
قسمت دوم و آخرين قسمت
سيد ضيا مرتضوي
اعلام « اتحاد ملي و انسجام اسلامي » به عنوان شعار سال 86 از سوي
رهبري معظم انقلاب و پيگيري آن توسط معظم له بويژه در بيانات خويش به
مناسبت سالروز ولادت مبارك پيامبر اكرم (ص )و امام صادق (ع ) در جمع
شركت كنندگان در كنفرانس وحدت و تاكيد ايشان بر لزوم تدوين منشور
وحدت مسلمانان
نشان مي دهد كه در منظومه بينش و تدابير رهبري ايشان
با توجه به مجموع شرايط داخلي كشور
منطقه و جهان
موضوع اتحاد و
انسجام ملت و كشور از يك سو
امت اسلامي و جهان اسلام از سوي ديگر
مهم ترين اولويت در سال جاري به شمار ميرود.
اين موضوع كه از آغاز انقلاب و پيروزي آن
در نگاه رهبر كبير انقلاب و
نظام
يك راهبرد مهم و يك رسالت اسلامي و انقلابي به شمار ميرفته
قهرا
نمي توان به آن در محدوده شعار يك سال نگريست
اما اين اعلام نشان از
ضرورت نخست آن در شرايط كنوني دارد و طبعا تمام نيروهاي انقلابي و
اسلامي در داخل و خارج بايد به اين راهبرد بيش از پيش توجه كنند و پاي
بندي خود به لوازم آن را نشان دهند و نيز از هرگونه تفسير به راي و نگاه هاي
خود محورانه
همراه با تنگ نظري و نگاه منفعت طلبانه درباره آن پرهيز
كنند.
در اين ميان برخي افراد و گروه ها مسئوليت بسيار سنگين تري دارند. در
قسمت قبل
با محور « رهبري نظام
پشتيبان و مسئول نخست » به مسئوليت
فراگير و نخست رهبري و برخي نهادها كه مستقيما زير نظر ايشان اداره
مي شود
پرداختيم
هم به اين لحاظ كه ايشان از برجسته ترين شخصيت هاي
روحاني به شمار مي روند و هم به اين جهت كه عالي ترين مسئول رسمي در
نظام اسلامي ايران هستند
و هم از اين منظر كه سلوك عملي ايشان و مراكز و
نهادهايي كه مستقيا در حوزه رهبري قرار دارند
نقشي بي بديل و راهگشا در
تقويت اتحاد ملي و انسجام اسلامي دارد و الگويي عملي براي تمام نظام و
جامعه اسلامي مي باشد
هر چند در همان جا تاكيد كرديم جايگاه رهبري
مسئوليت تمام نظام را برعهده دارد و از اين منظر فرقي ميان نهادها و
دستگاهها نيست .
در ميان نهادها و مراكز به چهار بخش « صدا و سيما »
« امامان جمعه و
نمايندگي هاي رهبري »
« شوراي نگهبان » و « نيروهاي مسلح » پرداختيم و
مسئوليت ويژه آنان در اهتمام عملي به اتحاد و انسجام را ياد آور شديم . در
اين بخش
به مسئوليت روحانيت معظم و حوزه هاي علميه مي پردازيم كه
اساسا در اين نوشتار محور اصلي بحث به شمار مي روند.
ب ) روحانيت
مخاطب خاص
مسئوليت عام
روحانيت بويژه در نگاه و تجربه تاريخي شيعي آن حتي اگر يك صنف
باشد اما يك حزب يا انجمن كه نيازهاي فصلي و ضرورت هاي مقطعي عامل
پيدايش آن باشد نيست . روحانيان مي توانند داراي حزب و تشكيلات باشند
و فعاليت حزبي و گروهي در قالب تعريف شده داشته باشند اما نهاد
روحانيت هيچ گاه در قالب هاي مرسوم حزبي و گروهي تعريف نشده و
نمي شود. بنابراين وقتي از نسبت ميان روحانيت و موضوع اتحاد و انسجام
ملي و اسلامي سخن گفته ميشود
روشن است كه نمي توان آن را در قالب
اتحادها و ائتلاف هاي حزبي و گروهي و بده و بستان هاي رايج تفسير و تحليل
كرد.
