
يكي از موضوعات بسيار مهم و مطرح در انديشه سياسي حضرت امام خميني
پيوند و ارتباط دين و سياست و
تلازم و تعامل آن دوبا يكديگر است . اين موضوع به دليل اهميت خاصي كه دارد
حجم وسيعي از رهنمودهاي سياسي
امام خميني را به خود اختصاص داده است و در مراحل مختلف مبارزه خستگي ناپذير اين پيشواي محبوب ـ چه در
سال هاي طولاني پيش از پيروزي انقلاب اسلامي
چه در مراحل حساس ونهايي نهضت
و چه در سال هاي سخت و
سراسر رنج پس از پيروزي كه با توطئه هاي مكرر دشمنان خارجي و عوامل داخلي آنان آميخته بود ـ از محورهاي
اساسي تلاش هاي فكري و فرهنگي و سياسي او براي تبيين دقيق و ايجاد بينش وآگاهي در ميان مردم جامعه محسوب
مي شود.
علت اصلي كثرت اين رهنمودهاي سياسي و تداوم آن درتمام مراحل مجاهدت هاي فكري و مبارزاتي امام خميني
طرح هاي استعماري براي به وجود آوردن گسست بين تعاليم عبادي و اخلاقي و معنوي اسلام با قوانين اجتماعي و سياسي
آن و منحصر كردن ديانت به ذكر و مناجات و عبادات و ايجاد القائات و تفكرات باطل و مسموم به منظور كناره گيري
عملي مسلمانان از آموزه ها وتعاليم حركت زاي نهفته در نظام سياسي اسلام مي باشد.
قدرت هاي استكباري در طول تاريخ توانستند با تبليغ و ترويج مكرر و متداوم تز استعماري جدايي دين از سياست
مردم مسلمان را به اين باور باطل برسانند كه اسلام در معنويات محدود و محصور مي شود و دخالت در سياست دون
شان و منزلت اين دين الهي مي باشد و اسلام بايد فقط به ايجاد پيوند معنوي بين خالق و مخلوق بپردازد و به امور زندگي
دنيايي و اداره جامعه انساني هرگز راغب نگردد!
از شگفتي هاي بزرگ اين است كه توطئه جدايي دين از سياست نه تنها در ميان مردم جامعه
كه در حوزه هاي علميه و
در ميان گروه هاي كثيري از روحانيون نيز تبليغ و ترويج گرديد و آنان به اين باور رسيدند كه دين را با سياست پيوند و
قرابتي نيست و نبايد به امور سياسي متمايل گشت و در اين موضوع به مطالعه و بررسي و بينش يابي پرداخت و به
حيطه فعاليت و تلاش عملي وارد شد!
نفوذ و رشد تفكر جدايي دين از سياست در حوزه هاي علميه اگر چه گروهي از روحانيون را فريفت و به دام انداخت
لكن نتوانست مانع تلاش هاي مستمر عالمان آگاه و جامع انديش وسياستمدار و مطلع از ابعاد و جنبه هاي مختلف نظام
سياسي اسلام گردد.
اين عالمان ژرف نگر و داراي احاطه علمي به جامعيت تعاليم و قوانين اسلام بر محور انديشه هاي سياسي حضرت
امام خميني حركت مي كردند و در واقع از دانش آموختگان مكتب پربار امام و از صحابي با وفا و بازوان تواناي اين
انقلابگر و مصلح بزرگ تاريخ اسلام محسوب مي شدند. هم اينان بودند كه برخي در طي مسير انقلاب به درجه رفيع
شهادت رسيدند و گروهي پس از پيروزي نهضت همچنان دركنار امام خميني بارهاي سنگين انقلاب ونظام اسلامي را بر
دوش كشيدند و با توطئه هاي گوناگون دشمنان به مقابله برخاستند و از ثمره خون هاي پاك فرزندان اين مرز و بوم ـ از
روحاني و غيرروحاني ـ صيانت و پاسداري نمودند و درخت تنومند انقلاب شكوهمند اسلامي را به بار و ثمر نشاندند.
