روزنامه جمهوري اسلامي 03/02/1386 صفحه حوزه
*****
مدعيان دروغگويند!




  • « ملاقات با امام زمان » و رويت حضرت مساله اي سابقه دار در كلام شيعه است و پيوسته در محافل علمي و در نزد محققان مورد بحث بوده است . اين مساله كهن در زمان ما در ابعاد گوناگوني دستخوش دگرگوني شده است زيرا آنچه ديروز جاي « ترديد وتامل » داشت امروز به شكل « مسلم و قطعي » درآمده است و آنچه ديروز مدعيان را با « تكذيب » مواجه مي كرد امروز براي آنها « تعريف و تاييد » به دنبال دارد و بالاخره آنچه ديروز گاه در « حلقه خواص » مطرح مي شد امروز در « سطح عوام » رواج يافته است و عوارض فراواني به بار آورده است .
    براستي چرا اين تغييرات در زمان ما رخ داده است آيا امروز ما به روايات جديدي برخورده ايم كه امثال كليني نيافته بودند و براساس آنها بايد مدعيان را تشويق كنيم آيا امروز شيخ فلان و حاجي بهمان از معرفت و ايماني برخوردارند كه امثال شيخ مفيد و شيخ انصاري از آن بي بهره بوده و لذا در عصر ما درهاي ملاقات به روي آنها باز شده است و يا شرايط فرهنگي و مذهبي زمان ما براي رواج يافتن ادعاهاي ملاقات مساعد شده و مدعيان جرات و جسارت بيشتري پيدا كرده اند
    پرداختن به اين گونه سوالات هر چند از اهميت فراواني برخوردار است ولي اين مقاله در صدد بررسي يك سوال اساسي تر است و آن اينكه : در عصر غيبت كبري آيا ادعاي ملاقات باامام زمان قابل قبول است

    امام زمان ارواحنا فداه در سال 255 هجري قمري به دنيا آمدند و در سال 260 پس از شهادت امام عسگري امامت را بر عهده گرفتند . پيش از دوران امامت و نيز در عصر حيات پدر بزرگوارشان عده اي از شيعيان حضرت را ملاقات كردند شيخ مفيد در الفصول العشره گفتاري را به اين موضوع اختصاص داده و مي نويسد :
    « جمعي از اصحاب امام عسگري در آن زمان جانشين ايشان را ديده اند كساني كه واسطه حضرت با مردم بودند و سپس در عصر غيبت به رسيدگي امور شرعي و اخذ وجوه مي پرداختند و كاملا مورد اعتماد امام بودند. كساني مانند عثمان بن سعيد محمد بن عثمان فرزندان مهزيار در اهواز فرزندان ركومي در كوفه فرزندان نوبخت در بغداد و گروهي از مردم قزوين و قم ... »
    در دوران غيبت صغري نيز شيعيان از طريق « نواب خاص » باحضرت ارتباط داشتند و پاسخ مسائل خود را دريافت مي كردند ولي در عين حال اين امكان برايشان وجود داشت كه توفيق درك محضر حضرت را داشته باشند در برخي از گزارش هاي تاريخي كه محدثيني مانند شيخ طوسي و شيخ صدوق در كتاب غيبت و در كتاب كمال الدين ارائه كرده اند اسامي اين تشرف يافتگان و ماجراي ملاقاتشان ثبت شده است . ولي اين دوره با درگذشت چهارمين نائب خاص حضرت يعني علي بن محمد سمري در سال 329 به پايان مي رسد زيرا شش روز قبل از مرگ او توقيعي صادر مي شود و توسط علي بن محمدسمري به اطلاع شيعيان مي رسد كه امام فرموده است : پس از آن جانشيني براي وي نخواهد بود و مدعي رويت دروغگوست متن توقيع حضرت چنين است :
    « بسم الله الرحمن الرحيم يا علي بن محمد السمري اعظم الله اجر اخوانك فيك فانك ميت مابينك و بين سته ايام فاجمع امرك و لاتوص الي احد يقوم مقامك بعد وفاتك فقد وقعت الغيبه الثانيه فلاظهور الا بعد اذن الله عزوجل و ذلك بعد طول الامد و قسوه القلوب و امتلا الارض جورا و سياتي شيعتي من يدعي المشاهده الا فمن ادعي المشاهده قبل خروج السفياني و الصيحه فهو كاذب مفتر و لا حول و لا قوه الا بالله العلي العظيم »
    اين توقيع در بسياري از كتاب هاي حديثي نقل شده است و قديمي ترين ماخذ آن كمال الدين از شيخ صدوق است . شيخ صدوق اين توقيع را تنها با يك واسطه از علي بن محمد سمري (نائب خاص امام زمان ) نقل كرده است و اين واسطه يكي از مشايخ وي حسين بن احمد مكتب است . حسين بن احمد مي گويد در سالي كه علي بن محمد سمري از دنيا رفت در بغداد بودم و چند روز قبل از وفاتش او را ديدم كه اين توقيع را به مردم ارائه كرد و همانجا متن آن را استنساخ كردم و پس از 6 روز سمري از دنيا رفت .
