روزنامه جمهوري اسلامي 04/04/1386 صفحه عقيدتي
*****
با انديشه هاي شهيد بهشتي در تقابل با « عوام زدگي » ـ 3
عالمان در برابر عاميان تحول زايي نه تحول پذيري




  • « عوام » را افكارو رفتار حالات و صفات . افعال و اعمال و كنش و واكنش هايي است كه موجب آفت هاي فراوان و آسيب هاي بي شمار براي جامعه است .
    هر كس كه با عوام زيست كند روي آرامش نبيند و نه تنها بهره اي از بهجت و سرور نمي يابد كه هميشه در حزن و اندوه به سر مي برد و نه فقط به بهره وري هاي عقلاني و خردورزانه نمي رسد كه مراتبي از عقل و خرد خويش را نيز از دست مي دهد و اگر مرتبه اي از سلامت روح و روان برايش باقي بماند و فرصتي براي انديشيدن بيابد همه عزم و اراده و توان و انرژي خويش را متمركز مي كند تا هرچه زودتر از اين رنج بزرگ برهد و به نجات برسد!
    اين تلخي ها و ناگواري ها و تنگناها و مشقت ها و آرزوي رهايي و نجات داشتن ها از جهالت عوام ناشي مي شود و اين از مختصات جهل و ناداني است كه دامنگير هر كس شود صفات و رفتار و اعمالي را به ظهور و بروز مي رساند كه موجب رنج مستمر اهل عقل و خرد مي گردد.
    عوام و آفات و آسيب ها و مرارت هايي كه مي آفرينند ريشه اي عميق و ديرينه در تاريخ بشريت دارد و از آغاز خلقت انسان تا به امروز و از امروز تا فرداي تاريخ اين آفت ها و رنج و زيان ها تداوم داشته و خواهد داشت و تا زماني كه جهالت و حماقت و جمود و سطح انديشي هست آزار و اذيت ها و ضرر و زيان هاي عوام الناس نيز باقي مي باشد.
    عوام و آسيب ها و آفت ها و زيانمندي هايشان براي جامعه انساني يك « مصيبت » است و از اين بزرگ تر بلاي « عوام زدگي » مي باشد و از اين هم مصيبت بارتر و دردناك تر « عوام زدگي گروهي از علما و روحانيون » است !
    اگر « عوام » فقط به حركات و اعمال نامعقول اهتمام ورزند و اهل عقل و خرد را به رنج و مرارت افكنند و به گريز از معاشرت با خود وادار سازند و نيز اگر عوام در اثر جهالت ها و حماقت هايشان از رشد و كمال و دانش و بينش محروم گردند و در ركود و جمود باقي بمانند و همچنين اگر عوام گاهي در گوشه و كنار بلوايي بيافرينند و مشكلي ايجاد كنند و مقابله اي قانوني را برانگيزانند همه اين موارد در محدوده هاي خاصي به عينيت در مي آيد و قابل تحمل است و داراي درجات و مراتب مشخصي از آفت و آسيب مي باشد. لكن اگر حركت و حالات و اعمال عوام الناس موجب بروز عارضه بزرگ « عوام زدگي » شود هرگز زيان ها و خطراتي كه توليد مي كند قابل مقايسه با فعاليت هاي مخرب خود عوام نخواهد بود. زيرا « عوام » سهل تر از « عوام زدگان » قابل كنترل مي باشند و راحت تر مي توان از تلاش هاي زيانمندشان جلوگيري نمود.
    موضوع مهم ديگر ـ و به تعبيري بلا و رنج عظيم و دردناك ديگر ـ اين است كه اگر عوام زدگي به برخي از افراد و گروه هاي سياسي منحصر گردد و عوام زدگان به آفت زايي و آسيب آفريني هاي مختلف بپردازند تاثيرهاي مخرب مشخص و محدودي به وجود مي آورد كه اگرچه براي جامعه و كشور زيانمند مي باشد و بايد مهار شود لكن هرگز و هرگز اين نوع عوام زدگي و تحركات مخرب اين گروه از عوام زدگان قابل قياس با « عوام زدگي گروهي از روحانيون » نخواهد بود. زيرا وقتي علماي دين به عوام زدگي مبتلا شوند انواع و اقسام تعاليم ناصحيح و برداشت هاي غلط از اسلام در جامعه ترويج مي گردد و « دين » به مسلخ افكار جاهلانه و موهوم برده مي شود و قرباني گرايشات اعتقادي و فكري متضاد و متعارض با حقيقت اسلام مي گردد.