حضرت امام خميني به منظور مهار نمودن توطئه هاي قدرت هاي سيطره جوي جهاني براي گسترش تز استعماري
جدايي دين از سياست درحوزه هاي علميه و در ميان اقشار مختلف مردم به ويژه جوانان و دانشجويان
به تبيين جامعيت
اسلام و پيوند ملازمه منطقي بين ديانت و سياست اهتمام مي ورزيد و اين جهاد فكري را براي خويش يك وظيفه و
مسئوليت بزرگ و حساس و حياتي مي دانست .
مهم ترين رهنمودهاي سياسي امام خميني درباره تلازم و تعامل دين و سياست را به مداقه مي گذاريم .
الف ـ در نگاه ژرف امام خميني
دين مبين اسلام همچنان كه راه و روش هاي « عبادت » را به انسان مي آموزد
شيوه هاي « زندگي » را نيز فراراه او قرار مي دهد و درباره « تنظيم روابط » با افراد جامعه راه مي نماياند. همچنين اسلام از
محدوده جامعه اسلامي خارج مي شود و ضرورت ونحوه ارتباط با جوامع ديگر را مطرح مي نمايد و از همين جاست كه
احكام و قوانين سياسي اسلام به نقش آفريني مي پردازند
و به اين ترتيب اين دين مبين و رهايي بخش در همه شئون و
ابعاد حيات جامعه حاضر مي شود و قانون ارائه مي دهد :
« مذهب اسلام همزمان با اين كه به انسان مي گويد كه خدا را عبادت كن
و چگونه عبادت كن
به او مي گويد چگونه
زندگي كن و روابط خود را با ساير انسان ها بايد چگونه تنظيم كني
و حتي جامعه اسلامي با ساير جوامع بايد چگونه
روابطي را برقرار نمايد. هيچ حركتي و عملي از فرد و يا جامعه نيست مگر اين كه اسلام براي آن حكمي مقرر داشته
است ... اسلام هدايت جامعه را در همه شئون و ابعاد به عهده گرفته است . » (1 )
ب ـ از ديدگاه حضرت امام خميني
عبادت و سياست به صورت عناصر به هم پيوسته و غير قابل گسست
همواره
در كنار هم قرار دارند و اسلام عبادي از اسلام سياسي جدا و منفك نمي باشد
كه اين دو عنصر در متن دين قرار دارند
تا
آنجا كه برخي از عبادات اسلامي همچون نمازجمعه و جماعت و حج
با سياست آميخته اند و آثار ارزشمند سياسي و
اجتماعي مي آفرينند
و نيز برخي ازاحكام و تعاليم اخلاقي اسلام نيز جنبه سياسي پيدا مي كنند و به نقش آفريني هاي
شگرف مي پردازند :
ديانت اسلام
يك ديانت عبادي تنها نيست ... و همين طور يك مذهب و ديانت سياسي تنها نيست
عبادي است و
سياسي . سياستش در عبادات مدغم است
و عبادتش در سياست مدغم است
يعني همان جنبه عبادي
يك جنبه
سياسي دارد . (2 )
همين حكمي كه در قرآن هست كه مومنين برادر هستند (3 )
اين يك حكم اخلاقي است
يك حكم اجتماعي
است
يك حكم سياسي است . اگر مومنين
طوايف مختلفه اي كه در اسلام هستند... اين ها با هم برادر باشند.. علاوه بر
اين كه يك اخلاق بزرگ اسلامي است و نتايج بزرگ اخلاقي دارد
يك حكم بزرگ اجتماعي است و نتايج بزرگ
اجتماعي دارد . (4 )
جهات سياسي زيادي در اجتماعات
جماعات و جمعات و خصوصا اجتماع گرانبهاي حج مي باشد كه از آن جمله
اطلاع بر گرفتاريهاي اساسي و سياسي اسلام و مسلمين است (5 )
ج ـ حضرت امام خميني به آيات قرآن و روايات ائمه اطهار (ع ) استناد مي كند كه حجم وسيعي از آن ها اختصاص به
مسائل اجتماعي و سياسي دارند و به صراحت اين واقعيت را مي نمايانند كه تعاليم و قوانين جامع اسلام فقط به عبادت
و اخلاق نظر نمي گسترد
بلكه حيات دنيا و زندگي انسان و نيازهاي مختلف او به گونه اي است كه به طور طبيعي قانون و
