روزنامه جمهوري اسلامي 06/02/1386 صفحه گزارش
*****
... همان معلمي كه دوست بچه ها بود




  • مجيد زندي
    « بچه ها خانه استاد اينجاست » اين عبارت بر سنگ مزار معلمي در باغ طوطي شاه عبدالعظيم حك شده كه عليرغم گذشت 23 سال از فوت او همچنان در اذهان زنده مانده است . همان معلم معروفي كه با لباس روستايي و دو تكه چوب تكه گچ و پارچه اي در دست شيوه اي ماندگار در آموزش دانش آموزان ابتدايي در كشور ابداع كرده است .
    افراد ميانسالي كه سالهاي ابتداي دهه 1360 هجري شمسي را به خاطر دارند و يا جواناني كه آن دوران در مقطع ابتدايي درس مي خواندند به خوبي به ياد دارند كه هر غروب چهارشنبه تلويزيون برنامه اي پخش مي كرد كه در آن پير مردي روستايي با صداقت و مهرباني و تواضع وصف ناشدني دانش آموزان ايراني را به ده سربندان مي برد. قصه گويي پير كه لباس بلندي بر تن كلاهي بر سر و عصايي در دست راوي نمايشي مي شد كه خودش هم در آن كارگرداني مي كرد و هم به جاي تك تك شخصيت هاي قصه از جمله كدخدا شعبانعلي اكبر آقا كمال و... با تغيير صدا و شكل و شمايل و اداهاي مخصوص به ويژه تغيير لحظه اي جاي كلاه . الفباي زندگي مي آموخت و هر جايي هم كه لازم بود با صداي گرم خود آوازي سرمي داد و دانش آموزان را تا آنجا با خود همراه مي كرد كه در پايان كلاس هنگامي كه صحبت از رفتن و پايان كلاس مي شد و استاد اين جمله را مي گفت كه مجلس تمام گشت و به آخر رسيد... كلاس يكپارچه نه ! نه ! نه ! مي شد و دانش آموزان گريز پا از مكتب و مدرسه هيچ علاقه اي به ترك كلاس درس استاد حسن نيرزاده نوري نداشتند.
    اين هنر واقعي استاد بود كه با عشق و علاقه استعداد و تعهدي كه در خود احساس مي كرد در قالب شخصيت ها فرو مي رفت و همين ويژگي منحصر به فرد موجب مي شد كه نه فقط بچه ها بلكه بزرگترها نيز غرق تماشاي نحوه آموزش الفباي استاد حسن نيرزاده نوري در تلويزيون مي شدند.
    كدخداي سربندان با شخصيت اكبر كه تربيتي نادرست و ناشايست داشت طرح دوستي مي ريخت و در طي سال با تذكر دادن به او سعي مي كرد مسائل اخلاقي تربيتي و مذهبي را به شكل غيرمستقيم به بچه ها آموزش دهد مثلا اينكه دروغ نگويند به پدر و مادر احترام بگذراند و به نظافت بهداشت خوردن صبحانه خوابيدن سر وقت اهميت دهند.
    مرحوم نيرزاده با نمايش شخصيت شعبان به بچه ها مي فهماند كه نقض عضو و پاي لنگ شعبان عيب نيست چون در تمامي صحنه ها از شعبان به عنوان فرد عاقل و قابل احترام ياد مي كند و از او تعريف و تمجيد مي كند و گاه نيز او را مشاور خود قرار مي دهد. استاد الفباي زندگي و مجموعه اي از خصايل خوب و پسنديده و تفريقي از صفات زشت و ناپسند را در روح بچه ها تزريق مي كرد. پايبند به مقررات خشك آموزشي نبود هيچ چيز را تحميل نمي كرد ترس و دلهره در كلاس درس او جايي نداشت و كلاس درس معلم يكپارچه گوش و هوش و حواس مي شد.