    وقتي به نام دين تعاليم اصيل و ناب و زلال اسلام واژگونه شود و مبنا و محور فعاليت هاي اعتقادي و فكري و اخلاقي و تربيتي و اجتماعي برخي از عالمان و روحانيان فكر و عقيده و سليقه و خواست و پسند « عوام » گردد آيا جز اين است كه دين مبين حق از محتواي غني خود تهي مي شود و آن چه باقي مي ماند پوسته اي است كه به هيچ كار نمي آيد !
    يكي از دردهاي بزرگ انديشمندان جامع نگر و عالمان فكور و بصير ازجمله متفكر شهيد آيت الله بهشتي نفوذ عارضه و بيماري مهلك عوام زدگي در ميان گروهي از علما و روحانيون حوزه هاي علميه است . در نگاه ژرف اين انديشمندان عالم ديني بايد روشنگر « راه » باشد و مقصدرسان همه « رهروان » و اين وظيفه و مسئوليت بزرگ دانش وسيع و بينش عميق و كياست و آگاهي و بيداري و خردورزي مي طلبد و محال است بدون اين عناصر راه ياب و راهنما و مقصدرسان « هدايت » به مفهوم واقعي و در ابعاد و جلوه هاي مختلف آن در جامعه انساني محقق گردد.
    وقتي عالم ديني كه بايد ديگران را به « راه » آورد خود به « بيراهه » افتد و به سوي جمود و ركود بشتابد و آنگاه كه يك عالم و روحاني كه بايد به مردم « دانايي » بياموزد و از « ناداني » جلوگيري كند خود به جهل افتد و با جاهلان بياميزد و آن زمان كه عالم ديني بنابه مسئوليت ذاتي خويش بايد در عوام تاثير نهد و تحول مثبت ايجاد نمايد از آنان تاثير گيرد و به تحول منفي برسد چه جاي انتظار رشد و بالندگي و پويايي و پيشرفت باقي مي ماند و كجا مي توان به سعادت دست يافت و به فلاح و رستگاري نائل آمد
    متفكر شهيد آيت الله بهشتي در رهنمود ذيل به نفي عوام زدگي در ميان عالمان ديني مي پردازد و مسئوليت اختصاصي علما و روحانيون را در تعامل با مردم جامعه تبيين مي نمايد :
    « واي به روزي كه علماي يك امتي در صدد برآيند بر طبق پسند مردم حرف بزنند! خواه اين مردم مرتجع كهنه پرست باشند خواه مردم نوپرداز و نوپرست . وظيفه عالم گفتن « حق » است خواه حق با كهنه جور درآيد و خواه با نو . » (1 )
    شهيد مظلوم آيت الله بهشتي در اين رهنمود آگاهي بخش پيام هاي ذيل را به جامعه اسلامي منتقل مي نمايد :
    1 ـ شهيد بهشتي « عوام زدگي » در ميان علماي دين را به شدت نفي مي كند و آن را خطرناك مي داند . عبارت « سخن گفتن بر طبق پسند مردم » تعبيري است كه به وضوح و صراحت عوام زدگي را مورد تهاجم قرار مي دهد و هر حركت و تلاشي را كه مبناي آن خواست و پسند عوام باشد نامفيد و زيانمند معرفي مي نمايد.
    2 ـ عبارت « واي به روزي » اشاره اي است به شدت بلا و رنج و مصيبتي كه به وسيله عوام زدگي عالمان ديني در جامعه و كشور اسلامي پديد مي آيد. اين عبارت به تنهايي براي تصور و ترسيم آفات و آسيب ها و زيان هاي ناشي از تاثيرپذيري علما و روحانيون از عقايد و سلايق و خواسته و پسند عوام كافي مي باشد زيرا در چنين شرايط تلخ و ناگواري به هيچ وجه نمي توان به سلامت اعتقادي و فكري افراد جامعه اطمينان حاصل كرد و اميد رشد و كمال و فلاح داشت و هر روز بايد شاهد ركود و عقبگرد و ضعف و فتور بود.
