روزنامه جمهوري اسلامي 06/03/1386 صفحه مقالات

  • انديشه هاي حضرت امير(ع ) در نهج البلاغه
  • منجي موعود از منظر نهج البلاغه
  • *****
    انديشه هاي حضرت امير(ع ) در نهج البلاغه




  • بخش نخست
    انديشه هاي اخلاقي
    تقوا
    تقوا از رايجترين كلمات نهج البلاغه است . در كمتر كتابي مانند نهج البلاغه بر عنصر تقوا تكيه شده است و در نهج البلاغه به كمتر معني و مفهومي به اندازه تقوا عنايت شده است .
    تقوا چيست
    معمولا چنين فرض مي شود كه تقوا يعني « پرهيزكاري » و به عبارت ديگر تقوا يعني يك روش عملي منفي هر چه اجتنابكاري و پرهيزكاري و كناره گيري بيشتر باشد تقوا كاملتر است .
    طبق اين تفسير اولا تقوا مفهومي است كه از مرحله عمل انتزاع مي شود ثانيا روشي است منفي ثالثا هر اندازه جنبه منفي شديدتر باشد تقوا كاملتر است .
    به همين جهت متظاهران به تقوا براي اينكه كوچكترين خدشه اي بر تقواي آنها وارد نيايد از سياه و سفيد تر و خشك گرم و سرد اجتناب مي كنند و از هر نوع مداخله اي در هر نوع كاري پرهيز مي نمايند. شك نيست كه اصل پرهيز و اجتناب يكي از اصول زندگي سالم بشر است . در زندگي سالم نفي و اثبات سلب و ايجاب ترك و فعل اعراض و توجه توام است . با نفي و سلب است كه مي توان به اثبات و ايجاب رسيد و با ترك و اعراض مي توان به فعل و توجه تحقق بخشيد.
    كلمه توحيد يعني كلمه « لااله الاالله » مجموعا نفيي است و اثباتي بدون نفي ما سوا دم از توحيد زدن ناممكن است . اين است كه عصيان و تسليم كفر و ايمان قرين يكديگرند يعني هر تسليمي متضمن عصياني و هر ايماني مشتمل بر كفري و هر ايجاب و اثبات مستلزم سلب و نفيي است :
    فمن يكفر بالطاغوت و يومن بالله فقد استمسك بالعروه الوثقي . (1 )
    اما اولا پرهيزها و نفي ها و سلبها و عصيانها و كفرها در حدود « تضاد « هاست . پرهيز از ضدي براي عبور به ضد ديگر است بريدن از يكي مقدمه پيوند با ديگري است .
    از اين رو پرهيزهاي سالم و مفيد هم جهت و هم هدف دارد و هم محدود است به حدود معين . پس يك روش عملي كوركورانه كه نه جهت و هدفي دارد و نه محدود به حدي است قابل دفاع و تقديس نيست .
    ثانيا مفهوم تقوا در نهج البلاغه مرادف با مفهوم پرهيز حتي به مفهوم منطقي آن نيست . تقوا در نهج البلاغه نيرويي است روحاني كه بر اثر تمرين هاي زياد پديد مي آيد و پرهيزهاي معقول و منطقي از يك طرف سبب و مقدمه پديد آمدن اين حالت روحاني است و از طرف ديگر معلول و نتيجه آن است و از لوازم آن به شمار مي رود.
    اين حالت روح را نيرومند و شاداب مي كند و به آن مصونيت مي دهد. انساني كه از اين نيرو بي بهره باشد اگر بخواهد خود را از گناهان مصون و محفوظ بدارد چاره اي ندارد جز اينكه خود را از موجبات گناه دور نگه دارد و چون همواره موجبات گناه در محيط اجتماعي وجود دارد ناچار است از محيط كنار بكشد و انزوا و گوشه گيري اختيار كند.
    مطابق اين منطق يا بايد متقي و پرهيزكار بود و از محيط كناره گيري كرد و يا بايد وارد محيط شد و تقوا را بوسيد و كناري گذاشت . طبق اين منطق هر چه افراد اجتنابكارتر و منزوي تر شوند جلوه تقوايي بيشتري در نظر مردم عوام پيدا مي كنند.
    اما اگر نيروي روحاني تقوا در روح فردي پيدا شد ضرورتي ندارد كه محيط را رها كند بدون رها كردن محيط خود را پاك و منزه نگه مي دارد.
    دسته اول مانند كساني هستند كه براي پرهيز از آلودگي به يك بيماري مسري به دامنه كوهي پناه مي برند و دسته دوم مانند كساني هستند كه با تزريق نوعي واكسن در خود مصونيت به وجود مي آورند و نه تنها ضرورتي نمي بينند كه از شهر خارج و از تماس با مردم پرهيز كنند بلكه به كمك بيماران مي شتابند و آنان را نجات مي دهند. آنچه سعدي در گلستان آورده نمونه دسته اول است :
    بديدم عابدي در كوهساري
    قناعت كرده از دنيا به غاري
    چرا گفتم به شهر اندر نيايي