    شيخ صدوق درآثار حديثي خويش از آن جمله در مشيخه فقيه به نام اين استاد و شيخ حديثي خود تصريح كرده است و در كمال الدين دعاي معروف : اللهم عرفني نفسك فانك ان لم تعرفني نفسك لم اعرف نبيك اللهم عرفني نبيك ... » را توسط همين شيخ (حسين بن احمد)نقل مي كند و در كتاب خصال معاني الاخبار امالي و علل الشرايع نيز رواياتي را از او نقل نموده است و همين نقل هاي متعدد نشان مي دهد كه شيخ صدوق به او اعتماد داشته و باتوجه به سخت گيري هاي كه صدوق نسبت به اخذ حديث و نقل آن از مشايخ داشته است مي توان به وثاقت حسين ابن احمد پي برد.
    مراجعه به كتابهاي كلامي علماي شيعه مانند آثار شيخ مفيد كه در آغاز دوره غيبت كبري قرار داشته گوياي آن است كه در نزد آنان غيبت امام به معني غيبت « از همه » و استتار « از جميع » بوده است و از اين جهت تفاوتي بين عوام و خواص نمي ديده و خواص را هم از ملاقات حضرت محروم مي دانسته اند شيخ مفيد در رساله اولي از رسائل غيبت مباحث خود را براساس اين مبنا قرار داده است كه در غيبت امام از همه مردم ناپديد است و هيچ كسي به او دسترسي ندارد. وي با تحفظ بر اين مبنا از ضرورت اعتقاد به امام غائب و آثار وجودي حضرت بحث مي كند و كمترين اشاره اي به اينكه برخي از افراد حضرت را ملاقات مي كنند ندارد. شيخ مفيد هم چنين در كتاب « الفصول العشره » پس از آنكه از تقسيم دوران غيبت به « صغري » و « كبري » سخن مي گويد تصريح مي كند كه براساس روايات در دوران غيبت صغري برخي خواص با امام در ارتباط بوده و از حضرت خبر دادند ولي در غيبت كبري عموم مردم و همه افراد از حضرت بي خبرند و فقط خادمان امام « كه به هيچ كار ديگري مشغول نيستند » از حضرت اطلاع دارند.
