
سيد ولي هاشمي
اشاره ـ در پنجم اردي بهشت سال 1359 نيروهاي آمريكايي به بهانه ي
آزادي جاسوس هايي كه توسط دانشجويان پيرو خط امام به گروگان گرفته
شده بودند
پس از صرف ميليون ها دلار هزينه به كشورمان ايران حمله كردند
در اين عمليات نظامي با اين كه همه چيز و همه ي امكانات لازم و تمهيدات
كاري براي آن انديشيده شده بود
اما سرانجام به شكست انجاميد. اين
شكست جز امداد الهي و غيبي حضرت حق چيز ديگري نبود چرا كه
خداوند به شن هاي روان كوير طبس دستور داده بود تا سد راه لشگريان
آمريكايي شوند.
به اين بهانه و با اشاره به كتاب هايي كه در زمينه ادبيات ضد جنگ منتشر
مي شوند نگاهي گذرا به كتاب « نيروي دلتا » انداختيم . اين كتاب
كه توسط
فرمانده عمليات كاسه برنج يعني سرهنگ بكويث به رشته
تحرير درآمده
است به روند شكل گيري نيروي دلتا و شكست آمريكايي ها در طبس
مي پردازد ذكر اين نكته در اين جا ضروري است كه آثار چاپ شده توسط
كساني كه شروع كننده جنگ مي باشند معمولا در گروه ادبيات ضد جنگ
بررسي مي شود.
ث ادبيات ضدجنگ در خود سوغاتي فراوان را جاي داده است . آن چه كه از
لابلاي گفته ها و نوشته هايي كه از پديد آورندگان ادبيات ضدجنگ به دست
مي آيد آن است كه : اين نوع ادبيات داراي چند ويژگي است كه آن را با ساير
ادبيات مرتبط با جنگ متمايز مي سازد.
عموما كارشناسان عرصه ي اين نوع ادبيات در ارزيابي هاي شان به نكات
زير اشاره مي كنند. تنفر شديد نويسنده ي آن از جنگ موصوف
استفاده از
جملات توجيه
مشروعيت بخشيدن به علت جنگي كه خود نويسنده و
كشورش در آن نقش داشته اند
پنهان كاري كردن نويسنده از نوع اقدامات
كشورش كه در آن جنگ به آن دست زده است و اذعان به اين كه شروع هر
جنگي با متجاوز بوده و پايان آن هرگز به دست متجاوزين نمي باشد و اين كه
آثار ضدجنگ زماني به زيور طبع آراسته مي شود كه نويسنده ي آن
از آن
جنگ فاصله گرفته باشد.
براي اثبات ادعاي فوق مي توان به آثار متعددي كه بعد از پايان جنگ ها
خصوصا پس از جنگ جهاني دوم به چاپ رسيده اشاره كرد.در اين بين يكي
از كشورهايي كه سهم عمده در ادبيات ضدجنگ دارد كشور ايالات متحده ي
آمريكا است . مردم و كشور امريكا با اين كه حتي يك بار هم صداي شليك
هيچ توپخانه اي از كشوري ديگر را در خاك خود نشنيده اند اما بارها و بارها
نام شان در جمع كشورهاي متجاوز به ثبت رسيده است .
در جامعه ي ادبي اين كشور كم نيستند كتاب هايي كه با موضوع
ضدجنگ به نگارش درآمده باشند كه يكي از اين كتاب ها
كتابي است به نام
يا ـ نيروي دلتاـ deltaforce
اين كتاب توسط سرهنگ بكويث فرمانده عمليات كاسه برنج
يعني
همان عملياتي كه در پنجم ارديبهشت سال 1359 توسط آمريكايي ها بر عليه
كشور ايران رقم خورد كه در نهايت در صحراي طبس به شكست انجاميد
نوشته شده است .
سرهنگ بكويث كه يكي از افسران كهنه كار ارتش آمريكا مي باشد
سهم
بزرگي را در طراحي عمليات كاسه برنج به عهده داشت او كه مدتي را در
انگليس به سر برده بود تحت تاثير افكار انگليسي ها قرار گرفته و جز
پايه گذاران نيروي واكنش سريع در ارتش امريكا
به نام نيروي دلتا مي باشد.
سرهنگ بكويث به بهانه ي تشريح عمليات كاسه برنج به شرح فعاليت هاي
خودش در ويتنام
كامبوج و... مي پردازد. چارلي بكويث در طي عملياتي كه
توسط چريك هاي وطن پرست ويتنام به اجرا درآمد از ناحيه ي شكم مورد
اصابت تير قرار گرفت تا اين كه بعد از بهبودي با تلاش فراوان توانست
ستاد
كل ارتش و وزارت جنگ امريكاـ پنتاگون ـ را قانع كند كه نيروي دلتا ـ
واكنش سريع ـ را تاسيس نمايد.
