روزنامه جمهوري اسلامي 04/04/1386 صفحه سياسي

  • خزان زودرس در اردوگاه بوش !
  • آتش انقلاب در حيات خلوت آمريكا
  • تحليل خبرنگار سابق آسوشيتدپرس از درگيريهاي اخير فتح و حماس :
    اختلاف داخلي فلسطيني ها ناشي از شرايط تحميلي بيروني است
  • *****
    خزان زودرس در اردوگاه بوش !




  • خزان زودرس اردوگاه بوش را فراگرفته و موج استعفاها بركناري ها و رسوائي هاي مالي جنسي و حيثيتي حتي دستياران نزديك بوش و مشاوران ارشد او را هم شامل شده است .
    رسانه هاي آمريكائي بويژه رسانه هاي نزديك به دموكراتها رقباي سياسي بوش اين روزها تمامي تحركات دستياران نزديك بوش را رصد مي كنند تا بلكه از مجموع تصميمات و عملكرد آنها دستمايه اي براي تبليغات انتخاباتي بيايند و آنرا عليه رقيب سياسي خود به كار بگيرند. نكته جالب در اين ميان آنست كه حتي بدون پيگيري دقيق و همه جانبه هم رقم قابل توجهي از عزل و نصب هاي اختياري و اجباري در راه است . بدين ترتيب اعضاي ارشد تيم امنيت ملي جرج بوش قبل از آنكه دوره رياست جمهوري او به پايان برسد كاخ سفيد را ترك مي كنند.
    مسئله اينست كه مردم آمريكا و دموكراتها و حتي طيف قابل توجهي از جمهوريخواهان هم به صف مخالفين جنگ پيوسته اند و دستكم از نحوه اداره جنگ عراق ناراضي هستند. البته بوش و دستيارانش پيشاپيش تكليف مردم و افكار عمومي را روشن كرده اند و در پاسخ به اعتراضات ميليوني مخالفان جنگ قبل از شروع تهاجم وحشيانه به عراق اعلام كردند كه هرگز به موضع گيريها و مخالفت هاي خياباني اهميتي نخواهند داد و تصميمات خود را بدون توجه به فرياد مخالفين و اعتراضات رسانه اي به مرحله اجرا خواهند گذاشت . بدين ترتيب قاعدتا موافقت و مخالفت مردمي در محاسبات بوش و دستيارانش هرگز ملاك عمل نبوده و نيست . البته در اين ويژگي تمامي روساي جمهور آمريكا اشتراك نظر دارند ولي وقاحت بوش و دستيارانش در اعلام صريح اين موضع چندش آور است . با اينهمه فرياد اعتراض عليه ندانم كاريها و اقدامات غيراصولي بوش و تيم نومحافظه كاران فقط به افكار عمومي آمريكا مربوط نمي شود و چنين مخالفت هاي سازمان يافته اي حتي به بدنه هاي كارشناسي سياسي ـ نظامي در آمريكا هم سرايت كرده و حتي به چالش بين كاخ سفيد و كنگره مبدل شده است .
    تنظيم نامه هاي سرگشاده براي بوش و تيم نومحافظه كاران با امضاي ژنرالهاي ارشد سابق نظاميان و فرماندهان نظامي سابق و اسبق و همچنين سياستمداران و نمايندگان سياسي سابق كه زماني درصدر فهرست تصميم گيريها و تصميم سازيها قرار داشته اند به يك پديده روزمره عليه بوش كوچك تبديل شده است .
