روزنامه جمهوري اسلامي 16/02/1386 صفحه جبهه و جنگ

  • گلهاي عاشورايي
  • با جامهاي شوكران
    گزارشي از برگزاري جلسه نقد و بررسي كتاب « با جامهاي شوكران » نوشته « عبدالمجيد نجفي »

  • دوش در حلقه ما قصه گيسوي تو بود
  • *****
    گلهاي عاشورايي


  • گلهاي عاشورايي روايتي از حيات و حماسه هاي جمعي از فرماندهان شهيد لشگر 31 عاشورا است كه توسط جلال محمدي به شكل نوين به تقرير درآمده است .
    اين كتاب حاوي زندگي نامه تعداد 22 نفر از شهيدان استان آذربايجان شرقي است كه به صورت خاطراتي از همرزمان شهيد به شيوه داستاني با نثري روان و ساده گردآوري شده است و در آن ضمن برخورداري از وضعيت نامه ها و دست نوشته هاي شهيد سعي شده روايتي مستندگونه به مخاطب ارائه شود.
    مطالعه زندگي نامه هاي بزرگ مرداني كه در مسير سعادت جاودانه به سرمنزل مقصود رسيده و ديگران را نيز براي طي اين راه صدا درداده اند. نه تنها براي نسل هاي معاصر و آينده بل براي همه بشريت رهگشا و رهنمون است و موجب آگاهي و سعادت مي گردد. اين مهمترين علت نگارش زندگي نامه شهيدان است . اين كتاب گلچيني از زندگي نامه چند شهيد در راستاي همين نيت بلند است .
    گزيده ذيل از قسمت ديده بان عرض در معرفي شهيد رسول حدادزاده گزينش شده است :
    « هرگز او را شادتر از ان روز نديده بودم . آن روزي كه لباس بهشتي بر تن كرده بود و از شور شادي در خود نمي گنجيد سنگر به سنگر پيش بچه ها رفت گويي مي خواست ديگران نيز او را با آن لباس سبز ببينند رسول كه مي آمد با آن لباس سبز مردي را مي مانست بلند و متواضع آسماني و خاكي رسول كه مي آمد رايحه شگفتي با او در فضا موج مي زد رايحه اي غريب و آشنا رايحه بهشت ...
    خدايا اين راه شهادت را انتخاب نكردم مگر به رضاي تو...
    خدايا تو را گواه مي گيرم كه من تا آخرين لحظه عمر و تا آخرين قطره خونم به امام خميني وفادار ماندم و در راه پاك تو كه راه انبياست جنگيدم و در آخر شهادت را در آغوش گرفته .
    اين كتاب در 24 صفحه با حمايت بنياد حفظ آثار و نشر ارزشهاي دفاع مقدس در سال جديد به چاپ رسيده است .
    دفاع بدون مرز
    كتاب « دفاع بدون مرز » كه در موضوع انعكاس جنگ تحميلي در شعر معاصر عرب مي باشد به همت محمدحسين احمديار نوشته شده و توسط نشر صرير (وابسته به بنياد حفظ آثار و نشر ارزشهاي دفاع مقدس ) منتشر شده است .
    در اين مجموعه برخي از سروده هاي شاعران عراقي فلسطيني سوري الجزايري و... جمع آوري و تدوين شده است تا نمونه هايي از مفاهيم ارزشي ديني و انساني از زبان شاعران غيرايراني به خوانندگان عزيز ارائه گردد. شاعران عرب نيز آنچنان تحت تاثير روحيه ي فداكاري مجاهدت و معنويت رزمندگان ايران اسلامي قرار گرفته اند كه در اشعار خود احساس خود را به صراحت بيان داشته اند.
    اشعار اين مجموعه از زبان شاعران عرب بدون استثنا در دوران هشت سال جنگ تحميلي سروده شده و از نشريات و صفحات مربوط به جنگ تحميلي در آن دوران استخراج گرديده اند. اشعار و غزلياتي كه درباره ي حماسه ي كربلا و امام حسين (ع ) و ياران باوفاي آن حضرت آمده در ارتباط با دفاع مقدس و تشويق رزمندگان و درس گرفتن از راه جاويدان سيدالشهدا(ع ) است .
    اين مجموعه در شش فصل و هجده بخش تدوين شده سپس تحت عناوين و موضوعات مشخص آمده و پس از آن به ترجمه مفهومي آنها اقدام شده است .

