
قسمت اول
حكمت ها و اندرزها
جلد دوم كتاب « حكمت ها و اندرزها » را كه شامل تعدادي از مقالات
منتشر نشده متفكر شهيد استاد مرتضي مطهري مي باشد
توسط انتشارات
صدرا منتشر شده است . عناوين برخي مقالات كتاب مذكور چنين است : راه
نيل به آسايش
توسعه فكر و تربيت
سيره رسول اكرم
استقلال فكر
فطريات بشر
معرفت دنياي درون
تاثير روحيه در عمل
ظهور هدايت بعد
از ضلالت
عشق الهي
صبر
مالكيت نفس و عناوين متعدد ديگر : در ذيل
برخي مقالات كوتاه اين كتاب را براي بهره برداري خوانندگان درج مي كنيم .
رسول خدا فرمود : « خداوند مومني را كه شغل و حرفه اي داشته باشد
دوست مي دارد » و فرمود : « به لعنت خدا گرفتار است آن كسي كه سنگيني
خود را در زندگي به دوش ديگران بيندازد » يعني كار نكند و بخواهد بيكار
بگردد و از محصول كار ديگران زندگي كند
و فرمود : « آن كس كه براي تامين
زندگي خود و عائله اش كار و كوشش مي كند مانند كسي است كه در راه خدا
جهاد مي كند » . ايضا در حديث است كه وقتي كه در حضور رسول خدا از
كسي تعريف مي كردند مي پرسيد : كارش چيست اگر مي گفتند بيكار است
مي فرمود : سقط من عيني .
فريضه كار
يكي از فريضه ها و واجبها براي هر كسي « كار » است . خداوند از آدم
بيكار بيزار است . برخي از مردم گمان مي كنند كه كار فقط براي مردم فقير
لازم است تا به اين وسيله بتوانند به زندگي ادامه دهند و اما كسي كه مثلا
ثروت بادآورده دارد نيازي به كار ندارد
اما چنين نيست
زيرا هر كسي بيش
از هر چيزي متعلق به اجتماع است .
كار فريضه اجتماعي است
كسي كه در پرتو اجتماعي خوش و مرفه زندگي مي كند
بايد به جامع اي
كه در آن زندگي مي كند خدمتي هم انجام دهد. پس
از نظر « وظيفه » چنين
نيست كه كار
تنها وظيفه تهيدستان و محتاجان است . ثروتي كه هر انسان در
اختيار دارد و كالايي كه مصرف مي كند
به عقيده ماركسيستها تمام يك كار
متراكم است و از نظر ديگران مقداري از آن كار متراكم است . پس كسي كه
كار متراكم اجتماع را مصرف مي كند
بايد كار هم بكند.
كار معيار بازيافتن شخصيتهاست
گذشته از نظر « وظيفه اجتماعي »
از نظرهاي ديگر براي هر كسي كار و
فعاليت و عمل لازم است
زيرا اولا هر كسي تا دست به فعاليت و كاري نزند
و اثري از وجود خود نبيند نمي تواند خود را تجربه كند و بازيابد
نمي تواند
بفهمد آيا از خودش اثري و هنري ساخته هست يا نيست . تنها در پرتو كار و
فعاليت است كه آدمي به استعدادهاي نهفته وجود خود پي مي برد و به
خودش ايمان و اعتقاد پيدا مي كند و شخصيت خود را بازمي يابد و به عبارت
ديگر كار است كه هر كسي را به خودش مي شناساند و به عبارت رساتر
كار
سبب مي شود كه انسان خودش را كشف كند و اين مهمترين و بالاترين
كشفهاست .
سلب اعتماد از پول و پارتي و دار و دسته و اعتماد به لياقت خود پيش
از آنكه انسان دست به كاري بزند و اثري از خود ظاهر سازد
اتكا و
اعتمادش يا به ثروت بادآورده و يا به باند و دار و دسته و يا به خويشان و
فاميل است
يعني تكيه اش به چيز ديگر است . اما همين كه در نتيجه كار و
فعاليت
اثر و هنر خويش را مشاهده كرد
به شخص خويش اميدوار مي شود
و قائم به نفس مي گردد
يعني در قلب خود خود را نيازمند و متكي به چيز
ديگر يا كس ديگر نمي بيند. پس كار
صاحب كار را به خود مومن و معتقد
معرفي مي كند و به عبارت ديگر انسان با كار
خود را تجربه مي كند و به
عبارت بهتر به وسيله كار
خود را كشف مي كند.
