روزنامه جمهوري اسلامي 27/02/1386 صفحه مقالات
*****
بازگشت به آينده




  • بررسي مناسبات آزادي و قدرت با ايمان و نقش آن در پديده هاي غيبت و ظهور
    ث عباس پسنديده
    بخش اول
    پيوند آزادي و ايمان
    يكي از عوامل زمينه ساز ظهور حضرت امام مهدي (عج ) و حاكميت امامت « پيوند آزادي و ايمان » است بدين معنا كه مردم بااختيار و تمايل خود گزينه ايمان را برمي گزينند. مطالعات نشان مي دهد كه غيبت محصول گسست آزادي از دين است چنان كه ظهور ميوه پيوند آزادي با ايمان مي باشد. براي روشن شدن اين بحث به بررسي دو موضوع عمده « نظريه امامت و ولايت » و اصل « اختيار و آزادي بشر » مي پردازيم .
    .1 امامت و تغييرناپذيري آن
    دين براي اداره امور بشر نظريه « امامت و ولايت » را مطرح ساخته از اين ديدگاه امور بشر بدون امامت و ولايت سامان نمي يابد1. سعادت زندگي انسان ها در همه زمان ها و مكان ها در گرو حاكميت امامت است . اين نظريه ثابت است و با سپري شدن ياتغيير زمان دگرگون نمي شود.
    تغييرناپذيري نظريه امامت و ضرورت ثبات آن براي همه انسان ها و زمان ها به چند بخش تفكيك مي شود.
    الف ) تغييرناپذيري ساز و كار امامت
    نظريه امامت جاي گزين ندارد. در يك نگرش كلي و بدون توجه به ابعاد سه گانه ديگر زندگي و سعادت بشر به اين اصل بستگي دارد و جز امامت هيچ روش ديگري قادر به تامين آن نيست . در تبيين اين امر دو راه وجود دارد :
    اول اين كه هدايت انسان و تكاملش به وجود امام معصوم (ع ) وابسته است و اين برهان در پاره اي از روايات ديده مي شود. بشر در گستره زمان و مكان همواره نيازمند امام بوده و هست تا در مشكلات و گرفتاري ها به او پناه ببرد2. قانون خدا را بدون خطا تفسير و تبيين كند3. اختلاف هاي ديني مردم را حل نمايد حق را از باطل جدا سازد4 حلال و حرام خدا را بيان كند5 و مردم را به مسير تكامل راهنمايي نمايد . 6 بنابراين اگر امام نباشد بندگي خداوند بر چيده 7 و دين خدا نابود مي شود و زمين اهلش را به خود فرو مي كشد8
    دوم ضرورت وجود حكومت و رياست است كه در اين حوزه از ضرورت رياست و حاكميت امام معصوم (ع ) نيز بحث مي شود. اين برهان مي گويد : سامان و سعادت بشر به وجود حكومت بستگي دارد و سعادت بخشي و ساماندهي آن نيز در گرو زمام داري معصوم (ع ) است . از همين رو مرحوم سيد مرتضي (ره ) بحث كلامي اش را در اين موضوع از « رياست » آغازكرده و لزوم آن را با دو دليل « وجود تكليف » و « عدم عصمت مردم » اثبات مي كند9.
    ابوالصلاح حلبي شاگرد ايشان معتقد است : چون بشر مي تواند مرتكب اعمال قبيح شود به مقتضاي حكمت الهي وجود « رياست » لازم است زيرا آن لطفي است كه بندگان را به صلاح و رستگاري نزديك و از فساد دور مي كند و اهل خرد آن را تاييد مي كنند10. آن گاه ايشان در بخش ديگري رياست را به « نبوت » و « امامت » تقسيم مي كند11.
    در مرحله بعد « لزوم عصمت حاكم » مطرح و بيان مي شود كه رئيس حكومت بايد معصوم باشد زيرا امامت غير معصوم موجب تسلسل مي گردد و هر غيرمعصومي به هدايت شخص كامل تري نياز دارد12.
