
بزرگترين بزرگداشت امام خميني ـ هم امروز
و هر روز ـ تلاش
فكري و علمي براي ايجاد شناخت و بينش هاي اساسي و بنيادين نسبت
به انديشه هاي جامع
تحول زا
حركت آفرين و رهايي بخش اين مصلح
بزرگ تاريخ اسلام و جهان مي باشد.
اين نوع بزرگداشت است كه از حرف و سخن و شعار عبور مي كند و
به ژرفاي حقايق و واقعيت ها مي رسد و آنچه را كه « هست » آنگونه كه
شايسته است مي نماياند و مرواريدهاي روشن و گرانبهاي تفكرات و
انديشه هاي خالص و زلال اين پيشواي بزرگ را در دسترس جويندگان
قرار مي دهد.
اگر بتوانيم انديشه هاي جامع حضرت امام خميني را براي نسل
امروز تبيين و تشريح كنيم و زيبايي ها
پيام ها
درس ها
راهگشايي ها و
مقصدرساني هاي آن را به نظاره ديدگان عقل ها و جان ها بگذاريم
به
درستي به بزرگداشت اين شخصيت والاي الهي اهتمام ورزيده ايم .
راستي چه بزرگداشتي بالاتر و ارزشمندتر از اين كه تفكرات جامع
و همه سونگر امام خميني تبيين و به جامعه معرفي شود و به محيط
اذهان و افكار راه يابد و به حيطه رفتار و اعمال درآيد و راه بگشايد و
رشد و بالندگي بيافريند و كشور را به پيشرفت وتوسعه در ابعاد و
جلوه هاي گوناگون رهنمون شود
از ميان وسعت و تنوع موضوعات انديشه هاي جامع حضرت امام
خميني
« انديشه سياسي » را برمي گزينيم و به كنكاش و مداقه و تعمق در
آن اهتمام مي ورزيم .
در انديشه سياسي امام خميني
اولين موضوع
مفهوم حقيقي
« سياست » و تفكيك و جداسازي آن از مفهوم غيرواقعي و واژگون و
فاسد آن مي باشد.
سياست داراي دو مفهوم « عام » و « خاص » مي باشد. سياست در
مفهوم عام آن به هرگونه مشي و روش و راهبردي اطلاق مي شود كه براي
انجام صحيح امور مختلف در موضوعات گوناگون به ظهور و بروز در
مي آيد. اين معناي عام است كه در مسائل مختلف و به صورت سياست
آموزشي
سياست اقتصادي
سياست نظامي
سياست فرهنگي و امثال
آنها متجلي مي گردد.
سياست در مفهوم خاص آن
روش و مشي و راهبرد در مديريت
كلان سياسي و حكومتي مي باشد كه در دولت و با فعاليت دولتمردان و
مديران و كارگزاران براي تدبير و اداره امور جامعه و كشور عينيت
مي يابد. اين مشي و تدبيرها در جلوه سياست داخلي براي اداره صحيح
و همه جانبه كشور
و در جلوه سياست خارجي در نحوه ارتباط و
تعامل با دولت ها و ممالك خارجي متجلي مي گردد.
آنچه گفته شد
مفهوم حقيقي و واقعي « سياست » است
لكن مفهوم
غيرواقعي و ناسالم سياست عبارت است از به كارگيري شيوه هاي
مختلف مكر و فريب و نيرنگ در هر كار و براي رسيدن به هر هدف .
همين مفهوم فاسد سياست است كه دروغ و تهمت و فتنه و تباهي را
جايز و روا مي سازد و همه ابزار و وسايل ناسالم رابراي رسيدن به
قدرت و مقام و رياست و ثروت و شهرت توجيه مي كند و اين كار را
صحيح و درست مي داند!
در دنياي امروز و در نظام هاي سياسي و حكومتي غرب و شرق
سياست با همين مفهوم و انگيزه به بهره برداري مي رسد و
دموكراسي هاي امروز دنيا آميزه اي است از تفكرات منحط و فاسدي كه
از ذهن عليل « ماكياول » و تداوم دهندگان راه او كه رهبران سياسي دنياي
غرب مي باشند
سرچشمه يافته است .
