روزنامه جمهوري اسلامي 09/02/1386 صفحه جبهه و جنگ

  • از وظايف ستاد گردشگري جنگ
    معرفي دفاع مقدس بعنوان ميراث معنوي

  • گل پسرهاي آقاجان
  • *****
    از وظايف ستاد گردشگري جنگ
    معرفي دفاع مقدس بعنوان ميراث معنوي




  • گفت وگو با عليرضا مقيمي ; دبير ستاد گردشگري جنگ
    گفت وگو از : حسين زكريائي عزيزي
    اشاره : ستاد گردشگري جنگ مجموعه اي است كه در ماه هاي پاياني سال گذشته در سازمان ميراث فرهنگي صنايع دستي و گردشگري تشكيل و آغاز به كار نموده است .
    براي آشنايي بيشتر با اين ستاد و فعاليت هاي انجام شده در سال گذشته و برنامه هاي آينده با دبير اين ستاد برادر آزاده جناب آقاي عليرضا مقيمي گفت وگويي انجام داديم كه از نظر شما عزيزان مي گذرانيم اميد است درنظرتان مقبول افتد.
    ضمن تشكر از جنابعالي از اينكه در اين گفت وگو شركت كرديد بعنوان اولين سئوال بفرمائيد ستاد گردشگري جنگ به چه منظوري تشكيل گرديد و چه اهدافي را دنبال مي كند
    سازمان ميراث فرهنگي صنايع دستي و گردشگري با هدف بهره گيري از ارزشهاي به جا مانده از سالهاي دفاع مقدس و انتقال اين ارزشها به نسل كنوني و آينده و فرهنگ پايداري در ملت شريف ايران و استفاده از ظرفيت هاي اين حوزه براي توسعه گردشگري ستاد گردشگري جنگ را تاسيس نمود.
    چه وظايفي براي ستاد گردشگري جنگ تعريف شده است
    اين ستاد وظايف مشخص و مبرهني را كه در حوزه سازمان مي باشد برعهده دارد و هيئت محترم دولت نيز تدوين طرح جامع گردشگري جنگ را برعهده سازمان دانسته و از اهم وظايف اين ستاد برشمرده مي شود.
    برنامه ريزي براي توسعه جاذبه هاي گردشگري جنگ معرفي دفاع مقدس بعنوان ميراث معنوي كمك به برنامه ريزي براي حفظ نگهداري و توسعه يادمانهاي دفاع مقدس مطالعه و برنامه ريزي براي جذب گردشگر خارجي هماهنگي و كمك به توسعه موزه هاي دفاع مقدس فعال سازي بخش خصوصي و دولتي جهت توسعه گردشگري جنگ بخشي از وظايف ستاد گردشگري جنگ مي باشد.
    آيا سالهاي گذشته سازمان ميراث فرهنگي صنايع دستي و گردشگري به امر گردشگري جنگ اهتمام به خرج مي داد
    در سالهاي گذشته سازمان ميراث فرهنگي كمتر به اين بحث اهتمام داشت اما با تدبير رياست جديد سازمان مي بايست دفاع مقدس يكي از اولويت هاي كاري سازمان باشد.
    اقداماتي كه ستاد گردشگري جنگ در نوروز امسال انجام داد را بصورت مختصر بيان بفرمائيد.
    اين ستاد از آغاز كارش كه مورخه 85 11 21 بود در اولين قدم در مورخه 85 12 2 جلسه شوراي سياستگذاري را مركب از نمايندگان فرماندهان كل سپاه ارتش نيروي مقاومت بسيج نيروي انتظامي بنياد حفظ آثار و نشر ارزشهاي دفاع مقدس بنياد شهيد و امور ايثارگران سازمان صدا وسيما وزارت جهادكشاورزي و وزارت راه و ترابري برگزار نمود.
    در همان جلسه تفاهم نامه تبصره 10 قانون بودجه كل كشور سال 1385 به مبلغ پنج ميليارد به منظور حمايت از كاروانهاي راهيان نور با نيروي مقاومت بسيج امضا و مبادله گرديد.