راه و روش مي طلبد و به همين دليل خداوند متعال مجموعه نيازمندي هاي گوناگون بشر را در احكام و قوانين خاصي
قرار داده است كه متاسفانه مورد غفلت قرار گرفته و در طرح و شرح و بهره برداري از آنها مسامحه شده و تنها جنبه اي از
اسلام مورد نظر و توجه واقع شده و اين باعث گرديده كه طرح استعماري « سياست را به قيصر واگذاريد و محراب و
عبادت را به روحاني » به حيطه عمل در آيد و مسلمانان به دام هاي استعمارگران فرو افتند و نظام سياسي اسلام را به
نسيان و فراموشي بسپارند :
نسبت اجتماعيات قرآن با آيات عبادي آن
از نسبت صد به يك هم بيشتر است ! از يك دوره كتاب حديث كه حدود
پنجاه كتاب است و همه احكام اسلام را در بردارد
سه ـ چهار كتاب مربوط به عبادات و وظايف انسان نسبت به
پروردگار است
مقداري از احكام هم مربوط به اخلاقيات است
بقيه هم مربوط به اجتماعيات
اقتصاديات
حقوق و
سياست و تدبير جامعه است (6 )
آنقدر آيه و روايت كه در سياست وارد شده است
در عبادت وارد نشده است ... ما همه آنها را گذاشتيم كنار و يك
بعد را
بعد ضعيفش را گرفتيم . اسلام را همچو بد معرفي كرده اند به ما كه ما هم باورمان آمده است كه اسلام به سياست
چه . سياست مال قيصر و محراب مال آخوند! محراب هم نمي گذارند براي ما باشد . (7 )
د ـ از آنجا كه مسائل سياسي به طور طبيعي با حكومت مرتبط مي شود و حكومت و دولت در ابعاد گوناگون و به
طور كلان
تدبير امور جامعه را عهده دار مي گردد و رسيدگي به امور مادي و رفع مضايق و تنگناهاي اقتصادي مردم از
وظايف مهم آن محسوب مي شود
جنبه سياسي تعاليم دين اسلام كه به صورت نظام حكومتي به عينيت در مي آيد
امور مادي و اقتصادي را نيز در حيطه نظارت ورسيدگي خود در مي آورد و از همين جاست كه حضرت امام خميني
اسلام را به صورت مجموعه اي از قوانين متعالي براي هدايت و نجات بشر معرفي مي كند و سياست و معنويت و
ماديت را در كنار هم
مورد توجه خاص دين مبين مي داند كه هيچ غفلت و تسامحي را درباره آنها بر نمي تابد و تحقق هر
سه جلوه از اين تعاليم و قوانين را با تشكيل حكومت ضروري مي داند :
اسلام براي نجات بشر آمده است ... اسلام علاوه بر اين كه بشر را در روحيات غني مي كند
در ماديات هم غني
مي كند. اسلام دين سياست است قبل از اين كه دين معنويات باشد. اسلام همان طوري كه به معنويات نظر دارد و همان
طوري كه به روحيات نظر دارد و تربيت ديني مي كند و تربيت نفساني مي كند و تهذيب نفس مي كند
همان طور به
ماديات نظر دارد و مردم را تربيت مي كند در عالم كه چطور از ماديات استفاده كنند... اسلام جامع مابين همه جهات
است . (8 )
اسلام يك رژيم است
يك رژيم سياسي است
منتها ساير رژيم ها از بسياري از امور غافل بودند و اسلام از هيچ
چيز غافل نيست . يعني اسلام انسان را تربيت مي كند به همه ابعادي كه انسان دارد . (9 )
هـ ـ بخش قابل توجه اي از تلاش هاي فكري حضرت امام خميني براي نماياندن تعاليم جامع سياسي اسلام و ارائه
بينش هاي اساسي به جامعه
به معرفي فعاليت هاي پيدا و پنهان قدرت هاي استعماري براي يكسويه ناميدن اسلام و
القاي تفكر جدايي دين از سياست اختصاص مي يابد. حضرت امام خميني با توضيحات بسيار راهگشاي خود
چهره هاي منحوس استعمار را از وراي القائات و تبليغات مسموم آنها كه به توده هاي مردم به ويژه نسل جوان منتقل
مي كنند آشكار مي سازد.
