روزنامه جمهوري اسلامي 17/03/1386 صفحه عقيدتي
*****
گام هايي در مسير شناخت انديشه هاي سياسي امام خميني ـ 5
توطئه هاي استعماري در تقابل با حضور روحانيت در عرصه هاي سياسي




  • 3 ـ ترفند « جداسازي رهبري ديني از رهبري سياسي »
    4 ـ توطئه « حفظ قداست روحانيت با كناره گيري از سياست »
    در نظام سياسي اسلام همچنان كه ديانت عين سياست است و سياست عين ديانت و اين دو داراي پيوندو تعامل همگون و متقابل مي باشند و هيچ گونه تباين و گسستي بين آنها قابل تصور نمي باشد رهبري ديني و رهبري سياسي نيز ملهم از هم و مدغم درهم هستند و بين اين دو يك رابطه طبيعي و معقول و انفكاك ناپذير حاكم مي باشد. به تعبيري ديگر همچنان كه اسلام دين جامعي است كه در متن خود تعاليم اعتقادي و عبادي و اخلاقي را در كنار قوانين اجتماعي و سياسي زمينه ساز و راهگشاي سعادت مردم و رشد و پيشرفت جامعه و كشور قرار داده است و اين تعاليم و قوانين به هيچ وجه از هم جدا نمي شوند و به صورت يكسويه به نقش آفريني نمي پردازند رهبري ديني و مذهبي ـ كه تبيين دين و تشريح احكام و تبليغ جلوه هاي مختلف معارف اسلامي را به عهده دارد ـ در كنار رهبري اجتماعي و سياسي ـ كه به صورت حضور در ميادين و عرصه هاي سياست و مديريت و حكومت متجلي مي گردد ـ مكمل يكديگر و در تعامل مكرر قرار دارند و جدا كردن اين دو همچون تباين و جدايي بين ديانت و سياست با اصل اسلام در تضاد و تعارض آشكار مي باشد.
    پيوند و تعامل متقابل بين رهبري ديني و مذهبي با رهبري اجتماعي و سياسي داراي سابقه اي ديرينه است و از ابتداي ظهور اسلام و بعثت حضرت نبي اكرم (ص ) آغاز گرديد.
    اين يكي از واقعيت هاي عيني و مشهود و تثبيت شده تاريخ است كه پيامبراكرم (ص ) داراي دو نقش و مسئوليت رهبري ديني و مذهبي و رهبري اجتماعي و سياسي بود و همان گونه كه به بيان احكام و تشريح معارف و تبليغ فرهنگ اسلامي مي پرداخت با تشكيل حكومت به رهبري و سازماندهي اجتماعي و سياسي همت مي گماشت . همچنين همين رهبري دوگانه مذهبي و سياسي در وجود مقدس حضرت علي (ع ) متجلي گرديد و توسط ساير ائمه دين (ع ) به استمرار و تداوم درآمد.
    در دنياي غرب بين « رهبري مذهبي » و « رهبري سياسي » تفاوت قائل مي باشند. اين نگرش از مسيحيت تحريف شده و ملعبه دست قدرت هاي استعماري و عوامل آنان در كليساها سرچشمه مي گيرد. زيرا يكي از تحريفات وارد شده در دين مسيح توسط پاپ ها و كشيشان اين است كه سياست را بايد به پادشاه و رئيس جمهور واگذاشت و كليسا و معبد را به روحاني مسيحي سپرد و اين دو از هم منفك و جدا مي باشند. به اين ترتيب نبايد روحانيت مسيح در سياست دخالت كند كه وظيفه اصلي او ذكر و عبادت و رسيدگي به امور معنوي مردم است و نبايد به ظلم و ستم زمامداران و قتل و كشتار و خيانت آنها نسبت به ملت ها اعتراض نمايد. امروز دامنه اين تفكر انحرافي وسعت يافته است و رهبران مذهبي كليساها نه تنها در امور سياسي و نحوه عملكرد روساي جمهور دنياي غرب دخالت نمي كنند و هيچ انتقاد و اعتراضي نسبت به جنايات حكومت ها روا نمي دارند كه به تاييد آن نيز مي پردازند و به ياري و مساعدت زمامداران ستم پيشه و متعدي و فاسد اهتمام مي ورزند تا به اين وسيله حلقه هاي اسارت ملت ها تنگ تر شود و اهداف استعماري سهل تر و سريع تر محقق گردند!
