روزنامه جمهوري اسلامي 06/04/1386 صفحه هنر و ادبيات
*****
هنر نردبان عروج نه وسيله سقوط




  • اين كه مي بينيد هنر در اسلام كرامت و ارزش دارد به اين شرط است كه در مسائل سكسي خلاصه نشود. خيلي فرق است بين هنري كه نيازهاي ارزنده عاطفي و نيازهاي ذوقي و معنوي انسان را نوازش و تغذيه مي كند و بين هنري كه انسان را به سمت لهو و لعب و فساد جنسي يا فساد طاغوتي سوق مي دهد.
    هنرها سه گونه اند :
    1 ـ هنر سكسي كه بخش عظيم هنر در دنيا از دير زمان تا به حال چنين بوده است .
    2 ـ هنر طاغوتي هنر پادشاهان گردن فرازان تاريخ جباران بخود بالندگان هنر و موسيقي و آهنگ و شعر و قصيده اي كه هر قدر بيشتر خوانده مي شود و بيشتر نواخته مي شود باد بيشتر به غبغبه طاغوت مي افتد. ديده ايد اين صحنه ها را خوانده ايد اين شعرها را چقدر از قصائد شعراي ما خلاصه مي شود در اين زمينه ها جباران را جبارتر كردن . از خود راضي كردن (اينهم يك بخشي از هنر است )
    هنر ثناگوئي و ستايشگري و غرور آفريني براي جباران و گردنكشان تاريخ
    3 ـ هنر انساني و هنر انسانيت هنري كه باتمام انواع و اقسامش در اسلام نه تنها جايز و مباح است كه خوب و مطلوب هم هست . مگر نه اينست كه ما همين الان از كساني كه سروده هاي انقلاب اسلامي مي سرايند و آهنگهاي سالم متناسب با آن مي سازند و مي نوازند قدرداني مي كنيم مگر غير از اينست البته اينجا يك تذكر بايد به هنرمندان و هنر دوستان بدهم و آن اينكه در اين چند ماه (چهارده پانزده ماهي كه از پيروزي انقلاب مي گذرد) دو جور سرود انقلاب ساخته شده يك جور سرود با آهنگ انقلاب كه اين از نظر ما خوب و مطلوبست و در خور تقدير و تشويق . ولي يك جور سرود انقلاب هم با آهنگ اما آهنگ ترانه هاي عشقي ! فقط كلمات و شعرها عوض شده كه اين بدرد نمي خورد! اين همانست كه حرام شده و در روايات ما هم وجود دارد كه اگر قران را هم با آهنگ غنا بخوانيد حرام است بلكه حرام اندر حرام است ! لذا تقاضاي من اين است كه هنرمندان راستين انقلابي شعر بسازند و شعر بسرايند و آهنگ بسازند آهنگي كه خود شور انقلابي را در انسان بالا ببرد. باور كنيد الان برخي از اين سروده هاي انقلابي كه مي خوانند بجاي اينكه در آدم شور انقلابي بوجود بياورد آدم را شل و ول مي كند چرا چون آهنگ آهنگ عشقي و سكسي است منتهي درونش خواسته اند شعر انقلابي جاي بدهند لكن براي آدم هاي هنرشناس از همان اول معلوم است كه عوضي است !(اينرا من مكرر در گفتگوهاي داخلي و خصوصي گفته ام زماني كه مرحوم آيت الله بروجردي مرحوم شده بودند يك عده اي بمناسبت هفتم يا چهلم ايشان گويا از رفسنجان آمده بودند به قم بمناسبت عزاي اين مرجع تقليد عام اينها عزاداري مي كردند و شعري مي خواندند و سينه مي زدند ولي بمحض اينكه انسان اولين بند از اين شعر را گوش مي كرد تداعي مي كرد با يك ترانه عشقي كه همان روزها راديو پخش مي كرد! آهنگ آهنگ آن ترانه بود اما شعر شعر مرثيه (با هم نمي خواند) با ريتمش مي شد سينه بزني اما دل نمي شكست چون آهنگش شاد بود.
