روزنامه جمهوري اسلامي 26/01/1386 صفحه سياسي
*****
زمينه هاي اساسي مهاجرت در ايران




  • بخش اول
    مقدمه
    امروزه يكي از مسائل مورد علاقه پژوهشگران علوم اجتماعي و اقتصاد بررسي مهاجرت از زواياي مختلف است و در اين راه از ابزارهاي بسياري متنوعي انواع نمودارها و شاخص هاي توصيفي تا مدل هاي پيچيده رياضي استفاده مي كنند. در اين ميان مهاجرت داخلي سهم عمده اي از اين مطالعات را به خود اختصاص مي دهد كه هدف عمده آن درك هر چه بيشتر خصوصيات مهاجرين ويژگي مسيرهاي مهاجرت و عوامل موثر بر شدت و ضعف جريان مهاجرت مي باشد. همچنين بررسي تغييرات اين عوامل و ويژگي ها در طول زمان از ديگر نكات حائز اهميت در اين ميان است .
    در اين مقاله به بررسي اجمالي عوامل زمينه ساز مهاجرت در داخل مي پردازيم . از آنجا كه مقوله مهاجرت به طور زنجيره اي از روستا آغاز شده و سپس درشهر نيز مشكل آفرين مي گردد; لذا زمينه هاي مهاجرت را در هر دو مكان مورد بررسي قرار مي دهيم .
    1 ـ روستاها
    در كتاب « مهاجرت و شهرنشيني در ايران » 1 زمينه هاي اساسي مهاجرت روستايي در ايران را به شرح زير عنوان كرده است .
    الف ) الگوي مالكيت ارضي وپديده مهاجرت
    بعد از اصلاحات ارضي و تقسيم زمين هاي كشاورزي بين كشاورزان صاحب نسق حدود 55 درصد از كشاورزان يا فاقد زمين گشته يا صاحب زميني با مساحت اندك شدند . هر چند اين ميزان بعدها يعني در سال 1352 اندكي تغيير يافت و نسبت فوق به ميزان 52 5 درصد تنزل يافت ولي در مجموع مي توان گفت كه قبل از انقلاب اسلامي بيش از 50 درصد بهره برداران كشاورز يا فاقد زمين بوده اند يا كمتر از 5 درصد كل زمين هاي كشاورزي كشور را دراختيار داشته اند.
    اگر چه وسعت اراضي قابل كشت ايران به دليل تامين آب زراعي بيشتر بعد از انقلاب اسلامي افزايش يافت ; اما ميزان افزايش جمعيت نقاط روستايي دو برابر ميزان افزايش وسعت اين زمين ها بوده است .بالا بودن باروري در خانواده هاي روستايي ـ متوسط خانواده هاي روستايي در ايران بيش از 5 نفر مي باشد ـ سبب افزايش جمعيت مناطق روستايي نسبت به درآمد آن گشته است . از اين رو اضافه جمعيت به علت نبود زمينه هاي اشتغال و كسب درآمد روستاها را رها كرده و به سوي شهرها روانه گشته اند.
    ب ) توزيع درآمد و پديده مهاجرت
    بررسي هاي موردي كه در نقاط مختلف كشور انجام گرفته مبين اين واقعيت است كه ميزان درآمد ناشي از فعاليت هاي كشاورزي در مقايسه با متوسط درآمد ناشي از فعاليت هاي شهري تفاوت بسيار دارد.
    هر چند درآمدهاي زراعي كشاورزان در سال هاي بعد از انقلاب افزايش يافته اما از اين افزايش درآمد تنها بخشي از كشاورزان (مانند صيفي كاران باغداران وجاليزكاران ) منتفع شدند و ساير كشاورزان كه محصولات استراتژيك و اساسي توليد مي كنند ـ به دليل نرخ گذاري و نظارت دولت ـ سودي عايدشان نگشته است .