    دنياي غرب توسط حكومت هاي وابسته به خود در منطقه و نيز توسط رسانه هاي خبري و فرهنگي و تبليغي و همچنين به وسيله نويسندگان و خبرنگاران مزدور خويش سعي وافر دارد تا تفكر استعماري جدا بودن رهبري مذهبي از رهبري سياسي را در جوامع و سرزمين هاي اسلامي ترويج نمايد تا به اين وسيله روحانيت اسلام را در رهبري ديني محصور كند و از دخالت در سياست و رهبري سياسي جامعه بازدارد.
    حضرت امام خميني با كياست خاص خويش به مقابله با اين تفكر باطل پرداخت . از نمونه هاي فراوان اين مقابله و آگاه سازي در انديشه هاي سياسي آن پيشواي بزرگ پرسش ذيل توسط يكي از خبرنگاران غربي و پاسخ امام به او به وضوح عمق تفكر آن پيشواي سائس را نمايان مي سازد . (1 )
    خبرنگار از حضرت امام خميني اينگونه پرسش مي نمايد :
    « مي خواهم كه توانايي آن را بيابم تا اين تناقض مشهود بين نقش شما به عنوان يك رهبر مذهبي و نقشي را كه به عنوان محور مخالفين به عهده داريد توجيه كنم » .
    حضرت امام در پاسخ چنين مي فرمايد :
    « اگر شما بتوانيد مفهوم مذهب را در فرهنگ اسلامي ما درك و دريافت كنيد به روشني خواهيد ديد كه هيچ گونه تناقضي بين رهبري مذهبي و سياسي نيست بلكه همچنان كه مبارزه سياسي بخشي از وظايف و واجبات ديني و مذهبي است رهبري و هدايت كردن مبارزات سياسي گوشه اي از وظايف و مسئوليت هاي يك رهبر ديني است . كافي است شما به زندگاني پيامبر بزرگ اسلام (ص ) و نيز زندگي امام علي (ع ) نگاه كنيد كه هم يك « رهبر مذهبي » ماست و هم يك « رهبر سياسي » و اين مسئله در فرهنگ شيعه از مسائل بسيار روشن است و هر مسلمان شيعي وظيفه يك رهبر مذهبي و ديني مي داند كه در سرنوشت سياسي و اجتماعي جامعه مستقيما دخالت كند و هدايت و نقش تعيين كننده خود را انجام دهد. مفهوم مذهب و رهبر مذهبي در فرهنگ اسلامي بسيار تفاوت دارد از مفهوم آن در فرهنگ شما كه مذهب صرفا يك رابطه شخصي ومعنوي است بين انسان و خدا . » (2 )
    در اين سخنان حضرت امام خميني ضمن ايجاد پيوند و تعامل بين رهبري ديني و مذهبي و رهبري اجتماعي و سياسي و استناد به سيره و روش رسول خدا(ص ) و اميرمومنان (ع ) و تداوم اين دو رهبري ـ كه بر مبناي تعاليم جامع اسلام « رهبري واحد » محسوب مي شوند ـ فقدان رهبري اجتماعي و سياسي در دنياي غرب را ناشي از تعاليم مسخ و تحريف شده مسيحيت توسط سران دستگاه كليسا و قدرت هاي استعماري مي داند كه در نهايت به صورت نظريه « دين فردي » و به صورت تحقق يك رابطه ثابت معنوي و عبادي بين انسان و خدا به ظهور و عينيت درآمده است و همين نظريه انحرافي و گمراه ساز از دنياي غرب به جوامع و سرزمين هاي اسلامي راه يافته و به صورت جداسازي رهبري مذهبي و رهبري سياسي و محدود كردن رهبري روحانيت به رهبري يكسويه ديني به منظور خارج كردن فقها و علماي اسلام از دخالت در سياست تبليغ و ترويج گرديده است .
    يكي ديگر از توطئه ها و ترفندهاي استعماري در تقابل با حضور فقها و علماي اسلام در عرصه هاي سياست و حكومت ترفند و حيله « حفظ قداست روحانيت با كناره گيري از سياست » مي باشد.
    اين توطئه و ترفند ـ كه چهارمين توطئه از حلقه هاي به هم پيوسته فعاليت هاي مخرب و مرموز قدرت هاي استعماري و عوامل و مزدوران آنها در جوامع و كشورهاي اسلامي محسوب مي شود ـ با ظاهري آراسته و عوام پسند به شدت در ميان مردم ترويج گرديد و به سرعت از لايه هاي مختلف اجتماع عبور كرد و به حوزه هاي علميه راه يافت و ذهن و فكر گروهي از روحانيون ساده انديش و بي خبر از مسائل روز و سياست هاي شيطاني و ضداسلامي استعمارگران و جريان هاي فكري وابسته به آنان را نيز به خود معطوف كرد و به اين باور و تفكر باطل متمايل ساخت !
