روزنامه جمهوري اسلامي 27/01/1386 صفحه حوزه
*****
نسبت روحانيت و راهبرد « اتحاد ملي و انسجام اسلامي »




  • قسمت دوم و آخرين قسمت
    سيد ضيا مرتضوي
    اعلام « اتحاد ملي و انسجام اسلامي » به عنوان شعار سال 86 از سوي رهبري معظم انقلاب و پيگيري آن توسط معظم له بويژه در بيانات خويش به مناسبت سالروز ولادت مبارك پيامبر اكرم (ص )و امام صادق (ع ) در جمع شركت كنندگان در كنفرانس وحدت و تاكيد ايشان بر لزوم تدوين منشور وحدت مسلمانان نشان مي دهد كه در منظومه بينش و تدابير رهبري ايشان با توجه به مجموع شرايط داخلي كشور منطقه و جهان موضوع اتحاد و انسجام ملت و كشور از يك سو امت اسلامي و جهان اسلام از سوي ديگر مهم ترين اولويت در سال جاري به شمار ميرود.
    اين موضوع كه از آغاز انقلاب و پيروزي آن در نگاه رهبر كبير انقلاب و نظام يك راهبرد مهم و يك رسالت اسلامي و انقلابي به شمار ميرفته قهرا نمي توان به آن در محدوده شعار يك سال نگريست اما اين اعلام نشان از ضرورت نخست آن در شرايط كنوني دارد و طبعا تمام نيروهاي انقلابي و اسلامي در داخل و خارج بايد به اين راهبرد بيش از پيش توجه كنند و پاي بندي خود به لوازم آن را نشان دهند و نيز از هرگونه تفسير به راي و نگاه هاي خود محورانه همراه با تنگ نظري و نگاه منفعت طلبانه درباره آن پرهيز كنند.
    در اين ميان برخي افراد و گروه ها مسئوليت بسيار سنگين تري دارند. در قسمت قبل با محور « رهبري نظام پشتيبان و مسئول نخست » به مسئوليت فراگير و نخست رهبري و برخي نهادها كه مستقيما زير نظر ايشان اداره مي شود پرداختيم هم به اين لحاظ كه ايشان از برجسته ترين شخصيت هاي روحاني به شمار مي روند و هم به اين جهت كه عالي ترين مسئول رسمي در نظام اسلامي ايران هستند و هم از اين منظر كه سلوك عملي ايشان و مراكز و نهادهايي كه مستقيا در حوزه رهبري قرار دارند نقشي بي بديل و راهگشا در تقويت اتحاد ملي و انسجام اسلامي دارد و الگويي عملي براي تمام نظام و جامعه اسلامي مي باشد هر چند در همان جا تاكيد كرديم جايگاه رهبري مسئوليت تمام نظام را برعهده دارد و از اين منظر فرقي ميان نهادها و دستگاهها نيست .
    در ميان نهادها و مراكز به چهار بخش « صدا و سيما » « امامان جمعه و نمايندگي هاي رهبري » « شوراي نگهبان » و « نيروهاي مسلح » پرداختيم و مسئوليت ويژه آنان در اهتمام عملي به اتحاد و انسجام را ياد آور شديم . در اين بخش به مسئوليت روحانيت معظم و حوزه هاي علميه مي پردازيم كه اساسا در اين نوشتار محور اصلي بحث به شمار مي روند.

    ب ) روحانيت مخاطب خاص مسئوليت عام
    روحانيت بويژه در نگاه و تجربه تاريخي شيعي آن حتي اگر يك صنف باشد اما يك حزب يا انجمن كه نيازهاي فصلي و ضرورت هاي مقطعي عامل پيدايش آن باشد نيست . روحانيان مي توانند داراي حزب و تشكيلات باشند و فعاليت حزبي و گروهي در قالب تعريف شده داشته باشند اما نهاد روحانيت هيچ گاه در قالب هاي مرسوم حزبي و گروهي تعريف نشده و نمي شود. بنابراين وقتي از نسبت ميان روحانيت و موضوع اتحاد و انسجام ملي و اسلامي سخن گفته ميشود روشن است كه نمي توان آن را در قالب اتحادها و ائتلاف هاي حزبي و گروهي و بده و بستان هاي رايج تفسير و تحليل كرد.