    ج ) توزيع اعتبارات كشاورزي
    به رغم بهتر شدن توزيع اعتبارات كشاورزي و حجم آن نسبت به سال هاي پيش ازانقلاب بررسي هاي انجام شده نشان مي دهد كه نه تنها مجموع اعتبارات كشاورزي بانك هاي كشور از حدود يك پنجم اعتبارات مورد نياز روستاييان كم سرمايه و كم بضاعت تجاوز نمي كند; بلكه چنين فاصله اي بين ميزان واقعي نياز روستاييان وميزان اعتبار پرداختي عامل اساسي سلطه و نفوذ ميدان داران بزرگ واسطه ها سلف خرها و همچنين كنترل آنها بر بازار محصولات كشاورزي گرديده است .به عبارتي اين گروه صاحب نفوذ از طريق تزريق سرمايه به جامعه روستايي هم در تعيين نوع كشت و هم در تعيين آن دسته از محصولات كه دولت در آنها دخالتي ندارد درجهت منافع خود شديدا دخالت دارند. اين امر به مرور به تضعيف بنيه كشاورزان كم بضاعت انجاميده و سرانجام وضعيت به گونه اي گشته كه كشاورزان نمي توانند شرايط زندگي مشقت بار را تحمل نموده و چاره اي جز روان شدن به شهرها و جذب شدن به فعاليت هاي ساده ساختماني وخدمات خرده پا و پيش پا افتاده شهري ندارند.
    د) ابعاد آبادي ها و كمبودهاي تاسيساتي و تسهيلاتي
    بسياري از نقاط روستايي كشور هنوز از امكانات اوليه زيربنايي و رفاهي محرومند و از كوره راه ها و راه هاي مالرو استفاده مي كنند; به همين دليل يا نمي توانند محصولات خود را به موقع به بازار عرضه كنند و يا با صرف هزينه گزاف به بازار عرضه مي كنند; كه در هر دو صورت به ضرر آنان است و به كاهش درآمد آنان مي انجامد. مضاف بر اين به دليل پراكندگي آبادي ها و جمعيت اندك آنان خدمات رساني بخش دولتي نيز به موقع و مطلوب نخواهد بود. اين وضع در ارتباط با آبادي هايي است كه زمينه اشتغال در آنها وجوددارد. حال آنكه بعضي از روستاها كه زمينه اشتغال به هر دليلي در آنها كم است وضعيت مردم دشوارتر مي گردد. بنابر اين ادامه اين حالت براي آنان يعني كاهش تدريجي درآمدها و بالاخره به فقر كشيده شدن و ناچارا مهاجرت به سوي شهرها را به دنبال دارد.
    2 ـ شهرها
    به نظر مي رسد دوعامل اساسي در مهاجرت به شهرها دخيل هستند و عوامل جزئي ديگر نيز متاثر از اين دو عامل اساسي است و اين دو عامل عبارتند از :
    الف ) مهاجرپذيري شهرها
    ب ) نابرابري منطقه اي (تمركز فعاليت هاي اقتصادي ـ اجتماعي در مناطق خاص )
    ژان پتيه در كتاب « مهاجرت روستاييان » پيامدهاي مهاجرت (مثبت ومنفي هم در مبدا و هم در مقصد) را بررسي نموده و معتقد است : « مهاجرت روستاييان به شهرها داراي پيامدهايي نظير : توسعه فيزيكي شهرها رشد حاشيه نشيني جواني جمعيت هاي حاشيه شهري افزايش هزينه ها مخارج شهرهاي مهاجرپذير است . »
    امار جيت سينگ اوبراي از كارشناسان ارشد دفتر بين المللي كار (وابسته به سازمان ملل ) نيز در كتاب « مهاجرت شهرنشيني و توسعه » به پيامدهاي مهاجرت شهرها نيز مي پردازد. وي بر اين اعتقاد است كه از آنجايي كه اكثريت مهاجران (به ويژه مهاجران روستايي ) به شهرها را جوانان در سنين 15 تا 29 ساله تشكيل مي دهند; بنابر اين برتري سني جوانان در مناطق شهري تا حد زيادي به دليل مهاجرت است و از آنجا كه اغلب اين مهاجران مرد هستند و لذا در تركيب جنسي جمعيت نيز تحول حاصل مي شود. علاوه بر اين روي آوردن مهاجرين به داخل شهرها سطح تقاضاي تسهيلات زيربنايي و خدمات اجتماعي از قبيل : بيمارستان ترابري ارتباطات آب و برق را بالا برده ودسترسي به اين تسهيلات براي غير مهاجرين به كاستي مي گرايد از اين رو سطح زندگي آنان را پايين مي آورد.