در انديشه سياسي حضرت امام خميني
جداسازي سياست
حقيقي از سياست غيرحقيقي
يك ضرورت مهم محسوب مي شود كه
بايد از ابتدا به اين تفكيك و به دنبال آن بينش آفريني اهتمام وزريد تا
مشخص شودكه سياست به معنا و مفهوم اصلي و راستين آن چيست .
حضرت امام خميني درباره مفهوم حقيقي و هدف اصلي سياست
رهنمودهاي آگاهي بخشي دارند كه دو نمونه ذيل از آن جمله به شمار
مي روند :
سياست اين است كه جامعه را هدايت كند و راه ببرد
تمام مصالح
جامعه را در نظر بگيرد
و تمام ابعاد انسان و جامعه را در نظر بگيرد و
اين ها را هدايت كند به طرف آن چيزي كه صلاحشان است . (1 )
روابط ما بين حاكم و ملت
روابط ما بين حاكم با ساير
حكومت هالله جلوگيري از مفاسدي كه هست
همه اين ها سياست
است . (2 )
در اين دو نمونه از رهنمودهاي سياسي امام خميني
تعابيري چون
« راهبرد جامعه »
در نظرگرفتن « تمام مصالح جامعه »
رعايت « نيازهاي
انسان در همه ابعاد »
و به حركت وفعليت درآوردن همه امكانات و
انرژي ها به منظور تحقق اهداف مزبور
سياست حقيقي و راهگشا به
سوي رشد و بالندگي جامعه و كشور معرفي مي گردد.
همچنين تعابيري چون « روابط بين زمامدار و ملت » به عنوان
« سياست داخلي »
و « روابط بين زمامدار با ساير حكومت ها » به عنوان
« سياست خارجي » نمايانده مي شود.
حضرت امام خميني سپس به نفي سياست به معناي خدعه و نيرنگ
مي پردازد و اين نوع سياست را غيرحقيقي مي داند و از آن به عنوان يك
مفهوم انحرافي ياد مي كند. حضرت امام به صراحت و با قاطعيت اعلام
مي كند :
« سياست
خدعه نيست
سياست يك حقيقتي است
سياست يك
چيزي است كه مملكت را اداره مي كند
خدعه و فريب نيست ...حقيقت
سياست
خدعه و فريب نيست ... » (3 )
حضرت امام خميني به برداشت باطل از سياست و بهره برداري هاي
ضدانساني از آن در نظام ستمشاهي اشاره مي نمايد و استناد به سخنان
سرلشگر پاكروان رئيس سازمان امنيت رژيم پهلوي مي كند كه در سال
1342 و در حين بازداشت و زنداني خود مطرح مي نمايد :
« يك نفر از اشخاصي كه ميل ندارم اسمش را بياورم
گفت : آقا
سياست عبارت است از دروغ گفتن
خدعه
فريب
نيرنگ
خلاصه
پدرسوختگي است و آن را شما براي ما بگذاريد... گفتم : ما از اول وارد
اين سياست كه شما مي گوئيد
نبوده ايم . » (4 )
حضرت امام پس از نفي سياست به معناي خدعه و نيرنگ و دروغ و
اعلام اين واقعيت كه علماي اسلام هرگز در سياست به اين مفهوم وارد
نشده و نمي شوند
به معناي حقيقي سياست كه تدبير صحيح امور و
اداره جامعه و كشور بر مبناي مصالح و اهداف و آرمانهاي پاك مي باشد
تصريح مي نمايد.
حضرت امام خميني با استناد به تاريخ اسلام و شيوه هاي مديريت
سياسي حضرت علي (ع ) و بهره برداري آن پيشواي الهي از « سياست
حقيقي » وطرد و نفي « سياست فريب و نيرنگ »
كساني را كه به خطا و
اشتباه امير مومنان (ع ) را فاقد سياست دانسته و در مواجهه و مقابله با
معاويه از عملكرد قاطعانه اش انتقاد مي كردند و همواره او را به نرمش با
عوامل بني اميه و سازش و كنار آمدن و باج دادن به آنها براي
زمينه سازي هاي لازم جهت پيروزي هاي آينده ترغيب مي نمودند
ناآگاه
از اصول مديريت سياسي اسلام كه در وجود مقدس حضرت علي (ع )
متجلي شده بود
مي داند. حضرت امام خميني به برخي از وقايع دوران
مديريت سياسي حضرت علي (ع ) نظر دارد كه يكي از آنها نمونه ذيل
است .