    جدي ترين تحول در فرايند مخالف با عملكرد بوش آنست كه نه تنها ديپلماتها و مقامات ارشد نظامي سابق عليه وي معترضند بلكه حتي ديپلماتها و مقامات كنوني آمريكا نيز بنحوي مخالفت خود را با روند تحولات پرشتاب عراق به سوي هرج ومرج ابراز مي دارند و بنظر مي رسد كه بخش قابل توجهي از استعفاها درون تيم بوش از اين مقوله باشد و از اين ديدگاه قابل ارزيابي است كه استعفاكنندگان يا با عملكرد روساي مستقيم و غيرمستقيم خود مخالفند و يا با كناره گيري خود نشان مي دهند كه مايل نيستند تا رسوائي جنگ عراق دامنگير آنها نيز بشود . دستكم 20 نفر از دستياران ارشد كاخ سفيد وزارت دفاع و وزارت خارجه آمريكا ظرف 6 ماهه گذشته استعفا داده اند يا تقاضاي بازنشستگي زودهنگام كرده اند.
    اخيرا « جي دي كراوچ » معاون مشاور اهميت ملي اعلام كرد كه از مقام خودكناره گيري مي كند. « رندل توبياس » رئيس آژانس توسعه بين المللي آمريكا هم كه سمتش در سطح معاون وزيرخارجه است بر اثر رسوائي جنسي مجبور به استعفا شده است . رقباي سياسي بوش دقيقا سعي دارند موارد مربوط به رسوائي هاي جنسي را بسيار جدي بگيرند تا بدين ترتيب انتقام لجبازي جموريخواهان پيرامون رسوائي كلينتون و مونيكا لوينسكي را گرفته باشند ولي از بدشانسي بوش كوچك همين بس كه تعداد موارد افشاگريها پيرامون رسوائي جنسي دستيارانش و تيم نومحافظه كاران روند روبه ازديادي دارد. بارزترين نمونه از اين مقوله رسوائي « پل ولفووتيس » رئيس بدنام بانك جهاني است كه بوش هنوز هم اصرار دارد وي را بر مسند قدرت حفظ كند.
    اكنون سئوال اينست كه با وجود قطعيت يافتن اتهامات پل ولفوويتس چرا بوش براي حفظ او اصرار مي كند شايد علت آن باشد كه با بي اعتنائي به افشاگريها ماهيت اين اتهام را رد كند ولي وقتي اين مسئله محرز شده بي اعتنايي بوش حتي دامان خودش را هم لكه دار مي كند و او را « همدست خطاكاران » معرفي مي نمايد.
    با اينهمه بنظر مي رسد كه بوش ديدگاه ديگري دارد و دستيارانش در اردوگاه نومحافظه كاران را « خاكريز اول » مي داند. بدين ترتيب اگر « خاكريز اول » سقوط كند مهاجمين سياسي ـ تبليغاتي به خود وي نزديكتر شده اند و بوش مايل نيست اينگونه شود.
    البته دموكراتها دست بوش را خوانده اند و با بررسي مقدماتي براي استيضاح بوش و ديك چني مستقيما به سراغ « بت بزرگ » رفته اند. طرح استيضاح بوش و چني البته دو مقوله مجزا است و يقينا بطور همزمان هر دو مورد آن اجرا نخواهد شد ولي هر كدام كه اجرا شود تيز خلاص نومحافظه كاران خواهد بود. تا اين اواخر بوش كوچك سعي داشت اعتراضات مخالفين را تا سرحد امكان ناديده بگيرد و كسي را بركنار نكند مگر آنكه واقعا مجبور باشد ولي اكنون با سرايت موارد اتهام به كاخ سفيد و متهم شدن نزديكترين دستيارانش و ازجمله « ديك چني » به تخلفات مالي ـ اداري صداقت و درستكاري و قابل اعتمادبودن تمامي تيم نومحافظه كاران به كلي و البته به تدريج به زير سئوال رفته است .
