تقديم به تكاور شهيد
محمد كرمي از فرماندهان غيور دفاع
مقدس
شهادت
اوج عشق بندگان است
چراغي در ره گمگشتگان است
شهيدان در شهادت زنده گردند
چو خورشيد جهان تابنده گردند
شهيد مصطفي چمران مي فرمايند : كسي كه محتاج عشق است
در دنياي
تنهائي با محروميت مي سوزد و جز خداكسي نمي تواند انيس شهباي تار او
باشد و جز ستارگان
اشكهاي او را پاك نخواهد كرد و جز كوههاي بلند
راز
و نياز او را نخواهند شنيد و جز مرغان سحر
ناله صبحگاه او را نمي شنوند.
آري عشق است كه روح آدم را به تموز وامي دارد و قلب او را به جوش
مي آورد
استعدادهاي نهفته را ظاهر مي كند و آنها را از خودخواهي و
خودبيني ميراند
او دنياي ديگري را حس و در عالم وجود محو ميشود.
كسي كه عاشق خدا مي شود
احساسي لطيف
قلبي حساب و ديده اي زيبابين پيدا ميكند. ارزش يك برگ
نور يك ستاره
دور
موريانه اي كوچك
نسيم ملايم سحر
موج دريا و غروب آفتاب
احساس و روح او را مي ربايند و از اين عالم
او را به دنيائي روشن تر
مي برند.
آري شهيد محمد كرمي فرمانده تكاور دوران پرافتخار دفاع مقدس
از
تبار عاشقان و از خيل ره يافتگان وصال يارست كه به عشق دوست
ابراهيم
وار
تن به آتش داد تا با روحي سرشار از اميد
خدا را ملاقات كند و شهيد
محمد كرمي با عشق به محمد(ص ) و تاسي از علي (ع ) به حسين (ع ) اقتدا
كرد و با اميد به مجبتهاي ايزد لامكان
عطاي بي كسي و تلون دنيا را به القاي
يك رنگ آخرت معاوضه كرد
تا نام خود را در صحيفه سبز مجاهدان ثبت و
ضبط نمايد.
اين شهيد هميشه جاويد تاريخ
بالبخند تمسخر به دنيا و شوق ديدار
در مصافي ديدني
در قله رفيع گردرش عراق
در سودائي خدائي
جان خود
را تقديم جانان نمود تا حيات طيبه را تصاحب كند.
آري
شهيد محمد كرمي براي كسب رضاي خالق جان داد
زكات
شجاعت را با رداي جهاد ادا كرد
با ارشاد حق نعمتهاي خدا را پرداخت
با
قناعت در دنيا
رفاه آخرت را صاحب گرديد و با مخالفت با هواي نفس
روح خود را از بلاي ماديات نجات داد و با انجام يك معروف عظيم بنام
شهادت
به تمام منكرات عالم پشت پا زد
تا چراغي فراراه پويندگان خط
سرخ حسيني باشد. او عقل و عطفه را درهم آميخت و آن دو را با شجاعت و
غيرت ديني آشنا كرد تاالگويي ماندني براي آزادگان دين مدار ارائه كند. وي
با تربيت اسلامي كه آن را از تغذيه حلال و اخلاق نيكو والدين به ارث برده
بود
گيرنده فكري خود را روي موج صداقت
ديانت
آخرت بيني و عاقبت
انديشي تنظيم كرد تا فضاي روح خويش را از امواج هرگونه آلودگي مصون
بدارد. محمد در هنگامه اي هولناك كه همه جاي گيتي به معركه اي از جدال
حق و باطل تبديل شده بود و حراميان بعثي با حمايت اربابان غربي
قصد
مظلوم ستيزي و اسلام زدائي داشتند
با قلبي به روشنايي ماه و سيمائي
نوراني تر از آفتاب
در صف مردان مرد قرار گرفت و از شرف و سربلندي
ايران دفاع كرد و به جمر ياران شهيدش پيوست
تا خورشيد وجودش در
آسمان ايثار و شهادت
روشني بخش سرزمين جان همه آزادگان عالم باشد.
آري
شهيدان شمعند و برگرد واقعيت ميسوزند
تا هستي از مدار
واقعيت منحرف نگردد و شهيد محمد كرمي چون در برتارك شهيدان دفاع
مقدس مي درخشد تا راه نوراني شقايقهاي سرخ
همچنان پر رهرو بماند.
