انديشه هاي اخلاقي
بخش سوم
اخلاص
اخلاص امام علي عليه السلام
1 ـ ابن شهر آشوب مي گويد : وقتي امير مومنان (ع ) بر عمرو بن عبدود دست يافت او را ضربت نزد و نكشت
او به
علي (ع ) دشنام داد و حذيفه پاسخش داد
پيامبر(ص ) فرمود : اي حذيفه ساكت باش
خود علي سبب درنگش را خواهد
گفت . آنگاه علي (ع ) عمرو را از پاي درآورد. چون به حضور رسول خدا(ص ) رسيد پيامبر سبب را پرسيد. علي (ع ) عرضه
داشت : او به مادرم دشنام داد و آب دهان به صورتم افكند
من ترسيدم كه براي تشفي خاطرم گردن او را بزنم
از اين رو او
را رها كردم
چون خشمم فرو نشست او را براي خدا كشتم .
2 ـ علامه مجلسي (ره ) گويد : صبحگاه رسول خدا (ص ) به مسجد آمد و مسجد از جمعيت پر بود
پيامبر فرمود :
امروز كدامين شما براي رضاي خدا از مال خود انفاق كرده است همه ساكت ماندند
علي (ع ) گفت : من از خانه بيرون
آمدم و ديناري داشتم كه مي خواستم با آن مقداري آرد بخرم
مقداد بن اسود را ديدم و چون اثر گرسنگي را درچهره او
مشاهده كردم دينار خود را به او دادم . رسول خدا(ص ) فرمود : (رحمت خدا برتو) واجب شد.
مرد ديگري برخاست و گفت : من امروز بيش از علي انفاق كرده ام
مخارج سفر مرد و زني را كه قصد سفر داشتند و
خرجي نداشتند هزار درهم پرداختم . پيامبر(ص ) ساكت ماند. حاضران گفتند : اي رسول خدا
چرا به علي فرموديد :
« رحمت خدا بر تو واجب شد » و به اين مرد با آنكه بيشتر صدقه داده بود نفرمودي رسول خدا(ص ) فرمود : مگر
نديده ايد كه گاه پادشاهي خادم خود را كه هديه ناچيزي برايش آورده مقام و موقعيتي نيكو مي بخشد و از سوي خادم
ديگرش هديه بزرگي آورده مي شود ولي آن را پس مي دهد و فرستنده را به چيزي نمي گيرد گفتند : چرا
فرمود : در اين
مورد هم چنين است
رفيق شما علي ديناري را در حال طاعت و انقياد خدا و رفع نياز فقيري مومن بخشيد ولي آن رفيق
ديگرتان آنچه داد همه را براي معاندت و دشمني با برادر رسول خدا داد و مي خواست بر علي ابن ابيطالب برتري جويد
خداوند هم عمل او را تباه ساخت و آن را وبال گردن او گردانيد. آگاه باشيد كه اگر با اين نيت از فرش تا عرش را سيم و زر
به صدقه مي داد جز دوري از رحمت خدا و نزديكي به خشم خدا و درآمدن در قهر الهي براي خود نمي افزود.
3 ـ علي (ع ) فرمود : گروهي خدا را از روي رغبت پرستيدند و اين عبادت تاجران است . گروهي خدا را از روي ترس و
بيم پرستيدند و اين عبادت بردگان است
و گروهي خدا را از روي شكر و سپاسگزاري پرستيدند و اين عبادت آزادگان
است .
4 ـ و فرمود : خدايا
من تو را از بيم عذاب و طمع در ثوابت نپرستيدم
بلكه تو را شايسته بندگي ديدم و پرستيدم .
5 ـ و فرمود : دنيا همه اش ناداني است جز مكانهاي علم
و علم همه اش حجت است جز آنچه بدان عمل شود
و عمل
همه اش ريا و خود نمايي است جز آنچه خالص (براي خدا) باشد
و اخلاص هم در راه خطر است تا بنده بنگرد كه
عاقبتش چه مي شود.