    كه باري بند از دل برگشايي
    بگفت آنچه پريرويان نغزند
    چو گل بسيار شد پيلان بلغزند
    نهج البلاغه تقوا را به عنوان يك نيروي معنوي و روحي كه بر اثر ممارست و تمرين پديد مي آيد و به نوبه خود آثار و لوازم و نتايجي دارد و از آن جمله پرهيز از گناه را سهل و آسان مي نمايد طرح و عنوان كرده است :
    ذمتي بما اقول رهينه و انا به زعيم . ان من صرحت له العبر عما بين يديه من المثلات حجزته التقوي عين تقحم الشبهات .
    همانا درستي گفتار خويش را ضمانت مي كنم و عهده خود را در گرو گفتار خويش قرار مي دهم . اگر عبرتهاي گذشته براي يك شخص آينه قرار گيرد تقوا جلو او را از فرو رفتن در كارهاي شبهه ناك مي گيرد. تا آنجا كه مي فرمايد :
    الا و ان الخطايا خيل شمس حمل عليها اهلها و خلعت لجمها فتقحمت بهم في النار. الاوان التقوي مطايا ذلل حمل عليها اهلها و اعطوا ازمتها فاوردتهم الجنه . (2 )
    همانا خطاها و گناهان و زمام را در اختيار هواي نفس (قرار)دادن مانند اسبهاي سركش و چموشي است كه لجام از سر آنها بيرون آورده شده و اختيار از كف سوار بيرون رفته باشد و عاقبت اسبها سوارهاي خود را در آتش افكنند. و مثل تقوا مثل مركبهاي رهوار و مطيع و رام است كه مهارشان در دست سوار است و آن مركبها با آرامش سوارهاي خود را به سوي بهشت مي برند.
    در اين خطبه تقوا به عنوان يك حالت روحي و معنوي كه اثرش ضبط و مالكيت نفس است ذكر شده است . اين خطبه مي گويد لازمه بي تقوايي و مطيع هواي نفس بودن ضعف و زبوني و بي شخصيت بودن در برابر محركات شهواني و هواهاي نفساني است . انسان در آن حالت مانند سوار زبوني است كه از خود اراده و اختياري ندارد و اين مركب است كه به هرجا كه دلخواهش هست مي رود. لازمه تقوا قدرت اراده و شخصيت معنوي داشتن و مالك حوزه وجود خود بودن است مانند سوار ماهري كه بر اسب تربيت شده اي سوار است و با قدرت و تسلط كامل آن اسب را در جهتي كه خود انتخاب كرده مي راند و اسب در كمال سهولت اطاعت مي كند.
    ان تقوي الله حمت اوليا الله محارمه و الزمت قلوبهم مخافته حتي اسهرت لياليهم و اظمات هواجرهم . (3 )
    تقواي الهي اولياي خدا را در حمايت خود قرار داده آنان را از تجاوز به حريم منهيات الهي باز داشته است و ترس از خدا را ملازم دلهاي آنان قرار داده است تا آنجا كه شبهايشان را بي خواب (به سبب عبادت ) و روزهايشان را بي آب (به سبب روزه ) گردانيده است .
    در اينجا علي عليه السلام تصريح مي كند كه تقوا چيزي است كه پرهيز از محرمات الهي و همچنين ترس از خدا از لوازم و آثار آن است . پس در اين منطق تقوا نه عين پرهيز است و نه عين ترس از خدا بلكه نيرويي است روحي و مقدس كه اين امور را به دنبال خود دارد.
    فان التقوي في اليوم الحرز و الجنه و في غدالطريق الي الجنه . (4 )
    همانا تقوا در امروز دنيا براي انسان به منزله يك حصار و به منزله يك سپر است و در فرداي آخرت راه به سوي بهشت است .
    در خطبه 156 تقوا را به پناهگاهي بلند و مستحكم تشبيه فرموده كه دشمن قادر نيست در آن نفوذ كند. در همه اينها توجه امام معطوف است به جنبه رواني و معنوي تقوا و آثاري كه بر روح مي گذارد به طوري كه احساس ميل به پاكي و نيكوكاري و احساس تنفر از گناه و پليدي در فرد به وجود مي آورد. نمونه هاي ديگري هم در اين زمينه هست و شايد همين قدر كافي باشد و ذكر آنها ضرورتي نداشته باشد. تقوا مصونيت است نه محدوديت .
    پانوشت ها
    1 ـ بقره ـ آيه 256
    2 ـ نهج البلاغه ـ خطبه 16
    3 ـ نهج البلاغه ـ خطبه 113
    4 ـ نهج البلاغه ـ خطبه 233
    تقوا در نهج البلاغه نيرويي است روحاني كه بر اثر تمرين هاي زياد پديد مي آيد و پرهيزهاي معقول و منطقي از يك طرف سبب و مقدمه پديد آمدن اين حالت روحاني است و از طرف ديگر معلول و نتيجه آن است و از لوازم آن به شمار مي رود