گروهي از افراد ناآشنا به ماهيت اصلي سياست حقيقي كه به طور
طبيعي « سياست اسلامي » محسوب مي شود و بر مباني و ضوابط صحيح
و مبتني بر قوانين اسلام تكيه دارد
فريبكاري هاي معاويه را سياست نام
مي نهادند و مولاي متقيان (ع ) را در مقايسه غلط با سياست هاي خدعه
و نيرنگ معاويه
در مرتبه نازله سياست قرار مي دادند.
حضرت علي (ع ) در برابر اين افكار و قضاوت هاي سطحي
مي فرمود :
« سوگند به خدا
معاويه از من سياستمدارتر نيست
اما معاويه
حيله گر و جنايتكار است . اگر نيرنگ و فريب ناپسند نبود
من زيرك ترين
افراد بودم
ولي هر نيرنگي گناه است
و هر گناهي نوعي كفر و انكار
است
و در روز رستاخيز در دست هر حيله گري پرچمي است كه با آن
شناخته مي شود ... » (5 )
حضرت امام خميني به جلوه هايي از سياست هاي خدعه و نيرنگ
معاويه همچون امام جماعت و امام جمعه شدن و نمازخواندن و روزه
گرفتن اشاره مي نمايد و تصريح مي كند كه « همه اين مسائل شرعيه اي كه
بوده است
به حسب صورت عمل مي كرده است » (6 ) و نيز تصريح
مي كند كه « معاويه اظهار اسلام هم مي كرد
و لكن برخلاف موازين اين
مسند را گرفته بود
يك حكومت جائر بود كه بر خلاف موازين الهي
مسندي را گرفته بود و در آن مسند هم به طور ظالمانه عمل مي كرد . » (7 )
حضرت امام خميني به جلوه ديگري از سياست مكر و نيرنگ
معاويه به صورت ايجاد تحريف در دين اسلام و واژگون ساختن تعاليم
و قوانين آن اينگونه اشاره مي نمايد :
« اميرالمومنين مي ديد كه دين خدا در خطر است
معاويه دارد
وارونه مي كند دين خدا رالله » (8 )
طبيعي بو كه اميرمومنان (ع ) اين نوع سياست را نفي مي كرد و آن را
سياست حقيقي نمي دانست و نه تنها معاويه را سياستمدار به معناي
واقعي نمي پنداشت كه نصايح افرادي را كه با استناد به سياست هاي
نيرنگ آميز معاويه از امام (ع ) مي خواستند كه او را رها كند و در
تشكيلات حكومتي خويش و به صورت حاكم شام ابقا نمايد تا از اين
طريق به اهداف خود نائل آيد
نمي پذيرفت .
حضرت امام خميني ضمن اشاره به همين وقايع
بي اعتنايي
حضرت علي (ع ) به توصيه هاي سياسي ناصحان و مقابله آن حضرت با
معاويه را عين سياست حقيقي و اسلامي مي داند :
« آن هايي كه حضرت امير رابه خيال خودشان نصيحت مي كردند كه
شما يك مدتي معاويه را بگذاريد در حكومت شما باشد و بعد كه پايه
حكومت شما قوي شد
آن وقت او را رد كنيد
به هيچ يك از آن حرف ها
اعتنا نكردند و حجتشان هم اين بودكه يك نفر آدمي كه بر خلاف موازين
الهي رفتار مي كند و ظلم را در بلاد راه مي اندازد
من حتي براي يك آن
هم نمي توانم كه او را حاكمش قرار بدهم . بلكه اگر حاكمش قرار
مي دادند اين حجت مي شد بر اين كه مي شود يك فاسقي هم از طرف
ولي امر
حاكم باشد . » (9 )
با توجه به آنچه از نظر گذشت در انديشه سياسي حضرت امام
خميني
« سياست » مفهوم
جايگاه
انواع
نقش و اثرگذاري هاي خاصي
دارد كه به صورت ذيل مجمل و خلاصه مي كنيم :
مفهوم سياست
راهبرد جامعه با در نظر گرفتن مصالح جامعه و
نيازهاي انساني در همه شئون و ابعاد آن مي باشد.
سياست داخلي به صورت « روابط بين حاكمان و ملت »
و
سياست خارجي به شكل « روابط حاكمان با ساير حكومت ها » متجلي
مي گردد.