    ديك چني متهم است كه از حيثيت سياسي و قدرت عمل در تصميم گيريهاي سياسي ـ اقتصادي براي پرده پوشي و سرپوش گذاشتن برروي تخلفات خود و همفكرانش بيشترين سواستفاده هاي ممكن را به عمل آورده است . وي حتي در ماجراي ورشكستگي كمپاني عظيم انرژي « انرون » كه بزرگترين شركت در نوع خود در سطح جهاني بود تا پاي بازجوئي مستقيم هم پيش رفت ولي بوش باعث نجات وي شد و البته هرگز از وي رفع اتهام نگرديد. مديران ارشد « انرون » محاكمه و زنداني شدند و در اعتراضات خود پذيرفتند كه « صورت وضعيت » جعلي منتشر مي كردند و حتي با شركتهاي حسابرسي و نظارت مالي هم زدوبند كرده بودند تا ورشكستگي آنها را بپوشانند و آنرا يك شركت سودده و با « تراز بازرگاني » بسيار مثبت معرفي كنند.
    شكست « انرون » و شركتها كه از اين دست در واقع شكست بوش چني و تيم بدنام نومحافظه كاران ماجراجو نيز هست . وجه مشترك تمامي نومحافظه كاران بي اعتنائي به افكار عمومي و پيشروي براي تامين اهدافشان به هر قيمت ممكن هر چند بابي آبرويي و بي اعتباري است . آنها تا آنجا به پيش مي روند كه مجبور به استعفا شوند يا نهايتا بركنار گردند. ماجراي استعفاي اجباري « جرج تنت » رئيس سازمان سيا و بركناري 2 نفر از معاونينش و همچنين بركناري اجباري « دونالد رامسفلد » « ريچارد پرل » و « جان بولتون » تحت فشار دموكراتها كه تماما استعفا معرفي شد از اين مقوله اند. شدت و دامنه فشارهاي سياسي بر روي تيم بوش به قدري است كه كناره گيري و استعفاي افراد كمتر شاخص در اردوگاه نومحافظه كاران چندان مورد توجه قرار نمي گيرد و حال آنكه برخي از آنها چهره هاي كليدي و تعيين كننده در ديپلماسي آمريكا محسوب مي شوند و حتي بركاري آنها به اختلال در روند كارهاي اجرائي ونظارتي منجر مي شود.
    استعفاي 4 نفر از دستياران ارشد بوش در كاخ سفيد از جمله « مگن اوسوليوان » معاون مشاور امنيت ملي از اين جمله است . وي مامور نظارت بر تحولات جنگ عراق بود و گفته مي شود كه هنوز در اردوگاه بوش هيچ فرد جايگزيني كه بتواند نقش وي را در نظارت بر عراق و افغانستان ايفا كند يافت نشده و پست وي هنوز بلاتصدي است .
    به اين مجموعه بايستي استعفاي « تام گراهام » مدير ارشد نظارت بر امور روسيه « ويكتورچا » مدير بخش كره شمالي و جنوبي در دولت بوش را هم اضافه كرد كه با كنار رفتن آنها تيم بوش در اين مقولات دچار ضعف اجرائي و عملياتي شده و به عبارت بهتر فلج محسوب مي شود. در روند كناره گيري بركناري استعفا و با اجبار به استعفا عموما دلگيري ها و مسائلي پيش مي آيد كه گاه به افشاگريهاي كينه توزانه عليه اردوگاه بوش منجر مي شود اگر چه اين قبيل برخوردها ممكن است « شخصي » و غيرقابل اعتنا ارزيابي گردد لكن براي تيم بوش به قدري تكراري شده كه ديگر امري عادي ولي حساسيت برانگيز تلقي مي شود.