    آيا اينك پس از گذشت هزار سال نبايد از خود بپرسيم كه چرا براي امثال شيخ مفيد كه در اوج مقام فقاهت و قداست قرار دارد ملاقات با امام زمان منتفي تلقي مي شود و او در اين باره كمترين ترديدي اظهار نمي كند ولي براي بسياري كسان كه در جرگه عوامل قرار دارند عكس آن مسلم و قطعي است چه كسي در رتبه شيخ مفيد قرار دارد كه علامه حلي در كتاب مختلف او را اينگونه ستايش مي كند :
    « هو الاصل في انشا الذهب و تقريره و القيم بالاصولين و انه راس هذه الطايفه و اول من اظهر علم الاماميه و فقه ال محمد عليهم السلام بعد السلف »
    « نعماني » نيز از علماي معاصر مفيد است كه در كتاب الغيبه خود مي گويد امام در عصر غيبت كبري ديده نمي شود :
    « الامام (ع ) موجود العين و الشخص الا انه في وقته هذا يري و لايري »
    وي در جاي ديگر اين كتاب تصريح مي كند كه براي شيعيان جايز نيست كه درصدد جستجو از حضرت برآمده و خواستار ديدن وي باشند :
    « و محظور عليهم الفحص و الكشف عن صاحب الغيبه .... فضلا عن المطالبه بمعاينته »
    در كتاب هاي حديثي هم روايات فراواني وجود دارد كه هر چند امام زمان در موسم حج حاضر مي شوند و مردم را مي بينند ولي مردم حضرت را نمي بينند :
    يفتقد الناس اماما يشهد المواسم يراهم ولايرونه
    يشهد المواسم يري الناس و لايرونه
    كساني كه مردم را دعوت مي كنند تا در مني و عرفات به دنبال پيدا كردن حضرت باشند در حقيقت به تكذيب ائمه پرداخته و يا اين گونه نصوص را شوخي و تعارف مي پندارند ! ترديدي وجود ندارد كه انسانهاي متدين و معتقد براساس دستور ائمه بايد به تكذيب مدعيان رويت بپردازند و در برابر كساني كه با اهداف خاص با نقل قولهاي بي اساس و داستان هاي خيالي در مجالس عمومي به معركه گيري مي پردازند مقاومت كنند.
    موضوع عدم دسترسي به امام زمان در عصر غيبت كبري براي علماي بزرگ شيعه چندان واضع و روشن بوده است كه آنان در هنگام نقل روايات غيبت در هر روايت كه توهم رويت از آن مي رفته است با توضيح خود اين توهم را نفي كرده اند. مثلا در كتاب وافي پس از نقل اين حديث كه « امام زمان با سي نفر از ياران خود در ارتباط است و لذا احساس تنهائي نمي كند » فيض كاشاني بلافاصله مي گويد : اين حديث نمي تواند مربوط به دوره غيبت كبري باشد چون در اين دوره هيچ يك از شيعيان راهي براي ارتباط با حضرت ندارند :
    « فان في الطويله ليس لشيعته اليه سبيل »
    توجه به اين نكته نيز لازم است كه اگر در برخي از آثار علماي شيعه « امكان » رويت حضرت مطرح شده است صرفا در حد يك احتمال بوده و آنان هرگز درصدد آن نبوده اند كه بگويند براساس اين احتمال مدعي رويت را مي توان تاييد كرد مثلا سيدمرتضي در تنزيه الانبيا مي گويد : « ما يقين نداريم كه هيچ كس به امام دسترسي ندارد و هيچ بشري او را نمي بيند » ولي سيد در كتاب « الشافي في الامامه » توضيح مي دهد كه اين احتمال به معني « وقوع رويت » و قبول ادعاي رويت از ديگران نيست هركس از حال خود خبر دارد و درباره ديگران نمي توان نظر داد.
    « ... ويحوز ايضا ان لايكون ظاهرا لاحد منهم وليس يعرف كل واحد منا الا حال نفسه فاما حال غيره فغير معلوم »
    بااين همه اين « احتمال » صرفا در مقام احتجاج با مخالفان مطرح شده است و ممكن است صرفا در محدوده « رويت خادمان » مقصود باشد و لذا شيخ طوسي در كتاب الغيبه به اين اكتفا مي كند كه « والتجويز في هذا الباب كاف » يعني در برابر خصم كافي است كه بگوئيم قطع به عدم مشاهده هيچ كس نداريم و همانگونه كه ظاهر است هرگز اين احتمال را منشا براي آنكه بر ادعاهاي ديگران ترتيب اثر دهيم قرار نمي دهد و پا را از اين احتمال فراتر نمي گذارد.