سياست حقيقي
خدعه ونيرنگ نيست
و آنچه از فريبكاري و
دروغ و نيرنگ افكني به نام سياست انجام مي شود
روش نظام هاي
حكومتي باطل از جمله رژيم ستمشاهي در ايران و ساير حكومت هاي
دنياي غرب و شرق است كه آشكارا سياست را فريب و دروغ و نيرنگ
مي دانند.
سياست اموي بر نيرنگ و خدعه بنيان نهاده شده بود و سياست
علوي بر صداقت و راستي به عنوان جلوه هاي بارز سياست اسلامي
نضج يافته بود
و مردمي به اشتباه
روش هاي خيانت آميز معاويه را
سياست مي ناميدند و از حضرت امام علي (ع ) حركت در اين بيراهه
تاريك و انحطاط آور را درخواست مي كردند.
اميرمومنان حضرت علي (ع ) سياستمدار حقيقي و راستين و
واقعي است و روش هاي مديريت كلان سياسي بايد همواره بر مبناي
حركت در مسير پاك آن پيشواي الهي و تبعيت از سيره و روش هاي
عملي او تنظيم و ساماندهي شود و همه زمامداران و كارگزاران و مديران
نظام اسلامي لازم است بر اين مشي و روش حركت نمايند.
پاورقي :
ــــــــــــــــــــــــ
1 ـ صحيفه امام
ج 13
ص 432
2 ـ اسلام ناب در كلام و پيام امام خميني
موسسه تنظيم و نشر آثار
حضرت امام خميني
ص 47
3 ـ حكومت اسلامي و ولايت فقيه در انديشه امام خميني
موسسه
تنظيم و نشر آثار حضرت امام خميني
ص 11
4 ـ اسلام ناب در كلام و پيام امام خميني
ص 47
5 ـ نهج البلاغه
ترجمه محمد دشتي
انتشارات پارسايان
ص 423
خطبه 200
6 ـ سيره معصومين (ع ) در انديشه امام خميني
موسسه تنظيم و نشر
آثار حضرت امام خميني
ص 262
7 ـ همان منبع
ص 263
8 ـ همان منبع
ص 264
9 ـ همان منبع
263 و 264
اگر بتوانيم انديشه هاي جامع
تحول زا
حركت آفرين و رهايي
بخش حضرت امام خميني را براي نسل امروز تبيين و تشريح
كنيم و زيبايي ها
پيام ها
درس ها
راهگشايي ها و
مقصدرساني هاي آن را به نظاره ديدگان عقل ها و جان ها
بگذاريم
به درستي به بزرگداشت اين شخصيت والاي الهي و
مصلح بزرگ تاريخ اسلام و جهان اهتمام ورزيده ايم
حضرت امام خميني پس از نفي « سياست » به معناي خدعه و
نيرنگ و دروغ
معناي حقيقي سياست را راهبرد جامعه
رعايت
مصالح ونيازهاي انسان در همه ابعاد
و به حركت و فعليت
درآوردن همه امكانات و انرژي ها براي تدبير صحيح امور و اداره
جامعه و كشور بر مبناي اهداف و آرمان هاي والا معرفي
مي نمايد
در نگاه ژرف امام خميني
اميرمومنان حضرت علي (ع )
سياستمدار حقيقي و راستين و واقعي است و روش هاي
مديريت كلان سياسي بايد همواره بر مبناي حركت در مسير
پاك آن پيشواي الهي و تبعيت از سيره و روش هاي عملي او
تنظيم و ساماندهي شود و همه زمامداران و كارگزاران و مديران
نظام اسلامي لازم است بر اين مشي و روش حركت
نمايند
« سياست » در مفهوم غيرحقيقي و ناسالم آن عبارت است از به
كارگيري شيوه هاي مختلف مكر و فريب و نيرنگ در هر كاري و
براي رسيدن به هر هدف در نظام هاي سياسي و حكومتي دنياي
غرب
سياست با همين مفهوم و انگيزه به بهره برداري مي رسد و
دموكراسي هاي امروز آميزه اي است از تفكرات منحط و فاسدي
كه از ذهن عليل « ماكياول » و تداوم دهندگان راه او كه رهبران
سياسي دنياي غرب مي باشند
سرچشمه يافته است

|