    افشاگريهاي « ژنرال كالين پاول » وزير خارجه وقت آمريكا در آغاز تجاوز و اشغال عراق عليه رايس و جرج تنت و افشاگريهاي جرج تنت رئيس وقت سازمان سيا در همان فاصله زماني عليه كانداليزارايس مشاور وقت امنيت ملي آمريكا اوج « بحران اعتماد در اردوگاه بوش » را به نماش مي گذارد و نشان مي دهد كه حتي نزديكترين تصميم سازان و تصميم گيران اطراف بوش خودشان هم به يكديگر دروغ مي گفته اند و حتي خودشان هم يكديگر را قبول نداشته اند و براي همديگر مسئله و پاپوش ايجاد مي كرده اند. اخيرا خانم رايس اظهارات جرج تنت رئيس معزول سازمان سيارا رد كرد و اين نكته را تكذيب نمود كه حتي قبل از انفجارات برجهاي دوقلو نيويورك در شهريور 1380 حمله به عراق و سرنگوني صدام حسين جزواهداف بوش بوده است .
    اين اظهارات جرج تنت از آن جهت اهميت دارد كه دوروئي و دودوزه بازي تيم بوش با دنياي خارج و بويژه فريب دادن اعضاي دائم شوراي امنيت را ثابت مي كند و نشان مي دهد كه آمريكاي دوران بوش حتي از آنها هم « استفاده ابزاري » كرده و با فريب آنها از ابزار شوراي امنيت در جهت تامين اهداف خود بهره برداري كرده است .
    افشاگري ژنرال كالين پاول هم در اين زمينه بسيار تكاندهنده است .او مي گويد در موقع معرفي صدام به عنوان يك خطر براي جامعه جهاني از اين موضوع مطلقا آگاه نبوده است كه تمام مستنداتش نادرست جعلي و دستكاري شده است ! البته اردوگاه بوش هنوز هم از بابت پس لرزه هاي اين اعترافات و افشاگريهاي تكاندهنده دچار سردرگمي است و رمز اصلي بي اعتمادي امروز كنگره و دموكراتها به بوش و دستيارانش را بايستي غافلگيري مطلق آنها در اين زمينه جستجو كرد.
    اين احتمال وجود دارد كه دموكراتها و حتي مراكز نظارتي ديگر و از جمله دادگاه عالي آمريكا براي تحت پيگرد قرار دادن بوش و دستيارانش كه باعث فجايع كنوني در عراق شده اند آنها را به پاي ميز محاكمه بكشانند. در آنصورت طيف وسيعي از اتهامات مالي ـ اجرايي و حتي اخلاقي و جنسي نيز عليه آنها قابل طرح است و كاملا بعيد بنظر مي رسد كه دموكراتها براي بهره گيري از اين سوژه هاي پرجاذبه در تبليغات انتخاباتي بي ميل باشند. بدين ترتيب رمز اصلي بسياري از استعفاها در اردوگاه بوش را بايستي در اين نكته جستجو كرد كه آنهامايلند قبل از آنكه اتهامي وارد شود و پايشان به دادگاه و مراكز بازپرسي گشوده شود و يا شريك جرم نو محافه كاران وتيم بوش معرفي شوند از مهلكه بگريزند و كنار بروند.