  • *****
    با جامهاي شوكران
    گزارشي از برگزاري جلسه نقد و بررسي كتاب « با جامهاي شوكران » نوشته « عبدالمجيد نجفي »




  • هفتاد و ششمين جلسه نقد كتاب دفاع مقدس كه به همت بنياد حفظ آثار و نشر ارزشهاي دفاع مقدس برگزار مي شود اينبار اختصاص داده شد به كتاب « با جامهاي شوكران » به قلم « عبدالمجيد نجفي » . دراين جلسه كه جمعي از نويسندگان و منتقدان عرصه دفاع مقدس حضور داشتند مصطفي فعله گري ضمن موفق خواندن اثر از حيث نثر داستاني گفت : اين اثر كاري است با طراوت و مژده بخش به ويژه در لايه نثر داستاني .
    وي با تاكيد براهميت اينكه ادبيات ايران اين استعداد را دارد كه براي بشر حرف بزند افزود : اگر از يك جواني كه در آفريقاي جنوبي است و اين كتاب را (به فرض ترجمه شدن ) ـ خوانده باشد در مورد مفاهيم ارزشي خودمان بپرسيم او دچار حيرت مي شود و اين مفاهيم براي او گنگ است . جا داشت با توجه به حجم 300 صفحه اي كتاب و حمايتي كه از آن شده در مورد شخصيتها و جا انداختن مفاهيم ارزشي نويسنده بيشتر كار مي كرد.
    فعله گري به يك نكته خوب درونمايه اي اشاره كرد و در توضيح آن گفت : در بسياري از داستانهايي كه در مورد شهدا كار مي شود شهدا را آدمهايي خانواده گريز و زن و بچه گريز معرفي مي كنند. ولي در اين اثر محسن شخصي است خانواده دوست كسي كه همسرش را بسيار دوست دارد و براي پدر و مادرش احترام زيادي قائل است . كه اين نكته جاي درنگ دارد. چرا كه مخاطب ما نسل جوان است و بايد بسيار حساب شده بنويسيم تا به ماندگاري اثر كمك كرده باشيم .
    وي با اشاره به حساسيت و اهميت نثر گفت : ما بايد روي نثر خيلي دقيق و حساب شده عمل كنيم .
    فعله گري با تاكيد بر اينكه اثر در بخش درونمايه دفاع مقدس پيام تازه اي ندارد. تصريح كرد : شهادت دينداري و...
    در كتاب پيامهايي هستند تكراري كه نويسنده در استفاده از آنان ازنگاه نو و تازه اي استفاده نكرده . در اين عرصه داستان نويس ما اگر چه باز در لاي دستمال عطرآگين خود اين پيامها را آورده ولي از زاويه ديد جديدي به اثر نگاه نكرده است .
    ولي در اين چندسالي كه نويسندگان ما شروع به نوشتن درباره جنگ كرده اند به گمان من بخش عظيمي از آنها يا سفارش نويسي بوده آنهم به گونه اي دم دستي وشتاب زده بطوريكه نويسنده شتابان و شتاب زده از روي اثر گذشته است و ما باتعداد زيادي داستان مواجه ايم كه نه تنها مخاطب عام را بر نمي انگيزد بلكه كساني را كه در جستجوي آثار فاخر هستند را نيز دلخوش نمي كند.
    مديرجلسه در بخش ساختاري اثر اذعان داشت : پراكندگي هايي در داستان ديده مي شود . از نظر معماري ساختاري در 1 3 اوليه داستان ريتم حماسي دارد و ما با ضربات كوبنده اي مواجه ايم طوري كه هر آن فكر مي كنيم براي محسن و دوستانش يك اتفاق مهيب مي افتد. بنظر من خود مجروح شدن هم يك اتفاق است ولي اگر خوب به آن پرداخته نشود مي تواند به ابعادي كه در دنياي واقعي تاثير برانگيز است لطمه بزند.
    وي در خصوص نحوه چينش فصول پاياني داستان گفت : متاسفانه فصول تنه مي زند به بعضي فيلمهاي سينمايي كه در پايان آن همه چيز به خوبي و خوشي تمام مي شود. البته من منظورم پايان تلخ نيست . منظورم اين است كه چيدن داستان موفق نشده درجايي كه خواننده توقع اش را دارد به خاك بنشيند . در داستانهاي دهه 60 در ادبيات فرانسه رسالت نثر به روش فلسفه يا درونمايه اثر گذاشته مي شود. در اثر كامو سارتر يا نويسنده هاي رئاليسم سوسياليسم شوروي آنچه حرف اول را مي زند پيام متن اجتماعي اثر است . كه براي برانگيختن توده هاي انقلاب نوشته شده است . اينجا عوامل مختلفي وجود دارد كه مي تواند نويسنده را از پرداخت نهايي اثر غافل كرده باشد. تا همان لحظات پاياني اثر نثر به فرياد اثر رسيده است .