سرهنگ بكويث در اين رابطه مي گويد : جمع بندي و گزارش هاي گروهي
از افسران كه خواستار تاسيس يك گروه عملياتي به نام نيروي ويژه بودند
در دوم ژوئن 1977 در پنتاگون مطرح گرديد
تا اين كه در 19 نوامبر 1977
نامه اي محرمانه به دستم رسيد كه در آن نامه به من اختيار داده شده بود تا
« دلتا » را فعال نمايم .
نيروي دلتا چگونه شكل گرفت
به اعتراف چارلي بكويث داوطلبان دلتا بايد داراي ويژگي زير بودند تا
بتوانند در اين نيرو خدمت كنند.
1 ـ تحمل گذراندن تخصصي عالي نظامي 2 ـ به دست آوردن تخصص كافي
تا ردي پنجم 3 ـ داشتن خصوصيات محدود كننده ي بدني 4 ـ و ...
به پيشنهاد چارلي و تصويب پنتاگون مسئولين استخدام به پايگاههاي
نظامي امريكا به نام هاي
بنينگ
فاكس
سيل
هود
لئوناردوود
ارد
كارمون
لوئيس
پاپ
جكسون
بلوير
ميد
رايلي استوارت
و ديونس
سرزدند تا بتوانند نيروي دلتا را از بين هزاران نيروي ارتش آمريكا جذب
نمايند!
چارلي بكويث در فصل 27 كتاب نيروي دلتا مي گويد : دلتا فقط در بخش
ارتباطات چندين ميليون دلار صرف كرده بود و حتي نيروهاي دلتا از هر نظر
چه برون مرزي و چه در داخل آمريكا اجازه داشتند آزادانه و بدون هيچ
مزاحمتي خواسته هاي خودشان را مطرح كرده و در نهايت به آن دست پيدا
كنند.
تا اين كه سال 1979 از راه رسيد و نيروهاي دلتا كه در پايگاه پراك در
حالي كه در حال برگزاري اردو بودند در اخبار ساعت 7 صبح چهارم نوامبر
1979 اين خبر را شنيدند
كه « سفارت آمريكا در ايران اشغال شده و تمام
كارمندان (جاسوسان ) آن به گروگان گرفته شده اند »
در اين ارتباط چارلي بكويث مي گويد :
در مقر دلتا اين احساس وجود داشت كه نيروهاي دلتا در اين ماجرا
نقشي خواهند داشت ... در پنتاگون طراحان زيادي مشغول شده بودند تا
راه هاي مختلف (ازجمله حمله ي نظامي به ايران ) را بررسي كنند.
سرهنگ بكويث وقتي پاي برژيسنكي مشاور امنيت ملي آمريكا در دولت
كارتر را به وسط مي كشد به اين نتيجه مي رسد كه حمله ي نيروي دلتا به
ايران قطعي خواهد بود چرا كه اين افسر كهنه كار در ص 303 كتاب در
نهايت اين گونه اعتراف مي كند :
به دلتا ماموريت داده شده تا به سفارت امريكا در تهران هجوم ببرد
پاسداران را بيرون بريزد(قلع و قمع كند) عليرغم اين كه سازمان سيا به ما
گفته بود كه در تهران هيچ ماموري ندارد. اما در سريع ترين زمان ممكن
گروه
رزمي مشترك شكل گرفت . تا مقدمات حمله ي نظامي به ايران آغاز گردد.
چارلي در ص 337 كتاب نيروي دلتا مي گويد :
يكي از مشكلات فراروي آمريكايي ها
تامين سوخت براي هلي كوپترهاي ارـ
اچ 53 بود چرا كه
اين هلي كوپترها نمي توانستند 900 مايل از خليج عمان تا
تهران را بدون سوختگيري طي كنند. لذا محل سوخت گيري در يك باند
متروك و در نزديكي يكي از شهرهاي كويري به نام طبس پيشنهاد شد. به نظر
من آن جا
جاي امني نبود و مردم زيادي كشته مي شدند. اما كشتن (مردم
غيرنظامي براي آزادي جاسوس ها) مسئله (مهمي ) براي دلتا نبود .چرا كه
اين كار(يعني كشتن ) يكي از وظايف دلتا بود.
