روزنامه جمهوري اسلامي 13/03/1386 صفحه گزارش
*****
از زبان سيداحمد بهاالديني
حوادث 12 و 13 خرداد 68 در حلقه اصلي محافظان امام (ره )




  • ثمجيد زندي
    همانقدر كه شان حضرت امام خميني (ره ) نزد مردم ايران والا و با ارزش بوده تمامي لحظات زندگي حضرت امام نيز براي اين ملت مهم بوده است . اين مساله را هنگامي مي توان بهتر درك كرد كه زمان رحلت جانگداز امام (ره ) را به خاطر آورد كه چگونه آن روزهاملت سراسيمه به خيابانها ريختند وكسي در خانه نمانده بود. يا هنگامي كه پزشكان از درمان حضرت امام نااميد شده بودند و از طرفي بيت آن حضرت از مردم درخواست دعا براي شفاي امام كرده آنشب چه بر سر مردم ايران آمده بود كه تا صبح نخوابيدند و مساجد و تكايا مملو از جمعيت زن و مرد و پير و جوان و حتي كودكان و نوجوانان بود كه همه از سويداي دل « يا رب يارب » مي گفتند و دعاي « امن يجيب ... » مي خواندند.
    زمان چه زود مي گذرد 18 سال پيش انگار همين ديروز بود كه خاك يتيمي بر سر ملت ريخته شد و اين ملت امام رهبر مقتدا و جگرگوشه خود را از دست داده بود.
    آن روزها تلخ ترين روز و شب زندگي مردم ايران محسوب مي شد زيرا پس از آن واقعه تلخ به شدت احساس شكست مي كردند و مرگ امام مرگ همه را پيش روي ملت قرار داده بود وبي اغراق بايد بگويم كه اگر نبود انتخاب رهبري كه همچون آبي بر آتش دل ملت ايران فرو ريخته بود. در همان لحظات اوليه اعلام خبر عروج ملكوتي حضرت امام جان ملت به لب مي رسيد بود و كمرشان مي شكست .
    يادآوري آن لحظات سخت و دلهره آور براي همه سخت است اما چون در آن عشق مالامال ملت به امام هم نهفته است گفتن هر برگي از آن روزگار صحنه هايي از عزت و شرف و علو درجه ملت ايران را هم نشان مي دهد و حرف امام (ره ) را به واقعيت حتمي مي رساند كه مي گفتند : « اين ملت حتي از ملت زمان رسول الله هم باوفاترند » حقيقيت اين سخن امام را اكنون بيشتر احساس مي كنيم كه 18 سال پس از رحلت آن عزيزاز دست رفته عاشقان عاشقاني حتي از دورترين نقطه ايران بعضا با پايي پياده خود را به آستان مقدس حرم مطهر حضرت امام مي رسانند و وفاداري خود را فرياد مي زنند و با آرمانهاي بلند پير مراد خود بيعتي دوباره مي بندند.
    به هر حال افرادي كه با امام بودند از لحظات عمر حضرت امام باخبرترند و اكنون هنوز كه در ميان ملت هستندثبت و ضبط مسايل آن لحظات براي اين دوره و حتي آينده هم بسيار مفيد است يكي از افرادي كه در حلقه اصلي و اوليه محافظان حضرت امام (ره ) بوده آقاي سيداحمد بهاالديني است كه به واسطه اطلاعات دقيق از شرايط زندگي امام در 8 سال پاياني عمر شريف مورد نظر گزارشگر ما قرار گرفته است گزارش سكته امام در سال 1364 كه جزو اسرار نظام باقي مانده بود و نيز وضعيت آخرين لحظات عمر مبارك امام (ره ) از منظر ديد اين محافظ نزديك امام بسيار اثرگذار است .
