روزنامه جمهوري اسلامي 31/02/1386 صفحه جبهه و جنگ
*****
بازتاب جهاني عمليات بيت المقدس




  • بخش دوم و پاياني
    شكست سياسي و نظامي عراق
    نابساماني و بي ثباتي در داخل ايران و تسلط عراق بر مناطق اشغالي و در مقابل فقدان انسجام و يكپارچگي در نيروهاي نظامي ايران از جمله شاخص هايي بود كه محافل سياسي ـ نظامي جهان مبتني بر آن سازش و تسليم جمهوري اسلامي را در برابر شرايط عراق امري مسجل و قطعي مي پنداشتند و پيش بيني تحول در روند موجود و رهايي جمهوري اسلامي از كمند حيله و توطئه دشمنان انقلاب اسلامي بسيار دور از انتظار مي نمود.
    خشنودي و رضايت آمريكا و غرب از پيدايش چنين وضعيتي و اميدواري آنها به تسليم شدن جمهوري اسلامي موجب گرديد كه علاوه بر حمايت همه جانبه نظامي از عراق كليه ابزارهايي كه در سطح بين المللي دستاويز استكبار جهاني براي تحميل منافعش (از جمله سازمان ملل ) مي باشد به كار گرفته شود تا شايد از اين رهگذر مطلوب سياسي غربي ها با اتكا به اهرم نظامي عراق حاصل شود. بنابراين تغيير اين روند و استيصال عراق در برابر تهاجمات رزمندگان اسلام نه تنها غير منتظره بلكه به هيچ وجه براي استكبار جهاني قابل قبول نبود زيرا اين مسئله به منزله تهديد منافع آمريكا در سطح منطقه خليج فارس و خاورميانه ارزيابي مي شد. استكبار جهاني كه در حمايت از عراق به هيچ وجه كوتاهي نكرده و از هرگونه حمايت مالي سياسي تبليغاتي و نظامي دريغ نورزيده بود نمي توانست آثار و نتايج اين سرمايه گذاري عظيم را در معرض نابودي و اضمحلال مشاهده كند لذا كشورهاي ذي نفع تلاش هاي وسيعي را براي حفظ عراق شروع كردند. به نظر مي رسد كه در ميان تحولات نظامي جنگ « فتح خرمشهر » و فرار دشمن تا پشت مرزها نقش تعيين كننده اي در ارزيابي و تحليل صاحب نظران سياسي و نظامي جهان در مورد توان عراق داشته است .
    در بررسي آزادسازي خرمشهر « تاكتيك نظامي ايران » « طرح ريزي عمليات عبور از رودخانه كارون » « سرعت عمل در تصرف خرمشهر » و مقايسه آن با زمان تهاجم عراق به خرمشهر و تاخيري كه در اشغال شهر صورت گرفت بيش از ساير مسائل مورد اشاره قرار گرفت و همه اين شواهد و قرائن دلالت بر ضعف و ناتواني روحي و فيزيكي عراق مي كرد. ضمن اينكه خرمشهر به عنوان آخرين برگ برنده عراق براي مذاكرات به اصطلاح صلح بود و دشمن نيز براي حفظ آن سرمايه گذاري وسيعي كرده بود. در نتيجه وقتي كه عراق نتوانست خرمشهر را حفظ كند و شهر با اين سرعت آزاد شد در واقع علائم آشكار اضمحلال عراق نمايان شد. در اين زمينه روزنامه زود دويچه سايتونگ چاپ آلمان نوشت :
    « بدين ترتيب بغداد آخرين تكيه گاهش را براي مذاكره جهت حفظ آبرويش از دست داده است و از نظر نظامي ديگر صدام نجات دادني نيست حتي اگر ايراني ها به عراق وارد نشوند. »
    روزنامه گاردين در اين باره مي نويسد :
    « سقوط خرمشهر يعني سقوط آخرين و مهمترين افتخار جنگي عراق كه ايراني ها با بازپس گرفتن آن اين برگ برنده كه به وسيله آن عراق مي كوشيد ايران را به پاي ميز مذاكره بكشاند را از دست بغداد ربودند. »
    به طور كلي آنچه كه رسانه هاي خارجي و كارشناسان و تحليل گران نظامي درباره وضعيت جدي در عراق و ضعف و ناتواني اين كشور مورد توجه قرار دادند عمدتا شامل محورهاي زير بود :
    1 ـ شكست سياسي ـ نظامي عراق از نظر استراتژي و تاكتيك .