    اكنون حدود 24 سال از فوت استاد حسن نيرزاده نوري مي گذرد اما ياد و نام او همچنان در دل و ذهن دانش آموزانش و يا افراد بزرگتري كه برنامه هاي او را از طريق تلويزيون دنبال مي كردند باقي مانده است . دانش آموزاني كه در كلاس درس استاد نيرزاده نوري چندين شخصيت فعال را براي تدريس خود آماده مي ديدند و عليرغم اينكه همه نقش ها را مرحوم نيرزاده در آن واحد اجرا مي كرد دانش آموزان شخصيت هاي قصه را قاطي نمي كردند و قصه را به طور كامل دنبال مي نمودند. به گونه اي كه هنگام آموزش واژه آب به ناگاه ليواني آب روي تخته سياه مي ريخت و توجه همه دانش آموزان را از همان لحظه اول به خود و درس جلب مي كرد.
    اكنون كه در آستانه روز بزرگداشت مقام معلم قرار داريم معرفي معلمان نمونه و موفق مي تواند باعث دلگرمي همه معلماني شود كه عاشقانه در كلاس درس حاضر مي شوند و عليرغم همه محنت و سختي هايي كه به لحاظ معيشتي دارند آن مشكلات را به كلاس درس منتقل نمي سازند و يقينا مرحوم نيرزاده تنها يكي از هزاران معلمي است كه اكنون نيز همان شيوه و راه را براي آموزش فرزندان اين مرزوبوم به كار مي گيرند.
    مرحوم نيرزاده سال 1307 در محله پامنار تهران متولد شد . چند ماه قبل از تولد پدر خود را از دست داد. پدرش دكتر غلامحسين نيرزاده نوري سردبير روزنامه غربال بود. تحصيلات ابتدايي خود را در دبستان انتصاريه پامنار و تحصيلات متوسطه را در دبيرستان دارالفنون گذراند. آن مرحوم فعاليت آموزشي خود را حدود سالهاي 32 و 33 در مدارس جنوب تهران شروع كرد و بعد از آشنايي با شهيد آيت الله بهشتي علاقمند به كار در مدرسه علوي و بعد نيكان شد.
    دبستانهاي نيكان علوي رفاه زمان و... از جمله مدارسي هستند كه مرحوم نيرزاده ساليان سال در آنجا با نمايش هاي دلنشين و جذاب خود كودكان را به وجد مي آورد تا آنجا كه آنها قوانين خشك مدارس و كلاس ها را از ياد مي بردند.
    همانطور كه خود گفته بود در دوران دبستان به دليل سخت گيريهاي زياد معلمان تصميم گرفت در آينده شغل شريف معلمي را انتخاب كند تا راهنماي ديگران شود. چرا كه او به آموزش غيرمستقيم معتقد بود. به معلومات و نه محفوظات و نمره امتحان اهميت مي داد و دنياي شيرين و رنگين آنها را با صداي گرم و نگاه پر مهر شيرين تر و رنگين تر مي ساخت . او بيش از سي سال در زمينه روش تدريس خود كار كرد و پس از بررسي و تحقيق روش باغچه بان تصميم گرفت با روش جديدي حروف الفبا را تدريس كند.
    آقاي اميرمحسن نيرزاده نوري فرزند استاد نيرزاده كه خود همانند خواهر و برادر ديگرش سالها شيوه ابداعي پدر را در مدارس مختلف تدريس مي كند درباره استاد حسن نيرزاده نوري به گزارشگر ما مي گويد : نگاه ايشان به مقام معلمي با نگاه من كه فرزندشان هستم و بسياري از همكاراني كه مي شناسم بسيار متفاوت است به دليل اينكه از نوزادي پدر خود را از دست دادند و مادرشان همه مسئوليت ها را برعهده داشت به همين دليل هم رابطه بسيار صميمي با مادرشان داشت زماني كه مادرشان در بستر بيماري بودند خود استاد مادر را تر و خشك و پرستاري مي كرد تا حدي كه دعاي هميشگي مادربزرگم در حق پدرم اين بود كه « حسن الهي آنقدر معروف شوي كه مردم با انگشت تو را معرفي كنند » كه فكر مي كنم دعاي مادر در حق استاد اثر خود را كرده بود.
