهره وري هاي صحيح از مواهب الهي و كسب ابتهاج روحي
از تفريحات سالم و مشروع مخالف مي باشند.
در انديشه هاي متفكر شهيد آيت الله بهشتي و در تقابل با « عوام زدگي »
اين موضوع با ژرف نگري و مهارت خاصي به
مداقه گذاشته شده و ديدگاه اصيل اسلامي درباره آن به خوبي تبيين و تشريح گرديده است .
شهيد مظلوم آيت الله بهشتي با حضور خويش در جمع مسئولان و معلمان يكي از دبيرستان ها و سخناني كه ايراد
مي كند
اينگونه موضوع مزبور را مطرح مي نمايد :
« از كارهاي انجام شده كه در سال هاي غيبت من و نبودن من
به همت دوستان همفكر و هم هدف
امروز پيش چشم
مي بينم
« اردوي تابستاني » است . همه شما مي دانيد كه توجه به اين بخش از نيازهاي انساني در جامعه اسلامي ما
ضعيف بوده
و اين توجه ضعيف يك علت اساسيش كج فهمي و غلط فهميدن تعاليم اسلام است . قرن هاي متمادي به
استناد بخشي از روايات « صوفيانه » كه هيچ ارتباط اصيل با قرآن كريم و با پيشوايان اسلام نمي توانسته داشته باشد
تفريح كردن
نشاط در زندگي داشتن و امثال اين ها را براي يك مسلمان ارزنده
نقطه ضعف معرفي
كرده اند . » (1 )
شهيد بهشتي پس از ايجاد ارتباط بين كج فهمي ها نسبت به تعاليم اسلام با تفكرات صوفيانه
و نيز پس از بيان
مصداق بارز و روشن اين تفكر ناصحيح يعني مخالفت باتفريحات سالم و مفيد و نشاط آور
به بيان يك نمونه بسيار
عبرت زا و درس آموز از اين نوع برداشت هاي برخاسته از عوام فرورفته در صوفي گري و آداب و رسوم باطل آنها
مي پردازد و موضوع مورد بحث را
ملموس و زنده و پيام رسان مي سازد :
« يادم مي آيد كه در آغاز دوران بلوغ
حدود 14
15 ساله بودم و تحصيلات علوم اسلامي را هم تازه شروع كرده بودم .
به حكم آن سن
نشاط و شادابي كه انسان در آن سن دارد
پيش از مباحثه
بعد از مباحثه
پيش از درس
بعد از درس
با
دوستان مي گفتم و مي خنديدم . يكي از رفقاي من كه با من هم مباحثه بود ولي سن او چند سال از من بيشتر بود
شايد در
آن موقع 21 يا 22 سال داشت و ايشان از بازار درآمده بود به تحصيلات علوم اسلامي و بزرگ شده در جلسات مذهبي
معمولي بود... ايشان وقتي ما مي خنديديم
مي گفت : « فلاني
حالا كه آغاز تحصيل علوم اسلامي است
بهتر است
خودمان را عادت بدهيم و نخنديم
كمتر بخنديم . »
گفتم : چرا
گفت : اين آيه قرآن است : « فليضحكوا قليلا و ليبكوا كثيرا » « بايد كم بخندند و زياد بگريند. »
در آن موقع كه ايشان اين آيه را مي خواند و يكي دو تا حديث هم بدين مناسبت مي خواند
من فكر نكردم كه بروم
مطالعه كنم . آغاز دوران تحصيل بود. اصولا آدم اصلا به آن فكر نمي افتد و مطالعات و معلوماتش خيلي محدود است
بروم مطالعه كنم
ريشه كار را در بياورم
ببينم كه اين آقا چه مي گويد كه قرآن مي گويد : « فليضحكوا قليلا و ليبكوا كثيرا »
البته عين اين جمله در قرآن هست . حقيقت اين كه
به او گفتم بالاخره به من بگو ببينم كه اين « خنديدن » كار حرامي
است يا نه
گفت : نه
حرام نيست
ولي خوب بهتر است يك مسلمان زبده و ورزيده نخندد.
گفتم : حالا كه حرام نيست من مي خندم
براي اين كه فطرت من نمي تواند اين تعليم را بپذيرد فعلا
و چون تعليم
مربوط به واجب و حرام نيست
باشد كه تا بعد ببينم چه مي شود.