رهنمودهاي بيداركننده ذيل نمونه اي است از تلاش هاي حضرت امام براي نماياندن توطئه هاي استعماري :
« اين را كه ديانت بايد از سياست جدا باشد و علماي اسلام در امور اجتماعي و سياسي دخالت نكنند
استعمارگران
گفته و شايع كرده اند
اين را بي دين ها مي گويند. مگر زمان پيغمبر اكرم (ص ) سياست از ديانت جدا بود مگر در آن دوره
عده اي روحاني بودند و عده ديگر سياستمدار و زمامدار ... اين حرف ها را استعمارگران و عمال سياسي آنها درست
كرده اند تا دين را از تصرف امور دنيا و از تنظيم جامعه مسلمانان بركنار سازند
و ضمنا علماي اسلام را از مردم و مبارزان
راه آزادي و استقلال جدا كنند. در اين صورت مي توانند بر مردم مسلط شده و ثروت هاي ما را غارت كنند.منظور آنها
همين است . » (10 )
حضرت امام خميني سپس اين حقيقت را به همه آحاد جامعه انتقال مي دهند كه اگر نسبت به آموزه ها و قوانين
سياسي اسلام كسب معرفت و شناخت نكنند تا در اثر آن به حضور در صحنه هاي فعاليت هاي اجتماعي وسياسي اهتمام
ورزند
و اگر تنها به جنبه هاي فردي و عبادي اسلام بسنده و اكتفا كنند و دينداري را در ذكر و نماز و مناجات خلاصه و
محدود نمايند
به طور قطع زمينه ساز سيطره اجانب و بيگانگان بر جوامع و سرزمين هاي اسلامي مي شوند. همچنين
امام خميني به اين واقعيت تصريح مي نمايد كه چنانچه مسلمانان اسلام را در امور عبادي محصور كنند
قدرت هاي
استعماري و عوامل آنها از اين نوع اسلام گرايي به شدت استقبال مي كنند
زيرا اين « اسلام » و « مسلماني » هيچ ضرري
متوجه آنان نمي كند
بلكه دستشان را براي غارت و چپاول منابع غني و ثروت هاي سرشار جوامع اسلامي باز و گشوده
مي دارد. در اين رهنمود ژرف امام خميني نگرش و دقت خاص روا داريم :
« اگر ما مسلمانان كاري جز نماز خواندن و دعا و ذكر گفتن نداشته باشيم
استعمارگران و دولت هاي جائر آنها هيچ
كاري به ما ندارند. شما برو هر قدر مي خواهي اذان بگو
نماز بخوان
بيايند هرچه داريم ببرند
حواله شان با خدا!... اگر
منطق ما اين باشد
آن ها كاري به ما ندارند. آن مردك (نظامي انگليس در زمان اشغال عراق ) پرسيد : اين كه در بالاي ماذنه
دارد اذان مي گويد
به سياست انگلستان ضرر دارد گفتند : نه . گفت : بگذار هرچه مي خواهد بگويد!
اگر شما به سياست استعمارگران كاري نداشته باشيد و اسلام را همين احكامي كه هميشه فقط از آن بحث مي كنيد
بدانيد و هرگز از آن تخطي نكنيد
به شما كاري ندارند. شما هر چه مي خواهيد نماز بخوانيد
آنها نفت شما را مي خواهند
به نماز شما چكار دارند آنها معادن ما را مي خواهند
مي خواهند كشور ما بازار فروش كالاهاي آنها باشد . » (11 )
در يك نگرش همه جانبه در رهنمودهايي كه از انديشه سياسي حضرت امام خميني به تامل و تعمق گذاشتيم
اين
نتيجه حاصل مي گردد كه در نگاه ژرف رهبر كبير انقلاب و بنيان گذار نظام جمهوري اسلامي ايران
اولا اسلام يك دين
جامع و كامل و داراي قوانين غني و ناظر به همه ابعاد و جنبه ها و شئون زندگي انسان مي باشد.