    وي مي افزايد : پدرم هميشه از شيوه هاي قديمي تدريس در مدارس كه با كتك زدن و مداد گذاشتن لاي انگشت ها و لاله گوش همراه بود به شدت مخالفت مي كرد و هميشه در فكر اين بود كه طرحي ايجاد كند تا دانش آموزان با عشق ديدار معلم و كتاب به مدرسه بيايند.
    فرزند مرحوم نيرزاده ادامه مي دهد : سفارش پدرم به ساير معلمان اين بود كه ابتدا بايد نيازهاي روحي و رواني دانش آموزان را شناخت و پس از آن كار آموزش را آغاز كرد به همين دليل هميشه مي گفتند درس براي دانش آموزان شربت تلخي است كه معلم بايد آن هنر را داشته باشد كه آن را شيرين نمايد و در اختيار دانش آموزان قرار دهد.
    آقاي نيرزاده مي گويد : پدر مي گفت نبايد دانش آموز بفهمد كه مي خواهيم به او تكليف دهيم كه درس بخواند درس خواندن از روي اجبار در جان و دل كودك باقي نمي ماند به همين دليل بود كه روش ابداعي خود را 30 سال تدريس كردند و معلمان بسياري را تربيت نمودند .
    وي مي گويد : كار مرحوم نيرزاده فقط آموزش الفبا نبود او تمامي مفاهيم تربيتي را نيز از اين طريق به دانش آموزان منتقل مي كرد و هر درس استاد نكات فراوان تربيتي و اخلاقي هم داشت تا حدي كه كلاس درس استاد فقط مركز آموزش و تربيت دانش آموزان نبود بلكه به معلمان هم شيوه تدريس آموزش مي داد زيرا هيچ زبان تهديدي حتي براي ضعيف ترين دانش آموزان به كار نمي برد.
    وي مي گويد : پدر بزرگم مدرك دكترا داشتند و پدرم نيز روانشناس كودك خوانده بود و سالها تجربه ادبي را در كلاس درس در اختيار دانش آموزان قرار ميداد تا حدي كه دانش آموز خود را جزيي از درس و كلاس مي ديد و لحظه اي از آن خارج نمي شد.
    آقاي نيرزاده ادامه مي دهد : مرحوم پدرم معلمي را شغل نمي دانست « كسوت » مي پنداشت و مي انديشيد كه چون در جايگاه و مقام معلمي قرار گرفته به تكليف خود عمل مي كرد و آموزش را حق دانش آموزان ميدانست كه هر كس كه در جايگاه معلمي قرار گيرد بايد فقط به رسالت خود عمل كند.
    وي درباره نحوه برنامه سازي تلويزيوني استاد نيرزاده هم مي گويد : شيوه تدريس استاد همين بود ولي برخي از مسئولان سالهاي اول انقلاب برنامه هاي استاد را براي پخش در تلويزيون بردند و تا حدي كه برخي از برنامه ها عليرغم وضع نامناسب مزاجي پدر به دليل بيماري فشار خون پر مي شد و در يكي از همين جلسات ضبط تلويزيوني پدر كار را رها مي كنند و گوشه اي مي افتند تا بخشي از فشاري كه بر او به واسطه كار فراوان وارد مي شد كم نمايند. وي كه خود نيز سالها شيوه پدر را در تدريس دنبال مي كند مي گويد : نبايد فراموش كرد كه هيچ كس استاد نيرزاده نمي شود و شيوه ايشان هم منحصر به فرد است و ما تنها بخشي از تلاش هاي آن مرحوم را در كلاس انجام مي دهيم .
