
چند روزي بيشتر از زماني كه ما وارد اردوگاه شده بوديم نگذشته بود و هنوز خستگي راه و مسائلي كه در بين راه
پيش آمده بود از تنمان بيرون نرفته بود كه ديديم سر و كله ي سرگرد محمودي (همان فرد جلاد فحاش بي ادب ) پيدا شد.
اين بار خبرنگاران راديو بغداد براي تهيه ي گزارش و خبر همراه او آمده بودند. محمودي در حالي كه چوبي در دست
داشت وارد آسايشگاه شماره 12 كه ما در آن بوديم شد .
اين را بگويم كه تعدادي از بچه هاي ما كه آن جا بودند سن كمي داشتند و بعضيها هم پيرمرد بودند. او تعدادي از اين
بچه هاي كم سن و سال را براي مصاحبه بيرون برد. خبرنگار با اينها مصاحبه مي كرد كه اسمتان را بگوييد و بگوييد ما اين
جا ميهمان صدام هستيم و از ما خوب پذيرايي مي شود و جاي ما خوب است و به خانواده هايتان اين طور پيام بدهيد
و... خلاصه
بايد هر چه آنها مي گفتند گفته مي شد.
از قضا
در ميان اين بچه ها
پيرمرد 53 ساله اي از اهالي تهران بود به نام حاج يحيي كه الان از دنيا رفته است
خدا
رحمتشان كند! او بسيار مرد خوش اخلاقي بود و با اينكه روحاني نبود از احكام
اطلاعات نسبتا كاملي داشت . تاريخ
اسلام را هم خيلي خوب بلد بود. حوادث كربلا را هم خيلي خوب مي دانست و اينها به خاطر اين بود كه پاي منبر بزرگ
شده بود. گه گاه بچه ها دور اين مرد را مي گرفتند و او برايشان قصه مي گفت و از مسائل و تجربيات و قضايايي كه ديده
بود تعريف مي كرد. خلاصه
در آن جا براي بچه ها
پدري مهربان و دلسوز بود.
آن روز
محمودي ايشان را از بچه ها جدا كرد و داخل اتاق برد و با ايشان حرف زد. ابتدا پرسيد : نامت چيست گفت :
معروفم به حاج يحيي .
پرسيد : چرا به جبهه آمده اي
گفت : چون شما آمديد با ما دعوا كرديد و خاك ما را اشغال كرديد. ما آمده ايم از شما پس بگيريم و...
با اين جوابها
محمودي برآشفته شد و گفت : مقلد كي هستي
مقلد آيت الله العظمي خميني .
اين جملات همچون پتكي بر سر محمودي فرود آمد. تصويري آن جا بود كه صدام را در حال نماز نشان مي داد.
محمودي پرسيد : اين عكس كيست
رئيس جمهور عراق .
گفت : او در اين عكس چه كار مي كند
آن طور كه نشان مي دهد
نماز مي خواند.
پرسيد : شما مي گوييد صدام كافر است
پس چطور او نماز مي خواند
حاج يحيي گفت : من از اين مسائل چيزي نمي دانم .
كار به اين جا كه مي رسد
محمودي مي گويد : حالا به خميني توهين كن . حاج يحيي با صلابت جواب مي دهد :
خميني مرجع تقليد من است و من مسلمان هستم و انسان مسلمان فحش نمي دهد.
معلوم است كه وقتي حاج يحيي اين طور جواب مي دهد پاسخ او چه خواهد بود. محمودي با چوبي كه در دست
داشت
به جان اين پيرمرد مي افتد و تا آنجا كه مي تواند مي زند
به طوري كه چوب خرد مي شود. حاج يحيي هم روي
زمين مي افتد و سرش مي شكند و در كف اتاق خون جاري مي شود. اينها همه در حالي است كه بچه ها داخل اتاق هستند
و صداي ضربات و اهانتهايي كه به حاج يحيي مي شود و صداي داد و بيدادهاي حاج يحيي را مي شنوند و متاثر
مي شوند. دوباره محمودي مي گويد : بلندشو به خميني توهين كن تا تو را اذيت نكنم و رهايت كنم . حاج يحيي بعد از
اين همه كتك دوباره با كمال شهامت مي گويد : ببين
اگر بند از بندم جدا كنيد هرگز به امام فحش نمي دهم .
لازم به تذكر است كه بنده تمام جملاتي را كه در اين جا آوردم از قول خود ايشان نقل كردم و اينها جملاتي است كه
ايشان بعدا براي من نقل كرد. او مي گفت : محمودي تعادلش را از دست داده بود و با هر چه به دستش مي آمد به سر من
مي كوبيد و دوباره من را روي زمين مي انداخت و شروع به زدن مي كرد.
آزاده
سيد حسن ميرسيد
تهيه و تنظيم : موسسه فرهنگي پيام آزادگان
محمودي با چوبي كه در دست داشت
به جان پيرمرد 53 ساله افتاد و تا آنجا كه مي توانست او را زد
به
طوري كه چوب خرد شد. حاج يحيي هم روي زمين افتاد و سرش شكست و در كف اتاق خون جاري شد

