اشاره
دكتر سيد رسول موسوي ; مدير كل دفتر مطالعات سياسي و بين المللي
وزارت امور خارجه نظري متفاوت با كارشناسان در مورد بحراني بودن
منطقه آسياي مركزي و قفقاز دارد. روابط روسيه با ايران پس از دوران
رياست جمهوري پوتين
تظاهرات در روسيه
قطعنامه هاي صادر شده از
سوي شوراي امنيت عليه پرونده هسته اي ايران و احتمال حمله نظامي
امريكا به ايران كه موجب نگراني برخي از كشورهاي منطقه قفقاز شده است
از جمله محورهايي است كه اين كارشناس مسايل سياسي آسياي مركزي و
قفقاز دراين گفت و گو به آن مي پردازد.
مهمترين چالشهايي كه در حال حاضر ايران با كشورهاي آسياي مركزي و
قفقاز دارد
شامل چه مواردي است
من اصلا اصطلاح چالش را براي به كاربردن روابط ايران با اين منطقه قبول
ندارم . بلكه معتقدم كه ايران با اين منطقه يا به اصطلاح با اين دو منطقه ;
چالشي به آن معني ندارد.
منظور شما از اين دو منطقه چيست
برخي آسياي مركزي و قفقاز را يك منطقه نمي دانند و آن را به دو منطقه
تقسيم مي كنند. من نيز اين دو مورد را شامل يك منطقه نمي دانم . بلكه به دو
منطقه متفاوت تقسيم مي كنم كه بين آسياي مركزي و قفقاز تفاوتهايي وجود
دارد. بنابراين ايران با اين دو قسمت از مكانهاي جغرافيايي خود
چالشي به
آن معنا ندارد. به جز در جاي خاصي از قفقاز كه بعضا يكسري موضوع هاي
مورد اختلاف نظر بين ايران و آذربايجان وجود دارد; اگر از اين اختلاف
صرف نظر كنيم
در باقي منطقه ايران با چالشي روبرو نيست . در واقع ايران
در روابط خود با اين كشورها
با فرصتهايي مواجه است كه درمقاطعي بيشتر
از اين فرصتها استفاده مي كند و در مقاطعي ديگر كمتر.ولي اگر موضوع نظام
حقوقي درياي خزر و بعضي از مسايلي كه بين ايران وآذربايجان را كه
موضوع هاي بسيار محدودي است در نظر بگيريم
در باقي موارد به نظر من
ايران با چالش خاصي روبرو نيست .
در مورد اختلافات ميان ايران و آذربايجان
آيا اين اختلافها صرفا به همان
مسايل حقوقي درياي خزر محدود مي شود. يا مسايلي مثل تمايل آذربايجان
براي احداث پايگاههاي نظامي امريكا در اين كشور و همچنين روابطي كه
اين كشور با اسراييل دارد; نميتواند تهديدي براي ايران محسوب شود
البته با توجه به شرايط حاضر ايران در نظام بين المللي كه با مناقشه پرونده
هسته اي مواجه است
من احساس مي كنم اساس موضوع آذربايجان و ايران ; بنا بر نيازي است كه
آذربايجان در تعريف خود به عنوان يك كشور مستقل مطرح مي كند
بعضا در
راستاي اين استقلال
مسايلي را در تفسير تاريخي خود مطرح مي كند كه با
ايران اختلاف پيدا مي كند.يعني اين مسئله وجود ندارد كه ما ذاتا بخواهيم
اختلاف موجود ميان ايران و آذربايجان را ازنگاه آذربايجان به اسراييل مورد
توجه قرار دهيم . يا بحث پايگاههاي امريكايي را بخواهيم در نظر بگيريم . به
خصوص اينكه بحث پايگاههاي امريكايي فعلا بيش از آنچه واقعيت عيني
داشته باشد
عمدتا تبليغات آن بيشتر از واقعيتهاي عيني اش است . مساله
آذربايجان در ارتباط با ايران
گاهي اوقات به نوعي به برخي از جريانها و
گرايشهاي سياسي در آذربايجان مربوط مي شود. به اين معني كه در تعريفي
كه آنان از خود ارايه مي دهند
مي گويند هر كسي كه آذري است ; شهروند
جمهوري آذربايجان است . يعني تعريفي فرا سرزميني از هويت ملي خودشان
ارايه مي دهند كه موجب نوعي اختلاف در بحثهاي هويتي مي شود.
