
1 ـ ترفند « منحصر كردن فعاليت روحانيت در معنويت »
2 ـ نظريه سطحي و سخيف « اسلام منهاي روحانيت »
در انديشه سياسي امام خميني و در موضوع « روحانيت وسياست »
كالبدشكافي توطئه هاي استعماري
براي مقابله با حضور علماي جامع نگر و مدير و مدبر در عرصه هاي سياست
اصلي است كه با كياست تمام
به مداقه گذاشته شده و همه جوانب آن به تعميق درآمده و براي توده هاي مردم به ويژه جوانان و دانشجويان
بينش آفريني شده است .
ترفندها و توطئه هاي استعماري در تقابل با ضرورت پيوند و ارتباط روحانيت با سياست و حضور فعال
فقيهان و عالمان دين در صحنه هاي فعاليت هاي اجتماعي و سياسي
هميشه صريح و مستقيم و نمايان
نيست
كه روش غيرمستقيم و نامرئي داراي كاربرد بيشتر و آثار فزون تر مي باشد و سهل تر و سريع تر
قدرت هاي استكباري را به اهدافشان نزديك مي گرداند.
روش هاي غيرمستقيم و نامرئي به آن دليل موثرتر و نتيجه بخش تر است كه اولا نه توسط قدرت هاي
استعماري
كه به وسيله عوامل آنان در كشورهاي اسلامي به منصه ظهور مي رسد و اين عوامل
روشنفكران
وابسته به غرب مي باشند كه با ايجاد جريان هاي فكري ناسالم و فعاليت هاي فرهنگي در رسانه ها به ويژه
مطبوعات و نيز با نشر كتاب با موضوعات و تحليل هاي جهت دار وموردنظر سران استكبار
به تخريب و
انحراف افكار عمومي اشتغال مي ورزند و در نقش ستون پنجم و سربازان بدون اونيفرم قدرت هاي معاند
جاده صاف كن و زمينه ساز نفوذ و حضور پيدا و پنهان استعمارگران در سرزمين هاي مسلمان نشين مي شوند.
ثانيا فعاليت هاي مسموم اين جريان هاي فكري و فرهنگي با ظواهر زيبا و شعارهاي فريبنده كه
برانگيزاننده عواطف و احساسات جوانان و دانشجويان مي باشد صورت مي گيرد و حال آن كه در متن و بطن
اين تحركات و تلاش هاي به ظاهر معقول
انگيزه هاي فاسد و ناسالم و تامين كننده آمال و مطامع و منافع
نامشروع قدرت هاي استعماري نهفته است .
حضرت امام خميني اين تحركات مرموز و نامرئي و به ظاهر زيبا و معقول را به خوبي شناسايي و
ريشه يابي مي كند و شناخت مي آفريند و راه مي گشايد.
منحصر كردن كار و فعاليت روحانيت به معنويت وذكر و نماز و بيان احكام و به وجود آوردن اين باور و
تفكر كه ماهيت مسئوليت و رسالت روحانيت با سياست و حكومت در تضاد و تنافي مي باشد
يكي از
ترفندها و توطئه هاي قدرت هاي استعماري محسوب مي شود كه طي سال هاي دراز و طولاني در جوامع
اسلامي تبليغ و ترويج كرده اند و موجب انحراف افكار عمومي شده اند.
اين ترفند
به ظاهر و با استدلال مزبور
صحيح و منطقي به نظر مي رسد و به همين دليل موثر واقع شده
است
تا آنجا كه نه تنها اقشار مختلف مردم
كه گروه هاي كثيري از روحانيون را نيز به اين باور و اعتقاد
منسوخ و باطل رسانده است .
روحانيوني كه از جامعيت اسلام غفلت مي ورزند و به كنكاش و مطالعه و بررسي تعاليم و قوانين
اجتماعي و سياسي اسلام نمي پردازند و از آموزه هاي اخلاقي و تربيتي و عرفاني اسلام و احكام فقهي
مربوط به عبادات فراتر نمي روند
بسيار سريع در اين دام بزرگ استعمار گرفتار مي آيند و خود را محق
مي دانند كه فقط به بيان احكام عبادي و تدريس فقه و اخلاق و برگزاري نماز جماعت و ذكر و دعا و مناجات
بپردازند و در امور سياسي دخالت نكنند كه اين امور دون شان و منزلت روحانيت مي باشد!!