روح بزرگ شهيد محمد كرمي عظمتي است به بلنداي تاريخ كه سرزمينهاي
وسيع خوزستان و جبال سترگ كردستان
تحمل آن را نداشت و لذا طاير
روحش به ملكوت پيوست تا به فرموده رهبر عظيم اشان انقلاب اسلامي
به
اهل عالم اثبات نمايد كه خطر مرگ
كوچكتر از آن است كه بندگان صالح
خداوند را از راه او باز گرداند. طبع شيرين و قلب رئوف تكاور ميادين
جبهه هاي جنگ
كه حلاوت كلامش
گل محفل سنگر نشينان حماسه ساز
بود
به قدري پر جاذبه و مصفي بود كه قلب سخت و سنگين كوههاي مهران
و قلاويزان
كله قندي و ميمك
بازي درازوني خزر در ايلام ماوور و شاخ
شميران در كردستان را در غم خود به زاري وداشت و بخاطر نقش برجاي
مانده از گامهاي استوار محمد
برخود مي بالند. آري او رفت و صدها خاطره
تلخ و شيرين
همواره با نجواهاي خاموش
در دل سرد خاك آرميد و
جوانه هاي روي خط ناشكفته را بدست تاريخ
وجدانهاي پاك سپرد
تا با
صداقت و كمال امانتداري آنها را بارور نمايد.
آري نگين گردوش و چراغ
قلاويزان رفت .
و اينك ماييم و رسالت عظيم پرورش لاله هاي بي سر
مائيم و پاسداري
از خون بهاي شهيدان
مائيم و يادگار مجاهدتهاي امام خميني (ره ) يعني
انقلاب اسلامي و جهاني پر از دشمن كينه توز و خلاصه مائيم و عالمي از
وصاياي شهيدان شاهد كه سايه آنان برشانه مان به شدت سنگيني مي كند.
و لذا ادب ديني و هويت ملي
حكم مي كند كه گلواژه نام شهيدانمان را
تا قيام قيامت زنده بداريم و نام مبارك محمد كرمي و سنگرياران او را در
دفتر نگارين و جودمان بياد بسپاريم تا با ابديت قرين گردد و اعماق جانمان
اين دو بيت را زمزمه نمائيم .
باخون شهيد
بيعتي تازه كنيم
در حق طلبي جهان پرآوازه كنيم
اي يار
آشفت كتاب وحدت
برخيز كه اين كتاب شيرازه كنيم
آبدانان ـ سيد حرمت اله موسوي مقدم

*****
راه مستقيم بهشت
|

خاطره اي از شهيد محمد اوليايي
همه را به صف كردند
گفتند : « مسن ها برن كنار » .
از پادگان رفت بيرون
وقتي برگشت
به شوخي گفتم : « كجا مي ياي
حاجي راه نمي دن پيرمردا رو » .
گفت : « من بالاخره مي يام . ديگه هيچكي نمي تونه كاري بكنه
رفتم
پيش امام رضا پسر » !
گفتم : « خب چه اصراري داري آقاي اوليايي با اين سن كه كاري
نمي ياد از دستت » !
گفتن : پيرو جوون نداره
نيرو كمه
بايد همه رو بفرستيم
اهواز.
گذاشته بودنمان لاي منگنه
سخت مي گرفتند تا محكمان بزنند.
كارهاي سخت
برنامه هاي فشرده
بعضي وقت ها هم بيكار بيكار.
مي خواستند حوصله مان سربرود و كم بياوريم . يك كاسه غذا مي دادند
براي 12 نفر
مجبور بوديم روزه بگيريم
شش نفر يك روز
بقيه روز
بعد.
گفتم : اوليايي طاقت نداره
برمي گرده عقب .
با اين ها همه كنار آمد. كم هم نياورد. خيلي از جوان ها طاقت
نياوردند. اوليايي شد يكي از هفت نفر باقيمانده
شبها
مي رفتيم نگهباني بدهيم
از سنگر كه مي آمديم بزنيم بيرون
پايمان گير مي كرد به چيزي و مي خورديم زمين
اوليايي بود. نماز شبش
كه ترك نمي شد. سرپست نگهباني هم ذكر از لبش نمي افتاد.
كم كم افتاديم تو خط شناسايي . اين ديگر كار او نبود. پياده روي
داشت . سينه خيز داشت . دوندگي داشت . خلاصه بايد حساب سن و
سالش را مي كرديم جلو نمي برديمش .
وقتي برمي گشتيم
مي ديديم سنگر را تميز كرده
چاي هم آماده
است . جاي پدرمان بود
خجالت مي كشيديم
مي خوابيديم
بيدار كه
مي شديم
چشممان مي افتاد به كفش هايمان
همچنين واكس خورده بود
كه انگار نو است .
يك روز ديديم پيداش نيست .
گفتند : « رفته تو سنگر فرماندهي ستاد. نشسته به گريه كردن . گفته
تا
عاصمي رو نياري و دستور ندي كه منو ببره جلو
از جام جنب
نمي خورم » .