يعني جمهوري آذربايجان
آذريهاي ايراني را از نظر هويتي متعلق به خود
مي داند
آنان تفسير سياسي مي دهند. يعني دولت آذربايجان چنين چيزي را قبول
ندارد. در قانون اساسي آذربايجان چنين بحثي نيست كه هر آذري در سراسر
دنيا تبعه آذربايجان است . اما برخي از جريانهاي سياسي كه گاهي اوقات به
قدرت مي رسند
تفسيري از هويت آذري ارايه مي دهند. اين نوع جريانها
موجب برخي سو تفاهم هاي هويتي مي شود. بنابراين بخشي از مسايل كه
گاهي بين آذربايجان و ايران پيش مي آيد
از اين قبيل موضوع ها است . نكته
ديگر; بحث رژيم حقوقي درياي خزر بين ايران و آذربايجان است كه در
موضوع تحديد منابع بستر دريا اختلافهايي وجود دارد. البته اين اختلافها
در يك مقطع بيشتر بوده و الان تا حدودي اين اختلافها مديريت شده است .
اما اين واقعيتي است كه فعلا بين ديدگاههاي دو كشور در خصوص تعيين
حدود بستر دريا تفاوت وجود دارد.
مساله ديگري كه در رسانه هاي منطقه دنبال مي شود
احتمال حمله نظامي
امريكا به ايران است كه باعث نگراني برخي از كشورهاي اين منطقه شده
است . به عنوان مثال آذربايجانيها اعلام مي كنند كه در صورت حمله امريكا
به ايران
احتمال مهاجرت آذريهاي ايراني به سمت جمهوري آذربايجان
وجود دارد. از طرف ديگر ارمنستان نيز به دليل اختلافهايي كه با كشورهاي
غربي و شرقي خود دارد و ساير مسايل داخلي اش در رابطه با كشورهاي
همسايه اش از جانب ايران نيز دچار نگرانيهايي شده است . نظر شما در اين
مورد چيست
نه . اينها بحثهاي غير واقعي است . نخست اينكه تصور اين موضوع كه
امريكا به ايران حمله اي به معناي تهاجم گسترده نظير آنچه در عراق اتفاق
افتاد
انجام دهد
غير ممكن است .
بر اساس چه معيارهايي شما حمله نظامي امريكا به ايران را غير ممكن
مي دانيد
براي اينكه امريكا چنين قدرتي ندارد. ايران سرزميني بسيار پهناور است
كه موقعيت جغرافيايي آن به لحاظ ژئواستراتژيك هيچ قدرتي را در دنيا قادر
نمي سازد كه ايران را اشغال كند. فقط و فقط در جريان دو جنگ جهاني اول
و دوم است كه شما مي بينيد ايران توسط مجموعه قدرتها اشغال شد
نه
توسط يك قدرت . شرايط ژئواستراتژيكي ايران
اشغال ايران توسط امريكا
نظير آنچه در عراق و افغانستان اتفاق افتاد را غير ممكن مي كند. فقط احتمال
كمي وجود دارد كه امريكا ضربه اي به تاسيسات هسته اي ايران بزند.
فقط در حد تاسيسات هسته اي
در حد ضربه به ظرفيتهاي اقتصادي ـنظامي كه اين هم باز از نظر من غير
ممكن به نظر مي آيد. زيرا من فكر مي كنم امريكا متوجه شده است كه هزينه
چنين ضربه اي از دستاوردي كه دارد بسيار بالاتر است .
از چه لحاظ
از لحاظ عمل متقابلي كه ايران مي كند
هزينه اش براي امريكا بالاتر است .
ضمن اينكه به هر حال هر عمليات نظامي هدفي را دنبال مي كند.