    روحانيت همان گونه كه روابط درون صنفي و حوزه اي آن براساس روابط حزبي و سازماني تعريف نمي شود در مناسبات اجتماعي و تاريخي خود با جامعه و قشرهاي مختلف غير روحاني نيز از موضع يك حزب يا تشكيلات سخن نمي گويد. و طبعا دعوت به وحدت و انسجام و تلاش براي تقويت پايه هاي اتحاد و حتي محوريت وي براي اتحاد و انسجام نيز نمي تواند از اين منظر تفسير و تحليل گردد. روحانيت به عنوان يك نهاد كاملا ريشه دار ديني و گسترده و تاريخي و با رسالتهايي تعريف شده از متن دين و ازحاق شريعت قهرا به مساله اتحاد و انسجام جامعه اسلامي نيز بايد از همين منظر بنگرد و به عنوان يك رسالت ديني كه اينك وجهه و صبغه اي ملي نيز به خود گرفته به آن نظر كند.
    همچنان روحانيت و حوزه هاي علميه حتي اگر براي سازماندهي امور صنفي و آموزش و پژوهشي و تبليغي خود داراي تشكيلات و سازماني هستند اما در هر سطحي از جايگاه صنفي و علمي خود كه باشند در چارچوب يك جريان و گروه و بينش سياسي و اجتماعي و حتي فرهنگي محدود نميشوند و هيچ كس نميتواند و نبايد نهاد معظم و گسترده و متنوع و تاريخي روحانيت و حوزه ها را در « قاب » يك جريان يا طبقه محصور كند و نشان دهد و چنان كه تجربه نيز نشان داده به رغم « قرب » و « بعد » هايي كه وجود دارد هيچ جرياني از اين باب مطلق نيست . بنابراين در بحث اتحاد ملي و انسجام اسلامي نيز هيچ جرياني از حوزه و روحانيت نبايد و نمي تواند خود را مطلق و محور بشمارد و شرايط راه اتحاد و انسجام نيز غير از اين است .
    از سوي ديگر تنها بخش كمي از روحانيت معظم چنان كه پيداست بنابر تعريف ساختار سياسي نظام اسلامي از جمله انتخابات در مسئوليت هاي حكومتي و مانند آن قرار گرفته اند و بخش اعظم روحانيت هر چند عمدتا مدافع و پشتيبان انقلاب و نظام و ارزش هاي آنند اما بيرون از عرصه خدمتگذاري مستقيم در دستگاه ها و نهادهاي و مراكز مي باشند ولي تمام روحانيت در موضع تبليغ دين و تبيين شريعت و هدايت مردم هم مسئوليت دعوت جامعه به اتحاد و انسجام و ارائه راهكارهاي آن را دارد و هم خود بايد الگويي تمام عيار و عملي براي آن باشد. همچنان كه مي تواند و بلكه بايد در جايگاه هدايت و راهبري مردم خود را محور اتحاد و انسجام قرار دهد. و اين مهم مبتني بر شرايط و لوازمي است كه بايد در انديشه اخلاق و عمل روحانيون و عالمان دين و حوزه هاي علوم اسلامي وجود داشته باشد.