عمل اگر براي غير خدا باشد وزر و وبال صاحب آن است و اگر انفاق به نيت فخر و مباهات باشد نصيب سگان و
عقابان است . در اين زمينه حكايت لطيفي را كه دميري در كتاب « حياه الحيوان » آورده بنگريد : امام علامه ابوالفرج
اصفهاني و ديگران حكايت كرده اند كه : فرزدق شاعر مشهور به نام همام بن غالب
پدرش غالب رئيس قوم خود بود
زماني مردم كوفه را قحطي و گرسنگي سختي رسيد. غالب پدر فرزدق مذكور شتري را براي خانواده خود كشت و غذايي
از آن تهيه كرد و چند كاسه آبگوشت براي قومي از بني تميم فرستاد و كاسه اي هم براي سحيم بن وثيل رياحي كه رئيس
قوم خود بود فرستاد. سحيم كسي است كه در شعر خود گفته بود : « من مردي شناخت شده و خوشنام و با تجربه و
كاردانم
هر گاه عمامه بر سر نهم مرا خواهيد شناخت » و حجاج هنگامي كه براي امارت كوفه وارد كوفه شد در خطبه
خود به اين شعر تمثل جست .
وقتي ظرف غذا به سحيم رسيد آن راواژگون ساخت و آورنده را كتك زد و گفت : مگر من نيازمند غذاي غالب هستم
اگر او يك شتر كشته من هم شتري مي كشم . ميان آنان مسابقه شتركشي راه افتاد
سحيم يك شتر براي خانواده خود كشت
و صبح روز بعد غالب دو شتر كشت
باز سحيم دو شتر كشت و غالب در روز سوم سه شتر كشت
باز سحيم سه شتر
كشت و غالب در روز چهارم صد شتر كشت . سحيم چون آن اندازه شتر نداشت ديگر شتري نكشت اما آن را به دل گرفت .
چون روزهاي قحطي سپري شد و مردم وارد كوفه شدند
بني رياح به سحيم گفتند : ننگ روزگار را متوجه ما
ساختي
چرا به اندازه غالب شتر نكشتي و ما آمادگي داشتيم كه به جاي هر شتري دو شتر به تو بدهيم ! سحيم چنين
عذر آورد كه شترانش در دسترس نبودند
آن گاه سيصد شتر پي كرد و به مردم گفت : همگي بخوريد. اين حادثه در دوران
خلافت امير مومنان علي بن ابيطالب (ع ) اتفاق افتاد
ازآن حضرت درباره حلال بودن خوردن آنها فتوا خواستند
حضرت
حكم به حرمت كرد و فرمود : اين شتران نه براي خوردن كشته شده اند و از كشتن آنها مقصودي جز فخر و مباهات در كار
نبوده است . از اين رو گوشت آنها را در زباله دان كوفه ريختند و خوراك سگان و عقابان و كركسان
گرديد.

اميرالمومنين علي بن ابيطالب (ع ) ص 754
احمد رحماني همداني
تزكيه نفس
1 ـ بر نفس خود بخيل باش و زمام آن را در آنچه برايت روانيست رها مگردان كه بخل ورزيدن بر نفس داد آن را دادن
است در آنچه دوست دارد يا ناخوش مي انگارد.
2 ـ مومن .... سينه او هر چه فراختر است و نفس وي هر چه خوارتر .
3 ـ پس حساب نفس خود را براي خود گير كه ديگران را حسابرسي است .
4 ـ آن كه حساب نفس خود كرد سود برد و آن كه از آن غافل گرديد زيان ديد
5 ـ برخواهش نفست غلبه كن حكمت الهي برايت كامل مي شود .
6 ـ با كندن ريشه بدي از سينه ات آن را از سينه ديگري بركن .
7 ـ راه راست را از عقل جوي و هواي نفس را مخالفت كن تا پيروز گردي .