بكويث پيشاپيش و بدون توجه به گرفتار شدن در تله الهي
به توجيه
شكست نيروي دلتا مي پردازد و در ص 348 كتاب مذكور اين گونه آورده
است :
ما به دنبال افراد تك خال و بي باك مي گشتيم تا بتوانند به سرعت از
مهلكه فرار كنند با يك اشاره به پرواز در بيايند و يا قدرت دور 360 درجه را
داشته باشند كه خلبانان ما توانايي چنين كاري را نداشتند!
در ص 372 آمده است : بخش اطلاعاتي عمليات دلتا (كه شامل اطلاعات
دلتا و نيروهايي از سازمان سيا بودند) يك جوان ايراني قابل و بسيار آشنا به
تهران را كه قبلا محافظ شخصي شاه ايران بود را شناسايي و در اختيار
ما(فرماندهي عمليات كاسه برنج ) قرار دادند كه ما اين جوان را با اسم
مستعار آـ ال
به خدمت گرفتيم اين فرد (وطن فروش ) ايراني
انگليسي را
خوب صحبت مي كرد. او خودش را كاملا با دلتا هماهنگ كرد و (جز
نيروهاي عمليات به حساب آمد).
چارلي در ص 367 اين گونه حكايت مي كند :
شش تمرين كامل با شركت چندين هواپيماي (فوق ) پيشرفته ي سي
130 ـ هلي كوپترها
رنجرها و هر آنچه كه در چنته داشتيم
انجام داده
بوديم . يكصد بار سفارت ساختگي را در ميدان تير مورد حمله قرار داديم .
صد و صدهابار
افراد دلتا از ديوار 9 فوتي بالا رفته و سپس چنين پايين
پريدند تا (وقتي كه به تهران رسيدند و به سفارت خانه حمله كردند) بدون
هيچ عذري سفارت خانه را به تسخير درآورند.
در صفحه ي 384 سرهنگ چارلي بكويث خيلي راحت صبحت از نفوذ
يك تيم جاسوسي به خاك ايران مي كند و به صراحت مي گويد : « درسي و
يكم مارس « استول » (فرمانده يك گروه جاسوسي )پس از نفوذ به خاك
ايران و جمع آوري اطلاعات از كوير يك (ايران ) بازگشت .استول رادـ نام
مستعار ـ به همراه خلبان و گروهش حتي نمونه ايي از سنگ و خاك آن
منطقه و تعداد زيادي عكس از (فضاهاي مختلف ايران را) با خود به همراه
آورده بودند... آنان پس از پرواز(نفوذ و تجاوز غيرقانوني شان به داخل خاك
ايران در منطقه طبس ) فرود آمده بودند آن ها حتي رفت و آمد وسايل نقليه را
هم ديده بودند
اگر چه اين موضوع مزاحمتي براي (جاسوسي در خاك يك
كشور) براي شان به وجود نياورده بود » چارلي در ادامه مي نويسد :
در همين اثنا دو ژنرال ايراني به من معرفي شدند.آن ها وقتي كه آيت الله
(امام ) خميني قدرت را در ايران به دست گرفته بود از ايران به آمريكا گريخته
بودند.
(زمان حمله فرا رسيده بود اين كار يعني ـ حمله به ايران ـ جز با
مساعي كشورهايي كه دوستان ما محسوب مي شدند امكان پذير نبود) تا اين
كه شب هنگام هواپيماي حمل و نقل ما در فرانكفورت (در كشور آلمان ) فرود
آمدند » .
چارلي بكويث در ص 404 كتاب نيروي دلتا مي نويسد :
« اكنون نام 132 نفر در گروه (كساني كه مي خواستند به يك كشور تازه
انقلاب كرده حمله كنند) قرار داشت : دو ژنرال ايراني
12 راننده
يك تيم
12 نفره از مترجمين
يك تيم مخصوص ضربت به استعداد 13 نفر و 93 نفر
از نيروي دلتا. »
در ص 405 آمده است :
(به جز كشورهاي اروپايي كشورهاي منطقه خاورميانه كه دوست و
حامي ما بودند نيز به كمك ما آمدند چرا كه ) در صبح روز دوشنبه 21
آوريل
در وادي قنا در (كشور) مصر فرود آمديم »
و سرانجام ساعت هيجده روز 24 آوريل اولين هواپيماي سي ـ 130 از
درياي عمان به پرواز درآمد. هواپيما وقتي به خليج عمان رسيد. ابتدا در
ارتفاع چندهزار پايي پرواز مي كرد
اما زماني كه به سواحل ايران يعني چاه
بهار رسيد ارتفاع اش را به 400 پا تقليل داد .