روحانيت همان گونه كه روابط درون صنفي و حوزه اي آن براساس
روابط حزبي و سازماني تعريف نمي شود
در مناسبات اجتماعي و تاريخي
خود با جامعه و قشرهاي مختلف غير روحاني نيز از موضع يك حزب يا
تشكيلات سخن نمي گويد. و طبعا دعوت به وحدت و انسجام و تلاش براي
تقويت پايه هاي اتحاد و حتي محوريت وي براي اتحاد و انسجام نيز
نمي تواند از اين منظر تفسير و تحليل گردد. روحانيت به عنوان يك نهاد
كاملا ريشه دار ديني و گسترده و تاريخي و با رسالتهايي تعريف شده از متن
دين و ازحاق شريعت
قهرا به مساله اتحاد و انسجام جامعه اسلامي نيز بايد
از همين منظر بنگرد و به عنوان يك رسالت ديني كه اينك وجهه و صبغه اي
ملي نيز به خود گرفته به آن نظر كند.
همچنان روحانيت و حوزه هاي علميه حتي اگر براي سازماندهي امور
صنفي و آموزش و پژوهشي و تبليغي خود داراي تشكيلات و سازماني
هستند اما در هر سطحي از جايگاه صنفي و علمي خود كه باشند در
چارچوب يك جريان و گروه و بينش سياسي و اجتماعي و حتي فرهنگي
محدود نميشوند و هيچ كس نميتواند و نبايد نهاد معظم و گسترده و متنوع و
تاريخي روحانيت و حوزه ها را در « قاب » يك جريان يا طبقه محصور كند و
نشان دهد و چنان كه تجربه نيز نشان داده به رغم « قرب » و « بعد » هايي كه
وجود دارد
هيچ جرياني از اين باب
مطلق نيست . بنابراين در بحث اتحاد
ملي و انسجام اسلامي نيز
هيچ جرياني از حوزه و روحانيت
نبايد و
نمي تواند خود را مطلق و محور بشمارد و شرايط راه اتحاد و انسجام نيز غير
از اين است .
از سوي ديگر تنها بخش كمي از روحانيت معظم
چنان كه پيداست
بنابر تعريف ساختار سياسي نظام اسلامي از جمله انتخابات
در
مسئوليت هاي حكومتي و مانند آن قرار گرفته اند و بخش اعظم روحانيت
هر
چند عمدتا مدافع و پشتيبان انقلاب و نظام و ارزش هاي آنند اما بيرون از
عرصه خدمتگذاري مستقيم در دستگاه ها و نهادهاي و مراكز مي باشند ولي
تمام روحانيت در موضع تبليغ دين و تبيين شريعت و هدايت مردم
هم
مسئوليت دعوت جامعه به اتحاد و انسجام و ارائه راهكارهاي آن را دارد
و
هم خود بايد الگويي تمام عيار و عملي براي آن باشد. همچنان كه مي تواند و
بلكه بايد در جايگاه هدايت و راهبري مردم
خود را محور اتحاد و انسجام
قرار دهد. و اين مهم مبتني بر شرايط و لوازمي است كه بايد در انديشه
اخلاق و عمل روحانيون و عالمان دين و حوزه هاي علوم اسلامي وجود
داشته باشد.
بنابراين
نهاد روحانيت و اساسا هويت صنفي روحانيون
چه در سطح
مراجع معظم (دام ظلهم ) چه در محدوده روحانيوني كه در نظام اسلامي
داراي مسئوليت و منصب اند
چه امامان محترم جمعه و جماعات
و چه
سخنواران عالي مقام و مبلغان گرامي
وچه محققان و نويسندگان فاضل
و
چه طلاب حوزه وو مدارس به خاطر جايگاه ويژه و نقش بي بديل خود در
تفسير دين
تبيين شريعت و تبليغ ارزش هاي اسلامي و احكام شرعي
و
نقش آشكار و عميقي كه از اين رهگذار در تقويت اتحاد و انسجام ملي و
اسلامي دارند
مخاطبان خاص شعار بنيادين امسال به شمار مي روند و بايد
بيش از قشرهاي و صنف هاي ديگر پاي بند اين شعار و لوازم آن باشند.
