براي موعود
سروده ام هر پگاه
بدون تو
كه خفته است اين نگاه
بدون تو
درون مه گم شديم
غريب وار
من و دل و هرچه راه
بدون تو
غزل بخوان در سكوت
شبان من
شكسته آواز ماه
بدون تو
چراغ پرشور چشم كور من !
سپيده دم شد سياه
بدون تو
بهشت بكري است با تو خاك سرد
زمانه غرق گناه
بدون تو
محمدرضا مهدي زاده
فصل شكوفايي
فصل شكوفايي ماست
صبح بهاري كه داري
شرقي ترين آفتاب است آيينه داري كه داري
اي آسماني ترينم
در آسمان مانده بر جاي
صد كهكشان جاي پاي از گشت و گذاري كه داري
با آسمانت انيسند
گلهاي محبوب مهتاب
خورشيد پر مي گشايد در سايه ساري كه داري
باوركن اين ابرها هم
ذوق چكيدن ندارد
تا آذرخشي نخيزد از ذوالفقاري كه داري
در شام سرد بيابان
چشم انتظار تو مانده است
فانوس چشمان زرد مجنون تباري كه داري
بعد از غروب زمستان
همراه آواز باران
مي آيد از مشرقي سبز
صبح بهاري كه داري
سيدعلي اكبر ميرجعفري

*****
گفتار مهدويت
|

حضرت آيت الله صافي گلپايگاني
پرسش :
چنانكه همه مي دانند يكي از القاب حضرت مهدي عليه السلام
« قائم » است در وجه ملقب شدن آن حضرت به اين لقب روايتي نقل
شده است كه قابل تامل است
زيرا ظاهر آن دلالت دارد كه اين نام
گذاري به اين جهت بوده است كه آن حضرت بعد از وفات ظهور خواهد
كرد در حالي كه حدود بيش از هزار روايت راجع به آن حضرت و غيبت
و حيات و طول عمر ايشان در دست است كه باتوجه به آن ها اين خبر
قابل اعتماد نيست ولي درباره سند و متن و مضمون آن اگر توضيحاتي
داده شود سودمند است
پاسخ :
شيخ بزرگوار طوسي رحمه الله حديث غيرمعتبري (1 ) را نقل
مي كند كه ظاهرش دلالت بر اين دارد كه قائم به اين سبب قائم ناميده
شده كه بعد از وفات قيام خواهد كرد. شيخ درباره اين حديث
توضيحاتي داده است ولي ما پيش از آن كه وارد بحث در اين باره بشويم
لازم مي دانيم كه به صورت مختصر
مباني امامت را در تشيع كه آيات
قرآن مجيد و احاديث و دلايل عقلي آن را اثبات مي نمايد متذكر شويم
اين مباني عبارتند از :
1 ـ امامت
عهدي است الهي كه از سوي خدا افرادي ـ كه
شايستگي عهده دار شدن آن را داشته باشند ـ براي احراز اين مقام معين
و منصوب مي شوند و اين نصب و گزينش الهي به وسيله پيامبر صلي الله
عليه و آله و سلم به مردم اعلام مي شود.
2 ـ مهم ترين شرايط امام عصمت و اعلميت او از همگان است كه
همه به علم و هدايت و ارشاد او محتاج باشند ولي او از همه بي نياز
است همان طور كه از « خليل بن احمد » نقل است كه درباره امامت
اميرالمومنين علي عليه السلام گفت : « احتياج الكل اليه و استغناوه عن
الكل دليل علي انه امام الكل » (2 )
3 ـ زمين هرگز بدون حجت و امام باقي نخواهد ماند و هر كس امام
زمان خود را نشناسد و بميرد
به مردن جاهليت مرده است .
4 ـ امامان بر حسب نص روايات متواتر از پيامبر صلي الله عليه و
آله و سلم دوازده نفرند.
5 ـ آن ها دوازده نفرند و همه از اهل بيت پيامبر عليهم السلام و
برحسب دلالت احاديث متواتر ثقلين
در رديف قرآن هستند و هرگز از
قرآن جدا نخواهند شد.
