
« عوام » را افكارو رفتار
حالات و صفات . افعال و اعمال
و كنش و واكنش هايي است كه موجب آفت هاي فراوان و
آسيب هاي بي شمار براي جامعه است .
هر كس كه با عوام زيست كند
روي آرامش نبيند
و نه تنها بهره اي از بهجت و سرور نمي يابد
كه هميشه در حزن و
اندوه به سر مي برد
و نه فقط به بهره وري هاي عقلاني و خردورزانه نمي رسد
كه مراتبي از عقل و خرد خويش را نيز از
دست مي دهد
و اگر مرتبه اي از سلامت روح و روان برايش باقي بماند و فرصتي براي انديشيدن بيابد
همه عزم و اراده
و توان و انرژي خويش را متمركز مي كند تا هرچه زودتر از اين رنج بزرگ برهد و به نجات برسد!
اين تلخي ها و ناگواري ها و تنگناها و مشقت ها و آرزوي رهايي و نجات داشتن ها
از جهالت عوام ناشي مي شود و
اين از مختصات جهل و ناداني است كه دامنگير هر كس شود
صفات و رفتار و اعمالي را به ظهور و بروز مي رساند كه
موجب رنج مستمر اهل عقل و خرد مي گردد.
عوام و آفات و آسيب ها و مرارت هايي كه مي آفرينند
ريشه اي عميق و ديرينه در تاريخ بشريت دارد و از آغاز خلقت
انسان تا به امروز
و از امروز تا فرداي تاريخ
اين آفت ها و رنج و زيان ها تداوم داشته و خواهد داشت و تا زماني كه
جهالت و حماقت و جمود و سطح انديشي هست
آزار و اذيت ها و ضرر و زيان هاي عوام الناس نيز باقي
مي باشد.
عوام و آسيب ها و آفت ها و زيانمندي هايشان براي جامعه انساني يك « مصيبت » است
و از اين بزرگ تر
بلاي
« عوام زدگي » مي باشد
و از اين هم مصيبت بارتر و دردناك تر « عوام زدگي گروهي از علما و روحانيون » است !
اگر « عوام » فقط به حركات و اعمال نامعقول اهتمام ورزند و اهل عقل و خرد را به رنج و مرارت افكنند و به گريز از
معاشرت با خود وادار سازند
و نيز اگر عوام در اثر جهالت ها و حماقت هايشان از رشد و كمال و دانش و بينش محروم
گردند و در ركود و جمود باقي بمانند
و همچنين اگر عوام گاهي در گوشه و كنار بلوايي بيافرينند و مشكلي ايجاد كنند و
مقابله اي قانوني را برانگيزانند
همه اين موارد
در محدوده هاي خاصي به عينيت در مي آيد و قابل تحمل است و داراي
درجات و مراتب مشخصي از آفت و آسيب مي باشد. لكن اگر حركت و حالات و اعمال عوام الناس موجب بروز عارضه
بزرگ « عوام زدگي » شود
هرگز زيان ها و خطراتي كه توليد مي كند قابل مقايسه با فعاليت هاي مخرب خود عوام نخواهد
بود. زيرا « عوام » سهل تر از « عوام زدگان » قابل كنترل مي باشند و راحت تر مي توان از تلاش هاي زيانمندشان جلوگيري
نمود.
موضوع مهم ديگر ـ و به تعبيري بلا و رنج عظيم و دردناك ديگر ـ اين است كه اگر عوام زدگي به برخي از افراد و
گروه هاي سياسي منحصر گردد و عوام زدگان به آفت زايي و آسيب آفريني هاي مختلف بپردازند
تاثيرهاي مخرب
مشخص و محدودي به وجود مي آورد كه اگرچه براي جامعه و كشور زيانمند مي باشد و بايد مهار شود
لكن هرگز و
هرگز اين نوع عوام زدگي و تحركات مخرب اين گروه از عوام زدگان قابل قياس با « عوام زدگي گروهي از روحانيون » نخواهد
بود. زيرا وقتي علماي دين به عوام زدگي مبتلا شوند
انواع و اقسام تعاليم ناصحيح و برداشت هاي غلط از اسلام در
جامعه ترويج مي گردد و « دين » به مسلخ افكار جاهلانه و موهوم برده مي شود و قرباني گرايشات اعتقادي و فكري متضاد
و متعارض با حقيقت اسلام مي گردد.