كار و سلامت
ديگر اين كه كار به بدن سلامت و نيرو مي بخشد. سلامت بزرگترين
نعمتهاست و به سبب سلامتي است كه انسان مي تواند از لذت و سعادت
برخوردار گردد. استعمال و عدم استعمال
احيانا عضوي را خلق و عضوي را
حذف مي كند تا چه رسد كه عضوي را قوي يا ضعيف كند.
كار مانع بروز جنايت است
سوم اين كه كار و فعاليت صحيح مانع بروز گناه و معصيت و جرم و
جنايت مي گردد. بدن آدمي به مقداري حركت و جنبش و عمل احتياج دارد.
نيروي كار و حركت متواليا در بدن ذخيره مي گردد. انسان ـ و بلكه همه ذي
حيات ها ـ بر خلاف جامدها دائما در حال كسب انرژي است و نياز به مبادله
دارد
بر خلاف يك قطعه آهن يا سنگ مثلا. اگر انسان كار صحيح انجام داد و
نيروهاي ذخيره شده را در مجراي صحيح مصرف كرد
بدن آرام مي گيرد و
اگر نه خود به خود آدمي به كارهايي وادار مي شود كه گناه و معصيت و جرم و
جنايت شناخته مي شوند. برخي از مردم در اثر بيكاري غيبت كن و سخن
چين و فتنه انگيز مي گردند و برخي ديگر قاتل و جاني بار مي آيند.
گناه نوعي انفجار است
دانشمندان گفته اند بسياري از گناهان و معاصي و جرم و جنايت ها در
حقيقت يك نوع انفجاري است در وجود عامل آنها
مانند انفجار ديگ
بخاري كه هيچ گونه منفذي نداشته باشد
و اگر كسي راه همه گونه فعاليت
صحيح را به روي خود ببندد خواه ناخواه به گناه وادار خواهد شد زيرا در اثر
فشار طبيعت و احتياج به حركت
اراده را از دست خواهد داد و جنايتي از او
بروز خواهد كرد.
كار و سرگرمي فكر
مانع هجوم هوسها و خيالات شيطاني است
بعلاوه مغز انسان و قوه خيال انسان سرگرمي مي خواهد. تا وقتي كه
آدمي به كاري سرگرم است نيروي مغز و قوه خيال متوجه اوست
و اگر اين
سرگرمي از بين رفت خيالات شيطاني و وسوسه ها و هوا و هوس ها جاي آن
را پرخواهد كرد. علي عليه السلام فرمود : « نفس را اگر مشغول نداري و سرگرم
نكني
او تو را به خود مشغول خواهد كرد. » پس كار است كه سرگرمي صحيح
مي آورد و روح و فكر را از هرزگي بازمي دارد. به عبارت ديگر نوعي خلا
جسمي و نوعي خلا روحي در آدمي هست كه فقط كار آن را پرمي كند.
كار
معلم و آموزنده است و به عقل قوت و انتظام مي بخشد
چهارم اين كه كار
معلم و آموزنده است . آدمي علم خود را از عمل به
دست آورده است . آدمي هر چه بيشتر كار و عمل كند
بر معلومات و
اطلاعات و تجربياتش افزوده مي گردد. كار به عقل قوت و انتظام مي بخشد.
در اثر كارهاي مقرون به تجسس و كاوش است كه عقل آدمي به نظام اسباب
و مسببات و علت و معلول جهان پي مي برد و هر چيزي را از راه علتش
جستجو مي كند. به عبارت ديگر كار
انسان را به سنن خطير عالم مومن
مي كند و هرج و مرج فكري (را) و اين كه هيچ چيز شرط هيچ چيز نيست از
انسان مي گيرد.
كار مانع هجوم اندوه ها و غصه ها و زداينده آنهاست
پنجم اين كه كار مانع هجوم اندوه ها و غصه هاست . سرگرمي به كار
موجب مي گردد كه اگر آدمي اندوهي داشته باشد به سراغ او نيايد; كم كم آنها
را بكلي فراموش مي كند و از ياد مي برد.
كار كانون لذت است
كار
گذشته از اين كه زداينده غم و صيقل دهنده روح است كانون لذت و
بهجت است و به دل شادي مي دهد
خصوصا اگر جنبه هنر و صنعت و
خلاقيت و فنانيت و ابتكار داشته باشد. انسان به اثر فني و علمي خود مثلا
تاليفات و آثار معاشي و صنايع ـ همواره عشق مي ورزد و از ديدن آن لذت
مي برد
همان گونه كه از ديدن فرزند خود لذت مي برد.
كار
هم اثر مادي دارد و هم اثر معنوي ; هم مايه معيشت آدمي است و
هم تهذيب كننده اخلاق و هم معلم و آموزگار و هم زداينده غم و هم كانون
لذت و سعادت و هم بخشنده سلامت و صحت .
