
سخن گفتن از ضرورت اخلاق به اعتباري واقعا دشوار است
زيرا كه اين موضوع
از موضوعات سهل و ممتنع است .
هم سهل است بدليل اينكه
هركسي طعم
يا مزه اي از اخلاق فطري
و اخلاق ايماني و قرآني را چشيده باشد
با تمام
وجود به استقبال آن مي رود و ضرورت و لزوم آن را درك مي كند. و هم ممتنع است زيرا رسيدن به بصيرتي كه ضرورت
و درك و فهم همه ي حوزه اخلاق را ميسر سازد
كار بسيار دشوار و سختي است
چون كه لازمه آن گذشتن از مراحل
بسيار پرپيچ و خم « تعليم » و اشراف بر مسائل و مباحث « تربيت » و پس از آن ورود به « حوزه اخلاق » با تمام گستره و
عظمتش
و فهم و درك دقايق و لطايف آن
و سپس بيان آن به لحاظ (كلي و يا با تمام جزئياتش ) به عنوان ضرورت
كاريست تخصصي و ويژه اهل اخلاق و آنان كه متخلق به اخلاق الهي شده اند. و اما معناي اي گفتار اين نيست كه فراخور
علم و دانش خود از ضرورت آن به عنوان يك اصل مسلم سخن نگوئيم و لذا مي گوئيم . « اين اصل مسلم و همگاني است
كه كسي كه داراي اخلاقي دروني است
آسيبي به اجتماع نمي رساند
يعني انساني كه با وجدان و خيرخواه و حق شناس
است
هرگز به اجتماع زياني نخواهد رسانيد
زيرا فروض بر اين است كه چنين شخصي احساس كرده است كه هر فردي
ديگر مانند خودش تمايلات و ناملايماتي دارد و هر فرد به دلخواه خود آنها را طوري تنظيم مي كند كه با اشباع حداكثر
تمايلات خود ضررهاي متوجه به خود را به حداقل برساند. بدون شك چنين شخصي به قراردادهاي اجتماعي
خود
بهتر از همه پايبند مي شود
زيرا قطب نماي وجدان
صلاح اجتماعي را به چنين شخصي به طور صحيح نشان داده است .
او مي داند كه عدم تجاوز افراد به همديگر كه پايه ي حقوق و قوانين است
(ضروري ترين ) و اولين اصلي است كه اخلاق
وجداني بدون كوچكترين اضطراب نشان مي دهد. پس نتيجه ضروري اين بررسي
اين است كه آدم با اخلاق
اولين كسي
است كه به نظام قراردادهاي اجتماع خود پايبند مي باشد. از آن طرف
هيچ گونه ضرورتي نيست كه قراردادهاي مجازات
و كيفرها بتوانند عامل دروني مزبور را در انسان ايجاد كنند و بشر را به جهت غريزه سودجويي كه موجب تعدي به
ديگران خواهد شد بازدارند. همچنين ايجاد عامل اخلاقي دروني كه او را از طرف ذات خود
نسبت به جرم محدود
و
نسبت به فضايل اخلاقي نامحدود مي كند
اهميت فوق العاده خواهد داشت » . (1 )
و اما احياي اخلاق دروني و وجدانيات در انسان كه منجر به بازداري از ضرر رساندن به ديگران و دفع ضرر از
خويشتن گردد
امر سهل و ساده اي نبوده و نيست و همه مكاتب در تحقق آن تلاش و كوشش فراوان مبذول نموده اند
ولي هيچكدام به اندازه مكتب انسان ساز و جامعه ساز اسلام موفقيت كسب نكرده اند. زيرا هيچ يك از آنها
اولا به لحاظ
داشتن اصول و پايه هاي ارزشي اخلاق
و ثانيا به لحاظ داشتن مجريان با كفايت و مهندسين بالياقت
و آشنا به دقايق و
لطايف امور اخلاقي
براي ترسيم هندسه اخلاق آدمي
از پشتوانه و غناي لازم برخوردار نبوده اند. زيرا كه مكتب اسلام
جامع ترين و كاملترين مكتب ها
و براي همه ي عصرها و همه ي نسل هاست
كه فرموده اند : « الاسلام يعلوا و لايعلي
عليه » .