    سپس زهرا پورقربان به شخصيت پردازي برجسته اثر اشاره كرد و گفت : نويسنده حدود 7 شخصيت اصلي و 5 شخصيت كمك محوري را وارد دنياي رمان مي كند. بطوريكه هر شخصيت كليدي باري در خور حال خود به دوش مي كشد. زنده و جان دار حركت مي كند و حرف مي زند و درگير مي شود.
    وي با اشاره به دو عنصر شخصيت پردازي و فضاسازي به عنوان دو عنصر و ويژگي برجسته رمان اظهار داشت : بعد از كتاب زمين سوخته نوشته زنده ياد احمد محمود و سفر به گراي 270 درجه نوشته احمد دهقان اين سومين كتابي بود كه درباره هشت سال جنگ و جنايت و اسيري و دفاع از جنگ تحميلي را برايم تداعي كرد.
    زهرا پورقربان به فضاسازي بدون شتاب زدگي و به دور از اغراق و افراط و تفريط در اثر اشاره كرد و اظهار داشت : فضاهاي طبيعي قابل باور بودن آنها و دلنشيني شان همه در خدمت درونمايه هستند. بطوريكه خواننده خود را در فضاهايي كه نويسنده ترسيم كرده احساس مي كند.
    وي در خصوص نثر و زبان اثر گفت : نثر و زبان سليس و روان و يكدست از شروع تا پايان ادامه پيدا مي كند. بدون دلزدگي در خواننده توصيف و تشبيهات اثر گذارند و بجا به كمك نثر و زبان مي آيند و لذت خواندن را براي خواننده دو چندان مي كند.
    وي ضمن اشاره به اينكه طرح از انسجام خوبي برخوردار است افزود : حس تعليق در شروع كتاب خواننده را با يك توصيف از شب و تاريكي و سوز و سرما كه نماد بستر رمان است و در كنارش با يك تداعي زيبا از عشق و دلدادگي و خواستن وارد دنياي داستان مي شود.
    زمان و مكان وقوع حادثه كه ازشروع جنگ تحميلي در سال 58 و صادر شدن قطعنامه آتش بس و چند سالي نيز بعد از آن در سال 70 است و درست يك دهه از تاريخ پرمخاطره و حساس تجاوز و دفاع را در بر مي گيرد. بطوريكه چه آنهايي كه آن زمان حضور داشتند و شاهد آن وقايع بودند و چه نسلي كه در حال حاضر اين كتاب را مي خوانند با لحظه لحظه اشك و خون آه و فغان مادران و دختران و كودكان صبوري پدران و برادران همياري و همدلي ترديد براي رفتن و ماندن و... بطور زنده پويا و همصدا شده حركت مي كند مي بيند. لمس مي كند آنهم به دور از شعارزدگي و زياده گويي .
    در ادامه جلسه طاهرخاني با اشاره به صميميتي كه متن بين خواننده و نويسنده ايجاد كرده گفت : نويسنده در توصيفات مختلف توانسته با مهارت بنويسد. اثر باورپذير است و اين روند نشان مي دهد كه از اين حيث نويسنده موفق عمل كرده است .
    وي با اشاره به عشق پاك محسن به مارال گفت : ما صحنه هايي داريم كه محسن همسرش را به آغوش كشيده حتي مي بوسد ولي هيچ گاه به ابتذال كشيده نمي شود و اين مسئله مي تواند الگويي براي ساير نويسنده ها باشد. الگويي كه انقلاب بايد سالها پيش در ادبيات خود از آن استفاده و آن را رعايت مي كرد.
    علي گوديني يكي ديگر از منتقدين نيز در خصوص لزوم بازنويسي چنيني كتبي گفت : ما معتقديم خون شهداست كه اسلام و انقلاب را زنده نگه داشته است . ولي اول بايد اين مطلب براي خود ما و جامعه ايران جا بيفتد سپس درباره ترجمه آن به ساير كشورها صحبت كنيم .
    داستان بر اثر يك دگرگوني هاي ناگهاني پديد مي آيد. نكات مثبت در كار بسيار ديده مي شود. ازجمله اينكه شخصيت اصلي داستان به عنوان امدادگر به جبهه مي رود و حتي قصد جنگيدن هم ندارد و آن قدر خام عمل مي كند كه بخوبي نشان مي دهد او اصلا رزمنده نيست كه اين مطلب بخوبي در اثر نمايش داده شده است .