    بايد ميان محتواي انقلابي سرودها و آهنگي كه براي او مي سازيد سنخيت كامل باشد.
    من انتظار دارم بخصوص از دستگاه عظيم صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران كه در اين مورد دقت كند و اين نوع سرودها را حذف نمايد و زمينه را خالي كند براي اينكه سرود سازان سرود سرايان و آهنگ سازان خلاق علاقمند به انقلاب اسلامي ما بدانند نياز فراوان است و سرودها و آهنگ هاي واقعا انقلابي بسازند.
    هنر هنر تعالي بخش هنري كه كمك كند به انسان تا از زباله دان زندگي منحصر در « مصرف » اوج بگيرد بالا بيايد و معراج انسانيت را با سرعت بيشتر درنوردد اين هنر هنر اسلامي است . اين هنر هنريست كه مورد تشويق و تقدير اسلام است .
    الان كه مساله انقلاب فرهنگي در جامعه ما به حق مطرح است (البته حال فقط مطرح نيست از پيش مطرح بوده ولي حال روي آن تاكيد شايسته اي مي شود) بايد در اين انقلاب فرهنگي جاي والائي به انقلاب هنري داده شود تا معلوم گردد كه اسلام هنرپرور هنر دوست و هنر خواه است نه ضد هنر! فقط بايد معين كرد كدام هنر ما حرفهايمان هم راست و پوست كنده است تعارف با كسي نداريم . لذا صريح بگويم ما با هنر سكسي و هنر شاهنشاهي مخالفيم لكن هنر تعالي بخش انساني و انسانيت ساز را صادقانه تقدير كرده و تشويق مي كنيم .


    وقتي اسلام مي خواهد به نياز هنري انسان بنگرد كاملا متوجه است كه هنر نردبان عروج و تكامل باشد نه وسيله سقوط و تباهي ! هنري باشد كه انسان را انسانتر كند نه اينكه به حيوانيت و سبعيت يا حيوانيت شهوت يا حيوانيت طاغوتي و جباريت بكشاند.
    به بعد فردي انسان نگاه مي كند. يك انسان فرد از ديدگاه اسلام يك موجوديست كه داراي سهمي از استقلال و آزاديست حال آيا اگر گفتيم انسان يك موجوديست محو شده در اجتماع در يك آزادي براي فرد معني پيدا مي كند اين شوخي است اگر بگوييم انسان هم آزاد است هم قطره اي است محو شده در دريا ديگر چگونه آزاد است و چگونه « خود » انتخاب مي كند اصلا چگونه « خودي » دارد هر خودي هست از جامعه است بنابر اين اينكه يك يا چند انسان از ميان جامعه طاغوتي عليه نظام طاغوتي بپاخيزيد تا او را فرو ريزند اين يعني چه اگر انسان جزئي از جامعه و اجتماع خويش است محو شده در او فاني و بي خود در او بنابراين ديگر « خودي » ندارد!
    اين يعني چه چند انسان دو سه گل در لجنزاري مي رويند و آنقدر ريشه مي كنند و شاخه مي دهند و انقدر با لجن لجنزار درمي آويزند تا آنرا بگلستاني فراخ تبديل كنند اين مكانيزم در جامعه انساني چگونه پيش مي آيد وقتي كه معلوم باشد انسان بعنوان فرد فاني در جمع نيست تابعي از جمع نيست و تابعي از محيط نمي باشد. فرد انسان هم خودساز است هم جامعه ساز و هم محيط ساز! اينست كه مي بينيد در نگرش اسلام به انسان مساله اصالت نسبي فرديت انسان مورد توجه است .
    اما راستي انسان يك فرد مستقلي است كه از محيطش كاملا مستقل است مسلما خير! زيرا محيط روي انسان خود بخود بي اثر نيست و نمي شود از آن غفلت كرد. نمي شود يك بعدي نگاه كرد و گفت انسان آزاد است خودساز است و برخود و محيط خود مسلط است ! علت اينكه اسلام مي گويد هر انساني بايد به تمام مسائل محيطش بيانديشد خود را در برابر مسائل محيط مسئول بداند همين است كه انسان از نظر اسلام موجوديست كه رابطه متقابل با محيطش دارد. هم از محيط اثر مي گيرد و هم در آن اثر مي گذارد. همه سونگري در مساله اصالت فرد و اصالت جمع نه اصالت فرد بصورت مطلق و نه اصالت جمع بصورت مطلق بلكه اصالت آميخته از فرد و جمع .