    بر مبناي اين ترفند و حيله استعماري حضور فقها و روحانيون در صحنه هاي فعاليت هاي سياسي با قداست آنان در تعارض و تنافي قرار مي گيرد و از همين رو نبايد عالمان اسلامي از فضاي تنگ حوزه ها به فضاي باز و گسترده اجتماع و سياست راه پيدا كنند و در كنار عبادت و تهذيب و تدريس و تعليم و تربيت به آگاهي هاي سياسي و مسئوليت پذيري هاي ناشي از آن دست يابند و در عرصه هاي سياست و حكومت حاضر و ناظر گردند و ديپلماسي و تعاملات سياسي نظام هاي سياسي و حكومتي غرب و شرق در جوامع و كشورهاي اسلامي را به نظاره بنشينند و تحركات و نقشه ها و طرح ها و توطئه هايشان را به تامل و تعمق بگذارند.


    در انديشه سياسي حضرت امام خميني اين ترفند استعماري نيز به خوبي شناسايي و نقد و بررسي و ريشه يابي شده است .
    حضرت امام خميني ابتدا اين توطئه را به صورت ذيل مطرح مي كند و سپس به ارائه دليل در نفي آن و معرفي آثار خطرناكي كه در جوامع اسلامي توليد كرده است مي پردازد :
    « گوينده شان گاهي مي گويد كه بگذاريد كه روحانيون قداستشان را حفظ بكنند. قداست روحانيون كه اين ها مي گويند معنايش اين است كه بگذاريد روحانيون مشغول مسجد و محراب همين مقدار در همين حدود باشند... اين ها مي گويند مسجدها مال شماست برويد تو مسجدتان نماز بخوانيد درس هم مي خواهيد بگوييد هيچ مانعي ندارد اما در يك حدودي نه اين كه تو مسجد برويد و سنگر بگيريد براي ما يا توي مدرسه برويد و براي ما ايجاد زحمت بكنيد نه ... همان مقداري كه قداست شما محفوظ باشد بگويند يك آدم مقدس يك آدم خوب مهذبي است يك آدمي است كه اگر نفتش را هم ببرند حرفي نمي زند و مي گويد بردند مال دنيا چه ارزشي دارد . اين ها اينجور قداست را مي خواهند! » (3 )
    حضرت امام خميني چنين استدلال مي كند كه وجود قداست روحانيت با مفهوم صحيح آن هرگز با حضور آنان در عرصه هاي اجتماعي و سياسي در تضاد و تعارض قرار ندارد و فقها و علماي اسلام بايد در كنار اين قداست ناشي از طي مراحل خودسازي و كمال و رسيدن به مراتب بالاي تقوا و تقرب به فعاليت هاي سياسي نيز اهتمام ورزند.
    همچنين امام خميني اينگونه استدلال مي كند كه پيامبر اكرم (ص ) و امام علي (ع ) و اولياي دين در همان حال كه در اوج قداست به سر مي بردند در عرصه هاي سياست نيز حضور داشتند و حكومت تشكيل مي دادند و به امور سياسي اهتمام مي ورزيدند.
    حضرت امام خطاب به اين عوامل پيدا و پنهان استعمار اعلام مي كند كه آيا مي توانيد اذعان كنيد كه پيامبر اكرم (ص ) و امير مومنان (ع ) به آن دليل كه در متن امور سياسي قرار داشتند و به تشكيل حكومت پرداختند قداست خودشان را حفظ نكردند و از دست دادند !