    اعضاي ارشد تيم امنيت ملي بوش حتي قبل از آنكه دوره رياست جمهوري او به پايان برسد كاخ سفيد را ترك مي كنند
    فرياد اعتراض عليه بوش و دستيارانش فقط به افكار عمومي آمريكامربوط نمي شود. چنين مخالفت هاي سازمان يافته اي حتي به بدنه هاي كارشناسي سياسي ـ نظامي در آمريكا هم سرايت كرده و حتي به چالش بين كاخ سفيد و كنگره مبدل شده است
    بخش قابل توجهي از استعفاها در اردوگاه بوش از اين مقوله است كه آنها مايل نيستند رسوائي جنگ عراق دامنگير آنها نيز بشود و شركاي جرم نومحافظه كاران محسوب شوند
    دستكم 20 نفر از دستياران ارشد كاخ سفيد وزارت دفاع و وزارت خارجه آمريكا ظرف 6 ماهه گذشته استعفا داده اند يا تقاضاي بازنشستگي زودهنگام كرده اند
    بوش با اصرار براي حفظ دستياران بدنام خود در واقع سعي دارد « خاكريز اول » را حفظ كند و معتقد است اگر خاكريز اول سقوط كند مهاجمين سياسي ـ تبليغاتي به خود وي نزديكتر شده اند
    دمكراتها دست بوش را خوانده اند و با بررسي مقدماتي براي استيضاح بوش و ديك چني مستقيما به سراغ « بت بزرگ » رفته اند. البته اين دو استيضاح يكباره و همزمان اجرا نمي شود ولي هر كدام عملي شود تير خلاص نو محافظه كاران خواهد بود
    افشاگري دستياران ارشد بوش عليه يكديگر نشانگر « اوج بحران اعتماد در اردوگاه بوش » است و ثابت مي كند كه حتي نزديكترين تصميم سازان و تصميم گيران اطراف بوش خودشان هم يكديگر را قبول نداشته و ندارند

  • *****
    آتش انقلاب در حيات خلوت آمريكا


  • محمد مهدي شيرمحمدي
    در انتخابات رياست جمهوري كشورهاي حوزه آمريكاي لاتين كه زماني حيات خلوت آمريكا محسوب مي شدند يكي پس از ديگري چهره هاي ضد امپرياليستي راي مي آورند با اين وصف صف بندي آمريكاي لاتين در برابرمحور آمريكاي شمالي به رهبري ايالات متحده جدي تر شده است . پيش از اين كوبا ونزوئلا اكوادور و برزيل حركت بر محور منازعه جويي در برابر واشنگتن را آزموده بودند.
    ريشه هاي منازعه اي كه با پيروزي « دانيل اورتگا » بين جنوب و شمال آمريكا جدي تر شده را معمولا به صف بندي هاي دو بلوك مدرن ليبرال دموكراسي و سوسياليسم منتهي مي دانند. اما نگارنده بر آن است كه اگر آغاز اين منازعه را از شكل گيري دو بلوك شرق و غرب مدرن و از ابتداي تاسيس نظام شوروي سابق بدانيم سطحي نگري كرده ايم . چرا كه حتي پيش از كمونيسم آثار اين منازعه را مي بينيم . اكنون هم ديگر افسانه كمونيسم پايان يافته است .
    بعد از فروپاشي شوروي سابق گمان مي رفت منازعه چپ و راست مدرن پايان يابد و بر همين اساس بود كه ايده نظم نوين جهاني بر مدار ليبرال دموكراسي مطرح شد و « فوكوياما » نظريه پايان تاريخ را براي فراخواني بشريت به ليبرالي دموكراسي ارائه داد. اين نظريه البته با « نبرد تمدنها » نظريه اي كه « هانتينگتون » طرح مي زد بي اعتباري خود را از دست داد چه آنكه به زعم « هانتينگتون » تمدن هاي « اسلام » و « كنفسيوس » تمدن مدرن و ارزشهاي ليبرال دموكراسي را به منازعه طلبيده اند با اين وصف در آمريكاي لاتين چه مي گذرد
    اراده هاي فراملي
    اتفاقي كه در آمريكاي لاتين افتاده شديدتر منسجم تر و سريع تر از معارضه جويي هاي كمونيستي چند دهه پيش در اين اقليم سياسي ـ فرهنگي است نكته جالب توجه اينجاست كه امروز تمام آمريكاي لاتين بر يك مدار مي چرخد اين طور نيست كه كار با كوبا يا ونزوئلا تمام شود. پيشتر اگر يك ملت به آمريكا نه مي گفت و به عبارت آمريكايي چموشي مي كرد پيش از آنكه نوبت به ملت بعدي برسد كارش با كودتا تمام مي شد اما اكنون تمام آمريكاي لاتين ايستاده است و گويي با اراده اي فراملي و منطقه اي به آمريكا « نه » مي گويد. حتي زماني كه هنوز آثاري از شوكت و قدرت شوروي باقي بود چنين اتفاقي به اين سرعت و با اين هماهنگي نمايان نمي شد.