    2 ـ از دست دادن برگ برنده براي مذاكرات صلح .
    3 ـ ضعف روحي نيروهاي عراقي و تحقيرهاي ناشي از شكست ها و عقب نشيني هاي پي در پي .
    4 ـ فزوني يافتن مشكلات اقتصادي عراق به ويژه پس از مسدود شدن خط لوله صدور نفت از اين كشور توسط سوريه .
    5 ـ ترديد كشورهاي عربي در مورد توانايي نظامي عراق علي رغم كمك هاي همه جانبه مالي (25 ميليارد دلاري ) سياسي تبليغاتي نظامي .
    6 ـ ابهام حاميان عراق در مورد سرنوشت رژيم اين كشور و حيات سياسي صدام .
    تغيير ماهيت جنگ
    جمهوري اسلامي ايران در فاصله زماني شهريور 1359 تا قبل از شكسته شدن محاصره آبادان (مهر 1360 ) در حالتي انفعالي و عميقا تحت تاثير ابعاد و اهداف تهاجم عراق قرار داشت . « بي ثباتي در جبهه اي داخلي » و « فقدان قابليت نظامي » لازم براي بازپس گيري مناطق اشغالي دو مشخصه بارز وضعيت جمهوري اسلامي در اين دوره بود. چنين وضعيتي امكان هرگونه تحرك و فعاليت گسترده را از نيروهاي نظامي ايران سلب كرده بود و عوامل ذي نفع در تحميل جنگ به ايران اميدوار بودند كه جمهوري اسلامي سرانجام تحت فشار مشكلات ياد شده صلح تحميلي را نيز بپذيرد. با توجه به اهداف آمريكا و عراق از تحميل جنگ به جمهوري اسلامي ايران جنگ در اين دوره به منزله اهرم فشار سياسي و نظامي به ايران براي سقوط نظام جمهوري اسلامي و يا مهار و تعديل اين نظام قلمداد ميشد. ابزار لازم براي تحقق هدف يادشده علاوه بر حضور نيروهاي نظامي عراق در مناطق اشغالي اعمال فشارهاي سياسي ـ نظامي در داخل و نيز در سطح منطقه و بين الملل به ايران بود.
    در پي تحولات در جبهه داخلي و سپس تاثيرات آشكار آن بر جبهه نظامي روند تحولات با شكسته شدن محاصره آبادان به سود جمهوري اسلامي ايران تغيير كرد. به گونه اي كه آزاد سازي مناطق اشغالي در خوزستان و بخشي از استان ايلام (10000 كيلو مربع ) و فتح خرمشهر منجر به پيدايش موقعيت جديدي شد كه برتري سياسي ـ نظامي ايران بر عراق را مسجل و قطعي كرد ضمن اينكه دورنماي مبهم و تاريكي فراروي حاميان عراق قرار دارد و اين به معناي گسترش نتايج ناشي از پيروزي هاي سياسي ـ نظامي ايران در سطح منطقه خليج فارس و خاورميانه تلقي مي شد. با تغيير توازن سياسي ـ نظامي به سود ايران و پيدايش موقعيت جديد واقع ماهيت جنگ تغيير كرد. بدين معنا كه پيش از اين ايران در برابر تهاجم نسبتا غافلگيرانه عراق در موضع تدافعي قرار داشت و بخشي از سرزمين هايش نيز در اشغال دشمن قرار گرفته بود. در آن موقعيت ايران از يك سو توان لازم براي بازپس گيري مناطق اشغالي بود و از سوي ديگر نيز پذيرش صلح تحميلي را مغاير با اهداف انقلاب و ضرورت هاي اساسي در حفظ موجوديت سياسي ـ نظامي خود قلمداد مي كرد. تداوم اين وضعيت با توجه به حضور نيروهاي نظامي عراق در مناطق اشغالي اساسا به زيان جمهوري اسلامي ايران بود.