    ب ) تغييرناپذيري شخص حضرت امام مهدي (عج )
    در نظريه ولايت و امامت شخص حاكم ثابت است و خداوند او را تعيين مي كند كه از آن به « انتصابي » بودن امام ياد مي شود. متكلمان شيعي پس از اثبات لزوم وجود امام و عصمت او به مسئله « نصب » نيز پرداخته و بدان معتقدند. مرحوم خواجه نصير طوسي (ره ) امامت را « لطف » مي داند و تصريح مي كند :
    .... فيجب نصبه علي الله تعالي تحصيلا للغرض 13.
    پس براي تحصيل غرض نصب امام بر خداوند واجب است .
    وي در تبيين اين اصل وجود « عصمت » را لازم مي داند . 14 از همين رو انتخاب را نفي كرده و « نص » را ضروري دانسته مي گويد :
    والعصمه تقتضي النص 15
    عصمت نياز به نص (دليل ) دارد.
    علامه حلي در شرح اين عبارت مي گويد :
    ما به تحقيق بيان كرديم كه امام بايد معصوم باشد و عصمت امري پنهاني است كه كسي جز خداوند متعال از آن آگاه نيست پس لازم است نصب امام از جانب خداوند متعال باشد چرا كه تنها او از اين شرط آگاه است 16.
    شيخ طوسي تصريح كرده است :
    از آن جا كه عصمت با حواس ظاهري قابل درك نيست بايد شخص معصوم با نص يا اظهار معجزه مشخص شود وهر كدام از اينها نفي كننده نظريه انتخاب است زيرا با وجود شرط عصمت تكليف به انتخاب شبيه تكليف مالايطاق است چرا كه از راه انتخاب امكان يافتن شخص معصوم وجود ندارد17.
    بنابراين يكي ديگر از اصول تغييرناپذير امامت « عصمت زمامدار » است كه بهترين تضمين براي تامين سعادت بشر است . در سايه اين اصل اشتباه و خيانت از ساحت زمام دار جامعه دور و ايمني مردم تضمين مي شود.
    ج ) تغيير ناپذيري شيوه مديريتي
    در نظريه امامت سلوك حكومت با عامه مردم بر پايه تكريم و عطوفت است . امام صادق (ع ) در اين باره به يكي از اصحاب خود مي فرمايد :
    اما علمت ان اماره بني اميه كانت بالسيف و العسف والجور و ان امامتنا بالرفق و التالف و الوقار و التقيه و حسن الخلطه والورع والاجتهاد فرغبوالناس في دينكم و فيما انتم فيه 18.
    آيا نمي داني كه حكومت بني اميه بر مبناي شمشير و زور وظلم بوده است و امامت ما بر مبناي مدارا و تاليف قلوب و وقار و تقيه و حسن رفتار و داشتن ورع و زهد و همراه تلاش است . از اين رو مردم به سوي آيين و راه و روش شما رو مي آورند.
    اين يك اصل است و هر گاه حكومت در دست امام معصوم (ع ) بوده به همين روش عمل شده است ; براي نمونه شيوه مديريتي حضرت علي (ع ) بر همين اساس بوده و با اين كه امام مي دانستند مردم عراق با اين شيوه سامان نمي يابند هرگز از اصول خود عدول نكردند و به روش هاي ديگري متوسل نشدند. امام صادق (ع ) در اين باره مي فرمايند :
    كان اميرالمومنين علي بن ابي طالب صلوات الله عليه يقول للناس بالكوفه : يا اهل الكوفه اتروني لا اعلم ما يصلحكم بلي ولكني اكره ان اصلحكم بفساد نفسي (19 )
    امير مومنان امام علي (ع ) در كوفه به مردم مي فرمود : اي مردم كوفه ! فكر مي كنيد من چيزي را كه شما را اصلاح مي كند نمي دانم بله مي دانم ولي ابا دارم از آن كه شما را اصلاح كنم در حالي كه خود فاسد شوم .
    هم چنين آن حضرت (امام علي (ع )) خطاب به مردم عراق مي فرمود :
    ولقد علمت ان الذي يصلحكم هو السيف و ماكنت متحريا صلاحكم بفساد نفسي (20 )
    به درستي كه مي دانم چيزي به جز شمشير شما را به راه نمي آورد و من هيچ گاه به دنبال اصلاح شدن شما به قيمت تباهي و فساد نفسم نخواهم بود.