    در اين بخش از سخنان ژرف حضرت امام خميني با دقت بينديشيم :
    « نمي دانند كه اسلام و پيغمبر اسلام و اولاد اسلام با تمام قداست اين مسائل (سياسي ) را داشتند تمام قداست و الهيت محفوظ بوده است معذلك مي رفتند و اشخاصي كه برخلاف مسير انسانيت هستند آنها را دفع مي كردند و سياست مملكت را حفظ مي كردند و منافات با قداست هم نداشتند يعني روحانيون قداستشان از حضرت امير زيادتر باشد ! اينها ادعا دارند يا او را قداست برايش قائل نيستند ! اين منطق اين است كه شما قداستتان را حفظ كنيد و كار نداشته باشد ديگر به حكومت و به جريان سياست مملكت . خوب اين ها مي خواهند بگويندپيغمبر اسلام و حضرت امير سلام الله عليه قداست خودشان را حفظ نكرده بودند ! براي اين كه آنها كار (سياسي ) داشتند! نمي توانند بگويند آنها كار (سياسي ) نداشتند. حضرت امير والي مي فرستاد... خود پيغمبر هم همين طور والي مي فرستاد... جنگ مي كردند... سياست مملكت دست خود آنها بود. اين آدمي كه مي گويد بگذاريد روحانيت قداست خودش را حفظ كند منطقش اين است كه اميرالمومنين هم قداست نداشت براي اين كه داخل شد در امور مملكتي ! » (4 )
    ترفند و توطئه « حفظ قداست روحانيت با كناره گيري از سياست » همچون حيله استعماري « جداسازي رهبري ديني و مذهبي از رهبري اجتماعي و سياسي » از دنياي غرب و مسيحيت غربي و آمريكايي به جهان اسلام و از جمله ايران راه يافت و آنچه ابتدا به صورت يك نظريه برخاسته از تعاليم مسيحيت تحريف شده و تحول يافته به نفع قدرت هاي استعماري و نظام هاي سياسي و حكومتي غرب در خارج از محدوده هاي جوامع و سرزمين هاي مسلمان نشين نهادينه شد به مرور به كشورهاي اسلامي از جمله ايران راه يافت و به صورت تجربه اي موفق به حيطه آزمون مجدد درآمد و به موفقيت تمام و كمال رسيد و آثار بسيار اندوهبار به وجودآورد كه هنوز همچون خار در چشم و استخوان در گلو براي عالمان مبارز و سياستمدار و مدير و مدبر و آگاه به جهان سياست رنج و درد توليد مي كند و تلخي و ناگواري مي آفريند كه اين انديشمندان و عالمان جامع نگر و حاضر در صحنه هاي سياست همواره با موانع بزرگ درون حوزه اي در كنار موانع برون حوزه اي مواجه بودند كه يكي از دردناك ترين آنها پذيرش تفكرات منحط و مخربي همچون جدا بودن رهبري ديني از رهبري مذهبي و حفظ قداست روحانيت باكناره گيري از سياست مي باشد.
    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    پاورقي :
    1 ـ اين پرسش و پاسخ بين حضرت امام خميني و خبرنگاران تايمز لندن در تاريخ 57 10 18 انجام گرديد .
    2 ـ اسلام ناب در كلام و پيام امام خميني موسسه تنظيم و نشر آثار حضرت امام ص 53
    3 ـ صحيفه نور ج 9 ص 182
    4 ـ همان ماخذ
    در نظام سياسي اسلام همچنان كه بين ديانت و سياست پيوند و تعامل همگون و متقابل وجود دارد و هيچ گونه گسستي بين آنها قابل تصور نمي باشد رهبري ديني و رهبري سياسي نيز ملهم از هم و مدغم در هم هستند و بين اين دو يك رابطه طبيعي و معقول و انفكاك ناپذير حاكم مي باشد. در واقع رهبري ديني و مذهبي ـ كه تبيين دين تشريح احكام و تبليغ جلوه هاي مختلف معارف اسلامي را به عهده دارد ـ در كنار رهبري اجتماعي و سياسي ـ كه به صورت حضور در ميادين و عرصه هاي سياست و مديريت و حكومت متجلي مي گردد ـ مكمل يكديگر و در تعامل مكرر قرار دارند و جدا كردن اين دو با اصل اسلام در تضاد و تعارض آشكار مي باشد
    ترفند و توطئه « حفظ قداست روحانيت با كناره گيري از سياست » همچون « جداي سازي رهبري ديني از رهبري سياسي » از دنياي غرب و مسيحيت غربي و آمريكايي به جهان اسلام و از جمله ايران راه يافت و به صورت تجربه اي موفق به حيطه آزمون مجدد درآمد و به موفقيت تمام رسيد و آثار بسيار تلخ و اندوهبار به وجود آورد. دنياي غرب توسط حكومت هاي وابسته به خود در منطقه و نيز به وسيله رسانه هاي خبري و فرهنگي و تبليغي و نويسندگان و خبرنگاران مزدور خويش اين تفكرات منحط و استعماري را در جوامع و سرزمين هاي اسلامي ترويج نمود
    حضرت امام خميني با كياست خاص خويش اين توطئه را كه عالمان اسلامي نبايد از فضاي تنگ حوزه ها به فضاي باز و گسترده اجتماع و سياست راه پيدا كنند و به آگاهي هاي سياسي و مسئوليت پذيري هاي ناشي از آن دست يابند و در عرصه هاي حكومت و مديريت حاضر و ناظر گردند و ديپلماسي و تعاملات سياسي نظام هاي حكومتي غرب و شرق در جوامع و كشورهاي اسلامي را به نظاره بنشينند و تحركات و نقشه ها و طرحهايشان را به تامل و تعمق بگذارند خنثي نمود و تحولي نوين در حوزه هاي علميه به وجود آورد