خواستنم سنگر فرماندهي
دستورشان را هم دادند.
يكي دوبار بردمش جلو
مجروحها را كه مي ديد
مي گفت : اونايي كه
در جا شهيد مي شن
يك راست ميرن تو بهشت
ولي بعضيا بايد اون
قدر آخ و اوخ كنن تا گناهاشون بريزه و بعد شهادت قسمتشون بشه .
من را كشيد كناري گفت : علي آقا! يك سنگ قبر نوشتم براي خودم
تو زيرزمين خونمه
شهيد كه شدم بذارين رو قبرم .
گفتم : حالا چه نوشتي
گفت : آرامگاه مرحوم شهيد محمد اوليايي .
شب توي سنگر
با بچه ها اوليايي را دست گرفتيم .
گفتيم : پس آخرين شبته
بيا بشين اين جا بيشتر نگات
كنيم .
ناراحت نشد. تازه خنديد. يك شعر خنده دار درست كرديم برايش
خوانديم و خوانديم
ما خنديديم و او خنديد.
فرداش گفتم : حاجي ! راستي گفتي سنگ قبرت كجاس
دوباره خوانديم و خنديديم . ساعت چهار بعد از ظهر بود. تو
نزديكي من ايستاده بود.
گفت : اين جا سنگر بكنم براي نگهباني
گفتم : آره جاي خوبيه
دو
سه تا سرنيزه زد . خيلي نكنده بود كه سوت خمپاره ي 120 بلند
شد
15 متري ما نشست روي زمين
يك تركش اندازه كف دست خورد
تو صورتش . در جا هم شهيد شد. به قول خودش يك راست رفت تو
بهشت . خلاصه كارش خيلي درست بود.
رفتيم تو زيرزمين خانه اش . اندازه ي سنگ قبرش 20 در 50 بود با
خط آبي روش نوشته بود
آرامگاه مرحوم شهيد محمد اوليايي . تاريخ
هم زده بود حتي .
راوي : شهيد عليرضا عاصمي
بازنويسي : زهرا فرخي

*****
در كوچه باغ ياد دوست ها
|
وقتي كه از اداره بيرون زدم
نسيم ملايم پائيزي صورتم را نوازش
داد
چقدر اين خيابان را دوست دارم
چنارهاي سر به فلك كشيده اش
هميشه زيبا و باوقار است
هر فصلش زيبائي خاص خود را دارد.
برگهاي زرد و نارنجي خشكيده
رقصان روي زمين مي نشينند و اگر به
ياد كودكي آنها را زير پا بفشاري صداي خش خش آنها آهنگ موزوني را
برايت مي نوازد.
هنوز چراغاني نيمه شعبان را برنچيده اند
اما انگار خبرهائي شده
دو طرف خيابان مملو از چهره هاي آشناي ديروز است
يادم آمد
امروز
اولين روز هفته دفاع مقدس است
عكسهاي بزرگ شده جبهه و شهدا را
روي آن گذاشته اند. بي اختيار قدمهايم سست مي شود تاكنون تصوير
جبهه و قهرمانان آن را با اين صراحت و وضوح نديده بودم
هيچوقت
عكسهاي شهدا را اينگونه متلاشي شده در ديد عموم به نمايش
نمي گذاشتند.
يك لحظه سنگيني نگاه اين همه شهيد بروي شانه هايم سنگيني
مي كند
قلبم را مي فشارد
انگار كه همه آنها مراقب قدم به قدم ما
هستند
هنوز تصوير پيكر پاك شهداي متلاشي شده از ذهنم پاك نشده
كه يك لحظه فكر مي كنم
چرا بعد از گذشت سالها حالا جرات بخرج
مي دهند كه اين عكسها را به نمايش بگذارند واقعا چرا !
وقتي رمز و راز چشمهاي با محبت رزمنده ائي كه ديگر قادر به تكلم
نيست تغييري در ما ايجاد نمي كند حتما اتفاقي افتاده .
وقتي دلتنگي مادري كه بعد از سالها هنوز هر جمعه بر سر مزار يگانه
فرزندش پر پر مي زند و خاك مزارش را مي بويد براي ما عادي شده .
وقتي عظمت شكوه سجده جانبازي كه دو دستش قطع شده هيچ
چيز را به ياد ما نمي آورد.
وقتي كه قنوت دستهاي مفلوج آزاده اي كه يك جاي سالم در پيكر
ندارد را درك نمي كنيم
حتما اتفاقي افتاده .
وقتي كه ضد ارزشها با كمال افتخار جاي ارزشها را اشغال كرده .