    چشم انداز مهاجرت در ايران (مهاجرت خارجي )
    در بررسي عوامل موثر در مهاجرت نخبگان علمي از ايران چهار دسته از عوامل را به عنوان عوامل اصلي برمي شمارند :
    الف ) عوامل مرتبط با حوزه مبدا مهاجرت
    ب ) عوامل مرتبط با حوزه مقصد مهاجرت
    ج ) عوامل بازدارنده
    د) عوامل شخصي و عاطفي
    عوامل مرتبط با حوزه مبدا مهاجرت بيشتر عوامل رانشي يا دافعه است . در حالي كه عوامل مرتبط با حوزه مقصد مهاجرت بيشتر عوامل كششي ياجاذب است . عوامل شخصي و عاطفي گوناگون وجوددارد (از جمله وجود همسر خانواده وابستگي به پدر و مادر احساسات ميهن دوستانه پيوندهاي دوستي و...) كه مي تواند شخص را از مهاجرت باز دارد يا اينكه پايبند نبودن به آنها سبب مهاجرت و رفتن به ديار بيگانه شود. برخي عوامل رانشي كه به مهاجرت نخبگان علمي مي انجامد عبارت است از :
    1 ـ فاصله گرفتن از دانشگاه هاي كشور از الگوهاي استاندارد دانشگاه هاي معتبر جهان كه برخي دلايل آن از اين قرار است :
    1 ـ1 ـ تعداد مراكز تصميم گيري در دانشگاه ها
    1 ـ2 ـ چيرگي كميت بر كيفيت
    1 ـ3 ـ تدريس محوري به جاي پژوهش محوري در اولويت واقعي قرار نداشتن مقوله پژوهش و در نظر نگرفتن بودجه كافي براي آن
    1 ـ4 ـ غالب بودن عرضه محوري بر تقاضا محوري در زمينه پژوهش ها
    1 ـ5 ـ ضعف و نارسايي در آموزش علوم انساني و بي توجهي به اين علوم در كشور
    1 ـ6 ـ رعايت نشدن شان مادي و جايگاه معنوي استادان
    1 ـ7 ـ بيكاري فراگير دانش آموختگان دانشگاهي و افزايش لجام گسيخته و ناهماهنگ آن
    1 ـ8 ـ عدم تناسب رشته هاي تحصيلي با شرايط بازار كار و نيازمندي هاي كشور
    1 ـ9 ـ ضعف ارتباطي و تعاملي دانشگاه و صنعت ; اين تعامل مثبت و موجه فقط در برخي صنايع (مانند نظامي ) ديده مي شود.
    1 ـ10 ـ تبديل شدن برخي مراكز پژوهشي به بنگاه هاي تجاري و واسطه گري
    1 ـ11 ـ كمبود منابع و نشريات علمي بين المللي و نيز امكانات فني و آزمايشگاهي لازم
    1 ـ12 ـ رواج يافتن مدرك محوري و مدرك گرايي
    1 ـ13 ـ چيرگي آموزش بر پرورش در نظام آموزشي كشور
    1 ـ14 ـ نبود يا كمبود ارتباطات علمي استادان و دانشجويان با عرصه هاي فراكشوري و بين المللي .
    1 ـ15 ـ سخت گيري هاي بي مورد نسبت به پژوهش هاي علمي و افزايش كاغذبازي و دخالت هاي نابجا و گاه تبعيض آميز در اين زمينه .
    2 ـ نبود عوامل جذب كننده و اميد دهنده در محيط هاي دانشگاهي به ويژه در رشته هاي علوم انساني .
    3 ـ دگرگوني سريع و نامناسب سياست ها برنامه ها و جابه جا شدن افراد در سطح مديريت بدون رعايت موازين قانوني و متعارف .
    4 ـ ناامني شغلي يا دست كم نبود احساس امنيت لازم براي بيان آرا و ديدگاه ها.
    5 ـ نارسايي در زمينه جذب صحيح يا نبود توان جذب بهينه نيروهاي متخصص در بازارهاي كار دولتي و خصوصي و كمبود جايگاه مناسب براي افراد نخبه وتوانا.
    6 ـ نبود نهاد مسئول و پيگير معضل مهاجرت نخبگان در سطح ملي و عدم وجود راهبرد و برنامه هاي كوتاه مدت و بلندمدت در اين زمينه . (متاسفانه سيستم هاي حمايت از تيزهوشان در كشور ما فقط تا سطح دبيرستان نهادينه و سازماندهي شده است .)