*****
خرمشهر
شهر عشق و نجابت
|

با وجود موقعيت جغرافيايي منحصر به فرد استان خوزستان كه از لحاظ منابع سرشار خدادادي نفت و گاز
نه تنها
تامين كننده نياز داخلي كشور است بلكه به عنوان پشتوانه صادراتي و درآمدزاي كشور نيز محسوب مي گردد
اما برخي از
شهرهاي اين استان همواره از فوايد اين صادرات بي نصيب و بي بهره اند.
به راستي چه ميزان از درآمد فروش محصولات نفتي صرف بهبود وضعيت معيشتي مردم و عمران و آباداني
شهرهاي نفت خيز اين استان مي گردد.
خرمشهر كه در آغاز جنگ تحميلي به عنوان يكي از اولين مناطق مرزي كشور در معرض حملات مستقيم نيروهاي
خصم و كين رژيم بعث قرار گرفت و بار سنگين جنگ را با تمام وجود بر دوش كشيد از جمله اين شهرهاست كه با وجود
گذشت حدود دو دهه از جنگ هنوز هم اثرات و تبعات ناشي از جنگ را بر پيكره كوچه ها
خيابان ها و نخلستان هايش به
نظاره نشسته است .
خرمشهر شهري است كه هنوز بوي عشق و ايثار دوران دفاع مقدس
از كوچه و خيابان هاي آن به مشام مي رسد
اما
اكثر كوچه و خيابانهايش پس از گذشت چندين سال از اتمام دوران جنگ فاقد سيستم كاناليزه و معابر شهري مناسب
است و حتي حداقل فضاي فرهنگي
رفاهي و تفريحي قابل توجه و مورد نياز نيز در نظر گرفته نشده است .
تنها چند كشور در دنيا وجود دارد كه رود و رودخانه از مركز شهر آن مي گذرد كه اين كشورها نيز با سرمايه گذاري
مطلوب عمراني و جذب توريست از اين موهبت الهي نهايت بهره وري و استفاده را مي نمايند و شهر خرمشهر نيز با
وجود عبور رودخانه كارون جز اين معدود شهرها به حساب مي آيد. اما عدم كانال كشي و طراحي سيستم بلواربندي
همچنين عدم احداث فضاي سبز اطراف رودخانه باعث ايجاد فضاي غيرمطلوب در حاشيه كارون گرديده
است .
همه اين مطالب تنها گوشه ايي از موقعيت و وضعيت شهري است كه يادآور سال هاي ايثار و از خود گذشتگي است
شهري كه با آزادي و آزادگي هميشگي خود پيام امام راحل را كه فرمودند خرمشهر را خدا آزاد كرد
تداعي مي نمايد. در
سالي كه با درايت رهبر معظم انقلاب سال اتحاد ملي و انسجام اسلامي نامگذاري گرديده جا دارد با عنايت دو چندان
تمام مسئولين حداقل امكانات و زمينه توسعه و بالندگي اين شهر عزيز نيز فراهم گردد تا پاسخي باشد بر جانفشاني ها و
رشادت هاي مردم نجيب
خونگرم و هميشه عاشق شهر خرمشهر تا جواب اين پرسش نيز به نحوي پاسخ داده شود كه
بعد از شهدا ما چه كرده ايم
ثسيد محمد خاتمي