6 ـ امامان به غير از نبوت كه به پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم
ختم شده است همه مناصب ديني و حكومتي
را دارا هستند و همان
طور كه حضرت علي عليه السلام در نهج البلاغه فرموده آن ها
« قوام الله » (3 ) بر خلق مي باشند . و يا بنابر روايت ديگر
آن ها كشتي
نجات امت اند.
« لايدخل الجنه الا من عرفهم و عرفوه و لا يدخل النار الا من انكر
هم و هم سفن النجاه و امان الامه من الضلال و الاختلاف » . (4 )
« به بهشت داخل نمي شود مگر كسي كه آن ها را بشناسد و آن ها او را
بشناسند
و به آتش داخل نمي شود مگر كسي كه آن ها را انكار نمايد
و
آن ها كشتي هاي نجات و پناه امت از گمراهي ها و اختلاف هستند »
7 ـ اسم و اوصاف و ترتيب امامت ائمه عليهم السلام از سوي
پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم مشخص شده است و علاوه بر آن هر
امامي امام بعدي را مشخص ساخته است .
اين ها از جمله مباني مهم اعتقاد به اصل امامت است و براي هر
مسلمان معتقد به عالم غيب و مومن به خدا و رسالت حضرت خاتم
الانبيا صلي الله عليه و اله و سلم
ميزان حقانيت اين مباني
يا با برهان
عقلي
يا با آيه قرآني
يا به وسيله حديث قطعي و متواتر است . و اغلب
اين مباني از هر سه طريق قابل اثبات است .
بر اين كه امامت يك عهد الهي است و خداوند آن را معين مي كند
هم به دليل عقلي و هم قرآني و هم به سنت متواتر
استدلال شده است .
علامه حلي در « الفين » هزار دليل بر اين مساله اقامه كرده است و اساسا
اين مساله ريشه در توحيد دارد و چون اصل توحيد شامل توحيد در
حاكميت و ولايت بر خلق هم مي شود :
« له الحكم و له الامر و هوالسلطان و هو الحاكم و هو الولي و هو
العالم بمصالح عباده لاامر و لانهي لاحد دونه »
« فرمان و دستور از او است
او پادشاه و فرمانروا و ولي امر است
او آگاه به نيازهاي شايسته بندگانش مي باشد و براي كسي جز اوامر و
نهي نيست . »
در مساله لزوم عصمت و اعلميت امام نيز دلايل عقلي و قرآني و
روايي زيادي هست از جمله آنهاست اين آيه :
(افمن يهدي الي الحق احق ان يتبع امن لا يهدي الا ان يهدي ... )(5 )
« آيا كسي كه هدايت به سوي حق مي كند براي پيروي شايسته تر
است يا آن كس كه خود هدايت نمي شود مگر هدايتش كنند. »
مرحوم علامه بر مساله لزوم عصمت نيز
هزار دليل اقامه كرده
است .
براين اصل كه زمين بدون حجت و امام باقي نخواهد ماند علاوه بر
آياتي مثل :
(و لكل قوم هاد)(6 )
« و براي هر گروهي هدايت كننده اي است . »
(و لقد وصلنا لهم القول )(7 )
« ما آيات قرآن را يكي پس از ديگري براي آنان آورديم »
(يوم ندعو كل اناس بامامهم )(8 )
« به ياد آوريد ـ روزي را كه هر گروهي را با پيشوايشان مي خوانيم ! »
اخبار متواتري دلالت دارد كه از جمله آنها است همان خبر معروف
« كميل بن زياد » از اميرالمومنين عليه السلام كه در نهج البلاغه و ساير
كتاب هاي شيعه زيديه و اماميه و حتي كتاب هاي معتبر اهل سنت مثل
« تذكره الحفاظ » ذكر شده است از اين جا معلوم مي شود ـ كه همه بر اين
مطلب اتفاق دارند كه زمين هرگز از حجت خالي نخواهد ماند ـ البته
فرق نمي كند حجت ظاهر و آشكار و يا غايب و مستور باشد.
و در « صواعق » و ديگر كتاب هاي اهل سنت از حضرت امام زين
العابدين عليه السلام كلامي نقل كرده اند كه در آن به مساله خالي نبودن
زمين از امامي از اهل بيت عليهم السلام تصريح شده است .