وقتي اين تفكر باطل و ناصحيح و متضاد با جامعيت اسلام گسترش يابد و با آن مقابله منطقي نشود
رنج و مشكل تا آنجا گسترده مي شود كه دخالت هر روحاني در امور سياسي يك گناه نابخشودني تلقي
مي شود و عالمان انديشمند و سياستمدار و مدير و كاردان
به شدت طرد مي گردند و به خروج از موازين
اسلامي متهم مي شوند!
حضرت امام خميني اين ترفند و توطئه استعماري را به طور مكرر و در مناسبت هاي مختلف به نقد
مي گذارد كه نمونه ذيل يكي از آنهاست :
« شياطين بزرگ و كوچك و آن هايي كه مي خواستند و مي خواهند تمام قدرتها را در همه جا قبضه كنند و
تمام منافع ملت ها را چپاول كنند
از سالهاي طولاني نقشه هاي عجيب و غريبي داشته اند و مع الاسف
قشرهاي زيادي غافل بودند. ازجمله اين مطلب كه روحانيون در امور سياسي نبايد دخالت كنند
آنها بايد
مردم را در اين نماز و روزه و امثال اين ها هدايت كنند و جاي آنها و شغل آنها مسجد است و منزل
مسجد
بيايند نماز بخوانند
منزل بروند استراحت كنند
و به طوري اين تبليغ شده بود كه همه باورشان آمده بود
تقريبا و دخالت در سياست يك فحشي بود براي اهل علم . اگر مي گفتند فلان آخوند سياسي است
اين به
منزله يك فحش تلقي مي شد و خود مردم و بلكه خود روحانيون هم بسياريشان اين مساله را باورشان آمده
بود. اگر راجع به يك امر اجتماعي
يك امري كه راجع به ملت است گفته مي شد
بعضي ها مي گفتند كه ما در
امور سياسي دخالت نمي كنيم
و اگر يك ملايي در امر سياست ملت و مصالح كشور صحبت مي كرد
مي گفتند كه اين سياسي است و برخلاف موازين است . اين مساله اي بود كه اينقدر رويش تبليغات كرده
بودند در داخل و خارج
كه به اين زودي نمي شد از ذهن مردم بيرون كرد. آنها مي خواستند كه يك قشر بزرگي
از جامعه را كه جامعه هم تبع آنها هست منزوي كنند و خودشان به جاي آنها بنشينند
حكومت مال ما
نماز
جماعت خشكي كه در آن اصلا صحبت اجتماعي و سياسي نباشد هم مال شما! » (1 )
« قبضه كردن تمام قدرت ها » و « چپاول تمام منافع ملت ها » و « تداوم سيطره سياسي و حكومتي بر
سرزمين هاي اسلامي »
اهدافي هستند كه قدرت هاي استعماري از تبليغ و ترويج ترفند و توطئه
« منحصركردن مسئوليت روحانيت به معنويت » دنبال كرده و مي كنند. عوامل پيدا و پنهان استعمار به خوبي
از آثار عملكردهاي تباه خويش ازجمله شدت گسترش و تاثيرگذاري اين توطئه واقفند كه چگونه علاوه بر
مردم جامعه
حوزه هاي علميه را نيز دربرگرفته و گروهي كثير از روحانيون را به اين باور رسانده است كه
وظيفه اي در امور سياسي به عهده آنان نيست و عرصه فعاليتشان فقط مسائل فقهي و معنوي است !
تز استعماري « اسلام منهاي روحانيت » دومين حيله و ترفند و توطئه قدرت هاي استكباري براي مقابله با
حضور عالمان آگاه و مسئول در صحنه هاي اجتماعي و سياسي به شمار مي رود.