    بنابراين نهاد روحانيت و اساسا هويت صنفي روحانيون چه در سطح مراجع معظم (دام ظلهم ) چه در محدوده روحانيوني كه در نظام اسلامي داراي مسئوليت و منصب اند چه امامان محترم جمعه و جماعات و چه سخنواران عالي مقام و مبلغان گرامي وچه محققان و نويسندگان فاضل و چه طلاب حوزه وو مدارس به خاطر جايگاه ويژه و نقش بي بديل خود در تفسير دين تبيين شريعت و تبليغ ارزش هاي اسلامي و احكام شرعي و نقش آشكار و عميقي كه از اين رهگذار در تقويت اتحاد و انسجام ملي و اسلامي دارند مخاطبان خاص شعار بنيادين امسال به شمار مي روند و بايد بيش از قشرهاي و صنف هاي ديگر پاي بند اين شعار و لوازم آن باشند.
    در اين فرصت به گوشه ها و گام هايي چند از اين مسئوليت فراگير اشاره مي كنيم .
    1 ـ ايمان به ضرورت اتحاد و لوازم آن
    گام نخست در تقويت پايه ها و مظاهر اتحاد و انسجام ملي و اسلامي ايمان به ضرورت و پاي بندي به لوازم آن مي باشد. در زندگي موارد زيادي است كه آدمي نه از سر ايمان و پذيرش دروني بلكه بنا به ضرورت و از سر ناچاري تن به آن مي دهد. اما اتحاد يك ملت در برابر مشكلات و خطرات مسئوليت ها و اهداف و انسجام جامعه و دولت و بلكه امت براي دستيابي به برنامه ها و آرمان ها نيازي فراگير و ثابت است . اين مهم رسالت ايجاد و تقويت وحدت و گسترش و تعميق انسجام و هماهنگي را پديد مي آورد و روحانيون و عالمان دين مخاطبان اصلي و ويژه اين « رسالت » مي باشند. ايمان به اين « رسالت » شرط راه است . چرا كه اگر صبغه اصلي برخي شعارها بعد تبليغي آن است و طرح آن موضوعيت دارد اما امري كه رسالت يك جامعه يا قشر و گروه به شمار مي رود نمي تواند امري شعاري و ظاهري باشد.
    اگر قرآن كريم پيامبراكرم (ص ) را كه رسالت تبليغ دين و نشر شريعت را برعهده دارد « مومن به آنچه بر او نازل شده » مي شمارد(1 ) هم از « اين » رو است كه چه كسي شايسته تر از خود پيامبر(ص ) به ايماني كه ديگران را به آن فرا مي خواند و هم از « آن » رو كه تا ايمان به رسالت خود نداشته باشد چگونه مي تواند ديگران را به آن فراخواند و به لوازم آن پاي بند باشد و ملتزم سازد. اگر استعمارگران سيادت و رياست خود را در « تفرقه » ملت ها مي جويند اما ما بايد ايمان داشته باشيم كه راهي جز اين اصل اسلامي نداريم و عزت و كرامت و بقاي ما و حتي هدايت « ناس » و تبليغ درست « دين » از اين مسير روشن و لي دشوار مي گذرد. دعوت به وحدت و انسجام منوط به ايمان به آن و پاي بندي به لوازم آن است .
    2 ـ تبيين درست و تفسير جامع
    گام ديگر ارائه درست و تفسير جامع اين شعار و راهبرد اساسي است . اگر اصل « اتحاد ملي و انسجام اسلامي » درست تبيين نشود و در مقام عمل بر زمينه ها و لوازم آن تاكيد نگردد تا جايي كه هركس خود را محور آن بداند و بشمارد مي تواند خود عرصه اي براي تضعيف اتحاد و كمرنگي انسجام گردد. براي پديداري اتحاد ملي نياز به « تفاهم » ملي است . تفاهم همواره براساس محوريت عناصر مشتركي است كه مورد پذيرش طرف هاي متفاهم باشد. اتخاذ عناصر و اصول مشترك جز با « تنازل » از برخي امور فرعي امكان ندارد. اگر مبنا اين باشد كه همه راه ها به « من » ختم شود قهرا « تنازل » مفهومي در حد لفظ باقي خواهد ماند. روحانيت هم بايد مباني و زمينه ها وعوامل اتحاد و انسجام را باز نمايد و هم به لوازم آن توجه دهد. و هم در مقام آسيب شناسي به چالش ها و آفت هاي اتحاد و انسجام بپردازد و آفت هاي فكري اخلاقي و حتي بهانه هاي فقهي آن را يادآور شود.