يعني شما فكر مي كنيد كه حمله نظامي امريكا به افغانستان و عراق صرفا به
اين دليل انجام شده است كه آنها قدرت حمله متقابل به امريكا را
نداشته اند
بله
آنان اين توان را نداشته اند. ولي به احتمال زياد ايران با توجه به
قدرتي كه دارد
قادر است تا حد زيادي جلوي حمله امريكا به خود را بگيرد.
صريح بگوييم كه اصلا موقعيت جغرافيايي و ژئواستراتژيكي ايران
اشغال را
غير ممكن مي كند. اما به قول انگليسي ها احتمال ضربه نظامي ممكن است
ولي اشغال نظامي غير ممكن . پس حمله نظامي به ايران غير ممكن است .
زيرا اصلا عمليات نظامي
ايران را در مسير خود مستحكمتر مي كند. فقط
ايران برنامه كشف خود را كه زير نظر دوربينها و بازرسيهاي آژانس دارد
انجام مي دهد; در صورت حمله نظامي امريكا
مخفي مي كند. روي اين
حساب است كه عمليات ضربه گونه يا جراحي گونه هم ممكن نيست . حالا
كه اين دو شكل ممكن نيست
آن بحثي كه مي گويند در صورت حمله امريكا
به ايران
آذريها به سمت جمهوري آذربايجان مهاجرت مي كنند
اين امر هم
اصلا تحقق پيدا نمي كند. بلكه بنده معتقدم
با توجه به اينكه خودم يك
آذري هستم و فرهنگ مردم آنجا را مي شناسم
نه تنها كسي به سمت
آذربايجان نمي رود
بلكه اين امكان كه آذريهاي آذربايجان براي كمك به
مردم آذري ايران به اين سمت بيايند
بيشتر است .
به چه علت شما اين ارزيابي را مي كنيد
زيرا فرهنگ سياسي آذريها را مي شناسم . بنابراين مسايلي كه در رابطه با
اين موضوع گفته مي شود
تنها مسايل ژورناليستي است و واقعيت عيني
ندارد.
بحران خيز ترين كشور در منطقه آسياي مركزي و قفقاز با توجه به
تحولاتي كه در اين منطقه در حال وقوع است
كدام كشورها هستند
معني بحران يك مقدار جاي بحث دارد. در واقع من فكر مي كنم كه ما اول
بايد به معناي بحران بپردازيم .
منظور بحراني است كه مي تواند هم منطقه را تحت تاثير قرار دهد و هم
براي همسايگي ايران دچار تنش شود.
تحولهايي كه دراين منطقه در حال وقوع است
در حال حاضر تحولهايي
تاثير گذار بر ايران نيستند. مثلا تحولاتي كه در قرقيزستان اتفاق مي افتد
اگر
هم از قرقيزستان فراتر رود
چيزي نيست كه بتواند بر ايران تاثير بگذارد.
اينها در مجموعه تحولهاي داخلي اين كشورها است . اما واقعيت قضيه اين
است كه در منطقه قفقاز
آنچه الان نه به جهت مسايل داخلي
بلكه به لحاظ
ديگري مد نظر است
موضوعي است به نام گسترش ناتو كه امريكا هم
بودجه اي تصويب كرده كه در اختيار اوكراين و گرجستان در جهت الحاق به
ناتو قرار داده شود و از آنان حمايت مي كند كه به ناتو بپيوندند. پس من
بحران آينده را نه زمينه هاي بحران داخلي اين كشورها بلكه ناشي از حضور
ناتو و گسترش استراتژي ناتو در منطقه مي دانم كه اين امر مي تواند در آينده
كشور ما و تحولات آتي آن تاثير گذار باشد. بنابراين در پاسخ به سوال شما
بايد خيلي صريح و روشن بگويم كه تحولات داخلي اين كشورها بر ايران
تاثير گذار نيست . اما استراتژي گسترش ناتو در منطقه بر ايران تاثير گذار
خواهد بود.
بنابراين شما عامل فرامنطقه اي را عامل بحران براي ايران مي دانيد
بله
عامل فرامنطقه اي را تاثير گذار مي دانم كه اين عامل هم در منطقه
جدي است .