در اين فرصت به گوشه ها و گام هايي چند از اين مسئوليت فراگير اشاره
مي كنيم .
1 ـ ايمان به ضرورت اتحاد و لوازم آن
گام نخست در تقويت پايه ها و مظاهر اتحاد و انسجام ملي و اسلامي
ايمان به ضرورت و پاي بندي به لوازم آن مي باشد. در زندگي موارد زيادي
است كه آدمي نه از سر ايمان و پذيرش دروني بلكه بنا به ضرورت و از سر
ناچاري تن به آن مي دهد. اما اتحاد يك ملت در برابر مشكلات و خطرات
مسئوليت ها و اهداف و انسجام جامعه و دولت و بلكه امت
براي دستيابي به
برنامه ها و آرمان ها نيازي فراگير و ثابت است . اين مهم
رسالت ايجاد و
تقويت وحدت و گسترش و تعميق انسجام و هماهنگي را پديد مي آورد و
روحانيون و عالمان دين مخاطبان اصلي و ويژه اين « رسالت » مي باشند.
ايمان به اين « رسالت » شرط راه است . چرا كه اگر صبغه اصلي برخي شعارها
بعد تبليغي آن است و طرح آن موضوعيت دارد
اما امري كه رسالت يك
جامعه يا قشر و گروه به شمار مي رود نمي تواند امري شعاري و ظاهري باشد.
اگر قرآن كريم پيامبراكرم (ص ) را كه رسالت تبليغ دين و نشر شريعت را
برعهده دارد
« مومن به آنچه بر او نازل شده » مي شمارد(1 ) هم از « اين » رو
است كه چه كسي شايسته تر از خود پيامبر(ص ) به ايماني كه ديگران را به آن
فرا مي خواند
و هم از « آن » رو كه تا ايمان به رسالت خود نداشته باشد
چگونه مي تواند ديگران را به آن فراخواند و به لوازم آن پاي بند باشد و ملتزم
سازد. اگر استعمارگران سيادت و رياست خود را در « تفرقه » ملت ها
مي جويند اما ما بايد ايمان داشته باشيم كه راهي جز اين اصل اسلامي
نداريم و عزت و كرامت و بقاي ما و حتي هدايت « ناس » و تبليغ درست
« دين » از اين مسير روشن و لي دشوار مي گذرد. دعوت به وحدت و انسجام
منوط به ايمان به آن و پاي بندي به لوازم آن است .
2 ـ تبيين درست و تفسير جامع
گام ديگر ارائه درست و تفسير جامع اين شعار و راهبرد اساسي است .
اگر اصل « اتحاد ملي و انسجام اسلامي » درست تبيين نشود و در مقام عمل بر
زمينه ها و لوازم آن تاكيد نگردد
تا جايي كه هركس خود را محور آن بداند و
بشمارد
مي تواند خود عرصه اي براي تضعيف اتحاد و كمرنگي انسجام
گردد. براي پديداري اتحاد ملي نياز به « تفاهم » ملي است . تفاهم همواره
براساس محوريت عناصر مشتركي است كه مورد پذيرش طرف هاي متفاهم
باشد. اتخاذ عناصر و اصول مشترك جز با « تنازل » از برخي امور فرعي امكان
ندارد. اگر مبنا اين باشد كه همه راه ها به « من » ختم شود قهرا « تنازل »
مفهومي در حد لفظ باقي خواهد ماند. روحانيت هم بايد مباني و زمينه ها
وعوامل اتحاد و انسجام را باز نمايد و هم به لوازم آن توجه دهد. و هم در
مقام آسيب شناسي به چالش ها و آفت هاي اتحاد و انسجام بپردازد و
آفت هاي فكري
اخلاقي و حتي بهانه هاي فقهي آن را يادآور شود.