ثانيا نظام سياسي اسلام حاوي آموزه ها و تعاليم و قوانين متقن است و به همين دليل بين « ديانت » و « سياست » تلازم
و تعامل و پيوند و ارتباط همگون و متقابل برقرار مي باشد و به تعبيري ديگر سياست در متن ديانت قرار دارد و ديانت
در متن سياست .
ثالثا تفكر جدايي دين از سياست
نه يك تفكر خود ساخته و به صورت اتفاقي ترويج و گسترش يافته محسوب
مي شود
كه ثمره توطئه هاي قدرت هاي استعماري در طول تاريخ براي جلوگيري از نقش آفريني قوانين سياسي اسلام و
منزوي كردن علماي دين و مردم مسلمان و جلوگيري از تشكيل حكومت براي تدبير و اداره جوامع اسلامي مي باشد.
رابعا همه مسلمانان در همه اعصار موظف و مسئولند به جامعيت اسلام نظر گسترند و ابعاد عبادي و اخلاقي و
معنوي اين دين مبين را در كنار جنبه ها و جلوه هاي اجتماعي و سياسي آن به حيطه عمل درآورند و با كسب معرفت هاي
همه جانبه از آموزه ها و قوانين سياسي اين دين رهايي بخش
در تمام صحنه ها و عرصه حاضر گردند و تحركات
قدرت هاي سيطره جوي جهاني را زير نظر بگيرند و از استقلال و آزادي و تماميت ارضي و عزت و اقتدار خويش
پاسداري نمايند.
ــــــــــــــــــــــــ
پاورقي :
1 ـ آئين انقلاب اسلامي
انديشه و آرا امام خميني
از انتشارات موسسه تنظيم و نشر آثار حضرت امام خميني
ص
118
2 ـ همان مدرك
ص 122
3 ـ قرآن كريم
سوره حجرات
آيه 10
4 ـ اسلام ناب دركلام و پيام امام خميني
موسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني
ص 61
5 ـ آئين انقلاب اسلامي
ص 124
6 ـ حكومت اسلامي و ولايت فقيه در انديشه امام خميني
موسسه تنظيم و نشر آثار امام
ص 7
7 ـ اسلام ناب در كلام و پيام امام خميني
ص 50
8 ـ حكومت اسلامي و ولايت فقيه در انديشه امام خميني
ص 5
9 ـ اسلام ناب در كلام و پيام امام خميني
ص 46
10 ـ ولايت فقيه
اثر حضرت امام خميني
موسسه تنظيم و نشر آثار امام
ص 16
11 ـ همان ماخذ
قدرت هاي استكباري در طول تاريخ توانستند با تبليغ و ترويج مكرر و متداوم تز استعماري جدايي دين از سياست
مردم مسلمان را به اين باور باطل برسانند كه اسلام در معنويات محدود و محصور مي شود و دخالت در سياست دون
شان و منزلت اين دين الهي مي باشد و اسلام بايد فقط به ايجاد پيوند معنوي بين خالق و مخلوق بپردازد و به امور زندگي
دنيايي و اداره جامعه انساني هرگز راغب نگردد!
در نگاه ژرف امام خميني
دين مبين اسلام همچنان كه راه و روش هاي « عبادت » را به انسان مي آموزد
شيوه هاي
« زندگي » را نيز فراراه او قرار مي دهد و درباره « تنظيم روابط » با افراد جامعه راه مي نماياند. همچنين اسلام از محدوده
جامعه اسلامي خارج مي شود و ضرورت و نحوه ارتباط با جوامع ديگر را مطرح مي نمايد و از همين جاست كه احكام و
قوانين سياسي اسلام به نقش آفريني مي پردازند
جنبه سياسي تعاليم دين اسلام كه به صورت نظام حكومتي به عينيت در مي آيد
امور مادي و اقتصادي را نيز در
حيطه نظارت و رسيدگي خود در مي آورد و به همين دليل حضرت امام خميني اسلام را به صورت مجموعه اي از قوانين
متعالي براي هدايت و نجات بشر معرفي مي كند و « سياست و معنويت و ماديت » را در كنار هم مورد توجه خاص دين
مبين حق مي داند كه هيچ غفلت و تسامحي را درباره آنها برنمي تابد و تحقق هر سه جلوه از اين تعاليم و قوانين را با
تشكيل حكومت ضروري مي داند

|