روزنامه جمهوري اسلامي 02/02/1386 صفحه سرمقاله
*****
بحران سازي در دنياي اسلام اولويت استراتژيك آمريكا


  • بسم الله الرحمن الرحيم
    دستهاي پنهان و آشكار آمريكا براي بحران سازي در دنياي اسلام به كار افتاده تا تعادل سياسي اجتماعي در بدنه اصلي دنياي اسلام و خاورميانه را برهم بريزد و بطور همزمان زمينه هاي بروز يك جنگ فرقه اي ـ مذهبي تمام عيار در دنياي اسلام را فراهم كند. در واقع دستهاي آمريكا ديگر فقط در افغانستان عراق و لبنان به آتش افروزي مشغول نيست بلكه امروزه الجزاير مصر عربستان پاكستان و حتي اندونزي را هم در فهرست عمليات تروريستي آمريكا و مزدورانش قرار داده است .
    پس از انفجارهاي تروريستي ماه گذشته در الجزاير كه 255 كشته و زخمي در برابر ساختمان نخست وزيري و يك مقر پليس شهر الجزيره برجاي گذاشت سفارت آمريكا درصدد سواستفاده از فرصتها برآمد و با صدور بيانيه هائي به مردم الجزاير هشدار داد كه حملات تروريستي ديگري در راه است ! وزارت خارجه الجزاير با احضار كاردار آمريكا مراتب اعتراض رسمي خود را اعلام داشت و آنرا نمونه عيني ازدخالت واشنگتن در امور داخلي اين كشور ارزيابي كرد.
    مسئله اينست كه اگر مقامات آمريكائي اطلاعاتي درخصوص احتمال يك اقدام تروريستي در اختيار داشتند بايستي آنرا به اطلاع مقامات الجزاير ميرساندند لكن توسل به شيوه هاي تبليغاتي نشانگر تلاش واشنگتن براي سواستفاده از موقعيت ها و تضعيف اعتماد مردم به دولت و ايجاد ناامني تشويش و سردرگمي است .
    در روزهاي اخير هم « رابرت گيتس » وزير دفاع آمريكا با سفر به اردن سعي كرد از اين فرصت در جهت بي اعتبار ساختن دولت عراق بهره گيري و آنرا تضعيف كند. وي گفت دولت نوري المالكي نماينده تمام مردم عراق نيست . اين درحاليست كه نوري المالكي از مجلس عراق راي اعتماد گرفته و مجلس عراق براي اولين بار در تاريخ سياسي اين كشور طيف وسيعي از نيروهاي سياسي و مردمي را دربرگرفته است و در واقع مردمي ترين دولت در تاريخ عراق محسوب مي شود.
    مقامات سياسي ـ نظامي آمريكا در جريان سفرهاي زنجيره اي به كشورهاي عربي و اسلامي سعي دارند تعمدا به موضوع شيعه ـ سني دامن بزنند و كشورهاي عرب را به جانبداري از يكطرف قضيه تشويق كنند. تقريبا بلااستثنا تمامي مقامات آمريكائي در سفرهاي خود ايران و شيعه را عمده ترين خطر براي كشورهاي عربي قلمداد مي كنند و ضمن بازگو كردن خواسته هاي خود از زبان مقامات كشورهاي مورد نظر ديدگاههاي انعكاسي را بعنوان اظهار نگراني همين كشورها درباره خطرات شيعه براي اهل سنت فهرست مي كنند. براي مثال ادعاي تلاش ايران براي ايجاد هلال شيعي براي نخستين بار توسط عبدالله دوم پادشاه اردن و دقيقا بعد از ديدار با مقامات آمريكائي عنوان شد كه نشان مي داد آنها در تحريك پادشاه جوان و تازه كار اردن موفق بوده اند. پيگيري همين شبهه باعث شد كه حتي « سعودالفيصل » وزير خارجه عربستان هم بعدا باجملات تقريبا مشابهي از همين موضع اظهار نگراني كند.
    تقريبا بطور همزمان « دنيس راس » مشاور ارشد دولتهاي بوش پدر و كلينتون در امور خاورميانه طي مقاله موذيانه اي هشدار داد خطر اتمي ايران عربستان و مصر را به ايجاد يك « بمب اتمي سني » ! براي احساس برابري در برابر « بمب اتمي شيعي » ! تحريك كرده و آنها احيانا سعي دارند با بهره گيري از تجارب پاكستان به آن دست يابند.
    اين تحليل ها تصادفي نيست و قاعدتا ذهنيت عليل يك فرد را بيان نمي كند بلكه تداوم جريان بحران سازي آمريكا در دنياي اسلام را نشان مي دهد و تدريجا اسرار ناگفته در استراتژي دراز مدت آمريكا در منطقه را بازگو مي كند.
    در اين ميان بسياري از حرفهاي گذشته اهميت خود را تدريجا آشكار مي كنند . زماني بوش كوچك گفته بود كه 50 سال ديگر خواهيد فهميد كه طرح اشغال عراق چه ارزشي داشته است و ما تا كجاي قضيه را در آينده نگري سياسي خود ديده ايم . شايد اين حرف تابحال كمتر جدي گرفته شده است ولي اگر هدف بوش كوچك و دستيارانش از اشغال عراق ايجاد يك « پايگاه كاملا خودي » براي آمريكا در قلب خاورميانه و صدور تروريست ها از عراق به سراسر دنياي عرب و دنياي اسلام باشد چه بسا كه حتي براي درك اهميت اين اقدام به 50 سال زمان احتياجي نباشد و همين دوره 5 ساله هم براي پي بردن به اهميت موضوع كافي باشد . مسئله اينست كه در قلب بغداد آمريكا سرگرم احداث بزرگترين سفارتخانه اش در جهان با ظرفيت پذيرش يكهزار نيروي فعال است كه در شرايط اضطراري تا چند برابر هم قابل افزايش است .