اين طرح و نظريه استعماري از خارج القا مي شود و در داخل توسط جريان هاي فكري وابسته به غرب
تبليغ و ترويج مي گردد. غرب گرايان و سينه چاكان نظام هاي سياسي دنياي استكبار ـ با گرفتن قيافه هاي حق
به جانب و حفظ وجهه به ظاهر ديني و مذهبي و به صورت دايه هاي مهربان تر از مادر ـ اعلام مي كنند كه
اسلام را مي توان با مراجعه مستقيم به قرآن شناخت و دريافت و به تعاليم آن عمل نمود و همه برداشت هاي
متفاوت از دين
صحيح و قابل تبعيت است و اين قرائت هاي گوناگون هر كدام بهره هايي از حقيقت را در دل
خود نهفته دارند و بر اين اساس اسلام هرگز به عالمان و روحانيون به عنوان شارحان و تبيين كنندگان و
ترويج گران مباني و تعاليم و ارزش هاي ديني نيازمند نمي باشد.
اين تفكر اولا با اين اصل طبيعي و عقلائي كه در هر علم و دانشي بايد به متخصصين و كارشناسان آن
مراجعه نمود
در تضاد و تعارض آشكار مي باشد و همچنان كه علومي چون پزشكي
شيمي
فيزيك
رياضي
تخصص و كارداني مي طلبد و در جنبه هاي علمي و عملي به شارح و عامل نيازمند است
علوم و
دانش هاي ديني همچون فقه
اخلاق
تربيت
حديث
رجال
تفسير
كلام
فلسفه
عرفان و ساير رشته ها نيز
به متخصص و كارشناس نيازمند مي باشد و نمي توان اين نظريه سخيف و سطحي و آميخته با جهل و
جمود را ـ آن هم به نام روشنفكري ـ در جامعه تبليغ و ترويج نمود كه همه مردم از هر قشر و در هر شغل و
حرفه مي توانند به طور مستقيم به قرآن و تعاليم مختلف اسلام رجوع كنند و حقايق را بيابند!
ثانيا در وراي اين تفكر منحط
هدف استعماري خلع يد از روحانيت و منزوي كردن عالمان و
انديشمندان اسلام و قبضه همه امور توسط مسلمانان روشنفكر غرب گرا و تبيين و ترويج گسترده اسلام
غربي و آمريكايي نهفته است .
حضرت امام خميني با درايت و هوشياري خاص سياسي خود
تز استعماري اسلام منهاي روحانيت را
توطئه اي براي جلوگيري از حضور علماي اسلام در عرصه هاي اجتماعي و سياسي معرفي مي كند. حضرت
امام براي استدلال به منظور آگاه سازي
از تمثيل « طب و طبيب » استفاده مي نمايد و به اين نتيجه معقول و
قطعي مي رسد كه به همان دليل و برهان انكارناپذير كه « طب » بدون « طبيب » فاقد اثر مي باشد و نمي تواند
هيچ نقش مفيدي ايفا كند و خدمتي به جامعه عرضه بدارد و از امراض و بيماري هاي مهلك جلوگيري
نمايد
« اسلام » نيز بدون « روحانيت » فاقد اثر است و قادر به نقش آفريني نمي باشد. بنابراين همچنان كه اين
طبيب است كه بايد طب را به بهره برداري برساند
اين روحانيت است كه بايد اسلام را در ابعاد مختلف
اجتماعي و سياسي به ظهور و عينيت كامل درآورد. در رهنمودهاي امام دقت كنيم :
اگر شما رالله اهل علم را كه هدف اصلي شما هستيد
اگر شما را از صحنه خارج كنند
اسلام را كنار زدند.
طب بدون طبيب نمي تواند عمل بكند
طبيب مي خواهد
متخصص مي خواهد. اسلام به استثناي روحانيت
مثل طب به استثناي طبيب است . اين كه اسلام را تا اينجا رسانده
همين طبقه بوده است
و شما الان
موظفيد
مكلفيد كه اسلام را با قدرت به نسل هاي آتيه تحويل بدهيد . (2 )
اسلام بدون روحانيت
مثل كشور بدون طبيب است . (3 )
حضرت امام خميني در پيام تاريخي خويش به مراجع و فقها و روحانيون اسلام
با تبيين نقش بنيادين
روحانيت در صيانت از اسلام و تعاليم و قوانين مقدس آن در همه اعصار و زمان ها و در سخت ترين شرايط و
انتقال آن به نسل هاي آينده
بينشي مي آفريند كه در پرتو آن
تز استعماري اسلام منهاي روحانيت رنگ
مي بازد و درون مايه سست و فاسد خود را مي نماياند :
« ترديدي نيست كه حوزه هاي علميه و علماي متعهد در طول تاريخ اسلام و تشيع مهم ترين پايگاه
محكم اسلام در برابر حملات و انحرافات و كجروي ها بوده اند. علماي بزرگ اسلام در همه عمر خود تلاش
نموده اند تا مسائل حلال و حرام الهي را بدون دخل و تصرف ترويج نمايند.