بر اين اصول حتي در دعاهاي ائمه اهل بيت عليهم السلام هم
تصريح شده است . در اين باره تنها به قسمتي از دعاي روز عرفه
حضرت امام زين العابدين عليه السلام اكتفا مي كنيم
حضرت در آنجا
مي فرمايند :
« اللهم انك ايدت دينك في كل اوان بامام اقمته علما لعبادك
و
منارا في بلادك
بعد ان وصلت حبله بحبلك
جعلته الذريعه الي
رضوانك
و افترضت طاعته
و حذرت معصيته
و امرت بامتثال اوامره
و الانتها عند نهيه
والا يتقدمه متقدم
و لايتاخر عنه متاخر
فهو
عصمه اللائذين
و كهف المومنين و عروه المتمسكين و
بهاالعالمين » (9 )
(بار خدايا! تو دين خود را در هر زمان و روزگاري به وسيله امام و
پيشوايي كه او را براي ـ گمراهان ـ بندگانت علامت ـ راهنما ـ و در
شهرهايت نشانه ـ راه حق ـ برپا داشته اي
تاييد و كمك كرده اي پس از
آن كه پيمان ـ دوستي ـ آن امام را به پيمان ـ به دوستي ـ خود پيوسته
و او را سبب خوشنودي خويش گردانيده اي
و طاعت و فرمانبري از او
را واجب نموده
و از فرمان نبردن از او ترسانيده اي
و به فرمان بري
فرمان هايش
و باز ايستادن از نهي و بازداشتن او
و به اين كه كسي از او
پيشي نگيرد و از او واپس نماند فرمان داده اي
پس او است نگه دار
پناهندگان و پناه اهل ايمان و دستاويز چنگ زدگان
و جمال و نيكويي
جهانيان »
هر كس در اين بخش از دعا دقت كند هم ديدگاه شيعه اماميه را
درباره اصل امامت مي شناسد و هم مي فهمد كه اين منزلت و شوون از
اول براي ائمه عليهم السلام ثابت بوده و كسي چيزي به آن اضافه ننموده
است .
اما اين مساله كه « هر كس بميرد و امام زمان خود را نشناخته باشد
مثل مردن جاهليت مرده است » اين هم يك اصلي است كه احاديث
معتبري به آن تصريح دارند
احاديث متواتر ثقلين و سفينه و امان
همه
به اين مطلب دلالت دارند.
و بر اين مطلب ـ كه امامان دوازده نفرند وهمه از اهل بيت پيامبرند
و يازده نفر آن ها از نسل علي و فاطمه عليهما السلام مي باشند كه اول
آن ها اميرالمومنين عليه السلام است و پس از او امام حسن مجتبي عليه
السلام و پس از او سيد الشهدا امام حسين عليه السلام و بعد از او نه نفر
از فرزندان او كه نهم از آن ها كه دوازدهمين امام است حضرت مهدي
عليه السلام است ـ در احاديث متواتري تصريح شده است .

بنابراين چون اين اصول با ادله محكمي ثابت شده اند لذا بزرگاني چون
شيخ طوسي
شيخ مفيد
ابن بابويه
علامه مجلسي (قدس سره ) در
مقابل هر كسي كه پيش از اين بزرگان يا بعد از آن ها دراين باره سخني
برخلاف گفته يا حديث نادر و غيرمقبولي را مورد توجه قرار داده است
به اين اصول تمسك جسته
حرف وي را رد كرده اند
چون سند
دليل هاي اين اصول به حدي معتبر است كه حتي مي توان ادعا كرد كه
بعد از اصل توحيد و نبوت هيچ اصلي به اين اندازه قابل اعتماد نيست .
با اين همه
هيچ عالم شيعي معتقد نشده است كه قيام قائم بعد از
مرگ وي تحقق خواهد يافت . و هركس هم در اين زمينه به احتمالات
بي اساس معترض شده است با توجه به مطالب گفته شده چون آن ها
كاملا بر خلاف واقعيت هاي علمي هستند
لذا نبايد به آن ها اعتنا شود
چون ارزش علمي ندارند.