    اما با اين حال امام (ع ) حاضر نيست از اين شيوه نادرست استفاده كند هر چند به قيمت از دست دادن حكومت باشد. بنابراين شيوه مديريتي امامت نيز ثابت و مبتني بر تكريم و احترام است .
    د) تغيير ناپذيري قانون
    در باره قانون دو ديدگاه وجود دارد :
    اولي طراحي و تنظيم قانون را براساس خواست حاكمان مي داند همانند آنچه در حكومت هاي پادشاهي و ديكتاتوري است و يا در نظام هاي دموكراتيك تنظيم مي گردد.
    دومي قانون را ثابت مي داند و معتقد است : منشا قانون خواست حاكمان و مردم نيست بلكه تعيين كننده آن خداوندمتعال است . امامت بر ديدگاه دوم استوار بوده و قانون را ثابت و تغييرناپذير مي داند. امام صادق (ع ) درباره اين دو ديدگاه مي فرمايد :
    ان الائمه في كتاب الله عز وجل امامان . قال الله تبارك و تعالي : (وجعلنا هم ائمه يهدون بامرنالله)(21 ) لا بامر الناس يقدمون امر الله قبل امرهم و حكم الله قبل حكمهم قال : (وجعلناهم ائمه يدعون الي النار ... )(22 ) يقدمون امر هم قبل امر الله و حكمهم قبل حكم الله و ياخذون بااهوائهم خلاف ما في كتاب الله عز وجل (23 )
    ائمه در كتاب خداي عز و جل دو دسته اند : خداي تبارك و تعالي مي فرمايد : (و آنها را اماماني قرار داديم كه به امر ما هدايت كنند) نه به امر مردم امر خدا را بر امر مردم مقدم دارند و حكم خدا را پيش از حكم مردم دانند(خداوند متعال ) مي فرمايند : (آنها را اماماني قرار داديم كه به سوي دوزخ بخوانند). ايشان امر مردم را بر امر خدا مقدم دارند و حكم مردم را پيش از خدا دانند و بر خلاف آنچه در كتاب خداي عزوجل است برابر هوس خويش رفتار كنند.
    آن گاه مي افزايد :
    (واعلموا ان فيكم رسول الله لو يطيعكم في كثير من الامر لعنتم ... )(24 )
    و بدانيد كه پيامبر خدا(ص ) در ميان شماست هر گاه در بسياري از كارها از شما اطاعت كند به مشقت خواهيد افتاد.
    از ديدگاه مكتب هاي آسماني همواره ميان خواست مردم و مصلحت شان تطابق نيست از همين رو اگر مبناي قانون خواست مردم باشد مصلحت اش به خطر مي افتد و چنانچه خواست خداوند باشد قطعا مصلحت اش تامين مي شود هر چند خواسته و هوس او ناديده گرفته شود. قرآن كريم در اين باره مي فرمايد :
    (...وعسي ان تكرهوا شيئا و هو خيرلكم و عسي ان تحبوا شيئا و هو شرلكم و الله يعلم وانتم لا تعلمون )(25 )
    چه بسا چيزي را خوش نداشته باشيد حال آن كه خير شما در آن است و يا چيزي را دوست داشته باشيد حال آن كه شر شما در آن است و خدا مي داند و شما نميدانيد...
    بنابراين در نظريه امامت قانوني كه مبناي عمل حكومت و شخص حاكم است ثابت بوده و تابع خواست مردم و حاكمان نيست بلكه مردم و حاكمان پيرو قوانيني اند كه خداوند براي سعادت بشر وضع كرده است .