يك وجه آشكار خودپسندي و استكبار و جهل اين است كه اصل « همه
با من » جايگزين شعار « همه با هم » شود و به جاي « تنازل » و « تفاهم »
مومنانه
« تكاثر » و « تنازع » جاهلانه نشيند. اينها را بايد براي جامعه بويژه
آنان كه از نفوذ و قدرت بيشتري برخوردارند باز گفت و بازشكافت و مظاهر و
مصاديق آن را به گونه اي كه خود منشا كشمكش نباشد نشان داد.
3 ـ براي مردم نه در برابر
روحانيت نهادي است كه در اصل همراه مردم است نه در مقابل و طرف
با آنان . از متن جامعه برخاسته
در ميان آنان زندگي مي كند و بايد شريك غم
و شادي آنان باشد. روحانيت تنها با جهل و ستم و نفاق و فساد و گناه و
دشمنان اسلام و ايران و كساني كه به منافع ملت پشت مي كنند طرفيت دارد و
به هيچ چيز به اندازه منافع اسلام و مسلمين نمي تواند بها دهد. و اين تعبيري
ديگر از وجهه مردمي روحانيت است . يك ويژگي آشكار حضرت
امام خميني « قده » همين بود كه به رغم آن جايگاه رفيع و قدرت و نفوذ كلمه
در عمل چنان رفتار كرد كه باور و درك عمومي جامعه
همواره او را در كنار و
در متن خود مي ديد و احساس مي كرد. اينكه قرآن كريم در فراخواني جامعه
جاهلي به پذيرش رسالت پيامبراكرم (ص ) از جمله اين ويژگي حضرت توجه
مي دهد كه « رسولا منكم
پيامبري از خود شما » (2 ) يا « رسولا من انفسهم »
پيامبري از ميان خودشان » (3 ) از جمله ناظر به همين ويژگي است كه
« هاديان خلق » حتي اگر پيامبر الهي بوده اند در صورتي توفيق هدايت عمومي
يافته اند كه درك و باور عمومي جامعه اين باشد كه اينان از ميان خود آنان اند
و براي آنان . اتحادي ماندگار و اطمينان بخش است و انسجامي كارساز
مي باشد كه در متن جامعه و با هدايت عناصري از توده مردم شكل گيرد.
روحانيت با كردار و گفتار خود
هر چقدر بر گستره و ژرفايي اين باور عمومي
بيفزايد
بيشتر مي تواند مايه اتحاد جامعه و عامل انسجام نيروها و دستگاه ها
باشد.
4 ـ مقابله با طرح حذف
در زندگي هر مسلماني جاذبه و دافعه يك اصل به شمار مي رود. نظام
سياسي و اجتماعي نيز چنين است . روحانيت هم از اين اصل مستثنا نيست
اما به عللي هر چند عارضي و مقطعي
روحانيت
اينك
بيش از عامل دفع
نيازمند عامل جذب است . يك پايه مهم ايجاد اتحاد و همدلي
انسجام و
همكاري اسلامي نيز داشتن روحيه و رفتار و اخلاق « خوب » است . خاستگاه
اصلي اين اصل در نظام هدايت و ارشاد خلق
همان سبقت « رحمت »
خداوند بر « غضب » او مي باشد. انبيا و نيز مظهر « سبقت رحمت خداي
تعالي بر غضب او » بودند. عالمان دين نيز كه « ورثه » پيامبرانند
بايد چنين
باشند.
« جذب » و « رحمت » جز با « شرح صدر » و بردباري حكيمانه به دست
نمي آيد. اگر « شرح صدر » نعمتي بس يادكردني است كه خداي تعالي از
برخوردار كردن پيامبراسلام (ص ) به آن ياد مي كند
براي همين است كه
« هدايت خلق » و تبديل شدن به « حبل الله » تا جايي كه همه به آن آويزند
جز
با شرح صدري كه بتواند حقايق وجودي يك امت را در سينه خود جاي دهد
ميسور نيست .