چند سالي گذشت . البته مطلب هم ديگر از خاطر من رفته بود. اولين مطلبي بود كه من به صورت مستقل براساس
قرآن و كتاب و سنت مطالعه تحقيقي درباره اش مي كردم و شروع كرده بودم . به مناسبت آن مطلب
بنا گذاشتم يك بار
قرآن را از اول تا آخر با دقت به صورت يك كتابي كه مي خواهم يك كتاب علمي برايم باشد بررسي كنم . تا آن موقع
مكرر من قرآن را خوانده بودم و مكرر اين آيه را خوانده بودم
اما مثل اين خواندن هاي معمولي
بي توجه
از آن گذشته
بودم
بدون دقت كافي . اين بار كه بنا داشتم به خاطر بررسي يك مسئله اسلامي قرآن را از اول تا آخر با دقت مطالعه كنم
رسيدم به اين آيه . اين بار
ديگر با دقت بود. گفتم : عجب
اين آيه توي قرآن هست
صحيح است
اما مطلب درست از
نقطه مقابل مطلبي است كه آن آقا از آن فهميده است و آن اين است كه دستوري پيغمبر صادر كرده بود كه بايد تمام
نيروهاي قابل براي شركت در مبارزه عليه كفار و مشركيني كه هجوم آورده بودند به سرزمين اسلام
بسيج شوند. براي
يك بسيج عمومي فرمان صادر كرده بود. عده اي با بهانه هاي مختلف از شركت در اين لشكركشي خودداري كرده بودند و
از فرمان بسيج خدا و پيغمبر تخلف كرده بودند. حالا اين آيات قرآن مي گويد : لعنت خدا باد بر اين كساني كه ديدند
پيغمبر با انبوه مسلمانان به ميدان نبرد مي روند
اما باز هم « زندگي دوستي »
آنها را وادار كرده از فرمان خدا و رسول
تخلف كنند و بمانند. لعنت خدا بر آنها باد. محروم باد اين گروه از رحمت حق
و به دنباله آن مي گويد
به عنوان يك
نفرين مي گويد : « از اين پس كم بخندند و زياد بگريند اين گروه نافرمان »
اين را به عنوان يك كيفر
به عنوان يك نفرين
بر
اين گروه نافرماني مي گويد. « فليضحكوا » به صورت نفرين يا به صورت كيفر
به كيفر تخلف از اين فرمان خدا و رسول
از
اين پس كم بخندند و زياد بگريند
خنده در زندگي آنها كم باد و گريه در زندگي آنها فراوان باد.
آيه اين است . حالا شما همگي از اين آيه چه مي فهميد مي فهميد كه از ديد اسلام
زندگي با نشاط
نعمت و رحمت
خداست
و زندگي همواره توام با گريه و زاري و ناله
اين خلاف رحمت و نعمت خداست . نعمتي هست و عذابي
هست
و خدا در مقام نفرين يا در مقام نكوهش از اين تخلف
مي گويد : به كيفر اين تخلف
از اين پس از نعمت خنده و
نشاط فراوان كم بهره باشيد و همواره گريان و مصيبت زده و غمزده زندگي كنيد ... » (2 )
با نگرش دقيق به آنچه از نظر گذشت
نتايج ذيل حاصل مي گردد :
1 ـ كج فهمي و غلط برداشت كردن از تعاليم و قوانين و ارزش هاي اخلاقي و عرفاني اسلام موجب گرديده است كه
بخشي از نيازهاي طبيعي و فطري انسان كه در متن معارف دين ضرورت وجود آن ها اثبات گرديده است
مغفول واقع
شود و كمتر به بهره وري هاي صحيح و به موقع برسد و آثار آن در زندگي روزمره متجلي گردد.
2 ـ خاستگاه اين كژانديشي ها و افكار و برداشت هاي ناصحيح و بدون پشتوانه هاي شرعي و عقلي
« صوفي گري »
مي باشد كه همچون موريانه به تاروپود درخت وجود آدمي راه مي يابد و آن را از درون تهي مي نمايد. رشد و گسترش
تفكر صوفي گري و نبودن موانع منطقي و معقول در برابر آن باعث مي شود تفكر عوامانه ـ كه عقايد و سلايق و رفتار و
كنش هاي برخاسته از جهل و جمود مي باشد ـ شكل گيرد و از آن خطرناك تر
« عوام زدگي » در حوزه هاي علميه و درميان
برخي از طلاب و روحانيون و نيز در ميان اقشار متدين جامعه رونق يابد.