بعد از اين مقدمه و بيان اين نكته حيات حضرت و غيبت طولاني
ايشان براساس اين اصول
ثابت شده است
ديگر جايي براي اين روايت
كه مي گويد قائم (ع ) بعد از رحلت قيام خواهد كرد نمي ماند
زيرا اين
حرف موجب انقطاع رشته امامت و خالي ماندن زمين از وجود امام
معصوم و رد اخبار بسياري كه دلالت بر عمر و غيبت طولاني آن حضرت
دارد
خواهد شد.
گذشته از همه اين ايرادها خبر مذكور از نظر سند غيرمعتبر است و
كسي از علما و فقها حتي در يك مسئله فرعي به مانند اين خبر استناد
ننموده است . زيرا يكي از روايت كنندگان آن « موسي بن سعدان حناط »
است كه علماي علم رجال او را تضعيف كرده
خبرش را بي اعتبار
مي دانند. او اين خبر را از عبدالله بن قاسم روايت كرده است كه او را
« البطل الكذاب » ـ پهلوان بسيار دروغ گوـ لقب داده اند. او كه از ابوسعيد
خراساني روايت كرده است كه اگر وجود او را مجهول نشماريم
برحسب مصادر رجالي
حال او ـ كه راست گو يا دروغ گو است ـ روشن
نيست .
حال ملاحظه كنيد در برابر آن مباني محكم و صدها حديث معتبر
چگونه مي توان به اين خبر ـ كه راوي اش قهرمان دروغ پردازي است ـ
اعتماد كرد و بر طبق آن نظر داد.
اما وجه به كار بردن لقب قائم براي امام عصر(ع ) :
قائم يعني قيام كننده .زيرا حضرت در برابر اوضاع سياسي و
انحرافات ديني و اجتماعي قيام خواهد كرد و عالم را بعد از آن كه از
ظلم و جور پر شده از عدل و داد پر خواهد نمود. به علاوه از آن لقب
مساله قيام به شمشير و مبارزه مسلحانه نيز استفاده مي شود.
با اين حال چون قيام مراتب ضعيف و قوي دارد
از اخبار استفاده
مي شود كه همه امامان قائم به امر بوده اند و بر همه آن ها به مناسبت
مواضعي كه داشته اند به كار بردن اين لقب صحيح و به جا است ولي
چون قيام حضرت مهدي (ع ) يك قيام جهاني است كه همه اوضاع و
احوال اجتماعي و فردي و سياسي و اقتصادي بشر را فرا مي گيرد و
وعده هاي خدا به انبيا و وعده هاي انبيا به مردم را تحقق مي بخشد اين
لقب به طور مطلق در حق آن حضرت به كار مي رود و لذا هر كجا « قائم »
بگويند و قرينه اي بر اراده شخص ديگر از امامان نباشد
از آن
حضرت
مهدي (ع ) فهميده مي شود.
در حديثي كه شيخ صدوق (ره ) در كتاب كمال الدين از حضرت
امام محمدتقي (ع )ـ امام نهم ـ روايت كرده است آمده است كه :
« ان الامام بعدي ابني علي ...
امام بعد از من پسرم علي ـ حضرت
علي النقي (ع )ـ است كه امر او امر من
سخن او سخن من و پيروي از او
پيروي از من است و امامت بعد از او در پسرش حسن ـ امام حسن
عسكري (ع ) ـ قرار داده شده است . امر او امر پدرش و گفته او گفته
پدرش و اطاعت از او اطاعت از پدرش مي باشد.
راوي مي گويد : بعد حضرت ساكت شدند.
من عرض كردم : اي فرزند رسول خدا
پس امام بعد از حسن (ع )
كيست
حضرت نخست تا حد زيادي گريه كردند و سپس فرمودند : پس از حسن
پسر او « القائم بالحق المنتظر » است .
گفتم : اي پسر پيامبر
براي چه آن حضرت « قائم » ناميده شده
است
حضرت فرمودند : براي اين كه او بعد از آن كه نام و يادش به
فراموشي سپرده شود و بيشتر معتقدين به امامت وي از عقيده خود
برگردند قيام خواهد كرد.