    با فروپاشي شوروي عصبيت نظام هاي كمونيستي فروپاشيد. البته اين عصبيت از سوي حاميان كمونيسم بومي و انديشمندان ماركسيستي كه بر « ملي سازي كمونيسم » تاكيد مي كردند نيز رو به كاستي نهاده بود. ظهور « مائو » در چين و بعد مائوئيست هاي مشابه در ممالك مختلف از جمله ايران و بروز اختلاف در حزب توده ايران و تشكيل جبهه اي از نخبگان چپ كه ذيل عنوان « نيروي سوم » و « حزب زحمتكشان » در ايران دهه هاي سي و چهل فعاليت مي كردند نشانه هايي از كاهش فزاينده عصبيت كمونيسم بود اما ضربه هاي نهايي با ظهور انقلاب اسلامي در مرز جنوبي شوروي و بعد فروپاشي شوروي در يك دهه بعد از انقلاب اسلامي بر پيكره كمونيسم وارد شد با اين وصف نمي توان معارضه جويي آمريكاي لاتين را يك معارضه جويي كمونيستي دانست . البته هنوز هم ادبيات و فرهنگ چپ در ميان غوغاي انتخاباتي تحولات سياسي ممالك آمريكاي لاتين به خوبي شنيده مي شود اما اين ادبيات ديگر بيش از انكه چپ ماركسيستي باشد عناصر ديگري در خود دارد كه مي كوشند بر عنصر چپ غلبه كنند.
    الهام پذيري
    « ظهور جنبه هاي عاطفي در روابط بين ملت ها و رهبران سياسي كه به قدرت مي رسند » « ادبيات ديني و مبتني بر اخلاق كاتوليكي رهبران سياسي اين تحولات » « ظهور روابط معنوي و عاطفي بين عناصر سياسي در ميان روابط خشك و كلاسيك احزاب و افراد چپگرا » بيش از آنكه ماهيت كمونيستي داشته باشند وجوهي روحاني و معنوي را در رفتار سياسي جوامع آمريكا لاتين آشكار مي سازند. اين رفتار روحاني و شورانگيز حتي در جشن ها و شادي هاي اين جوامع به هنگامي كه مي بينند اراده شان را توانسته اند بر ليبرال ـ دموكراسي و واشنگتن تحميل كنند بيشتر آشكار مي شود. نگاه اين ملت نيز هنوز به شرق است اما نه به شرق مدرن كه به شرق كهن . اصرار « كاسترو » « چاوز » و بعد هم ديگران به الگوگيري و الهام پذيري از انقلاب اسلامي ايران پديده جالب توجهي است كه اگر بدان توجه نكنيم تنها فرصت سوزي كرده ايم .
    شهر خورشيد
    در ميان اقوام و ملل آمريكاي لاتين چه مي گذرد آنها ديگر بر مدار كمونيسم كلاسيك نمي چرخند و تا حدودي نيز با عبور از مدار مدرنتيه وجوهي از رفتار سياسي ـ فرهنگي ماوراي مدرن و نه پست مدرن مانند عناصر فرهنگي مبتني بر اخلاق كاتوليك و شورانگيزي تشيع را از خود بروز مي دهند.
    رد پاي كمونيسم در جوامع كاتوليك به زماني باز مي گردد كه قاره جديد تازه براي اروپا كشف شده بود. « كامپانلا » نويسنده « شهر خورشيد » كه يك مومن كاتوليك بود در كتاب خويش نوعي سوسياليسم تخيلي را عرضه مي كند. درست در ايامي كه مذهب اعتراض (پروتستانتيسم ) هويدا مي شد و تا طرح ايده هاي مدرن « ليبرال دموكراسي » و « كمونيسم » زمان زيادي مانده بود رگه هايي از تمناي زندگي اشتراكي (سوسياليسم ) در ميان پيروان كاتوليك ديده مي شد اما اساسا سوسياليسم مدرن كه در كمونيسم و ماركسيسم ظهور يافت يك مكتب مادي گرا و ضد ديني است .