بكويث در ص 415 در عين ناباوري خاطرات اش را اين گونه
مي نويسد : « (اولين اتفاق و يا حادثه براي دلتا در همان لحظات اوليه پيش
آمد) پس از پياده شدن در صحراي طبس متوجه شدم يك اتوبوس بنز با
چراغ روشن به طرف ما مي آيد.
با فرياد گفتم : آن را متوقف كنيد. ابتدا من به طرف اش شليك كردم و بعد
چند نفر از سربازان به طرفش شليك كردند. (عجيب بود با اين كه آن ها هيچ
وسيله ي دفاعي با خود نداشتند ولي ما با آن ها رفتار خشن آميزي
داشتيم )
چارلي در ص 419 كتاب نيروي دلتا مي نويسد :
« در همين اثنا
دومين حادثه براي ما رقم خورد آن هم تاخير هلي كوپترهااز 6
دقيقه به 20 دقيقه بود كه در نهايت اين تاخير از 20 دقيقه به يكساعت و نيم
رسيد. حادثه ي بعدي اين بود كه دو فروند هلي كوپتر هرگز به ما نرسيدند.
« چارلي بكويث در اواخر كتاب در حالي كه دچار تشويش شده است
در
صفحه ي 423 مي نويسد :
« وقتي دومين هلي كوپتر به زمين نشست به طرف اش رفتم . خلبان پاول
(كه يكي از خلبانان كار كشته ي نيروي دريايي آمريكا به حساب مي آمد) از
هلي كوپتر پايين پريد او بي محابا فرياد مي زد و چيزهاي وحشتناكي مي گفت :
« من نمي دانم چه كسي و در چه سطحي كارها را اداره مي كند (گفتم چي
شده گفت : ) همين قدر مي گويم كه براي لغو اين عمليات (فورا) و همه چيز
بايد مدنظر قرار گيرد. نمي دانيد بر من چه گذشته است (در اين هواي صاف
و در حالي كه مي شود ستاره ها را شمرد) با بدترين طوفان شن كه تاكنون
ديده ام
روبرو شده ام . عجيب بود كه خلبان پاول توي آن هواي صاف از
طوفان شن حرف مي زد.
سرهنگ بكويث در ص 425 مي نويسد :
در همين لحظه يكي از خلبانان به طرف ام آمد و گفت : فرمانده
خواستم به
شما اطلاع بدهم كه فقط 5 هلي كوپتر مي توانند پرواز كنند . »
در ميان تند باد به و جود آمده (در سطح زمين ) ناگهان يك فروند
هلي كوپتر را ديدم كه از زمين بلند شد سپس
به سمت چپ متمايل شد و بعد
به آرامي به عقب خزيد. پس از آن صداي مهيبي بلند شد. صدا
صداي
انفجار بود. اما اين صداي انفجار
صداي انفجار بمب نبود
چرا كه
ما اصلا
با خودمان بمبي به همراه نداشتيم .(ناگهان و در عين ناباوري
در مقابل
ديدگان نيروهاي دلتا)
گلوله ايي آتشين آبي رنگي مثل بالون به هوا رفت
در
ميان آتش آبي رنگ (كه بيشتر شبيه صاعقه بود) هلي كوپتري را ديدم كه به
سمت چپ يكي از هواپيماهاي سي ـ 130 برخورد كرده بود . موشك هاي
تعبيه شده در هلي كوپتر كه قرار بود پس از نجات گروگان ها ساختمان
سفارت و يا هر وسيله ي نقليه ي موتوري ديگر را نابود كند
منفجر مي شدند
طوري كه گردونه هاي آتش مثل شب هاي چهارم ژوئيه در آسمان
مي چرخيدند. مثل اين بود كه نيروهاي دلتا در ميان گوي آتشي حركت
مي كردند( كه نمي دانستند منشا آن از كجاست )
از هر طرف شعله هاي آتش ما را در نور ديده بود. خيلي سريع تصميم
گرفتيم عمليات را لغو كنيم .
اولين فكري كه به سرمان زد نابودي هلي كوپترهاي باقي مانده بود. كه
مي بايست از بين بروند درست يادم نمي آيد اما (انگار كسي در گوشم گفت : )
بگذاريد آنها را از هوا نابود كنيم .
روي زمين جنب و جوش زيادي بود. مي خواستيم هر چه سريعتر و
زودتر همه ي ما
از اين كوير لعنتي بيرون برويم .