    آقاي بهاالديني كه به واسطه ارتباط ويژه مرحوم آيت الله بهاالديني ـ همدرس حضرت امام ـ بسيار مورد تاييد بيت بوده در باره نحوه ورود خويش به بيت حضرت امام و قرار گرفتن در حلقه اصلي محافظان مي گويد : ماقبل از انقلاب در قم باآيت الله يزدي و طاهري خرم آبادي تشكيلاتي ايجاد كرده بوديم و به عنوان انتظامات حدود يكسال ادارات و بازار قم تعطيل بود كه از زمان مقاله جسارت آميز به مقام شامخ امام خميني (ره ) در روزنامه اطلاعات آن زمان و راهپيمايي و كشتار خونين و شهادت 300 تن از مردم قم شروع شده بود كه بعدها به ستاد استقبال حضرت امام در قم منتهي شد . تا اينكه امام از قم به تهران تشريف بردند و پس از آن من ديگر به جماران نرفتم چون احساس مي كردم شايد حضور من لازم نباشد تا اينكه حادثه شوم هفتم تير رخ داد و پس از آن حاج احمد آقا خميني عده اي را براي حلقه اول حفاظت حضرت امام (ره ) مي خواستند مرا هم به دليل شناخت قبلي كه داشت انتخاب كرد.
    از آن گروه 20 نفره همه در دفاع مقدس شهيد شدند و متاسفانه من تنها ماندم . آقاي سيداحمدبهاالديني با ذ كر خاطره اي درباره انگشتري حضرت امام ادامه مي دهد : يادم هست يك روز امام دستمال بسته اي را به من دادند و فرمودند كه نگين انگشتر من شكسته آن را برايم درست كنيد. نگيني كه اسامي مبارك پنج تن آل عبا روي آن حك شده بود. آن را كه سه تكه شده بود با ركابش پيش يكي از دوستان كه انگشتر ساز بود بردم و هنگامي كه نگاه كرد ديد يكي از اسما نيست كه هنگام شكستن ريخته بود من هم دقت كردم ديدم درست است و چون بدون مشورت حضرت امام كاري انجام نمي داديم آن را به امام منتقل كردم و ابراز نمودم اجازه مي دهيد نگيني همانند نگين قبلي تهيه كنم و روي ركاب بگذارم كه فرمودند مانعي ندارد.
    نگيني همانند نگين امام به همراه چند نگين ديگر تهيه كردم و آن را خدمت امام بردم كه امام (ره ) همان نگين پنج تن را پذيرفتند و گفتند بقيه را پس دهم . آن نگين خرد شده را از امام خواستم كه به من ببخشند. چون سالها در دست امام بود براي من هم بسيار ارزش داشت و امام هم قبول كردند پس از آن نگين را به دوستم داد كه قرار شد آن را به سه انگشتر تبديل كند تا به عنوان تبرك داشته باشم تا اينكه دو روز پس از آن حاج احمد آقا متوجه شدند. دير وقت شب كه ساعت از يازده گذشته بود منزل ما زنگ زدند و نگين شكسته را هم از من خواستند كه من ناراحت شدم و نگين را از دوستم باز گرفتم و تحويل دادم .
    وي ادامه مي دهد : حاج احمد آقا متوجه دلخوري من شدند و فرمودند : احمد آقا ناراحت نباشي اين نگين قصه اي دارد كه نبايد از بيت خارج شود و هميشه بايد كنار امام بماند و ديگر علت را نپرسيدم . فقط شاهد بودم كه حاج سيداحمد آقا هنگام بيماري حضرت امام چه در سال 64 و چه در سال 68 نگين را زير بالين امام مي گذاشت تا اينكه امام فوت كردند و در آن شرايط يكي از محافظان از روي علاقه نگين را از زير بالين امام به عنوان تبرك گرفتند و پس از اينكه همه اموال و اشيا حضرت امام پس از سومين روز رحلت به حاج سيداحمد آقا تحويل شد حاج سيداحمد نسبت به نبود آن نگين نگران شدند و بعد ظاهرا دوباره پرس و جو كردند و گرفتند كه مجددا ادامه آن را من نمي دانم .
    وي درباره اين شايعه كه امام در زمان حضور در جماران به مسافرت هم رفته اند مي گويد : امام از زمانيكه به تهران آمدند و در جماران مستقر شدند اصلا از جماران خارج نشدند و به هيچ شهر حتي قم و مشهد هم نرفتند حتي براي بيمارستان هم از محدوده جماران بيرون نرفتند كه درمانگاهي جنب حسينيه ساخته شد كه امام آنجا درمان مي شدند و به عنوان بيمارستان شماره دو بقيه اله مطرح شد.
    سكته دوباره امام در سال 64
    پس از ناراحتي قلبي امام در سال 59 امام در سال 64 هم سكته قلبي داشتند اما بخاطر مسايل خاص كشور و اوج جنگ تحميلي و در راستاي جلوگيري از تضعيف روحيه مردم و رزمندگان خبر آن هيچگاه اعلام نشده است .