  • *****
    منجي موعود از منظر نهج البلاغه




  • جامعه جهاني قبل از ظهور حضرت مهدي (عج )
    بخش دوم
    حسين ايراني
    آن منجي جهان بشريت انسان هاي دورگشته از حقايق و گرفتار در گرداب مذاهب باطل و تئوري هاي فاسد يا قرائت هاي مختلف فرقه اي و جناحي را به صراط مستقيم رهنمون مي كند و همانند خورشيد عالمتاب با نور علم و منطق و اقتدار خدايي اش و به مصداق آيه :
    « ليظهره علي الدين كليه ... » 1 خداوند او را بر همه اديان وافكار پيروز نمايد.
    شريعت محمدي صلي الله عليه و آله را همه جا احيا و حاكم گرداند2.
    مقداد بن اسود از پيامبر صلي الله عليه و آله نقل مي كند كه فرمود :
    در سراسر زمين حتي خانه اي از سنگ و گل يا خيمه اي از كرك و مو باقي نماند جز آن كه اسلام را وارد آن مي كند3.
    منتظرم تا كه فصل دي به سرآيد
    باغ شود سبز و باغبان بدرآيد
    بلبل عاشق به پاي گلبن توحيد
    اشك فشان باش تا دم سحر آيد
    بگذرد اين روزگار تلخ تر از زهر
    بار دگر روزگار چون شكر آيد.
    آري آن انسان كامل كه تربيت و تعليم يافته خالق هستي است ماهيت مردمان و هواهاي نفساني و تمايلات حيواني را مي شناسد و مختصات هدايت و ارزش هاي الهي را مي داند. او امت ها را آگاه و اراده مي دهد تا حيات و سعادت خود را در هدايت و اطاعت دستورات خدا بيابند و استعدادها و غرايز خود را در مسير رشد و رسيدن به هدف عالي تقرب به خدا و خداگونه شدن قرار دهند.
    آن مرد الهي سيماي نوراني انسانيت را ظاهر و چهره حقيقي قرآن را روشن خواهد نمود در نتيجه نظريات ناصالح و انحرافي برخاسته از كشش هاي حيواني و مغزهاي آلوده به سرعت توان رويارويي خود را در برابر قرآن و كلام خدا از دست مي دهد و فروغ فطرت هاي پاك پديدار و همه حق طلب و عدالت خواه شده و مطيع رهبر عدالت گستر مي شوند. آن كسي كه ولي الله و كلام الله ناطق است و پيام هايي خدايي دارد دل ها را متوجه و مرتبط با قرآن مي كند تا همگان همگام با هستي مسير عدل و عبوديت و اطاعت خدا را طي كنند. چرا كه :
    (كل له قانتون )4 همه بالا و پستي از آن او و همه مطيع و سر به فرمان اويند.
    (الم تر ان الله يسبح له ما في السموات والارض )5 آيا نديدي كه هر چه و هر كس در آسمان ها و زمين است تسبيح گوي خداست .
    در پايان مي توان پند و پيام تربيتي و اخلاقي بلندي را نتيجه گرفت كه در واقع منشور سعادت مسلمانان در دوران غيبت محسوب ميشود و آن پيروي از هدايت وحي و عترت و عقل و ترك تبعيت از تمايلات حيواني و هواهاي نفساني است . چرا كه هرزگي و هواپرستي عامل بدبختي اختلاف و انحطاط فرد و جامعه بوده و امام زمان عليه السلام با آن ها مبارزه مي كند تا جهان را به فلاح و صلاح رساند
    در نهج البلاغه حضرت علي عليه السلام بارها پيروي هواي نفس را نكوهش كرده و از عوامل اساسي سقوط انسانيت مي داند از جمله در بياني مي فرمايد :
    « ايهاالناس ! ان اخوف ما اخاف عليكم اثنان : اتباع الهوي و طول الامل فاما اتباع الهوي فيصد عن الحق و اما طول الامل فينسي الاخره » 6
    ترجمه : اي مردم ! بيش از هر چيز بر شما از دو چيز مي ترسم : هواپرستي و آرزوهاي دراز زيرا پيروي از خواهش هاي دل و نفس انسان را از حق (حق جويي حق گويي و حقايق ) باز مي دارد و آرزوهاي طولاني آخرت (مرگ قبر قيامت روز حساب و زندگي جاويد) را از ياد و خاطر مي برد. »