    اين عده لزوما تمامي نيروهاي تحت امر نيستند بلكه فقط سرشاخه هاي اصلي را در برمي گيرند كه بدنه هر گروه در بيرون سفارت از آنجا دستور مي گيرد و عمل مي كند. در واقع آمريكا از اين پس حتي بدون نياز به اسرائيل مي خواهد مستقيما در تحولات خاورميانه نقش داشته باشد. با اينهمه رژيم صهيونيستي براي سهم خواهي بيشتر سعي دارد خود را با تمامي طرحهاي خاورميانه اي واشنگتن هماهنگ كند ودر تمامي آنها درگير باشد. اين نكته حتي شامل رژيم كمپ ديويدي قاهره هم مي شود و اسرائيل حتي به رژيم مزدور مبارك هم رحم نمي كند و دامنه جاسوسي و عمليات خود را در مصر هم توسعه داده است كه با دستگيري اعضاي يك شبكه جاسوسي موساد ابعاد آن عمليات حتي رژيم قاهره را هم شوكه كرد.
    اهميت اين پديده را رقباي آمريكا بهتر درك مي كنند و تصادفي نيست كه « ايگورايوانف » رئيس شوراي امنيت ملي روسيه درباره عواقب طرحهاي واشنگتن براي خاورميانه هشدار مي دهد و مي گويد : « تروريسم از عراق نشات گرفته و در كل خاورميانه اشاعه مي يابد » . او مي افزايد : « بايد هوشيار باشيم چون امروزه شاخه هاي گروههاي تروريستي در عراق درحال آموزشهاي پيشرفته هستند و اين موضوع هشداري جدي براي ورود به مرحله تازه اي از اشاعه تروريسم و خشونت در منطقه و جهان است و حتي عمليات اخير تروريستي در الجزاير و مراكش با آنچه در عراق و لبنان رخ مي دهد مرتبط است » . ايوانف در همين مصاحبه سياستهاي يكجانبه گرايانه آمريكا را به باد انتقاد مي گيرد و مي افزايد : « آمريكا سعي دارد بر اشتباهاتش در سياست خارجي سرپوش بگذارد و نمي خواهد اعتراف كند كه نظام تك قطبي در جهان عملا باشكست مواجه شده است .
    مسئله اينست كه حتي با در نظر گرفتن اينكه واشنگتن تمامي اهداف و برنامه هايش را علني نكرده است و حتي با توجه به علائم و شواهد موجود هم مي توان دريافت كه عمليات تروريستي و اقدامات انحرافي موازي با آن تماما از يك مركز تغذيه فكري مي شوند و تقريبا يك هدف را تعقيب مي كنند و آن وارد كردن كشورهاي عربي و اسلامي به مرحله تقابل با يكديگر و به انفعال كشاندن آنها از طريق ايجاد بي اعتمادي ترديد و نگراني در آنها نسبت به يكديگر بوده هست و خواهد بود.
    خبرگزاري فرانسه در انعكاس خبر سفرهاي زنجيره اي « رابرت گيتس » وزير دفاع آمريكا به منطقه تصريح مي كند هدف اصلي وي در اين سفر گوشزد كردن خطر ايران براي اعراب و تلاش براي كشاندن آنها به طرحهاي مهار ايران است كه به نقل از يك مقام آمريكائي تصريح شده است كه سفر گيتس بر چگونگي شكل گيري يك اتحاد استراتژيك در منطقه عليه طرحهاي ايران و جلوگيري از توسعه جنبش هاي با الگوي شيعي در منطقه متمركز شده است .
    بدين ترتيب كاملا مشخص است كه واشنگتن با القاي شبهه نزد كشورهاي عرب سعي كرده است آنها را در موضعي قرار دهد كه تقابل كشورهاي اسلامي با يكديگر نتيجه طبيعي آن باشد.
    با اينهمه سياستهاي نخ نما شده آمريكا در منطقه آنچنان باعث رسوائي آمريكا و مزدورانش گرديده است كه شناخت واقعيت ها و بسيج نيروها در دنياي اسلام عليه طرحهاي تفرقه افكنانه كار چندان مشكلي نيست و فقط به اراده ملتها نيازمند است كه مطمئن باشند با استمرار و ايستادگي در موضع حق خود مي توانند و بايستي بتوانند پيروزي جبهه حق و ناكامي آمريكا را محقق سازند. خط ايجاد تفرقه و بحران سازي در دنياي اسلام امروز به خط مشي علني و آشكار آمريكا تبديل شده است و اگر ديروز آنرا بعنوان « موضوعات مورد علاقه طرفين » مطرح مي ساختند امروز تلاش براي به تقابل و تعارض كشانيدن شيعه و سني جزو اهداف علني آمريكا تبديل شده و آنرا صريحا اعلام مي دارند. اما آيا آمريكا از اين تلاش خود نتيجه اي خواهد گرفت اگر آمريكا از جناياتش در عراق نتيجه مثبتي گرفته بود شايد در پاسخ اين سئوال ترديدي بوجود مي آمد ولي امروز روشن است كه آمريكا هرچه بيشتر در اين مقوله اصرار ورزد كمتر نتيجه خواهد گرفت مشروط بر اينكه ملتها و دولتهاي مسلمان هشيار باشند كه البته شرط مهمي است .