روزنامه جمهوري اسلامي 23/03/1386 صفحه سرمقاله
*****
بيانيه همكاران ديروز بوش عليه كاخ سفيد!


  • بسم الله الرحمن الرحيم
    اظهارات صريح ژنرال كالين پاول وزير خارجه سابق آمريكا در انتقاد آشكار از استراتژي جنگي بوش در عراق اساس آرايش سياسي تبليغاتي كاخ سفيد در بحران عراق را درهم ريخته و صداقت كارآئي كارداني و قابليت هاي سياسي ـ نظامي كاخ سفيد و پنتاگون را به زير سئوال برده است .
    ژنرال پاول در مصاحبه اي با شبكه تلويزيوني « ان بي سي » استراتژي جديد نظامي بوش در عراق را غيركارآمد نارسا و حتي فاقد مولفه هاي كارشناسانه معرفي كرد و تصويري از آن به دست داد كه بيشتر نوعي « سرهم بندي ناشيانه » از يك سياست جنگلي انفعالي را در ذهن ها تداعي مي كند.
    اصلي ترين سرفصل هاي اظهارات ژنرال پاول را مي توان بدين شرح فهرست كرد :
    عراق هم اكنون گرفتار يك جنگ داخلي است .
    برقراري امنيت در عراق از طريق نظامي امكان پذير نيست .
    استراتژي جديد بوش در عراق كاربردي نيست و فاقد مولفه هاي مورد انتظار است .
    اصلي ترين محورهاي غايب در طرح بوش براي عراق عبارتند از.
    تلاش براي تحقق آشتي ملي در عراق
    تقويت توانمنديهاي ارتش و نيروهاي امنيتي عراق و واگذاري مسئوليت مستقيم امنيتي به آنها
    شبكه القاعده فقط بخش كوچكي از مشكلات كلي عراق است و تمركز بر اين شبكه بمعني ناديده گرفتن ساير مشكلات است و حال آنكه مشكلات عراق به القاعده ختم نمي شود و بسيار فراتر از آنست .
    خوبست يكبار ديگر اين 5 سرفصل اصلي سخنان ژنرال پاول را مرور كنيم تا دريابيم كه وي باهمين جملات رسا كوبنده و درعين حال غيرقابل ترديدش چه طوفاني در مراكز قدرت واشنگتن به پا كرده است . اظهارات ژنرال پاول از آن جهت اهميت دارد كه وي فرمانده اصلي ارتش آمريكا در جنگ اول عليه صدام بوده و از ديدگاه سياسي و نظامي صاحبنظر است و اظهاراتش در آن واحد هر دو جنبه كارشناسي در قلمرو سياسي و نظامي را پوشش مي دهد. ژنرال پاول در آغاز تهاجم آمريكا عليه صدام وزير خارجه بود و اين سمت را در تمامي دوران اول رياست جمهوري بوش كوچك حفظ كرد لكن بعدها در دوره دوم رياست جمهوري بوش توسط جناح تندرو نومحافظه كاران متشكل از ديك چني دونالد رامسفلد كانداليزا رايس جان بولتون و پل ولفوريتز از صحنه قدرت كنار زده شد. وي حتي در دوره اول رياست جمهوري هم بلافاصله پس از نخستين ماههاي جنگ عراق در انزوا قرار گرفته بود و گفته مي شود افشاگري فجايع درون زندان ابوغريب و رسانه اي كردن عكس هاي اطلاعاتي ـ عملياتي در اين زمينه از اقدامات او بوده است كه زمينه هاي لازم براي درز دادن اين فجايع را ميسر كرده است .
    افشاگري اخير ژنرال پاول به 3 دليل از اهميت فراواني برخوردار است .
    1 ـ ژنرال پاول در ساختار قدرت آمريكا از نفوذ كلام تعادل نسبي و اعتبار قابل توجهي برخوردار است و به همين دليل هم اظهاراتش يقينا پيامدهاي فراواني را در پي خواهد داشت . اين اظهارات مستدل ژنرال پاول طوري بيان شده است كه نمي توان آنرا ناديده گرفت و يا كم اهميت جلوه داد. طرح ا ين مسائل بويژه در مقطع كنوني كه تضاد و تعارض كاخ سفيد و كنگره آمريكا به جاهاي مراحل حساسي رسيده بسيار تعيين كننده است و دقيقا به زيان كاخ سفيد و پنتاگون از آن استفاده خواهد شد.