آري
« انسان سازي
فردسازي
خودسازي
تلطيف و تعديل غرايز
مبارزه با تباهي
رشد و گسترش پاكي ها
تحكيم
برتريها و بالاخره ايجاد مكتب اخلاق
از مهمترين
فوري ترين و ضروري ترين مواردي است كه اسلام به آن عنايتي
خاص دارد
و قرآن كريم هندسه اخلاق آدمي را به دقيق ترين رسمي
ترسيم فرموده و پيروان خود را به رعايت نكات
والاي آن برانگيخته و پيامبراسلام بزرگترين نمونه ي اخلاقي انسانيت است
بدانسان كه خداوند درباره اش مي فرمايد :
« تو بزرگترين اخلاق را دارائي ـ سوره قلم » .
پيامبر نمونه والا و مجسم اخلاق قرآن بود
چنانكه همسرش درباره اش گفت : « خلق پيامبر
همان اخلاق قرآن بود » . و
همين دستورهاي علمي و نمودارهاي عملي بود كه مدينه ي فاضله حقيقي نه تخيلي افلاطوني را پديد آورد
و امت
اسلامي عظيم ترين و پاكترين خويها را حائز گرديد و پرورش يافته دست و دامن آن بزرگوار
حضرت علي (ع ) هم با
هندسه اخلاق
عدالت هستي را در وجود انسانها تجلي داد
و خود بزرگترين اخلاق را داشت
چنانكه مي فرمود : « من
مردم را به كاري نيكو وادار نكردم مگر آنكه خود پيشتر به آنها عمل كردم و مردم را از كارهاي زشت باز نمي داشتم مگر
اينكه خود بيشتر از ديگران از آن زشتي ها بركنار بودم » .
و اين سخن را جز پيامبران و امامان راستين ما هيچ كس در زير اين آسمان نمي تواند ادعا كند
علي در گفتارش همه
جا از اخلاق سخن مي راند تا فرد فرد مردم را به پاكي و درستي بسازد و از اجتماع آنها جامعه اي پاك و عادل و راستين
بوجود آورد »
(2 )
پس نتيجه مي گيريم
براي رشد و شكوفايي و طي مراتب و مدارج علمي و عملي افراد
« اخلاق » امري حتمي و
ضروري مسلم است
و بدون آن هيچ گونه كمالاتي براي فرد و يا جمع
رهبر و يا غير رهبر
تحصيل كرده و دانش آموخته
و يا هر شخص ديگري از جامعه پديد نمي آيد.
و به عبارت ديگر
بي « ترديد اخلاق و تربيت هاي ديني به عنوان بزرگترين پشتوانه هاي معنوي مي توانند به زندگي
انسان ها معنا و مفهوم صحيح بخشيده و براي علوم و دانشهاي بشري نيز راهنمايي مفيد در جهت بهبود وضع انسانها
بوده
و خط روشني را در سير تكاملي آن ارائه و تبيين نمايند
زيرا هر جامعه اي كه با وجود عالمان و دانشمندان از
اخلاق به معناي صحيح خود دورمانده
به نابودي و سيه روزي دچار گرديده است ...
بهترين گواه بر اين مدعا
جهان غرب
سرزمين غروب انسانيت مي باشد. مغرب زمين هر چند كه از نظر علم و
صنعت و تكنيك پيشرفتهاي فراواني نموده است
ولي به گواهي آمارها و نشريات منتشره از سوي خود آنان و شاهداني
صادق و فرياد اندك دردمنداني دلسوز از متن خود آن جوامع
از نظر اخلاق به شدت سقوط كرده و خورشيد معنويت و
عواطف در آن سرزمين به افول گراييده و در سراشيبي سقوط قرار گرفته و با سرعت هر چه تمامتر به انهدام خود نزديكتر
مي گردد
و اين چيزي جز نتيجه بي اعتنايي به معنويت و اخلاق نيست » (3 )
پس
بشر ضرورتا و لزوما براي حفظ بقا و زندگي فردي و اجتماعي خود
و به منظور جلوگيري از فروپاشي و
انهدام
بايد به اخلاق و دستورالعمل هاي اخلاقي دين تن در دهد و روزبه روز در توسعه و گسترش آن بكوشد
تا بتواند
بوسيله گوهر ارزشمند اخلاق و تهذيب نفس
به مراتب كمال حقيقي و سعادت نائل آيد :
اقوام روزگار به اخلاق زنده اندقومي كه گشت فاقد اخلاق مردني است
علي جوادي
1 ـ توضيح و بررسي مصاحبه راسل ـ وايت
مولف : محمدتقي جعفري . ص 273
2 ـ شگفتي هاي نهج البلاغه
نويسنده : جرج جرداق
مترجم : فخرالدين حجازي ناشر : انتشارات بعثت ـ ص 113
3 ـ فضيلتهاي اخلاقي
مولف
سيدمحمدرضا غياثي كرماني ص 11

*****
اسوه تقوا و كار وتلاش
|

اشاره
كنگره نكوداشت عارف فرزانه مرحوم حاج آخوند ملاعباس راشد تربتي در مهرماه سال جاري در شهرستان تربت حيدريه با حضور
جمعي از علماي اسلام و شخصيت هاي فرهنگي و سياسي برگزار خواهد شد. ضمن گراميداشت شخصيت والاي اين عالم و عارف
رباني و اين اسوه تقوا و فضيلت و كار و تلاش و خدمت صادقانه به مردم
و نيز با استقبال از برگزاري كنگره نكوداشت
مروري كوتاه به
زندگي و فعاليت هاي او را براي خوانندگان گرامي ضروري مي دانيم .