8 ـ آنكه از خود خوشنود بود ناخشنودان او بسيار شود . كلمات قصار ـ 6
9 ـ خداي بيامرزد مردي را كه با لجام طاعت و تقوي خويش نفس را مهار كند و لجام زند و با زمام خود را بسوي
فرمانبرداري خدا بكشاند.
10 ـ به نفس خدمت كردن او را از لذت و سرمايه هاي (شهواني ) بازداشتن و به كسب علوم و حكمتها وادارش كردن
و به عبادت و طاعتها بكوشش داشتن است
و رستگاري نفس در اين است .
11 ـ پيكر و تن را خدمت كردن باو دادن است آنچه را كه مي خواهد از لذات و شهوتهاو سرمايه ها و هلاك نفس در
اين كار است .

*****
منجي موعود از منظر نهج البلاغه
جامعه جهاني قبل از ظهور حضرت مهدي (عج )
|

حسين ايراني
بخش چهارم
گفتار دوم
آينده روشن
« لتعطفن الدنيا علينا بعد شماسها عطف الضروس علي ولدهاـ و تلا هذه الايه عقيب ذلك : 1 (و نريد ان
نمن علي الذين استضعفوا في الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثين » 2.
ترجمه : « قطعا دنيا بعد از سركشي و دشمني هايش به ما روي خواهد آورد
همانند شتري بدخو كه به
بچه خود مهربان گردد و به آن روي آورد ـ سپس اين آيه را تلاوت فرمود : و ما اراده كرديم به مستضعفان
زمين منت گذارده
آنان را پيشوايان و وارثان (زمين و زمامداران ) قرار دهيم . »
واژه ها : شماس : سركشي
دشمني
بخل و حسد ورزيدن
ضروس : شتر ماده بدخو
عطف : ميل كردن
مهرباني و محبت
توضيح و تفسير :
در اين حكمت كوتاه
امام المتقين علي (ع ) ضمن تحقير دنيا
با تشبيهي زيبا و رسا
حقيقتي را به استناد
آيه شريفه قرآني بيان مي فرمايد. بدخويي دنيا نسبت به عترت پيامبر را تشبيه نموده به شتري ماده كه از دادن
شير به دوشنده اش خودداري مي كند و براي صاحب حق و ولدش نگه مي دارد و سرانجام فرآورده نوشين
خود را در اختيار او قرار مي دهد.
جالب اين كه در برخي از روايات
به ائمه بعد از پيامبر(ص ) مستضعف اطلاق شده است
از جمله
روايتي كه امام صادق (ع ) مي فرمايد :
« ان رسول الله نظر الي علي و الحسن و الحسين (ع )
فبكي و قال : انتم المستضعفون بعدي
3 روزي
رسول خدا(ص ) به حضرت علي و امام حسن و امام حسين (ع ) نظر افكند و گريست و فرمود : بعد از من
شما مستضعفان مي باشيد. »
مفضل (از اصحاب امام صادق (ع )) سئوال كرد : اي فرزند پيامبر خدا! معناي اين كلام چيست حضرت
فرمود :
« قال (ص ) : معناه انكم الائمه بعدي
ان الله ـ عزوجل ـ يقول : (و نريد ان نمن ...) فهذه الايه جاريه فينا الي
يوم القيامه
رسول خدا(ص ) فرمود : شما امامان بعدا از من هستيد
زيرا خداي مي فرمايد : « و نريد ان نمن ... »
و اين آيه درباره ما جاري است و امامت ما تا قيامت و پايان عمر دنيا ادامه دارد. » به علاوه در تفسير آيه
مذكور
از حضرت علي (ع ) نقل شده كه فرمود :

« هم آل محمد(ص )
يبعث الله مهديهم بعد جهدهم
فيعزهم و يذل عدوهم 4
مقصود از اين گروه
مستضعف
اهل بيت پيامبر(ص ) هستند كه خداوند مهدي آنان را بعد از سختي هايي كه بر آنان وارد شود
برمي انگيزاند و آنان را عزت مي دهد و دشمنانشان را خوار و ذليل مي كند. »
و همچنين در حديث است : آن گاه كه حكيمه خاتون حضرت مهدي (ع ) را كه نوزاد و كودك بود
خدمت
پدرش امام حسن عسكري (ع ) آورد
لب به سخن گشود وآيه « و نريد ان نمن ... » را با « بسم الله الرحمن
الرحيم » تا آخر تلاوت فرمود5.