    بر مدار فطرت
    به نظر مي رسد مجموعه اي از عناصر فرهنگي دين باوري و مسيحيت رهائيبخش الهام پذيري از انقلاب اسلامي ايران معارضه جويي با خوي استكباري و... را بايد از عوامل صف آرايي اقوام آمريكاي لاتين دانست . مجموعه اي كه تا حدودي نيز از فطرت بشر ريشه مي گيرد. « خداجويي » و « عدالت طلبي » ريشه هاي اين عناصر هستند. دين باوري واخلاق كاتوليكي ناشي از ريشه نخستين (خداجويي ) است رقابت با مذهب اعتراض ناشي از يك فرهنگ نهفته در حافظه تاريخي پيروان كاتوليك است و الهام پذيري از انقلاب ايران و استكبار ستيزي ناشي از فطرت عدالت طلبي است . آنچه اكنون در آمريكاي لاتين ديده مي شود ظهور فطرت بشر است كه اتفاقا درون مايه هاي فرهنگي و تاريخي و نيز عوامل بيروني و الهامات فرامنطقه اي بر آن اثر مي گذارد و با تدبير و هوشمندي مي تواند به حركتي توفنده تر تبديل شود.
    كشورهاي آمريكاي لاتين يكي پس از ديگري از حوزه نفوذ آمريكا خارج شده و نهضت ضد استكباري در آنها شكل مي گيرد
    معارضه جويي با خوي استكبار به وجه غالب در جغرافياي سياسي آمريكاي لاتين تبديل شده است
    امروز تمام آمريكاي لاتين در مقابل سياستهاي ظالمانه كاخ سفيد ايستاده است

  • *****
    تحليل خبرنگار سابق آسوشيتدپرس از درگيريهاي اخير فتح و حماس :
    اختلاف داخلي فلسطيني ها ناشي از شرايط تحميلي بيروني است




  • خبرنگار سابق آسوشيتدپرس با تاكيد بر نقش آمريكا و عوامل اطلاعاتي رژيم اسرائيل در تنش هاي جناحي در بين گروههاي فلسطيني گفت كه اختلاف داخلي فلسطيني ها ناشي از شرايط تحميلي بيروني است .
    « مايكل هوفمن » خبرنگار سابق آسوشيتدپرس نويسنده و تحليلگر مسائل اسرائيل و فلسطين ريشه هاي تنش بين گروههاي فلسطيني را چند وجهي مي داند و مي گويد : ابتدا و اول از همه بايد روان شناختي صهيونيسم را درك كرد كه شرايطي را ايجاد مي كند تا فلسطيني ها را به لحاظ رواني فرسوده كند كساني كه زندگي آنها در 50 سال گذشته آميخته با مصائب و تشييع جنازه قتل عام و زندگي در محاصره ارتش و تروريسم بوده است .
    هوفمن مي گويد : ساليان زيادي است كه صهيونيست ها درصدد ايجاد جنگ داخلي در فلسطين هستند فلسطينيان از هر دو جناح اين دستور كار را تشخيص داده و تاكنون در قبال آن مقاومت كردند. صهيونيستها « تله هاي جنگ داخلي » را مي دانند و اين بدان سبب است كه جامعه خود آنها در قبال آن نقطه ضعف دارد و اين ضعف پس از ترور اسحاق رابين نخست وزير سابق اين رژيم نمودار شد.
    به گفته اين نويسنده در آنجا اختلاف سكولارها و مذهبيون اشكنازي ها (يهوديان اروپايي ) در قبال سفاردي ها (يهوديان شرقي )و فلاشه ها (يهوديان اتيوپي ) وجود دارد اما با تمركز بر يك دشمن خارجي يعني اعراب و مسلمانان صهيونيست ها توانستند از آن دوري جسته و اكنون آن مصيبت دامنگير فلسطيني هاشده است .