    آقاي بهاالديني درباره آن حادثه مي گويد : اواخر سال 64 امام در اتاق استراحت خود سكته كردند و پس از اينكه دكتر مقدس كه آنزمان كشيك بود اطلاع داد همگي بالاي سر حضرت امام دويديم و عجيب اينكه به زعم همه امام آن لحظه تمام كرده بودند ولي دكتر مقدس با تنفس مصنوعي دهان به دهان امام را احيا كرد و پس از اينكه چند بار شوكت الكتريكي وارد كرد امام بازگشتند ولي وضعيت بسيار ناپايداري داشتند و سريعا با برانكارد امام را به بيمارستان رسانديم .
    وي با اشكي در چشم و بغضي در گلو از آن روز ياد مي كند و ادامه مي دهد : 24 روز امام مخفيانه در بيمارستان بستري بودند و ما هم تمامي راههاي ورودي و خروجي را بستيم حتي نفرات بسيار نزديك ما از اين واقعه اطلاع نداشتند و به خانواده هم مي گفتيم كه چون از جبهه ها مجروح آوردند ما مانديم و با اينكه بچه هاي ما هم در جماران مستقر بودند به آنها هم گفتيم در اين 24 روز به ديدار ما نيايند طوري بود كه حفاظت به هيچكس اجازه نمي داد وارد و خارج شود حتي پرستارها هم فقط با تلفن با منزل در تماس بودند چون مساله اي بسيار سري براي نظام بود و همين مساله به خوراك تبليغاتي راديوهاي بيگانه هم تبديل شده بود و شايعه كرده بودند كه امام فوت كرده اند.
    وي مي افزايد : اين 24 روز واقعا بر همه سخت گذشته بود زيرا امام هر هفته حداقل يك ديدار با خانواده شهدا داشتند و اصرار حضرت امام هم اين بود كه هيچگاه او را از خانواده شهدا جدا نكنيم ولي اين ملاقات هم حدود سه هفته انجام نشده بود و از هر طرف تحت فشار قرار گرفته بوديم . تا اينكه امام از بيمارستان به بيت منتقل شدند و روزهاي آخر كه به نيمه شعبان هم نزديك شده بود مرحوم حاج سيداحمدآقا به من گفتند آيا مي توانم حسينيه را چراغاني كنم كه من از قم وسايل چراغاني را آوردم . زيرا نظر حاج احمدآقا اين بود كه حضور امام در مراسم جشن ميلاد امام زمان (عج ) شركت كنند هم به شايعات پاسخ مي دهد و هم مايه روشني دل امام (ره ) مي شود.
    البته آن سال اولين بار بود كه حسينيه جماران چراغاني مي شد و امام هم در مجلس جشن شركت مي كردند و پزشكان هم اجازه نمي دادند امام سخنراني كنند و اين كار به خير و خوشي در بهترين شرايط برگزار شد امام هم شركت فرمودند.
    امام با ما خيلي راحتر بودند و بسياري از كارها و مشكلاتي كه بود راحت تر با ما در ميان مي گذاشتند و حتي پس از روز جشن نيمه شعبان كه در بيمارستان بودند نزديك ظهر هنگام تجديد وضو كه مرا ديدند از من بخاطر چراغاني كردن حسينيه تشكر كردند زيرا مي دانستند كارهاي برق و تاسيسات با من بود و آن سخن امام خستگي 24 روزه كار را از تنم خارج كرده بود زيرا پس از اينكه گفتم آقا انشاالله شما از ما راضي باشيد فرمودند : « انشاالله حضرت از شما راضي باشند كه در جشن ميلاد آذين بستيد » .
    وي ادامه مي دهد : نكته اي كه نبايد فراموش شود اينكه اگر فردي كوچكترين كاري را براي امام انجام مي داد امام چند بار تشكر و حتي عذرخواهي مي كردند و هنگامي كه ناخن هاي امام را بخاطر بيماري آن بزرگوار مي گرفتم شرمنده مي شدند و با عذرخواهي مكرر قدردان بودند طوري كه من از عذرخواهي امام شرمنده مي شدم
    وي مورد روند آخرين بيماري حضرت امام كه منجر به رحلت جانگداز ايشان شده هم مي گويد : يكماه قبل از 14 خرداد پزشكان در آزمايش متوجه خون شدند و خود امام هم به دليل حيا اين مساله را به پزشكان نگفته بودند و متاسفانه اين بيماري بسيار سريع اثر كرده بود و پزشكان بعداز آندوسكپي اعلام كردند معده امام دچار خونريزي شده است و مشكل حادي دارد كه سريعا بايد عمل شود زيرا نمونه برداري خبر از سرطان مي داد.