    حتي تقوم الحرب بكم علي ساق باد يانوا جذها مملوه اخلافها حلوا رضاعها علقما عاقبتها » 7
    ترجمه : در آينده جنگ با تمام شدت افروخته و شعله ور گشته و چنگ و دندان هايش را تا آخر نشان دهد و به اوج مي رسد آن هم با پستان هاي پرشير كه ابتدا دوشيدن و نوشيدن آن شيرين مي نمايد ليكن پاياني تلخ و زهرآگين دارد.
    واژه ها : نواجذ (جمع ناجذ) : دندان بلوغ انتهاي دندان ها
    اخلاف (جمع خلف ) : پستان رفت و آمد و...


    علقم : حنظل و هر چيز تلخ
    حلو : شيرين
    رضاع : شيردادن و شيرخوردن
    توضيح و تفسير :
    در اين بخش حضرت به فتنه ها و جنگ سختي كه در آستانه ظهور آن مصلح بشريت رخ مي دهد اشاره مي كند و با كنايه و استعارهاي زيبا شدت آن نبرد و تداوم و گستردگي اش را مي رساند و حالت آن جنگ را تشبيه مي كند به حال آن كه مي ايستد با قدرت و ثبات و نيز به شير خشمگين كه دندان هايش ظاهر مي شود و شتري كه با شيردار شدن و آماده كردنش براي فرزندش به كمال مي رسد. (در واقع هر سه تشبيه بيانگر عظمت و قوت و قدرت آن جنگ با شرايط و سلاح هاي مختلف مي باشد) و مي فرمايد :
    « شروع اين جنگ شيرين مي نمايد شايد به خاطر غلبه و غنايم خوشحال اند ولي در پايان جز ذلت و هلاكت و سرانجام جهنم نمي يابند » .
    آنچه از روايات استفاده مي شود وقوع جنگ ها و كشتار انسان ها به وسيله نبردها و بيماري هاي ناشي از آن همانند طاعون سلاح هاي ميكروبي قحطي و... مي باشد. در حديثي پيامبر صلي الله عليه و آله مي فرمايد :
    « پس از من فتنه هايي پديد مي آيد كه راه نجاتي از آنها نخواهد بود در آنها جنگ و آوارگي است و در پي آن فتنه هايي شديدتر يكي پس از ديگري شعله ور مي شود به طوريكه هيچ خانه اي از عرب نمي ماند كه آتش جنگ وارد آن نگشته و هيچ مسلماني نمي ماند كه آن فتنه به او نرسيده باشد . آن گاه مردي از خاندان من ظهور مي كند » 8.
    و در بياني ديگر مي فرمايد :
    « زمين از ستم و ظلم پرمي گردد تا جايي كه در هر خانه اي ترس و جنگ وارد شود » 9.
    هم چنين از امام رضا عليه السلام نقل شده است :
    « قبل از ظهور امام زمان عليه السلام كشتارهاي پياپي رخ مي دهد » 10.
    و اميرمومنان عليه السلام مي فرمايد :
    « پيش از ظهور حضرت قائم عجل الله فرجه الشريف جهان گرفتاردو گونه مرگ مي گردد مرگ سرخ با شمشير و سلاح و مرگ سفيد با طاعون و ... » 11
    و بسياري از دانشمندان غرب نيز با استناد به كتب مقدس و انجيل و ... جنگ عظيمي را براي آينده عالم پيش بيني نموده اند12.

    پاورقي :
    1 ـ سوره فتح آيه 28
    2 ـ تفسير نورالثقلين : ج 5 ص 79 تفسير كنز الدقائق : ج 12 ص 310
    3 ـ مجمع البيان : ج 5 ص 25
    4 ـ سوره روم آيه 26
    5 ـ سوره نور آيه 41
    6 ـ نهج البلاغه : خطبه 42
    7 ـ نهج البلاغه : خطبه 138
    8 ـ عقد الدرر في اخبار المنتظر : ص 50 ـ74
    9 ـ كنز العمال : ج 16 ص 584
    10 ـ غيبت نعماني : ص 217
    11 ـ غيبت نعماني : ص 277 بحارالانوار : ج 52 ص 211 يوم الخلاص : ص 393
    12 ـ ر . ك به كتاب : آرماگدون تدارك جنگ بزرگ .