    در موقعيت جديد قواي اسلامي با به دست گيري ابتكار عمل در جبهه هاي نبرد و هجوم هاي پي در پي به نيروهاي عراق اوضاع را عميقا به سود جمهوري اسلامي ايران تغيير دادند. در واقع عنصر اصلي و تعيين كننده در اين مرحله كه منجر به تغيير ماهيت جنگ نيز شد توانمندي رزمندگان اسلام براي حمله به نيروهاي دشمن و آزادسازي مناطق اشغالي بود. اين مهم با جذب و سازمان دهي نيرهاي مردمي گسترش سازمان رزم سپاه پاسداران و تجديد قواي نيروهاي ارتش و همكاري و هماهنگي اين نيروها با يكديگر حاصل شد. روزنامه لوموند طي تفسيري در اين زمينه نوشت :
    « جنگ به رژيم ايران اجازه داد كه ضمن برقراري مجدد اتحاد مقدس از آن نوع كه به وي فرصت داد تا رژيم سلطنتي را سرنگون كند به پاسداران بازوي نيرومند انقلاب اسلامي و عمده ترين نيروي نظامي كشور اهميت خاصي داده شده و جناح هاي مختلف « ليبرال » يا « چپي » تصفيه شوند و اين خود نشانه يكي از عمده ترين پيروزي هاي جمهوري اسلامي در مقابل رژيم بعثي بغداد است . »
    در وضعيت جديد با توجه به برتري موازنه سياسي ـ نظامي به سود جمهوري اسلامي و نتايج ناشي از آن جنگ از اين پس با اهداف مهاجمين و حاميان آنها هماهنگي و مطابقت نداشت زيرا روند تحولات و دورنماي آن نه تنها نشانه اي از بهبود اوضاع به نفع عراق نداشت بلكه با توجه به برتري سياسي و نظامي ايران و وضع نامطلوب روحي و رواني ارتش عراق احتمال فروپاشي اين كشور نيز وجود داشت و در نتيجه جنگ پس از فتح خرمشهر به منزله اهرم فشار جمهوري اسلامي ايران به عراق و كشورهاي مرتجع منطقه و تهديد منافع آمريكا و غرب تلقي مي شد.
    تلاش براي حفظ صدام و تقويت عراق
    بافت قومي مردم عراق و گرايش هاي مذهبي آنها از يك سو و موقعيت جغرافيايي اين كشور از سوي ديگر به گونه اي است كه ثبات در اين كشور تنها در صورت وجود يك مركزيت قوي امكان پذير است . بخشي از علل تداوم حيات سياسي صدام و حزب بعث نيز برخاسته از همين وضعيت است . بنابراين در موقعيتي كه بر اثر پيروزي هاي نظامي ايران وضعيت به سود جمهوري اسلامي ايران تغيير كرد و ضعف و ناتواني عراق بر حاميان اين كشور آشكار شد غربي ها و حاميان منطقه اي صدام در مورد ادامه بقاي سياسي او دچار ابهام و ترديد شدند. زيرا صدام علي رغم حمايت هاي غرب و شرق و در حالي كه جمهوري اسلامي ايران در اوضاع نابسامان پس از پيروزي انقلاب به سر مي برد نه تنها اهداف مورد نظر آمريكا را تامين نكرد بلكه با شكست هاي پي در پي وضعيتي را فراهم آورد كه منافع آمريكا در سطح منطقه عميقا مورد تهديد قرار گرفت . در واقع قابليت و توانايي صدام براي مقاومت در برابر موج هاي توفنده رزمندگان اسلام در هاله اي از ابهام قرار گرفته بود. در عين حال آمريكاييها با توجه به عواقب سقوط و فروپاشي عراق در سطح منطقه خليج فارس و خاورميانه نمي توانستند در اين مورد بي تفاوت باشند. برهمين اساس از اين پس آمريكا جلوگيري از سقوط احتمالي صدام را به عنوان يكي از اصول محوري سياست و اقدامات خود قرار داده و متعاقب آن كمك هاي همه جانبه و گسترده غرب و شرق به عراق سرازير گرديد كه در زير به برخي از موارد آن اشاره مي شود :
    الف ـ خارج كردن عراق از فهرست كشورهاي تروريست و لغو تحريم فروش تجهيزات به عراق (وزارت بازرگاني آمريكا با فروش هواپيماي باربري به عراق موافقت كرد)
    ب ـ افزايش حمايت آشكار سياسي ـ تبليغاتي از عراق در برابر ايران .
    ج ـ توافق براي برقراري روابط ديپلماتيك با عراق .
    د ـ ترغيب مصر به ارسال كمك هاي نظامي به عراق .
    ه ـ تلاش براي تجهيز عراق به تكنولوژي برتر نظامي به ويژه در زمينه هواپيما.