3 ـ عوام زدگي
عامل گسترش افكار و عقايد و روش ها و رفتارهايي مي شود كه نام « دين » دارند و « حقيقت دين »
ندارند
ظاهر اسلامي دارند و باطني متضاد با اسلام
پوششي از عرفان و معنويت به خود مي گيرند
و هيچ مايه اي از
عرفان و معنويت زلال اسلامي ندارند. و چنين است كه از ميان حوزه ها تفكري به درون جامعه راه مي يابد كه در نقطه
مقابل اسلام ناب و اصيل و در تعارض آشكار با انديشه هاي جامع و پويا و زنده فقها و عالمان فرهيخته اي است كه
همواره در رنج پايدار و مستمر مبارزه با جهل و جمود وعوام زدگي سوخته اند و هرگز از ميدان خارج نشده اند.
4 ـ آيه اي از قرآن كريم كه به اشتباه و خطا مورد استناد تفكر صوفي گري در مقابله با نشاط و ابتهاج مي گردد
نمونه و
مصداقي بارز و روشن از كج فهمي ها و تاثيرپذيري ها از عرفان صوفيانه و عاميانه و ترويج آن به نام تعاليم ديني مي باشد.
خداوند متعال در آيه مزبور و آيه قبل از آن مي فرمايد :
« آنهايي كه خوشحالند كه از حكم جهاد در ركاب رسول خدا تخلف ورزيدند و مجاهده با مال و جانشان در راه خدا
بر آنان سخت ناگوار بود و مومنان را هم از جهاد منع كرده و به آنها مي گفتند شما در اين هواي سوزان از وطن خود بيرون
نرويد
آنان را بگو آتش دوزخ بسيار سوزان تر از اين هوا مي باشد اگر مي فهميديد. اكنون آنان بايد خنده كم و گريه بسيار
كنند كه به مجازات سخت اعمال خود خواهند رسيد . (3 )
بنگريم كه متن و محتوا و پيام اين آيه چيست و برداشت سطحي و واژگونه و نادرست از آن چگونه است ! به تعبير
شهيد مظلوم آيت الله بهشتي « اين نوع استنباط هاي نابجا و تلقين آن به مسلمانان
به اضافه عوامل ديگر سبب شد كه
جامعه ما به مساله تفريح توجهش كم باشد . » (4 )
5 ـ ديدگاه متفكر شهيد آيت الله بهشتي درباره لزوم تفريحات سالم و نشاط انگيز
از متن تعاليم و دستورالعمل هاي
زندگي ساز اسلام برمي خيزد و متاسفانه با آن كه اين آموزه ها در آثار مكتوب اسلامي ضبط و ثبت گرديده است و قابل
مراجعه و استفاده مي باشد
جامعه ما از آنها بي اطلاع است و در نقطه قابل
تفكرات ضداسلامي و صوفيانه و عاميانه
مورد توجه و عمل گروه هايي از مردم قرار مي گيرد.
اميرمومنان (ع ) به صراحت مي فرمايد :
« ابتهاج و سرور و شادماني
موجب انبساط روح و روان و مايه تهييج نشاط است . » (5 )
و از حضرت امام رضا(ع ) نقل است كه فرمودند : كوشش كنيد اوقات روز شما چهار بخش باشد. بخشي براي عبادت
و خلوت با خدا. بخشي براي تامين معاش . بخشي براي مصاحبت برادران مورد اعتماد و كساني كه شما را به عيوبتان
واقف مي سازند و در باطن نسبت به شما خلوص و صفا دارند. و بخشي را به تفريحات و لذائذ مشروع خود اختصاص
دهيد و از مسرت و نشاط ساعت تفريح نيروي انجام وظايف ساعات ديگر را تامين نمائيد . » (6 )
6 ـ از ديدگاه شهيد بهشتي
تفريح سالم براي انسان يك « نياز طبيعي » است و به همين دليل نبايد به آن فقط به عنوان
عاملي براي تجديد قوا و به دست آوردن آمادگي هاي لازم به منظور ادامه زندگي و كار و تلاش نگريست
كه علاوه بر آن
نياز طبيعي و فطري دانستن تفريحات سالم در تمهيد زمينه هاي مساعد براي بهره وري هاي صحيح
ضروري مي باشد.