ما سومين هواپيمايي بوديم كه بايد بلند مي شديم ساعت سه نيمه شب
رانشان ميداد. دلتا پس از چهار ساعت و پنجاه و شش دقيقه توقف در كوير
يك (صحراي طبس ) با (خواري و شكست مفتضحانه ) آن جا را ترك كرد.
از وضع پيش آمده گريه ام گرفته بود ما واقعا باعث شرمساري كشور
بزرگ مان (آمريكا) شده بوديم . احساس مي كردم كه ديگر آبرويي براي
كشورم نمانده است .
اين افسر كهنه كار و ورزيده نااميدانه در ص 435 كتاب مذكور
مي نويسد :
طرح ـ حمله به ايران ـ بر اساس آن چه كه روي كاغذ آمده بود دنبال
مي شد و ما دقيقا آن چه را كه فكر مي كرديم درست است انجام داده
بوديم .(اما انگار كسي بود كه از طرح هاي ما اطلاع داشت .نمي دانم چرا دلتا با
آن همه برنامه ريزي و صرف بودجه كلان
اكنون گرفتار طوفان شن شده بود.
با اين كه تمامي مراكز پيشرفته ي هواشناسي دنيا و حتي منطقه و محلي كه ما
از آن اطلاعات كسب كرده بوديم هيچ اثري يا آثاري از طوفان را نشان
نمي داد...)
با خفت به آمريكا رسيديم . وضع بسيار بدي پيش آمده بود. عمليات
كاملا شكست خورده بود
سياسيون دنبال مقصر مي گشتند.(من تحت فشار
سياسيون هيئت حاكمه ي آمريكا) مجبور به مصاحبه شدم . همه تقصيرها
متوجه من شد. و سرانجام : چارلي بكويث در حالي كه در حال نوشتن
خاطرات حمله به ايران بود در ويلاي زمستاني اش و در حالي كه هنوز قلم در
دستانش قرار داشت
براي هميشه تلخي شكست حمله به ايران را با خود به
قعر گور برد.
سئوال واقعي اين جاست :
آيا سياسيون آمريكا اين گونه حوادث و شكست خفت بار را از ياد
خواهند برد راستي در مورد لشگريان خداوند آيا چيزي مي دانيد
دلتا فقط در بخش ارتباطات چندين ميليون دلار صرف كرده بود و
حتي نيروهاي دلتا از هر نظر چه برون مرزي و چه در داخل آمريكا
اجازه داشتند آزادانه و بدون هيچ مزاحمتي خواسته هاي خودشان
را مطرح كرده و در نهايت به آن دست پيدا كنند
چارلي در ص 337 كتاب نيروي دلتا مي گويد : يكي از مشكلات
فراروي آمريكايي ها
تامين سوخت براي هلي كوپترهاي ارـ اچ ـ
53 بود چرا كه
اين هلي كوپترها نمي توانستند 900 مايل از خليج
عمان تا تهران را بدون سوختگيري طي كنند. لذا محل سوخت گيري
در يك باند متروك و در نزديكي يكي از شهرهاي كويري به نام طبس
پيشنهاد شد. به نظر من آن جا
جاي امني نبود و مردم زيادي كشته
مي شدند. اما كشتن (مردم غيرنظامي براي آزادي جاسوس ها)
مسئله (مهمي ) براي دلتا نبود. چرا كه اين كار (يعني كشتن ) يكي از
وظايف دلتا بود
بكويث در ص 415 در عين ناباوري خاطرات اش را اين گونه
مي نويسد : « (اولين اتفاق و يا حادثه براي دلتا در همان لحظات
اوليه پيش آمد) پس از پياده شدن در صحراي طبس متوجه شدم يك
اتوبوس بنز با چراغ روشن به طرف ما مي آيد. با فرياد گفتم : آن را
متوقف كنيد. ابتدا من به طرف اش شليك كردم و بعد چند نفر از
سربازان به طرفش شليك كردند. (عجيب بود با اين كه آن ها هيچ
وسيله ي دفاعي با خود نداشتند ولي ما با آن ها رفتار خشن آميزي
داشتيم )
افسر كهنه كار و ورزيده نااميدانه در ص 435 كتاب مذكور
مي نويسد : طرح ـ حمله به ايران ـ براساس آن چه كه روي كاغذ
آمده بود دنبال مي شد و ما دقيقا آن چه را كه فكر مي كرديم درست
است انجام داده بوديم . اما انگار كسي بود كه از طرح هاي ما اطلاع
داشت . نمي دانم چرا دلتا با آن همه برنامه ريزي و صرف بودجه
كلان
اكنون گرفتار طوفان شن شده بود

|