چو مرد باشد پر كار و بخت باشد يار
ز خاك تيره نمايد به خلق زر عيار
فلك به چشم بزرگي كند نگاه در آنك
بهانه هيچ نيارد ز بهر خردي كار
بزرگ باش و مشو تنگدل ز خردي كار
كه سال تا سال آرد گلي زمانه ز خار
بزرگ حصني دان دولت و درش محكم
به عون كوشش بر درش مرد يابد كار
ز هر كه آيد كاري در او پديد بود
چنان كز آينه پيدا بود تو را ديدار
شراب و خواب و رباب و كباب و بره و نان
هزار كاخ فزون
كرد با زمين هموار
به داد كوش و به شب خسب ايمن از همه بد
كه مرد بيداد از بيم بد بود بيدار
در باب كار در چهار مرحله بايد بحث كرد :
ث
.1 تقدس كار از نظر اسلام (برعكس آنچه فرض مي شود كه تقدس در
توفيق بيكاري است ).
.2 زيانهاي بيكاري و بدتر از آن بيكارگي و اخطار به پدر و مادراني كه
فرزندان خود را بيكار يا بيكاره بار مي آورند.
.3 كليات در باب كار از قبيل لزوم استعداديابي در انتخاب كار و لزوم
فني بودن كار و لزوم نبوغ در هنر و لزوم پرهيز از كثرت مشاغل كه فرصت فكر
و فراغت را مي گيرد.
.4 آثار و فوايد كار .
بيكاري انديشه ها و احساسات را از نظم خارج و هرزه و ولگرد مي كند
يعني نوعي بيماري رواني ايجاد مي كند زيرا بيماري رواني عبارت است از
اختلالي در احساسات يا ادراكات .
(يكي از فوايد كار) حفظ آبرو و حيثيت اجتماعي و مورد حقارت واقع
نشدن (است .) يعني كار همان طوري كه از نظر خود شخص احترام ذات
مي دهد
از نظر اجتماع نيز احترام مي دهد. اگر انسان احترام ذات را از دست
داد به فساد اخلاق كشيده مي شود (من هانت عليه نفسه فلا تامن شره ) 7 و
چون به واسطه عدم احترام اجتماعي
شخصيت اجتماعي را از دست داده
مانعي براي فساد و گناه نمي بيند. ضعفاي بيكارها غيبت و سخن چيني
مي كنند
اقوياي آنها آدم كشي و بي ناموسي
ضعفا مردارخوار مي شوند و
اقويا شكارچي .
كار مانند موعظه
صفاي روح و خشوع قلب مي دهد. كار براي بدن
سلامت بخش و ورزش و نشاط آور است
براي خيال تمركزدهنده و مانع
بروز وساوس است
براي فكر و عقل معلم و انتظام دهنده و آشناكننده به
رابطه علت و معلول است . از جمله تعليماتش ايجاد ايمان و اعتقاد به خود
است و سبب كشف خود به وسيله خود مي شود
براي دل رافع اندوه و مفيد
لذت و نرمي بخش و خشوع دهنده است
از لحاظ شخصيت حس احترام به
ذات را ارضا مي كند و از نظر اجتماعي حيثيت و آبرو مي دهد و مانع
ورشكستگي روحي و اجتماعي و در نتيجه مانع بروز گناهان ناشي از باختن
شخصيت است .
پس خلاصه مطلب اين كه انسان موجودي چند كانوني است و كار بر
روي همه آن كانونها اثر مي گذارد و همه را پرورش مي دهد : كانون تن
كانون
خيال
كانون عقل
كانون دل . در كانون تن نيروهاي جسمي را ورزش و
پرورش مي دهد
در كانون خيال جلو بازي خيال را مي گيرد و آن را متمركز
مي كند (پرورش خيال بر خلاف پرورش عقل
در تمركز است )
عقل را
منطقي مي كند و اوهامي از قبيل « هيچ چيز شرط هيچ چيز نيست » (را از آن )
دور مي سازد و به نظام اسباب و مسببات مومن مي كند. درسي كه به عقل
مي دهد اين است كه سنت الهي
قطعي و لا يتغير است
و بعلاوه سبب كشف
انسان براي خودش مي شود كه خودش خودش را كشف مي كند و به خود
مومن مي شود و استعدادهاي نهفته را بازمي يابد
و بعلاوه كار نوعي تجربه
است و يا تجربه نوعي كار است كه خود مادر علوم است . و از نظر دل
اولا
رقت و خشوع مي دهد
ثانيا اندوه ها را دور مي سازد و ثالثا اگر مقرون به
خلاقيت و هنر و فنانيت باشد بهجت و لذت مي آفريند
و بعلاوه احساسات
اجتماعي را ارضا مي كند و احساس حقارت را از بين مي برد و بعلاوه
بيماريهاي رواني را معالجه مي كند.