    7 ـ شكاف نامتعارف درآمدي ميان نخبگان علمي و پاره اي ديگر از افراد و گروه ها و بي بهره بودن نخبگان علمي از حمايت ها يارانه ها رفاه لازم و حقوق و مزاياي مكفي .
    8 ـ نبود اعتقاد واقعي به توان نخبگان علمي و همچنين كم توجهي به علوم پايه و كاربردي
    9 ـ نبود نظام مناسب مديريت ساختاري و سازماني در كشور
    10 ـ كمبود امكانات تحصيل و اشتغال براي فرزندان نخبگان علمي ; يا دست كم مبهم بودن آينده شغلي آنان
    11 ـ نبود مجال كافي براي فعاليت نخبگان جوان و نيروهاي متعهد و متخصص داخلي
    افزون بر اينها پاره اي عوامل شخصي از جمله ضعف مباني اقتصادي و احساسات وطن دوستانه يا پايبند نبودن به الزامات و بايدها و نبايدهاي شرعي نيز به اندازه عوامل رانشي پيش گفته سبب مهاجرت شده است .
    اما درباره عوامل كشش در كشورهاي مقصد نياز به توضيح نيست كه اين كشورها به سبب بهره مندي از زيربناي علمي بهتر و پيشرفت هاي گوناگون امكان جذب و صيد افراد شايسته از ديگر كشورها را دارند زيرا در جهان امروز به جاي تجارت كالاها مغزها خريد و فروش مي شود و دانايي و اطلاعات . اصلي ترين دارايي و اساسي ترين نماد قدرت به شمار مي رود. از همين رو در كشورهاي پيشرفته دستگاه سياسي آگاهانه و بخردانه دست به تلاشي پيگير براي جذب كارشناسان و پژوهشگران برجسته درجهان زده است ; زيرا چنان كه پيش تر گفته شد به سبب بالا بودن هزينه هاي آموزشي در جهان و اختصاص يافتن درصد بالايي از هزينه توليد كالا به تربيت نيروهاي متخصص مافياي علمي سرمايه گذاري هاي گسترده اي بر روي نخبگان جوامع در حال توسعه مي كند و اين چيزي جز ضعف نهاد علم در جايگاه اصلي خود نيست .
    بايد افزود كه متاسفانه كشورهاي جهان سوم به سبب ضعف در مديريت و برنامه ريزي و سرمايه گذاري هاي روي تخصص هاي سطح بالا در واقع خواست ها و نيازهايي پديد مي آورد كه در داخل برآوردني نيست و از اين رو به بيرون انتقال مي يابد و پديده مهاجرت گسترده متخصص به كشورهاي متروپل شكل مي گيرد.
    برخي راهكارهاي پيشنهادي در اين زمينه به شرح زير است :
    1 ـ رفع موانع رانشي مورد بحث و مقابله با جاذبه هاي كاذب كشورهاي مقصد.
    2 ـ ايجاد سازمان و نهادهاي ويژه براي پيگيري مهاجرت نخبگان سازماندهي امور متخصصان دانشمندان و پژوهشگران و شناسايي آنان با تشكيل و توسعه بانك اطلاعات متخصصان كشور ـ گر چه اين بانك تشكيل شده است ولي تا پوشش دادن همه متخصصان راه درازي در پيش دارد.
    3 ـ حفظ ثبات و آرامش دانشگاه ها و پرهيز از كشيده شدن مجادلات جناحي و سياسي به فضاي علمي كشور.
    4 ـ توجه روزافزون به ارزش علم و احترام به دانشمند و دانش پژوه و خلاقيت به ويژه در سطح رسانه هاي شنيداري و ديداري .
    5 ـ افزايش بودجه هاي پژوهشي دانشگاه ها و حمايت مالي از استادان
    6 ـ برقراري ارتباط عاطفي و مستمر با دانشجويان ايراني مقيم خارج و تشويق آنان به بازگشت به كشور به گونه اي كه بدانند دولت و هموطنانشان براي بازگشت آنان لحظه شماري مي كنند و شانشان را پاس مي دارند.
    7 ـ كاهش كاغذبازي در نهادهاي علمي و صنعتي كشور و توسعه و نهادينه سازي نظام مديريت مشاركتي .