اگر فقهاي عزيز نبودند
معلوم نبود امروز چه علومي به عنوان علوم قرآن و اسلام و اهل بيت ـ
عليهم السلام ـ به خورد توده ها داده بودند. جمع آوري و نگهداري علوم قرآن و آثار و احاديث پيامبر بزرگوار
و سنت و سيره معصومين عليهم السلام و ثبت و تبويب و تنقيح آنان در شرايطي كه امكانات بسيار كم بوده
است و سلاطين و ستمگران در محو آثار رسالت همه امكانات خود را به كار مي گرفتند
كارآساني نبوده
است كه بحمدالله امروز نتيجه آن زحمات را در آثار و كتب با بركتي همچون كتب اربعه و كتاب هاي ديگر
متقدمين و متاخرين از فقه و فلسفه
رياضيات و نجوم و اصول و كلام و حديث و رجال
تفسير و ادب و
عرفان و لغت و تمام رشته هاي متنوع علوم مشاهده مي كنيم . » (4 )
جلوه بسيار حائز اهميت ديگر تلاش هاي فكري و علمي و عملي علماي بزرگ و درد آشناي اسلام
دفاع
همه جانبه از « مقدسات ديني » مي باشد كه از جانب قدرت هاي استعماري و عوامل وابسته به آن ها يعني
حكومت هاي منطقه و جريانهاي فكري و احزاب سياسي غرب گرا مورد تهاجم قرار مي گيرد و بايد با
مجاهدت هاي رنجزا و مقابله عملي روحانيت با استعمار خارجي و استبداد داخلي در طول تاريخ و همراه با
پذيرش ضايعات و مشقت هاي ناشي از آن به ظهور و عينيت در آيد.
حضرت امام خميني اين جلوه مهم از فداكاري هاي روحانيت در صيانت از اسلام را اينگونه آشكار
مي نمايد :
« از مجاهدات علمي و فرهنگي آنان كه به حق از جهاتي افضل از دما شهيدان است كه بگذريم
آنان در
هر عصري از اعصار براي دفاع از مقدسات ديني و ميهني خود مرارت ها و تلخي هايي متحمل شده اند و
همراه با تحمل اسارتها و تبعيدها
زندان ها و اذيت و آزارها و زخم زبان ها
شهداي گرانقدري را به پيشگاه
مقدس حق تقديم نموده اند . » (5 )
مشاهده مي كنيم كه با وجود مستندات تاريخي و تلاش ها و مجاهدت هاي مشهود و ملموس فقهاي
بزرگ و عالمان آزادانديش و زمان شناس در مسير تبيين فرهنگ و تفكر اسلامي و ترويج شاخه هاي مختلف
علوم و فنون ديني و صيانت و پاسداري از موجوديت دين مبين الهي و تقابل مستمر آنان با ستمگران و
سلاطين جور و جريان هاي فكري وابسته به بيگانگان براي حفظ اصالت اسلام و هويت ديني مسلمانان و
جلوگيري از رخنه تحريف و خرافات و موهومات در دين
تفكر سطحي و فاقد پشتوانه هاي علمي و عقلي
« اسلام منهاي روحانيت » چگونه به گوشه انزوا مي خزد.