    يك وجه آشكار خودپسندي و استكبار و جهل اين است كه اصل « همه با من » جايگزين شعار « همه با هم » شود و به جاي « تنازل » و « تفاهم » مومنانه « تكاثر » و « تنازع » جاهلانه نشيند. اينها را بايد براي جامعه بويژه آنان كه از نفوذ و قدرت بيشتري برخوردارند باز گفت و بازشكافت و مظاهر و مصاديق آن را به گونه اي كه خود منشا كشمكش نباشد نشان داد.
    3 ـ براي مردم نه در برابر
    روحانيت نهادي است كه در اصل همراه مردم است نه در مقابل و طرف با آنان . از متن جامعه برخاسته در ميان آنان زندگي مي كند و بايد شريك غم و شادي آنان باشد. روحانيت تنها با جهل و ستم و نفاق و فساد و گناه و دشمنان اسلام و ايران و كساني كه به منافع ملت پشت مي كنند طرفيت دارد و به هيچ چيز به اندازه منافع اسلام و مسلمين نمي تواند بها دهد. و اين تعبيري ديگر از وجهه مردمي روحانيت است . يك ويژگي آشكار حضرت امام خميني « قده » همين بود كه به رغم آن جايگاه رفيع و قدرت و نفوذ كلمه در عمل چنان رفتار كرد كه باور و درك عمومي جامعه همواره او را در كنار و در متن خود مي ديد و احساس مي كرد. اينكه قرآن كريم در فراخواني جامعه جاهلي به پذيرش رسالت پيامبراكرم (ص ) از جمله اين ويژگي حضرت توجه مي دهد كه « رسولا منكم پيامبري از خود شما » (2 ) يا « رسولا من انفسهم » پيامبري از ميان خودشان » (3 ) از جمله ناظر به همين ويژگي است كه « هاديان خلق » حتي اگر پيامبر الهي بوده اند در صورتي توفيق هدايت عمومي يافته اند كه درك و باور عمومي جامعه اين باشد كه اينان از ميان خود آنان اند و براي آنان . اتحادي ماندگار و اطمينان بخش است و انسجامي كارساز مي باشد كه در متن جامعه و با هدايت عناصري از توده مردم شكل گيرد. روحانيت با كردار و گفتار خود هر چقدر بر گستره و ژرفايي اين باور عمومي بيفزايد بيشتر مي تواند مايه اتحاد جامعه و عامل انسجام نيروها و دستگاه ها باشد.
    4 ـ مقابله با طرح حذف
    در زندگي هر مسلماني جاذبه و دافعه يك اصل به شمار مي رود. نظام سياسي و اجتماعي نيز چنين است . روحانيت هم از اين اصل مستثنا نيست اما به عللي هر چند عارضي و مقطعي روحانيت اينك بيش از عامل دفع نيازمند عامل جذب است . يك پايه مهم ايجاد اتحاد و همدلي انسجام و همكاري اسلامي نيز داشتن روحيه و رفتار و اخلاق « خوب » است . خاستگاه اصلي اين اصل در نظام هدايت و ارشاد خلق همان سبقت « رحمت » خداوند بر « غضب » او مي باشد. انبيا و نيز مظهر « سبقت رحمت خداي تعالي بر غضب او » بودند. عالمان دين نيز كه « ورثه » پيامبرانند بايد چنين باشند.
    « جذب » و « رحمت » جز با « شرح صدر » و بردباري حكيمانه به دست نمي آيد. اگر « شرح صدر » نعمتي بس يادكردني است كه خداي تعالي از برخوردار كردن پيامبراسلام (ص ) به آن ياد مي كند براي همين است كه « هدايت خلق » و تبديل شدن به « حبل الله » تا جايي كه همه به آن آويزند جز با شرح صدري كه بتواند حقايق وجودي يك امت را در سينه خود جاي دهد ميسور نيست .