    تاثير متقابل فرد انسان و جامعه انساني در يكديگر.
    وقتي مي خواهد به زندگي انسان نگاه كند مي گويد اي انسان تو بايد از نظر عواطف نه يكسره مهر باشي و نه يكسره قهر و كين . اخلاق مهر و كين با هم است اخلاق تولي و تبري با هم است و حتي از اين هم بالاتر! زيرا انسان نرم مزاج سراپا محبت نسبت به همه اين يك انسان نيمه تمام است ! از نظر اخلاق اسلام انسان مسلمان بايد به موقع بتواند خشم و كين داشته باشد قهر داشته باشد بجنگد بكشد و كشته شود!
    آدميكه آنقدر دلرحم است كه حتي نمي تواند ببيند جلويش مرغي را سر ببرند جامعه متشكل از اينگونه آدم ها از جامعه حمايت حيوانات غربي سردر مي آورد كه يكسرش انجمن هاي فراوان حمايت حيوانات و يكسر ديگرش نيروهاي دژخيم فلسطين و اريتره و فيليپين و ويتنام و طبس مي باشد حال تو اي انسان مسلمان از نظر اخلاق بايد هم دلرحم باشي كه خدا دوست دارد انسانهاي دلرحم را. و هم قدرت جهاد داشته باشي كه خدا دوست مي دارد انسانهايي را كه در صفهاي منسجم و بهم پيوسته در راه او قتال مي كنند علي (ع ) انسان نمونه ايست كه در برخورد با يك زن شوهر از دست داده يتيم دار چنان دلسوز و دلرحم است كه ارام نمي گيرد تا بخانه او رفته و برايش آرد ببرد بچه هايش را نوازش كند و با آنها بازي تا مادر برود نان بپزد! و باز مادرو فرزند نشناسند كه اين نوازشگر دلرحم اميرمومنان علي (ع ) است . و درست در همان موقع ا فتخار مي كند و مي گويد من آن شمشير زن در راه خدا هستم كه صدها نفر را كه با غرور عبادت و بندگي و نماز شب خواندن عامل فتنه و فساد و انحراف در امت اسلام شدند و با فرماني قاطع از دم شمشير گذراندم و نابود كردم !
    اين كه مي بينيد قرآن هم از صلح و سلم و سلام ياد مي كند و تشويق مي نمايد و هم از جنگ و قتال آيا ضد و نقيض مي گويد نه ! زيرا مساله از اين هم بالاتر است و آن اينكه قهر اسلام هم نوعي مهر است ! آري خداشناسي ما همين است . ما مي گوييم قهاريت خداوند ضد رحمانيت او نيست بلكه عين رحمانيتش مي باشد والا وقتي مي گويد « بسم الله الرحمن الرحيم » ديگر هيچ لزومي ندرد بگويد « بسم الله القهار العزيز ذوانتقام » چرا كه همه اينها در آن هست !
    قهاريت خدا جلوه ديگريست از رحمانيت او زيرا خداي با ناپاكان سر قهر دارد براي اينكه نسبت به پاكان مهر دارد. در حقيقت ريشه قهر با ناپاكان مهر با پاكان است لذا اگر مهر پاكان مطرح نبود قهر باناپاكان زمينه پيدا نمي كرد!
    هنر تعالي بخش هنري كه كمك كند به انسان تا از زباله دان زندگي منحصر در « مصرف » اوج بگيرد بالا بيايد و معراج انسانيت را با سرعت بيشتر درنوردد اين هنر هنر اسلامي است
    خيلي فرق است بين هنري كه نيازهاي ارزنده عاطفي و نيازهاي ذوقي و معنوي انسان را نوازش و تغذيه مي كند و هنري كه انسان را به سمت لهو و لعب و فساد جنسي يا فساد طاغوتي سوق مي دهد