    8 ـ رسيدگي به وضع زندگي تامين رفاه و مسكن استادان و رفع معضلات عمده دانشجويان ممتاز مستعد و دانش آموختگان برجسته در زمينه هاي اشتغال مسكن و ازدواج . همچنين بالا بودن سطح دستمزدها و يكسان سازي درآمد صاحبان مدارج علمي بالا.
    9 ـ بالا بودن سطح تخصصي كادرهاي اداري در مراكز علمي و بهينه سازي نظام مديريت علمي و اداري دانشگاه ها.
    10 ـ پايبندي به شايسته سالاري و نخبه گزيني در انتصابات مديران دانشگاه ها و ترغيب افراد شايسته به پذيرش مسئوليت اين كار خطير.
    11 ـ بهره برداري بهينه از دانش تجربه و توانمندي هاي علمي فني و تخصصي نيروهاي متخصص پژوهشگران و دادن ارزش افزوده به كارها و نوآوري هاي فكري آنان .
    12 ـ ايجاد انگيزه هاي گوناگون براي ادامه كار و تحصيل در ايران .
    13 ـ ايجاد تبليغات لازم براي حفظ احترام و اعتبار تخصص و فن آوري به عنوان يك قاعده اساسي .
    14 ـ ايجاد ارتباط نهادينه و صميمانه ميان صنعت ودانشگاه و همچنين ميان بازار كار و مجامع علمي و دانشگاهي به گونه اي كه آموزش هاي عالي به ويژه پژوهش هاي دانشگاهي همسو وهماهنگ با نياز بازار كار و متناسب با نيازهاي بومي ملي و اسلامي صورت پذيرد.
    15 ـ جلوگيري از اعمال سليقه هاي گوناگون در دانشگاه ها .
    16 ـ به كارگيري ضوابط و مقررات با هدف محدود كردن امكان مهاجرت متخصصان بر پايه مقررات خاص صدور گذرنامه و گرفتن تعهد بازگشت به كشور پس از پايان تحصيل .
    17 ـ راه اندازي جنبش « توليد نرم افزار علمي و ديني » و نظريه پردازي در همه رشته هاي علمي و معارف دانشگاهي توجه به نهادينه سازي خلاقيت علمي و تفكر بالنده ديني و مناظره هاي آزاد علمي .
    18 ـ راه انداختن پژوهش هاي علمي براي شناخت علل زمينه ها و عوامل اساسي مهاجرت و فرار نيروهاي متخصص .
    به علاوه برخي صاحب نظران پنج راهكار عمده را به شرح زير براي مقابله با پديده مهاجرت نخبگان علمي پيشنهاد مي كنند :
    1 ـ جلوگيري از خروج نخبگان و تحصيل كرده ها . (اين روش در برخي كشورها به كار گرفته شد اما شكست خورد.)
    2 ـ شيوه جبران بدين معني كه اگر كسي قصد خروج از كشور و مهاجرت را داشت موظف باشد همه هزينه هاي تحصيل و يارانه هايي را كه در طول زندگي دريافت كرده است بپردازد. (اين شيوه نيز با شكست مواجه شده و ثابت كرد كه با پول نمي توان معضل فرار مغزها را جبران كرد.)
    3 ـ بازگرداندن : امكانات مادي را به گونه اي فراهم سازيم تا كساني كه رفته اند بازگردند. (اين راه حل در كره جنوبي به كار گرفته شده و تاكنون موفق بوده است .) البته بايد توجه داشت كه اين افراد هم تا زماني در كشور خود مي مانند كه شرايط مادي و حمايتي در داخل مانند خارج يا بهتر از آن باشد.
    4 ـ اهميت دادن به نخبگان در هر جا كه هستند . مهم نيست كه نخبگان در كجا زندگي مي كنند بلكه بايد از تخصص مهارت و سرمايه علمي كساني كه مي توانند در ايران سودمند باشند استفاده كرد. برپايي انجمن هاي دانشجويي گروه هاي تحصيل كرده در داخل و خارج و برگزاري سمينارها براي دستيابي به اين هدف بسيار موثر است .
    5 ـ پيشگيري : هدف از اين شيوه كارآمد درگير كردن نخبگان در مقوله توسعه است تا خود را قربانيان توسعه نيافتگي ندانند بلكه توسعه نيافتگي را مشكل خود بدانند و در سايه سخت ترين شرايط بمانند و كار كنند.