    حمايت از كاروانهاي خاص و انجام تورهاي ويژه طلاب خارجي مقيم ايران خبرنگاران ورزشكاران نخبگان علمي كاركنان دولت خانواده هاي معظم شهدا مبلغين زن بسيجيان و... از جمله برنامه هايي بود كه در مدت يكماه پاياني سال 85 توسط اين ستاد صورت پذيرفت . انجام پژوهش و ايده يابي جهت توسعه و راههاي برون رفت از فصلي بودن گردشگري دفاع مقدس نيز از فعاليت هايي بود كه در مدت يادشده انجام پذيرفته و نتيجه آن در طرح جامع گردشگري جنگ لحاظ خواهد شد.
    عكاسي و مكان يابي در مناطق عملياتي جهت ايجاد فضاهاي رفاهي مورد نياز نيز در طول مدت يادشده انجام و در دست مطالعه و تدوين برنامه هاي سال آينده قرار گرفته است .
    توليد اقلام تبليغي مختلف شامل نقشه راهنما چاپ روز شمار و دفترچه خاطرات و توزيع در بين كاروانهاي راهيان نور نيز از جمله اقداماتي بود كه در اين مدت انجام شد.
    اين ها بخشي از فعاليت هاي يكماه گذشته ستاد گردشگري جنگ بود كه با بهره گيري از ظرفيت هاي گوناگون انجام شده و با تدوين برنامه هاي سال 1386 و كمك دستگاه ها نهادهاي مختلف انشاالله سعي در رشد مضاعفي خواهد داشت .
    در بين صحبت هايتان به دفترچه خاطرات اشاره كرديد منظور از خاطرات چيست و به چه منظوري دفترچه اي در اين مورد چاپ و منتشر مي گردد
    افرادي كه در اين مدت در مناطق عملياتي حاضر مي شوند خاطرات حال و احوال خود را از حضور در اين مناطق به قلم مي آورند و ما دفترچه هايي را منتشر نموديم تا اين عزيزان ضمن نوشتن اين خاطرات آن را به دبيرخانه جشنواره ره آورد سرزمين نور كه هر ساله توسط نيروي مقاومت بسيج برگزار مي گردد ارسال نموده و در مسابقه آن شركت نمايند.
    ارتباط اين ستاد با ديگر سازمان هايي كه قبلا نيز از آنها ياد نموديد و در حقيقت نقش پشتيباني از كاروانهاي راهيان نور را به عهده دارند چگونه است
    ستاد گردشگري جنگ به عنوان حامي و پشتيبان كاروانهاي راهيان نور انجام وظيفه مي كند و همانطور كه قبلا هم عرض كردم همكاري لازم را با ديگر سازمانها و نهادهاي مرتبط با اين موضوع داشته و دارد.
    آيا فعاليت هاي اين ستاد براي زمان هاي خاصي چون ايام تعطيلات نوروز است يا در طول سال به كاروانهايي كه علاقمند به ديدار از مناطق جنگي هستند خدمات دهي مي كند
    در طول سال ما آمادگي پشتيباني از كاروانهاي راهيان نور را داريم . با اين مقدمه كه وظايف اين ستاد تنها به امر گردشگري خلاصه نمي شود بلكه ثبت دفاع مقدس بعنوان ميراث معنوي در دنيا ممارست در ساخت موزه هاي دفاع مقدس فعال سازي بخش خصوصي جهت توسعه گردشگري و طرح ريزي براي ايجاد اماكن اقامتي مناسب و خدمات دهي بهتر به زائرين مناطق جنگي از وظايف اين ستاد به شمار مي رود كه بدون پيشبرد كار همكاري ديگر سازمانهاي مرتبط را مي طلبد.
    در پايان بفرمائيد ستاد گردشگري جنگ براي سال آتي چه برنامه هايي دارد
    بازسازي و بازپيرايي مناطق واقعي عملياتي و كمك به آن كمك به ساخت يادمانهاي دفاع مقدس مطالعه و تدوين طرح جامع گردشگري جنگ از برنامه هايي است كه در سال 1386 مي بايست با همكاري و همياري دستگاه هاي مختلف كشوري و لشكري از جمله نيروي مقاومت بسيج سپاه پاسداران ارتش جمهوري اسلامي بنياد حفظ آثار و نشر ارزشهاي دفاع مقدس به مرحله اجرا درمي آيد.
    برنامه ريزي براي توسعه جاذبه هاي گردشگري جنگ معرفي دفاع مقدس بعنوان ميراث معنوي برنامه ريزي براي جذب گردشگر خارجي از وظايف ستاد گردشگري جنگ مي باشد
    ستاد گردشگري جنگ به عنوان حامي و پشتيبان كاروانهاي راهيان نور انجام وظيفه مي كند
    توليد اقلام تبليغي مختلف شامل نقشه راهنما روزشمار و دفترچه خاطرات و توزيع در بين كاروانهاي راهيان نور از جمله فعاليت و اقداماتي بود كه توسط اين ستاد انجام پذيرفت