حاج آخوند ملاعباس تربتي
متولد 1250 يا 1251 شمسي و متوفاي 24 مهر 1322 شمسي
يكي از برجسته ترين و ممتازترين
چهره هاي معنوي و مردمي در تاريخ اخير ايران است .
حاج آخوند ملاعباس راشد تربتي را بايد در زمره متشرع ترين عارفان و عارف ترين متشرعان قرار داد. او از مردمي ترين شخصيتهايي
است كه در همان حال از عابدترين آنان بوده است . مردي كه براي خدا خود را وقف مردم كرده بود. برخستگي و گرسنگي غلبه مي كرد
بويي از رياكاري و عوام فريبي و دنياداري در وجودش نبود. عابد زاهدي بود كه زمين را شيار و گندم را درو مي كرد. عالم عارفي بود كه از
عملگي و هيزم جمع كردن و بيل زدن پرهيز نداشت . از آبياري و كشت كاري در مزرعه فارغ مي شد و به فقه و اصول و شرح منظومه در
مدرسه مي پرداخت . مردم به او عشق مي ورزيدند و صاحبان قدرت به عظمت و شكوه خدايي و مردمي او معترف بودند اما او در همان
حال و در اوج محبوبيت و اقتدار خويش از مدرسه و مسجد به مزرعه مي رفت و بيل و كلنگ را براي امرار معاش به دست مي گرفت و
كار مي كرد.
اسوه تقوي و فضيلت
نمونه وارستگي و آزادگي و قناعت
مستغرق در عوالم عشق و خدمت و الگوي پارسايي و معنويت بود.
حاج آخوند را بايد از شخصيت هاي نادرالوجودي دانست كه جان و دل آنان از عشق به خدا به عنوان خالق و عشق به مردم به عنوان
مخلوق لبريز است و فقه او علم او
مدرسه و مسجد او
با مردمداري و فداكاري و خدمتگزاري و ازخودگذشتگي توام بود. عبادت و
عرفان و زهد و تعارضي با كار و تلاش و توليد و خدمت نداشت بلكه تجليات يك روح و يك شخصيت واحد بود.
مردم او را چنان مي ديدند كه يك تنه برابر چهار تن كار مي كند
در سواركاري چالاك و ورزيده است
هوشمند و مبتكر است
يكپارچه ادب و معرفت است
قهرمان مقاومت و استقامت است و با اين وجود حالات او در تنهايي و اجتماع از حيث خلوص و
خداجويي يكسان است . چه آنگاه كه در وسط بيابان و در فصل زمستان آرام و استوار و با خضوع و طمانينه برروي يخ ها به نماز
مي ايستد
چه آن گاه كه در هنگامه قحطي دوران جنگ بين الملل اول و زلزله سال 1301 شمسي در خدمت به مردم سرازپاي نمي شناسد .
فرزند بزرگوارش مرحوم شيخ حسينعلي راشد درباره پدربزرگوارش مي گويد : « من
حسينعلي راشد
با برادرم
هر دو جزو و طلاب
علوم ديني بوديم و پدر من در تمام عمر يك شاهي از وجوهي كه نزد او مي آوردند به ما نداد حتي ما را چنان ترسانده و تربيت كرده بود
كه واقعا اگر مي خواستيم دست به آنها بزنيم خيال مي كرديم دست به مار و عقرب مي زنيم .