    و ـ ترغيب كشورهاي عرب منطقه به افزايش كمك هاي همه جانبه به عراق به ويژه كمك هاي مالي .
    ز ـ كمك هاي اطلاعاتي به عراق چنانكه ويليام كيسي رييس اسبق سيا طي سفرهاي محرمانه به بغداد سطح كمك و نحوه آن را بررسي و سازمان دهي كرد.
    تلاش براي تحميل صلح به ايران
    كليه تلاش هاي صلح در مدت زماني كه نيروهاي اشغالگر در بخشي از مناطق مرزي و شهرهاي ايران اسلامي حضور داشتند اساسا به گونه اي طراحي و پيشنهاد مي شد كه جز تسليم و ناديده گرفتن حقوق حقه جمهوري اسلامي نتيجه ديگري به دنبال نداشت . در حالي كه حداقل خواسته ايران « تقدم عقب نشيني بر آتش بس » بود ليكن در تمامي پيشنهادهاي صلح « آتش بس بر عقب نشيني تقدم داشت » . طبعا پذيرش چنين پيشنهادي از سوي ايران اين نتيجه را همراه داشت كه عراقي ها پس از حمله به جمهوري اسلامي و شكست در دست يابي به اهداف مورد نظر خود در پي برقراري آتش بس بدون اينكه از مناطق اشغالي عقب نشيني كنند در كمال آرامش در اين مناطق استقرار مي يافتند تا امتيازات لازم را از طريق مذاكره اخذ و سپس اقدام به عقب نشيني كنند. برهمين اساس بود كه شهيد رجايي رييس جمهور وقت پس از عمليات فرمانده كل قوا كه در تاريخ 1360 3 3 در محور دارخوين واقع در جبهه جنوبي انجام گرفت اظهار داشت :
    « ما سرنوشت جنگ را در ميدان جنگ تعيين خواهيم كرد. »
    با شكل گيري روند آزادسازي مناطق اشغالي هيئت هاي صلح با استنباط و دركي كه از شرايط و مواضع جمهوري اسلامي داشتند تلاش هاي خود را به تدريج كم رنگ كردند اما به دنبال فتح خرمشهر و پيدايش اوضاع جديد و احتمال سقوط صدام يكي از راه حلهاي فوري براي گريز از نتايج ناشي از پيروزي هاي نظامي ايران را توقف جنگ ارزيابي مي كردند. روزنامه ليبراسيون در اين زمينه نوشت :
    « پس از بازپس گيري خرمشهر توسط ايرانيان آمريكا اروپا و برخي از كشورهاي منطقه خليج (فارس ) ابتكارات متعددي را براي پايان دادن به جنگ به كار گرفته اند تا به اين ترتيب از سقوط صدام جلوگيري كنند. »
    روزنامه نيويورك تايمز نيز به نقل از مقامات وزارت خارجه آمريكا نوشت :
    « ايالات متحده از كشورهاي اسلامي خواسته است تا جمهوري اسلامي را براي رسيدن به توافق با بغداد تحت فشار قرار دهند. »
    درخواست آمريكا از كشورهاي منطقه مبني بر اعمال فشار به ايران براي پذيرش آتش بس نشان دهنده نحوه نگرش آمريكايي ها به ماهيت صلح مي باشد. در واقع مفهوم صلح در نظر آمريكايي ها و كليه تلاش هايي كه غرب و كشورهاي منطقه دنبال مي كردند اساسا معطوف به « ممانعت از سقوط صدام » و اعمال فشار بر ايران براي انصراف از حقوق حقه اش بود. همچنين تداوم جنگ در اين موقعيت نيز با توجه به اوضاع نابسامان روحي و رواني ارتش عراق و برتري غيرقابل انكار رزمندگان اسلام به زيان منافع غرب و آمريكا در منطقه مي انجاميد. اظهارات فهد شاه عربستان مبني بر تاثيرات جنگ بر گسترش بي ثباتي در منطقه نشان دهنده اضطراب و نگراني حاميان منطقه اي از تداوم جنگ مي باشد وي مي گويد :
    « ادامه جنگ و يا گسترش دامنه آن تنها به قيمت بي ثباتي و ناامني در منطقه امكان پذير است .... به همين علت است كه بايستي به هر طريق ممكن بر تلاش هاي صلح آميز تاكيد شود. » (25 )
    وزراي خارجه كشورهاي خليج فارس در پي برگزاري اجلاس فوري سران كشورهاي حاشيه خليج فارس ضمن بررسي اوضاع منطقه و وضعيت بي ثبات عراق اعلام كردند كه پايان جنگ را براي حفظ ثبات و امنيت اين منطقه حياتي مي دانند. همان طور كه گفته شد صلح و ثبات بدان معنا كه از آمريكا و كشورهاي منطقه بيان مي كردند تفاوت ماهوي با معناي حقيقي اين مفاهيم داشت . ثبات مورد نظر آمريكا يعني مقابله با هرگونه عاملي كه در انديشه يا عمل با منافع آمريكا در منطقه تضاد و مغايرت داشته باشد برپايه اين مفهوم امريكايي ها موقعيت جديد ايران را براي منافع اين كشور تهديدآميز ارزيابي مي كردند و پيشنهاد صلح و برقراري آتش بس نيز بر همين اساس دنبال مي شد.