وقتي به نام دين
تعاليم اصيل و ناب و زلال اسلام واژگونه شود و مبنا و محور فعاليت هاي اعتقادي و فكري و
اخلاقي و تربيتي و اجتماعي برخي از عالمان و روحانيان
فكر و عقيده و سليقه و خواست و پسند « عوام » گردد
آيا جز
اين است كه دين مبين حق از محتواي غني خود تهي مي شود و آن چه باقي مي ماند پوسته اي است كه به هيچ كار
نمي آيد !
يكي از دردهاي بزرگ انديشمندان جامع نگر و عالمان فكور و بصير ازجمله متفكر شهيد آيت الله بهشتي
نفوذ
عارضه و بيماري مهلك عوام زدگي در ميان گروهي از علما و روحانيون حوزه هاي علميه است . در نگاه ژرف اين
انديشمندان
عالم ديني بايد روشنگر « راه » باشد و مقصدرسان همه « رهروان »
و اين وظيفه و مسئوليت بزرگ
دانش
وسيع و بينش عميق و كياست و آگاهي و بيداري و خردورزي مي طلبد و محال است بدون اين عناصر راه ياب و راهنما
و مقصدرسان
« هدايت » به مفهوم واقعي و در ابعاد و جلوه هاي مختلف آن در جامعه انساني محقق گردد.
وقتي عالم ديني كه بايد ديگران را به « راه » آورد
خود به « بيراهه » افتد و به سوي جمود و ركود بشتابد
و آنگاه كه يك
عالم و روحاني كه بايد به مردم « دانايي » بياموزد و از « ناداني » جلوگيري كند
خود به جهل افتد و با جاهلان بياميزد
و آن
زمان كه عالم ديني بنابه مسئوليت ذاتي خويش بايد در عوام تاثير نهد و تحول مثبت ايجاد نمايد
از آنان تاثير گيرد و به
تحول منفي برسد
چه جاي انتظار رشد و بالندگي و پويايي و پيشرفت باقي مي ماند و كجا مي توان به سعادت دست
يافت و به فلاح و رستگاري نائل آمد
متفكر شهيد آيت الله بهشتي در رهنمود ذيل به نفي عوام زدگي در ميان عالمان ديني مي پردازد و مسئوليت
اختصاصي علما و روحانيون را در تعامل با مردم جامعه تبيين مي نمايد :
« واي به روزي كه علماي يك امتي در صدد برآيند بر طبق پسند مردم حرف بزنند! خواه اين مردم
مرتجع
كهنه پرست باشند
خواه مردم نوپرداز و نوپرست . وظيفه عالم
گفتن « حق » است
خواه حق با كهنه جور درآيد و خواه با
نو . » (1 )
شهيد مظلوم آيت الله بهشتي در اين رهنمود آگاهي بخش پيام هاي ذيل را به جامعه اسلامي منتقل مي نمايد :
1 ـ شهيد بهشتي « عوام زدگي » در ميان علماي دين را به شدت نفي مي كند و آن را خطرناك مي داند . عبارت « سخن گفتن بر
طبق پسند مردم » تعبيري است كه به وضوح و صراحت عوام زدگي را مورد تهاجم قرار مي دهد و هر حركت و تلاشي را
كه مبناي آن خواست و پسند عوام باشد
نامفيد و زيانمند معرفي مي نمايد.
2 ـ عبارت « واي به روزي » اشاره اي است به شدت بلا و رنج و مصيبتي كه به وسيله عوام زدگي عالمان ديني در جامعه و
كشور اسلامي پديد مي آيد. اين عبارت
به تنهايي براي تصور و ترسيم آفات و آسيب ها و زيان هاي ناشي از تاثيرپذيري
علما و روحانيون از عقايد و سلايق و خواسته و پسند عوام كافي مي باشد
زيرا در چنين شرايط تلخ و ناگواري
به هيچ
وجه نمي توان به سلامت اعتقادي و فكري افراد جامعه اطمينان حاصل كرد و اميد رشد و كمال و فلاح داشت و هر روز
بايد شاهد ركود و عقبگرد و ضعف و فتور بود.