مرحوم حاج آخوند گذشته آز آن كه خودش از وجوه شرعيه مصرف نمي كرد
از مال خودش هم خمس و زكوه مي داد. از همان ملك
مزروعي مختصري كه داشت و از پدر به او ارث رسيده بود زكوه گندم را در همان سرخرمن جدا مي كرد و بقيه را به خانه مي آورد و چون
موقعي كه شخصا به كار زراعت پرداخته گويا به ماه قمري
اول ماه رجب بوده يا اولين سالي كه شخصا محصولي به دست آورده اول ماه
رجب بوده
همان اول ماه رجب را اول سال خمس خود قرار داده بود
در حالي كه سال خمس
مخصوصا در كارهاي زراعتي
بايد سال
شمسي باشد نه قمري . به هر حال همه ساله در اول ماه رجب از آنچه در خانه داشتيم يك پنجم آن را جدا مي كرد. از گندم و آرد گرفته تا
نان پخته اي كه در صندوق بود
تا يك من روغن يا كشك مختصري قند يا چاي
تا برسد به نمك و فلفل و زردچوبه . پنج يك همه اينها
را به عنوان خمس كه نيمي سهم امام است و نيمي سهم سادات بيرون مي كرد و به مصرفي كه بايد
مي رساند... از روزي كه پدرم به تربت
منتقل شد تا روزي كه از دنيا رفت سي و سه سال شد كه در آن ميان دوبار به كاريزي بازگشت .
يكبار تقريبا به مدت سه سال دركاريزي ماند و باز به تربت مراجعت نمود و بار ديگر در حدود پنج يا شش سال رد كاريزي ماند و در
اواخر همان مدت بيمار گرديد و بيماريش نزديك به دو سال ادامه يافت كه درآن زمان گاهي در تربت برد و گاهي در مشهد و سرانجام در
تربت در خانه شخصي خود ما در همان اتاق و در همان محلي كه بسيار نماز شب خوانده و « العفو » گفته و گريسته بود از دنيا رفت و
جنازه اش در مشهد مقدس در آخرين غرفه صحن امام رضا(ع ) در زاويه شمال غربي به خاك سپرده شد.
قبل از انقلاب (در سالهاي دهه پنجاه ) برخي از شاگردان و ياران امام خميني در نجف اشرف در باب فضاي سياسي و جو اجتماعي
ايران آن روز با امام گفتگو و مباحثه مي كنند. امام در مقام توضيح و تشريح مواضع خويش و تبيين لزوم عمل به مقتضاي تشخيص و
تكليف . سرانجام سخني به اين مضمون بر زبان مي آورند كه : « مرحوم حاج آخوند ملاعباس
پدر آقاي راشد
يك وقت در راه مسافرت
وارد قهوه خانه اي مي شود. به محض ورود
همراهان ايشان مي بينند كه در آنجا چند جوان بساط عيش و نوش پهن كرده اند و مشغول به
فسادند. ناراحت و متحير مي مانند كه چه بكنند
حاج آخوند يكراست مي رود و به گوشه اي و بدون ذره اي توجه و اعتنا سجاده اش را مي اندازد و مشغول به نماز مي شود. انگار آنها را
اصلا نديده است . همراهان هم به نماز مي ايستند
افراد ديگري هم كه حاج آخوند را مي بينند و مي شناسند به ايشان اقتدا مي كنند. نماز
كه تمام مي شود مي بينند از آن جوان ها و آن بساط شان خبري نيست و خودشان رفته اند » .
راوي اين خاطره ـ آقاي سيدمحمود دعايي مي گويند كه حضرت امام با استناد به عمل حاج آخوند ملاعباس در مقام بيان و استغناي
خويش از اقبال و ادبار ديگران بوده اند. آنگاه با سخناني بدين مضمون چنين نتيجه گيري كردند كه « حاج آخوند ملاعباس آنچه را به عنوان
تكليف تشخيص داد عمل كرد. »
زندگينامه حاج آخوند ملاعباس راشد تربتي تاكنون در كتابها و مجلات و روزنامه هاي معتبر كشور به چاپ رسيده است ازجمله :
كتاب ادبيات فارسي سال سوم راهنمايي تحت عنوان درس (اسوه ي زهد و تقوي )
كتاب (فضيلت هاي فراموش شده ) به قلم فرزند بزرگوارش مرحوم شيخ حسينعلي راشد
جلد چهارم و پنجم در گلشن ابرار
از فرزند بزرگوار ايشان نيز تاكنون 2 جلد كتاب از سخنراني هاي راديويي وي تنظيم و به چاپ رسيده است
همچنين كتاب در فيلسوف
شرق و غرب و كتاب اسلام و قرآن نيز از ايشان به يادگار مانده است .

| |