*****
تواضع و فروتني شهيد چمران
|

وقتي در بحبوبه درگيريهاي نيروهاي خود فروخته و ضد انقلاب با نيروهاي جان بركف و رزمنده تكاور دريايي در
كردستان قرار داشتيم
يك شب حجم اين درگيريها وآتش دشمن بر روي نيروهاي تكاور در پاسگاه مرزي بسيار زياد بود.
باتمام توان و قلت امكانات دفاعي و بدون داشتن فرصت فكر و برنامه ريزي اقدام به دفاع و حراست از پايگاه كرديم . آن
شب باتمام خطرات و مشكلاتش گذشت . فرداي آن روز يادم مي آيد شهيد والامقام دكتر چمران به بازديد از محل
پاسگاه و درگيري آمد. بعد از بازديد از مواضع و سنگرهاي ما رو به فرمانده ما كرد و گفت : براي اشراف بيشتر به دشمن
بهتر بود كه سنگرهاي خود را در كنار لبه پرتگاه و كوه مستقر مي كرديد تا به راحتي و سهولت بتوانيد با دشمن مقابله
كنيد. فرمانده ما كه در اضطراب بود و خطرات جدي شب قبل را به سختي پشت سر گذاشته بود. با لحني نه چندان
مناسب رو به دكتر چمران كرد و گفت : آقاي چمران اگر شما ديشب به جاي ما بوديد مطمئنا اين حرفها را نمي زديد. ما
فرصت فكر كردن و برنامه ريزي دقيق را نداشتيم فقط به هر شكل ممكن بايد از پاسگاه و جان خود دفاع مي كرديم . يادم
مي آيد شهيد دكتر چمران كه خود به عنوان فرمانده مافوق ما بود
بدون اينكه از اين صحبت فرمانده دلخور و عصباني
شود با لحني مهربانانه و مودبانه
دست خود را بر سينه گذاشت و در كمال ناباوري
از فرمانده و همه ما عذر خواهي
كرد. و گفت من معذرت مي خواهم
معلوم است كه شما ديشب بسيار سختي كشيديد و از اين پاسگاه دفاع كرديد. من
دست يكايك شما را مي بوسم . » حقيقتا اين نوع صحبت دكتر چمران حال روحي مرا دگرگون كرد و به شدت تحت تاثير
قرار داد. مردي در بالاترين درجه علمي
نظامي و عرفاني
كوچكترين عجب و غروري به درون خود راه نداده بود و در
كمال ادب و احترام فقط در فكر دفاع از كشور و انقلاب نوپاي اسلامي بود.
ث ناوسروان تكاور سيد محمد موسوي

*****
مقابله به مثل
|
دشمن با اعزام يك گشتي دوربرد موفق شده بود به دشت بزرگ جلوي شهر پنجوين بنام دشت پنجوين برسد و در
آنجا كمين زده و منتظر طعمه بود
زيرا اين روبه صفتان توان رويارويي با دلاوران و شيرمردان ايران زمين را نداشتند و
هميشه اكثرا در كمين منتظر مي ماندند. از اين مسير فرمانده تيپ گذشته بود و بدنبال آن چندتن از افسران كه عازم
مرخصي بودند با يك كاميون حركت كردند كه اين روبه صفتان با پرتاب چند نارنجك كاميون را واژگون و تمامي اين
عزيزان را زير رگبار گرفته بودند كه در نهايت سه نفر از اين افسران را شهيد كردند و يك نفر را هم به اسارت برده بودند.
موضوع كه
به بچه ها اطلاع داده شد
خيلي ناراحت شدند. يك جلسه با فرمانده گردان و فرمانده قرار گاه عملياتي شمال
غرب داشتيم و قرار شد يك گشتي رزمي سنگين انجام تا تلفات و ضايعاتي بر دشمن وارد آيد. تعداد سه افسر از گردان ما
اعلام آمادگي كردند و قرار شد از سه جناح به دشمن حمله شود تا آتشهايش تقسيم شود . بنده به اتفاق 2 نفر ديگر
شناسائي را انجام داديم . شب موعود فرا رسيد و ساعت 11 شب كار را شروع كرديم . عمليات (تك محدود) از سه محور
شروع شد
آن شب به علت اينكه بچه ها ناراحت بودند چنان انتقامي از دشمن بعثي گرفته شد كه بيش از 20 نفر آنان به
درك واصل و با يك هماهنگي و نفوذ در خطوط پدافندي دشمن تمامي سنگرهاي ديده باني
آتش و استراحت بعثيون
منهدم و مدت 2 روز دادوفرياد و حمل كشته ها و مجروحين عراقي ادامه داشت .
فروردين ماه 64 مريوان (پنجوين عراق )
سروان پياده غلامحسين زرگر

| | | |