3 ـ شهيد بهشتي « عوام » را به دو گروه تقسيم بندي مي كند . گروهي را « مرتجع كهنه پرست » مي داند و جمعي ديگر را
« نوپرداز و نوپرست » نام مي نهد.
مقصود از مرتجع كهنه پرست كسي است كه در « جهل » مانده است و به « جمود » انس گرفته است و در « گذشته » ـ آن
هم نه در ارزش هاي ثابت و هميشگي و نامحدود به زمان و مكان
كه در آنچه مايه ركود و استحاله است ـ توقف كرده
است و با هر « نوع آوري » كه منطبق با معيارهاي حقيقت است عناد و مخالفت مي ورزد.
و مقصود از « نوپرست »
كسي است كه به « نو » نه با نگاه حقيقت بين
كه با نگرش تعصب آميز و تصلب گرا و
جزم انديش كه اين چون « نو » است پس عين حقيقت است
مي نگرد و بدون تفكر و فارغ از كاوش و تعميق و ارزيابي
هر
آن چه را كه نو مي يابد مي پذيرد
و حال آن كه برخي از « نو » ها
صحيح و مفيد هستند و بعضي از آنها از هر كهنه اي كهنه تر
و ارتجاعي تر مي باشند!
نوپرستان ـ و نه نوگرايان حقيقت ياب ـ در ظاهر با نمايش ها و ادعاهاي فاقد پشتوانه هاي علمي و معرفتي
با « عوام »
ستيزه مي ورزند و از عوام زدگي مي گريزند
در صورتي كه خود به نوعي يا عوام هستند يا عوام زده ! زيرا به هر آن چه كه
« نو » مي باشد اگرچه ناصحيح و باطل و زيانمند باشد
معتقد و پايبند مي شوند!
4 ـ شهيد بهشتي
وظيفه و مسئوليت اصلي و بنيادين عالمان ديني را گفتار و كردار و رفتار و عمل بر محور « حق » مي داند
و جز اين هرچه را كه هست تاثيرپذيري از دو گروه عوام يعني مرتجعان كهنه پرست و نوگرايان نوپرست مي پندارد و اين
« اصل » را در مقابل دل و ديده تمام علما و روحانيون قرار مي دهد كه آن چه حائز اهميت مي باشد انديشه و سخن و عمل
بر مبناي « حق » است
چه اين حق با « كهنه » تطابق يابد
و خواه با « نو » سازگار و همخوان گردد.
عالم ديني هرگز و در هيچ شرايطي نبايد در اين انديشه باشد كه به گونه اي افكار و سخنان و اعمال خود را تنظيم
نمايد كه عوام الناس ـ از هر دو گروه كهنه گرا و نوپرست ـ خشنود و خرسند گردند و حركت و فعاليت عالمان دين را
منطقه با اهداف و آرمان ها و آمال عوامانه خود بيابند.
متفكر شهيد آيت الله بهشتي با اين رهنمود كه « در فرهنگ ما
روحانيت يعني علماي صاحب علم و تقوا كه توانايي
الگوبودن در انديشه اصيل و عمل اسلامي براي جامعه داشته باشد » (2 )
به عالمان و روحانيوني نظر مي گسترد كه بايد با
سه مشخصه « علم » و « تقوا » و « نقش الگويي »
از هرگونه تاثيرپذيري از « عوام » مبرا باشند و نه تنها هيچ نوع « عوام زدگي »
در انديشه و رفتار و عملشان ظهور و بروز نيابد
كه همواره در تقابل و تعارض با اين عارضه و بيماري مهلك باشند و با
مراقبت هاي خاص و تلاش و فعاليت هاي مستمر و آگاهي بخش خويش حوزه هاي علميه و مراكز حضور و فعاليت
روحانيت را از اين ويروس خطرناك و مسري و ويرانگر پاك نمايند.