    وي با تاكيد بر اينكه كار بايد ويراستاري مي شد اظهار داشت : من كتابهاي زيادي در مورد ادبيات دفاع مقدس خوانده ام . ولي اين اثر از معدود كتابهايي است كه به دلم نشست و آنهم به دليل زنده بودن اثر است .
    گوديني با اشاره به روايت جديدي كه از اسارت در كتاب بچشم مي خورد گفت : نويسنده طور ديگري به مساله اسارت نگاه كرده گويي از هر باغي يك گلي چيده و روايت با خواننده صميميت دارد و روان است .
    در مجموع كار نه سياه مطلق بود نه سفيد مطلق . و نكات مثبت زيادي در آن وجودداشت .
    ث تهيه و تنظيم : فيروزه محمدحسيني
    ما معتقديم كه خون شهداست كه اسلام و انقلاب را زنده نگه داشته است ولي اول بايد اين مطلب براي خود ما و جامعه ايران جا بيفتد سپس درباره ترجمه آن به ساير كشورها صحبت كنيم

  • *****
    دوش در حلقه ما قصه گيسوي تو بود




  • سلام ! سلام بابا! حالت چطور است هر چند مي دانم كه حالت چندان خوب نيست چون تو! شهيدي و شاهد و نظاره گر اعمال ما. امروز نه ما و نه اجتماع ما آنگونه كه تو و امثال تو آرزو داشتيد نيستيم .
    بابا! ديگر از فضاي دل انگيز و معنوي آن روزها چندان خبري نيست . ما بعد از شما رسالتتان و حرمت خونتان را به بوته فراموشي سپرديم و هم آغوش غفلت شديم . لقمه هايمان شبه ناك ! ارتباط مان حساب گرانه عبادت مان از روي كسالت و سلام مان هم ... چه بگويم ! بسيار اتفاق مي افتد كه خودمان را به نديدن مي زنيم .
    بابا! بعد از شما به تدريج غفلت بر ما حاكم شد تا آنجا كه بسياري از ما دنيا را بر آخرت ترجيح داديم حساسيت مردان ما كم و پوشش زنان ما نازك و نازكتر و عصمت شان در معرض تهديد سلام ما حساب شده و كلام ما حاكي از بي مسئوليتي و ارتباط مان بخاطر دنيا و حب و بغضمان براي تمنيات نفسمان .
    بابا! بگذار از خود بگويم ! دلم خيلي گرفته و مه بغض تنگه گلويم را مسدود نموده مي خواهم از خودم و تو حرف بزنم ! به اندازه يك عمر تنهايي و غربت حرف براي گفتن دارم . اما بابا هر چند لذت حضورت را در خانه احساس نكرده ام اما مي توانم از برق شادي دختراني كه دست نوازش پدرشان بر سر آنهاست حس كنم و اوج لذت آغوش پدر را وقتيكه دختران خردسال را در آغوش مي فشارند.
    بابا! هنوز هم با صداي در حجم هيكل مردانه ات را بر آستانه در احساس مي كنم و با صداي زنگ در هر غروب به طرف در خيز بر مي دارم و هر روز نااميدتر از روز پيش بغضم را فرو مي دهم و هر شب با ياد تو و لذت حضور تو و ياد راز و نياز عاشقانه ات با معبود نماز باران مي خوانم و رنگين كمان حسرت را در آسمان شرجي خاطرم به تماشا مي نشينم و به يادت شام غريبانه را به مويه نشسته و با كلام خواجه با ترنم ديدگانم زمزمه مي كنم .
    نماز شام غريبان به مويه آغازم
    به گريه هاي غريبانه قصه پردازم
    من از ديار حبيبم نه از بلاد غريب
    ميهمنا به رفيقان خود رسان بازم
    به ياد يار و ديار آنچنان بگريم زار
    كه از جهان ره و رسم سفر بر اندازم
    بابا! هنوز هم من و مادر بر سر سفره تنهاييمان لقمه بغض را با جاي خالي تو فرو مي دهيم . هنوز هم كه هنوز است با ديدن صحنه تير خوردن هر رزمنده اي در سيما احساس مي كنم تويي و اين قلب حساس و كوچك من است كه با تو در رنج جان سپردن در ميان خون و آتش بر روي سيم خاردار يا ميدان مين با تو سهيم است . هنوز هم با ديدن پلاك هائيكه در معرض نسيم بر روي سيم خاردار درنوسانند لحظات بي تو بودن را به تجربه مي نشينم .
    حسرت بر روي تاقچه قديمي منزل نظاره گر دائم من است با نگاهي معصوم و تو در آن ايام تازه مويي بر صورت معصومت روييده و لبخنده مليحي بر لبانت نقش بسته و هر طرف كه مي روم نگاه تو به آن سمت مايل است .