  • *****
    گل پسرهاي آقاجان




  • خاطره اي از شهيدان سيدجمال و سيدجلال عسگري
    فصل نشا برنج بود كه سيدجمال آمد. مثل هميشه با زخمي تازه از ميدان جنگ اين بار دست چپش مجروح شده بود. با صورتي تكيده و خسته اما روحيه اي شادي بخش به همراه پدرم در زمين شاليزاري مشغول كار بوديم كه من از دور متوجه آمدنش شدم آن هم بخاطر قد بلند و موهاي طلائي اش صد متر مانده به من آغوشش را گشود.
    ماهها بود كه نديده بودمش همبازي دوران كودكي ام برادر عزيزم اين بار در كسوت سبزپوشان سپاه با يونيفورمي كه او را آسماني تر جلوه مي داد از راه رسيد.
    پدر بالا دست تر مشغول كار بود و متوجه ما نشد.
    از چهره اش خواندم كه غمي سنگين بر شانه اش فشار مي آورد. پرسيدم : « جمال جان چي شده » چيزي نگفت .
    « از جلال چه خبر »


    نگاهي به من كرد و گفت : « داداش بلاخره ما هم خانواده شهيد شديم . »
    گفتم : « يعني جلال ! »
    با اشاره سر صحبتم را ناتمام گذاشت : « آره جلال پر كشيد »
    از بي خياليش شك كردم نكند دوباره شوخ طبعي اش گل كرده .
    گفتم : « جدي باش جمال »
    گفت : « به جان آقا جان جلال پريد. »


    بزرگترين قسم ما در خانه جان پدرمان بود.
    يكمرتبه احساس كردم كه كنترلم را از دست داده ام عرق سردي تمام تنم را پوشاند. مات و مبهوت گفتم : « جلال شهيد شد. »
    گفت : از بابت تو خيالم جمع است اما دلم براي مادر و آقاجان مي سوزد خصوصا مادر كه خيلي دلبسته به جلال بود. در همين اثنا پدر هم رسيد چون ديد چشمش بعلت آتش سوزي در محل كار كم شده بود نتوانست جمال را تشخيص دهد با نگاهي پرسشگرانه او را مي نگريست . جمال بطرفش رفت دست گل آلود او را بوسيد و طبق معمول پيشاني و كلاه سبز آقا جان را بوسيد.
    پدر بعد از احوالپرسي سراغ جلال را گرفت و جمال سكوت كرد بعد از سكوتي طولاني گفت : جلال مجروح شده و در بيمارستان اهواز بستري است . پدر گفت : از من پنهان نكن من طاقت شنيدن هر خبري را دارم .
    من گفتم : آقاجان تا حالا ديدي جمال دروغ بگويد
    پدر گفت : با اين حساب تكليف خوابي را كه شب جمعه گذشته ديدم چه ميشود.