    رواج ادعاها
    براساس ديدگاه علماي شيعه طي قرنهاي متمادي ادعاي رويت و ملاقات با امام زمان در فضاي فكري شيعيان و در جو عمومي طايفه اماميه جايگاهي نداشت و اگر كسي برخلاف آن عقيده داشت به علني كردن و آشكاركردن آن آرا مخالف نمي پرداخت چه اينكه حكايت هايي كه در اين باره احيانا نقل مي شد مورد بي اعتنائي علماي شيعه قرار مي گرفت . شايد اولين كسي كه اين فضاي اعتقادي را درهم شكست و بازار نقل حكايت ها و قصه هاي مربوط به ملاقات را رونق بخشيد و راه را براي مدعيان باز كرد « محدث نوري » باشد. حاج ميرزاحسين نوري به جاي آنكه بر مبناي روايات نفي رويت به تكذيب مدعيان بپردازد با قبول ادعاي مدعيان به تكذيب روايات پرداخت ! و با اشكالات موهوم اين روايات را مورد اعتراض قرار داد تا مسير براي قبول ادعاهاي تشرف به خدمت امام زمان باز شود! او مي گفت اين گونه روايات « ظني » است ولي قصه هاي ملاقات « قطعي » است و لذا نمي توان از اين حكايت هاي يقيني صرف نظر كرد و در آنها ترديد روا داشت . حاج ميرزاحسين نوري در خبه الماوي و در النجم الثاقب با اشاره به توقيع امام در تكذيب مدعيان رويت مي نويسد :
    « انه خبر واحد مرسل غير موجب علما فلا يعارض تلك القصص التي يحصل القطع من مجموعها فكيف يجوز الاعراض عنها لوجود خبر ضعيف ... »
    حاجي نوري نه فقط با تاليف « فصل الخطاب » براي اثبات « تحريف قرآن » ضربه جبران ناپذيري به مكتب تشييع وارد ساخت بلكه با عرضه برخي آثار ديگر نيز كه به جمع آوري قصه هاي عجيب و غريب اختصاص يافته در ترويج خرافات و توسعه موهومات در جامعه شيعي سهم به سزائي داشته است او با اينگونه آثار بهترين و بيشترين خوراك را براي معركه گيران فراهم آورد. حضرت امام خميني در حدود پنجاه سال قبل در حاشيه كفايه خود نوشتند :
    « آثار روايي حاجي نوري مانند مستدرك غالبا همان روايات ضعيف و سستي است كه بزرگان اصحاب مانند شيخ طوسي و كليني و صدوق آنها را كنار گذاشته و از آنها دوري و اجتناب كرده اند و اما از كتابهاي ديگر حاجي كه نبايد سخن گفت و چيزي نپرس ! زيرا انبوهي از قصه هاي عجيب و حكايت هاي غريب در آنها ديده مي شود داستانهائي كه به هزل گوئي شبيه تر از قضاياي واقعي و جدي است ! او هر چند فرد خوب و متتبعي بوده است ولي شيفته جمع آوري سخنان موهوم و قضاياي عجيب و مطالبي است كه عقل سليم و فكر مستقيم نمي تواند بپذيرد! »
    و بهرحال پس از محدث نوري بود كه حكايات كتابهاي او به آثار ديگران راه يافت و يك باره « ملاقات با امام زمان » به شكل يك موضوع « قطعي » و يقييني درآمد و دهها كتاب پيرامون آن منتشر گرديد.
    شگفت آورتر از كار ميرزاحسين نوري كار علمائي است كه بدون تامل كافي در سخنان وي همان ها را تكرار كرده اند نمونه اي از اين تبعيت در كتاب « منتخب الاثر » ديده مي شود در اين كتاب همان اشكال محدث نوري تكرار شده و توقيع « من يدعي المشاهده ... و هو كذاب » به عنوان روايتي « مرسل » مردود دانسته شده است در حالي كه اين روايات در كمال الدين صدوق با سندي كه پيش از آن نقل كرديم به شكل « مسند » ذكر شده است شيخ صدوق متوفاي 381 است و وفات سمري 329 مي باشد و صدوق توسط يكي از اساتيد خود كه نام برده است ـ اين توقيع را از سمري نقل مي كند از اين رو شبهه ارسال روايت كاملا بي مورد است .