انسان بايد كاري كند كه به كار
تنها از نظر منافعش علاقه مند نباشد
از
جنبه ايجاد شاهكار علاقه مند باشد. متاسفانه شاهكار در ميان ما مفهوم
زشتي پيدا كرده است .
توام شدن علم و كار
دانش و كار دو بال و دو بازوي بشر براي رسيدن به سعادت است . دانش
حق عمومي و كار وظيفه عمومي است
بلكه هر يك از اين دو هم حق عمومي
است و هم وظيفه عمومي . اسلام درباره دانش مي گويد فريضه است
كه بر هر
مسلماني فرض است . درباره كار مي گويد : « نصيب هر كس تنها همان است كه
سعي و كوشش كرده است . » پس شعار اسلام اين است : دانش براي همه و كار
براي همه . ما به حكم اسلام
هم بايد دانش را مقدس و محترم بشماريم و هم
كار را; بايد ايندو را تواما بخواهيم
زيرا علم بدون كار درخت بدون ميوه
است و كار بدون علم تلاش بيهوده است . علم چراغ است و كار حركت .
چراغ هنگامي مفيد است كه شخص بخواهد در شب با او حركت كند. حركت
نيز هنگامي به مقصد مي رسد كه چراغ باشد و آدمي راه را از بيراهه تميز
بدهد. پس چه سود كه يك نفر چراغ داشته باشد اما در گوشه اي بنشيند و
يك نفر ديگر بي چراغ آهنگ راه رفتن كند.
مطابق دستور اسلام كه دانش و كار حق همه و وظيفه همه است
نبايد
بين دانش و كار جدايي بيفتد و برخي طبقه عالمه را تشكيل دهند و برخي
طبقه عامله را. هر كسي در هر طبقه هست بايد كار مشروع داشته باشد و به آن
كار خود دانا و بصير بوده باشد. در ميان همكاريها و تفاهمها و دست به
دست هم دادن ها هيچ كدام مانند همكاري دانش و كار نيست كه علم و عمل
دانش و كار به كمك يكديگر برخيزند و دست يكديگر را بفشارند. از قاضي و
معلم و سياستمدار گرفته تا كشاورز و كارگر معدن و كارگر كارخانه و تاجر و
كاسب بايد با اسلوب صحيح علمي به كار خود آشنا بوده باشد. ثمره اين
همكاري
افزايش محصول كار و بالا رفتن ارزش آن است .
در دوره هاي قبل از اسلام
تاريخ اجتماعاتي را نشان مي دهد كه در آن
اجتماعات بين دانش و كار جدايي بوده . آن اجتماعات از طبقات در بسته
تشكيل مي شده
يعني افراد هيچ طبقه اي از طبقات كشاورز و صنعتگر و تاجر
و سپاهي و اداري و روحاني حق ورود در طبقه ديگر را نداشته اند. جز طبقه
روحاني و اوليا امور كشور كسي حق درس خواندن و دانش جويي نداشته
است . كساني كه مغزشان كم و بيش با دانش آشنا بود بازويشان با كار آشنا
نبود
كساني كه بازويشان با كار آشنا بود مغزشان از دانش بي خبر بود. كار
وظيفه طبقات پايين و علم حق طبقات بالا بود. اسلام با شعار « علم براي
همه و كار براي همه » اين آيين را منسوخ كرد
اما طولي نكشيد كه مسلمانان
دستور اسلام را فراموش كردند و بين دانش و كار جدايي انداختند.
آثار ايمان به خدا
ايمان و اعتقاد به خداي يگانه بلندترين و لطيف ترين انديشه اي است كه
در مغز و فكر بشر راه يافته است . ايمان و اعتقاد به خدا دل را روشن و
اميدوار و خوشبين مي كند و به آدمي نيرو مي بخشد و قدرت مقاومت وي را
مضاعف مي سازد. آن كس كه به خداي يگانه حكيم رحيم ايمان و اعتقاد
دارد دستگاه عظيم جهان را داراي رافت و رحمت و حكمت و آگاهي
و
نقطه مركزي جهان را رئوف و رحيم و حكيم و آگاه مي داند و معتقد است كه
خداوند عمل نيك را ضايع نمي سازد و حامي كساني است كه به حق عمل
مي كنند و در راه حق گام برمي دارند. به اين جهت همواره با دلي روشن و
اميدوار و با اعتماد و اتكا به خدا در راههاي خير و صلاح حركت مي كند. اما
آن كس كه از اين ايمان و اعتقاد بي بهره است
جهان را دستگاهي بي رحم و
بي توجه و داراي قساوت بيش خود تجسم مي سازد.در سختيها و شدايد
اميد خود را مي بازد و فرضا بخواهد در راه صلاح و اصلاح اجتماع گام
بردارد چنين نيرويي را حامي و پشتيبان خويش نمي داند.