گفتم : براي چه منتظر ناميده شده است
فرمود : چون براي او غيبتي است كه مدت آن بسيار طولاني است
به گونه اي كه خروج و ظهور او را مومنان واقعي انتظار مي كشند
ولي
اهل شك و ريب انكار مي نمايند و نفي كنندگان به او استهزا مي كنند و
كساني كه وقت براي آن معين مي كنند فراوان مي گردند و عجله كنندگان
در آن غيبت
هلاك مي شوند ولي مسلمين ـ اهل تسليم ـ نجات
مي يابند . » (10 )
علامه مجلسي (ره ) فرموده اند : مقصود از مردن
كه در آن روايت
ضعيف آمده بود اين است كه آن حضرت پس از به فراموشي سپرده
شدن نام و يادش قيام خواهد كرد.
و شيخ مفيد در ارشاد روايتي را از حضرت صادق (ع ) نقل مي كند
كه در آن مي فرمايد : « سمي القائم لقيامه بالحق (11 )
قائم ناميده شده
است به خاطر اين كه قيام به حق خواهد نمود » .
و از بعضي اخبار وجه ديگري كه استفاده مي شود اين است كه آن
حضرت به اين لقب از جانب خدا ملقب شده چون در عوالم قبل از اين
عالم
آن حضرت قائم بودند و نماز مي خواندند.
درباره نام گذاري آن حضرت به لقب « المهدي » نيز وجوه مناسبي
ذكر شده است و البته چنان نيست كه « القائم » عنوان اصلي و « المهدي »
عنوان فرعي باشد. هر دو لقب است و نام گذاري با هركدام از آن ها علتي
جداگانه دارد. بلكه مي توان گفت چون مفهوم مهدي « من هداه الله »
است يعني كسي كه خدا او را هدايت كرده است
به حسب رتبه بايد
كسي قائم باشد كه خدا او را هدايت كرده باشد.
يعني قائم بايد « من هداه الله » باشد اما لازم نيست كه هميشه « من
هداه الله » قائم باشد. اما اعمال و اصلاحات و حركت و قيام و نهضتي
كه از مهدي (ع ) صادر مي شود مثل تشكيل حكومت جهاني متوقف بر
قيام و فعليت يافتن لقب قائم است .
اين القاب به اصلي و فرعي تقسيم نمي شوند و همه از زبان مبارك
پيامبر(ص ) و ائمه طاهرين (ع ) شنيده شده اند و قديم و جديد هم
ندارند. و هريك مفهوم خاص خود را دارد و هركدام با توجه به جنبه
خاصي به كار رفته اند
در عبارات گاهي همه اين القاب با هم ذكر
مي شوند و گاهي يكي و زماني هم يك لقب بر لقب ديگر مقدم ذكر
مي شود.
در هرحال اطلاق اين القاب براساس اوصاف ذاتي و فعلي است كه
آن حضرت داراي همه آن ها است .
پاورقي :
1 ـ غيبت طوسي
ص 282
2 ـ معجم رجال الحديث ج 7
ص 76 و تنقيح المقال ج 1 ص 203
3 ـ نهج البلاغه
صبحي الصالح
خ 152
قسمت 7
4 ـ بحارالانوار
ج 6
ص 233
5 ـ سوره يونس (10 ) آيه 35
6 ـ سوره رعد (13 ) آيه 7
7 ـ سوره قصص (28 ) آيه 51
8 ـ سوره اسرا (17 ) آيه 71
9 ـ صحيفه سجاديه
فرازي از دعاي 47
10 ـ كمال الدين
ج 2 ص 378
ب 36
ح .3 در كتاب معاني الاخبار نيز
حديثي مشابه اين وجود دارد.
11 ـ ارشاد شيخ مفيد
ص 364
فصل في سيرته (ع ) .
زمين هرگز بدون حجت و امام باقي نخواهد ماند و هر
كس امام زمان خود را نشناسد و بميرد
به مردن جاهليت
مرده است
امامت عهدي است الهي كه از سوي خدا افرادي براي
احراز اين مقام معين و منصوب مي شوند و اين نصب و
گزينش الهي به وسيله پيامبر(ص ) به مردم اعلام مي شود

| |