    2 ـ مردم و تغيير پذيري آنان
    يكي ديگر از قوانين حاكم بر آفرينش « اختيار » است . انسان به حكم تكوين مجبور به پذيرش هيچ چيزي نيست و همه چيز را با انتخاب خود مي پذيرد. اين اصل در حاكميت نيز جاري است يعني خداوند متعال مردم را در اداره جامعه آزاد گذاشته زيرا در انديشه الهي هدف حكومت هدايت تربيت و تكامل انسان است . خداوند متعال به حكم تكوين به بشر آزادي اختيار و امكان انتخاب داده كه از آن به « حق تعيين سرنوشت » ياد مي شود :
    ( ... ان الله لا يغير ما بقوم حتي يغيروا ما بانفسهم ... » (26 )
    همانا خداوند سرنوشت هيچ قوم (و ملتي ) را تغيير نمي دهد مگر آنان آنچه را در خودشان است تغيير دهند...
    (ذلك بان الله لم يك مغيرا نعمه انعمها علي قوم حتي يغيروا ما بانفسهم ... )(27 )
    اين براي آن است كه خداوند هيچ نعمتي را كه به گروهي داده تغيير نميدهد جز آن كه آنان خودشان را تغيير دهند...
    بنابراين اختيار و آزادي انتخاب يكي از قوانين تكويني آفرينش است و براساس آن انسان در گزينش و پذيرش مختار است . ره آورد اين ويژگي تغيير و ناپايداري است . وقتي انتخاب هاي بشر را با مقياس شريعت مي سنجيم تغيير و ناپايداري را در آنها مي بينيم . اين گزينش ها همواره از يك اصل ثابت پيروي نمي كنند : گاهي هماهنگ با قوانين تشريع اند و زماني مخالف آن . بشر در گزينش دين هم آزاد است و مي تواند در حاكميت از روش امامت پيروي نكند و شخصي جز امام معصوم (ع ) را برگزيند و قانوني غير از قانون خداوند وضع كند كه در اين صورت شيوه مديريتي نظام امامت هم در آنان كارساز نخواهد بود.
    براساس اصل اختيار مناسبات مردم با دين ممكن است به سه وجه صورت پذيرد :
    1 ـ نفي دين كه ره آورد آن سكولار شدن جامعه خواهد بود (ملت سكولار)
    2 ـ پذيرش دين به گونه اي كه دين براي مردم باشد نه مردم براي دين و تا هر جا و در هر زمان كه دين منافع افراد را تامين كرد پذيرفته و اگر با منافع مادي افراد در تضاد افتد ناديده انگاشته و براساس منافع مادي عمل گردد. ره آورد اين شكل از رابطه ملي شدن دين است (دين ملي )
    3 ـ شكل سوم اين است كه مردم براي دين باشند و همه امور خود را براساس آن تنظيم كنند و در هيچ شرايطي از دين دست نكشند. ره آورد چنين رابطه اي ديني شدن مردم است (ملت ديني )
    پذيرش هر يك از اين سه الگو براي ملت موجب تغيير و ناپايداري در موضع آنان مي شود.
    غيبت عصر گسست آزادي از ايمان
    غيبت محصول جدايي آزادي از ايمان است . اگر بشر به دليل برخورداري از اصل اختيار دين و ايمان را برنگزيند دوران گسست ميان آزادي و ايمان شروع مي شود و در آن يا امامت « خانه نشين » مي شود و يا « غيبت » فرا مي رسد. مردم اختيار و آزادي دارند و ميتوانند هرگزينه اي را انتخاب كنند ولي از اين رو اين كه امامت اصول گرا و تابع ملاك هاي معيني است نمي تواند خود را با خواست مردم هماهنگ سازد.
    به بيان ديگر نوع نظامي كه بر مردم حاكم ميشود تابع ماهيت خود مردم است . مردم هرگونه كه باشند حكومتي متناسب برآنان مسلط ميشود چنان كه پيامبر خدا(ص ) فرموده است :
    كما تكونوا يولي عليكم (28 )
    هرگونه باشيد آن گونه بر شما حكمراني خواهد شد.
    سنخيت ميان ملت و دولت يك اصل است . از اين رو اگر مردم فرمان روايي حاكم الهي را برنتابند طاغوت برآنان مسلط ميشود « ملت الهي » « حاكم الهي » را ميپذيرد و « ملت خدا گريز » « حاكم طاغوتي » را. اما سجاد(ع ) ميفرمايد :
    يقول الله عزوجل : اذا عصاني من خلقي من يعرفني سلطت عليه من لايعرفني (29 )
    خداوند عزوجل مي فرمايد : هرگاه خلقم از كسي كه مرا اطاعت مي كند سركشي كند من بر آنان طاغوت را مسلط خواهم كرد.