در تاييد آنچه گذشت
كلام امام زين العابدين (ع ) است كه مي فرمايد :
« و الذي بعث محمدا بالحق بشيرا و نذيرا! ان الابرار منا اهل البيت و شيعتهم بمنزله موسي و شيعته
و
ان عدوهم و اشياعهم بمنزله فرعون و اشياعه 6
سوگند به آن كه حضرت محمد(ص ) را به حق بشارت
دهنده و بيم دهنده قرار داد
نيكان از ما اهل بيت و شيعيان آن ها به منزله موسي و پيروان او هستند و دشمنان
ما و پيروان آن ها همانند فرعون و پيروانش مي باشند. »
يعني بعد از همه ظلم ها و محروميت ها
سرانجام بر دشمنان و فرعونيان غلبه خواهيم كرد و با هلاكت
آن ها
حكومت حق را ايجاد خواهيم نمود.
نتيجه اين كه امام علي (ع ) در اين كلام از آينده نوراني و زيبايي خبر مي دهد كه همان پيروزي اهل حق بر
باطل و تحقق مدينه فاضله و آرمان شهر جهاني سرشار از عدالت و امنيت و ارزش هاي الهي خواهد بود كه
توسط خاتم اوصيا
حضرت مهدي (ع ) تشكيل و رهبري مي شود و اوست كه وارث همه انبيا و اوصيا و
وارث همه حكومت ها بر گستره ارض خواهد بود و بعد از او نيز دولت حق و عدل توسط ساير امامان
معصوم (ع ) تا هنگام وقوع قيامت (براساس روايات متعدد در مورد رجعت )7 ادامه خواهد يافت .
حال با توجه به دلالت روشن اين كلام بر عصر ظهور حجه بن الحسن العسكري (ع )8 دليلي ندارد تا آن را
به حاكميت
بني عباس (سفاح و منصور و... خلفاي عباسي ) بعد از سقوط بني اميه منحصر بدانيم
چرا كه
برخلاف ظاهر كلام و نيز مخالف روايات مذكور است
مضافا كه در زمان عباسيان
نه تنها خلافت به
اهل بيت (ع ) نرسيد
بلكه امامان معصوم پيوسته در شكنجه و زندان به سرمي بردند و خلفاي بني عباس
به
شهادت تاريخ
امامان ما و علويان را به قتل مي رساندند تا دوران غيبت امام دوازدهم پيش آمد9.
1 ـ نهج البلاغه ـ حكمت 209
2 ـ سوره قصص
آيه 5
3 ـ نورالثقلين : ج 4 ص 110
4 ـ بحارالانوار : ج 51 ص 54
نورالثقلين : ج 4 ص 110
غيبت شيخ طوسي
ص 113
5 ـ تفسير نورالثقلين : ج 4 ص 111
6 ـ كنزالدقائق : ج 10 ص 32
تفسيرمجمع البيان : ج 4 ص 239
7 ـ تفسير عياشي
ج 2
ص 282 ـ اصول كافي
ج 1
ص 197
8 ـ منهاج البراعه : ج 21 ص 280 ; شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد : ج 19 ص 40 و ...
9 ـ اين گونه سخن ها نه تنها پيشگويي و گوياي دانش عميق حضرت علي (ع ) و يا قدرت ادبي آن امير بيان
بوده
بلكه بيانگر مظلوميت و غربت جانكاه اوست كه با كنايه
حرف ها و درد دل هايش را اظهار مي كند
به
علاوه بر جان اهل بيت و پيروانشان عطر اميد مي پاشد و ياس و سردي را از دل ها مي زدايد.

|