    وي درباره ثبت روش استاد نيرزاده مي گويد : به اتفاق خواهر بزرگتر و برادرم قصد داريم اين شيوه را به ثبت برسانيم و سي ـ دي آموزش استاد را تكثير نمائيم اگر چه ما نيز در مدرسه شيوه استاد را براي دانش آموزان خود به كار مي گيريم و لباس مخصوص مي پوشيم و خواهرم به جاي شخصيت هاي اكبر و شعبان و كدخدا عروسك مخصوص آن افراد را به كلاس مي برد و دانش آموزان از اين طريق الفبا مي آموزند.
    آقاي نيرزاده با اشاره به اثر گذار بودن كار براي خدا در دل مردم مي افزايد : اگر كار با نيت الهي انجام شود براي هميشه باقي خواهد ماند تا حدي كه تاكنون چند تن از دانش آموزان استاد كه اكنون به كسوت معلمي يا مسئوليت هاي اجرايي رسيدند براي استاد حج به جا آوردند و در عيد سال جاري هم يكي از شاگردان استاد تماس گرفته و اعلام نمودند كه به نيابت استاد نيرزاده اعمال حج انجام دادند.
    وي ادامه مي دهد : كار استاد آنچنان از روي ايمان و عشق انجام مي شد كه نگاه مادي به هيچ وجه در كار او نفوذ نمي كرد و به همين دليل جاودانه ماندند.
    ...آيا مي توانيم چنين شيوه هايي را به نظام تعليم و تربيت كشور تعميم دهيم در حاليكه هميشه اصرار بر اين است كه شيوه هاي وارداتي كه در ساير كشورها امتحان ميشود را در كشور رايج سازيم عجيب اينكه در انتخاب شيوه هاي صحيح بازمانده ايم كه نشانه هاي عمده آن فرار كودكان و نوجوانان از كلاسهاي درس افزايش مردودي ها و... در نهايت تنفر از تحصيل در دل كودكان و نوجوانان به دليل شيوه هاي تدريس رفتار معلم نگارش كتابهاي درسي و رفتار سازماني و خشك حاكم بر مدارس به ويژه در سطح ابتدايي ايجاد شده است .
    در اين باره دكتر حسين احمدي معاون آموزش عمومي وزارت آموزش و پرورش هم به گزارشگر ما مي گويد : مرحوم نيرزاده عليرغم سن زياد داراي روحي لطيف و بسيار نزديك به كودكان خصوصا كلاس اولي ها بود معلمي بود كه با تمام وجود درس مي داد و خود را تا حد يك كودك پائين مي آورد و تمام قلب و عاطفه خود را در زبانش براي بيان درس قرار مي داد.
    وي مي افزايد : وزارت آموزش و پرورش براي شيوه هاي تدريس خصوصا براي پايه اول دنبال الگوهايي مي گردد كه فرد بتواند يك سبك و شيوه را به عنوان سبك تدريس ارائه دهد و مرحوم نيرزاده اين توانايي را داشت كه بتواند با سبك خاص توانمنديهاي خود را هم نشان دهد به اين دليل هم در دل دانش آموزان ماندگار شده است .
    دكتر احمدي با بيان خاطره اي از مرحوم نيرزاده مي افزايد : در جلسه اوليا و مربيان مدرسه يكي از مسئولان ارشد دولتي هم كه فرزندش در آن مدرسه تحصيل مي كرد حضور داشت . در اواسط جلسه حاضران متوجه شدند پيرمرد لبو فروشي از انتهاي سالن با چرخ طحافي (دوره گردي ) وارد شد و فرياد مي زد كه « من لبو دارم » « لبوي شيرين دارم » تا حدي كه جلسه به هم ريخت و افرادي اعتراض كردند كه اين چه وضعي است مگر اينجا خيابان است و قصد داشتند بيرونش كنند در حاليكه آن پيرمرد به راه خود ادامه داد و حتي روي سن رفت و شروع كرد به تدريس واژه « لام » و مثالهايي مثل لبو لوبيا گل و... تا اينكه مرحوم نيرزاده كه معلم همان مدرسه بود خطاب به آن مسئول مملكتي گفت : « من اينگونه به بچه ها درس مي دهم » .