روحانيت اگر بخواهد عامل تقويت اتحاد و انسجام باشد بلكه حتي
محور آن قرار گيرد
بايد چنان از خود شرح صدر و بردباري فكري و اخلاقي
و رفتاري بروز دهد و چنان ظرفيت وجودي خود را گسترش و عمق دهد كه
واقعيات فكري
اخلاقي و عملي يك جامعه بلكه امت اسلامي را درون خود
جاي دهد و هضم كند.
اتحادي كه از آن سخن مي رود در محدوده مرزهاي كشور يك طرح ملي
و در عرصه جوامع اسلامي يك طرح فراملي است . در طرح هاي ملي و
فراملي
بخشي انديشيدن و سهم خواهي منطقه اي امري بي معناست
بايد
ديد در مجموع در سطح موردنظر چه دستاوردي خواهد داشت . برخي به
جاي اصل اتحاد و انسجام
طرح « حذف » را رسالت نخست خود مي دانند.
تفكر انحرافي حجتيه كه به فرموده امام خميني پرونده آن همچنان مفتوح
است و « ولايتي » هاي بي ولايت و جريان هاي همسو
در فضاي جامعه
شيعي
« سبب » و « مباشر » چنين طرحي هستند. و در ميان ساير مسلمانان از
جمله بايد از جريان منحرف « وهابيت » و سلفي هاي تكفيري نام برد كه جهان
اسلام را مبتلا و آلوده به كژي ها و بداخلاقي ها و زشت كاري هاي و حتي
جنايت هاي خود كرده اند.
اين جريان ها مانع همدلي و اتحاد مسلمانان اند و جز خود محوري و
حذف ديگران به طرح ديگري نمي انديشند. روحانيت چه شيعه و چه سني
بايد چنين جريان هايي را از ميان خود و جامعه براند و فرصت ظهور و بروز
را از آنان بگيرد.
راهبرد « اتحاد ملي و انسجام اسلامي » مبتني بر شرح صدر و جذب
است . تنگ نظري و حذف نيروها از جمله با ميدان يافتن « تازه واردان » و
« خودمحوران » با چنين راهبردي سازگاري ندارد
حتي اگر شعار سال باشد.
نكات ديگري نيز در اين زمينه هست ولي به همين ها بسنده مي شود. « ان
في ذلك لذكري لمن كان له قلب او القي السمع و هو شهيد. » صدق الله العلي
العظيم .
پاورقي ها :
1 ـ بقره
آيه 285
2 ـ بقره
آيه 151
3 ـ آل عمران
آيه 164
روحانيت بويژه در نگاه و تجربه تاريخي شيعي آن حتي اگر يك صنف
باشد اما يك حزب يا انجمن كه نيازهاي فصلي و ضرورتهاي مقطعي عامل
پيدايش آن باشد
نيست
هيچ كس نمي تواند و نبايد نهاد معظم و گسترده و متنوع و تاريخي
روحانيت و حوزه ها را در « قاب » يك جريان يا طبقه محصور كند ونشان
دهد
هيچ جرياني از اين باب مطلق نيست
گام نخست در تقويت پايه ها و مظاهر اتحاد و انسجام ملي و اسلامي
ايمان به ضرورت و پاي بندي به لوازم آن مي باشد
يك وجه آشكار خودپسندي و استكبار و جهل اين است كه اصل « همه با
من » جايگزين شعار « همه با هم » شود و به جاي « تنازل » و « تفاهم » مومنانه
« تكاثر » و « تنازع » جاهلانه نشيند
راهبرد « اتحاد ملي و انسجام اسلامي » مبتني بر شرح صدر و جذب است .
تنگ نظري و حذف نيروها از جمله با ميدان يافتن « تازه واردان » و
« خودمحوران » با چنين راهبردي سازگاري ندارد
حتي اگر شعار سال باشد

|