    2 ـ اظهارات ژنرال پاول دقيقا 4 ماه پس از شروع عمليات افزايش تعداد نظاميان آمريكائي در عراق بيان مي شود و بمنزله جمع بندي نتايج منفي استراتژي جديد بوش در قبال بحران عراق ارزيابي مي شود. ژنرال پاول با جملاتي كوتاه ولي كوبنده و صريح بنيان اهداف و حتي پيامدهاي آنرا به زير سئوال مي برد و نشان مي دهد كه بوش و دستيارانش با افزايش تعداد نظاميان در عراق افكار عمومي آمريكا را فريب داده اند. پاول با بيان خاطراتش اين نكته را گوشزد مي كند كه فجايع امروز چندان غيرمنتظره نبوده است چرا كه آمريكا حتي در هنگام اشغال عراق هم « بي برنامه » و « فاقد استراتژي نظامي روشن » بوده و هيچ برنامه خاصي براي عراق جديد نداشته است .
    طرح اين مسائل اگرچه ممكن است مواضع و موقعيت شخص ژنرال پاول را بعنوان وزيرخارجه وقت آمريكا در لحظات شروع تهاجم عليه عراق به زير سئوال ببرد لكن وي ظاهرا با بيان اين مطالب اهداف ديگري را تعقيب مي كند كه شايد اين موفقيت وي بعنوان « شريك جرم بوش » را هم تحت الشعاع قرار دهد و آن اينكه مسئوليت اصلي اين ندانم كاريها را متوجه كساني مي كند كه وي را در انزوا قرار دادند و براي استعفاي اجباري او زمينه سازي كردند. طبعا اين سئوال مطرح است كه چه بسا اظهارات پاول ناشي از يك فرصت طلبي هوشمندانه براي انتقام گرفتن از كساني باشد كه وي را از قدرت كنار زدند. اما تاثير مستقيم اظهارات پاول بقدري گسترده و عميق است كه ديگر كسي به اين مسائل نمي انديشد حتي اگر چنين انگيزه اي در ذهن پاول وجود داشته باشد.
    3 ـ اظهارات پاول همچون بنزيني كه برروي آتش درگيريهاي آشكار و نهان كاخ سفيد و كنگره پاشيده باشند باعث دامن زدن به مسائل و طرح مجدد اصلي ترين محورهاي مورد مناقشه خواهد شد. اين نكته از آن جهت اهميت دارد كه به تدريج به زمان برگزاري انتخابات رياست جمهوري آمريكا نزديك مي شويم و سكوت نسبي امروز دمكراتها بعنوان « آرامش قبل از طوفان » در صحنه سياسي ـ تبليغاتي به اميد دستيابي به اطلاعات بيشتر و توجيهات قوي تر عليه بوش و دستيارانش ارزيابي مي شود. در چنين شرايطي افشاگري نزديكترين دستيار بوش و رئيس ديپلماسي آمريكا جزو تحفه هاي ارزشمندي است كه مخالفين بوش حتي در خواب هم نمي ديدند.
    صرفنظر از آثار و تبعات افشاگريهائي از اين قبيل در سرنوشت سياسي بوش و جناح جمهوريخواهان روشن است كه آنچه در عراق رخ مي دهد فقط بحراني براي بوش و دستيارانش نيست بلكه اين آمريكاست كه بايستي تاوان سنگين اشتباهات فاحش و تكرار خطاهاي مستمر در عراق و منطقه را بپردازد. منطقي نيست با تمركز بر انفعال بوش و دستيارانش ابعاد عظيم شكست سياسي ـ نظامي آمريكا در عراق و منطقه را درحد درگيري دو جناح در آمريكا تقليل دهيم و اين ذهنيت را به وجود آوريم كه گويا با ورود دمكراتها به اين بحران و حتي با استقرار آنها در كاخ سفيد اين مشكل حل خواهد شد. حال آنكه ضربات عظيمي كه آمريكا با جناياتش در عراق افغانستان و كل دنياي اسلام به باقيمانده اعتبار سياسي خود وارد كرد با تغيير بحران عراق حتي پس از پايان انتخابات رياست جمهوري آمريكا هم مهار شود و يقينا براي مدتهاي طولاني گريبانگير آمريكا و حتي مزدورانش در منطقه خواهد بود. در واقع بوي تعفن سياستهاي جنگ افروزانه آمريكا در قلب دنياي اسلام حتي شامه تيز رئيس ديپلماسي ديروز آمريكا را هم آزار داده و اين نكته كوچكي نيست و دستكم در تاريخ آمريكا سابقه ندارد.