    اشكال ديگر منتخب الاثرـ به تبعيت از حاجي نوري ـ آن است كه خود شيخ هم كه اين توقيع را نقل كرده است . آن را نپذيرفته زيرا وي در كتاب خود ماجراهاي متعددي از رويت امام توسط شيعيان نقل كرده و با نقل اين حكايت ها نشان داده است كه با آن توقيع اعتمادي ندارد.
    پاسخ اين اشكال آن است كه شيخ طوسي آنچه را از ملاقات با امام زمان نقل كرده مربوط به رويت حضرت در زمان كودكي و يا با ثبت تاريخ رويت است اين ملاقات ها به حسب نقل شيخ مربوط به سالهاي 264 293 300 306 و 309 است كه به قبل پايان غيبت صغري و فوت سمري مربوط مي شود و البته ادعاي رويت در اين دوره تكذيب نمي شود. همچنانكه از قبول اين موارد نمي توان در كذب مدعيان رويت پس از آن و در دوره غيبت كبري كه در توقيع به آن تصريح شده است ترديد نمود.
    ولي شگفت آورتر از اين اشكالات سست آن است كه در اين كتاب ها با نقل اين حكايت ها به « وجود امام زمان » استدلال شده است ! مثلا در منتخب الاثر در باب « فيمن راه في الغيبه الكبري » به نقل 13 حكايت پرداخته و در پايان با اشاره به اين كه اينگونه قضايا بيشتر از اين موارد است نتيجه مي گيرد كه با اين حكايت ها « يقين به وجود امام » پيدا مي كنيم . واقعا عجيب است كه يك مساله اعتقادي بسيار مهم مانند امامت برپايه حكايت ها شكل بگيرد و براي حقانيت آن به قصه ها استناد شود. و به عنوان يك « دليل قطعي » به حساب آيد! اگر اعتقادات را با حكايات مي توان تثبيت كرد پس چرا به پيروان فرق مختلف كه با حكايت ها به اعتقاد مي رسند اعتراض داريم و از آنها مطالبه دليل مي كنيم
    اي كاش شيوه علمي بزرگاني مانند شيخ مفيد ادامه مي يافت كه پس از ذكر ادله امامت ولي عصر(ع ) در كتاب ارشاد به چند قضيه درباره رويت امام زمان در كودكي و غيبت صغري اشاره مي كند ولي بلافاصله تصريح مي كند كه اين قضايا را به عنوان دليلي براي اثبات مطلب نياورده و در اين باره به ادله اي كه قبلا تثبيت كرده ام استناد دارم : « امثال هذه الاخبار كثيره و الذي اختصر ناه كاف اذا العهده في وجوده و امامته ما قدمناه والدني ياتي من بعده زياده في التاكيد. »
    و اي كاش كساني كه رويت امام زمان را در حد امكان مي پذيرند مانند محدث اربلي در كشف الغمه توضيح مي دادند كه « فرضا كسي حضرت را ببيند حق ندارد « ادعاي رويت » كند و هر چند امكان رويت وجود دارد ولي ما موظفيم كه مدعيان را تكذيب نموده و بر ادعاي آنها ترتيب اثر ندهيم »
    و اي كاش علمائي كه شيفته امام زمان عليه السلام هستند به سيد بزرگوار علامه بحرالعلوم اقتدا مي كردند كه با همه علقه هاي معنوي ميان او و حضرت ولي وقتي در كتاب رجال خود از توقيع امام به شيخ مفيد سخن به ميان مي آورد به جاي آنكه با عشق و احساس به تاييد مطلق بپردازد با عقل و درك به نقد و بررسي آن مي پردازد. و ادعاي كسي كه ادعاي مشاهده حضرت و شناختن وي را دارد را مورد ترديد قرار مي دهد.