    و او تعريف كرد : كه خواب ديدم جلال با صورتي نوراني در حالي كه شاد و خوشحال است به منزل آمد و از من اجازه مي خواهد كه به سفر كربلا برود من هم اجازه دادم . و اضافه كرد : من ميدانم جلال شهيد شده والان نزد اجداد طاهرش رفته من مدت يك هفته است كه دور از چشم مادرت در زمين شاليزاري براي پسرم گريه مي كنم . من راضيم به رضاي خدا و خوشحال كه امانت او را سالم به دست او رساندم ولي خدا به داد مادرت برسد.
    تازه متوجه شدم چرا برخلاف معمول موقع كار در زمين پدر به گوشه هاي زمين مي رود و جداگانه كار مي كند. من و جمال نگاهي به هم كرديم و جمال نگاهي به آسمان كرد و گفت : يا سكينه القلوب المومنين . و آهسته به من گفت شب خواب ديدن آقاجان با شب عمليات يكي بود.
    در سكوتي سنگين بقيه راه از شاليزار تا منزل سپري شد. هركس در خيال خود غوطه ور بود و من به فكر مهرباني هاي برادر كوچكتر از خودم سيدجلال كه دو سال از من كوچكتر بود و بفكر سادگي و بي پيرايگيش . او سيد پاكي بود اهالي محل هر نذري را كه بواسطه او انجام مي دادند روا مي شد. در فكر اين بودم كه خدا چه خوش پسند است و از ميان اين همه گل خوشبوترين را براي خود مي خواهد.
    به خانه نرسيده بوديم كه مادر هميشه چشم انتظارمان دم در منتظر برگشت من و پدر و شايد جمال و جلال بود كه در جبهه بودند. جمال قدمهايش را تند كرد و مادر از آن طرف سراسيمه مي دويد. وقتي به هم رسيدند يكديگر را تنگ در آغوش گرفتند احساس كردم اين دو موجود هيچوقت از هم جدا نمي شوند ـ جمال خيلي به مادر وابسته بود چون چندين بار كه در جبهه مجروح شده بود دوران نقاهت او در منزل و مسئوليت و پرستاريش با مادر بود براي همين به هم عادت كرده بودند و مادر نيز دلبسته جمال بود و هميشه به او مي گفت : عباس من رشيد من افتخار من .
    مادرم مكتبدار بود و اين اواخر بخاطر دوري فرزندان و كهولت سن كلاس را تعطيل كرده و دائما در گوشه اطاق مشغول دعا به فرزندانش و ذكر مصيبت امام حسين (ع ) و ياران او كه همگي آن را حفظ بود مي شد. علت هم داشت او خود را جاي زينب « س » مي ديد و فرزندانش را هديه هاي خود به رهبر زمان ميدانست و افتخار ميكرد. ما همه دغدغه مان اين بود كه بعد از شنيدن خبر شهادت جلال چه مي كند نكند شيون كند اعتراض كند يا حرفي بزند كه بي دردها را خوشحال نمايد.
    مادر بعد از دقايقي جوياي حال جلال از جمال شد و جمال همان جوابي كه به آقاجان داد به او داد. جلال مجروح شده و در بيمارستان اهواز بستري است . يك مرتبه هق هق گريه هاي پدر همه بافته هاي مان را رشته كرد. من نزديك بود كه قالب تهي كنم اما باز هم مادر بود كه بداد ما رسيد و گفت : آيا جلال من از قاسم بن حسن بهتر بود آيا جلال من از علي اكبر حسين ارزشمندتر بود آيا جلال من از علي اصغر حسين عزيزتر بود و به پدرم گفت : چرا گريه مي كني سيد جلال رفته من پنج پسر ديگر هم دارم و افتخار مي كنم كه در راه امام خميني بدهم .
    از اين شجاعت و آمادگي و از تصوراتي كه در ذهنمان بود و بسيار غلط . جا خورديم جمال زد زير خنده و مادر او را همراهي كرد و من و پدر نيز همراهشان شديم . « اشكهاي همراه با خنده كه نمي دانيم به چه علت بود و از كجا سرچشمه گرفته بود » . خنده جمال باعث خنده ما شد نمي دانيم چرا اما همان ثانيه هاي پراضطراف تمام اضطرابها را برطرف كرد و آنجا من به وعده خدا در قرآن پي بردم .
    و همگي خود را منتظر پذيرايي از پيكر عزيزمان كرديم . از آن قضايا يكسال گذشته و من اين خاطرات را در حالي مي نويسم كه امروز عصر جمال عزيز را نيز تشييع كرديم و آن قد رشيد و رعنايش را به كمك مادر به خروارها خاك سپرديم و حال بياد مهرباني هايش و عظمت روحش و قلب بزرگش مويه مي كنم .
    امروز دو برادر شهيدم سيدجلال و سيدجمال عسگري در مزار شهداي شهر فريدونكنار تنگ هم آرميده اند.
    ث برادر شهيدان عسگري