اين تز استعماري
به همراه ترفند « منحصركردن فعاليت روحانيت در معنويت »
اگر چه با عقل و خرد
ناسازگار مي باشند و در اولين نگرش و بررسي
ضعف و تزلزل آنها نمايان ميگردد و شيرازه هايشان از هم
مي گسلد
لكن در بستر جهل و جمود و قصور و غفلت هاي مردم در كسب معرفت ها و شناخت هاي جامع
اسلامي
رشد مي كنند و آفت و آسيب مي آفرينند و به همين دليل است كه بايد همواره و در هر عصر و براي
هر نسل و به صورت يك وظيفه و مسئوليت توسط حوزه هاي علميه و عالمان و انديشمندان اسلامي و
پژوهندگان و نويسندگان دانش آموخته و آگاه نسبت به فرهنگ و معارف اسلامي به مداقه و بازشناسي
گذاشته شود و براي جوامع اسلامي و نسل هاي جواني كه پي در پي ظاهر مي شوند و به معرفت و بينش هاي
ديني و سياسي نيازمند مي گردند
تبيين و تشريح گردد.
هيچ كس نمي تواند اين واقعيت را انكار نمايد كه هر نسل جوان تازه به ظهور درآمده
به دليل فاصله و
گسست از گذشته و رخدادها و وقايع مختلف سياسي در ابعاد « داخلي » و « خارجي »
به شدت به دنبال كسب
حقايق است وبايد او را در نيل به اين هدف بزرگ ياري رساند و قبل از آن كه در مرداب هاي گنديده و فاسد
تفكرات ضد الهي غرب و شرق فرو رود
آبشخور زلال انديشه و فرهنگ ومعارف اسلامي و افق درخشان
سعادت و رستگاري براي او نمايانده شود.
پاورقي :
ــــــ
1 ـ روحانيت و حوزه هاي علميه از ديدگاه امام خميني
از انتشارات موسسه تنظيم و نشر آثار حضرت امام
خميني
ص 248 و 249
2 ـ همان منبع
ص 253
3 ـ همان منبع
ص 75
4 ـ پيام تاريخي امام خميني به روحانيت
صحيفه نور
ج 21
ص 88 و 89
5 ـ همان منبع
ص 89
ترفندها و توطئه هاي استعماري در تقابل با ضرورت پيوند روحانيت با سياست
هميشه صريح و
مستقيم و نمايان نيست
كه روش غيرمستقيم و نامرئي داراي كاربرد بيشتر و آثار فزون تر مي باشد و سهل تر
و سريع تر قدرت هاي استكباري را به اهدافشان نزديك مي گرداند. روش هاي غيرمستقيم و نامرئي تقابل با
حضور عالمان دين در عرصه هاي سياسي به اين دليل موثرتر و نتيجه بخش تر است كه اولا نه توسط
قدرت هاي استعماري
كه به وسيله عوامل آنان در كشورهاي اسلامي يعني جريان هاي فكري ناسالم و
رسانه ها و مطبوعات وابسته به مرحله عمل در مي آيد. ثانيا اين نوع فعاليت هاي مخرب با ظواهر زيبا و
شعارهاي فريبنده و برانگيزاننده عواطف و احساسات جوانان و دانشجويان صورت مي گيرد
تز استعماري « اسلام منهاي روحانيت » با اين اصل طبيعي و عقلاني كه در هر علم و دانشي بايد به
متخصصين و كارشناسان آن مراجعه نمود
در تضاد و تعارض آشكار مي باشد و همچنان كه علومي چون
پزشكي
شيمي
فيزيك
رياضي
تخصص و كارداني مي طلبد و در جنبه هاي علمي و عملي به شارح و
عامل نيازمند است
علوم و دانش هاي ديني همچون فقه
اخلاق
تربيت
حديث
رجال
تفسير
كلام
فلسفه
عرفان و ساير رشته ها نيز به متخصص و كارشناس نيازمند مي باشد
توطئه ها و ترفندهاي استعماري در بستر جهل و جمود و قصور و غفلت هاي مردم جامعه در كسب
معرفت ها و شناخت هاي جامع اسلامي رشد مي كنند و آفت و آسيب مي آفرينند و به همين دليل است كه
بايد همواره و در هر عصر و براي هرنسل و به صورت يك وظيفه و مسئوليت بزرگ بينش آفريني شود
كه
هر نسل جوان تازه به ظهور درآمده
به دليل فاصله و گسست از گذشته و رخدادهاي سياسي به دنبال كسب
حقايق است و بايد او را در نيل به اين هدف ياري رساند

|