    و اي كاش آنان كه آتش عشق به ديدار حضرت مهدي را در دل شيفتگان شعله ور مي سازند و آنها را با حكايت هاي ملاقات كنندگان اميدوار و سرگرم مي كنند اندكي در ادعيه ماثوره تامل مي كردند و مي ديدند كه ائمه « آرزوي رويت حضرت » را در شرايط « ظهور امام زمان » مطرح كرده و به شيعيان القا كرده اند كه در آرزوهاي خام در دوره غيبت نباشيد. عثمان بن سعيد اين دعا را نقل مي كند : خدايا مرا چنان صبر و تحملي عنايت فرما كه درصدد جستجو از آنچه پنهان داشته اي نباشيم :
    اللهم فصبر ني حتي لا احب تعجيل ما اخرت و لا تاخير ما عجلت ولاكشف ما سترت و لاالبحث عما كتمت .
    و در همين دعاي نوراني « آرزوي رويت » با « ظهور حضرت » و فراگيري قدرت وي مطرح شده است :
    « اللهم اني اسالك ان تريني ولي امرك ظاهرا نافذالامر...حتي ننظر الي وليك ظاهرالمقاله و اضح المقاله ابرز يا رب مشاهدته و ثبت قواعد و اجعلنا ممن تقرعينه برويته و اقمنا بخدمته »
    و در دعاي ندبه كه هم عاشقان به نجوا با امام خود مي پردازند و راهي براي ملاقات مي جويند آرزوي درك زماني را دارند كه پرچم نصرت حضرت برافراشته مي شود :
    « متي ترانا و نراك و قد نشرت لوا النصر تري »
    و اي كاش وقتي در مركز فقاهت شيعه واعظي در مجلس سالگرد آيت اله بهاالديني « خانه » وي را « قدمگاه امام زمان » ناميد علماي مذهب عكس العمل مناسب نشان مي دادند. براي اين خانه امروز يك تابلو بر سر كوچه قرار داده اند تابلوئي كه بر سر كوچه بيت مرحوم آيت اله العظمي حاج شيخ عبدالكريم حائري و امثال او وجود ندارد! و البته بعيد نيست اين « قدمگاه » فردا « زيارتگاه » شود و سنگي كه مدعي خواهند شد جاي قدم حضرت بر آن حك شده در آنجا نصب شود و... ما به كدام سو مي رويم ! آيا در حوزه امروز يك شهيد صدر نداريم كه در برابر اين هياهوهاي كاذب كه جامعه ما را تهديد مي كند به صراحت بگويد : « هيچ كس امام زمان را نمي بيند » (بحوث حول المهدي )
    آيا امروز شيخ فلان و حاجي بهمان از معرفت و ايماني برخوردارند كه امثال شيخ مفيد و شيخ انصاري از آن بي بهره بوده اند و لذا در عصر ما درهاي ملاقات به روي آنها باز شده است و يا شرايط فرهنگي و مذهبي زمان ما براي رواج يافتن ادعاهاي ملاقات مساعد شده و مدعيان جرات و جسارت بيشتري پيدا كرده اند
    امام زمان عليه السلام در توفيعي به چهارمين نائب خاص خود يعني علي بن محمد سمري توسط ايشان به اطلاع شيعيان رساندند كه امام زمان (عج ) فرموده است : پس از او جانشيني براي وي نخواهد بود و مدعي رويت دروغگوست
    مراجعه به كتابهاي كلامي علماي شيعه مانند آثار شيخ مفيد كه در آغاز دوره غيبت كبري قرار داشته گوياي آن است كه در نزد آنان غيبت امام به معني غيبت « از همه » و استتار « از جميع » بوده است و از اين جهت تفاوتي بين عوام و خواص نمي ديده و خواص را هم از ملاقات حضرت محروم مي دانسته اند
    ترديدي وجود ندارد كه انسانهاي متدين و معتقد براساس دستور ائمه بايد به تكذيب مدعيان رويت بپردازند و در برابر كساني كه با اهداف خاص با نقل قولهاي بي اساس و داستانهاي خيالي در مجالس عمومي به معركه گيري مي پردازند مقاومت كنند
    آيا در حوزه امروز يك شهيد صدر نداريم كه در برابر اين هياهوهاي كاذب كه جامعه ما را تهديد مي كند به صراحت بگويد : « هيچ كس امام زمان را نمي بيند »