شما فكر مي كنيد اين تاثير گذاري چه مراحلي را در بر مي گيرد البته با
توجه به جدي بودن بحران ناتو كه شما از آن نام برديد
مهمترين بحثي كه در حال حاضر در زمينه گسترش ناتو مطرح است
من
فكر مي كنم ناتو در قالب گسترش به شرق دارد وارد منطقه قفقاز مي شود. در
افغانستان عملا حضور دارد و وارد جنگ با يك كشور اسلامي شده است . به
نوعي ديگر تحت عنوان گفت و گوهاي استانبول دارد به جنوب گسترش پيدا
مي كند و در خليج فارس مانورهاي همكاري با كشورها برگزار مي كند. ناتو هم
از لحاظ فرهنگي در حال گسترش است و هم به لحاظ امنيتي دارد تفسير
جديدي از خود ارايه مي دهد. چنين تشكيلاتي خود را متفاوت از ساير
كشورهايي كه عضو ناتو نيستند
مي داند. پس ناتو در حال تقسيم دنيا است .
دنياي عضو ناتو يا همسو با آن و دنياي غير عضو ناتو.پس تشكيلاتي كه از
طريق جذب كشورها
دنيا را به عضو ناتو يا غير عضو ناتو تقسيم
مي كند
مي تواند در راستاي تهديد امنيت ملي كشورهاي غير عضو ناتو باشد
و اين تهديدي است كه در آينده براي ما جدي خواهد بود. البته الان در
ظاهر قضيه
ناتو بيشتر يك تشكيلات امنيتي است كه به نوعي خود را در
وجه فرهنگي نشان مي دهد. در واقع ناتو دارد نوعي فرهنگ سياسي را تبليغ
مي كند.
چه نوع فرهنگ سياسي
فرهنگ سياسي تشكيل دولتهاي مبتني بر ارزشهاي غرب . يعني ناتو
كشورهايي را عضو خود مي كند كه اساس ساختار سياسي حكومتهايشان
مبتني بر پذيرش ارزشهاي غربي باشد.
يعني دموكراسي
مي تواند هم دموكراسي غربي باشد و هم دموكراسي غير غربي . منتهي از
نظر ناتو فقط دموكراسي مورد پذيرش است كه مبتني بر ليبرال دموكراسي
باشد. در حال حاضر از نظر ناتو نوع ديگري از دموكراسي وجود ندارد.
حالال من صرفا روي تاكيدم بر جمهوي اسلامي ايران نيست . نه
از نظر ناتو
تا زماني كه روسيه ارزشهاي آن را نپذيرد
كشوري دموكراتيك محسوب
نمي شود. امااوكراين اگر به ناتو بپيوندد
دموكراتيك مي شود. در حاليكه اين
دو كشور عين هم هستند. يعني از لحاظ ساختار و نوع حكومت و وضع
زندگي و روابط كاملا شبيه به يكديگر هستند. پس اين توعي تقسيم بندي
فرهنگي است كه ناتو دارد الان در دنيا انجام مي دهد.
پيوستن به ناتو چه عواقبي را در بردارد
مهمترين مساله استقلال ملي كشورها است كه از بين مي رود. در واقع همه
كشورها به صورت سلسله مراتبي تابع قدرت مركزي مي شوند كه در راس آن
تشكيلات ناتو قرار دارد.
پس اين احتمال وجود دارد كه اگر كشورهاي اوكراين و گرجستان به ناتو
بپيوندند
در صورت حمله احتمالي امريكا به ايران كه شما آن را رد
كرديد
اين دو كشور در منطقه قفقاز تهديدي براي ايران محسوب شوند كه
بايد با ناتو مشاركت كنند
بله
آنان با پيوستن به ناتو مجبور به مشاركت با آن هستند. الان گرجستان
به نوعي دارد سرباز مزدور به جاهايي كه ناتو در حال جنگ است
مي فرستد.