    وقتي پزشكان به اتفاق اين مساله را خطاب به امام گفتند امام هم نظر پزشكان را قبول كردند در عين حاليكه قبلا به چند پزشك مخالفت خود را باعمل جراحي اعلام كرده بودند اما در نهايت مجبور به پذيرش نظر علمي پزشكان شدند. امام آخرين روزي كه قرار شد از بيت به بيمارستان بروند با خانواده به طور عجيبي خداحافظي كردند و خطاب به خانم گفتند او راحلال كند در حاليكه قبل از آن حداقل 5 مرتبه امام در آن بيمارستان بستري شده بودند اما آن روز امام در حياط بيت با همه خداحافظي كردند و در پاسخ به نگراني حاج سيداحمد آقا و خانم از اين خداحافظي و حلاليت طلبي گفتند كه نه اين رفتن ديگر برگشت ندارد كه همه به گريه افتادند.
    همان روز اول امام را مستقيما به اتاق عمل بردند زيرا پزشكان يك لحظه تاخير را هم نپذيرفتند و دكتر عارفي به عنوان سرتيم به همراه دكتر فاضل و دكتر كلانتر معتمد و حدود 15 پزشك ديگر حضور داشتند و حتي حاج سيداحمدآقا هم لباس مخصوص پوشيده و همراه پزشكان حضور داشت و آن روز از طريق مانيتور مي ديديم كه جز دكتر فاضل بقيه اين قدرت را در خود نمي ديدند كه تيغ جراحي را وارد بدن امام كنند و دستشان مي لرزيد و حدود 2 ساعت عمل طول كشيد و امام را به سي سي يو منتقل كردند.
    وي ادامه مي دهد : پس از چندي همه پزشكان بيرون رفتند و يكي از پزشكان ـ دكتر رنجبر ـ ماند و من هم به عنوان يكي از خادمين در اتاق ماندم و من بالاسر امام ايستاده و مشغول ذكر بودم و دكتر رنجبر آنطرف تر نشسته بود تا اينكه من متوجه به هوش آمدن امام شد م هنگامي كه اين مساله را به دكتر اعلام كردم دكترقبول نكرد و اعلام كرد زمان به هوش آمدن حضرت امام حداقل دو ـ سه ساعت بعد است زيرا دوبار آمپول بي هوشي به امام تزريق شد اما من اين مساله را نپذيرفتم و اصرار كردم زيرا از زير ماسك مي ديدم كه لبهاي امام تكان مي خورد و پس از اينكه دكتر هم جلو آمد يقين كرديم كه ايشان مشغول ذكر بودند.
    آقاي بهاالديني ادامه مي دهد : وضع جسمي حضرت امام در8 ـ 7 روز آخر به شدت و خيم شده بود اما چون مقيد بودند حتما باوضو باشند دست آن بزرگوار را براي انجام مراحل وضو حركت مي داديم تا خودشان وضو بگيرند و با اشاره ركوع و سجده را انجام مي دادند زيرا پس از برداشت بخشي از معده امام بيماري به تمام اجزا بدن ايشان از طريق خون سرايت كرده بود و ريه ها كليه ها و قلب هم از كار افتاده بود كه در نهايت روز آخر حيات مبارك حضرت امام كه شنبه 12 خرداد بود همه مسئولان درجه اول نظام حاضر بودند كه ساعت 3 15 دقيقه بعدازظهر دستگاهها خط مستقيم را براي فوت امام نشان مي داد و همه به سرو صورت خود مي زديم و گريه مي كرديم و حتي آقا سيد احمد هم صورت به صورت حضرت امام گذاشتند و گريه كردند و آقاي هاشمي رفسنجاني همه افراد حاضر را به بيرون هدايت كردند كه اگر قرار باشد پزشكان كاري انجام دهند دچار مشكل نشوند و پزشكان هم شوك وارد كردند و امام دوباره برگشتند.