    سياست هاي تبليغاتي و رواني آمريكا و اقدامات ديپلماتيك اين كشور به گونه اي جو و فضاي كشورهاي منطقه را مخدوش كرده بود كه اگر آمريكا صلح به معناي واقعي را نيز دنبال مي كرد تحقق آن در چنين اوضاعي امكان پذير نبود. حال آنكه آمريكا به دنبال اهداف ديگري بود.
    در نظر گرفتن واقعيات و توجه به منافع و حقوق حقه جمهوري اسلامي در جنگ لازمه برقراري صلح و ثبات به معناي واقعي در منطقه بود. سكوت امريكا در برابر تجاوز عراق به جمهوري اسلامي كه حاكي از هماهنگي هاي پنهاني با عراق بود طبعا عراقي ها را به ادامه تجاوز ترغيب كرد.
    درخواست عقب نشيني بدن قيد و شرط و رفع اشغال فوري خاك ميهن اسلامي و سپس برقراري آتش بس كمتري و طبيعي ترين حق مسلم كشوري است كه در موقعيتي كاملا نامساعد وحشيانه مورد تجاوز واقع شد و نيز درخواست تعيين متجاوز و پرداخت غرامت لازمه برقراري ثبات در منطقه بود. ليكن آمريكا و حاميان عراق همواره از پذيرش شرايط جمهوري اسلامي طفره رفتند و فقط سعي كردند كه با تحميل صلح به ايران آنچه را كه عراق علي رغم حمايت هاي همه جانبه استكبار جهاني و اذناب آن نتوانست در ميدان نبرد كسب كند در پشت ميز مذاكره به دست آورد.
    از اين پس از يك سو تلاش هاي آمريكا براي حمايت همه جانبه از عراق و تجهيز اين كشور و نيز فشارهاي وارده به جمهوري اسلامي براي پذيرش صلح تحميلي و از سوي ديگر تجاوز رژيم اشغالگر به جنوب لبنان كه از مدت ها قبل مقدمات آن فراهم شده بود جمهوري اسلامي را در موقعيتي بسيار دشوار قرار داد كه در نتيجه مي بايست علاوه بر مقابله با سياست هاي آمريكا در منطقه خليج فارس در برابر تجاوزات رژيم صهيونيستي به جنوب لبنان نيز تدابير لازم را اتخاذ كند و به عبارت ديگر تهاجم هاي پنهان استكبار ارتجاع و رژيم صهيونيستي عليه جمهوري اسلامي را كه تا اين زمان توسط رژيم عراق اعمال مي كرد اينك در موارد بسياري نقاب از چهره افكنده و در جبهه هاي مختلف به طور آشكار شروع به مقابله با انقلاب اسلامي كردند.
    تهيه و تدوين : مركز مطالعات و تحقيقات جنگ سپاه
    در ميان تحولات نظامي جنگ فتح خرمشهر و فرار دشمن تا پشت مرزها نقش تعيين كننده اي در ارزيابي و تحليل صاحب نظران سياسي و نظامي جهان در مورد توان عراق داشته است
    روزنامه ليبراسيون : پس از بازپس گيري خرمشهر توسط ايرانيان آمريكا اروپا و برخي از كشورهاي منطقه خليج فارس ابتكارات متعددي را براي پايان دادن به جنگ به كار گرفته اند تا به اين ترتيب از سقوط صدام جلوگيري كنند