پس ما نوعي تهديد پنهان را از طريق ناتو در منطقه آسياي مركزي و قفقاز
عليه منافع ملي خودمان داريم
دقيقا همين طور است . آن اتفاقي كه دارد مي افتد
به ظاهر يك ائتلاف
دموكراتيك است . اما واقعيت قضيه اين ائتلاف
تهديدي است عليه
كشورهايي كه خارج از آن ائتلاف هستند. حالا اين كشورها مي خواهند ايران
باشند يا روسيه و چين كه بيرون از ناتو هستند. در واقع اين امر نوعي تحكيم
يك جانبه گرايي است . يعني ناتو ابزار تحكيم يك جانبه گرايي امريكا
است .
با توجه به بحراني كه الان شما به آن اشاره كرديد و اينكه ايران و روسيه
و چين هم عضو ناتو نيستند
چه تعاملي بين اين كشورها مي تواند به وجود
آيد تا جلوي اين بحران گرفته شود
تكرار مي كنم
لفظ بحران را نبايد بكار برد.
تهديد
نوعي تهديد بالقوه در آينده وجود دارد. اين تهديد بالفعل نيست . يعني
امروزه ديده نمي شود. در مورد تعامل كشورها نيز بايد بگويم كه در حال
حاضر خلائي هم در قاره آسيا وجود دارد كه نتوانسته هنوز در اين قاره
تعريفي از امنيت براي خودش ارايه دهد. اين در حالي است كه اروپاييها بعد
از سير يك روندي ; كنفرانس امنيت و همكاري اروپا را تبديل به سازمان
امنيت و همكاري اروپا كردند. البته بين اين سازمان با ناتو تفاوتهايي وجود
دارد. يعني در حاليكه اين كشورها در درون سازمان امنيت و همكاري اروپا
هستند
اما ناتو يك سازمان يا تشكيلات فرا قارهاي است . يعني يك نوع
همكاري اروپايي ـ امريكايي است يا يوروآتلانتيك . اما
متاسفانه آسيا فاقد
اين تشكيلات است . حتي كشورهاي عمده آسيايي مثل هند
چين
اندونزي
پاكستان و روسيه در بخش آسياي آن
به تعريفي از امنيت در قاره آسيا
نرسيده اند. البته تشكيلاتي مثل سازمان همكاري شانگهاي وجود دارد يا
كنفرانس اعتمادسازي در آسيا و حتي حركاتي نيز در اين زمينه وجود دارد.
ولي به نظر من تا زمانيكه كشورهاي آسيايي به تعريف مشتركي از امنيت و
اعتمادساز بين خودشان نرسند
هيچ كاري نخواهند توانست در مقابل
گسترش ناتو انجام دهند. بهتر است كه كشورهاي آسيايي به يك مفهوم
امنيت آسيايي فكر كنند.
در حاليكه پوتين در دوره رياست جمهوري خود توانسته است
قراردادهاي نفت و گاز بسياري با كشورهاي منقطه منعقد كند و به نوعي
انحصار صادرات نفت و گاز منطقه را در دست گيرد
ولي در روزهاي اخير ما
شاهد تظاهرات چندي عليه وي در مسكو و سن پترزبورگ هستيم . با توجه
به اين عوامل
ارزيابي شما از وضعيت سياسي كنوني روسيه چيست
اين دو موضوع
مسايل جداي از هم است . آنچه به عنوان تظاهرات در
مسكو و سن پترزبورگ اتفاق افتاد
به نظر من تكرار خواهد شد. زيرا هر چه
به دوره انتخابات رياست جمهوري روسيه نزديكتر شويم
با توجه به اينكه
آخرين دور رياست جمهوري پوتين است و به احتمال زياد وي وارد دور
جديد نخواهد شد
بنابراين در آينده تحولات روسيه چنين تظاهراتي قابل
پيش بيني است .