    آقاي بهاالديني ادامه مي دهد : پس از آن نيز امام ضربان نامنظم قلب داشتند وهم در تنفس دچار مشكل بودند و شرايط ناپايدار شده بود و حتي خانم را آوردند و به دليل احترام ويژه اي كه امام برايشان قايل بودند شايد به صداي او پاسخ دهند كه نشد و پزشكان هم گفتند كه اين شرايط فقط تا 24 ساعت قابل دوام است مگر اينكه معجزه اي شودكه با نظر آقا سيداحمد قرارشد شرايط را به مردم اعلام كنند و ازآنها التماس دعا بگيرند زيرا بيش از نيمي از معده امام از طريق جراحي گرفته شده بود و در محدوده اي در جماران دفن شده است . وي باحزن واندوه فراوان و گريه با يادآوري آن لحظات تلخ و جانگداز مي افزايد : آن حالت گريه و استغاثه همه ما تا ساعت حدودا 10 22 دقيقه شب ادامه داشت تا اينكه امام هيچ علائم حياتي از خود بروز نمي دادند و به ملكوت اعلي پيوستند.
    وي ادامه مي دهد : براي ثبت در تاريخ مي خواهم عرض كنم كه امام آخرين نماز خود را هم خوانده اند امامي كه اداي نماز شب را براي خود واجب مي دانستند و حتي در بيمارستان نماز شب امام ترك نشد. در هيچ زماني نماز شب آن عزيز هم ترك نمي شد و عليرغم اينكه در بيمارستان و به واسطه تزريق پي در پي مسكن و حتي مورفين به خواب مي رفتند و مي گفتندبراي نماز شب بيدارشان كنيم اما قبل از اينكه ما بگوئيم خودشان بيدار مي شدند و در سخت ترين شرايط كه كيسه خون وصل بود وضو مي گرفتند و نماز شب مي خواندند. عجيب اينكه با آن حالت هم تيمم نمي كردند.
    سيداحمد بهاالديني درباره برنامه هاي روزانه امام (ره ) هم مي گويد : امام در 24 ساعت 20 ساعت را به كار و تلاش دعا و نماز مي گذراندند و فقط 4 ساعت مي خوابيدند و امام در رعايت نظم آنقدر دقيق بودند كه ما شيفت نگهباني شب را با برنامه هاي عبادي حضرت امام تنظيم مي كرديم و روزها نيز بعد از نماز و نوافل صبح هر روز زيارت عاشورا مي خواندند و صلوات مي فرستادند ذكر مي گفتند و سوره مباركه حشر را فراوان مي خواندند و در 24 ساعت 10 مرتبه مجزا قرآن مي خواند و بين قرآن خواندن هر روز دو مرتبه خطبه عقد براي نوعروسان مي خواندند و علاوه بر توجه به مسايل خاص سياسي و نظامي كشور مراسم عمامه گذاري دو نفر از طلبه ها را هم هرروز انجام مي دادند.
    پس از درمان بيماري قلبي امام در سال 59 امام خميني (ره ) در اواخر سال 1364 سكته شديد قلبي داشتند كه 24 روز به صورت « سري » در بيمارستان بستري بودند كه بخاطر مسايل خاص كشور و اوج جنگ تحميلي و در راستاي جلوگيري از تضعيف روحيه مردم و رزمندگان خبر آن هيچگاه اعلام نشده است
    اگر فردي كوچكترين كاري را براي امام انجام مي داد امام چند بار تشكر و حتي عذرخواهي مي كردند و هنگامي كه ناخن هاي امام را بخاطر بيماري آن عزيز مي گرفتم شرمنده مي شدند و با عذرخواهي مكرر قدردان بودند طوري كه من از عذرخواهي امام شرمنده مي شدم
    با اينكه امام قبل از آخرين عمل جراحي 5 بار در بيمارستان بستري شده بودند آخرين مرتبه اي كه قرار بود به بيمارستان بروند در حياط بيت با همه خداحافظي كردند و در پاسخ به نگراني حاج سيد احمد آقا و خانم از اين خداحافظي و حلاليت طلبي گفتند « نه اين رفتن ديگر برگشت ندارد » كه همه به گريه افتادند
    آخرين بيماري امام سرطان معده بود اما چون پزشكان نيمي از معده حضرت امام را با جراحي خارج كردند سلولهاي سرطاني از طريق خون به تمام بدن نفوذ كرد و ريه ها كليه ها و قلب امام (ره ) را هم از كار انداخت