شهيد بهشتي به شدت معتقد است كه : « اصولا تفريح
يكي از نيازهاي زندگي انسان است
يعني نه فقط به عنوان
تجديدقوا
بلكه اصولا به عنوان يكي از نيازهاي اصيل . ملاحظه كنيد : انسان غذا مي خورد. غذا كه مي خورد
اين خوردن
غذا از نظر طبيعت هدفش اين است كه بدن ما آن مقدار از كالري و انرژي را كه مصرف كرده مجددا از راه خوردن غذا
توليد نمايد. اين يك نياز طبيعي است كه هدفش تامين قواي تحليل رفته است
اما يك نياز طبيعي است
نه ارادي .
تفريح براي انسان ها يك چنين حالتي دارد. يك نياز طبيعي است
نه يك نياز ارادي . يعني انسان خود به خود احساس
مي كند وقتي در زندگي آبش بجا باشد
نانش بجا باشد
كارش بجا باشد
خانه اش به جا
زن و فرزندش به جا باشد
همه
اين ها به جا باشد
اصولا زندگي برايش احتياج دارد به يك نوع تفريح . حاجتي است از حاجات زندگي . » (7 )
7 ـ آنچه متفكر شهيد آيت الله بهشتي و ساير متفكران اسلامي تحت عنوان ضرورت اجتناب از قشري گري و
عوام زدگي و نگرش هاي يكسويه به دين و نيز ضرورت توجه به « جامعيت اسلام » مطرح مي كنند
چنانچه به طور دقيق و
عميق موردنظر و عمل قرار گيرد
همه تعاليم و قوانين اين دين مبين در تمام ابعاد اعتقادي
عبادي
اخلاقي
تربيتي
عرفاني
اجتماعي
سياسي
اقتصادي
حقوقي
قضايي
حكومتي و مديريتي در صحنه ها و عرصه هاي زندگي انسان ها
به تجلي درمي آيد و كليه نيازهاي فطري و طبيعي و مادي و معنوي و جسمي و روحي تامين مي گردد و هر مسلماني
شخصيتي « كامل » و « سالم » در همه ابعاد و جنبه ها مي يابد كه هم به « سعادت دنيا » مي رسد و هم به « رستگاري
آخرت » .
ــــــــــــــــــــــــــ
پاورقي :
1 ـ جاودانه تاريخ
آشنايي با افكار و انديشه هاي شهيد مظلوم آيت الله بهشتي
انتشارات روزنامه جمهوري اسلامي
ج
4
ص 223 و 224
2 ـ همان مدرك
ص 226 ـ 224
3 ـ قرآن كريم
سوره توبه
آيات 81 و 82
4 ـ جاودانه تاريخ
ج 4
ص 226
5 ـ الحديث
رهنمودهاي تربيتي ائمه دين (ع )
به كوشش محمدتقي فلسفي
دفتر نشر فرهنگ اسلامي
ج 2
ص
132
6 ـ همان مدرك
ج 2
ص 135
7 ـ جاودانه تاريخ
ج 4
ص 226 و 227
هميشه بازار مصرف متاع هاي تفكر « صوفي گري » توسط « عوام » گرم و پرحرارت مي شود و رونق خاصي مي يابد
كه
آن چه به صورت انديشه و عمل و به نام عرفان صوفيانه ـ و نه عرفان اصيل و ناب اسلامي ـ تبليغ و ترويج مي گردد
مطابق با هوا و هوس ها و خوشايند عوام الناس مي باشد و از همين رو بسيار سريع جذب اين افكار و اعمال مي شوند.
تاثير تفكر صوفي گري در شكل گيري افكار عوامانه بسيار شگفت انگيز مي باشد و از اين شگفت انگيزتر نضج و رشد تفكر
« عوام زدگي » و ارتباط همگون و متقابل آن با گرايشات صوفيانه است !
كج فهمي و غلط برداشت كردن از تعاليم و قوانين و ارزش هاي اخلاقي و عرفاني اسلام موجب گرديده است كه بخشي
از نيازهاي طبيعي و فكري انسان كه در متن معارف دين ضرورت وجود آن ها اثبات گرديده است
مغفول واقع شود و
كمتر به بهره وري هاي صحيح و به موقع برسد و آثار آن در زندگي روزمره متجلي گردد
در نگاه فرهنگ و معارف اسلامي ابتهاج و شادماني و تفريحات سالم موجب انبساط روح و عامل تهييج نشاط است
و هر مسلماني بايد بخشي از لحظات زندگي خود را به تامين اين نياز اختصاص دهد. متفكراني همچون شهيد مظلوم
آيت الله بهشتي به دليل داشتن مشخصه جامع نگري
به اين نياز طبيعي و فطري انسان و آثار ارزشمند آن نگرش دقيق و
عميق داشته اند

|