    به عقيده اين تحليلگر مسائل صهيونيسم از نقطه نظر حماسي ها فتح گروهي به لحاظ سياسي فاسد به شمار مي رود و قادر به خدمات رساني به مردم فلسطين و برآورده كردن نيازهاي اساسي اين ملت نيست و از آن به نيروي بي كفايتي ياد مي شود كه از سوي هيولاي « نقشه راه » و با بي دقتي از سوي « كميته چهار جانبه » اتحاديه اروپا و يا حتي كاخ سفيد اداره مي شود. از اين منظر فتح نماينده رژيم اسرائيل و آمريكا تلقي مي شود. زماني كه در گذشته در فلسطين اين گروه انحصار حاكميت را در اختيار داشت صهيونيستها عرفات را به نوعي بازداشت خانگي كردند و پس از مرگ وي نيز به سياست به حاشيه راندن فتح ادامه دادند.
    هوفمن مي گويد : تنها با پيروزي حماس در انتخابات محلي برخي صهيونيستها در اسرائيل و آمريكا پيشنهاد كردند كه فتح بايد مورد حمايت تقويت قرار گيرد اما دوباره حتي در آن مورد اسرائيلي ها از دادن كمك هاي مالي به « محمود عباس » خود داري كردند به خاطر اينكه برخي از صهيونيستها بر اين باورند كه با حمايت كامل و صد در صد آمريكا ديگر نيازي به فريبكاري براي داشتن يك شريك صلح فلسطيني لازم نيست . صهيونيست ها قاطعيت قدرت نظامي ديوار حائل شهرك ها و همين طور فقدان هرگونه مقاومتي از سوي هر كشور عربي را به عنوان عواملي ديدند كه به آنها اجازه مي دهد به طور كامل بدون نياز به شراكت و رايزني با هر طرف فلسطيني سلطه خود را بگسترانند.
    اين روزنامه نگار در ادامه راه حل مناقشه كنوني فلسطين را سخت مي داند. به گفته وي اين سختي به اين دليل است كه صهيونيست ها آمريكا و متحدين اروپايي آنها زندگي را براي فلسطينيان تحت اشغال بطورعمدي غير ممكن كرده اند و اين شرايط سخت به لحاظ رواني آنها را با مشكلاتي رو به رو كرده و براي چاره اين كار بايد شرايط زندگي بهتري را براي فلسطينيان فراهم آورد كه رژيم اسرائيل و آمريكا چنين اجازه اي را نخواهند داد و اتحاديه عرب هم كه نقشي مي تواند داشته باشد در آن كشورهاي مهمي همچون اردن عربستان و مصر بيشتر با اسرائيلي ها همدردي مي كنند و تا زماني كه فلسطينيان در اين شرايط دشوار باشند گفتگو درباره راه حل سياسي سخت است .
    مايكل هوفمن كارشناس مسائل صهيونيسم در پايان مي گويد : در فلسطين فتح وجود دارد كه به لحاظ سياسي فاسد و بي كفايت است كه تحت نفوذ سازمان سيا و اسرائيل و نماينده آنها « محمد دحلان » است و اين به ضرر مردم فلسطين است .
    خبرگزاري مهر
    گزارشگر سابق آسوشيتدپرس : آمريكائيها صيهونيستها و متحدان اروپايي آنها عمدا زندگي را بر فلسطينيان غيرممكن كرده اند.
    مايكل هوفمن : اتحاديه عرب مصر عربستان و اردن كه مي توانند كاري براي فلسطيني ها بكنند بيشتر با اسرائيلي ها همدردي مي كنند.
    جنبش فتح گرفتار فساد سياسي و تحت سلطه آمريكاست .