ترديدي وجود ندارد كه تجلي جلوه هاي مختلف « علم و دانش » به مفهوم واقعي و راستين آن كه با درون مايه هاي
معرفت و شناخت و بينش عجين شده است و از جامعيت هر نوع آگاهي و دانش در ابعاد فردي و اجتماعي و فكري و
اعتقادي و فرهنگي برخوردار مي باشد
مي تواند علماي دين را از عوام زدگي دور بدارد.
همچنين متجلي شدن « تقوا » به مفهوم دقيق آن و در موضوعات و ابعاد و جنبه هاي مختلفي كه با حيات اجتماعي
پيوند و ارتباط پيدا مي كند و همچنان كه معارف قرآن اشاره مي نمايد به انسان بينش و وسيله تميز و تشخيص حق از
باطل و راه از بيراهه مي بخشد(3 )
عالمان تقواپيشه و وارسته از قيود نفساني را از مبتلا به عوام زدگي مصون و محفوظ
مي دارد.
علماي به « علم » و « تقوا » نائل آمده در نهايت داراي جايگاه و نقش « الگويي » خواهند شد و در نتيجه با توده هاي مردم
به ويژه نسل جوان پيوندي برپايه صدق و ايمان برقرار خواهند كرد(4 ) و همواره يار مهربان امت خواهند بود(5 ) و با داشتن
مسئوليت خطير و سازنده هدايتگري (6 ) به زمينه سازي براي رشد و كمال و سلامت اعتقادي و فكري و اخلاقي مردم
جامعه اهتمام خواهند ورزيد.
طبيعي است كه تجلي علم و تقوا به مفهوم راستين و خالص و در تمام ابعاد و جلوه هاي آن در طلاب و علماي
حوزه
و نيز تحقق خصال و صفات و كنش و رفتارهايي كه عالمان دين را در جايگاه و نقش « الگو » به تحرك و تلاش و
تاثيرگذاري درمي آورد و به اين ترتيب همه منافذ عوام زدگي را مسدود مي سازد
وظيفه و مسئوليتي است كه بر دوش
مديران و برنامه ريزان حوزه هاي علميه به شدت سنگيني مي كند.
ـــــــــــــــــــــــــــ
پاورقي :
1 ـ ارزش ها در نگاه شهيد بهشتي
انتشارات روزنامه جمهوري اسلامي
ص 79
2 ـ همان مدرك
ص 84
3 ـ قرآن كريم
سوره انفال
آيه 29
4 ـ ارزش ها در نگاه شهيد بهشتي
ص 84
5 ـ همان مدرك
ص 83
6 ـ همان مدرك
ص 82
متفكر شهيد آيت الله بهشتي :
واي به روزي كه علماي يك امتي درصدد برآيند طبق پسند مردم حرف بزنند! خواه اين مردم
مرتجع كهنه پرست باشند
خواه مردم نوپرداز و نوپرست . وظيفه عالم گفتن « حق » است
خواه حق با كهنه جور درآيد و خواه با نو
يكي از دردهاي بزرگ انديشمندان جامع نگر و عالمان فكور و بصير
نفوذ عارضه و بيماري مهلك « عوام زدگي » در
حوزه هاي علميه است . در نگاه ژرف اين انديشمندان
وقتي عالم ديني كه بايد ديگران را به « راه » آورد
خود به « بيراهه »
افتد و به سوي جمود و ركود بشتابد
و آنگاه كه بايد مردم را « دانايي » بياموزد و از « ناداني » جلوگيري كند
خود به جهل
افتد و با جاهلان بياميزد
و آن زمان كه بنابه مسئوليت ذاتي خويش بايد در « عوام » تاثير نهد و تحول مثبت ايجاد نمايد
از آنها تاثير گيرد و به تحول منفي برسد
چه جاي انتظار رشد و بالندگي و پويايي باقي مي ماند
نوپرستان ـ و نه نوگرايان حقيقت ياب ـ در ظاهر با نمايش ها و ادعاهاي فاقد پشتوانه هاي علمي و معرفتي با « عوام »
ستيزه مي ورزند و از عوام زدگي مي گريزند
درصورتي كه خود به نوعي يا عوام هستند يا عوام زده ! زيرا به هر آنچه كه « نو »
مي باشد اگرچه ناصحيح و باطل و زيانمند باشد
معتقد و پايبند مي شوند!

|