يعني اين تظاهرات صرفا به دليل انتخابات آينده رياست جمهوري روسيه
است و دلايل ديگري ندارد
بله
منتهي الان عناصر قدرت در روسيه متمركز هستند. به اين معنا كه
درست است احتمال دارد پوتين قانون اساسي روسيه را تغيير نداده و در دو
سوم به صحنه نيايد
ولي شكل جديدي از كانون قدرت توسط حزب پوتين
در جريان است كه تقريبا پوتين به صورت رهبر كاريزماي قدرتمند در پايان
دوره رياست جمهوري خود كنار مي رود و يك رييس جمهور جديد از درون
حزب حاكم به قدرت مي رسد. در چنين شرايطي
نوعي انتقال قدرت در
درون روسيه شكل خواهد گرفت . در واقع جرياناتي مي خواهند در اين روند
شكل گيري جديد ساز و كار قدرت تاثير بگذارند. كشورهاي غربي و امريكا
به طور جدي در اين مقطع مي خواهند نوعي ساز و كار جديد از شكل گيري
قدرت را در روسيه به وجود آورند. اينكه آنان خواهند توانست اين تاثير را
بگذارند
من شخصا شك دارم . زيرا به نظر مي آيد كه با بافت قدرت در
روسيه
فعلا پوتين در مقابل اين تظاهرات عقب نشيني نمي كند. يعني اين
تظاهرات وجود خواهد داشت
ولي ساختار قدرت هم پابرجا خواهد
ماند.
يعني غرب مي خواهد نوعي از همان انقلابهاي رنگي را در روسيه هم اجرا
كند
غرب مي خواهد يك انقلاب رنگي در روسيه شكل دهد
ولي شخصا شك
دارم كه اين انقلاب رنگي در روسيه شكل بگيرد. ولي تظاهرات وجود دارد و
گسترش هم خواهد يافت
به هر ميزان كه به انتخابات سال آينده نزديكتر
شويم .
پوتين علاه بر اقدامهاي اقتصادي كه در زمينه نفت و گاز منطقه انجام داده
است
گفته مي شود كه پس از پايان دوره رياست جمهوري اش رييس
گازپروم هم خواهد شد. با توجه به اين نكته به نظر شما روسيه پس از
پوتين
چه نگرش كلي در سياست خارجي خود به خصوص در رابطه با
ايران در پيش خواهد گرفت
پوتين بعد از دوران رياست جمهوري و در صورت رياست گازپروم
آن
قدرت سابق كه در دولت بود را نخواهد داشت . نفت و گاز هم در اختيار
دولت است . پوتين هم به عنوان يك رهبر قدرتمند
احتمال دارد كه صحنه
را ترك كند. ولي قدرت را با خود به بيرون از دولت روسيه نمي برد. زيرا
قدرت در دست دولت روسيه متمركز خواهد بود. فقط نكته اي كه الان مطرح
است اين است كه من فكر نمي كنم در مورد پيش بيني روابط آينده ايران و
روسيه چندان تفاوتي ايجاد شود. زيرا از لحاظ استراتژيك و حتي روابط
غير دوستانه
حدي از روابط بين ايران و روسيه تعريف شده است كه تنها با
يك درصدي در بالا يا پايين حركت خواهد كرد. پس اتفاق ويژه اي در روابط
دو كشور درآينده نزديك قابل تصور نيست .