    همين امر در شيوه مديريت نيز جاري ميشود. تداوم هر حكومتي به هماهنگي شيوه مديريتي حكومت با روحيات و افكار مردم بستگي دارد. با مردم بايد آن گونه كه هستند رفتار كرد. هر مردمي شيوه خاص خود را مي طلبند. در اين بحث سخن از درستي و نادرستي و مشروعيت و عدم مشروعيت شيوه مديريت نيست . از ديدگاه پديدار شناختي فارغ از بحث هاي ارزشي كه در جاي خود مفيد و ضروري است حكومتي مي تواند دوام يابدكه متناسب با روح حاكم بر جامعه باشد. اگر اين دو همخواني نداشته باشند حكومت پايدار نخواهد ماند براي نمونه برخي جوامع جز با « شمشير » و « تحقير » سامان نمي يابند آن گونه كه بني اسرائيل چنين بودند.
    پاورقي :
    .1 شيخ صدوق علل الشرائع ج 1 ص 196 باب 153 ح 9 عن ابي عبدالله (ع ) قال : لا يصلح الناس الا بامام و لا تصلح الارض الا بذلك
    .2 علامه مجلسي بحارالانوار ج 23 ص 42 ح 82 و ص 50 ح 100 و ص 53 ح 112 و 113 شيخ صدوق كمال الدين و تمام النعمه ج 1 ص 230 محمدبن حسن صفار بصائرالدرجات ص 143 و .150
    .3 علامه مجلسي بحارالانوار ج 23 ص 17 ح .13
    .4 همان ص 50 ح 100 و ص 36 ح 62 و ص 24 ـ 27 و 31 ـ39 ح .69
    .5 همان ص 21 ح 18 وص 40 ح 72 ـ.74
    .6 شيخ كليني كافي ج 1 ص 184 ح .10
    .7 علامه مجلسي بحارالانوار ج 23 ص 21 ح 18 و ص 6 ح 10
    .8 شيخ كليني كافي ج 1 ص 179 ح 10 و 11 و 12 محمدبن ابراهيم نعماني الغيبه ص 139 ح 10 شيخ طوسي الغيبه ص 220 ح .182
    .9 سيدمرتضي الذخيره ص .409
    .10 ابوالصلاح حلبي تقريب المعارف ص .144
    .11 همان ص .152
    .12 شيخ طوسي تلخيص الشافي ج 1 ص .181
    .13 خواجه نصيرطوسي كشف المراد في شرح تجريد الاعتقاد ص .490
    .14 همان ص .492
    .15 همان ص .495
    .16 علامه حلي كشف المراد في شرح تجريد الاعتقاد ص .496
    .17 شيخ طوسي تلخيص الشافي ص .265
    .18 علامه مجلسي بحارالانوار ج 66 ص 169 باب 32 ح .11
    19 ـ شيخ مفيد امالي ص 207 ح 40
    20 ـ همو ارشاد ج 1 ص 281
    21 ـ انبيا (21 ) آيه 73 : و آنان را پيشواياني قرار داديم كه به فرمان ما (مردم را) هدايت مي كردند.
    22 ـ قصص (28 ) آيه 41 و آنان را (فرعونيان ) پيشواياني قرار داديم كه به آتش (دوزخ ) دعوت مي كنند...
    23 ـ شيخ كليني كافي ج 1 ص 216 ح 2
    24 ـ حجرات (49 ) آيه 7
    25 ـ بقره ـ(2 ) آيه 216
    26 ـ رعد (13 ) آيه 11
    27 ـ انفال (8 ) آيه 53
    28 ـ متقي هندي كنزالعمال ج 6 ص 89 ح 14972 ابن سلامه مسند الشهاب ج 1 ص 336 ح 577
    29 ـ شيخ صدوق امالي ص 299 ح 12
    بشر در گستره زمان و مكان همواره نيازمند امام بوده و هست تا در مشكلات و گرفتاري ها به او پناه ببرد