    بابا! يك شب خواب ديدم خواب ديدم صداي زنگ در در گنگي خواب من به گوش مي رسيد مادر خوابيده بود و صداي تك تك ساعت لحظات را مرور مي كرد فضاي عجيبي بود مي خواستم بلند شوم در را بازكنم نمي توانستم ! با هر زحمتي كه بود برخاستم مي خواستم مادرم را صدا بزنم دلم نيامد هنوز چشمان بسته اش كه هميشه به طرف قاب عكس تو بر تاقچه بود نمناك بود و مردمك چشمش را از زير پلك در حركت شايد! او هم خواب تو را مي ديد. به طرف در رفتم با همان سنگيني گام ها كه در خواب روي مي دهد در را باز كردم يكباره نوري به درون خانه پاشيد چشمانم ياراي ديدن نداشت وقتي چشمانم به روشنايي عادت كرد تو را در آستانه در ديدم ! با همان قامت مردانه كه مادر هميشه برايم تعريف مي كرد با پوتين هاي گردآلود از غبار راه و چفيه سفيد برگردن و صورتي نوراني و محاسني به رنگ شب و من در سنين كودكي در خواب كه به زحمت سرم بالاي زانوهاي تو مي گذشت خود را به پاهايت چسباندم و تمام بغض هاي فرو خورده ايام زندگيم را به هق هق نشستم ! تو خم شدي دست در لابه لاي موهاي من بردي و شانه كردي مرا بغل كردي و به سينه ات چسباندي و من سر به شانه تو گذاشتم و هق هق كنان با تو سخن مي گفتم يادم نيست چه مي گفتم اما مي دانم هر چه بود بغض بود و حسرت و شكوه نبودن و رنج مادر خصوصا از طعنه هايي كه مي شنيد.
    بابا! يادم مي آيد كه شانه ات از اشك هاي من خيس بود و تو هر لحظه مرا بيشتر به قلبت مي فشردي باورم نمي شد! با خودم گفتم : حتما خواب مي بينم . هر چند خجالت مي كشيدم موهايت را در دست گرفتم و دستم را به شانه هايت فشردم ! همه چيز واقعي بود من بريده بريده صدا ميكردم . بابا بابا بابا و تو! با احساس پدرانه اي مي گفتي : عزيزم عزيزم .
    كه ناگاه چشم گشودم و خودم رادر آغوش مادر يافتم كه اشك مي ريخت و دست بر سينه ام نهاده و ذكر (يا حضرت رقيه ) را دم گرفته بود براي لحظاتي خودم را بجاي دختر سه ساله امام شهيد ديدم ! همان خرابه بود و مادر شبيه همان بانو! نه پدر! نه از بوي طعام همسايگان خبري بود و نه من گرسنه و تازيانه خورده و نه از هياهوي دختران سنگ در دست شامي خبري و نه از طشت زر و نه از سر بريده تو من بودم و مادر و تك تك ساعت و تصوير مبهم تو در سايه روشن نور ماه كه بر اتاق تابيده بود.
    بابا هنوز هم نام تو را بر روي تابوت هاي حمل پيكر شهدا بر روي تريلي ها به جستجو مي نشينم و هنوز و هنوز از تو نشاني به دست نيامده .
    بابا! براي من مثل روز روشن است كه تو هميشه در زندگي ما حضور داري زيرا هنوز عطر حضور تو در مشام جان احساس مي كنم و مي دانم كه تو مثل فاطمه (س ) براي هميشه در بستر تاريخ مزارت را پنهان نموده و در دلهاي عاشق سكنا گزيده اي .
    بابا ميدانم ! تا امروز كه به جستجوگران چهره ننموده اي باز! نخواهي نمود و منجر با ياد خدا و اوليا او مخصوصا با ياد امام زمان (عج ) كه پدر صالح امت است به چه چيزي مي توانم دلم را آرام كنم و خوشم از اينكه چيزي نخواهد گذشت كه من هم مي توانم با تو باشم اگر تو! از خدا بخواهي .
    و اينك به اميد رجعت تو در دولت كريمه آل محمد(ص ) و اميد اينكه ما نيز با عافيت به ظهور ولي مطلق خدا گلدسته دستمان را به طرف ضامن استجابت دعاي بندگان بالا برده و با قلبي شكسته و ديدگاني مترنم عرصه مي داريم كه :
    مي روي و گريه مي آيد مرا
    اندكي بنشين كه باران بگذرد
    ارسالي : روابط عمومي تيپ رمضان لشگر 27 محمد رسول الله (ص )