    دكتر احمدي درباره راههاي تعميم چنين روشي در سطح مدارس هم مي گويد : عمده كار معلمي هنر است و با آموزش دانشجو و ضمن خدمت نمي توان افرادي همانند مرحوم نيرزاده تربيت كرد در عين حال بايد هنگام انتخاب معلم دقت كرد كه افرادي باشند عشق معلمي در وجودشان باشد و كسي را نمي توان به اجبار و كسب درآمد معلم كرد. معلم بايد با تست رغبت و استعداد و شخصيت معلم شود. اين افراد ممكن است با توانمنديهاي متفاوت باشند اما في الذات معلم هستند و هنر و استعداد و توانمندي معلمي را در خود خواهند داشت .
    وي مي افزايد : در اين ديدگاه هر معلمي مي تواند با روش خاص خودش كودكان را به خود جذب كند كه اگر در كشور شناسايي شوند نيرزاده هاي فراواني هم پيدا مي شوند كه هم اكنون ما با ايجاد جشنواره الگوهاي تدريس مسابقات را از سطح مدارس آغاز مي كنيم و برگزيدگان كشوري را به عنوان نمونه انتخاب و معرفي مي كنيم . البته سي ـ دي مرحوم نيرزاده را هم مي توان از صدا و سيما دريافت و توزيع كرد كه فرزندان آن مرحوم كه در اين زمينه فعال هستند مي توانند پيشقدم شوند.
    معاون وزير آموزش و پرورش مي افزايد : تعدادي از اين شيوه ها از طرف اساتيد دانشگاه نقد و حتي به اداره تاليف كتب درسي هم ارسال مي شود كه آنها نيز از آن استفاده مي برند. روش هاي تدريس نمايشي سخنراني خلاقيت كارهاي گروهي از همين شيوه مي باشد.
    معاون وزير آموزش و پرورش ادامه مي دهد : شيوه تدريس مرحوم نيرزاده به گونه اي بود كه كودكان با شوق و شعف صبح زود براي ديدن معلم خود راهي مدرسه مي شدند و اين خود رمز ماندگاري است .

    اين راه هميشه ادامه دارد همان داستان معروفي كه چون ديگران كاشتند و ما خورديم ما هم مي كاريم تا ديگران بخورند. انسانهايي همچون نيرزاده اكنون نيز هستند كه مي توانند شناسايي و معرفي شوند كمااينكه اكنون نيز انتخاب شيوهاي نوين آموزشي بخشي از برنامه هاي وزارت آموزش و پرورش است اما اگر اكنون معلمان شيوه هاي نوين تدريس را با عشق ذاتي معلمي درهم آميزند همانند مرحوم نيرزاده براي هميشه در دل دانش آموزان و حتي بزرگسالان اين مملكت باقي خواهند ماند.
    شيوه تدريس مرحوم نيرزاده نوري به گونه اي بود كه دانش آموزان كلاس درس را نه براي معلم كه براي خود مي پنداشتند و علاقه اي به پايان كلاس درس نداشتند
    فرزند مرحوم نيرزاده نوري : سفارش پدرم به ساير معلمان اين بود كه بايد نيازهاي روحي دانش آموزان را بشناسند. او درس را شربت تلخي مي دانست كه معلم بايد با هنر خود آن را شيرين و گوارا در اختيار دانش آموزان قرار دهد
    نيرزاده فعاليت خود را در مقام يك معلم از سالهاي 33 ـ1332 در مناطق جنوب تهران شروع كرد كه پس از آشنايي با شهيد آيت الله بهشتي در مدرسه علوي و نيكان كار خود را ادامه داد
    دكتر حسين احمدي معاون آموزش عمومي وزارت آموزش و پرورش : كسي را نمي توان با اجبار معلم كرد معلم بايد با آزمون عشق و رغبت و استعداد و شخصيت معلمي انتخاب شود