    روحانيت اگر بخواهد عامل تقويت اتحاد و انسجام باشد بلكه حتي محور آن قرار گيرد بايد چنان از خود شرح صدر و بردباري فكري و اخلاقي و رفتاري بروز دهد و چنان ظرفيت وجودي خود را گسترش و عمق دهد كه واقعيات فكري اخلاقي و عملي يك جامعه بلكه امت اسلامي را درون خود جاي دهد و هضم كند.
    اتحادي كه از آن سخن مي رود در محدوده مرزهاي كشور يك طرح ملي و در عرصه جوامع اسلامي يك طرح فراملي است . در طرح هاي ملي و فراملي بخشي انديشيدن و سهم خواهي منطقه اي امري بي معناست بايد ديد در مجموع در سطح موردنظر چه دستاوردي خواهد داشت . برخي به جاي اصل اتحاد و انسجام طرح « حذف » را رسالت نخست خود مي دانند. تفكر انحرافي حجتيه كه به فرموده امام خميني پرونده آن همچنان مفتوح است و « ولايتي » هاي بي ولايت و جريان هاي همسو در فضاي جامعه شيعي « سبب » و « مباشر » چنين طرحي هستند. و در ميان ساير مسلمانان از جمله بايد از جريان منحرف « وهابيت » و سلفي هاي تكفيري نام برد كه جهان اسلام را مبتلا و آلوده به كژي ها و بداخلاقي ها و زشت كاري هاي و حتي جنايت هاي خود كرده اند.
    اين جريان ها مانع همدلي و اتحاد مسلمانان اند و جز خود محوري و حذف ديگران به طرح ديگري نمي انديشند. روحانيت چه شيعه و چه سني بايد چنين جريان هايي را از ميان خود و جامعه براند و فرصت ظهور و بروز را از آنان بگيرد.
    راهبرد « اتحاد ملي و انسجام اسلامي » مبتني بر شرح صدر و جذب است . تنگ نظري و حذف نيروها از جمله با ميدان يافتن « تازه واردان » و « خودمحوران » با چنين راهبردي سازگاري ندارد حتي اگر شعار سال باشد. نكات ديگري نيز در اين زمينه هست ولي به همين ها بسنده مي شود. « ان في ذلك لذكري لمن كان له قلب او القي السمع و هو شهيد. » صدق الله العلي العظيم .
    پاورقي ها :
    1 ـ بقره آيه 285
    2 ـ بقره آيه 151
    3 ـ آل عمران آيه 164
    روحانيت بويژه در نگاه و تجربه تاريخي شيعي آن حتي اگر يك صنف باشد اما يك حزب يا انجمن كه نيازهاي فصلي و ضرورتهاي مقطعي عامل پيدايش آن باشد نيست
    هيچ كس نمي تواند و نبايد نهاد معظم و گسترده و متنوع و تاريخي روحانيت و حوزه ها را در « قاب » يك جريان يا طبقه محصور كند ونشان دهد هيچ جرياني از اين باب مطلق نيست
    گام نخست در تقويت پايه ها و مظاهر اتحاد و انسجام ملي و اسلامي ايمان به ضرورت و پاي بندي به لوازم آن مي باشد
    يك وجه آشكار خودپسندي و استكبار و جهل اين است كه اصل « همه با من » جايگزين شعار « همه با هم » شود و به جاي « تنازل » و « تفاهم » مومنانه « تكاثر » و « تنازع » جاهلانه نشيند
    راهبرد « اتحاد ملي و انسجام اسلامي » مبتني بر شرح صدر و جذب است . تنگ نظري و حذف نيروها از جمله با ميدان يافتن « تازه واردان » و « خودمحوران » با چنين راهبردي سازگاري ندارد حتي اگر شعار سال باشد