    3 ـ شهيد بهشتي « عوام » را به دو گروه تقسيم بندي مي كند . گروهي را « مرتجع كهنه پرست » مي داند و جمعي ديگر را « نوپرداز و نوپرست » نام مي نهد.
    مقصود از مرتجع كهنه پرست كسي است كه در « جهل » مانده است و به « جمود » انس گرفته است و در « گذشته » ـ آن هم نه در ارزش هاي ثابت و هميشگي و نامحدود به زمان و مكان كه در آنچه مايه ركود و استحاله است ـ توقف كرده است و با هر « نوع آوري » كه منطبق با معيارهاي حقيقت است عناد و مخالفت مي ورزد.
    و مقصود از « نوپرست » كسي است كه به « نو » نه با نگاه حقيقت بين كه با نگرش تعصب آميز و تصلب گرا و جزم انديش كه اين چون « نو » است پس عين حقيقت است مي نگرد و بدون تفكر و فارغ از كاوش و تعميق و ارزيابي هر آن چه را كه نو مي يابد مي پذيرد و حال آن كه برخي از « نو » ها صحيح و مفيد هستند و بعضي از آنها از هر كهنه اي كهنه تر و ارتجاعي تر مي باشند!
    نوپرستان ـ و نه نوگرايان حقيقت ياب ـ در ظاهر با نمايش ها و ادعاهاي فاقد پشتوانه هاي علمي و معرفتي با « عوام » ستيزه مي ورزند و از عوام زدگي مي گريزند در صورتي كه خود به نوعي يا عوام هستند يا عوام زده ! زيرا به هر آن چه كه « نو » مي باشد اگرچه ناصحيح و باطل و زيانمند باشد معتقد و پايبند مي شوند!
    4 ـ شهيد بهشتي وظيفه و مسئوليت اصلي و بنيادين عالمان ديني را گفتار و كردار و رفتار و عمل بر محور « حق » مي داند و جز اين هرچه را كه هست تاثيرپذيري از دو گروه عوام يعني مرتجعان كهنه پرست و نوگرايان نوپرست مي پندارد و اين « اصل » را در مقابل دل و ديده تمام علما و روحانيون قرار مي دهد كه آن چه حائز اهميت مي باشد انديشه و سخن و عمل بر مبناي « حق » است چه اين حق با « كهنه » تطابق يابد و خواه با « نو » سازگار و همخوان گردد.
    عالم ديني هرگز و در هيچ شرايطي نبايد در اين انديشه باشد كه به گونه اي افكار و سخنان و اعمال خود را تنظيم نمايد كه عوام الناس ـ از هر دو گروه كهنه گرا و نوپرست ـ خشنود و خرسند گردند و حركت و فعاليت عالمان دين را منطقه با اهداف و آرمان ها و آمال عوامانه خود بيابند.
    متفكر شهيد آيت الله بهشتي با اين رهنمود كه « در فرهنگ ما روحانيت يعني علماي صاحب علم و تقوا كه توانايي الگوبودن در انديشه اصيل و عمل اسلامي براي جامعه داشته باشد » (2 ) به عالمان و روحانيوني نظر مي گسترد كه بايد با سه مشخصه « علم » و « تقوا » و « نقش الگويي » از هرگونه تاثيرپذيري از « عوام » مبرا باشند و نه تنها هيچ نوع « عوام زدگي » در انديشه و رفتار و عملشان ظهور و بروز نيابد كه همواره در تقابل و تعارض با اين عارضه و بيماري مهلك باشند و با مراقبت هاي خاص و تلاش و فعاليت هاي مستمر و آگاهي بخش خويش حوزه هاي علميه و مراكز حضور و فعاليت روحانيت را از اين ويروس خطرناك و مسري و ويرانگر پاك نمايند.