نظر شما در مورد آخرين قطعنامه شوراي امنيت در مورد افزايش
تحريم ها عليه ايران كه در فروردين امسال تصويب شد
چيست
انتخاب ايران در استراتژي هسته ايش يك انتخاب روشن است . ايران به
به فناوري هسته اي NPT اين جمع بندي رسيده است كه در چارچوب معاهده
دسترسي پيدا كند. ايران مطمئن است كه اين مسير را بدون انحراف به سمت
سلاح هسته اي پيش خواهد رفت
چون ايران مي داند چكار مي كند. بنابراين
قطعنامه هاي صادره
شرايط را براي ايران سخت مي كند ولي ايران را با
بن بست اساسي روبرو نمي كند. روي اين حساب است كه ايران روي مسير
خودش
عليرغم اين قطعنامه ها به برنامه اش ادامه مي دهد. مهم اين است كه
سرعت اين قطعنامه ها چقدر باشد و سرعت پيشرفت فناوري هسته اي
چقدر باشد اگر ايران بتواند سرعت پيشرفت فناوري هسته اي را مديريت
كند
آن گذرگاه سخت را پشت سر خواهد گذاشت . به اين معني كه اگر شما
دقت كنيد
تا سه سال پيش آنان مي گفتند كه ايران وقتي نفت و گاز دارد
چرا
بايد نيروگاه هسته اي داشته باشد بعد گفتند نيروگاه هسته اي داشته باشيد با
اين شرط كه هيچ وقت به مرحله سوخت هسته اي وارد نشويد. چندي بعد از
آن مجددا گفتند كه اصلا شما حق نداريد حتي به صورت آزمايشگاهي 20 تا
سانتريفيوژ در دانشگاهها داشته باشيد. بعد از اينكه اين مرحله را پشت سر
گذاشتيم
آنان گفتند كه تحقيق و گسترش را داشته باشيد ولي از اين مرحله
بالاتر نرويد. به هر حال دنياي امروز
دنياي واقعيتها است . اگر ايران بتواند
به حركت خود ادامه دهد و در يك مرحله اي به اين امر واقع دست يابد و با
جهان توافق كند
به نظر من ديگر اين مشكل وجود نخواهد داشت . مهم اين
است كه توليد سوخت هسته اي از سوي ايران مورد شناسايي قرار گيرد.
جهان غرب تا زماني كه احساس كند ايران فاقد اين توانايي است به ايران
فشار مي آورد. ولي زمانيكه به اين نتيجه برسد كه ايران اين توانايي را در
خود دارد
خود به خود راه مذاكره را باز خواهند كرد. مهم اين است كه ما به
لحاظ فني چقدر مي توانيم اين امر واقع را به حقيقت نزديك كنيم . در واقع
مهم امكانات فني و پيشرفت فني ما است .
در نهايت شما منطقه آسياي مركزي و قفقاز را تهديدي براي ايران
مي بينيد يا خير و بر خلاف نظر برخي كارشناسان اين منطقه را بحران خيز
هم نمي دانيد
اصلا تهديد يا بحران خيز نمي بينم . منطقه آسياي مركزي و قفقاز يك
فرصت براي گسترش همكاري با ايران است . چون آنجا حوزه تمدني ما
است و هيچ كشوري به اندازه كشورهاي منطقه دوست ما نيست . پس ما
فرصت بسيار گرانقدري داريم تا در اين منطقه كار كنيم و روابط سياسي ـ
اقتصادي خودمان را با آنها گسترش دهيم . زيرا من هيچ تهديدي عليه
خودمان در اين منطقه نمي بينم .
آيا در شرايط تحريمهاي شوراي امنيت عليه ايران
امكان گسترش
همكاري با اين كشورها براي ما وجود دارد تا به عنوان فرصتي از آن
بهره برداري كنيم
به هرحال آنچه كه واقعيتها را نشان مي دهد
در حال حاضر تحريم ها تاثير
جدي در روابط عادي ما با اين كشورها ايجاد نكرده است . حال بايد ديد كه
در آينده چه پيش خواهد آمد.
ة در تعريفي كه برخي از افراد در آذربايجان از هويت ملي خود ارائه
مي دهند
مي گويند هر آذري ـ شهروند آذربايجان است كه اين تعريف فرا
سرزميني در بحث هويتي
اختلاف هايي را بين ايران و جمهوري آذربايجان
ايجاد مي كند
به اعتقاد من حمله نظامي امريكا به ايران به منظور اشغال اين كشور نه
تنها غير ممكن است
بلكه حتي ضربه زدن به تاسيسات هسته اي ايران از
سوي امريكايي نيز از احتمال خيلي كم برخوردار است
ة تحول هاي داخلي كشورهاي منطقه آسياي مركزي و قفقاز مثل جريانهاي
سياسي كه در داخل قرقيزستان روي مي دهد
روي ايران اثر گذار نيست .
ولي عامل فرا منطقه اي استراتژي گسترش ناتو در قفقاز
مي تواند روي ايران
تاثير بگذارد
مريم مهدوي اصل
منبع موسسه مطالعاتي فرهنگي روسيه
آسياي مركزي و قفقاز (ايراس )

|