وقتي كه حتي در ميان بچه هاي جبهه و جنگ روزمرگي حاكم شده
و منافع فردي حتي در ميان خوبان ما بر منافع اجتماعي ترجيح داده
مي شود حتما اتفاقي افتاده .
وقتي كه عطش اشتياق را در چشمهاي نگران و هنوز منتظر همسر
يك مفقودالاثر نمي فهميم حتما اتفاقي افتاده .
ما فرزندان همان انقلابيم كه پيرزنانش تمام دارائي هاي خود را كه
تنها سه عدد تخم مرغ بوده به رزمندگان تقديم مي كردند.
ما فرزندان همان انقلابيم كه فرماندهانش بيشتر از همه كار مي كردند
و كمتر از همه از حق و حقوق برخوردار بودند. ما فرزندان همان انقلابيم
كه جوانهاي رشيدش كه استواري و استقامت آنها لرزه بر اندام دشمن
مي افكند براي دفاع از حيثيت
شرف و ناموس اين مرز و بوم آنچنان
آماج گلوله ها گشتند كه حالا از آنها جز پيكري بي رمق و نحيف و قطع
نخاع شده بر روي تختهاي آسايشگاهها باقي نمانده .
ما فرزندان همان انقلابيم كه دلاوران شيميائي اش سالها پس از
جنگ غريبانه به ديدار معبود مي شتابند.
واقعا بر سر ما چه آمده !
بي اختيار به ياد جملاتي از وصيتنامه شهيد باكري افتادم : پس از
جنگ رزمندگان سه دسته خواهند شد
دسته اي به مخالفت با گذشته
خود برمي خيزند و از گذشته خود پشيمان اند.
دسته اي راه بي تفاوتي را برمي گزينند و در زندگي مادي غرق
مي شوند و همه چيز را فراموش مي كنند.
دسته سوم به گذشته خود وفادار مي مانند و احساس مسئوليت
مي كنند و از شدت غصه ها و مصائب دق خواهند كرد.
پس از خدا بخواهيد با وصال شهادت از عواقب زندگي بعد از
جنگ در امان بمانيد
چون دو دسته اول ختم به خير نخواهد شد و
جز دسته سوم ماندن نيز سخت و دشوار خواهد بود.
ثمريم رضائي باروق
ما فرزندان همان انقلابيم كه فرماندهانش بيشتر از همه كار مي كردند و
كمتر از همه از حق و حقوق برخوردار بودند
ما فرزندان همان انقلابيم كه دلاوران شيميائي اش سالها پس از جنگ
غريبانه به ديدار معبود مي شتابند

*****
پاتك به واژه ها ـ 6
|
ث بسيجي هاي گروهان نجف (همراه با ديگر رزمندگان اسلام ) فقط زماني
شهر فاو را فتح كردند كه پيش از آن خويش را فتح كرده بودند امروز كه
مي خواهيم سنگرهاي كليدي جهان را فتح كنيم چطور
ث در شب عمليات والفجر هشت وقتي كه قايق شهيد محمود عباسي (كمك
آر.پي .جي ) و حميد قشوني (كمك تيربارچي ) در اروند رود غرق شد آن قدر
موج سواري كردند تا به ساحل شهادت رسيدند. كاش ما هم موجي شده
بوديم !
ث شما اي شهيدان ! آري
از شما و از دنياي پاكتان براي بچه ها زياد گفته و
نوشته ام چه كنم اين ها تنها سرمايه هاييست كه فكر مي كنم ارزش آن را دارد
كه لحظات آدم را كه نه بلكه تمام زندگي او را پر كند.
ث به پرچم هاي سرخي كه در سحرگاهان چزابه و شط علي به رقص در
مي آمد قسم مي خورم كه من انسانهايي مثل شهيد اكبر قاسم پور (پرسنلي
گروهان ) را ديدم كه در طول مدتي كه به لطف تقدير هم گامشان بودم يك
گناه از آنها به ياد ندارم .
ث در وصفتان اي مردان آسماني چه بگويم . پاك دست و پايم را گم
كرده ام ...
ث به نسيم صبحگاهي كرخه (كه بي رودربايستي به همه و دنيا ارزش دارد)
سوگند مي خورم انسانهايي همچون شهيد مسعود مايار و قاسم يارعلي
(بي سيم چي هاي گروهان ) را ديدم كه به يكديگر دروغ نمي گفتند.
ث من معناي عشق را كه قرن ها پيش با مجنون در عمق بيابانها گم شده بود در
نيزارهاي جزيره باهمه وجودم احساس كردم .
ث من معناي زندگي را با تمام وسعتش در چادرهاي چهارنفره و سي نفره
كرخه يافتم .
گردان كربلا ـ علي عميره

| | | |