    ترديدي وجود ندارد كه تجلي جلوه هاي مختلف « علم و دانش » به مفهوم واقعي و راستين آن كه با درون مايه هاي معرفت و شناخت و بينش عجين شده است و از جامعيت هر نوع آگاهي و دانش در ابعاد فردي و اجتماعي و فكري و اعتقادي و فرهنگي برخوردار مي باشد مي تواند علماي دين را از عوام زدگي دور بدارد.
    همچنين متجلي شدن « تقوا » به مفهوم دقيق آن و در موضوعات و ابعاد و جنبه هاي مختلفي كه با حيات اجتماعي پيوند و ارتباط پيدا مي كند و همچنان كه معارف قرآن اشاره مي نمايد به انسان بينش و وسيله تميز و تشخيص حق از باطل و راه از بيراهه مي بخشد(3 ) عالمان تقواپيشه و وارسته از قيود نفساني را از مبتلا به عوام زدگي مصون و محفوظ مي دارد.
    علماي به « علم » و « تقوا » نائل آمده در نهايت داراي جايگاه و نقش « الگويي » خواهند شد و در نتيجه با توده هاي مردم به ويژه نسل جوان پيوندي برپايه صدق و ايمان برقرار خواهند كرد(4 ) و همواره يار مهربان امت خواهند بود(5 ) و با داشتن مسئوليت خطير و سازنده هدايتگري (6 ) به زمينه سازي براي رشد و كمال و سلامت اعتقادي و فكري و اخلاقي مردم جامعه اهتمام خواهند ورزيد.
    طبيعي است كه تجلي علم و تقوا به مفهوم راستين و خالص و در تمام ابعاد و جلوه هاي آن در طلاب و علماي حوزه و نيز تحقق خصال و صفات و كنش و رفتارهايي كه عالمان دين را در جايگاه و نقش « الگو » به تحرك و تلاش و تاثيرگذاري درمي آورد و به اين ترتيب همه منافذ عوام زدگي را مسدود مي سازد وظيفه و مسئوليتي است كه بر دوش مديران و برنامه ريزان حوزه هاي علميه به شدت سنگيني مي كند.
    ـــــــــــــــــــــــــــ
    پاورقي :
    1 ـ ارزش ها در نگاه شهيد بهشتي انتشارات روزنامه جمهوري اسلامي ص 79
    2 ـ همان مدرك ص 84
    3 ـ قرآن كريم سوره انفال آيه 29
    4 ـ ارزش ها در نگاه شهيد بهشتي ص 84
    5 ـ همان مدرك ص 83
    6 ـ همان مدرك ص 82
    متفكر شهيد آيت الله بهشتي :
    واي به روزي كه علماي يك امتي درصدد برآيند طبق پسند مردم حرف بزنند! خواه اين مردم مرتجع كهنه پرست باشند خواه مردم نوپرداز و نوپرست . وظيفه عالم گفتن « حق » است خواه حق با كهنه جور درآيد و خواه با نو
    يكي از دردهاي بزرگ انديشمندان جامع نگر و عالمان فكور و بصير نفوذ عارضه و بيماري مهلك « عوام زدگي » در حوزه هاي علميه است . در نگاه ژرف اين انديشمندان وقتي عالم ديني كه بايد ديگران را به « راه » آورد خود به « بيراهه » افتد و به سوي جمود و ركود بشتابد و آنگاه كه بايد مردم را « دانايي » بياموزد و از « ناداني » جلوگيري كند خود به جهل افتد و با جاهلان بياميزد و آن زمان كه بنابه مسئوليت ذاتي خويش بايد در « عوام » تاثير نهد و تحول مثبت ايجاد نمايد از آنها تاثير گيرد و به تحول منفي برسد چه جاي انتظار رشد و بالندگي و پويايي باقي مي ماند
    نوپرستان ـ و نه نوگرايان حقيقت ياب ـ در ظاهر با نمايش ها و ادعاهاي فاقد پشتوانه هاي علمي و معرفتي با « عوام » ستيزه مي ورزند و از عوام زدگي مي گريزند درصورتي كه خود به نوعي يا عوام هستند يا عوام زده ! زيرا به هر آنچه كه « نو » مي باشد اگرچه ناصحيح و باطل و زيانمند باشد معتقد و پايبند مي شوند!