اين مطلب از هزاران سال پيش تا امروز براي حكيمان و دانشمندان
قطعي و مسلم شده كه هميشه چنين نيست كه اگر چيزي مطبوع و لذت بخش
بود موافق با مصلحت هم هست
زيرا گاهي چيزي مطبوع و موافق ميل است
اما موافق مصلحت نيست و گاهي چيزي موافق مصلحت هست ولي بر
خلاف ميل و رغبت نفساني بشر است و عقل بشر آن را تصديق نمي كند
يعني مقتضاي طبع با مقتضاي عقل مخالف است . غالبا چيزهايي كه اخلاق
نيك و روش عالي انساني به شمار مي رود از اين قبيل است
يعني مقتضاي
عقل هست ولي مقتضاي طبع نيست و از طرفي طبع انسان ـ كه از او به نفس
اماره تعبير مي شودـ بسيار نيرومند است وكمتر كسي پيدا مي شود كه آنقدر
نيرومند باشد كه بتواند بر طبيعت خود فائق گردد و بتواند اخلاق عالي و
روشهاي انساني را رعايت نمايد.
بهترين چيزي كه از اين نظر به كمك عقل مي شتابد و تسلط عقل را بر
طبع مستقر مي نمايد همانا ايمان به خداست ايمان است كه طبع آدمي را رام
و مطيع عقل مي سازد
دل او را نرم و متواضع مي كند.
تقوا و عفت واقعي به آن حد كه حتي در نهانخانه ها و بلكه در فكر و
انديشه نيز محفوظ بماند
همانهاست كه در اثر ايمان به خدا پيدا مي شود.
عدالتها و رعايت حقوق ضعفا در كمال بي نظري و بي طمعي نيز نتيجه ايمان
و اعتقاد به خداست . نيكوكاريها و گذشتها و مقدم داشتن ديگران بر خود نيز
يكي از آثار ايمان و اعتقاد به خداست . شجاعتها و فداكاريهاي بي نظير و
قيامهاي حيرت انگيز در برابر جبارها و فرعونها يكي ديگر از آثار ايمان و
اعتقاد به خداوند است . شگفت انگيزترين داستانها در موضوع تقوا و
عفتهاي نهاني و در موضوع عدالت و حفظ حقوق و موضوع نيكوكاريها و
گذشتها و در موضوع شجاعتها و فداكاريهاي حيرت انگيز همانهاست كه در
ميان اهل ايمان رخ داده و مي دهد.
هيچ چيزي جاي دين و ايمان را نمي گيرد. نه زور و نه پول و نه علم و نه
صنعت و نه چيز ديگر
همان طوري كه دين و ايمان نيز نيامده است كه جاي
اينها را بگيرد. به هر اندازه علم و صنعت و ثروت و قدرت زيادتر شود و
تمدن توسعه پيدا كند
احتياج بشر به ايمان و عقيده ديني مضاعف مي گردد
و ناچار است بيشتر دست خود را به طرف اين امر مقدس دراز كند.
تنها در پرتو كار است كه انسان به استعدادهاي نهفته وجود خود پي مي برد
و به خودش ايمان و اعتقاد پيدا مي كند و شخصيت خود را بازمي يابد. كار
سبب مي شود انسان خودش را كشف كند و اين مهم ترين و بالاترين كشف ها
است
كار و فعاليت صحيح
مانع بروز گناه و معصيت و جرم و جنايت مي شود.
اگر انسان نيروي ذخيره شده اش را در مجراي صحيح مصرف كند
بدن آرام
مي گيرد. برخي از مردم در اثر بيكاري
قاتل و جاني مي شوند
مغز انسان و قوه خيال انسان
سرگرمي لازم دارد. تا وقتي كه آدمي سرگرم
كار است
نيروي مغز و قوه خيال متوجه اوست
و اگر اين سرگرمي از بين
رفت
خيالات شيطاني و وسوسه ها و هوا و هوس ها جاي آن را پر خواهد
كرد
كار
هم اثر مادي دارد و هم اثر معنوي ; از يك سو مايه معيشت است
و از
سوي ديگر
تهذيب كننده اخلاق و معلم و آموزگار انسان است

|